<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>پست‌های انتشارات اینجا: داستان</title>
        <link>https://virgool.io/Dastann/feed</link>
        <description>در اینجا داستان، قصه‌هایی را از دل زندگی روزمره انتخاب می کنیم که بتوانیم به عنوان مثالی در دیگر قصه‌ها به کارشان ببریم. اینجا منبعی می‌شود برای کتاب‌هایی که من و شما می‌نویسیم و منتشر می‌کنیم.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 09:08:58</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/publication/xhb6bsk8fi8s/t6ft2w.jpeg</url>
            <title>اینجا: داستان</title>
            <link>https://virgool.io/Dastann</link>
        </image>

                    <item>
                <title>رسالت قلم من...</title>
                <link>https://virgool.io/Dastann/%D9%85%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%D9%82%D9%84%D9%85-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%85-vwxanxpcbitz</link>
                <description>تا به حال از دید یک قلم به زندگی فکر کردی؟‌ رسالت قلم این هست که تا آخرین جوهر در رگ وجودش را وقف کاغذ بکند. اما قلمی که در دست من است با قلم تو چه فرقی دارد؟‌ مگر هر دو قلم، جوهر آبی رنگ ندارند که از پشت لوله شیشه‌ای دیده می‌شود؟ چه می‌شود که رسالت قلم من با رسالت قلم تو متفاوت می‌شود؟ سلام، من قلم هستم. خودکاری با نوک نرم و جوهری آبی رنگ دارم. بیک، شرکت سازندهِ من، پس از تولید شدنم رسالتی را به داده است که ملزم به انجامش هستم. وظیفه من این است که زمانی‌که آدم‌ها مرا در دست می‌گیرند، تا آخرین قطره جوهر وجودم را وقف کاغذ‌های آن‌ها کنم. برای همین زمانی‌که آدم‌ها مرا روی کاغذ می‌کشند و می‌نویسند و کلمات خود را ثبت می‌کنند، جوهر آبی رنگ من در عمق وجودم به حرکت در می‌آید و من سرشار از رضایت و شادمانی می‌شوم. اما امان از آدم‌هایی که مرا سال‌های سال در گوشه کشوی میز خود پنهان کرده‌اند که مبادا جمله‌ای بنویسند. آخر آن‌ها از چه چیز می‌ترسند؟ دوست ندارم اینگونه بمیرم، دوست دارم سربلند بمیرم، بزرگترین درد دنیا برای من این است که جوهرم در رگ وجودم بماند و جریانی نداشته باشد و خشک شود...از وقتی به یاد دارم در گوشه‌ کشوی میزی در یک اتاق کوچک زندگی می‌کردم. کشوی میز را دوست نداشتم، آخر چه کسی زندگی در تاریکی مطلق را دوست دارد؟! مدت‌ زمان بسیاری گذشت و کسی با من کاری نداشت. هرچند صاحبم گاهی من را از داخل کشوی میزش در می‌آورد، کلمه‌‌ای می‌نوشت ولی خیلی زود روی کاغذ رهایم می‌کرد و در نهایت بعد از کمی هوا خوری، دوباره مرا به زندان انفرادی خودم در کشوی میز باز می‌گرداند. کاری از دستم ساخته نبود و شاهد ذره ذره خشک شدن جوهر وجودم بودم، روزهای بسیاری را با این رنج سپری کردم و انتظار مرگ خفت‌بارم را می‌کشیدم. تا این‌که یک روز صاحبم مرا از داخل کشوی میز در آورد، انگشتان ظریفش مرا بلند کرد و به آغوش خود کشید. گرمای انگشتانش به جوهر آبی رنگ وجودم رسید و جوهر خشک شده‌ام کمی تازه شد، مدتی گذشت و او مرا روی صفحه کاغذ گذاشت و شروع به نوشتن کرد، ضربان نبض انگشتش را حس می‌کردم، انگار روح تازه‌ای در او دمیده شده بود، همان‌طور که روی کاغذ حرکت می‌کردم، گرمای دستان او به من منتقل می‌شد و گرفتگی‌های رگ جوهرم باز می‌شد، حالا حس بهتری داشتم، تمام تلاشم را کردم تا به بهترین شکل ممکن قطرات جوهرم را نثار کاغذ کنم تا شاید صاحبم را راضی نگاه دارم و او مرا رها نکند!از آن روز به بعد دخترک هر روز می‌آمد و با من می‌نوشت و من مسئول ثبت تجربیات تلخ و شیرین ذهن او شده بودم. من مونس تنهایی او بودم. او گاهی آنقدر قبراق و پر انرژی بود که جز دعا و ثنا و شکرگذاری و قدردانی از عالم و آدم چیزی نمی‌گفت و گاهی هم آن قدر تلخ و بارانی بود که قطرات جوهرم با قطرات اشکش ترکیب می‌شد و ابر و بادی از کلمات آبی رنگ بر روی صفحه کاغذ نقش می‌بست. من با تک تک کلمات تلخ و شیرین‌اش به وجد می‌آمدم چرا که خود را در حال انجام رسالت واقعی‌ام می‌دیدم. حالا دیگر آنقدر کلمه با من نوشته شده بود و آنقدر روی کاغذ رقصیده بودم که متوجه پایان عمر خود نبودم. من آخرین قطره وجودم را تقدیم دخترک کردم و برای همیشه با او خداحافظی کردم. دخترک مرا بوسید و داخل کیسه بازیافت خانه گذاشت تا شاید روزی دیگر در جهان دیگری رسالت دیگری به من داده شود.</description>
                <category>اینجا: داستان</category>
                <author>Mary T</author>
                <pubDate>Thu, 14 Apr 2022 23:33:31 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بالاخره راه حل تمرکز کردن را پیدا کردم؟</title>
                <link>https://virgool.io/Dastann/%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AE%D8%B1%D9%87-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%AD%D9%84-%D8%AA%D9%85%D8%B1%DA%A9%D8%B2-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D9%BE%DB%8C%D8%AF%D8%A7-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%85-bt68mvqbtyxl</link>
                <description>اولین باری را که وبلاگ زدم، خوب یادم هست. وبلاگم را توی پرشین بلاگ باز کرده بودم و می‌نوشتم. اولین پستی که گذاشتم، برایم غرور زیادی داشت. چند بار نوشته‌هایم را می‌خواندم و بعد پست می‌کردم. آن روزها مشکل تمرکز کردن نداشتم. ساعت ده شب پشت میز ناهار خوری می‌نشستم و تا نزدیکی‌های صبح، رمان می‌خواندم. بیشتر رمان‌های زندگی‌ام را در همان دوران دانشگاه خوانده بودم. و البته هر چه دارم، از همان روزها است. برای خودم سخت است که بگویم، اما کتاب خواندن توی نوجوانی برایم ساده‌تر بود. این روزها وقتی کتابی را باز می‌کنم، انگار همه چیز توی خانه، من را به سمت خودش می‌کشاند. ساده‌ترش کنم: عوامل حواس پرتی زیاد شده است.یک پیشنهاد ویژه برای یادگیری مهارت ارتباطی در کنار نویسندگی:خرید دوره افزایش دایره واژگان و مهارت ارتباطی عوامل حواس پرتیهمیشه در شبکه‌اهی اجتماعی فعال بوده ام. حتی آن زمانی که وبلاگ می‌نوشتم، مدام با دیگران در ارتباط بودم. کامنت گذاشتن زیر پست دیگران، باعث شده بود که وبلاگم رشد خوبی داشته باشد. البته که دنبالش را نگرفتم. هوش زیاد برایم دردسر شده بود. مشکل آدم‌اهی باهوش این است که فکر می‌کنند چون سریع تر از دیگران یاد می‌گیرند، می‌توانند دیرتر سراغ یادگیری بروند. بیشتر امتحان‌اه را شب امتحانی می‌خواندیم، چون مسیری که در ذهن دیگران باید ساخته می‌شد، در ذهن ما از قبل وجود داشت.باهوش بودن، خودش عامل حواس پرتی است. به جای این که روی امروز و تلاش الان حساب کنیم، روی این حساب می‌کنیم که همان لحظه‌های آخر، کار را جمع می‌کنیم. پس عجیب نیست که قصه لاک پشت و خرگوش برایمان هر روز و هر هفته و هر ماه تکرار می‌شود.باهوش نباش، تلاش کنشاید بهتر باشد که روی باهوش بودنمان حساب نکنیم. تا جایی که می‌توانیم تلاش کنیم تا به نتیجه‌ای که می‌خواهیم برسیم. حتی بهتر است که گاهی فکر کنیم به اندازه کافی خنگ هستیم که احتمالاً خراب کنیم. حتی زمانی که حس می‌کنیم در مهارتمان به حد بالایی رسیده‌ایم، باید حس کنیم دیگرانی هستند که می‌توانند از ما بهتر باشند. و اگر بیکار بنشینیم، از ما جلو خواهند زد.اگر از من می‌پرسید، راز موفقیت در آدم‌های موفق در تلاش آن‌هاست. تمرکز کردن روی هوش و ذکاوت چنین آدم‌هایی، فقط به این دلیل است که جایگاهشان را دست نیافتنی کند. هر کسی می‌تواند با تلاش، کوشش و تمرکز، به جایگاهی برسد که آن‌ها رسیده‌اند.اولین تاوانیک روز به امتحان فیزیک داشتیم و یک فصل از ده فصل کتاب را خوانده بودم. برای رشته ریاضی، خواندن بقیه کتاب‌های درسی و غیر درسی کار ساده تری بود، اما هنوز هم فیزیک جزئی از ریاضی به حساب می‌آمد. استاد فیزیک چند بار گفته بود که «انیشتین، ریاضیدانی بود که قواعد فیزیک را جابجا کرده بود.»از جلوی در کتابخانه درآمدم و یکی از هم‌کلاسی‌هایم را دیدم. پرسید: «چه قدر خواندی؟» من هم گفتم در حد یک فصل. جمله بعدی که شنیدم این بود: «خب پس افتادی. کاریش هم نمی‌شود کرد.»آن روزها از شنیدن حرفش ناراحت شدم. الان می‌فهمم که جمله‌اش چه قدر دقیق و درست بود. خیلی رک و صریح گفت که زیادی روی هوشم حساب کردم و الان وقت تاوان دادن است. آن امتحان را با نمره «10» گذراندم. و خب واضح است چه طور به این نمره رسیده بودم. بعضی‌اه به آن می‌گویند لطف استاد و بعضی دیگر هم شانس و بعضی دیگر هم می‌گویند چون درس تخصصی نبود، استاد خیلی اهمیت نداده.نکته عجیب و جالب این بود که ترم آخر به خاطر «غیبت کلاسی» مشروط و اخراج شدم، نه به خاطر درس نخواندن. تنبلی به هر حال در یک نقطه مشخص یقه‌ام را گرفت. البته بد هم نشد، مجبور شدم روی خواسته‌های واقعی‌ام تلاش بیشتری بکنم.تمرکز از کجا؟تصورم این بود که اخراج شدن از دانشگاه، افسردگی و شکست و ناکامی، دلیل اصلی عدم تمرکزم هستند. در حالی که تنبلی، بی‌حوصلگی و بی‌ارادگی باعث عدم تمرکز بود. برای رسیدن به هر مهارتی، لازم است که تلاشمان را بیشتر کنیم.نکته عجیب و جالب این بود که ترم آخر به خاطر «غیبت کلاسی» مشروط و اخراج شدم، نه به خاطر درس نخواندن. تنبلی به هر حال در یک نقطه مشخص یقه‌ام را گرفت. البته بد هم نشد، مجبور شدم روی خواسته‌های واقعی‌ام تلاش بیشتری بکنم. نمی‌کنند. به محض اولین واکنش‌اه از سمت منتقد درونی که وظیفه اش چیز دیگری است، دست از کار می‌کشند. به محض اولین بیماری، خودمان را گم می‌کنیم. در حالی‌که همان‌جا است که انسان‌های بزرگ رشد می‌کنند. همان جایی است که باید رشد خودمان را ببینیم و به جلو حرکت کنیم.درد یعنی شروعانسان‌های بزرگ با بیرون آمدن از نقطه امن، درد می‌کشند و جلو می‌روند. پس باید با قدرت از منطقه امن بیرون بیایید، خودتان را پیدا کنید و با قدرت جلو بروید. اگر هنوز هم در نقطه امن خودتان هستید، بدانید که دارید به نابود شدن خودتان کمک می‌کنید. این یعنی شروع جانانه. درد بکش. زندگی از دردها شروع می‌شود. تا جایی که می‌شود و می‌توانیم باید به دردهایمان فکر کنیم. دردها، همان نقطه‌عطف‌هایی هستند که رشدمان دادند.درد کشیدیم که تربیت بشویم. درد کشیدیم که روی پای خودمان ایستادن و دویدن را یاد بگیریم. پاهایمان را بارها و بارها روی زمین کشیدیم تا بتوانیم محکم روی زمین بگذاریم. زانوهایمان خش برداشت از بس که چهار دست و پا راه رفتیم. اگر این تلاش‌ها را یادمان بیاید، درد کشیدن دیگر برایمان عذاب نیست. همان طور که آن دردها یادمان رفته، باز هم یادمان می‌رود.تمرکز کردن یا تنبلی؟گوش به حرف کسی ندهیم که تنبلی و بی ارادگی از بی علاقگی می‌آید. درست است که تمرکز کردن روی کارهایی که به آن‌ها علاقه مندیم ساده تر است، اما باز هم دلیل نمی شود که اراده را به علاقه مرتبط کنیم. برای کارهایی که به آن علاقه مندیم که نیاز به تمرکز نداریم. تمرکز برای زمانی است که علاقه و احساس کمتری وجود دارد، اما نیاز و احتیاج واقعی تری می‌بینیم. مشکل تمرکز را برای چنین زمان‌هایی باید حل کنیم. وگرنه که هر کسی می‌تواند برای کارهای مورد علاقه اش تمرکز کند.برایم بنویسچه قدر مشکل تمرکز داری؟ و به نظرت در کارهایی که دوستشان داری، حس می‌کنی که تمرکزی نداری؟مصطفی مردانیاینستاگرام | تلگرام | توییتر | لینکدین |</description>
                <category>اینجا: داستان</category>
                <author>مصطفی مردانی | روایتگر و مدرس نویسندگی</author>
                <pubDate>Sat, 19 Mar 2022 13:27:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بخشی از کتاب خودت باش کافی نیست</title>
                <link>https://virgool.io/Dastann/%D9%BE%DB%8C%D8%B4-%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D8%AF-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%AA-%D8%A8%D8%A7%D8%B4-%DA%A9%D8%A7%D9%81%DB%8C-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-vduibt1c4p0o</link>
                <description>قبل از هر کاری به خودمان می گوییم خودت باش و ادامه بده. اما مسئله این جاست که خودت باش کافی نیست. باید برای رسیدن به خودی که هستیم، تلاش های زیادی بکنیم. برای کسی که تمرکز  در نوشتن ندارد، متن‌های زیادی ننوشته و تا الان اتفاق مهمی توی زندگی‌اش رخ نداده، تفاوت این دوتا خیلی ملموس نیست. نمی‌توانیم هر دو را به طور طولانی مدت با هم داشته باشیم. حتماً باید یکی از این دو تا را انتخاب کنیم و تبعاتشان را هم بپذیریم.این تکه‌ای از کتاب «خودت باش کافی نیست» بود که خواندید. اگر درخواست خرید این کتاب را دارید، می‌توانید همین جا درخواستتان را ثبت کنید.اگر لذت را انتخاب می‌کنید، احتمالاً تا لنگ ظهر می‌خوابید، برای پیدا کردن زمان مشخص تلاشی نمی‌کنید، دستتان از گوشی جدا نمی‌شود، درگیر رابطه‌های عاطفی کوتاه مدت و خیس می‌شوید. و بعد از مدتی خودتان را بی پول، تنها، خسته و ناموفق پیدا می‌کنید. این تقدیر کسی می‌شود که لذت را انتخاب کرده است. شاید هم یک روز از فرط مصرف مواد مخدر، یا خوردن نوشیدنی‌های رنگی، کارتان به بیمارستان بکشد. آن قدر سرمست و لایعقل باشید که حتی نفهمید چه طور روزهای زندگی می‌گذرند. روزهایی که برای لذت به سر می شوند، روزهایی هستند که می‌توانستند برای رضایت سرمایه گذاری بشوند، اما از کنارشان گذشته‌ایم. آن قدر راحت این کار را کرده‌ایم که تصور می کنیم زندگی‌مان را تلف کرده‌ایم.خب مسلماً لذت بردن از زندگی، نیاز انسان است. اما یک ضرب‌المثل معروف هست که «یک سال بخور نون و تره، یک عمر بخور نون و کره!». این ضرب‌المثل این جا کاربرد دارد.معنای رضایت و ارتباط با موفقیترضایت به معنای رضایت از موفقیت است. کسی که لذت را انتخاب کرده، به طور ناخودآگاه انتخاب کرده که آدم موفقی نباشد، شغلی معمولی داشته باشد، و نهایتاً یک ازدواج ساده (اگر بتواند به دستش بیاورد) و خوشی‌های روزمره را برای خودش بخواهد. این آدم‌ها نمی‌توانند باور کنند که انتخاب لذت، به آنها این زندگی معمولی را داده است. آنها خودشان خواسته‌اند که موفقیتی در زندگی نداشته باشند. یا بهتر بگویم، فتیله رضایت را پایین کشیده‌اند. تصمیم گرفته‌اند کسی نباشند و شخصیتی ساده و معمولی داشته باشند.اما وقتی کسی رضایت را انتخاب می‌کند، فتیله لذت را پایین می‌کشد. یک ورزشکار برای موفق شدن و رسیدن به اندام متناسب، لذت خوردن هر چیزی را از خودش می‌گیرد. غذاهایی که می‌خورد را مدیریت می‌کند، چون برای رسیدن به بدن مناسب، در طول روز تلاش زیادی می‌کند.بیشتر بخوانید:پایان فیلم درباره الی چه می شود؟یادداشتی در مورد فیلم اژدها وارد می شودصفحات صبحگاهی خوب است یا بدسایت نویسندگی مصطفی مردانیچرا خودت باش کافی نیستنمونه کامل مردهایی که رضایت را انتخاب کرده و در ازای آن زندگی موفقی برای خودش به دست آورده، کریستیانو رونالدو و لیونل مسی هستند. شاید کنار هم قرار دادن این دو اعجوبه فوتبال برای طرفدارانشان کار سختی باشد. اما من طرفدار هر دوتای آنها هستم. تصور نکنید اگر لیونل مسی فقط استعداد داشت، نمی‌توانست به جایگاه امروزی اش برسد. او هم با مشکلات هورمونی‌اش جنگیده و ذره ذره تلاش کرده تا بتواند تا این حد تاثیرگذار باشد.لیونل مسی در دادگاهی برای جرایم مالیاتی‌اش برگزار شد، گفت:«من یک فوتبالیستم. فقط فوتبال بلدم. من چیزی از این اتهاماتی که به من می‌گویید، نمی‌دانم!»شاید اگر این جمله را از زبان شوهر یا همسر خودتان بشنوید، همان‌جا زمین و زمان را روی سرش خراب کنید. اما این جمله را یکی از مشهورترین و ثروتمندترین ورزشکاران دنیا گفته است. او رضایت فوتبال بازی کردن و موفق شدن را انتخاب کرده است. و همین موضوع، کریستیانو رونالدو را به عنوان رقیب خودش در تنگنای سختی گذاشته است. رقیب همیشگی و دیرینه‌اش.نمونه بعدی ریموند کارور، نویسنده مشهور آمریکایی است. او در خاطرات خودش گفته که بارها در صف خشکشویی به داستان‌هایش فکر کرده است. برای نوشتن، زمان‌هایش را دزدیده است. بعد از مدتی تلاش شبانه روزی برای حفظ زندگی و نویسندگی، توانسته یک نویسنده تمام وقت بشود. آیا ریموند کارور می‌توانست بدون انتخاب کردن رضایت، نویسنده بشود؟! او لحظه‌های سخت زندگی‌اش را در آرزوی رسیدن به جایگاه نویسنده تمام وقت صرف کرده است. از رنجی که کشیده ناراحت نبوده، اما برای رضایت نهایی خودش را آماده کرده است.اگر او در زمان‌هایی که در خشکشویی ایستاده بود و منتظر بود تا یکی از آنها خالی بشود، از زمین و زمان می‌نالید، امروز ما او را به عنوان نویسنده می‌شناختیم؟ اگر مثل خیلی از نویسنده‌های تازه کار، غر می‌زد که وقتی برای نوشتن ندارم، آیا می‌توانست نویسنده بشود؟ مسئله اصلی همین انتخاب است. او انتخاب کرد که رضایت نویسنده شدن را به لذت خواب بیشتر ترجیح بدهد.فهرست کتاب خودت باش کافی نیست1) انتخاب کردن سخت است!2) زمانت را پیدا کن!3) نوشتن برای کار...4) همه چیز قدم به قدم است...5) ابزارهای نوشتن چه قدر مهمند؟6) با تخیل وارد داستان بشوید یا مراقبه با نوشتن...7) نوشتن از ته دل8) به تعویق افتادن را جدی نگیریم...8.5) نگاه تازه ای به شکست و تجربه9) شمشیر را غلاف کن!10) کنار نکش، استراحت کن!11) حواس پنجگانه و تمرکز در نوشتن12) نوشتن با اینترنت؟13) مبارزه با کمال گرایی...14) انگیزه ای برای نوشتن!15) تمام کردن کارهای قبلی...مصطفی مردانیاینستاگرام | تلگرام | توییتر | لینکدین |</description>
                <category>اینجا: داستان</category>
                <author>مصطفی مردانی | روایتگر و مدرس نویسندگی</author>
                <pubDate>Thu, 03 Mar 2022 13:29:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا کتاب قدرت عادت خوب نیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/Dastann/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%82%D8%AF%D8%B1%D8%AA-%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D8%AA-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-zqv11xhmloes</link>
                <description>همه از این کتاب قدرت عادت تعریف می‌کنند. می‌دانم که شما هم داری با غیظ و نگرانی این متن را می‌خوانی. بگذار خیالت را راحت کنم، شروع خوبی دارد. اصلاً خیلی از کتاب‌ها شروع خوبی دارند. تازگی‌ها فهمیدم برای این که یک کتاب خوب بخوانیم، باید برویم فصل سوم و چهارم را بخوانیم که نویسنده به جفنگ افتاده. اگر هنوز هم خوب بود، می‌شود کتاب را خرید. کتاب «زندگی رو به فناست» مارک منسون هم همین بلا را سر من آورد. خوب بود تا فصل دوم! بعد ناگهان حس کردم که دوستش ندارم. که خیلی نظری شد. که اصلاً این‌جور کتاب‌ها چرا یهویی مسیر عوض می‌کنند؟ مگر در مورد مسائل مهم‌تری صحبت نمی‌کرد؟ کتاب قدرت عادت هم این شکلی بود. دوستش داشتم تا فصل‌های دوم و سوم.یک پیشنهاد ویژه برای یادگیری مهارت ارتباطی در کنار نویسندگی: خرید دوره افزایش دایره واژگان و مهارت ارتباطی چرا قدرت عادت خوب است؟در مورد این صحبت می‌کند که عادت کردن هم خوب است. ذهن را استراحت می‌دهد. یاد می‌دهد که زندگی با عادت‌های ما ساخته شده و بهتر است که به آن‌ها توجه کنیم. از این حرف‌ها که حتی اگر مغز نداشته باشیم، عادت‌ها شکل می‌گیرند. اصلاً نیازی به حافظه کوتاه مدت و میان مدت و بلند مدت نیست، خودش کارش را می‌کند. از این حرف‌ها که بالاخره یکی پیدا می‌شود و نجاتمان می‌دهد، در این کتاب صحبت نمی‌کند. طوری که در کتاب «بنویس تا اتفاق بیافتد» می‌نویسد. یا حتی کتاب راز از این حرف‌ها می‌زند که گاهی دلم را می‌زند. اما متأسفانه هر دو تا کتاب جواب می‌دهند و صد البته که می‌شود به حرف‌هایشان اتکا کرد. حالا یک بار هم در مورد کتاب «بنویس تا اتفاق بیافتد» می‌نویسم.خوبی قدرت عادت این است که به ما می‌گوید: «نداری! نخواستی!». یعنی اگر هر اتفاقی تا امروز برایت افتاده به خاطر عادت‌های خودت بوده. این که دیگران را مسئول شکل‌گیری عادت‌ها بدانیم، اتفاق خوبی نیست. در کتاب اثر مرکب، نویسنده مدام به این اشاره می‌کند که بیشتر این عادت‌ها را پدرش به او ارث رسانده است. یا خیلی از کتاب‌های موفقیت به ما این حس را می‌دهند که باید شکست بخوریم که موفق بشویم! شکست خوردن خودش شکست خوردن است. تحلیل کن که چرا شکست خوردی. این اداها چیست که شکست جزئی از موفقیت است. مسلماً جایی اشتباه کردیم و باید پیدایش کنیم. اما گاهی می‌شود یک شبه موفق شد، بدون هیچ شکستی!عادت کن و پیروز شوزیاد پیش می‌آید که بتوانیم به گذشته‌مان ارجاع بدهیم. اما از زمانی که یاد بگیریم به گذشته‌ای که خودمان ساختیم ارجاع بدهیم، تازه به مسیر درست می‌رسیم. اول باید قبول کنیم که این زندگی مزخرف و گل اندر گلی که داریم را خودمان ساختیم، تا برسیم به مرحله بعد. اولین قدمی که هیچ وقت و در هیچ کتابی در موردش صحبت نمی‌شود همین است: خودت ساختی، خودت دوباره بساز!قدرت عادت این را نمی‌گوید. فقط روی جمله دیگری تمرکز دارد: «عادت کن و پیروز شو!». جالب اینجاست که فصل‌های آخر می‌رسد به این نکته که یک تیم بزرگ ناگهان در مسابقه آخر، رقابت قهرمانی را از شکست خورده است. و این برایشان عادت شده است. گاهی از مربی‌های ورزشی هم می‌شنویم که باختن یا بردن برایمان عادت شده است، انگار که عادت بقیه را در نظر نگرفته‌ایم!از نگاه من جای دیگری است. تا زمانی که قبول نکنیم این زندگی را خودمان ساخته‌ایم، هیچ تغییری اتفاق نمی‌افتد. خاطرات کسانی که با کلاس‌های موفقیت به جایی رسیده‌اند را بخوانید یا گوش کنید. در تمام آن‌ها یک پذیرش عمیق وجود دارد. خودشان بارها و بارها مسیرهای مختلف را امتحان کرده‌اند. قبول کرده‌اند که برای تغییر باید بها بپردازند یا یاد بگیرند یا مهارتشان را بیشتر کنند. اگر چنین چیزی در ذهن کسی نباشد، عملاً به جایی نخواهد رسید. مثل این که قبول نکنیم که از آب تشکیل شده‌ایم و فکر کنیم با خوردن خاک، می‌توانیم سفت و محکم موفق بشویم! در این صورت فقط بیشتر گلی خواهیم شد و خاک هم به کارمان نمی‌آید!چرا قدرت عادت بد است؟هیچ راه حلی برای کسی که عادت کرده اما عادتش را در آخرین لحظه از دست می‌دهد، ندارد. هیچ راه حلی نمی‌دهد که چه کار کنیم تا هر آدمی با هر گذشته ای بتواند آینده‌اش را درست کند. هر لحظه اشاره می‌کند که بازگشت به گذشته امکان پذیر است. چرا؟ چون هیچ وقت و در هیچ کجای کتاب به این اشاره نمی‌کند که اگر گذشته‌ات را نپذیرفتی، این ده ای هم نخواهی داشت!این شکست‌ها را خودمان به وجود آورده‌ایم! این زندگی مالی ضعیف را خودمان ساخته‌ایم. این شکست‌های عاطفی و مالی و خاص را خودمان به وجود آورده‌ایم! چرا فکر می‌کنیم که می‌توانیم با دنبال کردن راه‌حل‌هایی که برای ما ساخته نشده‌اند، می‌توانیم دنیای جدیدی داشته باشیم! اول خودت را بپذیر!مصطفی مردانیاینستاگرام | تلگرام | توییتر | لینکدین |</description>
                <category>اینجا: داستان</category>
                <author>مصطفی مردانی | روایتگر و مدرس نویسندگی</author>
                <pubDate>Wed, 23 Feb 2022 10:44:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پایان فیلم درباره الی چه می‌شود؟ آیا الی زنده است یا مرده؟</title>
                <link>https://virgool.io/Dastann/%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A7%D9%84%DB%8C-%DA%86%D9%87-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF-%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%DB%8C%D8%A7-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%87-kwwftl7zjjnu</link>
                <description>تمام کردن فیلم یا داستان، یکی از بخش‌های سخت نوشتن است. این که بدانیم کجا می‌خواهیم نقطه آخر قصه را بگذاریم، سوال بزرگی است. اما کارگردانی مثل اصغر فرهادی، خیلی تمایلی ندارد، آخر قصه را با یک نقطه تمام کند. او همیشه پایان فیلم‌هایش را باز می‌گذارد. از رقص در غبار که اولین فیلمش هست، تا همین «همه می‌دانیم»، همه فیلم‌هایش پایانی بدون نقطه دارند. بحث اصلی ما البته، در مورد «درباره الی» است. فیلمی که به نظر خیلی طرفداران این کارگردان، بهترین فیلم او هم هست. دوست داریم بدانیم که بالاخره الی زنده است یا مرده؟ البته بهتر است که الی زنده باشد، چون حالمان با فیلم بهتر است. و اگر داریم این مقاله را می‌خوانیم، دنبال یک حال خوب می‌گردیم. اما در این یادداشت کوتاه، می‌خواهم واقع بینانه و با نشانه‌ها، در مورد زنده یا مرده بودن الی صحبت کنیم.سفارش ویرایش رمان و مجموعه داستانبالاخره الی زنده است یا مرده؟این که الی زنده باشد یا نه، تغییری در ماهیت اتفاقات ایجاد نمی‌کند. شاید اصلی ترین دلیلی که باعث شده اصغر فرهادی فکری به حال این پایان نکند، همین باشد. اگر الی زنده باشد، باز هم سپیده در انتهای داستان، باید به این سوال نامزد الی جواب بدهد که آیا الی گفته بود نامزد دارد یا نه؟ حتی اگر زنده باشد، باز هم تمام دریا را می‌گردند، قایق‌ها را دنبال می‌کنند و…اما این، همه داستان نیست! ما می‌خواهیم دنبال نشانه‌هایی بگردیم که چرا الی زنده است. و در مقابل، نشانه‌های پیدا کنیم که الی مرده است. و از کنار هم قرار دادن این‌ها، به یک جمع بندی مطمئن تر برسیم. وگرنه اطمینان کامل در مورد زنده یا مرده بودن الی نیست!ادامه مطلب در سایت مصطفی مردانیاینجا داستان | مصطفی مردانی</description>
                <category>اینجا: داستان</category>
                <author>مصطفی مردانی | روایتگر و مدرس نویسندگی</author>
                <pubDate>Thu, 27 May 2021 18:42:00 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درباره کتاب کار عمیق</title>
                <link>https://virgool.io/Dastann/%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D9%85%DB%8C%D9%82-bpkul10y9na5</link>
                <description>کتاب کار عمیق از کتاب‌های مطرح در زمینه بهبود فردی است. این  کتاب را از نشرنوین و با اپلیکیشن طاقچه خواندم. اینجا خلاصه که نه، بلکه برداشت کوتاه و مختصری از آن را می‌نویسم تا برای خودم و شاید شما که می‌خوانید، مفید و کاربردی‌تر باشد.کار عمیقمنظور از کار عمیق چیست؟احتمالا برای شما هم پیش آمده است که مشغول کار مهمی هستید ولی حواستان مدام پرت می‌شود. کتاب می‌خوانید ولی هر چه جلو می‌روید، نمی‌دانید چه خوانده‌اید! این اتفاق در زمان تحصیل و وقت درس خواندن به وفور سراغ ما آمده است. حالا هم، وقت انجام کار، مدام و حتی ناخودآگاه، سراغ گوشی موبایل خود می‌رویم و پیامی، پستی، چیزی را چک می‌کنیم. ساعت‌ها بعد خسته‌ایم درحالی‌که کار مفید و مؤثری انجام نداده‌ایم و رشد و پیشروی در کار مورد نظرمان نداشته‌ایم. فقدان تمرکز چیزی است که همه ما تجربه کرده‌ایم و به اثر بازدارنده آن آگاهیم.کال نیوپورت، نویسنده کتاب، بر اهمیت کار با تمرکز بالا تأکید می‌کند و به این روش انجام کار، بدون مزاحمت‌ها و مداخلات جانبی، به‌ویژه از طرف اینترنت و شبکه‌های اجتماعی، کار عمیق می‌گوید. کار عمیق کمک می‌کند خوب و سریع یاد بگیرید و در کارتان ممتاز و درجه یک شوید.کار عمیق در مقابل کار کم‌عمق و سطحی قرار دارد. حدود نیمی از کتاب به تعریف کار عمیق و اثبات اثربخشی آن پرداخته است. کتاب شامل مثال‌های فراوان از کسب‌وکارها یا افراد حقیقی و مشهور است. اصطلاحات علمی هم در این کتاب فراوان آمده است که به نظر من برای خواننده عام کاربردی ندارد. ضمن اینکه اغلب افرادی که این کتاب را انتخاب کرده‌اند، به کارکرد و اثر قطعی کار عمیق و متمرکز آگاه هستند. بنابراین می‌توانیم از این بخش بگذریم و به سراغ راه‌کارهای عملی برویم.خلاصه کتاب کار عمیق چطور کار عمیق را در برنامه روزانه خودمان پیاده‌سازی کنیم؟حال که همه می‌دانیم کار با تمرکز بالا، بدون فکر اضافی و عوامل مزاحم، چقدر در کیفیت و رشد و موفقیت مهم است، پس چرا انجام نمی‌دهیم؟ چون انجام کار عمیق و با تمرکز بالا، کار ساده‌ای نیست. به‌ویژه برای ما که مدت‌هاست به استفاده گاه و بی‌گاه از اینترنت و شبکه‌های اجتماعی عادت کرده‌ایم. این کار نیاز به آموزش و تمرین زیاد دارد تا بتوانیم در وقت لازم تمرکز بالایی داشته باشیم.در کتاب راه‌کارهای متعددی پیشنهاد داده شده است ولی تعدادی از آنها برای اغلب افراد قابل انجام نیست. مثل آقای بیل گیتس که برای انجام کار عمیق، منزل و دفتر کار خود را ترک می‌کند و به کلبه جنگلی پناه می‌برد. یا پیشنهاد ترک دائم یا طولانی مدت استفاده از شبکه‌های اجتماعی. برای من که در حال حاضر امکان‌پذیر نیست. برای شما چطور؟ می‌توانید یک ماه سراغ گوشی موبایلتان نروید؟! یا طراحی دفتر کار مناسب برای کار عمیق که مناسب کسب‌وکارهاست. از اینها بگذریم و مواردی را پیدا کنیم که ما، می‌توانیم انجام دهیم و به دردمان می‌خورد. (اغلب افراد را مثل خودم در نظر گرفتم!)1- برای خود محیطی ایجاد کنید که بتوانید عمیق کار کنید. گوشی را در محل دور دیگری قرار دهید و ساعت آفلاین داشته باشید. همیشه در دسترس نباشید.2- توجهتان را کنترل کنید. ماهیچه اداره می‌تواند قوی شود. عادت روزمره خود را تغییر دهید طوری که نیروی اراده شما هر روز تقویت شود. به کاری که قرار است انجام دهید، متعهد باشید.3- در یک زمان فقط یک کار را انتخاب و انجام دهید تا کاملا در آن کار غوطه‌ور شوید. (غرقگی ذهنی)4- در هفته، یک روز تعطیلی اینترنت داشته باشید.5- فعالیت‌های عمیق خود را ثبت کنید. با روش زنجیره، هر روز مسیر را حفظ کنید و به خودتان امتیاز دهید. یعنی روند کار در کنترل شما و قابل ارزیابی باشد.6- گاهی بیکار باشید. مثلا از ساعت 5 عصر به بعد. یا روزهایی در ماه. در این زمان‌ها اصلا به کار فکر نکنید. هیچ فکری. فقط استراحت کنید. مرتب به مغز خود استراحت دهید.7- در میان حواس‌پرتی‌ها استراحت نکنید بلکه در میان تمرکزها استراحت کنید. پرسه بین این دو حالت حسابی خسته‌تان می‌کند.8- برای ساعات روز خود از قبل برنامه داشته باشید. لیستی از کارهای عمیق هر روز را بنویسید.9- توانایی تمرکز شدید را تمرین کنید تا مهارت پیدا کنید. زمان می‌برد تا مغز عادت کند و یاد بگیرد به حواس‌پرتی‌ها توجه نکند.10- بدان که قرار است «زندگی کردن به معنای واقعی» را تجربه کنی و نه فقط وجود داشتن.اگر شما کتاب را خوانده‌اید و جایی در کار و زندگی به کار برده‌اید، لطفا برای من بنویسید.</description>
                <category>اینجا: داستان</category>
                <author>نوربین</author>
                <pubDate>Tue, 06 Apr 2021 20:31:08 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درباره الی، در سوگ ما!</title>
                <link>https://virgool.io/Dastann/%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D9%88%DA%AF-%D9%85%D8%A7-vkcqwivrtx7h</link>
                <description>درباره الی را دوست داریم؛ حداقل برای من یکی که بهترین قابی است که اصغر فرهادی ساخته .درباره الی را که میبینم، شعر ((ای ادمهای نیما)) توی ذهنم پلی میشود! درباره الی را که میبینم حالم از قضاوت بهم میخورد از دروغ،از این پرده های چرک دور قلبمان؛ حالم بهم میخورد!ما همان ها هستیم! همان هایی که دور الی را گرفته اند! همان ها! ما شهره ایم! پای منافع مان که وسط بیاید؛ هیچکس و هیچ چیز دیگر مهم نیست؛ ما احمدیم حالمان از دروغ و قضاوت بهم میخورد ولی چه کنیم که تنها راه چاره است!! ولی ما شاید از همه بیشتر شبیه نازی باشیم! همان که گفت تابع جمع! ما خیلی از رسوایی هم رنگ نشدن با جمع، میترسیم!شاید هم سپیده باشیم! هان؟ همان قدر مهربان؛ اما باز هم دروغ میگوییم! و در اخر با یک عذاب وجدان کشنده، روح مان را ارام میکنیم.ما حتی نمیدانیم اسم الی چیست، الهام؟ الهه؟ المیرا؟ ولی این دلیل نمیشود نتوانیم الی را قضاوت کنیم!درباره الی یک مرثیه برای انسان است؛ ولی نه در سوگ الی! که در سوگ ما!</description>
                <category>اینجا: داستان</category>
                <author>Farnaz Haghighi</author>
                <pubDate>Tue, 01 Dec 2020 10:00:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دستکاری افکار عمومی</title>
                <link>https://virgool.io/Dastann/%D8%AF%D8%B3%D8%AA%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D9%81%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D9%85%D9%88%D9%85%DB%8C-az9bfo1azfgp</link>
                <description>&quot;دستکاری هوشیارانه و هوشمندانه عادت‌ها و عقاید سازمان‌یافته توده‌ها یکی از عناصر مهم جامعه دموکراتیک است. آنها که این سازوکار نادیده جامعه را دستکاری می‌کنند دولتی نامرئی را تشکیل می‌دهند که قدرت واقعی حاکم بر کشور ما است.&quot;دولت نامرئی &quot;طبقه بالاتر جامعه است؛ پرورده، آموخته، کارشناس، روشنفکر. حتی الزامی نیست که آنها همدیگر را بشناسند اما توده‌ها را کنترل می‌کنند، آنها هستند که سررشته کارها را به دست دارند و ذهن عموم را کنترل می‌کنندبر ما حکومت شده، ذهن‌هایمان قالب گرفته شده، ذائقه‌مان شکل داده شده، افکارمان توصیه شده، عمدتا توسط مردانی که هیچگاه اسمشان را نشنیده‌ایم.&quot;اول این که توده‌ها بیش از حد احمق و بی‌عقلند و بیش از حد تحت تاثیر عواطف و تکانه‌ها که بتوان به تصمیم آنها اعتماد کرد.انگیزه افکار و اعمال مردم -که اغلب خود از آن آگاه نیستند- نیروهایی است در ناخودگاه آنها که فراموش یا سرکوب شده‌اند.توده‌ها &quot;ممکن است به آسانی به فرد اشتباه رای بدهند یا چیز غلطی بخواهند، بنابراین باید از بالا هدایت شوند اما می‌توان به عمیقترین امیال و ترسهای افراد دسترسی پیدا و از آن برای اهداف خود استفاده کرد.&quot;راه دستکاری موثر افکار عمومی اینست؛ مردم باید کاری را بکنند که آنها که پول و قدرت دارند می‌خواهند؛ چیزی را که لازم ندارند بخرند و کسی را انتخاب کنند که حافظ منافع آنان نیست یا دنباله‌رو رهبران قدرتمند باشند.منبع:کانال سین</description>
                <category>اینجا: داستان</category>
                <author>Critical Rat</author>
                <pubDate>Tue, 12 Nov 2019 21:14:24 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>