<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>پست‌های انتشارات دیزاین در دیوار</title>
        <link>https://virgool.io/DivarDesign/feed</link>
        <description>پژوهش، دیزاین و لیدرشیپ</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-01 23:00:22</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/publication/h1mk3afkcw4z/kivmov.jpeg</url>
            <title>دیزاین در دیوار</title>
            <link>https://virgool.io/DivarDesign</link>
        </image>

                    <item>
                <title>گذر پژوهشگر از سرویس‌دهنده به همکار</title>
                <link>https://virgool.io/DivarDesign/%DA%AF%D8%B0%D8%B1-%D9%BE%DA%98%D9%88%D9%87%D8%B4%DA%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%B3-%D8%AF%D9%87%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D9%87%D9%85%DA%A9%D8%A7%D8%B1-hxdysi7ooqw2</link>
                <description>زمان برد. ولی بالاخره جلسه برنامه‌ریزی پژوهش اونطور که دوست داشتم پیش رفت. شبیه اون لحظه پیدا کردن تعادل رو دوچرخه‌ست. وقتی می‌دونی هر دغدغه‌ای که طرف مقابلت داره دقیقا چه معنایی داره، چطور دغدغه‌های خودت به دغدغه‌های تیم ارتباط پیدا می‌کنه؟ و چطور علایق کاریت هم‌راستا با نیاز تیم می‌شه؟‌این یه پروسه‌ست که آدم تبدیل می‌شه به یه هم‌تیمی با تخصص پژوهش، نه یه سرویس خدمات پژوهش، که صرفا می‌ره فلان سوال رو از کاربرا می‌پرسه و نتیجه‌اش رو ‌میاره.خدا رو شکر تو دیوار، رسیدن به این تعادل خیلی طول نمی‌کشه، همه به آدم کمک می‌کنن. اما تو سیستم مدیریت سنتی که همه کارمندها رو به چشم سرویس خدمات بخش خودشون می‌بینن، باز هم با یه سری تغییرات ذهنی و یه سری اقدامات می‌تونه باعث رسیدن به این درجه از همکاری بشه.نمی‌دونم این مدل همکاری خروجی کل سازمان رو بیشتر می‌کنه یا نه؟ چون در کنار مزایایی که داره، به هر حال یه سری تعارض‌ها رو زیاد می‌کنه. ولی مشخصا روی رضایت آدم از کار خودش تاثیر بزرگ، عمیق و مستقیمی داره.این رو از ثمین یاد گرفتم. ثمین برای کمک به کارهای خونه پیش ما می‌اومد. یه روز که بحثمون به کار کشیده شد، خودش رو مثال زد. گفت: «من همیشه به بهترین شکل ممکن کارم رو می‌کنم. برای همینه که همیشه تو کارم موفقم.»خود این جمله عجیب نیست، اما گوینده‌اش باعث شد یه لحظه جا بخورم. واقعا خودش رو آدم موفقی می‌دونه؟! چرا که نه، از نظر من که کارش خیلی هم درسته.به نظر می‌رسه حس اثرگذاری باعث می‌شه آدم در هر مرحله‌ای از موقعیت اجتماعی که هست، افزایش رضایت شخصی رو تجربه کنه. و اگر یه چیز رو بتونیم معادل زندگی شاد در نظر بگیریم، شاید همین رضایت شخصی باشه. رضایت واقعی نه یه خدا رو شکر گفتن زورکی!حس اثرگذاری می‌تونه به وجود بیاد، بعد از درک کل پازل (سازمان)، ارتباط فعالانه، تقویت قدرت دریافت نقد و نظر و پیشنهاد که لازمه‌اش جدا کردن کار از خود آدم به لحاظ ذهنیه و در نهایت ساختن اعتماد.تصویرسازی از آناهیتا آقاییکل پازل رو درک کنچی می‌شه که با آدم‌های گذشته‌مون حرف مشترکی نداریم؟ یه نگاه به زندگیمون بندازیم،‌ تو طول این چند سال پر شده از آدم‌هایی که دیگه باهاشون حرف مشترک نداریم. یا در اصطلاح دنیامون فرق کرده، خوب وقتی کل دنیا یه چیزه، دقیقا یعنی چی که دنیای ما فرق کرده؟‌در واقع به مرور زمان هر کدوممون روی یه قسمتی از دنیا متمرکزتر شدیم، و اینقدر متمرکزتر شدیم که دلمون نمی‌خواد یا شاید حتی نمی‌تونیم ازش بیرون بیایم. اما اگر یکم دیدمون رو گسترده‌تر کنیم، تیکه بزرگتری از دنیا رو می‌بینیم، شامل دنیای ما و دنیای اونا. حتی اگر بخوایم می‌تونیم وارد دنیای کسایی بشیم که مدت‌ها پیش ازشون دور شدیم. و اگر هم نخوایم، دست کم با درک کل پازل، می‌تونیم هنوز یه دنیای مشترک داشته باشیم. یه دنیای بزرگتر، کلی‌تر ولی مشترک.سازمان داره چی کار می‌کنه؟ من کجای این کار قرار دارم؟ دقیقا مهارت مورد نظرم چالاکی سُر خوردن بین این دو تا سواله. آدم باید اینقدر بین این دو تا سوال سر بخوره که دیگه براش تمرکزی نبره یا ناخودآگاه بشه.تو سیستم‌های سنتی کارها ساده‌تر بود. یه نفر (مدیر) دید کلی رو داشت، و بقیه می‌تونستن رو جزییات خودشون تمرکز کنن. هرچند رضایت‌بخش نبود. منِ نوعی دوست نداشتم بشینم یه گوشه وظیفه‌ام رو انجام بدم و عصری برم خونه. دوست دارم حس کنم عضوی از دیوارم. حس کنم اثر کار من بوده فلان اتفاق رو رقم زده. از اون طرف برای اینکه بتونم اثرگذارتر باشم، خلاقیت بیشتری به خرج بدم و خروجی مناسب‌تری هم بدم، لازمه در حیطه کار خودم آزادی عمل و قدرت مذاکره داشته باشم. پس لازمه بدونم کل پازل چیه؟ و من کجاش قرار دارم؟با اینکه تو سیستم‌های جدید دیدگاه بالا به پایینِ «همینیه که من می‌گم» خیلی کمتر شده. ولی گاهی این مسئولیت میاد سمت ما که به شفاف‌سازی موضوع کمک کنیم. گاهی درک طرف مقابل زمان و انرژی می‌بره اما هنوز نیازه درک کنیم هدفش چیه؟ اولویت‌هاش کدومان؟ چه کارهایی رو باید انجام بده و چطور می‌تونیم کمکش کنیم؟ چه موانع و مشکلاتی داره؟ به کی، چطور و چه چیزی رو گزارش می‌ده؟ شاخص موفقیتش چیه؟ و در نهایت چه ابزارهای دیگه‌ای داره؟قبل از رفتن به بخش بعد باید درک کنیم اون کجای پازل قرار داره؟حالا، فعالانه ارتباط بگیرسرک کشیدن تو جنبه‌های مختلف کار، سوال پرسیدن و حتی با کفش همدیگه راه رفتن، کمک می‌کنه بتونی به زیبایی فاصله‌ای که معمولا بین خروجی استاندارد (چیزی که اگر تحویل بدی جریمه نمی‌شی) و نیاز تیم (چیزی که واقعا استفاده می‌شه) وجود داره رو پر کنی.تو صنف تجربه کاربر پر کردن این فاصله رو برای «کاربر» هر روز تمرین می‌کنیم. پس شاید بهتر باشه وقتی ازمون درخواستی می‌شه،‌ به جای اینکه طرف رو به عنوان رییسمون ببینیم، یا همکاری که هیچی از تجربه کاربر نمی‌فهمه، از دل کار بیایم بیرون و به عنوان یه آدم نگاهش کنیم. شاید بهتر باشه بگم یه کاربر.درست مثل تجربه کاربر، تو سازمان هم افکار ما فرضیاتی درباره دنیا هستن که لزوما با واقعیت یکی نیستن. همونطور که ممکنه سازمانمون درک درستی از کاربر نداشته باشه و ما سعی می‌کنیم این درک رو ایجاد کنیم، پیدا کردن درک درست از همکارمون یا ذی‌نفعای پروژه هم وقت و انرژی نیاز داره. این یه پروسه‌ست که درک ذهنی ما رو به موارد عینی قابل مشاهده و اندازه‌گیری تبدیل می‌کنه. تو بخش بعد بیشتر این کار رو نسبت به خودمون و بعد نسبت به بقیه سازمان تمرین می‌کنیم.به طور کلی، اگر هر حرف یا عمل طرف مقابل رو حاصل یه تصمیم (برای انجام‌ دادنش) در نظر بگیریم، و بدونیم:هر تصمیم یه گزاره منطقیه که از یه سلسله فرضیه تشکیل شده،و چیزی که بین آدم‌های مختلف فرق می‌کنه اون سلسله فرضیه‌هاست،می‌فهمیم اگر چیزی از نظر ما غیر منطقیه دو حالت داره. یا ما داریم چیزی می‌بینیم که طرف مقابل نمی‌بینه، یا اون داره چیزی می‌بینه که ما نمی‌بینیم. قرار نیست تهش به اینجا برسیم که طرف مقابل داره کار درستی می‌کنه. قراره درست درکش کنیم، مثلا به اینجا برسیم که منم اگر جاش بودم، همین کار رو می‌کردم. یا می‌تونم براش توضیح بدم اگر جاش بودم «چرا» این کار رو نمی‌کردم.ارتباط فعالانه یه فرایند دوطرفه‌ست. پس با درگیر کردن تیم، مدیر و همه ذی‌نفعای پروژه اجازه بدیم اونا هم درکمون کنن.درک کل پازل و ارتباط فعالانه لازمه‌ اثر‌گذار بودن در راستای اهداف سازمان، انجام اون کار مطابق نیازهای سازمان و تولید خروجی قابل استفاده و حتی غیر قابل چشم‌پوشی برای اون سازمانه.کار رو از خودت جدا کنبه عنوان یکی که سال‌ها با همسرش همکار بوده می‌گم، آسون نیست که آدم یه دعوای دو آتیشه کاری داشته باشه و آخرش هم به توافق نرسیده باشه و بعدش با عشق و لبخند بره شام بخوره!ولی چرا؟ آیا من آزاد نیستم که نظر خودم رو داشته باشم؟ یا طرف مقابلم آزاد نیست؟ ممکن نیست دو تا نظر مختلف با هم به تعارض بخوره؟ چرا کسی باید ناراحت بشه؟ یا بدتر، ناراحت بمونه؟ یا حتی بدتر از اون این ناراحتی رو تو زندگی غیر کاریش هم ببره؟شاید چون ما خودمون، کارمون و ایده‌هامون رو به عنوان یه کل واحد در نظر می‌گیریم، در حالی که لازم نیست اینطوری باشه. اینطوری اجازه می‌دیم مشکل انشعاب پیدا کنه، بعد خیلی سریع اوضاع از کنترل خارج می‌شه. چون همزمان با بزرگ‌ شدن مشکل، ظرفیت روانی ما برای حل کردنش کم می‌شه. شاید بهتر باشه یه فاصله‌ای این بین بدیم که ناراحتی به این سرعت پخش نشه.روانشناسی به جدا کردن بخش‌های مختلف ذهن (به خصوص احساسات از واقعیات)  «فاصله‌گذاری شناختی» می‌گه که یه پیشفرض مهم داره: خود اتفاق نمی‌تونه شما رو ناراحت کنه بلکه درک شما از این اتفاقه که احساسات شما رو تشکیل می‌ده. پس شاید نتونیم اتفاقی که می‌افته رو تغییر بدیم، ولی همیشه می‌تونیم رو درک خودمون کار کنیم.اینکه بتونی بین کار، ایده و نظرت با خودت فاصله بذاری یه مهارته که نیاز به یک عمر کار داره. یه جورایی مثل عضله‌سازی می‌مونه، باید همیشه تمرین کنی وگرنه نه تنها این عضله از بین می‌ره، کلی چربی‌ هم جاش رو می‌گیره. تو یونان باستان، درست مثل باشگاه برای عضله‌سازی، این تمرین هم باشگاه داشته! فلاسفه رواقی دور هم جمع می‌شدن و این فاصله‌گذاری رو تمرین می‌کردن. و در نهایت به آدم‌هایی تبدیل می‌شدن که دیگه چیزای زیادی نبوده که بتونه ناراحتشون کنه. چه برسه به اینکه ناراحتیاشون انشعاب پیدا کنه و بزرگ بشه.«رواقیون» به چنان مهارتی می‌رسیدن که به نظر بقیه کاملا بی‌احساس بودن! ولی در عوض بیشتر مواقع مغزشون رو مدار منطق باقی می‌موند. بی‌احساس بودن و موندن تو مدار منطقی وقتی نقدی بهمون وارد شده، یا کارمون زیر سوال رفته شاید خیلی هم بد نباشه!پس بیاین یه مدار ساده سه مرحله‌ای از تمرین‌های «فلسفه رواقی» رو مرور کنیم:۱. یه بار دیگه اتفاق رو برای خودمون تعریف کنیم.۲. تلاش کنیم همه کلمات احساسی رو با کلمات عینی جایگزین کنیم.مثلا به جای عجب روز مزخرفی بود (چرا مزخرف بود؟)، بگیم امروز درست وسط خیابون ماشینم خراب شد. صبر کن ببینم، تاکید کلمه «وسط» با قید «درست» هنوز بار عاطفی داره (چرا وسط خیابون بودنش مهمه؟). پس باز تغییرش می‌دم به این که امروز ماشینم خراب شد، و ترافیک زیادی ایجاد کردم.۳. و فورا احساسات جدید جایگزین می‌شن. این‌بار منطقی‌تر، ملایم‌تر و قابل هضم‌تر.برای من که خیلی سریع عمل می‌کنه. درست قبلش حس می‌کردم چقدر یه آدم می‌تونه بدشانس باشه که دقیقا وسط خیابون ماشینش خراب شه و اول صبحی همه بهش بد و بیراه بگن و... . ولی بعدش حس می‌کنم یه اتفاقی افتاده، مردم هم دیرشون شده و عصبانی شدن. و عصبانیت حس تلخیه که اونا دارن تجربه‌اش می‌کنن و بیچاره‌ها توان هضمش رو ندارن.حالا همین روش رو ببرین تو یه موقعیت کاری و همزمان با ارتباط فعالانه، ظرفیت روانی خودتون رو هم بالا بیرین.و در نهایت، اعتماد به دست بیارمهم نیست اعتماد به صورت پیشفرض وجود داشته باشه یا نه. به دست آوردن اعتماد و تلاش برای حفظش مثل همه قسمت‌های قبل، یه راه همیشگیه.هر آدمی مسیر اعتمادسازی خودش رو داره،‌ ولی براساس تعریف فرانسیس فری از اعتماد، نویسنده کتاب Unleashed: The Unapologetic Leader&#x27;s Guide to Empowering Everyone Around You تصویری که از اعتماد می‌سازین و حفظ می‌کنین باید سه بخش اصلی داشته باشه:۱. خودتون باشین. اصلا چطور می‌شه به آدمی که کس دیگه رو کپی می‌کنه یا همه رفتارها و حرفاش مصنوعی یا بدتر از اون دروغه اعتماد کرد؟ عیبی نداره اگر تو کارتون ایرادی دارین، سعی نکنین چیزی رو مخفی کنین. همه ایراد داریم. هر کسی که هستین خیلی بهتر از یه نسخه کپی‌برداری شده‌ست. و متاسفانه آدم‌های اطرافتون اینقدر باهوش هستن که فورا وجود یه نسخه کپی برداری‌شده در شما رو بفهمن.این «خود بودن» یه مسیر سخت، دراز و همیشگیه که در این نوشته نمی‌گنجه. واقعا راحت نیست بفهمیم تصمیمامون کپی‌برداریه یا حاصل پیدا کردن دید جدید؟ اما لازم هم نیست وسواس داشته باشیم، فقط هر زمان فهمیدیم داریم به سمت چیزی هدایت می‌شیم که نیستیم، همون زمان موقع مناسبیه که برگردیم.۲. مهمه که یه خط منطقی مشخص داشته باشین و اجازه بدین دیگران خط منطقی شما رو درک کنن، اینطوری می‌تونین براشون توضیح بدین که زندگی رو چطوری می‌بینین، و باعث می‌شه براشون قابل پیش‌بینی باشین. و اعتماد به آدمی که می‌شه حدس زد قدم بعدیش چیه؟ خیلی راحت‌تره.۳. بقیه رو هم درک کنین. چطور ممکنه کارمون رو به کسی بسپریم که دغدغه‌های ما رو درک نمی‌کنه؟ اصلا چطور می‌شه به چنین کسی اعتماد کرد که در مواقع درست، تصمیمی به نفع همه می‌گیره؟ وقتی حتی نمی‌دونه نفع همه چیه؟ بقیه هم همین حس رو دارن. باید درکشون کنین و نشون بدین که دارین درکشون می‌کنین.اگر برای جا افتادن تو تیم این مراحل یا مسائل دیگه‌ای رو تجربه کردین، داستانتون رو ازمون دریغ نکنین. کامنت‌ها در اختیار شماست. ?</description>
                <category>دیزاین در دیوار</category>
                <author>ساناز رحیمی</author>
                <pubDate>Sun, 18 Sep 2022 17:00:41 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اطلاعِ ارزیابی قیمت به آگهی‌گذاران</title>
                <link>https://virgool.io/DivarDesign/%D8%A7%D8%B7%D9%84%D8%A7%D8%B9%D9%90-%D8%A7%D8%B1%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D9%82%DB%8C%D9%85%D8%AA-%D8%A8%D9%87-%D8%A2%DA%AF%D9%87%DB%8C-%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-oocwebdvhzc0</link>
                <description>بیان مسئلهدر این مطلب در مورد یکی از مسائلی که در تیم خودرو حل کردیم نوشتم. یکی از کارهایی که همیشه سعی داریم انجام بدیم، کمک به خریداران برای انتخاب راحت‌تر خودرو و آگهی‌گذاران برای راحت آگهی‌کردن خودرو است. یکی از مهم‌ترین عوامل انتخاب خودرو قیمته. به همین دلیل ارزیابی قیمت خودرو در صفحه آگهی با هدف کمک به خریداران برای پیدا کردن خودرویی با قیمت مناسب و منطقی براساس مشخصات اون و صفحه تخمین قیمت خودرو که با گرفتن مشخصات خودرو، قیمت مناسب و منطقی رو ارائه می‌کنه رو اضافه کردیم. هدف از این صفحه کمک به خریداران و فروشندگان خودرو برای پیدا کردن قیمت مناسب هر خودرو است.این بار ولی سعی کردیم با تمرکز بیشتری از سمت فروشنده به قیمت نگاه کنیم، یعنی اطلاع‌رسانی صحیح به آگهی‌گذار، پیش از آگهی کردن خودرو، در مورد قیمتی که باید برای اون انتخاب کنه.ارائه ارزیابی قیمت رو به تدریج و با در نظر گرفتن اولویت‌ها در گام‌های زیر به محصول اضافه کردیم:گام اول: اطلاع به خریداران در آگهی وجود ارزیابی قیمت در آگهی به خریداران کمک میکنه تا بتونن از قیمت یک ماشین تا حد خوبی آگاه بشن و انتخاب خودرو با قیمت مناسب رو براشون راحت‌تر می‌کنه.ارزیابی قیمت در آگهیگام دوم: اطلاع به خریدار و فروشنده با ابزار تخمین قیمتاین ابزار هم برای خریداران و هم برای فروشندگان خودرو کمک‌کننده‌ست. با توجه به مشخصات خودرو و قیمت‌های بازار، کاربر از بازه‌های قیمتی مناسب برای خودرو آگاه می‌شه.ابزار تخمین قیمتارزیابی قیمتی که در صفحه آگهی و صفحه تخمین قیمت ارائه دادیم، می‌تونه ۴ حالت مختلف داشته باشه:قیمت منصفانه: با توجه به مشخصات و بازار خودرو، قیمت متعادل و منطقی باشه.قیمت کمی بالا: با توجه به مشخصات و بازار خودرو، قیمت کمی بالاتر از قیمت متعادل و منطقی باشه.قیمت کمی پایین: با توجه به مشخصات و بازار خودرو، قیمت کمی پایین‌تر از قیمت متعادل و منطقی باشه.قیمت غیرقابل نمایش: با توجه به مشخصات و بازار خودرو، قیمت خیلی بالاتر یا خیلی پایین‌تر از قیمت متعادل و منطقی باشه، به همین دلیل در آگهی نمایش داده نمی‌شه.گام سوم: اطلاع به فروشنده آخرین مرحله از مسیری که رفتیم اطلاع به فروشنده بود که برای تعیین قیمت مناسب بهش کمک کنیم، چون یه چالش دیگه‌ای هم از پژوهش‌هامون شناسایی کرده بودیم که وقتی ما برای جلوگیری از تعیین قیمت زیاد اون رو در آگهی غیرقابل نمایش می‌کنیم، فروشندگان متوجه این موضوع نمی‌شن.درواقع برای داشتن ارزیابی قیمت سمت فروشنده دو هدف وجود داره:۱- کمک به فروشنده برای تعیین قیمت مناسب۲- آگاه‌سازی فروشنده از نحوه عملکرد «غیرقابل نمایش» در دیواربرای رسیدن به اهدافی که گفتم لازمه جاهایی که کاربر باهاش در ارتباطه و میشه برای کمک و اطلاع‌رسانی ازش استفاده کرد رو در نظر بگیریم که در ادامه میگم.راه‌حل‌های پیشنهادیاز اونجایی که هدفمون اجبار کاربر نیست و هدفمون افزایش تمایل آدم‌ها به تعیین قیمت‌های منصفانه است، می‌خوایم در درجه‌ اول فروشنده رو مطلع کنیم و در درجه‌ بعد با راهنمایی کردن، پیشنهاد دادن یا بازخورد دادن کمک کنیم قیمتش رو به منصفانه نزدیکتر کنه.جاهایی که می‌تونستیم به فروشنده اطلاع بدیم، این‌ها بودن:در فرایند ثبت آگهی: که ۱۰۰٪ کاربرها برای ثبت آگهی این فرایند رو طی می‌کنن.بعد از فرایند ثبت آگهیفرایند ثبت آگهیپیشنهاد قیمت و بازخورد روی قیمت در فرایند ثبت آگهیوضعیت نمایش قیمت در آگهی‌ به ۵ عامل بستگی داره که براساس اون‌ها در بازه‌های «قابل نمایش» و یا «غیرقابل نمایش» قرار می‌گیره. این عوامل عبارتند از:برندمدل (سال تولید)رنگکارکردوضعیت بدنههمه این‌ها فیلدهای اجباری فرایند ثبت آگهی هستند به جز «وضعیت بدنه» که تأثیر بسزایی در تعیین قیمت خودرو داره. یعنی تا زمانیکه وضعیت بدنه مشخص نشده باشه، ما نمی‌تونیم در فرایند ثبت آگهی با کاربر در مورد قیمتی که تعیین کرده صحبت کنیم. با بررسی میزان پر کردن فیلد «وضعیت بدنه»، تصمیم گرفتیم پر کردن این فیلد رو اجباری کنیم. اما برای کم‌ریسک‌تر کردن این کار، برای مدت مشخصی فیلد وضعیت بدنه رو برای ۱۰٪ از کاربرانمون اجباری کردیم و تصمیم گرفتیم در صورتی که ثبت آگهی کاهش پیدا نکنه، برای همه کاربران اجباری کنیم و در غیر این صورت به دنبال بهبود فیلد وضعیت بدنه باشیم.راهکارهای ما برای آگاهی فروشنده از ارزیابی قیمت در فرایند ثبت آگهی۱. پیشنهاد قیمتطبق پژوهشی که انجام شده، حدود ۲۶٪ از کاربران ما از قیمت خودروی خود اطلاعی ندارن، برای همین قیمت رو توافقی ثبت می‌کنن. برای کمک به این دسته از کاربران تصمیم گرفتیم قبل از اینکه قیمت رو وارد کنن، با توجه به مشخصاتی که در فیلدهای ثبت آگهی پر کردن، بهشون قیمت مناسب خودرو رو پیشنهاد بدیم.پیشنهاد قیمت برای آگهی در فرایند ثبت آگهی۲. بازخورد روی قیمت فروشنده در ثبت آگهیروی قیمتی که فروشنده تعیین می‌کنه بازخورد می‌دیم و این بازخورد می‌تونه ۲ حالت داشته باشه:قیمت غیرقابل نمایش: در مسائل مشابه برای مطلع کردن کاربر از روش هشدار استفاده کردیم که اثرگذاری مثبتی هم داشته، با توجه به رعایت یکپارچگی تجربه کاربر در کل محصول، از همین روش برای مطلع کردن فروشنده از ارزیابی قیمت استفاده می‌کنیم. زمانی هشدار می‌دیم که کاربر احتمالا اطلاعات اشتباهی رو وارد می‌کنه. البته جلوی کاربر رو نمی‌گیریم و برای فهم بهتر توضیحاتی در یک صفحه داخلی نمایش می‌دیم.هشدار روی قیمت غیرقابل نمایش در فرآیند ثبت آگهیقیمت قابل نمایش: چون می‌خواستیم کل فروشنده‌ها از ارزیابی قیمت مطلع باشن، برای قیمت‌های قابل نمایش هم به کاربران بازخورد می‌دیم تا بدونن وضعیت قیمتشون چجوریه.قیمت کمی بالاقیمت منصفانهقیمت کمی پایینبازخورد روی قیمت آگهی در فرآیند ثبت آگهیفرایند بعد از ثبت آگهیپیش‌نمایشحدود نیمی از کاربران تا ۲ روز بعد از ثبت آگهی روی پیش‌نمایش کلیک می‌کنن. در نتیجه پیش‌نمایش جای مناسبیه که در مورد قیمت در آگهی با کاربران صحبت کنیم.دوست داشتیم تا جایی که می‌شه پیش‌نمایش و آگهی رو شبیه به همدیگه داشته باشیم اما تغییر در صفحه پیش‌نمایش هزینه زیادی داشت، هم چون نیاز به ریلیس داشت و هم چون بسیار زمان‌بر بود. به طور کلی پیاده‌سازی مواردی که نیاز به ریلیس دارن، خیلی مناسب نیستن چون تا زمانی که کاربر نسخه اپش را بروزرسانی نکنه، نمی‌تونه از این ویژگی استفاده کنه. برای همین ترجیح می‌دیم کارها رو بدون ریلیس پیش ببریم یا حداقل دو حالت برای کاربرانی که اپ قدیمی و جدید دارن در نظر بگیریم.با کنار گذاشتن پیش‌نمایش از راه‌حلمون، رفتیم سراغ ایجاد یک صفحه‌ جدید برای نمایش ارزیابی قیمت آگهی به فروشنده. راه دسترسی به این صفحه رو هم در «مدیریت آگهی» دیدیم.اضافه شدن ردیف «ارزیابی قیمت آگهی» در مدیریت آگهیبعد از ثبت آگهی دو حالت ممکنه برای قیمت پیش بیاد که در هر دو حالت صفحه ارزیابی قیمت رو داریم:قیمت قابل نمایش:قیمت کمی‌پایینقیمت منصفانهقیمت کمی‌بالاقیمت غیرقابل نمایشبرای فروشنده اس‌‌ام‌اس می‌فرستیم که با احتمال بالاتری بدونیم کاربر از وضعیت قیمتش آگاه شده.دسترسی سریع به قیمت رو برای کاربر فراهم کردیم که بتونه راحت قیمت رو ویرایش کنه.ازونجایی که پیاده‌سازی حالت بالا یعنی دسترسی سریع به قیمت نیاز به ریلیس داشت، کار رو کوچیک‌تر کردیم و به جای «ویرایش قیمت» به «ویرایش آگهی» دسترسی دادیم.سنجش اثر راه‌حلتاثیر تغییرات این راه‌حل روی محصول نشان داد که قیمت‌های غیرقابل نمایش از ۲۰٪ به ۱۴٪ کاهش پیدا کرده.با توجه به اینکه ما توی سابمیت به کاربر اطلاع دادیم و برای ثبت آگهی همه کاربران فلوی ثبت‌ آگهی رو طی می‌کنن، در نتیجه می‌تونیم بگیم ۱۰۰٪ آگهی‌گذاران از ارزیابی قیمت دیوار مطلع می‌شن.دست کم ۳۲٪ از کاربران آگهی‌هایی که براشون ارزیابی قیمت داشتیم، به زیرمنوی «ارزیابی قیمت آگهی» در مدیریت آگهی می‌رن.</description>
                <category>دیزاین در دیوار</category>
                <author>فاطمه ربیع</author>
                <pubDate>Sat, 03 Sep 2022 17:07:00 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مسیری که ما رو چسبوند به دیوار</title>
                <link>https://virgool.io/DivarDesign/%D9%85%D8%B3%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%85%D8%A7-%D8%B1%D9%88-%DA%86%D8%B3%D8%A8%D9%88%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%DB%8C%D9%88%D8%A7%D8%B1-bvydyaphmzlo</link>
                <description>مسیری که ما رو چسبوند به دیواردقیقا ۳ سال پیش، در همین روز، اولین روز کاریم در دیوار رو شروع کردم.الان که دارم این مطلب رو می‌نویسم یه صنف ۳۰ نفره‌ایم و اون روز ۱۰ نفر بودیم. بذارین فیلم رو یه کم بزنم عقب و بگم چی‌ شد که توی سکوی این ایستگاه از زندگیم خوردم تو دیوار..از جایی که قطار زندگیم حرکت کرد شروع می‌‌کنم. من یه دختربچه‌ی آروم، گاهی وحشتناک لجباز و شدیدا خیال‌پرداز بودم. همیشه تو مسافرت‌های بین شهری همه‌ی سوالات جهان میومد تو سرم و گاهی هم تمام ایده‌های جهان، مثلا یه مدت به این فکر می‌کردم که چی می‌شد اگه ماشین‌ها از شهر که میومدن بیرون، با‌ل‌هاشون رو باز می‌کردن و تو ارتفاع کم پرواز می‌کردن تا محدود به جاده نباشن!سال‌های بعدی زندگیم تا کنکور، خودم رو با نقاشی کردن، کتاب خوندن و داستان و شعر نوشتن مشغول کردم.موقع کنکور گفتم به جز ریاضی، هنر هم کنکور بدم (مشخصا بی‌هیچ هدف و تلاشی).زد و عمران نقشه‌برداری قبول شدم و روزها سر کلاس به این فکر می‌کردم چرا من باید نقشه‌ی چیزی که هست رو دربیارم؟ همون موقع‌ها بود که فهمیدم کنکور هنر یه مرحله‌ی کنکور عملی هم داره، پس رفتم ببینم اصلا چه رشته‌هاییه و چجوریه که با طراحی صنعتی آشنا شدم. از سر جلسه کنکور که پا شدم، دیگه اون آدم قبل نبودم. فهمیدم این همون چیزیه که می‌خوام؛ دیزاین، حل مسئله.بعد‌ها هم در دانشگاه، در پروژه‌ی طراحی صنعتی که استاد رزاقی فرآیند دیزاین رو بهمون درس می‌داد، با تیممون خیلی دنبال درد یا نیاز واقعی گشتیم و موضوع «طراحی محصول برای افراد با معلولیت حرکتی» رو انتخاب کردیم. بعد از کلی مقاله و کتاب خوندن، پرپوزال نوشتیم تا بتونیم مسئله و اهمیتش رو شفاف کنیم.چند بار به انجمن معلولان آسیب نخاعی تهران رفتیم، باهاشون مصاحبه‌ی عمیقی داشتیم و اونجا تلاش کردیم همدلی (empathy) رو تمرین کنیم. این بخش‌های کار برای من از ایده‌پردازی و طراحی هیجان‌انگیز‌تر بود.بعدها هم موقع پایان‌نامه صحبت و تعامل برای درک زمینه (context)، برام هیجان انگیزتر از دیزاین بود. روزها می‌رفتم و دستفروش‌های چهارراه ولیعصر رو مشاهده می‌کردم، ازشون خرید می‌کردم و باهاشون گپ می‌زدم.من آدم کم‌رویی بودم و هنوزم در جمع غریبه پیش‌قدم نمی‌شم، اما در پژوهش کاربر انگار می‌ری که از دل مشکلات نجاتشون بدی، پس راهی نداری جز اینکه دل رو بزنی به دریا.در کنار صالح امینی طراحی خدمات (service design) یاد گرفتم و تمرین کردم. اونجا بود که خیلی عمیق‌تر ریسرچ رو فهمیدم. همزمان در استارتاپی و در همکاری با یه تیم خوب، روی UX تمرکز کردم. یادمه با ویدیو وو دوره‌ی آنلاین ساخت پرتوتایپ برای وب و اپلیکیشن و استفاده از ابزار (Axure) رو یاد گرفتم.وقتی رفتم شب (shab.ir) یادمه دیزاینر می‌خواستن (یعنی قرار بود حتی ویژوال و گرافیکشون رو هم انجام بدم) بعد کم‌کم سمت ِ درآوردن فلوهای جدید رفتم و وایرفریم زدم و اینجوری UX رو به عهده گرفتم (مشخصا تو گرافیک ضعیف بودم و خب تخصصم نبود). وقتی UI دیزاینر و گرافیک دیزاینر به تیممون ملحق شدن، دیگه من فقط روی UX متمرکز شدم.روز مصاحبه اولم با شایان مهردوست اونقد اعتماد به نفس داشتم که انگار دارم می‌رم دوستی رو در محل کارش ببینم. یه حس درونی بهم می‌گفت قراره صحبت کنیم و بعد همینجا شروع به کار کنم. با اینکه جلسهٔ مصاحبه اونقدرها هم طبق ایده‌آلم برگزار نشد، ولی از حسم ذره‌ای کم نشد.همین مسیری که نوشتم رو برای شایان شرح دادم و از کارایی که کردم گفتم. آخر صحبت‌مون شایان بهم گفت اگر بهت تسک دادیم، روی بخش ریسرچش تمرکز کن.تسک رو فرستادم و بعد دفاع کردم و چند روز بعد، بهم زنگ زدن که برای گرفتن آفر نهایی برم. عجیب بود، انگار یه خط‌کشی نامرئی منو به دیوار رسونده بود.شنبه ۲ شهریور ۱۳۹۸ ساعت ۱۰ صبح تو لابی شرکت بودم. اون موقع کل شرکت‌های هولدینگ هزاردستان با هم بودند و یکی از بچه‌های منابع انسانی اومد پایین تو لابی و ما رو راهنمایی کرد.اول جلسه‌ی آنبوردینگ (آشنایی با روند، ساختار تیم‌ها و همینطور ارزش‌های دیوار) داشتیم. بعد کل شرکت رو گشتیم، نهار خوردیم و این عکس رو گرفتیم.عکس یواشکی تو اتاق مصاحبه ۹۸/۶/۲دیوارِ دیواردر آخر مشخص می‌شد که هر فرد کجا بره؛ چند نفر رفتن کافه بازار و آزاده آقایی که منتور من بود اومد و دستمو گرفت برد دیوار. برام از چند روز قبل میز و مانیتور آماده کرده بود. این حجم از صمیمیت در محیط کاری که من در همون روز اول دیدم بی‌اندازه لذت‌بخش بود.روزای اول چند تا مهارت خیلی به کارم میومد. مهم‌ترینش تعامل با آدم‌ها بود. فضای کاری دیوار بر اساس صداقت و اعتماد بود؛ به همین دلیل رفتار فیدبک (بازخورد) خیلی پررنگ بود و باید تمرین می‌کردم که به موقع و موثر فیدبک بدم و فیدبک بگیرم.یه مهارت دیگه مستند کردن همه‌ی مراحل کارم بود. قبلاً خیلی شلخته این کار رو می‌کردم ولی مستندسازی بهم کمک کرد تا افکار و ایده‌های شلوغم رو مرتب و دسته‌بندی‌ کنم. البته که بحث برای شفاف‌سازی با امید حسین‌زاده و آزاده آقایی در دو ماه اول، بهم کمک کرد که عمیق بشم و دقیقا عمیق شدن بدون جلیقه نجات مکتوب کردن امکان‌پذیر نیست.و مهارت یادگیری. با اینکه بنظر ساده‌‌‌ست، اما اینکه یاد بگیریم چطور یاد بگیریم سخته. یاد گرفتن اصولی داره که خوبه یاد بگیریم و تمرینش کنیم. برای شروع می‌شه با کتاب ساده‌ی Limitless (و ترجمه‌ی فارسی بی‌حدومرز) شروع کرد.و البته مهارت منظم بودن که من کماکان باهاش دست‌و پنجه نرم می‌کنم.میز من در ماه‌های اول حضور در دیوارتو این سه سال که بچه‌های درجه یک و حرفه‌ای در صنف تجربه‌ی کاربر بودن یا اضافه شدن همیشه کنجکاو بودم بدونم راهشون چجوری به دیوار رسیده.شاید بیشتر با بچه‌های صنف تجربه‌ی کاربر گپ بزنم تا شما هم با مسیری که طی کردیم، آشنا بشین. کسی چه می‌دونه؟ شاید شما هم با ما هم‌مسیر شدین.منتظر داستان‌های بعدی باشید!اگر هنوز ویدیو‌های یوتیوب رو ندید همین حالا کانال یوتیوب دیزاین دیوار رو ببینید!</description>
                <category>دیزاین در دیوار</category>
                <author>روشنک حقیقی</author>
                <pubDate>Wed, 24 Aug 2022 17:44:50 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مطالعهٔ موردی تفکیک آگهی‌های کالا - قسمت اول: پژوهش‌</title>
                <link>https://virgool.io/DivarDesign/%D9%85%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%B9%D9%87%D9%94-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF%DB%8C-%D8%AA%D9%81%DA%A9%DB%8C%DA%A9-%D8%A2%DA%AF%D9%87%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D9%84%D8%A7-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D9%BE%DA%98%D9%88%D9%87%D8%B4-gujj5ok6fckt</link>
                <description>مسئلهفروشگاه دیوار در سال ۱۳۹۹ ایجاد شد و از آن زمان، صاحبان کسب و کار می‌توانند بعد از ثبت‌نام در فروشگاه، کالاهای خود را آگهی کنند. در نتیجه،  وضعیت فروشنده در آگهی‌ها شامل سه دسته می‌شود:۱. آگهی‌های شخصی۲. آگهی‌های فروشگاه‌هایی که در دیوار ثبت‌نام کرده‌اند۳. آگهی‌های فروشگاهی که در دیوار ثبت‌نام نکرده‌اند (این دسته، آگهی خود را شخصی منتشر می‌کنند)از طرف دیگر، وضعیت کالا در لیست آگهی‌ها شامل کالاهای نو، در حد نو، کارکرده، و نیازمند تعمیر می‌شود.در قسمت فیلترها امکان مشاهدهٔ آگهی‌های فروشگاهیِ دیوار فروشگاه‌ها و انتخاب وضعیت کالا بین کالاهای نو و دست دوم، وجود داشت. اما امکان مشاهدهٔ لیستی که در آن فقط آگهی‌های شخصی نمایش داده شود، بدون نمایش آگهی‌های فروشگاهی، وجود نداشت. سینا جناب، طراح تجربهٔ کاربر، برای حل این مسئله تب‌هایی (tab) طراحی کرد که اکنون امکان تفکیک آگهی‌های شخصی از فروشگاهی را فراهم می‌کند.مباحث زیادی در تیم مطرح شد، در مورد اینکه چرا تفکیک لیست براساس وضعیت فروشنده انجام شد و نه وضعیت کالا یا باید چه تمهیداتی برای آگهی‌های فروشگاهی‌ای که در دیوار فروشگاه‌ها ثبت‌نام نکرده‌اند و در قسمت شخصی آگهی خود را منتشر می‌کنند، در نظر گرفته شود. من در این مطلب فقط به بحث تفکیک آگهی‌های شخصی از آگهی‌های فروشگاهیِ دیوار فروشگاه‌ها می‌پردازم.تفکیک آگهی‌های شخصی و فروشگاهیحدود یک سال بعد از طراحی تب‌های تفکیک آگهی‌های شخصی از فروشگاهی، پژوهشی با هدف شناسایی مهمترین مشکلات خریداران انجام دادم که در آن ۲۵٪ کاربران «جدا نبودن آگهی‌های شخصی از فروشگاهی» را به عنوان یکی از مهمترین مشکلات خود مطرح کردند. همینطور بررسی داده‌های میزان استفاده از تب‌ها نشان داد که تنها ۴٪ کاربران از این تب‌ها برای جدا کردن آگهی‌های شخصی از فروشگاهی استفاده می‌کنند. انتظار داشتیم با توجه به اینکه ۲۵٪ کاربران ادعا کرده‌اند که این مشکل را دارند، بیشتر از ۴٪ از این تب‌ها استفاده کنند. در نتیجه تصمیم گرفتیم پژوهشی انجام دهیم تا بفهمیم:چرا کاربران از تب‌های جداکنندهٔ آگهی‌های شخصی از فروشگاهی استفاده نمی‌کنند؟اجرای پژوهشبرای این پژوهش با تعدادی از کسانی که یکی از مهمترین مشکلاتشان را جدا نبودن آگهی‌های شخصی از فروشگاهی مطرح کرده بودند، صحبت کردم. از کسانی که به شرکت در پژوهش تمایل داشتند خواستم با استفاده از اسکایپ، صفحهٔ گوشی خود را موقع پاسخ دادن به سوالات زیر با من به اشتراک بگذارند:۱. فرض کنید می‌خواید اسکوتر بخرید. لطفا آگهی‌هاش رو پیدا کنید. [بعد از دیدن آگهی با نشان فروشگاهی در لیست]: لطفا یکی از آگهی‌هایی که با قرمز روش نوشته شده «فروشگاه» رو باز کنید. شما در نظرسنجی قبل گفته بودید «جدا نبودن آگهی‌های شخصی از فروشگاهی» جزو مسائلیه که برای شما بیشترین مشکل رو ایجاد کرده. میخواستم بپرسم منظور شما یه همچین آگهی‌هاییه؟۲. لطفا آگهی‌ای که نوشته «اسکوتر برقی» رو باز کنید. [این یک آگهی فروشگاهی از نوع ثبت‌نام نشده بود که روز اجرای پژوهش بالا بود]. الان بنظرتون این آگهی متعلق به یه فرد عادیه یا اینم برای کسیه که کسب و کار مرتبط با اسکوتر داره؟ می‌تونید بهم بگید فرق این آگهی با اون آگهی قبلی چیه؟(پاسخ مورد انتظار: آگهی اول متعلق به فردی است که در دیوار فروشگاه ثبت کرده و آگهی دوم متعلق به فردی است که در دیوار فروشگاه ثبت نکرده و عادی آگهی می‌گذارد.)۳. دیوار امکان تفکیک آگهی‌های فروشگاهی از آگهی‌های شخصی رو فراهم کرده. شما تا به حال از این قابلیت برای جدا کردن آگهی‌های شخصی از فروشگاهی استفاده کردید؟۴. [در صورت پاسخ خیر به پرسش بالا، با راهنمایی من برای پیدا کردن تب‌های بالای صفحه و اشاره به آن‌ها]: چرا تا حالا از این قابلیت برای تفکیک آگهی‌ها استفاده نکردید؟دو سوال اول برای این بود که بفهمیم آیا کاربران متوجه تفاوت بین آگهی‌های فروشگاه‌های ثبت‌شده در دیوار با سایر فروشگاه‌ها می‌شوند یا خیر. این سوال مستقیما به این مطالعهٔ موردی مرتبط نیست و مسئلهٔ دیگری را باز می‌کند که در حال حاضر تیم روی آن کار می‌کند، در نتیجه از ارائهٔ یافته‌های آن صرف نظر می‌کنم.لیست آگهی‌های اسکوتر برقییافته‌ها: دلایل استفاده نکردن کاربران از تب‌های تفکیک شخصی/فروشگاهی۱. تب‌ها برای کاربر نمایش داده نمی‌شود چون دیوارش را به‌روزرسانی نکرده است.۲. تب‌ها برای کاربر نمایش داده نمی‌شود چون در روت جستجو می‌کند. منظور از جستجو در روت، جستجو در search box است. چون در این نوع جستجو دسته‌بندی مشخص نشده است، تب‌ها نمایش داده نمی‌شوند.۳. تب‌ها برای کاربر نمایش داده می‌شود (چون برای جستجو کردن، دسته‌بندی را مشخص می‌کنند)، اما آنها را نمی‌بیند.تیم با این نتایج چه کرد؟۱- مسئلهٔ مربوط به به‌روزرسانی برنامه در مورد تقریبا همه فیچرهای جدید وجود دارد و به مرور زمان و با ریلیزهای بعدی حل می‌شود. داده‌های دیوار نشان می‌دهد معمولا بعد از گذشت ۹۰ روز از ریلیزی که نیاز به به‌روزرسانی برنامه دارد، حدود ۶۰٪ کاربران برنامهٔ خود را به‌روزرسانی می‌کنند.۲- داده‌ها نشان می‌داد جستجو در روت عادت تقریبا ۳۲٪ کاربران است. بنابراین مسئلهٔ مهمی به‌ نظر می‌رسید و با توجه به میزان impact- effort (تاثیر بالا روی حل مسئله به نسبت زمان و منابعی که از تیم صرف آن می‌شود)، تیم فنی با در نظر گرفتن منطقی (logic) برای تشخیص اینکه آیا جستجو مرتبط با دسته‌بندی‌های مربوط به کالا بوده یا خیر به سمت حل این مسئله رفت. اکنون در صورتی که بیشتر از ۵۰٪ آگهی‌هایی که بعد از جستجو در روت نمایش داده می‌شوند در دسته‌بندی کالا باشند، تب‌ها برای کاربر نمایش داده می‌شوند.ظاهر نشدن تب‌ها به‌ دلیل جستجو در روت۳- لازمهٔ مسئلهٔ دیده نشدن تب‌ها، بازطراحی آن‌ها بود اما چقدر از کاربران این مسئله را دارند؟ به عبارت دیگر با توجه به میزان effortی که برای حل آن پیش‌بینی می‌شود، impact بالایی هم دارد یا خیر؟ این سوال پژوهش بعدی من بود.( برای مطالعهٔ بیشتر در مورد روش‌های اولویت‌گذاری مسائل تجربهٔ کاربر از جمله ماتریس impact-effort این مقاله را بخوانید.)پژوهش دوم: آیا نیاز به بازطراحی داریم؟برای پاسخ به این سوال باید می‌دانستم افرادی که تب‌ها برایشان نمایش داده می‌شود اما آن‌ها را نمی‌بینند باید چند درصد باشند تا بازطراحی انجام شود؟ یا در واقع انتظار داریم impact چقدر باشد تا تصمیم بگیریم به effort بازطراحی غلبه می‌کند یا خیر.در نظر گرفتن چنین درصدی می‌تواند شهودی باشد، مثلا در تیم به این توافق برسیم که اگر این درصد بالای ۵۰ باشد، یعنی بیشتر از نصف کاربران این مسئله را داشته باشند، مدیر محصول حل کردن آن را در اولویت قرار دهد. ولی چرا ۵۰٪؟ چرا ۱۰٪ نه؟ پاسخی به این سوال وجود ندارد. اما در این مورد خاص، چون تصمیم گرفته بودیم مسئلهٔ «ظاهر شدن تب‌ها در صورت جستجو در روت» را که برای ۳۲٪ کاربران مطرح بود حل کنیم، در جلسات تیمی به این جمع‌بندی رسیدیم که اگر درصد کسانی که تب‌ها را نمی‌بینند بطور معناداری بالاتر از ۳۲ درصدی باشد که بخاطر جستجو در روت تب‌ها برایشان نمایش داده نمی‌شود، سراغ بازطراحی خواهیم رفت.اجرای پژوهش دوماین بار پرسشنامه‌ای ارسال کردم تا بفهمم چقدر از کاربرانی که از زیاد بودن آگهی‌های فروشگاهی شکایت دارند و تب‌ها برایشان نمایش داده شده، تب‌ها را ندیده‌اند. بنابراین نمونه‌ای گرفتم از کسانی که دیوارشان به‌روزرسانی شده و با مشخص کردن دسته‌بندی، جستجو می‌کنند (مثلا از فیلتر یا پیشنهادات جستجو استفاده می‌کنند).این سوالات را در پرسشنامه پرسیدم:۱. آیا در هفتهٔ اخیر، در دیوار دنبال کالایی گشته‌اید؟ (بله- خیر) [هدف: غربالگری داده‌ای]۲. آیا زیاد بودن آگهی‌های مربوط به فروشگاه‌ها برایتان مشکل ایجاد می‌کرد؟ (بله- خیر) [هدف: آمادگی یا به اصطلاح warm-up برای سوال اصلی و امکان غربالگری ثانویه برای جدا کردن پاسخ‌ کسانی که این دغدغه را نداشته‌اند]۳. دیوار قابلیت تفکیک آگهی‌های شخصی از فروشگاهی را فراهم  کرده است. آیا شما هنگام جستجو، این قابلیت را که در تصویر زیر به آن اشاره شده دیده بودید؟ (بله- خیر) [هدف: پاسخ به سوال اصلی پژوهش]۴- [اگر پاسخ به سوال قبل بله باشد]: آیا تا به حال برای تفکیک آگهی‌های شخصی از فروشگاهی از این قابلیت استفاده کرده‌اید؟ (بله- خیر)۵- [اگر پاسخ به سوال قبل خیر باشد]: چرا از این قابلیت استفاده نمی‌کنید؟(پاسخ متنی) [هدف: استخراج دلایل عدم استفاده در صورت دیده شدن تب‌ها]یافته‌های پژوهش دوم۵۸٪ کسانی که این مشکل را داشته‌اند و قبلا به دلیل مشخص کردن دسته‌بندی تب‌ها برایشان نمایش داده شده، این قابلیت را ندیده‌اند (با توجه به حاشیهٔ خطای ۹ درصدی، این عدد برای جامعهٔ بین ۴۹ تا ۶۷ درصد است). با توجه به معیار ۳۲درصدی برای تصمیم‌گیری که در بالا مطرح شد، از آنجا که نه تنها ۵۸٪ کاربران این تب‌ها را نمی‌بینند بلکه حتی در کمترین حالت نیز (باتوجه به حاشیه خطای آماری) این عدد به ۴۹ درصد می‌رسد و اختلاف معناداری با معیار تصمیم‌گیری دارد، می‌توان گفت نیاز به بازطراحی تب‌ها وجود دارد.آیا نیاز به بازطراحی برای مسئلهٔ دیده نشدن تب‌ها وجود دارد؟با شفاف شدن مسئله و هم‌صفحه شدن تیم روی اینکه نیاز به بازطراحی تب‌ها وجود دارد، طاها حامی‌فر، طراح تجربهٔ کاربر، سراغ ارائهٔ راه‌حلی برای حل این مسئله رفت. طاها در مطلب بعدی در مورد فرآیندی که برای حل مسئله طی کرده می‌نویسد.اثرگذاریبعد از حل مسائل بالا، رشد ۵۰ درصدی در میزان استفاده از تب‌ها مشاهده شد. از طرف دیگر انتظار داریم با ارسال مجدد پرسشنامهٔ اولیه در مورد مهم‌ترین مشکلات خریداران، شاهد کاهش معنادارِ میزان شکایت «جدا نبودن آگهی‌های شخصی از فروشگاهی» از ۲۵٪ باشیم.با تشکر ویژه از:باهار ابراهیمی، تجربه‌نویس صنف تجربهٔ کاربر دیوار، بابت ویراستاری متن‌های بلاگ دیزاین در دیوار از جمله این متنو آناهیتا آقایی، طراح بصری صنف تجربهٔ کاربر دیوار، بابت تصویرسازی</description>
                <category>دیزاین در دیوار</category>
                <author>زهره قاسمی</author>
                <pubDate>Wed, 03 Aug 2022 17:54:37 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زنگ خطر‌های قبل از معامله</title>
                <link>https://virgool.io/DivarDesign/%D8%B2%D9%86%DA%AF-%D8%AE%D8%B7%D8%B1-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%82%D8%A8%D9%84-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%B9%D8%A7%D9%85%D9%84%D9%87-soe00b1vwjvq</link>
                <description>در این یادداشت دربارهٔ طراحی صفحهٔ زنگ خطرهای قبل از معامله توضیح دادم که در نتیجهٔ اون کاربران دربارهٔ نشانه‌های کلاهبرداری آگاه‌تر شدند و درصد گزارش‌ها افزایش یافته.شرح مسئلهمقابله با کلاهبرداری و جلوگیری از وقوعش در دیوار همیشه از اصلی‌ترین مسائل ما بوده، همواره سعی کردیم با روش‌های مختلف تا جای ممکن جلوی کلاهبرداری رو بگیریم و فضای امنی رو برای کاربران دیوار فراهم کنیم.پیرو همین مسئله پژوهشی انجام دادیم با عنوان «بررسی دلایل گزارش نکردن کاربرهایی که در معرض کلاهبرداری قرار گرفته‌اند.» در این پژوهش مشخص شد تقریبا نیمی از کاربرانی که با آگهی‌های کلاهبرداری تماس داشته‌اند، متوجه کلاهبرداری بودن آن نشدند.هدف و انتظارتعداد زیادی از آگهی‌هایی که در پژوهش انجام‌شده بررسی کردیم، نشانه‌های بارز کلاهبرداری داشتند که تشخیص اونها رو برای کاربران ممکن می‌کرده. پس با توجه به مسئلهٔ کشف‌شده، هدفمون آموزش نشانه‌های کلاهبرداری به کاربران بود تا با افزایش آگاهی، کاربران کمتر در دام کلاهبرداران بیفتند.بررسی وضعیت موجود در محصولقبل از اینکه بخوایم حرکت جدیدی بزنیم باید بررسی می‌کردم پیش از این در محصول چه حرکتی در راستای حل این مسئله انجام شده و اگر حرکتی انجام دادیم چرا به اندازهٔ کافی موثر نبوده؟در صفحهٔ راهنمای خرید امن به مواردی که می‌تونه از کلاهبرداری جلوگیری کنه اشاره کردیم، مثل احتیاط در پرداخت بیعانه و ... انتظار داشتیم کاربران با خوندن این صفحه از بعضی نشانه‌های کلاهبرداری آگاه بشند، اما نتایج پژوهش نشون می‌داد نتونستیم به این هدف برسیم.صفحهٔ راهنمای خرید امندلایل این اتفاق رو بررسی کردم:پیدا کردن این امکان برای کاربر مشکل بودداده‌ها نشون می‌داد نرخ کلیک روی این صفحه خیلی کم بوده و این موضوع ما رو به این نتیجه می‌رسونه که کشف صفحه برای کاربرها دشواره.محتوای صفحه مناسب نبودطولانی بودن محتوا و همچنین بیان مسائل به صورت کلی ممکنه باعث شده باشه کاربران به مطالب این صفحه توجه نکنند.قطعا لازم نیست همهٔ کاربران ما همهٔ این موارد رو بدونند، برای مثال کاربری که مشغول دیدن آگهی استخدامه، در لحظه نیازی نداره موارد احتیاط دربارهٔ نشانه‌های کلاهبرداری در دستهٔ کالا رو بدونه.تا اینجا به این نتیجه رسیدیم صفحه‌ای نیاز داریم که یافت‌پذیری بهتری نسبت به صفحهٔ قبل داشته باشه و علاوه بر اون محتوای صفحه رو هم تا جای ممکن مفیدتر کنیم.چالش‌هاهر آموزشی به کاربران، در دسترس کلاهبردارن هم قرار خواهد گرفت و ممکنه برای به‌روز شدن روش‌های کلاهبرداری منبع خوبی باشه. در نتیجه سعی کردیم راه‌حل رو طوری طراحی کنیم که قابلیت بروزرسانی بالایی داشته باشه.در مواردی که کلاهبردار به نوعی اعتماد خریدار را جلب کرده، بدلیل هم‌پوشانی زیاد این رفتارها با رفتارهای سالم و نبود نشانهٔ متمایز باعث می‌شه نتونیم مستقیما به کاربر بگیم به لحن فروشنده اعتماد نکن و یا ... فقط می‌تونیم بگیم که بیشتر مواظب باشند و در اعتماد به افراد بیشتر سخت‌گیری کنند.کنترل کردن و ارائهٔ راهکار در چارچوب آموزش برای بعضی از دلایل (که از ریسرچ‌های دیگری بدست‌ آوردیم) مثل «احتیاج شدید به کار» در دستهٔ استخدام و یا دلایلی مثل «کالا در شهر دیگری بود و چاره‌ای جز اعتماد نداشتم» یا «انگیزهٔ افراد برای خرید کالاهای با قیمت مناسب» سخته و انتظار نداشتیم بتونیم روی این موارد تاثیر زیادی بذاریم، ولی به مهم‌ترین‌هاشون اشاره کردیم.راه‌حلتصمیم گرفتیم یک صفحه جدید داشته باشیم که کارایی بهتری نسبت به صفحه قبلی داشته باشه.محتوای صفحهبرای انتخاب محتوای صفحه لازم بود سناریوهای کلاهبرداری در دسته‌های مختلف و روش‌های اعتمادسازی کلاهبردارها در این سناریو‌ها رو بدونیم.در پژوهش‌هایی که مهرسا شیرزادیان، آلما روشنی و زهره قاسمی برای بررسی سناریو‌های وقوع کلاهبرداری در دیوار و روش‌های اعتماد سازی کلاهبرداران انجام دادند به لیستی از نتایج رسیدیم.چرا کاربران به کلاهبرداران اعتماد کردند؟مبلغ بیعانه در حدی برایم کم بود که حاضر به پذیرش ریسک شدم.کالا در شهر دیگری بود و چاره‌ای جز اعتماد به طرف مقابل وجود نداشت.لحن و ادبیات فروشنده اعتماد مرا جلب کرد.شماره تلفن یا آدرس فروشنده به‌ نظرم موجه آمد.یکی بودن نام صاحب کارت بانکی با نام فروشنده، اعتماد مرا جلب کرد.عکس پروفایل فروشنده در واتس‌اپ یا تلگرام موجه به‌ نظر می‌رسید.به‌نظر می‌رسید فروشنده مغازه یا کسب و کاری مربوط به همین دارد.تماس تصویری یا ملاقات حضوری با فروشنده و ظاهر موجهش اعتماد مرا جلب کرد.مثال‌هایی از سناریوهای پرتکرار کلاهبرداری به تفکیک دسته‌بندیاستخدام و کاریابیدرخواست پرداخت هزینهٔ پر کردن فرم استخداماملاکدرخواست پرداخت هزینه برای هماهنگی بازدید یا ارسال عکس‌های بیشتر از ملککالاارائهٔ اطلاعات مبهم و ناقص دربارهٔ کالاوسایل نقلیهدرخواست پرداخت هزینهٔ ارسال لوازم جانبی خودرو قبل از تحویل آنخدماتدرخواست پرداخت بیعانه برای اعطای وامدر نتیجه با کمک و مشورت باهار ابراهیمی، تجربه‌نویس دیوار متنی آماده کردیم از ترکیب آموزش سناریوهای پرتکرار و هشدار دربارهٔ روش‌های اعتمادسازی کلاهبرداران.محتوای صفحه رو دسته‌بندی‌شده در اختیار کاربر قرار می‌دیم، برای مثال وقتی کاربر داره آگهی رو از زیردستهٔ کالا مشاهده می‌کنه و روی صفحهٔ زنگ خطرهای قبل از معامله کلیک می‌کنه، محتوایی که به کاربر نشون می‌دیم مختص به زنگ خطرهای قبل از معامله در دستهٔ کالاست، چون این ریسک وجود داشت که کاربران متوجه نشند محتوای صفحه در هر دسته‌بندی متفاوت و اختصاصی‌شده‌ست، محتوای مربوط به ورتیکال‌های دیگر رو پیشنهادی به کاربر نشون می‌دیم.صفحهٔ زنگ خطرها در دسته‌بندی استخدامیافت‌پذیریبرای افزایش یافت‌پذیری صفحه سعی کردیم از عنوان هشداردهنده‌تری استفاده کنیم و عنوان صفحه رو از «راهنمای خرید امن» به «زنگخطرهای قبل از معامله» تغییر دادیم (در دسته‌بندی استخدام از کلمهٔ همکاری به جای معامله استفاده کردیم) و برای پروموت بیشتر صفحه از نوتیس بار در صفحه نمایش آگهی‌ها استفاده کردیم.در صفحهٔ نوتیس‌بار به کاربر اعلام کردیم محتوای صفحهٔ «راهنمای خرید امن» رو تغییر دادیم.هدف اصلیمون از این صفحهٔ میانی اینه‌ که به کاربر یاد بدیم این صفحه کجاست تا بعدا هم بتونه پیداش کنه. برای کاهش ریسک اینکه بعدا سراغ صفحه نره، در صفحهٔ میانی لینک مستقیم به صفحهٔ زنگ‌خطرها رو هم گذاشتیم.برای استفاده بیشتر از شانس بالای یافت‌پذیری نوتیس‌بار گزارش آگهی رو هم در این صفحه پروموت کردیم.همچنین به دلیل اهمیت بالای آموزش نشانه‌های کلاهبرداری در دسته‌بندی استخدام، بچه‌های این تیم برای دیسکاوری بهتر صفحه جای اون رو در صفحهٔ پست تغییر دادند و بالاتر گذاشتند تا بیشتر در دید کاربران باشه.پروموت صفحهٔ زنگ خطرها در صفحه لیست آگهی‌هااثرگذاریاین راه‌حل در حال حاضر فقط در دستهٔ استخدام در دیوار اجرا شده و در آینده قراره در کل دیوار پیاده‌سازی بشه، برای همین اثرگذاری رو فقط در دستهٔ استخدام بررسی کردیم.درصد کلیک قبل و بعد از تغییردر مدت سه ماهی که این امکان پیاده‌سازی شده، نرخ کلیک روی این صفحه از ۱.۲٪ به ۳٪ افزایش یافته.تعداد کلیک روی صفحهٔ زنگ خطرهای قبل از همکاریدر طول ۵۰ روزی که این امکان پیاده‌سازی شده بود حدود ۳۴٪ از کاربرانی که با آگهی‌های استخدام تماس داشتند، روی صفحهٔ «زنگ‌ خطرهای قبل از همکاری» کلیک کرده‌اند.تعداد گزارش‌ها و تعداد مسدودی‌هانمودار زیر تعداد گزارش‌های واقعی و تعداد پست‌هاییه که منجر به مسدودی آگهی‌گذار شده‌اند.این امکان از تاریخ ۲۳ اسفند ۱۴۰۰ اضافه شد که بعد از اون تعداد مسدودی‌ها و تعداد گزارش‌ها تقریبا دو برابر شده‌ است.با تشکر از مدیران محصول، ایمان علیرضاپور و سعید فروتن که این تجربه را تسهیل کردند.</description>
                <category>دیزاین در دیوار</category>
                <author>نیلوفر زبردست</author>
                <pubDate>Wed, 13 Jul 2022 17:46:06 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تصورات کاربران از واژهٔ «فیلتر» برای جستجو در برنامه‌ها</title>
                <link>https://virgool.io/DivarDesign/%D8%AA%D8%B5%D9%88%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D9%88%D8%A7%DA%98%D9%87%D9%94-%D9%81%DB%8C%D9%84%D8%AA%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%AC%D9%88-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%87%D8%A7-xn567dx35hdq</link>
                <description>تصویرساز: آناهیتا آقاییتصور کنید وارد فروشگاهی زنجیره‌ای شده‌اید که از شیر مرغ تا جان آدمیزاد در آن پیدا می‌شود. از راهنمای طبقات متوجه می‌شوید برای خرید هر نوع کالا به کجا بروید: وسایل منزل در طبقهٔ اول، خوراکی‌ها در طبقهٔ دوم و ...در دیوار هم وقتی در نوار جستجو دنبال چیز خاصی می‌گردیم مانند این است که می‌خواهیم طبقهٔ مورد نظرمان را پیدا کنیم. اما از میان انبوه اجناس مختلف در طبقات و راهروهای مختلف، چطور به جنس مدنظرمان برسیم؟ اینجاست که فیلترها به کمک ما می‌آیند.چرا کاربران سراغ فیلترها نمی‌روند؟داده‌های دیوار به ما نشان می‌دهد تعداد زیادی از کاربران از فیلترها استفاده نمی‌کنند، می‌توان فرضیات مختلفی برای این نادیده گرفته شدن مطرح کرد. مثلاً اینکه شاید کاربران اصلاً چیپ فیلترها را در صفحه نمی‌بینند، شاید استفاده از نوار جستجو (که مسیر کوتاه‌تری نسبت به استفاده از فیلترها دارد) برایشان راحت‌تر است. شاید بدشان نمی‌آید میان کالاهای دیگری که قصد خریدشان را ندارند، گشتی بزنند تا قیمت‌ها دستشان بیاید یا ببینند چه چیزهایی در بازار وجود دارد. شاید هم اصلاً نمی‌دانند کاربرد این گزینه در بالای صفحه چیست.من در پژوهشی که شرح آن را می‌نویسم، براساس فرضیهٔ آخر این سوال را آزمایش کردم: آیا کاربران درک صحیحی از واژهٔ «فیلتر» دارند؟از چه کسی بپرسم؟برای آزمایش این فرضیه سراغ کاربرانی رفتم که هنگام جستجو در دیوار از فیلترها استفاده نمی‌کنند. این کاربرانِ ناآشنا با فیلترها را انتخاب کردم تا بفهمم هنگام دیدن «فیلترها» دقیقاً انتظار دارند با چه چیزی مواجه شوند و درک آن‌ها از این واژه چیست؟این پژوهش در دو فاز کیفی و کمی انجام شد. در فاز کیفی از برخی کاربران پرسیدم در صفحهٔ زیر و با انتخاب «فیلترها» انتظار دارند بتوانند چه کاری انجام دهند؟ سپس پاسخ‌های آن‌ها را تگ‌ زده و دسته‌بندی کردم.انتظار دارید با انتخاب این گزینه بتوانید چه کاری انجام دهید؟ در فاز کمی، همان سوال را با گزینه‌های به دست آمده از فاز کیفی پیشِ روی کاربران قرار دادم که در آن کاربر تنها قادر به انتخاب یک گزینه بود. برای جلوگیری از تمایل به انتخاب (bias) اولین گزینه، گزینه‌ها تصادفی پیشِ روی کاربران قرار گرفت.انتظار دارید در صفحه زیر با انتخاب «فیلترها» بتوانید چه کاری انجام دهید؟گزینه‌های به دست آمده از فاز کیفیدر نهایت ۱۳۰ پاسخ قابل قبول در این فاز به دست آمد. اگر این حجم نمونه را در محاسبه‌گرهای آنلاین وارد کنیم متوجه می‌شویم که پاسخ به دست آمده با اطمینان ۹۵٪ و با حاشیه خطای ۸٪ به کل جامعه (یعنی همه کسانی که از فیلترها استفاده نمی‌کنند) تعمیم‌دادنی است.نتیجه‌ٔ پژوهشبرداشت کاربران از واژهٔ «فیلتر» و درصد کسانی که هر برداشت را دارند در نمودار زیر قابل ملاحظه است:برداشت کاربران از واژهٔ «فیلتر»

با توجه به صحیح بودن گزینهٔ «جستجو برحسب ویژگی‌ها»، حدود ۶۸٪ کاربران با دیدن چیپ فیلترها، برداشت صحیحی از عملکرد آن نمی‌کنند.همچنین به خاطر معادل بودن این واژه در زبان فارسی با بحث «سانسور و فیلترینگ»، حدود ۲۵٪ کاربران با دیدن این چیپ، ذهنشان به این سمت و سو رفته و تصور می‌کنند این چیپ با حذف یا سانسور تصاویر نامناسب آگهی‌ها یا آگهی‌های سانسور شده به دلایل غیراخلاقی ارتباط دارد.بنابراین انتظار می‌رفت با تغییر واژهٔ فیلتر، میزان استفاده از آن هم افزایش پیدا کند.درس‌آموختهٔ این پژوهشدر نتیجهٔ این پژوهش، تست فرضیهٔ مطرح‌شده روی محصول برای سنجش اعتبار یا triangulation (استفاده از روشی دیگر برای اعتبارسنجی روش اول) منطقی به نظر می‌رسید. بنابراین واژهٔ «فیلتر» به طور موقت به واژهٔ «جستجوی پیشرفته» تغییر پیدا کرد تا صحت فرضیه آزموده شود. محمدرضا سازگارنژاد، تحلیلگر داده، اثر این تغییر را روی نسبت تعداد کاربرانی که روی چیپ فیلتر کلیک کرده‌اند به کل کاربرانی که از آگهی‌ها بازدید داشته‌اند بررسی کرده:اثر تغییر کپی «فیلتر» در میزان استفاده از آنتحلیل سادهٔ نمودار بیانگر این است که تغییر جالب توجهی در میزان استفاده از فیلترها صورت نگرفته است. تحلیل دیگری که می‌توان از این نمودار داشت این است که شاید کاربرانی که عادت به استفاده از «فیلتر» داشته‌اند با این واژهٔ جدید ارتباط نگرفته‌اند و از طرفی کاربرانی که قبلا از فیلتر استفاده نمی‌کرده‌اند  conversion داشته‌اند و این دو اثر یکدیگر را خنثی کرده‌اند.به طور کلی برای تست اینگونه موارد در حالت ایده‌آل از تست آ/ب (A/B test) استفاده می‌شود. ما دو راه پیش روی خود داشتیم: ۱-  ادامهٔ تست با واژگان دیگر (که به‌خاطر فراهم نبودن زیرساخت آ/ب تست و اینکه باید روی کل محصول تست کنیم، با توجه به خروجی اولیه، چندان توجیه‌پذیر نبود) و ۲- توقف تست و شروع به کار روی فرضیات دیگر در رابطه با استفاده نکردن کاربران از فیلتر.درس‌آموختهٔ این پژوهش برای من یادآوری این نکته بود که پژوهش تجربهٔ کاربر به کاهش ریسک تصمیم‌گیری کمک می‌کند، اما تا زمانی که تست روی محصول صورت نگیرد و پیامد تصمیم در قالب رفتار واقعی کاربران بررسی نشود، نمی‌توان اطمینان صد در صدی به اثر تصمیمِ گرفته‌شده داشت. شاید به همین دلیل است که شرکت‌هایی مثل Uber, Netflix, Airbnb, Pinterest و... روی پلتفرم‌های آ/ب تست خود سرمایه‌گذاری کرده و دائماً در حال انجام تست‌های متعدد در قسمت‌های مختلف محصول هستند.با تشکر از مدیران محصول، فاطمه الهی و میلاد حاج‌فتحعلی که این تجربه را تسهیل کردند.</description>
                <category>دیزاین در دیوار</category>
                <author>زهره قاسمی</author>
                <pubDate>Wed, 15 Jun 2022 17:16:04 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سیر تا پیاز «پژوهشگر تجربه کاربر» شدن در دیوار</title>
                <link>https://virgool.io/DivarDesign/%D8%B3%DB%8C%D8%B1-%D8%AA%D8%A7-%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D8%B2-%D9%BE%DA%98%D9%88%D9%87%D8%B4%DA%AF%D8%B1-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1-%D8%B4%D8%AF%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%DB%8C%D9%88%D8%A7%D8%B1-x2qb6b5edflr</link>
                <description>بعد سال‌ها تازه تصمیم گرفته بودم سرم رو از لاک «کیمیاگرخونه» بیرون بیارم. «کیمیاگرخونه» رو خودم تاسیس کرده بودم و حالا اینقدر بزرگ شده بود که بتونه بدون من به راه خودش ادامه بده. به نظرم وقتش بود که یه شرکت جدید رو تجربه کنم. نه هر شرکت جدیدی، یه جای خوب! یه جایی با فرهنگ همکاری‌های سازنده. دوست داشتم ببینم شرکت‌های بزرگ‌تر چطوری کار می‌کنن؟با یه کم سرچ به کافه بازار رسیدم و از لینکدین کافه بازار بود که با دیوار آشنا شدم و طولی نکشید که فهمیدم دیوار برای من جای بهتریه. جمعه ۱۲ آذر بود که آلما (دوست دبیرستانم) رو تو لیست اشتراکات لینکدین دیوار و خودم دیدم،‌ با سِمَت یو‌ایکس ریسرچر!؟دقیق مطمئن نیستم دفعه اولی بود که ترکیب یوایکس و ریسرچر رو با هم و به عنوان یه پوزیشن جدا می‌دیدم یا دفعه اولی بود که بهش توجه کردم؟ ? خُب اولین قدم روشنه! باید رزومه‌ام رو بفرستم، نه! قدم قبل از اون، باید رزومه‌ام رو بنویسم. و حتی قبل‌تر! من اصلا رزومه‌ای برای پژوهشگر تجربه کاربر ندارم. خُب ساناز، اصلا هول نشو، تا حال ۲۰۰ تا رزومه خوندی! تمرکز کن: قدم بعدی چیه؟مهارت‌هایی که تو رزومه‌ام میاد شامل یه سری اطلاعات کلیه که به من چسبیده، مثل اسم و سن و تحصیلاتم که ثابته و همین الان می‌تونم بنویسمش. دسته بعدی مهارت‌هاییه که من در گذشته کسب و تمرین کردم که می‌تونه معناهای متفاوتی ایجاد کنه و به زبان پژوهشگر تجربه کاربر ترجمه بشه. و در نهایت مهارت‌‌هایی که می‌تونم با یادگیری سریع، به رزومه‌ام اضافه کنم. و با همین فرمون، هفته بعد رزومه‌ام رو فرستادم.یک هفته تا رسیدن به نقطه صفر پژوهشگر تجربه کاربر: ارسال رزومهاستعاره تصویری از مراحل تبدیل شدن به پژوهشگر تجربه کاربر توسط آناهیتا آقاییروزی ۱۳ ساعت گوگل، یوتیوب، یادداشت!همه‌چیز در همین چرخه تکرار می‌شد، اول درباره‌ اون مهارت می‌خوندم، اگر خودش یا شبیهش رو در گذشته‌ام داشتم، به رزومه‌ام اضافه ‌می‌کردم و اگر نداشتم، یاد‌ش می‌گرفتم و اگر نمی‌شد به این سرعت یادش بگیرم، بی‌خیالش می‌شدم.من خوش‌شانس بودم که صنف تجربه کاربر دیوار انتشارات ویرگول داشت و بخش مهمی از این بلاگ‌ها هم در مورد پروژه‌هایی بود که انجام داده بودن. طبیعتا بعد از خوندن درباره پروژه‌های انجام شده و کلی سرچ در گوگل؛ دیگه کم‌کم دستم اومد چی ازم انتظار می‌ره. ناگفته نمونه که چک‌لیست اصلی توضیحات صفحه درخواست همکاری careers.divar.ir بود.خبر خوب این بود که چپترلیدر ریسرچ مطلبی درباره رزومه منتشر کرده بود. نه هر مطلبی، دقیقا اینکه: «با من به زبان رزومه‌ات سخن بگو» همون کاری که من می‌خواستم بکنم. چی از این بهتر؟خبر بد اینکه تو همون مطلب نوشته بود «برای شغل‌های نامرتبط اپلای نکنیم» که باعث شد احساس کنم از آدم‌هایی مثل من که از شاخه به اون شاخه می‌پرن خوشش نمیاد. من که نمی‌تونستم خودمو تغییر بدم، ولی همین که این رو قبل از فرستادن رزومه فهمیدم خوب بود.این وسطا تو یه مطلب خوندم که: «رزومه فقط قراره مجموعه رو راضی کنه با شما تماس بگیرن، پس خیلی روش وقت نذارین.»قسمت اول کاملا درسته! ولی قسمت دوم رو بیاین بررسی کنیم:فرض کنین منِ رزومه میام می‌گم: «ساناز؟ هی، بد نیست، بیا یه صحبتی باهاش بکنیم.»و یا می‌گم: «ساناز یکی از بهترین کساییه که تا حالا باهاش حرف زدی، بریم ببینیم چطور می‌تونیم راضیش کنیم بیاد پیشمون؟»با فرض اینکه به هر دو ساناز زنگ بزنیم، واقعا فکر می‌کنین با یک دید و یک سطح انرژی می‌ریم سر جلسه؟به شخصه تو کیمیاگرخونه، کیفیت رزومه‌ها روی ساعتی که با طرف مصاحبه می‌ذاشتم هم موثر بود. اگر به ساناز اولی تایم بعد ناهار رو می‌دادم، به ساناز دومی یه ساعتی می‌دادم که بتونم با تمام ذهنم باهاش صحبت کنم.بعد یه سری استاندارد برای خودم تعریف کردم که بدونم تا کجا پیش برم؟ و کی این رزومه قابل فرستادن می‌شه؟ اگر غیر از این بود ممکن بود تا ابد درگیر نوشتن رزومه بمونم.استاندارد یکم: رزومه باید تمام من رو نشون بده، نه بیشتر نه کمتر! کسی که میاد سر جلسه مصاحبه باید با دید مثبت بیاد ولی نه انقدر مثبت که وقتی خودم رو می‌بینه ناامید بشه.استاندارد دوم: مهمه که همه چی مصداق داشته باشه، چرا فکر می‌کنم فلان‌ کارم مهم بوده؟ چرا فکر می‌کنم فلان توانایی رو دارم؟ چه متریک‌(هایی) رو تا حالا تکون دادم؟تطبیق واحد‌های پژوهشگریسال ۸۸ پژوهشگر درونم رو پیدا کردم، وقتی تا ۹ شب مدرسه می‌موندم و رو پروژه‌ جشنواره خوارزمیم کار می‌کردم، فهمیدم این زمین مال منه. و پژوهش چیزیه که ازش لذت می‌برم. بعد هم به بچه‌های دیگه پژوهش درس می‌دادم و باعث شد خیلی بیشتر و بهتر یاد بگیرم و می‌شه گفت تا قبل دانشگاه حسابی پژوهشگر شده بودم برای خودم. با اینکه جرقه‌های مهم پژوهشگری مال اون دوره بود، اما خیلی جذاب نیست که رزومه‌ام اطلاعات ۱۲ سال قبل رو داشته باشه، از طرفی چیز‌هایی که اونجا یاد گرفتم هنوز بخشی از وجودمه، پس مصادیق نزدیک‌ترش رو پیدا کردم و نوشتم.تطبیق واحدهای کارشناسی شهرسازیدر مرحله بعدی زندگیم مشغول گرفتن لیسانس شهرسازی و دو موقعیت شغلی کارآموزی در همین زمینه بودم. هرچی بیشتر درباره شغل پژوهشگر تجربه کاربر فهمیدم، بیشتر متوجه شباهتش به شهرسازی شدم. اگر شهر رو یه محصول در نظر بگیریم و شهروندها رو هم کاربر، آیا شهرسازی چیزی جز پژوهش تجربه کاربر تا مرحله طراحی پروتوتایپه؟ بنابراین یکی دو تا از تاثیرگذارترین کارهایی که تو دوره شهرسازی کردم رو هم  به زبون پژوهش کاربر ترجمه کردم و نوشتم.تطبیق واحد‌های مدیریت کیمیاگرخونهبخش مهمی از کارهای پژوهش تجربه کاربریم اینجا انجام شده بود. هر قدم از تشکیل و رشد یه استارتاپ، از شروع ایده گرفته تا ساخت محصول و هر مرحله بهینه سازی نمی‌تونه بدون پژوهش تجربه کاربر باشه. و با توجه به اینکه ما پژوهشگر جدا نداشتیم، عمده این کارها یا کاملا با من بود یا من توش مشارکتِ مستقیم داشتم. هرچند خیلی از این مهارت‌ها رو در مراحل قبل یاد گرفته بودم. اما خوبی کیمیاگرخونه (کلا بیزینس) اینه که همه‌چیز قابل اندازه‌گیریه. و تاثیرات کار من قابل اثباته. بنابراین از طراحی محصول گرفته تا هر بهبودی که بعدا حاصل شده بود، قسمت پژوهش تجربه کاربریش رو جدا کردم و نوشتم.تطبیق توانایی‌های فردیحالا ساناز بیا و به چند تا سوال پایانی جواب بده:آیا کاری هست که فکر می‌کنی از دستت بر میاد و قراره اینجا برای اولین بار به کار بیاد؟ چرا فکر می‌کنی این توانایی رو داری؟ چرا فکر می‌کنی اینجا به کار میاد؟ با دلیل بنویس.و در نهایت رزومه‌ای نوشتم بر پایه ‌requirement های سایت ‌careers.divar با استاندارهای زبان رزومه در بلاگ امید و چیزی که اگر خودم می‌خوندم خوشم می‌اومد!و افتخار می‌کردم که رزومه‌ام، تصویر اولم در صنف تجربه کاربر دیوار باشه.هفته دوم تا چهارم: یک مصاحبه خوب و تحویل یک پروژه خوبتمام تلاشم رو کرده بودم، بهترین رزومه ممکن رو از خودم نوشته بودم و به نظرم باید زنگ می‌زدن! هر چقدر که این بخشِ نوشتن رزومه رو تو ده سال کیمیاگرخونه تمرین نکرده بودم، از اینجا به بعدش رو بلد بودم. اینکه نشون بدم مهم‌ترین کار ممکن رو کردم یا بهترین آدم ممکن برای این کار هستم، دیگه کار منه. حالا چه در صحبت با داورهای فلان جشنواره باشه، چه سرمایه‌گذار باشه، چه مشتری یا مصاحبه‌کننده. دیگه اگر زنگ بزنن توپ زیر پای منه.شناخت افرادهیچ وقت بدون شناخت سر میز مذاکره نرو! این توصیه‌ مهمی بود که از بهترین معلم مذاکره زندگیم، محمدحسین گرفتم.در قدم اول هر اسمی رو که شنیدم تا می‌تونستم شناختم.شناخت آدم‌ها قبل از هر مکالمه‌ای به ‌آدم قدرت و آرامش می‌ده. شما با دوستتون راحت‌تر صحبت می‌کنین یا مسئول استخدام فلان شرکت؟ باید اینقدر طرف رو بشناسین که مثل دوستتون باهاش صحبت کنین.زندگی جدید شناختن آدم‌ها رو آسون‌تر کرده، کافیه طرف بلاگ داشته باشه یا پیج اینستاگرام یا تو فیس‌بوک و لینکدین یه چیزایی رو لایک کرده باشه. همینا کافیه که بفهمی طرف چی رو دوست داره؟ چه چیزایی رو قبول داره؟ و به چه زبونی صحبت می‌کنه؟!البته شناخت آدم‌ها برای من از همون اول شروع شد، از وقتی لینکدین آلما رو دیدم، لینکدین رو رها نکردم و با بقیه‌شون هم آشنا شدم.اسم‌ها یکی‌یکی میومدن و من تمام تلاشم رو می‌کردم که این اسم‌ها رو به مفهوم تبدیل کنم.قبل از اینکه تو دنیای بزرگ‌تر درباره پژوهشگری سرچ کنم شروع کردم به شناخت پژوهشگرهای دیوار. از اون جایی که همیشه بیشتر از یه جواب درست وجود داره برام مهم بود که جواب‌های درستی رو پیدا کنم که برای این گروه قابل قبول باشه.مثلا امید چندین صفحه در حوزه پژوهش تجربه کاربر فالو داشت، یه سری دوره خودش برگزار می‌کرد و چیزایی که تو لینکدین لایک کرده بود برای من همه‌اش نکته بود: که چطور می‌تونم با این آدم صحبت کنم؟ که امید اگر بخواد یکی رو استخدام کنه، کیو استخدام می‌کنه؟یا روشنک یه پیج اینستاگرام دیزاین داشت که با آدمای مختلف در مورد دیزاین صحبت می‌کرد. من با این پیج خیلی اتفاقی تو لینکدینش آشنا شدم. نه تنها صحبت‌هایی که کرد برام مفید بود، بلکه خود نوع صحبت کردنش، مسیر مکالمه و حتی فضای صحبت برام روشن کرد که چطور می‌تونم باهاش حرف بزنم؟شنیدن مکررعادت به صدبار گوش کردن فایل جلسات ضبط شده‌ام، از تمرین‌های فن بیانم با من بود. در چندین باره گوش کردن بود که فهمیدم چقدر در بداهه شنیدن مشکل دارم. و چقدر شنونده بدی هستم. و این باعث شد که هر جلسه‌ای که می‌تونم رو ضبط کنم و تا جایی که لازمه گوش کنم. معمولا اینقدر گوش می‌کنم که از شدت تکراری شدن دیگه نشنوم!یک جلسه مصاحبه اصلی داشتیم. نادیا گفته بود فایل ارائه آماده کنم و در مورد کارام توضیح بدم. منم تمام کارهایی رو که برای رزومه‌ام به زبون پژوهشگر تجربه کاربر ترجمه کرده بودم، آماده کردم. تو اون جلسه امید زیاد حرف نزد و من تمام مدت هی کار ارائه دادم. فکر کنم همون روز بود که ایمیل پروژه و پیشنهاد منتورشیپ در طول پروژه رو گرفتم که برای من حکم پیدا کردن نقشه گنج رو داشت.ده روز تا تحویل پروژه وقت داشتیم، تو این ده روز ۴ جلسه درخواست دادم (هرچقدر تقویم امید جا داشت) که سه تاش برگزار شد و یکیش رو هم با پیام متنی پیش بردم. سه تا جلسه‌ای که برگزار شد رو هر کدوم دست کم دوبار گوش کردم. و در دومین شنیدن جلسه اول بود که احساس کردم چشمام باز شد!فهمیدم امید از یه کار پژوهشی چی می‌خواد؟ و بهترین پروژه استخدامی که می‌شه بهش تحویل داد چیه؟ این عمیق‌ترین شناخت من از نحوه انجام پروژه پژوهش تجربه کاربر تا اون لحظه بود.پذیرش خودآیا هیچ وقت به خودم شَک نکردم؟ تنها جواب صادقانه اینه که هر لحظه شَک کردم. هر لحظه می‌خواستم بی‌خیال شم، برای یه پوزیشن مدیریتی‌تر یا یه موقعیت آشناتر اقدام کنم، یا برم بیشتر بخونم بعد دوباره بیام! هر لحظه تو مغزم می‌اومد می‌شه تو رو خدا بی‌خیال شم؟فقط اجازه ندادم این شک جلوم رو بگیره،‌ ادامه دادم. حتی اجازه ندادم این شک به بیرون درز پیدا کنه!مهمه که آدم قبل از مصاحبه کاری خودش رو بپذیره، چرا باید دیوار کسی رو استخدام کنه که خودش، خودش رو قبول نداره؟دیوار مسئول این نیست که به من نشون بده می‌تونم پژوهشگر خوبی بشم، من باید نشون بدم که می‌تونم بشم. و می‌تونم تو این راه از کمک‌های دیوار بهترین استفاده رو بکنم.پس در نهایت باید باور کنم که می‌تونم برای دیوار مفید باشم. نه تنها مفید، باید مثمر ثمر باشم. لازمه بپذیرم که می‌تونم دیوار رو به جایی برسونم که بدون من نمی‌رسید. و این کار رو هم بکنم (می‌کنم.) این چیزیه که مصاحبه‌کننده لازم داره باور کنه و من باید بهش ثابت کنم که شدنیه. و من کسی‌ام که می‌تونم.هفته چهارم تا ششم: انتظارپروژه رو ۸ دی‌ماه ارسال کردم، جلسه ارائه برای ۱۴‌دی‌ماه ست شد. با خودم قرار گذاشتم که زیاد حرف نزنم و با این کار ضعف بداهه گوش کردنم رو تا حد خوبی پوشش دادم (صدبار گوش کردن این جلسه دیگه فایده‌ای نداشت). یه کاغذ و قلم هم گذاشتم کنار دستم که برای بهتر گوش کردن بهم کمک کنه. در نهایت سه تا نقد به کارم وارد شد که یکیش رو خودم توضیح دادم و یکیش رو امید ازم دفاع کرد. سومی هم منطقی بود و پذیرفتم!از ۱۴ تا ۱۹ دی‌ماه که جلسه جاب آفر رو باهام بذارن برام یه عمر طول کشید (باور کنین تا همین الان که از رو تقویم چک کردم، فکر می‌کردم سه هفته فاصله داشته) تو این فاصله صد بار فکر کردم که حتما رد شدم! و خودم رو دلداری می‌دادم که عیب نداره بهترین تلاشم رو کردم. تجربه خوبی بود، بازم تلاش می‌کنم.و بالاخره ۱۹ دی‌ماه رفتم جلسه جاب آفر با شایان (دایرکتور صنف یوایکس دیوار)، خیلی زود به توافق رسیدیم.به شایان گفتم: «واقعا دلم‌ می‌خواد بیام دیوار حتی اگر مجانی باشه. ولی، اگر قراره چونه بزنم بهم بگو!»شایان یه سری توضیحات در مورد سطح دستمزدها داد که به نظر منطقی بود، بعد پرسید: «از کی می‌خوای شروع کنی؟»من گفتم: «از فردا»ولی چون آن‌بوردینگ‌های دیوار شنبه بود، از شنبه ۲۵ دی‌ماه شروع کردم.در کل چهار هفته یاد گرفتم و دو هفته (بعد از تحویل پروژه) استراحت کردم. اما یادگیری اصلی تازه از شنبه ۲۵ دی‌ماه شروع شد.تاثیر شانسخیلی جاها شانس آوردم. شانس آوردم تو زمان درست سابقه پژوهش و شهرسازی خوندن داشتم و ۱۰ سال فرصت که تو «کیمیاگرخونه» پیاده‌اش کنم. شانس آوردم در زمان درست از آلما پرس و جو کردم و اصلا شانس آوردم که آلما اونجا بود. و البته که شانس آوردم امید بلاگی درباره رزومه داشت و کلا بچه‌های صنف تو شبکه‌های اجتماعی فعال بودن.ولی به نظرم چیزی که باعث شد این همه شانس بیارم این بود که پام رو از منطقه امنم گذاشتم بیرون و با تمام توان تلاش کردم. آدم هرچی بیشتر بگرده شانس‌های بیشتری‌ هم پیدا می‌کنه: چون خوش‌بینی ماده خام موفقیت و ادامه دادن تنها راه موفقیته.من نمی‌تونم دقیق بگم هر مرحله چقدر تاثیر داشت که شش هفته بعد تو دیوار باشم؟ شاید یه سری‌هاش هم تاثیر منفی داشته اصلا! شاید چون تا حالا جایی استخدام نشده بودم، وسواس بی‌خود به خرج دادم. به هر حال این نوشته شرح حالی از ماراتن شش هفته‌ای من تا روز ورود به دیوار بود.اینکه چقدرش لازم بوده یا نه رو شاید بهتر باشه امید(لیدرِ چپترِ پژوهش دیوار)، روشنک (پژوهشگر دیوار و داور پروژه استخدامیِ من)، زهره (پژوهشگر دیوار و داور پروژه استخدامیِ من) و به خصوص آلما (دوست، مشاور شغلی و الان هم منتور من تو دیوار) تو کامنت‌ها بهمون بگن.</description>
                <category>دیزاین در دیوار</category>
                <author>ساناز رحیمی</author>
                <pubDate>Wed, 08 Jun 2022 18:33:27 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطور ارتباط طراح تجربهٔ کاربر و تیم فنی را بهینه‌تر کنیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/DivarDesign/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D8%B7-%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AD-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87%D9%94-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1-%D9%88-%D8%AA%DB%8C%D9%85-%D9%81%D9%86%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87%DB%8C%D9%86%D9%87-%D8%AA%D8%B1-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-pp3rucjykczv</link>
                <description>تصویرسازی از آناهیتا آقاییدر روزهای پایانی او‌کی‌آر پاییز ۱۴۰۰ تیم استخدام دیوار، جلسهٔ رترویی برگزار کردیم تا اعضای تیم نظراتشون رو دربارهٔ فصلی که طی کرده بودیم بدن. حین جلسه از سمت من، طراح تجربهٔ کاربر تیم استخدام، و توسعه‌دهندگان تیم موضوعی در رابطه با بهینه کردن ارتباط بین طراح و تیم فنی مطرح شد. همه‌مون هم‌نظر بودیم که این ارتباط جای بهبود داره تا در طول پروسهٔ اجرای طرح‌ها چالش کمتری داشته باشیم. بعد از شنیدن نظرات افراد مختلف تیم، تصمیم‌ به اقدام‌های جدیدی گرفتیم که تاثیر بسیار مثبتی در بهبود این رابطه در اوکی‌آر زمستانمون داشت.در راستای این موضوع من تصمیم گرفتم قدم بلندتری برای بهینه‌تر کردن ارتباط طراح تجربهٔ کاربر و تیم فنی بردارم. اونچه که در این مطلب می‌خونید حاصل تجربهٔ شخصی من و تعدادی از طراحان تجربهٔ کاربر دیوار، توسعه‌دهندگان و کارشناس‌های QA است که در طول دو هفتهٔ گذشته تجربیاتشون رو با من به اشتراک گذاشتن.قبل از هر چیز باید به این موضوع اشاره کنم که از تعاملاتم با سایر تیم‌ها متوجه شدم در هر تیم، ارتباط طراح و اعضای فنی (توسعه‌دهنگان و کارشناسان QA) شکل‌های مختلفی داره که ناشی از تفاوت خصوصیات فردی افراد یک تیم، تیم لیدر و مدیر محصوله. یعنی حتی در یک شرکت‌ مثل دیوار هم ممکنه این فرایندها و ارتباطات در تیم‌های محصولی تفاوت‌هایی داشته باشه. اما من در این مقاله در مورد نقاط مشترک ارتباط طراح و اعضای فنی می‌گم که بهبود اون‌ها می‌تونه برایند کلی این رابطه رو بهتر کنه.برای شفاف‌تر کردن موضوع، این ارتباط رو در دو بخش «در طول فرایند طراحی» و «در زمان تحویل طرح» بررسی می‌کنم.۱. ارتباط بین طراح و توسعه‌دهنده در طول فرایند طراحیحضور تیم فنی در جلسات ایده‌پردازی محصولتمام طراحانی که من باهاشون صحبت کردم معتقد بودن که حضور اعضای فنی تیم در جلسات ایده پردازی تاثیر مثبتی داره. نقطه‌نظر یک توسعه‌دهنده می‌تونه از تیم محصولی (مدیر محصول، طراح UX، پژوهشگر، دیتا آنالیست) خیلی متفاوت باشه و همین تفاوت باعث می‌شه گاهی نظرات و ایده‌های جدیدی مطرح بشه. این حضور، آگاهی محصولی تیم فنی رو هم بهبود می‌ده و موجب تعهد بیشترشون در پیاده‌سازی طرح می‌شه. در واقع این از مزیت‌های طراحی در تیم‌های cross-functional است که خوبه ازش استفاده کنیم.برای اینکه این جلسات ایده‌پردازی خروجی بهتری داشته باشه و اعضای کم‌صحبت هم توش مشارکت کنن، ما سراغ پلتفرم‌هایی مثل Miro یا FigJam رفتیم که تعاملی‌تر هستن. ما در تیم استخدام چند وقتی هست که از روش Lightning Decision Jam برای جلسات طوفان فکری استفاده می‌کنیم و تجربهٔ خوبی باهاش داشتیم. تمپلیتش هم به صورت آماده در Miro موجوده و در این ویدیو هم توضیحات کاملش هست.ارتباط مستمر طراح و توسعه‌دهنده در طول طراحی راه ‌حلیکی از اقدام‌های موثری که در تیم استخدام برای بهبود این رابطه کردیم، اختصاص دادن یک توسعه‌دهنده رو(ترجیحا شخصی که قراره طرح رو پیاده‌سازی کنه) همراه با طراح مسئول حل مسئله می‌کنیم.. این یعنی من طراح کاملا می‌دونستم که سوالات فنیم رو باید از کی بپرسم و اون شخص هم خودش رو مسئول پاسخگویی به این سوالات می‌دونست. من تمام راه‌‌ حل‌هایی رو که در نهایت بهشون رسیده‌ بودم رو قبل از نظرخواهی از تیم محصولی به توسعه‌دهنده نشون می‌دادم و دربارهٔ هزینه فنی هر کدوم صحبت می‌کردیم. هر جا که توسعه‌دهنده نسبت به تخمین اجرای فنی یک طرح مطمئن نبود، سراغ پیدا کردن پاسخ می‌رفت و در نهایت من تمام تخمین‌های فنی برای هر ایده رو مستند می‌کردم.این مستندسازی دو تا خوبی داشت. یکی اینکه باعث می‌شد وقتی نظرات تیم محصولی رو دربارهٔ ایده‌ها می‌گرفتم، هزینهٔ فنی هر طرح رو هم در نظر بگیریم و دوم اینکه اگر توسعه‌دهندهٔ نهایی طرح به هر دلیل تغییر می‌کرد، نیازی به هماهنگی دوباره و پرس ‌و جو برای تخمین‌های فنی نداشت.این ارتباط در طول حل مسئله موجب می‌شه که طراح قبل از صرف وقت زیاد برای یک طرح از محدودیت‌های فنی آگاه بشه و در لحظهٔ تحویل طرح با محدودیت غیرمنتظره‌ای مواجه نشه.افزایش دانش طراحان نسبت به محدودیت‌های فنیدر مقاله‌های مختلفی که دربارهٔ بهبود رابطهٔ طراح و توسعه‌دهنده خوندم، طراح رو به داشتن دانش سطحی HTML و CSS ترغیب می‌کردن. این دانش هنوز جایی بکار من نیومده. اما آگاهی از موضوعی که قطعا می‌تونه به منِ طراح کمک کنه؛ اطلاع از محدودیت‌های زیرساخت فنی محصوله.برای این کار بهترین روش بسنده نکردن به پاسخ «هزینهٔ فنی‌اش زیاده» و یا «شدنی نیست» توسعه‌دهندگانه. در ادامهٔ چنین جوابی پرسیدن چراهای متوالی باعث میشه تا کم‌کم آگاهی‌مون نسبت به محدودیت‌ها بالا بره و در نهایت دانش فنی‌مون بیشتر بشه.یک راه دیگه هم می‌تونه این باشه که از تیم‌لیدر فنی بخوایم برامون یه وقتی بذاره و ساختار فنی محصول رو توضیح بده.دیدگاه MVP طراحان در مواجه با طراحی فیچرهای بزرگ و جدیدمعمولا وقتی طراح قصد داره تغییر بزرگی رو در محصول ایجاد کنه و یا فیچر جدیدی رو طراحی کنه، بخشی از طراحی رو براساس فرضیات انجام می‌ده. چون هنوز دادهٔ دقیقی از فیچر نداریم که بهش استناد کنیم. در این شرایط ممکنه فرضیات ما بعد از پیاده‌سازی فیچری با هزینهٔ فنی زیاد، غلط از آب در بیاد و همین باعث سرخوردگی خودمون و تیم فنی بشه. تفکر MVP (Minimum viable product) در محصول و طراحی فیچری که کمترین تغییرات رو برای برطرف کردن نیاز اساسی ما ایجاد کنه، باعث میشه قبل از اثبات فرضیات‌مون فشار زیادی روی تیم فنی نیاریم و بعد از بررسی داده‌های مربوط به MVP تصمیم‌های مطمئن‌تری بگیریم. در واقع توسعهٔ یک فیچر بزرگ رو در iterationهای بیشتری انجام بدیم.۲.ارتباط طراح، توسعه‌دهنده و کارشناس QA بعد از تکمیل طراحیمستندسازی طرح و ملاحظات فنیما در صنف تجربهٔ کاربر دیوار مستندسازی رو خیلی جدی می‌گیریم. هر طرح در یک سند جداگانه ارائه می‌شه که شامل تمام فرایند طراحی، یافته‌ها و دلایل طراح برای طرحیه که ارائه کرده. در کنار این سند، سندی به اسم ملاحظهٔ فنی طرح داریم که تحویل توسعه‌دهنده و QA می‌دیم. از اونجایی که گاهی سند طراحی طولانی می‌شه و از حوصلهٔ تیم فنی خارجه، در تیم استخدام ما برای این دو مورد سندهای جدایی تهیه می‌کنیم.سند ملاحظات فنی همراه با فایل نهایی طرح در فیگما تنها چیزیه که توسعه‌دهنده برای پیاده‌سازی طرح بهش نیاز داره.این سند فلوی کاربر رو خلاصه توضیح می‌ده و شامل مواردی مثل کاربران هدف، ارورهایی که کاربر ممکنه باهاش مواجه بشه و اکشن‌لاگ‌هایی‌ست که برای سنجش اثرگذاری طرح بهشون نیاز داریم.سناریو‌نویسی با QA بلافاصله بعد از نهایی شدن طرحمورد جذابی که در صحبت با علی رستگار، لیدر چپتر QA، بهش رسیدیم این بود که بعد از نهایی شدن طرح، سناریوی مسیر کاربر رو بلافاصله با تیم QA مستند کنیم. گاهی وقتا ممکنه بین نهایی شدن یک طرح و پیاده‌سازی اون فاصله‌ بیفته و در زمان پیاده‌سازی طراح درگیر موضوع دیگه‌ای باشه و یا از تیم رفته باشه. با وجود اینکه مستندسازی این مشکل رو تا حد خیلی خوبی برطرف می‌کنه ولی طبق تجربهٔ علی، بهتره که طراح و کارشناس QA بلافاصله بعد نهایی شدن طرح و در زمانی که طراح حضور ذهنی کامل‌تری نسبت به مسئله داره، یک بار فلوی کاربر رو دقیق با هم بررسی کنند و نیروی QA این سناریو رو برای تست فیچر در آینده مکتوب داشته باشه.همراهی توسعه‌دهنده در طول پیاده‌سازیتمام موارد مطرح‌شده در این مطلب برای آگاهی‌بخشی توسعه‌دهنده از طرحه و کمک می‌کنه که در فرایند پیاده‌سازی ابهام کمتری وجود داشته باشه. اما بهرحال گاهی توسعه‌دهنده در حین اجرای طرح با سوالاتی مواجه می‌شه که باید از طراح بپرسه. ما به عنوان طراح تجربهٔ کاربر خودمون رو نسبت به پیاده‌سازی دقیق طرح‌مون مسئول می‌دونیم و در طول پیاده‌سازی همراه توسعه‌دهنده هستیم تا به ابهاماتش پاسخ بدیم.تست طرح همراه با QAهر چقدر هم که تخمین‌های دقیقی از هزینهٔ فنی یک طرح قبل از اجرا داشته باشیم باز این امکان هست که توسعه‌دهنده در حین اجرا با محدودیت جدیدی مواجه بشه که قبلا بهش فکر نکرده بودیم. این محدودیت ممکنه باعث بشه ما تغییراتی در طرح ایجاد کنیم. اینجا باید مطمئن بشیم که کارشناس QA از این تغییر آگاه شده و در زمان تست اپ با سناریوی غیرمنتظره‌ای مواجه نمی‌شه. خودمون هم بعد از پایان توسعه همراه QA تست طرح رو انجام می‌دیم. چون در نهایت هیچ‌کس به اندازهٔ ما به جزییات طرح‌مون مسلط نیست.این موارد خلاصه‌ای از تجربیات من و همکارانم در دیوار بود. ممکنه بعضی از موارد برای طراحانی که در تیم‌های کوچک‌تر و یا فریلنس کار می‌کنند کارآمد نباشه. برای همین به نظرم این ویدیو که راهنمای تحویل طرح به توسعه‌دهنده‌ست برای این افراد می‌تونه خیلی مفید باشه.اگر شما راه و روش دیگه‌ای رو برای بهبود ارتباط بین طراحان و تیم فنی تجربه کردید، ممنون میشم در قسمت کامنت‌ها باهامون به اشتراک بذارید.طراحان تجربهٔ کاربر: شیوا شریف‌پور، شیما شرفی نیا، احسان رحیمی، بهنام صبح‌خیزتوسعه‌دهندگان: هادی طباطبایی، دانیال عرفانیانکارشناسان QA: علی رستگار، پرندوش اسکندری</description>
                <category>دیزاین در دیوار</category>
                <author>متین لشکری</author>
                <pubDate>Wed, 27 Apr 2022 17:55:43 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پرسش و پاسخ‌های اولین جلسهٔ دیوارِ تجربه</title>
                <link>https://virgool.io/DivarDesign/%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4-%D9%88-%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%AE-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%D8%AC%D9%84%D8%B3%D9%87%D9%94-%D8%AF%DB%8C%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%90-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-isev7b25tant</link>
                <description>تصویرسازی از آناهیتا آقاییما در صنف تجربهٔ کاربر دیوار همیشه دوست داریم که با هم‌حرفه‌ای‌هامون صحبت کنیم و از همدیگه یاد بگیریم. یکی از کارهایی که به ذهنمون رسید در این راستا انجام بدیم شروع یک سری رویداد به اسم «دیوار تجربه» است که در اون با افراد مختلف و دربارهٔ موضوعات مختلف صحبت کنیم. طبیعتن خیلی دوست داریم که شما هم با ما همراه باشید و هرجا نکته‌ای برای گفتن یا پرسیدن داشتید دریغ نکنید.برای رویداد اولمون که در ۷ دی‌ماه ۱۴۰۰ برگزار شد به نظرمون اومد که اول باید خودمون رو به شما مفصل‌تر معرفی کنیم. توی یکی از بلاگ‌های قبلی‌مون باهار معرفی کوتاهی از صنف کرده بود که می‌تونید این‌جا بخونیدش. برای این معرفی مفصل‌تر ازتون خواستیم که سؤالاتتون رو از ما برامون بفرستید تا در این رویداد به اون‌هایی که بیشتر پرسیده شده‌اند جواب بدیم.پس بریم و قسمت پرسش و پاسخ این جلسهٔ آشنایی رو باهم بخونیم که در اون راجع به ساختار کلی دیوار و صنف تجربهٔ کاربر، طراحی، کاربرپژوهی، تجربه‌نویسی، مهندسی تجربهٔ کاربر و همکاری با صنف تجربهٔ کاربر دیوار صحبت می‌کنیم.ساختار کلی دیوار و صنف تجربهٔ کاربرارزش اصلی دیوار چیه و درآمدش از کجاست؟- شایان مهردوست (کارگردان صنف تجربهٔ کاربر): دیوار یک بازارگاه (marketplace) و هم‌زمان یک شرکت تِکه (tech). روی این نکته تأکید می‌کنم چون جایگاه تِک خیلی برامون مهمه و ما کمپانی عملیات‌محوری (operational) نیستیم. دیوار یک محصول نیازمندیه (classified) و شبکه‌ای از عرضه‌کنندگان و متقاضیان داره که مثلن در دستهٔ کالا می‌شه فروشنده و خریدار و در دستهٔ خدمات هم می‌شه خدمت‌دهنده و خدمت‌گیرنده. ارزش اصلی‌ای هم که ایجاد می‌کنه به اصطلاح تولید لیده که یعنی دو سر عرضه و تقاضا رو در بازار به هم وصل می‌کنه. درآمدش هم به‌واسطهٔ همین تولید لید از راه در اختیار قرار دادن بسته‌های آگهی و نردبان و پنل‌هایی به سمت عرضه است.چرا در دیوار به تجربهٔ کاربر اهمیت می‌دید؟- شایان: از دو جنبه می‌تونم به این سؤال جواب بدم:اول این که کلن چرا کاربر برای محصول مهمه؟ جوابش اینه که محصول نتیجه‌ی واکنش به نیاز مصرف‌کنندگان اون محصوله. پس مهمه کاربر و نیازهاش رو بشناسیم تا بتونیم راه حل مناسب پیشنهاد بدیم.دوم این که چرا برای پلتفرم‌هایی مثل دیوار که بازارگاه هستند مهمه؟ چون خودشون عرضه‌کننده هستند و ارزشی که خلق می‌کنند همین دادن لید و در واقع ایجاد شبکه‌ی متصل خریدار و فروشنده و ایجاد امکان تعامل بینشونه. کلن به همین خاطره که تجربهٔ کاربر یا همون UX توی تمام پلتفرم‌ها چه airbnb و چه amazon و چه دیجی‌کالا اهمیت ویژه داره.چطور توی دیوار برنامه‌ریزی‌ها و اولویت‌بندی‌ها رو انجام می‌دید؟- شایان: برای جواب به این سؤال اول یک مقدار ساختار محصولی دیوار رو توضیح می‌دم. ما چندتا قبیله (vertical) داریم که تمرکز‌های بیزینسی دیوار رو مشخص می‌کنند و از بیرون دیوار به شکل دسته‌بندی‌های دیوار قابل تشخیص هستند؛ مثل قبیلهٔ املاک یا قبیلهٔ خودرو. تا سال ۹۷ دیوار قبیله نداشت و مشغول فراهم‌کردن ابزارهای تبادل و معامله بود و در واقع به صورت افقی (horizontal) پیش می‌رفت. از سال ۹۷ با تشکیل قبیلهٔ خودرو به سمت تمرکزگرایی حرکت کرد.در راستای برنامه‌ریزی و اولویت‌بندی در آخر هر سال، در هیئت مدیره و با حضور نمایندهٔ هر قبیله استراتژی سال بعد کل دیوار رو به عنوان یک پلتفرم واحد مشخص می‌کنیم. این استراتژی‌ها شکسته می‌شه و با توجه به تیم‌های داخل هر قبیله ترجمه می‌شه به برنامه‌های فصلی (OKR)، که مجموعه‌ای از اهداف (objectives) و نتایج کلیدی (key results) هستند. در هر تیم اعضا بر اساس پارامترهای مختلف مثل هزینه‌ها، فایده‌ها و این که چقدر منابع انسانی نیازه تصمیم می‌گیرند که کدوم یکی از این اهداف رو انتخاب کنند و داخل برنامهٔ فصلی‌شون بیارند. به این ترتیب استراتژی‌های کلان سالانه در قالب ۴ تا برنامهٔ فصلی در سال توی تیم‌ها اولویت‌بندی می‌شه. البته به صورت ریزتر هم دنبالش می‌کنیم که می‌شه همون راه‌حل‌هایی که برای رسیدن به اون اهداف و نتایج کلیدی که توی تیم تعیین کردیم.ساختار تیم‌ها و جایگاه اعضای صنف تجربهٔ کاربر توشون به چه شکله؟- امیر باقری (طراح و مدیر دیزاین سیستم): هر کدوم از قبیله‌های دیوار روی یکی از خط‌های محصولی تمرکز داره که می‌تونند چندتا تیم داشته باشند. در واقع شکسته‌شدن به چند تیم برای تمرکزِ جزئی‌تر روی بخش‌های مختلف اون خط محصولیه. این تیم‌ها به صورت عملکرد متقابل (crossfunctional) کار می‌کنند و توی هر تیم حداقل یک نفر از تمام تخصص‌هایی که توی دیوار داریم حضور داره. هر کدوم از این تخصص‌ها خودشون توی دایره‌های دیگه‌ای منحصر به تخصصشون حضور دارند که بهشون چپتر می‌گیم. پس در واقع اعضای هر چپتر تخصص یکسان دارند. صنف تجربهٔ کاربر هم خودش شامل ۴ تا چپتر می‌شه: چپتر طراحی، چپتر کاربرپژوهی، چپتر تجربه‌نویسی و چپتر مهندسی - البته یک طراح دیداری هم در کنار این چپترها داریم. هر کدوم از اعضای چپترها به جز در چپتر تجربه‌نویسی و مهندسی به یک تیم اختصاص دارند و در اون بخش از محصول کار می‌کنند.دینامیک بین تیم‌ها و چپترها به چه شکله؟- امیر: تیم‌ها با توجه به بخشی از محصول که روش کار می‌کنند ممکنه جلساتی رو باهم داشته باشند؛ مثل جلسات محصولی، جلسات استراتژی، جلسات فصلی و ... . ما به عنوان اعضای صنف با توجه به این که بیشتر ارتباطمون با تیم محصولی‌مون هست، بیشتر جلسات هماهنگی کارهامون رو داریم که به صورت هفتگی برای به‌روزرسانی همدیگه برگزار می‌شه و راجع به کارهاییه که در هفته می‌کنیم و اگر لازم بود به همدیگه کمک می‌کنیم. جلسات هم‌آموزی هم داریم که سعی می‌کنیم یاد بدیم و یاد بگیریم. یک سری جلسات نقد دیزاین هم هست که مخاطبش بیشتر طراح‌ها است که راجع به دیزاین‌هایی که توی تیم‌های مختلف مشغول انجامش هستیم صحبت و بحث و به هم کمک می‌کنیم. ارتباطات جزئی‌تری هم مثل ارتباط مدیر محصول با طراح و یا با تحلیل‌گر داده و ... هست که توی تیم اتفاق می‌افته.برای رشد و یادگیری چه کاری انجام می‌دید؟- آزاده آقایی (لیدر سابق چپتر طراحی): من برداشت خودم رو از این سؤال توضیح می‌دم که متمرکز بر رشد طراح‌ها است. به طور کلی وقتی ما از رشد افراد توی حوزه‌ی دیزاین حرف می‌زنیم به سه حوزهٔ اصلی اشاره داریم:۱. حوزهٔ محصولی: این که من چطور به عنوان یک طراح با کشف مسئله، با تعیین اهداف درست و به خصوص با حل مسئله روی محصول اثر می‌ذارم؟۲. فرآیند و اجرا: که چطور دیزاین رو اجرا می‌کنم و به صورت قابل توسعه تحویل می‌دم؟۳. حوزهٔ انسانیصحبت دربارهٔ رشد طراحان توی سازمان متفاوته با رشد طراح توی آژانس‌های طراحی یا طراح فریلنسر. من راجع به رشد افراد توی سازمان صحبت می‌کنم و در بستر دیوار چون بستر خیلی مهمه. توی سازمانی مثل دیوار - همون‌طور که بچه‌ها توضیح دادند - تیم‌های محصولی زیادی وجود داره که همه‌شون در راستای یک هدف مشترک، استراتژی کلی و مشترک سازمان حرکت می‌کنند. این‌جا چند تا بستر وجود داره. یکی بستر چپتر یا صنفه، یکی بستر کلی محصول و یکی خود تیمیه که طراح توش فعالیت می‌کنه - این توضیح می‌تونه به هر تخصصی توی تجربهٔ کاربر بسط پیدا کنه. در این بسترهایی که توضیح دادم یک سری فرصت به طبع وجود داره که ناشی از شرایط خاص اون شرکت یا سازمان هم هست. ما این‌جا چند تا مورد رو لحاظ می‌کنیم:علاقه و استعداد شخصی خود طراح، ما چه نیازی توی تیم‌هامون داریم، و به طور کلی دیوار چه نیاز محصولی داره که آدم‌ها بتونند در اون راستا فرصتی براشون خلق بشه و رشد بکنند. برای رشد شخصی هر نفر با هر تخصصی سازمان بودجهٔ آموزشی تدارک می‌بینه تا بتونند هر چیزی که لازم دارند رو یاد بگیرند و در کارشون استفاده کنند.همچنین ممکنه طراحان بنا به نیازشون و مسائلی که ‌در حال حلشون هستند در جریان کار، خودشون یاد بگیرند.در کنارش هم یک سری فرصت‌های رشد توی صنفمون داریم. یک، جلسات هم‌آموزیه که امیر هم مثال زد. ما الان ۳۱ نفر با ۵ تخصص مختلف هستیم و در کنار هم کار می‌کنیم. این به ما فضایی می‌ده که جمع بشیم و به همدیگه یاد بدیم و یاد بگیریم. فضای دیگه‌ای هم داریم مثل بلاگ دیزاین دیوار. یک بخش از این بلاگ اینه که آدم‌ها دارند با بیرون اشتراک تجربه می‌کنند. ما معتقدیم خود همین فرآیند اشتراک‌گذاری، خود فرآیند نوشتن و خود تلاشی که برای قابل درک بودن ارائه برای مخاطب بیرونی می‌کنیم و خود برقراری ارتباط باعث رشد می‌شه و ما رو ارائه‌دهنده‌ها و مرتبط‌های بهتری می‌کنه. ما باور داریم که جدا از این که با شما دانشمون رو به اشتراک می‌ذاریم، خودمون هم رشد می‌کنیم.طراحیتفاوت طراح محصول با طراح تجربهٔ کاربر چیه؟- شایان: ما توی شرکت اصلن همچین تمایزی نداریم. ما این جا از UX به عنوان یک عبارت چتری استفاده می‌کنیم که چند تا بخش مختلف رو شامل می‌شه. کاری که طراح‌های تجربهٔ کاربر انجام می‌دند توی یک جای دیگه ممکنه به اسم طراح محصول باشه. پس تابع شرکت‌هاست که چه عنوانی رو به این مسئولیت‌ها می‌دند. پس برای ما توی دیوار تفاوت خاصی وجود نداره. پیشنهاد می‌کنم که زمان استخدام در هر جایی شرح وظایف اون عنوان رو بخونید و اگر می‌تونید با کسایی که در اون جایگاه کار می‌کنند صحبت کنید و بفهمید که انتظارات ازشون و مسئولیت‌هاشون چیه چون از روی عنوان خیلی چیزی متوجه نمی‌شه شد.فرآیند حل مسئله‌تون چیه؟- عاطفه راهدان (طراح): سؤال خیلی کلیه پس من هم خیلی کلی جواب می‌دم: با این پیش‌فرض که ما برنامه‌های فصلی داریم، وقتی می‌ریم سراغ مسئله‌ای، اولین کاری که باید بکنیم اینه که بگیم اون مسئله در راستای کدوم هدفمون و کدوم نتیجهٔ کلیدیه و چرا دنبال حل این مسئله هستیم. علاوه بر این هر مسئله اصولن یا از دل یک سری نقاط دردِ (pain point) کاربرها به دست اومده یا یک سری داده از کاربرهامون از راه پژوهش‌ها و تحلیل داده‌ها گرفتیم که به ما نشون می‌ده کاربر این مسئلهٔ خاص رو داره. توی این قسمت پژوهشگرها‌، بچه‌های داده و مدیرمحصول و طراح مشارکت می‌کنند تا بتونیم مسئله رو شفاف‌سازی بکنیم. خلاصه در گام اول باید بدونیم دقیقن مشکل کاربر چیه؟ توش عمیق می‌شیم و اگر لازم بود پژوهش بیشتری انجام می‌دیم. می‌بینیم که برای چه کسایی این مسئله رو حل می‌کنیم و اصلن چقدر حلش مهمه؟ بنابراین شفاف‌سازی یکی از اولین گام‌هاییه که توی فرآیندهامون طی می‌کنیم.بعد از این که تعریف مسئله (problem statement) مشخص شد با تیممون ایده‌پردازی می‌کنیم که چه راه‌حل‌هایی به ذهنمون می‌رسه تا بتونیم این مسئله رو حل کنیم. خروجی این جلساتِ طوفان فکری یک سری نتیجه‌های اجراییه (actionable) که به یک راه‌حل منتخب ختم می‌شه. بر اساس تفاوت پروژه‌ها و تیم‌ها ممکنه یا به یک راه حل منتخب برسیم (که بر اساس اثرگذاری و هزینه بهش رسیدیم) و یا چند راه‌حل. که در این صورت ممکنه باز پژوهش کنیم یا تست انجام بدیم تا ببینیم کدوم بهتره. بنابراین این‌جا هم خیلی حالت‌های مختلفی اتفاق می‌افته.حالا با این فرض که به یک راه‌حل منتخب رسیدیم باید مشخص کنیم که چطوری می‌تونیم اثرش رو اندازه بگیریم و چطور می فهمیم دیزاین و یا راه‌حلمون خوبه. بعد وارد دیزاین دیداری می‌شیم که در دیوار با استفاده از دیزاین سیستم «سنّت» انجام می‌شه. این‌جا هم طراح با مهندس‌های تجربهٔ کاربر و مدیر دیزاین سیستم و تجربه‌نویسمون وارد تعامل می‌شه تا بتونیم محصول رو به صورت دیداری هم طراحی بکنیم.در تیم هم از توسعه‌دهنده‌ها به صورت مداوم در جلسات مختلف بازخورد می‌گیریم. در این‌جا هم حالت‌های مختلفی ممکنه اتفاق بیافته. امکان داره محصول رو یک‌باره توسعه بدیم یا اول یک پروتوتایپ رو تست کنیم و بعد از نتیجه‌اش توسعه بدیم. پس خروجی‌ها هم می‌تونه متفاوت باشه. بعد از مرحلهٔ توسعه، تضمین کیفیت (QA) وارد می‌شه تا از کیفیت چیزی که پیاده شده مطمئن بشیم.در آخر با همون سنجه‌هایی (metrics) که در همکاری با پژوهشگر و تحلیل‌گر داده مشخص کرده بودیم ارزیابی می‌کنیم که این محصولی که طراحی شده، توسعه پیدا کرده و ریلیزش کردیم، چه اثری روی کل محصول می‌ذاره. آیا به نتیجهٔ مطلوبی که می‌خواستیم رسیده یا نه. آیا اون سنجه‌ها رو به قدری که انتظار داشتیم جابه‌جا کرده یا نه؟ بر اساس این نتایج گام‌های بعدی‌مون رو تعیین می‌کنیم.دیزاین‌ها چطور بررسی و تأیید می‌شند؟- شیوا شریف‌پور (طراح): یک چیز خیلی خوبی که من توی فرآیند دیوار دوست دارم اینه که از همون روز اول که می‌خوایم مسئله رو تعریف کنیم تا آخرش که تأیید می‌شه که بره روی محصول همه چی به صورت تیمی پیش می‌ره و طراح تک‌تک قدم‌ها رو در تعامل با بچه‌های محصول پیش می‌بره. مثلن ما از همون اول جلسات طوفان فکری داریم که ببینیم مسئله اولویت داره؟ خوبه؟ همون مسئله‌ایه که می‌خوایم حلش کنیم؟ چه راه‌حل‌هایی داریم؟ محدودیت‌هامون چیه؟ و ... جواب این سؤالات رو با بچه‌های توسعه، مدیرمحصول، بچه‌های داده و هر کسی که توی تیمه مشخص می‌کنیم و هرکسی از نقطه‌نظر خودش می‌تونه چیزی بهش اضافه کنه. بعد از شفاف‌شدن مسئله راه‌حل‌های انتخابی رو بررسی می‌کنیم، اگر داده‌ای لازم داره توی همین مسیر به دستش میاریم و در جلسات محصولی‌مون که هفتگی هستند از مدیرمحصول و حتا بچه‌های فنی مدام بازخورد می‌گیریم. اگه لازم بود تغییرات می‌دیم. به نظرم کلن این فرآیند خوبه چون تیمیه و من به عنوان طراح باید با توافق و تأیید باقی افراد تیمم برم جلو. این فرآیند انعطاف داره برای همین ممکنه توی تیم‌های مختلف به شکل‌های متفاوتی اجرا بشه. یک سری توافقات کلی هم باهم داریم مثل مستندسازی فرآیندهامون موقع تحویل، و توضیح این که به چه چیزهایی توجه کردیم و چی شد که اصلن این مسئله برامون مهم شد. یک مستندسازی برای تحویل به بچه‌های فنی داریم و همین‌طور به بچه‌های داده که چه اثراتی رو پیگیری کنند. همچنین با تجربه‌نویسمون هماهنگ می‌شیم که آیا متن‌ها خوبه و یا احتیاج به بهبود داره. و نهایتن فایل رو به مدیر دیزاین سیستممون تحویل می‌دیم که اون هم از لحاظ یک‌پارچگی و نیازمندی‌های دیزاین سیستم دیوار تطابقش می‌ده و می‌بره سمت توسعه روی محصول.چه جوری یک طراح کارها رو به توسعه‌دهنده تحویل می‌ده (hand-off)؟- امیر: ما کلن توی فرآیند طراحی‌مون - همون‌جور که شیوا هم اشاره کرد - مستندسازی اون کاری (task) که در دست داریم بخش مهمی حساب می‌شه که در سندهای مجزا انجامش می‌دیم. حتا کوچک‌ترین کارها برای خودشون سند جدا دارند و مشخص می‌کنند که چرا داریم این کار رو انجام می‌دیم و چرا سمت این مسئله اومدیم و ... در بررسی ابعاد مختلف کاری که داریم انجام می‌دیم به چالش‌های فنی‌ش هم فکر می‌کنیم. سعی می‌کنیم تا جای ممکن شفافش کنیم و تا ۱۰۰٪ همهٔ جوانبش رو ببینیم - هر چند که در نهایت همه چیز رو نمی‌شه دید - و کامل توضیح بدیم که برای چالش‌های مختلف اون کار چه واکنشی داشته باشیم و یا اگر کاربری به نوع دیگه‌ای باهاش برخورد کرد چه جوری بهش رسیدگی کنیم.و توی تمام سندها قسمتی رو به بچه‌های فنی‌مون اختصاص می‌دیم تا مواردی که شاید توی دیزاین خیلی شفاف نباشه رو در زمان توسعهٔ تسک در نظر بگیرند. مثلن اگر اکشنی که یک کامپوننت داره تغییر بکنه و یا حتا حالت‌های (states) مختلف یک صفحه‌ای که دیزاین کردیم، تمامش رو میایم تعریف می‌کنیم و می‌نویسیم. برای فرآیند هند‌آف هم از فیگما استفاده می‌کنیم که دیزاین‌هامون رو بعد از این که از سمت تیم بررسی و تأیید می‌شند با فایل‌های اصلی دیوار مرج (merge) می‌کنیم. بچه‌های توسعهٔ تیممون هم از روی همون فایل‌ها دیزاین رو می‌بینند و کارشون رو ادامه می‌دند. ممکنه توضیحاتی توی خود فیگما و روی کامپوننت‌ها هم در قالب کامنت بذاریم تا بچه‌ها بدونند چه جوری باید اجراش کنند. باقی موارد رو هم سعی می‌کنیم جوری شفاف توی سند بیاریم که توسعه‌دهنده‌ها لازم نباشه سؤالی بپرسند. البته که ممکنه هیچ‌وقت به اون کاملی که دلمون می‌خواد نباشه و توی جلسات هماهنگی محصول تیم‌ها پرسیده بشند.فایل‌های دیزاینتون که مدام آپدیت می‌شند رو چه جوری دسته‌بندی می‌کنید؟- امیر: همون‌طور که اشاره کردم ابزار اصلی ما برای دیزاین فیگما هستش. اون‌جا سعی کردیم ساختاری دربیاریم که دستمون به قدری باز باشه که بتونم ایده‌پردازی (ideate) و ایتریت (iterate) بکنیم. همچنین فایل‌های مرجع دیوار رو کلن جدا کردیم. هر کدوم از قبیله‌ها و هر کدوم از طراح‌ها فضای مخصوص به خودشون رو دارند که طراحی‌ها و ایتریت رو اون‌جا انجام می‌دهند. یعنی مثلن فایل‌های دیزاین مربوط به قبیلهٔ املاک با فایل‌های دیزاین قبیلهٔ خودرو کاملن جدا هستند. مسئول هر کدوم از اون فایل‌ها هم طراح‌های همون قبایل هستند. بعد از این که همه چی تموم شد و فرآیند طراحی و انجام تسک و تأیید، نهایی شد و خواستیم مرجش کنیم، مدیر دیزاین میاد و با فایل‌های اصلی دیزاین دیوار مرجش می‌کنه.کاربرپژوهیمعیارهای انتخاب روش پژوهشتون چی هستند؟- روشنک حقیقی (کاربرپژوه): اصلی‌ترینش هدفمونه و این که دنبال چه چیزی هستیم. براساس اون می‌تونیم یک سری از روش‌ها رو انتخاب کنیم. معیار بعدی مدت زمانیه که ازمون می‌گیره. معمولن در تیم‌ها کارها باید در زمان مشخصی انجام بشه. گاهی شده که پژوهشی انجام بدیم ولی چون به موقع نرسیده بی‌فایده شده. موارد دیگه‌ای هم هستند مثل محدودیت‌های مالی و یا انسانی. کاری رو ممکنه لازم باشه با تعداد زیادی مصاحبه توی گروه‌های مختلف انجام بدیم که ۱۰ روز زمان نیاز داشته باشه. برای کاهش تعداد نیروی لازم و اون هزینه‌ای که باید بپردازیم ممکنه روش رو تغییر بدیم و از پرسشنامه استفاده کنیم.به صورت کلی قانون خیلی مشخصی وجود نداره و هر پژوهشگر توی تیم خودش بسته به شرایطی که وجود داره تصمیم می‌گیره. در مورد روش‌های مختلف پژوهش و این که چرا باید یک جا تست کاربردپذیری بگیریم و یک جا پرسشنامه بدیم توی بلاگمون می‌تونید بخونید.چطور کاربرهای مورد نیاز برای پژوهش رو پیدا می‌کنید؟- امید حسین‌زاده (لیدر چپتر کاربرپژوهش): گام اولی که توی انتخاب کاربر برمی‌داریم شفاف‌سازی مسئله است که از دلش یک سری ویژگی‌های مطلوب برای کاربرهای موضوع پژوهشمون مشخص می‌شه. این ویژگی‌ها رو از ۲ راه می‌تونیم غربال کنیم. من راجع به کاربرهایی که برای پژوهش‌های خود دیوار انتخاب می‌کنیم صحبت می‌کنم که می‌شه بسطش داد به هر پژوهشی. گاهی این ویژگی‌ها رو در بعضی از رفتارهای کاربرها که از خودشون توی داده‌هامون ثبت می‌کنند پیدا می‌کنیم. رفتار رو هم به عنوان مثال می‌تونیم بگیم ثبت آگهی. پس مثلن ما برای انجام یک پژوهش در این باره به کاربرهایی که تعداد زیادی آگهی ثبت می‌کنند احتیاج داریم. گام اولمون اینه که از سمت داده یک غربال اولیه انجام می‌دیم. در مرحلهٔ دوم بعضی ویژگی‌ها هست که فکر می‌کنیم نمی‌تونیم از داخل داده دربیاریم. اینا رو تبدیل می‌کنیم به اسکرینر که یک غربالگر در قالب پرسشنامه است. طراحی اسکرینر یک سری ویژگی‌ها ومهارت‌ها رو نیاز داره تا بتونید از راهش جواب درست بگیرید و بتونید به وسیله‌ش کاربرهایی که از دل داده دراومده رو باز غربال دقیق‌تر کنید. این کلیت داستانه.حالا بیاید راجع به محصولی که هنوز وجود نداره و داریم سبک‌سنگین می‌کنیم که بریم سمتش یا نه صحبت کنیم. انتخاب کاربر برای پژوهش در این‌جا خلاقیت خیلی بیشتری لازم داره و زور اسکرینر خیلی می‌چربه. چون باید اون غربال اولیه‌ای رو که با داده انجام می‌دادیم به شکل بهتری توی اسکرینر ترجمه کنیم.در کل انتخاب کاربر از این دو مجرا می‌گذره. یکی غربالی که از داخل داده است و غالبا داده‌های رفتاریه و خیلی قابل اطمینانه و بعد داده‌هایی که گفتاری/بیانیه و از دل اسکرینر درمیاد.نتایج این پژوهش‌ها رو چه جوری مستند می‌کنید؟- امید: ۲ بخش داره:۱. از چه ابزاری برای مستندسازی و فراخونی‌ش استفاده می‌کنیم؟ما از ابزارهای عمومی سازمانی استفاده می‌کنیم که هم منظم هستند وهم پیدا کردن اسناد دیگه توش راحته و بین تمام تیم‌ها و کل محصول مشترکه.۲. با چه روش و قالبی این‌ها رو مستند می‌کنیم؟ما در حال حاضر قالبی ساختیم که همیشه بازنگری می‌کنیمش و به سمت بهتر کردنش پیش می‌ریم. به این شکل که گاهی به چالش‌هایی توی روش مستندسازی‌مون برمی‌خوریم که باعث می‌شه به این فکر کنیم که چه جوری بهترش کنیم.نکته سر مستندسازی اینه که برای چه کسانی می‌خوای مستندش کنی و اون افراد هر کدوم چه نیازهایی دارند و بینشون اولویت‌بندی کنی. یک گزارش پژوهش ذی‌نفعان مختلفی داره. مثلن کسی که تقاضای پژوهش رو داده و یک سؤالی تو ذهنشه که به مرحله‌ی شفاف‌سازی رسوندیمش و رک و پوست‌کنده اون سؤال رو جواب می‌دیم. بخش دیگه افرادی هستند که صحت این اطلاعات رو می‌سنجند و بیشتر نقش رهبری دارند برای همینه که کیفیت این گزارش ها براشون مهمه. مدیرمحصول سؤال رو می‌پرسه و جواب رو از تو می‌گیره اما مسئولیت این که این فرآیندی که طی شده منطقی و درست بوده تو چپتر پژوهش تعریف می‌شه و بر عهده‌ٔ افرادیه که مسئولیت این بررسی رو دارند. گروه سوم هم افرادی هستند که در زمان ترفیع میان و ارزیابی می‌کنند که پژوهشگر چقدر تأثیرگذار بوده.به همین ترتیب اولویت‌های روش مستندسازی و گزارش‌نویسی ما مشخص می‌شه. همیشه ما اول میایم در قسمت اول سؤال پژوهشی رو خیلی کامل و شفاف جواب می‌دیم و توی قسمت بعدی‌ش می‌گیم چه تحلیلی رخ داده و من چه‌ها دیدم که جواب رو به این صورت می‌گم. توی قسمت آخر هم به کمک متقاضی پژوهش که غالبن طراح و مدیرمحصول هستند می‌گیم که اثر این موضوع چی و روی کدوم طرح بوده. چون پژوهش اثراتش خیلی مشخص نیست و باید در طول زمان دنبالش کرد، این بخش کمک می‌کنه که ببینیم این کاری که کردیم کجا خودش رو نشون داده.فرآیند تعیین سنجه توی ارزیابی کمی و کیفی دیوار چه جوریه؟- امید: ما بعد از توافق روی شرایط مطلوب/نامطلوبمون می‌شینیم فکر می‌کنیم که این شرایط رو چطوری می‌تونیم رصد کنیم و چه سنجه‌ای برای ارزیابی‌ش معنی داره. کاری که در ادامه می‌کنیم اینه که میایم به کمک پژوهش دلایلی که این سنجه سر جاش نیست رو پیدا می‌کنیم و این طوری احتمال پیدا کردن مسئلهٔ درست‌تر و آزمون و خطای کمتر رو می‌بریم بالا. خلاصه که همه چیز به شفاف‌سازی هدف سؤالی که مطرح شده برمی‌گرده و اون‌جا سنجه رو خواهیم داشت.- شیوا: همون‌طور که عاطفه هم جلوتر گفت، ما اول که می‌ریم سمت مسئله توی همون شروع طراحی و از راه همون او‌کی‌آر و نتایج کلیدی یک سری سنجه تعیین کردیم که نشون می‌ده چی رو می‌خوایم بهتر کنیم. بعدشه که می‌ریم سراغ راه‌حل. این‌جا میایم با بچه‌های داده و باقی اعضای تیم هم‌فکری می‌کنیم که این راه‌حلی که می‌خوایم پیاده کنیم کجاها رو تغییر می‌ده و کدوم‌هاش خوبه و کدوم‌هاش بده و چه جوری سنجه‌مون رو تغییر می‌ده.تجربه‌نویسیبه صورت کلی برای یک محصول چطوری لحنش رو تعیین می‌کنید؟- باهار ابراهیمی (تجربه‌نویس): این سؤال خیلی کلیه. کلن لحن محصول تابعی از خود محصول و جامعهٔ هدفیه که داره. جامعهٔ هدف هم همون کاربرهایی هستند که از اون محصول استفاده می‌کنند. از یک طرف چه کسایی هستند و قراره چه کاری کنند و از طرف دیگه محصول شما چیه و چه خدمتی می‌خواد ارائه بده و ارز‌ش‌هایی که داره چیه. بر اساس این‌ها می‌تونید دربارهٔ لحن تصمیم بگیرید. قاعدتن نکته‌های دیگه‌ای هم می‌تونه تأثیرگذار باشه.در مورد دیوار بخوام صحبت کنم، قبل از این که من وارد دیوار بشم تقریبن لحن دیوار، بعد از اون مدت فعالیتش یک کم معلوم شده بود. الان ما داریم اون لحن رو بهبود می‌دیم. تا این‌جا می‌دونیم که لحنمون کاملن محاوره نیست و کاملن رسمی هم نیست. چیزی نزدیک به زبان معیاره.کلماتی که نیاز به ترجمه دارند رو چه جوری باهاش برخورد می‌کنید؟- باهار: برای مثال ما با این موضوع توی تعریف کامپوننت‌ها در سنت برخورد داشتیم. رویکردی که توی ترجمه پیش گرفتیم این بود که اگر می‌تونستیم اون واژه رو ترجمه کنیم و معناش همچنان باقی بمونه و تغییری نکنه، ترجمهٔ لفظی کردیم. اما جایی که احساس می‌کردیم ترجمه می‌تونه به معنا صدمه بزنه، همون لفظ رو استفاده کردیم و به معنا گرفتیم. در واقع توضیحش دادیم. مثل کامپوننت. در مورد این که ترجمه توی خود فلو‌ها بخواد اتفاق بیافته خیلی از موارد اصلن نیازی به ترجمه نداره. مثلن ما وقتی می‌خوایم ثبت نام بکنیم نیاز به فرم داریم که اون فرم‌ها نیاز به یک سری مشخصات دارند.اما باز هم اگر نیاز به ترجمه داشته باشند، اون لحنی که انتخاب کردید می‌تونه شما رو راهنمایی کنه. فرض کنیم من می‌خوام «let&#x27;s go» رو توی برنامه‌م داشته باشم و بگنجونمش. اگر لحن محصولی من یک لحن سرخوشانهٔ محاوره‌ای باشه احتمالن من «let&#x27;s go» رو می‌نویسم «بزن بریم». اما اگر لحن رسمی باشه و نزدیک‌تر به زبان معیار احتمالن یکی از گزینه‌هام برای این ترجمه گزینهٔ «شروعه» که این خود شروع هم دیگه دقیقن ترجمهٔ اون عبارت نیست.مهندسی تجربهٔ کاربرچه جوری چالش‌هایی که با توسعه‌دهنده‌های فرانت‌اند دارید رو حل می‌کنید؟- مهدی رحمان (لیدر سابق چپتر مهندسی): این چالش‌ها رو احتمالن همهٔ طراح‌ها داشته‌اند که چند بعد داره: یک سری چالش موقع تحویل طرح اتفاق می‌افته که مقداری‌ش وابسته به محدودیت‌های ابزاریه و مقداری‌ش وابسته به اینه که تلاش لازم برای شفاف‌کردن دیزاین رو به اندازهٔ کافی نداشتیم. ما توی تیم مهندسی کلن سعی می‌کنیم ابزارهایی بسازیم که اولن محدودیت‌های ابزار دیزاینی‌مون رو رفع بکنه؛ مثل پلاگین‌هایی که برای هندآف متن‌های RTL توی فیگما توسعه داده بودیم. بعضی اوقات هم کامپوننت‌ها یا میکروترنزیشن‌ها رو میایم توی یک محیط ایزوله با تأیید تیم فرانت‌اند توسعه می‌دیم و این‌جوری خیلی از مشکلات حل می‌شه.یک سری دیگه چالش‌ها هم توی دیوار در فلوهای تکرارشونده داریم مثل فلوی ورود به حساب (log in) یا فلوی پرداختمون که این ها رو هم میایم توی دیزاین سیستم یک بار مستندش می‌کنیم و موردهای خاصش (corner cases) رو وارد می‌کنیم. دیگه توسعه‌دهنده به هر نقطه‌تماسی برسه منبعی برای رجوع بهش داره.کلن این راهنماها که توی دیزاین سیستم داریم مزیتیه که خیلی از چالش‌هایی رو که با تیم فرانت‌اند داریم حل می‌کنه. ما مثلن الان توکن جنریک (generic token) و یک سری توکن طراحی (design token) داریم که همه روش توافق دارند و توی زبان طراحی‌مون قرار داده شده. از اون ور هم تیم مهندسی زمانی که می‌بینه چالشی ممکنه توی سرویسی که داریم توسعه می‌دیم پیش بیاد قبل از این که وارد مرحلهٔ توسعه بشه کتابخانه‌ها یا نمونه‌های مشابه‌ش رو بررسی و مقایسه می‌کنه و چک می‌کنه که چه جوری این نمونه‌های مشابه رو می‌شه توی محصول دیوار و با استاندارهایی که توی کل وب‌سایت دیوار و فرانت‌اند داریم پیاده‌ش کنیم. و مطمئن باشیم که بعدن هم می‌شه توی جاهای دیگهٔ محصول هم که می‌شه بهش نیاز داشت استفاده کنیم.چه معیارهایی توی مستندسازی دیزاین سیستم براتون مهمه؟- مهدی: کلن موقعی که سنّت‌دیزاین رو شروع کردیم اومدیم روی دیزاین سیستم‌های دیگه مثل material و Polaris و Carbon و چیزهای دیگه بنچ‌مارک کردیم و برای ساختاری که نیاز بود برای کامپوننت‌های پایه‌ایمون داشته باشیم خیلی الهام گرفتیم. پس اولین چیزی که در نظر گرفتیم ساختاربندی مستندات دیزاین برای کامپوننت‌ها و پایه‌ی دیزاینمون بود. این‌جا هم این بنچ‌مارک این طور پبش رفت که بعضی جاها لازم بود به یک سری رفتارهای خیلی معمول اون معماری اطلاعات اتکا کنیم و خیلی جاها هم نیاز بود که خودمون با توجه به نیاز خود محصول دیوار تغییراتی رو در نظر بگیریم. معیار بعدی از سمت کاربرهامون برامون تعیین می‌شد. این که رفتارشون با دیوار طی این چند سال چه جوری بوده و با چه روش‌ها یا راه‌حل‌ها و مسئله‌هایی اخت گرفته‌اند و حتا از چه دستگاه‌هایی استفاده می‌کنند. همهٔ این‌ها روی طراحی دیزاین سیستم و نحوهٔ مستندسازی‌ش تأثیر داشته.در راستای تفکر دیزاینی‌مون و نحوهٔ مستندسازی‌مون مثلن یک سری کامپوننت که مخصوص محصول دیوار هستند رفتارهایی دارند توی جای‌جای محصول که ما به راحتی دیگه بعد از مدت‌ها استفاده ازشون می‌تونیم یک راهنما براشون داشته باشیم. این هم بخشی از معیارها بود که روی مستندها تأثیر می‌ذاشت.مسئولیت‌های دیگه‌ای که به عهدهٔ چپتر مهندسیه چی هستند؟- مهدی: ما یک فاصله‌ای داریم بین تعامل تیم طراحی و تیم توسعه. همون طور که امیر هم اشاره کرد توی تحویل طرح یک چیزهایی ممکنه جا بیفته و نیاز به جلساتی برای شفاف‌کردن تصمیمات لازم بشه. مهندس تجربهٔ کاربر به خاطر دانش چند‌بعدی و چند وجهی‌ای که داره هم می‌تونه با تیم طراحی تعامل کنه و هم با تیم توسعه یک زبان مشترک ایجاد بکنه. مهندس می‌تونه تیم طراحی رو از محدودیت‌هایی که سمت پیاده‌سازی فنی داریم مطلع کنه و از اون طرف هم می‌تونه زمانی که طرح به تیم توسعه تحویل داده می‌شه در راستای بهترین راه پیاده‌سازی دیداری (visual) و عملکردی (performance) و مسائلی مثل سئو راهنمایی‌شون بکنه.در کنارش کلن وظیفهٔ نظارت به طراحی دیزاین سیستم و این که پیاده‌سازی‌ش به چه شکله و بعدن چه جوری نگهداری می‌شه تا یک حدی‌ش توی تیم مهندسی رسیدگی می‌شه. بخش دیگه‌ای هم که توی تیم مهندسی دیوار روش تمرکز داریم اینه که سمت وب دیزاین‌هایی که از سمت تیم‌های مختلف وارد می‌شه رو بر اساس دیزاین‌ها و راهنماهایی که توی سنّت داریم اعتبارسنجی می‌کنیم.کتاب راهنمای مهندسی دیزاین رو هم من و نرگس که مهندس کیفیت دیواره باهم ترجمه کرده‌ایم که می‌تونه مفید باشه تا از جایگاه ساختار سازمانی تیم مهندسی توی دیوار یک بینشی داشته باشید.بچه‌های فرانت‌اندی که علاقه به تجربهٔ کاربر دارند چه جوری می‌تونند به دیوار ملحق بشند؟- مهدی: از این سوال من ۳ حالت رو برداشت می‌کنم:۱. فرانت‌اندی که می‌خواد طراح محصول بشه، که خوبه منابعی رو که آزاده توی بلاگمون خیلی خوب معرفی کرده در شروع راهش بخونه. الان شیما، لیدر کنونی چپتر طراحی، هم می‌تونه خیلی خوب کمک بکنه. این شخص فرانت‌اند باید زمان خیلی بیشتری رو روی نحوهٔ شکل دادن هم تفکر حل مسئله و هم تفکر دیزاینی‌ش بذاره.۲.فرانت‌اندی که می‌خواد مهندس تجربهٔ کاربر بشه، که در دوره‌های بهینه‌شده‌ای که به تعداد زیاد برای توسعه‌دهنده‌ها وجود داره شرکت کنه. همچنین برند و تجربهٔ کاربر و پایه‌های رابط کاربر رو یاد بگیره تا تعاملات بهتری با تیم طراحی‌ش داشته باشه. از اون ور هم اگر می‌خواد مهندس خوبی باشه باید اول تفکر سیستماتیک توی توسعه‌ی دیزاین سیستم داشته باشه و از اون ور هم بتونه تمام موردهای خاصی که یک کاربر ممکنه توی یک فلوی پیچیده بهش بربخوره رو ببینه و براش راه حل خوبی ارائه کنه.۳. فرانت‌اندی که دنبال اینه که به عنوان فرانت‌اند بتونه تعامل بهتری با تیم تجربهٔ کاربر شرکتشون داشته باشه که خوبه با خود افراد تجربهٔ کاربری که باهاشون در ارتباطه صحبت کنه.همکاری با صنف تجربهٔ کاربر دیوارکارآموزی دارید یا نه؟ کی و چه جوری؟- شیما (لیدر چپتر طراحی): ما یک دوره‌ای کارآموزی داشتیم و استخدام کردیم. در حال حاضر نداریمش اما بستگی به آینده داره که ببینیم خود بچه‌ها چقدر می‌تونند وقت بذارند. پس احتمال داره که در آینده باز هم بازش کنیم که از راه تلگرام اطلاع‌‌رسانی می‌کنیم.- امید: توی پژوهش هم جواب من مثل شیما است. چون برامون کارآموزی خیلی مهمه باید زمانی که آدم‌ها بتونند انرژی بذارند داشته باشیم.اعضای دیوار امکان دورکاری دارند. برای کارآموز هم چنین امکانی می‌تونید داشته باشید؟- شیما: آره. البته امسال شیوهٔ حضورمون از سمت سازمان داره برنامه‌ریزی می‌شه که احتمال داره به سمت یک حالت هیبرید که بخشی‌ش دورکاری و بخشی‌ش حضوریه بره. اما در کل مانعی وجود نداره و سر کارآموزی قبلی هم باز بودیم که از همه جای ایران رزومه بفرستند. البته که تجربهٔ حضوری یک چیز دیگه است و شاید از راه دور سخت‌تر باشه اما ما سعی خودمون رو توی پیشبرد کارها داریم. به خصوص که دوره‌ی کرونا بهمون خیلی چیزها در این مورد و تعاملاتمون یاد داده. ما همیشه استقبال می‌کنیم که از همه جا افراد بتونند به دیوار بپیوندند.- امید: شرکت متأسفانه خیلی دموکراته این‌جا و من خیلی از دورکاری ناراحتم. اگه زور من برسه که بخوام کارآموزی برگزار کنم، ترجیحم روی حضوریه. مخصوصن پژوهش خیلی کار میدانی‌ایه و اون تجربه‌ای که در محل داریم خیلی مهم و مؤثره. ولی فکر کنم که زورم نرسه و شرکت اجازه‌ٔ دورکاری بده.کم‌تجربه‌ها برای استخدام در موقعیت پایه‌ای (junior) دیوار چه کار بکنند؟- شیما: ما خیلی باتجربه رو این نمی‌بینیم که طراح رابط کاربر حرفه‌ای باشه. برای ما این معیار نیست. برای ما توانایی حل مسئلهٔ آدم‌ها مهمه و اصلن دیزاین رو توی چپتر طراحی حل مسئله می‌دونیم. کلن اگر آدم تحلیل‌گری هستید، کاملن می‌تونید مسئله رو شناسایی کنید، ببریدش جلو، راه‌حل بدید و طراحی کنید، این عالیه. نکته اینه که توی جایی که هستید چطوری تمرینش بکنید.به نظرم قدم اول اینه که دید پرسشگری داشته باشید، که اصلن این کاری که می‌خوام انجام بدم و این مسئله‌ای که می‌خوام حل کنم چیه؟ چرا مسئله است و چرا مهمه؟ اگر پژوهشگر دارید ازش کمک بگیرید و برید از کاربرها داده جمع کنید که بفهمید اهمیت مسئله از کجا براتون بارز شده. در ادامه که می‌خواید راه‌حل بدید چطوری می‌فهمید که راه‌حلتون جواب داده و مسئله رو حل کردید؟ اگر بتونید این فرآیند رو در جایی که هستید هی تمرین بکنید، کاملن دارید این مهارت رو کسب می‌کنید. زمانی که این ذهنیت رو داشتید، برامون رزومه بفرستید.باتجربه رو هم ما کسی می‌دونیم که می‌تونه مسئله رو در پیچیدگی‌های یک محیط پیچیده حل کنه و نیازمندی‌های بیشتری رو در نظر می‌گیره.- امید: پژوهشگر باتجربه که نمی‌دونیم توی ایران چقدر هست. غالبن بچه‌ها توی این حوزه تازه شروع کردند و ما هم خودمون خیلی ادعایی نداریم و چند ساله که تجربه پیدا کردیم و شاید در مقایسه با بقیه است که قدیمی به نظر میایم. توی نقش‌های دیزاین و پژوهش مدل فکری خیلی مهم می‌شه. این که سؤال‌های درستی بپرسی و بتونی به شفاف‌شدن یک مسئله کمک کنی و از اون‌ور جرأت و شوق کار میدانی داشته باشی.یک تمرین اینه که سعی کنید خودتون رو هی زیر سؤال ببرید. و همین‌جوری که دارید فکر می‌کنید ببینید که کجای فکرتون درسته و کجا نه. یک کتاب خیلی خوب هم به نام «با چرا شروع کنید» پیشنهاد می‌کنم که حتمن بخونید.- مهدی: در مورد مهندسی هم می‌تونم بگم نگاه سیستمی به دیزاین با مطالعهٔ دیزاین سیستم‌ها و روش تصمیم‌گیری توی اون‌ها تمرین کنید. ما پادکستی هم توی دیوار داریم که دو شمارهٔ اولش مربوط به دیزاین سیستمه. سندهای سنّت چه سمت دیزاین و مستندهای فارسی، و چه سمت توسعه‌دهنده‌ها که در حال توسعه‌شون هستیم می‌تونه جای خوبی باشه برای این که نگاه افراد دربارهٔ آینده‌ٔ شغلی مهندس تجربهٔ کاربر شکل پیدا کنه.آیا دانشگاه عامل مهمی توی استخدامه؟- آزاده: جواب خیلی خلاصه‌ش «نه»ست. بیبنید که خود بچه‌های صنف تجربهٔ کاربر دیوار از چه زمینه‌های متفاوتی اومده‌اند: ما از مهندسی عمران، مهندسی معماری، مهندسی صنایع، مهندسی مکانیک، مهندسی نفت، فیزیک، گرافیک دیزاین، فناوری اطلاعات، مهندسی نرم‌افزار و ... داریم. به طور خلاصه تأکید می‌کنم که معیار ما دانشگاه نیست چون خروجی دیزاین‌محور و پژوهشی و هر چیز دیگه‌ای که نزدیک به انتظارات ما باشه از دل دانشگاه‌ها و فضاهای آکادمیک عمومن در نمیاد. بیشتر اون بحث تجربهٔ کار در یک تیم، تجربهٔ طراحی و توسعهٔ محصول در یک تیم و بحث توانایی تشخیص مسائل و کشفشون و حلشون و فرآیند حل مسئله، تعامل و این‌جور معیارهاست که برامون اهمیت داره.با خوندن رزومه چطور تشخیص می‌دید کسی اهل مسئله است و از حلش لذت می‌بره یا نه؟- شایان: سمت دیزاین علت این که رزومه خودش نشون‌دهنده‌ی مهارت دیزاینه اینه که اولین ابزار ارتباطی با کاربریه که رزومه رو بررسی می‌کنه. در واقع رزومه یک محصوله و ما بر اساس این محصول ارزیابی می‌کنیم که نیازمندی‌هایی که توی صفحه‌ی شرح شغلی نوشتیم با مهارت‌هایی که توی رزومه نوشتید همخوان هست یا نه. اگر هیچ‌جای رزومه اون مهارت رو نبینیم ممکنه ردش کنیم چون به هر حال مصاحبه گرفتن هم برامون پرهزینه است. پس این کمک می‌کنه که بتونیم بین گزینه‌هامون اولویت‌بندی بکنیم.رزومه حتا تا حدی دانش و مهارت‌های طراحی و صفحه‌چینی رو هم بهمون نشون می‌ده و به طبع خوشحال‌تر می‌شیم که رزومه‌ها از یک قالبِ آماده نباشه. زمانی که می‌خواید نشون بدید متفاوت هستید نباید شما هم از ابزاری که همه ازش استفاده می‌کنند استفاده کنید.چیز دیگه‌ای که در رزومه اهمیت داره مربوط به مسئولیت‌های طراحه که مایکروکپی‌های توی رابط رو خودش بتونه بنویسه. پس توی رزومه‌ای که می‌گیریم انتظار نداریم ۵۰ یا حتا ۲ تا غلط ببینیم.اینا همه نشون‌دهندهٔ اینه که چقدر توی حل این مسئله یعنی رفع انتظار ما با اون نیازمندی‌هایی که توی شرح شغلی نوشتیم کسی دقت می‌کنه و براش اهمیت قائله. زمانی که رزومه اوکی شد، نه فقط در رزومه که در فرآیند مصاحبه با بررسی پورتفولیو و دادن تسک و ارزیابی توانایی حل مسئله توی قسمت بعدی مصاحبه متوجه توانایی حل مسئلهٔ شخص می‌شیم. پس مدیومش فقط روزمه نیست.- شیوا: خیلی‌ها توی رزومه‌شون اولین نمونه کار رو که می‌ذارند اولویت‌بندی ذهنی خودشون رو که بیشتر سمت رابط کاربر و گرافیکه کامل مشخص می‌کنند و یا به فرآیند بیشتر توجه کرده و ارائه‌ش داده‌اند. ما در بررسی رزومه‌ها به این مورد هم توجه می‌کنیم، پس مطمئن باشید که متناسب با نیازی که توی شرکت داریم ارائه‌تون رو آماده کنید. به هر حال شما می‌تونید توانمند باشید اما متناسب با نیازهای شرکتمون نباشید.- روشنک: خیلی خوبه که چیزی بیشتر از یک لیست از جاهایی که کار کردید و تجربه‌هایی که داشتید رو اضافه کنید. در واقع اون مهم‌ترین کاری که کردید یا تأثیری که گذاشتید رو اگر بتونید خلاصه بذارید به تصمیم‌گیری ما خیلی کمک می‌کنید تا این که فقط اسم برند و شرکتی که توش کار کردید عامل تصمیم‌گیری ما باشه.- آزاده: اولن که ما باید بپذیریم فرآیند ثبت درخواست و مصاحبه فرصت بسیار محدود و مشخصی رو به افراد می‌ده که بتونند خودشون رو نشون بدند و بگند که من به اصطلاح با نیازمندی‌هاتون تطابق دارم یا نه. و از اون طرف هم فرصت بسیار محدودی رو به کاندیدا می‌ده که بتونه شرکت مورد نظرش رو توی همون زمان کمی که تعامل دارند بیشتر بشناسه. به هر حال یک فرآیند دو طرفه است. به هر شکل وقتی زمان خیلی محدوده، تک‌تک این تعاملات اهمیت پیدا می‌کنه. توی ایران ما معمولن رزومه‌های درست و ساختارمند نمی‌نویسیم. ولی اگر من بخوام به کسی بگم چطور طراح شدن رو به طور کلی شروع کنه و چطور حل مسئله‌ای که این قدر ازش حرف می‌زنیم رو تمرین کنه، می‌گم اول بره رزومه بنویسه. ما توی ایران مشکلی که توی خیلی از رزومه‌ها می‌بینیم اینه که بر محور مسئولیت‌هاست. خیلی کم دربارهٔ این که چه خلق ارزشی کردند و چه اثرگذاری‌ای داشته‌اند می‌شنویم. اگر کسی بتونه توی یک صفحه این اثرگذاری رو بیان کنه، همون رزومه با آدم حرف می‌زنه. حتا قبل از این که فرد وارد فرآیند مصاحبه بشه.اگر بهتون لینک وب‌سایت بدیم که نمونه کار داره آیا می‌بینید یا نه؟- شایان: وب‌سایت به دلایل مختلف برای ما مهم نیست. این رو درک می‌کنیم که خروجی یک وب‌سایت لزومن نشون‌دهنده‌ی مهارت دیزاینر نیست چون ذی‌نفعان پروژه قطعن از دیزاینر بیشتر هستند. شما حتا ممکنه با محصولی که رفته بالا کاملن مخالف باشید. پس ما نمی‌تونیم چیزی که می‌بینیم رو به مهارت حل مسئله ربطش بدیم. می‌خوام علاوه بر چیزهایی که آزاده گفت تأکید کنم که وقتی از محصول حرف می‌زنیم فرآیند خیلی مهم‌تر از خروجیه. یعنی شیوهٔ نگاه‌کردن و حل مسئله برامون خیلی مهم‌تره. به همین دلیل وب‌سایت گویا نیست چون نشون‌دهندهٔ پیچیدگی‌هایی که توی حل مساله و در تیممون داشتیم و محدودیت‌هایی که باهاش روبه‌رو شدیم نیست. البته سمت مهندسی ممکنه وب‌سایت رو نگاه کنیم چون اون‌جا می‌شه مهارت توسعه رو دید اما سمت دیزاین لزومن نه.سن مهمه؟- شایان: واسه ما مهم نیست اما به لحاظ آماری احتمالن توی بازهٔ ۲۰ تا ۴۰ سالگی قرار می‌گیرید.فریلنسری توی پژوهشگر کاربر امکان‌پذیره؟- امید: توی شرکت ما که نه. چون شرایط کار ما اینه که تعاملاتمون توی شفاف‌سازی مسئله خیلی مهمه و هماهنگ‌کردن با فریلنسر خیلی سخته.- شایان: سمت دیزاین هم همین‌طوره. پیش اومده که کار رو برون‌سپاری کنیم اما کلن تلاشمون به «نه» هستش چون هزینه‌ی مکالمات و تعاملاتمون خیلی بالاتر از جذب نیرو می‌شه.طراح‌های رابط کاربری (UI designer) که می‌خوان به عنوان طراح به دیوار بپیوند چه کار کنند؟- شیما: به نظرم اول توی همون محصولی که هستند ترکیب مطالعه و تست‌کردن خیلی می‌تونه مفید باشه. و نمونه کار ببینند، یا با کاربرها صحبت کنند و به شکل‌های مختلف بخش‌های مختلف اون حرفه رو تست کنند تا علاقه‌ی واقعی‌شون مشخص بشه.لشکرهای تک نفرهٔ تجربهٔ کاربر رو چه جوری پیش ببریم که تخصص‌های مختلفش رو دربربگیره؟- آزاده: این شرح حال خیلی‌هاست. ما هم از تخصص‌گرایی شروع نکردیم و فقط از طراحی تجربهٔ کاربر شروع کردیم. بنا به نیازمون به تمرکز در کنار بزرگ‌شدن دیوار مجبور شدیم این تخصص‌ها رو تعریف کنیم تا بتونیم درست روشون وقت بذاریم. تو اولویتت این باشه که بفهمی چرا داری هر کاری رو می‌کنی. این که بریم و با یک سری کلمات قلنبه‌سلنبه مثل پژوهش و دیزاین سیستم آدم‌ها رو بمبارون کنیم تجربه نشون داده که کار نمی‌کنه. باید با فهمیدن مسئله شروع کرد و با داستان‌های موفقیت کوچیکی که هی برای خودت می‌سازی مسیر رو هموار کنی و آدم‌ها رو با خودت همراه و همسو کنی.این بود پرسش و پاسخ‌های اولین رویداد «دیوار تجربه».از بچه‌های صنف تجربهٔ کاربر تشکر می‌کنم که با اشتیاق در این برنامه مشارکت کردند و مرسی از شما که با حضورتون و حرف‌هاتون از ما حمایت کردید.بعضی از لینک‌ها و راه‌های ارتباطی که در طول برنامه صحبتشون شد رو در پایین می‌تونید ببینید:بلاگ فارسی «دیزاین در دیوار» از تجربه‌های ما در پژوهش، طراحی و لیدرشیپبلاگ انلگیسی «دیزاین در دیوار» در مدیومکتاب راهنمای مهندسی دیزاینمستندات طراحی دیزاین سیستم سنّتمستندات توسعه‌ی دیزاین سیستم سنّتپادکست توضیح در مورد سنّتتصویرسازی از آناهیتا آقایی یک خبر خوش هم داریم و این که رویداد دوم در ۶ اردیبهشت ۱۴۰۱ از ساعت ۱۶:۳۰ تا ۱۸:۰۰ قراره با بررسی یک نمونهٔ موردی برگزار بشه تا بهتر با فرآیند تعریف مسئله و حلش در کنار روش تعامل بچه‌های یک تیم و صنف تجربهٔ کاربر آشنا بشید.از این راه می‌تونید ثبت نام کنید. امیدواریم ببینیمتون!</description>
                <category>دیزاین در دیوار</category>
                <author>مهتاب حمزه‌لوی</author>
                <pubDate>Wed, 13 Apr 2022 18:39:28 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دسته‌بندی اطلاعات با تگ‌زنی صحیح</title>
                <link>https://virgool.io/DivarDesign/%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B7%D9%84%D8%A7%D8%B9%D8%A7%D8%AA-%D8%A8%D8%A7-%D8%AA%DA%AF-%D8%B2%D9%86%DB%8C-%D8%B5%D8%AD%DB%8C%D8%AD-be57sztk97zq</link>
                <description>تصویر‌سازی از آناهیتا آقایی تا به حال به این فکر کردین که چطوری تصمیم می‌گیریم فلان وسیله‌ها رو توی یه قفسه بذاریم در صورتی که بقیه وسایل رو به قفسه دیگه‌ای منتقل می‌کنیم؟ این فرایند که برای خیلی از ما توی خیلی از شرایط درونی شده اسمش دسته‌بندیه. دسته‌بندی یعنی «قرار دادن چیزهای مرتبط در کنار همدیگه» و «ایجاد فاصله بین چیز‌های نامرتبط». خب خیلی واضحه دیگه. نه؟ ... فکر نکنم! یه سوال مهم: چه عاملی یه سری چیز‌ها رو به هم «مرتبط» می‌کنه و چه چیزی باعث می‌شه چیزها رو با هم «نامرتبط» بدونیم؟ سخت شد. نه؟ بیاید با یه مثال پیش بریم. فهرست ۱۰تایی زیر رو ببینید:گلدون شیشه‌ای آبی ۲۰۰ هزار تومانیپاک‌کن بنفش ۳۰ هزار تومانیپلیور پشمی سبز ۴۰۰ هزار تومانیدفترچه یادداشت قرمز ۵۰ هزار تومانیلیوان تزيینی شیشه‌ای سبز ۵۰۰ هزار تومانیست خودکار آبی ۲۰۰ هزار تومانیتی‌شرت قرمز ۳۵۰ هزار تومانییک کیلو موز زرد ۴۰ هزار تومانیماگ سرامیکی زرد ۱۰۰ هزار تومانیماشین اسباب‌بازی بنفش ۷۰۰ هزار تومانیبیاین با هم این فهرست رو دسته‌بندی کنیم. ۲ دقیقه وقت بذاریم، این موارد رو دسته‌بندی کنیم و بعد برگردیم به ادامه مطلب ... تموم شد؟ خب بیاین یه نگاهی به دسته‌بندی‌های احتمالی بندازیم. دو نوع دسته‌بندی‌ای که احتمال داره برای خیلیامون ملموس باشه به این شکل خواهد بود:دسته‌بندی بر اساس کارکرد:پلیور و تی‌شرت (پوشیدنی‌ها)پاک‌کن و دفترچه یادداشت و ست خودکار (لوازم‌التحریر)گلدان و لیوان تزئینی و ماگ (ظروف)موز (خوراکی‌ها)ماشین اسباب‌بازی (سرگرمی)دسته‌بندی بر اساس رنگ:موز و ماگ سرامیکی (زرد)دفترچه یادداشت و تی‌شرت (قرمز)پاک‌کن و ماشین اسباب‌بازی (بنفش)گلدان شیشه‌ای و ست خودکار (آبی)پلیور و لیوان تزئینی شیشه‌ای (سبز)حالا بیایم به این سوال پاسخ بدیم: کدوم دسته‌بندی، دسته‌بندی بهتریه؟ چرا؟ به این سوال هم یکی دو دقیقه فکر کنیم و بعد ادامه مسیر رو با هم بریم ... تموم شد؟ خب، برگردیم به توضیح اولمون در مورد دسته‌بندی، یعنی: «قرار دادن چیزهای مرتبط در کنار همدیگه» و «ایجاد فاصله بین چیز‌های نامرتبط». همونطوری که در بالا دیدیم چیز‌ها می‌تونن به طرق مختلفی با هم «مرتبط» یا «نامرتبط» باشن. بهتره بگم چیزها می‌تونن با «ویژگی‌های» مختلفی با هم مرتبط یا نامرتبط باشن. مثلا پلیور و تی‌شرت با ویژگی «پوشیدنی» بودن به هم مرتبط می‌شن ولی همین پلیور و لیوان تزئینی به دلیل «رنگ مشابه» هم‌دسته می‌شن. پس، سوال اصلی اینه که کدوم ویژگی رو برای تعیین دسته‌بندی انتخاب کنیم.جواب این سوال تنها به هدف کسی که داره دسته‌بندی رو انجام می‌ده بستگی داره و حکم کلی برای این شرایط وجود نداره. توی همین مثال بالا، اگه بعد از خونه تکونی بخوایم اشیا رو بر اساس کاربردشون جای‌گذاری کنیم احتمالا روش اول روش درست‌تریه ولی اگه به عنوان یه مربی مهد کودک بخوایم رنگ‌ها رو به بچه‌ها یاد بدیم دسته‌بندی دوم انتخاب عاقلانه‌تری به نظر میاد. بخوام یه جمع‌بندی کنم، خیلی مهمه که بدونیم رفتار ما با هر کدوم از دسته‌هایی که ایجاد می‌کنیم چگونه خواهد بود. تو مثال خونه تکونی، دسته‌بندی‌ها به ما رفتار جای‌گذاریمون رو نشون می‌دن. یعنی می‌دونیم که پوشیدنی‌ها باید به قفسه لباس‌ها منتقل بشن و خوراکی‌ها به آشپزخونه. در دسته‌بندی دوم مربی مهد کودک می‌دونه که برای آموزش رنگ زرد باید سراغ دسته موز و ماگ سرامیکی بره و برای آموزش رنگ آبی سراغ گلدون شیشه‌ای و ست خودکار.حالا بریم سراغ تگ‌زدن و یه خورده بحث رو به کسب و کار شبیه‌تر کنیم.تگ‌زنی چیه و کجا به درد می‌خوره؟تگ‌زنی یعنی تقلیل داده‌ها به ویژگی‌هایی که بر اساس اون‌ها می‌تونیم در مورد دسته‌بندی اطلاعات تصمیم بگیریم. ما با تگ‌زنی به نوعی داده‌های اضافه‌ای رو که به تصمیم‌گیریمون کمک نمی‌کنن حذف می‌کنیم. در مثال مربی مهد کودک، تنها ویژگی‌ موثر در تصمیم‌گیری مربی برای دسته‌بندی داده‌ها، رنگ اشیا است. در نتیجه پلیور تنها به تگ سبز تقلیل پیدا می‌کنه و ویژگی‌هایی مثل جنس، سایز، قیمت، زنانه یا مردانه بودن، که به تصمیم مربی ارتباطی ندارن، حذف می‌شن.یه خورده بحث رو پژوهشی‌تر کنیم. وقتی یه پژوهشگر سوال باز می‌پرسه، هر کاربری با لحن و جملات خودش و بر اساس چالش‌هایی که با اون‌ها مواجه شده به این نوع سوالات پاسخ می‌ده. اینجاست که تگ زدن پاسخ‌ها با ویژگی‌هایی که به تصمیم‌گیری منجر می‌شن ارزشمنده. اینجاست که پاسخ‌ها رو به ویژگی‌های اصلی‌ای که بر اساسشون می‌تونیم اقدام بعدیمون رو تعیین کنیم تقلیل می‌دیم تا تحلیل سریع‌تر و ساده‌تری داشته باشیم. مثلا فرض کنید که کاربری در جواب به این سوال که «چرا همیشه برای خرید از محصول ما استفاده نمی‌کنید» جواب زیر رو ثبت کرده باشه:با سلام و روز به خیر، من خیلی محصول شما رو دوست دارم و سعی می‌کنم همیشه برای خرید‌هام این محصول رو هم بررسی کنم. بعضی وقت‌ها سایتتون بالا نمیاد و یه زمان‌هایی هم چون نزدیک به فروشگاه هستم از همونجا می‌خرم. راستش کار با گوشی سختمه و دسته‌بندیاتون یه خورده ریزه ولی در کل هر موقع گیر کردیم کمکمون کرده. پشتیبانیتون هم عالیه و همیشه خیلی خوب پاسخ می‌دن. ممنون.این پاسخ به این صورت قابل استفاده نیست. این داده خام می‌تونه به تگ‌هایی تبدیل بشه که می‌تونیم بر اساسشون تصمیم‌گیری کنیم. شاید تبدیل این متن به سه تگ زیر بد نباشه. توجه کنیم که این تگ‌ها ترجمه‌ای از نکاتی هستن که ما از خلال پاسخ کاربر به دنبالش بودیم، یعنی «دلایل استفاده نکردن همیشگی از محصول ما»:۱) مشکلات فنی که سایت را از دسترس خارج می‌کنن۲) دسترسی به روشی راحت‌تر و سریع‌تر برای خرید محصول مورد نظر۳) سختی استفاده از محصول به دلیل کوچک بودن فونت دسته‌بندی‌هاهمونطوری که می‌بینیم اون متن بلند تقلیل پیدا کرد به سه تا نکته اصلی و هرچیزی که به فهم مسئله و تصمیم‌گیری ما کمکی نمی‌کرد حذف شد. حالا که به اینجا رسیدیم به نظرم خوبه که در مورد شیوه درست تگ‌زنی صحبت کنیم.ویژگی‌های یه تگ‌زنی خوب چیه؟برای جواب به این سوال برگردیم به هدف تگ زدن. هر پژوهشی برای گرفتن یک تصمیم صورت می‌گیره. این رو یادمون نره. وقتی روی داده‌ها تگ می‌زنیم هم باید این نکته توی ذهنمون باشه. این که چه تصمیمی وابسته به تحلیل این تگ‌هاست و چطوری قراره بر اساس تگ‌ها تصمیم‌گیری کنیم چراغ راه ما است برای تگ‌زنی درست. تگ‌زنی به نوعی تلاش برای کمی‌سازی حجم بالایی داده کیفیه (حالا روی درست یا غلط بودن این کار بعدا می‌شه صحبت کرد). پس تگ‌های مناسب تگ‌هایی هستند که:۱) اگه بر روی داده‌ای زده شدن بدونیم که با اون داده چه کاری می‌خوایم بکنیم۲) و این که به اصطلاح mutually exclusive یا دو به دو ناسازگار باشند، توضیح می‌دم یعنی چیدر مورد اول باید بگم که مهمه بدونیم که با هر تگ چه کاری می‌خوایم بکنیم. اگر تصمیم ما در ازای یه تگ مشخص نباشه اون تگ، تگ بدیه. برای همین باید تگ‌زنی در ابتدا به همراه همه افرادی که در تصمیم‌گیری موثرن صورت بگیره و سر این‌که هر تگ چه معنایی داره و به چه تصمیمی منجر می‌شه بحث کنیم و به توافق برسیم. اینجوری در ادامه با تگ‌هایی مواجه نمی‌شیم که نیازمند ترجمه باشن. بذارین یه مثال بزنم. فرض کنید بر روی پاسخ به سوالی مثل «شما چه چالشی با محصول ما دارید؟» پاسخ‌ها را تگ‌زنی کردیم. اگر یکی از تگ‌ها چیزی شبیه «کاربر از محصول راضی نیست» باشه، عملا هیچ کمکی به تصمیم‌گیری نکردیم. این عبارت اونقدری گنگ هست که هر کسی در تیم می‌تونه برداشت متفاوتی ازش داشته باشه و تصمیمی نمی‌شه بر اساسش گرفت. در مقابل تگی مثل «ثبت اطلاعات پرسنلی زمان‌بر است» یه تگ خیلی خوب می‌تونه باشه، چرا که به ما می‌گه روی چه بخشی تمرکز کنیم و تصمیم بعدی می‌تونه حذف اطلاعات پرسنلی اضافه یا مثلا فیچری برای خوندن بخشی از اطلاعات شخصی از روی عکس کارت ملی باشه.مورد دوم اینه که تگ‌های ما باید تا جای ممکن (خیلی دوست داشتم بگم کاملا) اشتراک در معنی نداشته باشن. یعنی چی؟ یعنی مثلا این دوتا تگ «کاربر نمی‌تواند فرم ثبت‌نام را پر کند» و «کاربر در پر کردن بخش اطلاعات شخصی فرم دچار مشکل می‌شود» اشتراک زیادی دارن. طبیعتا کسی که نمی‌تونه بخش اطلاعات شخصی رو پر کنه فرم ثبت نام رو هم نمی‌تونه پر کنه و همه پاسخ‌هایی که تگ دوم رو بگیرن لاجرم تگ اول رو هم خواهند داشت. تگ‌های ما باید به تصمیم‌های متفاوتی منجر بشن. تگ‌های دو به دو ناسازگار، یعنی تگ‌هایی که بر روی یک عبارت نشه از هر دوشون استفاده کرد. البته حواسمون باشه که کاربر احتمال داره توی پاسخی که داده به چندتا مسئله اشاره کنه که خب چندین تگ مختلف رو می‌شه براش در نظر گرفت. توی مثال اول متن، معمولا یک ظرف نمی‌تونه همزمان خوراکی هم باشه (مگر قیف نونی بستنی قیفی) یا هیچ سبزی نمی‌تونه آبی باشه (می‌دونم که رنگ طیفه و می‌شه یه رنگی بین دو رنگ پیدا کنیم و این از اون موارد استثناست که شاید باید اون دیتا رو بسوزونیم، چرا؟ چون هدف ما خود دسته‌بندی نبوده، هدفمون یاد دادن رنگ‌ها به بچه‌هاست و چیزی که قراره گیجشون کنه داده خوبی نیست).حواسمون باشه که من خیلی از کلمه «تصمیم» استفاده کردم و نه از کلمه «اقدام». چرا؟ چون تصمیم شاید شامل اقدام نکردن هم باشه. یا حتی تصمیم می‌تونه به پژوهش بیشتر اشاره کنه و لزوما قرار نیست که به ارائه راهکار منجر بشه. به طور مثال شاید افراد با هم توافق کنن که در صورت زیاد شدن تگی مثل «قیمت خدمات شما زیاد است»، پژوهشی در باب قیمت مناسب صورت بگیره، اثر قیمت روی کاهش استفاده بررسی بشه یا اصلا بر روی این مسئله هیچ اقدامی صورت نگیره می‌شه گفت که این یه تگ خوب بوده.در آخر می‌خوام یه تمرین داشته باشیم با خود دیوار. دسته‌بندی‌های ‌دیوار به نوعی تگی هستند که روی آگهی‌ها زده شده. دسته‌‌های دیوار رو باز کنید و ببینید آیا این دو ویژگی رو می‌شه توشون دید؟ یعنی این که آیا می‌شه با عنوان هر دسته محتویاتش رو حدس زد و تصمیم گرفت که برای پیدا کردن هر محصول توی کدوم دسته باید رفت و دو اینکه آیا دو به دو ناسازگار هستن؟ یعنی یه آگهی رو فقط می‌شه توی یه دسته گذاشت و بس.</description>
                <category>دیزاین در دیوار</category>
                <author>امید حسین‌زاده</author>
                <pubDate>Wed, 09 Mar 2022 18:54:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجربهٔ مهاجرت تیمی به فیگما</title>
                <link>https://virgool.io/DivarDesign/%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87%D9%94-%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%AA-%D8%AA%DB%8C%D9%85%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%81%DB%8C%DA%AF%D9%85%D8%A7-pjxuxiwlu9oo</link>
                <description>الان که این مطلب رو می‌نویسم چند ماهی از مهاجرت کامل به فیگما در چپتر طراحی و مهندسی تجربهٔ کاربر دیوار می‌گذره و دیدیم خوبه در موردش بنویسیم تا شاید به تصمیم‌گیری دیگران هم کمک کنه.اینکه چرا در دو سال گذشته اکثر تیم‌ها و طراحان (حداقل اونایی که در نظرسنجی uxtools.co سال ۲۰۲۱ شرکت کردن) فیگما رو به عنوان ابزار اصلی انتخاب کردن دلایل متفاوتی داره، از امکانات هر یک از ابزارهای مشابه تا نیازمندی‌ها و ترجیحات هر تیم. شاید در یه مطلب دیگه به مقایسهٔ چند رقیب شناخته‌شدهٔ این حوزه از نظر امکانات و فارغ از نیازمندی‌هایی که ما داشتیم بپردازم. اما این مطلب تمرکزش تجربه‌ایه که ما در انتخاب فیگما و مهاجرت به اون داشتیم.در ادامه مروری می‌کنیم بر اینکه «چرا» فیگما به عنوان ابزار اصلی ما برای فرایند طراحی رابط کاربر و انتقالش به تیم توسعه انتخاب شد و «چطور» به سمتش مهاجرت کردیم.چرا؟مشکلات‌مون روی Sketch داشت زیاد می‌شداسکچ مشکلاتی در همگام‌سازی کتابخونه‌ها داشت که از نسخهٔ ۷۰ خیلی جدی‌تر شد. در فایل‌هایی که اجزاشون رو از کتابخونه‌ ارث می‌بردن به صورت عجیبی اتصال بین کامپوننت‌ها و کتابخونه‌شون قطع می‌شد (مشکل معروف Missing Symbol). البته در به‌روزرسانی‌هایی سعی می‌کردن برطرفش کنن، ولی باز هم پیش میومد و هر دفعه باید دوباره همهٔ کامپوننت‌هایی که به مشکل خورده‌ بودن رو دستی به کتابخونه متصل می‌کردیم. در نتیجه انرژی و زمانی که می‌تونست صرف حل مسأله بشه برای این موارد صرف می‌شد. همچنین باعث می‌شد که دقت طرحی که تحویل داده می‌شد تضمین‌شدنی نباشه و گاهی بعضی کامپوننت‌ها یا رنگ و سایر overrideهاشون حذف بشه و هنگام پیاده‌سازی دیده نشه. از طرفی به خاطر ابعاد تیم‌ها و تعداد کسانی که تحت تأثیر این مشکل بودن کارها پیچیده‌تر می‌شد.دسترسی تیم‌های توسعه به طرح‌ها سخت شده بودما از Zeplin برای انتقال طرح‌ها به تیم توسعه و از Overflow برای انتقال جریان‌ها (Flow) استفاده می‌کردیم، و مشکلاتی که هر کدوم داشتن (مثلاً کند بودن Overflow یا مشکلات سمت سرور Zeplin) باعث می‌شد به فکر ابزارهای بهتری باشیم.به علاوه این تعدد ابزار خودش آزاردهنده می‌شد، مخصوصاً که هر بار باید بعد از تغییرات، اطلاعات با ابزارهای ثانویه همگام‌سازی می‌شد و مسائل اون قسمت هم سرعت‌مون رو کم می‌کرد. مثلاً چون Overflow توان همگام‌سازی فایل‌های سنگین رو نداشت مجبور بودیم فایل‌ها رو به چند قسمت تفکیک کنیم یا ممکن بود به خاطر مشکلات زپلین یک روزِ کامل امکان همگام‌سازی اسکچ با زپلین رو نداشته‌باشیم.اسکچ دیگه تنها ابزار نبودتا چند سال پیش اسکچ ابزار اصلی طراحی رابط کاربر بود و بیشتر طراحانی که به تیم ملحق می‌شدن به احتمال زیاد با اسکچ کار کرده بودن، اما این آمار کم‌کم تغییر کرده و طراحانی که اخیراً به تیم پیوستن پیش‌تر با فیگما کار می‌کردن.فیگما به نیازهای ما نزدیک‌تر بوداگرچه اسکچ هم امکاناتی رو برای کار ساده‌تر تیمی اضافه کرد اما این فرایند در فیگما بسیار بهتر و پخته‌تر بود و مشکلاتی هم که پیش‌تر گفته شد وجود نداشت. به علاوه، ابزارهای بیشتری در اختیارمون قرار می‌گرفت و باعث می‌شد هم فرایند طراحی و هم ارتباط با توسعه‌دهنده‌ها ساده‌تر از پیش بشه، مثل variantها، auto layout، جامعهٔ پویاتر و در نتیجه به‌روزرسانی‌های کاربردی‌تر.فیگما برای ما ارزون‌تر تموم می‌شدهزینهٔ‌ فیگما در مقایسه با اسکچ و ابزارهایی که همراهش استفاده می‌کردیممجموع مبلغ به ازای هر نفر ویرایشگر در فیگما کمتر از هزینه‌ای بود که باید برای اسکچ و ابزارهای جانبیش می‌پرداختیم. (ضمن اینکه اورفلو هم تغییر عجیبی توی پرداختش داد که باعث شد عددهای قسمت بالا بیشتر هم بشه.)آیندهٔ روشن‌تری رو برای فیگما می‌دیدیممسیر توسعهٔ فیگما و امکاناتی که ارائه می‌داد، شیب رشدش، جذب نیروهای قوی و ۵ سری جذب سرمایه (اون موقع آخرینش سال ۲۰۲۰ از Andreessen Horowitz بود و بعد از اون هم جذب سرمایه داشت) باعث می‌شد ادامهٔ کار با فیگما رو بهتر ببینیم. خوبه نگاهی به آمار نظرسنجی‌ای که به تازگی از جامعهٔ طراحان منتشر شد بندازیم:نمودارها از نظرسنجی سال ۲۰۲۱ سایت uxtools,co برداشته‌شدهودارهایی زمان و شرایط برای مهاجرت مناسب بوددر لحظه هر تیم یک نمایندهٔ دیزاینِ آشنا به فیگما داشت (باهار قبلاً اینجا در مورد ساختار صنف تجربهٔ کاربر دیوار نوشته). از طرفی چپتر UXE برای کمک به تسریع انتقال فایل‌ها و ساخت ابزار آمادگی داشت. ضمن اینکه به خاطر برنامه‌های جاری مجموعه در اون مدت، زمان لازم برای مهاجرت رو هم داشتیم.البته استفاده از فیگما هم بدون مشکلات نبود اما یا قابل حل بود یا قابل چشم‌پوشی.مشکلاتی مثل عدم پشتیبانی فارسی (که با پلاگین قابل حل بود و وعدهٔ درست‌شدنش رو هم داده بودن) یا نیاز به اینترنت برای باز‌شدن فایل‌ها، یا ریسک بسته‌شدن اکانت (که با بکاپ‌گیری ضرر احتمالیش رو کاهش دادیم)چطور؟خوشبختانه فیگما امکان وارد کردن فایل‌های اسکچ رو داشت، اما متأسفانه نتیجهٔ کارش خیلی عالی نبود. مثلاً کامپوننت‌ها به کتابخونه متصل نبود، یا overrideها به درستی منتقل نمی‌شد، یا به خاطر تفاوت‌هایی که در ساختار استایل‌های رنگ یا متن وجود داشت گاهی اون‌ها هم ناقص وارد می‌شدن، از تعامل‌ها و پروتوتایپ هم باید صرف‌نظر می‌کردیم چون منتقل نمی‌شد.در نتیجه قبل از اینکه همهٔ فایل‌ها رو وارد کنیم، مفصل دنبال ابزاری برای تبدیل فایل‌های اسکچ به فیگما گشتیم و چیزای مختلفی رو تست کردیم اما هر کدوم نواقصی داشتن. می‌شه گفت بهترینشون xd2sketch بود که اخیراً اسمش شده Magicul. این سایت در ازای پرداخت هزینه، فایل‌های مختلف رو به هم تبدیل می‌کرد، ولی باز هم اون چیزی که ما می‌خواستیم نبود. (الان شاید بهتر شده باشه)در نهایت تصمیم گرفتیم که فایل‌های اسکچ رو به خود فیگما بدیم تا وارد پروژه کنه و بعد خودمون به صورت دستی یا با ابزارهایی که می‌یابیم یا می‌سازیم این فرایند رو نهایی کنیم. (مهم‌ترینش جایگزینی اجزای نما‌ها با کامپوننت‌های نظیرشون در کتابخونه بود)ما مسیر مهاجرتمون رو به سه قسمت تقسیم کردیم:واردکردن فایل اسکچ کتابخونهٔ سنّت به فیگما و اصلاحش بر اساس تفاوت‌های فیگما + وارد کردن فایل‌های دیزاین هر تیمفایل کتابخونه رو وارد فیگما کردیم و یه سری تغییرات روش انجام شد. تغییراتی از جنس آماده کردن استایل‌های رنگ و متن و استفاده‌شون در کامپوننت‌ها، تغییر چیدمان‌ها به auto layout در هر جایی که می‌شد، تبدیل کامپوننت‌ها به ورینت در جاهایی که نیاز بود، مرتب‌کردنشون در صفحات مختلف و در ادامه نزدیک کردن هر چه بیشتر جزییات کامپوننت‌ها با کدهای موجود که فرایندی ادامه‌دار خواهد بود.فایل نماها رو هم در ادامه وارد فیگما کردیم و با پلاگینی که ساخته بودیم به کتابخونه متصل کردیم. (جا داره این رو هم بگم که فایل‌ نماهای ما عملاً مجموعه‌ای بود از کامپوننت‌هایی که کنار هم چیده شدند و این خیلی در فرایند مهاجرت به ما کمک کرد، خلاصه که سعی کنید همیشه از کامپوننت‌ها استفاده کنید)اصلاح فایل‌های دیزاین هر تیمحالا نیاز بود تا دیزاینرهای هر تیم فایل‌هاشون رو بررسی کنن تا مشکلات احتمالی رفع بشه.اتصال نماها به هم با استفاده از prototypeدر نهایت هم دیزاینرها با استفاده از پروتوتایپ، نماها رو به هم متصل کردن تا فلوها رو هم در همهٔ فایل‌ها داشته‌ باشیم.مسائل، چالش‌ها و راهکارهایی که براشون داشتیمعدم پشتیبانی فیگما از فارسی و چالش انتقال متن به توسعه‌دهنده‌هایکی از عواملی که باعث تردید در مهاجرت به سمت فیگما می‌شد همین موضوع بود،‌ مخصوصاً که توسعه‌دهنده‌ها در لحظه از زپلین برای کپی متن‌ها استفاده می‌کردن و توی فیگما به خاطر معکوس شدن متن‌ها این امکان براشون وجود نداشت. چند تا راه حل در لحظه به ذهنمون رسید، مثلاً یه خروجی با فرمت JSON که متن‌ها و ارتباطشون با لایه‌ها رو مشخص کنه و یه جورایی بشه فرهنگ واژه‌هامون اما برای این که این راه جواب بده نیاز بود که سمت توسعه‌دهنده هم هزینه بشه و زیرساختی برای به‌روزرسانی متن‌ها باشه، پس در اون لحظه سمتش نرفتیم، راه بعدی توضیح گذاشتن روی کامپوننت‌ها بود یا استفاده از کامنت که باز هم محدودیت‌هایی داشت، در نهایت بهترین راه رو این دیدیم که از قابلیتی که خود فیگما داره ولی به خاطر معکوس بودن متن‌های فارسی بی‌استفاده مونده استفاده کنیم، که نتیجه‌اش انتشار پلاگین RTL PLZ Handoff بود.این پلاگین متن‌های هر لایه‌ رو به صورت یه لایهٔ نامرئی با متن درست و معکوس نشده در همون موقعیت و روی اون لایه قرار می‌ده، در نتیجه وقتی توسعه‌دهنده برای انتخاب متن و کپی کردنش تلاش می‌کنه، اون لایهٔ نامرئی انتخاب می‌شه و متن اصلی رو می‌تونه کپی کنه. ساخت این پلاگین کمی قبل از تصمیم برای مهاجرت کامل به سمت فیگما بود و باعث شد از این نظر نگرانی نداشته باشیم و راحت‌تر تصمیم بگیریم.اتصال اجزای صفحات به Libraryبرای اینکه نیاز نباشه تک‌تک کامپوننت‌ها رو به کتابخونه متصل کنیم نیاز به ابزاری بود که فایل رو مرور کنه و خودکار اجزا رو به کتابخونهٔ کامپوننت‌ها لینک کنه. این شد که پلاگین FigLink رو ساختیم، که در نسخهٔ اول صرفاً لیست کامپوننت‌های کتابخونه رو می‌گرفت و در یک فایل می‌گشت تا هر instance هم‌نامی پیدا می‌کرد با اون جایگزین کنه. در ادامه بهبودش دادیم تا بشه بین کامپوننت‌های کتابخونه جستجو کرد و یک کامپوننت رو با هر چیزی جایگزین کرد و مهمتر از همه متن‌ها رو هم نگه‌داشت. مدتی بعد فیگما امکان سوییچ کتابخونه رو اضافه کرد، البته که اگه زودتر هم اضافه می‌شد برای مورد ما نیاز به این پلاگین بود و هنوز هم کاربرد داره.عملکرد نسخهٔ آخر FigLink و نگه‌داشتن متن لایه‌ها هنگام جایگذاریانتقال فلوها به توسعه‌دهنده‌ها در بستر فیگمادر اون زمان (حوالی تیر ۱۴۰۰) فیگما در نمای توسعه‌دهنده، فلوها رو نمایش نمی‌داد و توسعه‌دهنده نمی‌تونست یک جریان رو دنبال کنه تا منطقش رو پیاده کنه. از طرفی دیگه نمی‌خواستیم ابزار جدیدی از خارج محیط فیگما به فرایندمون اضافه کنیم، بنابراین پلاگین ProToFlow رو توسعه دادیم تا تعامل‌ها رو خودکار تبدیل به بردارهایی بین مبدأ و مقصد کنه و توسعه‌دهنده هم بتونه اون‌ها رو ببینه. شاید در یه مطلب دیگه در مورد جزییاتش بنویسم.البته توی به‌روزرسانی‌های اخیر فیگما توسعه‌دهنده‌ها هم میتونن فلوها رو با زدن Shift+E ببینن و مرورشون کنن، در نتیجه اخیراً این قسمت تبدیل فلوها از چرخهٔ کاری طراحان تیم حذف شد.عملکرد پلاگین ProToFlow برای تبدیل تعامل‌ها به خطوط فلونمایش وضعیت طرح‌ها در فایل‌های پروژه‌های مختلفبرای هم‌سویی تیم‌ها و بازبینی طرح‌ها، به فریم‌ها تگ‌های مختلفی زده می‌شه تا بشه وضعیتشون رو دنبال کرد. پلاگین‌هایی برای این موضوع بودن اما باز هم اونی که ما می‌خواستیم نبود. در نتیجه پلاگین FigTag رو هم توسعه دادیم تا بشه از قابلیت Variant component فیگما برای تگ‌زدن به فریم‌ها استفاده کرد. با این پلاگین شما از یک ورینت کامپوننت به عنوان تگ استفاده می‌کنین و پلاگین همون رو کنار فریم(های) مورد نظر شما قرار می‌ده. هر زمان که نیاز به تغییر وضعیت اون فریم باشه می‌شه بدون باز کردن پلاگین و فقط از طریق تغییر تنظیمات Variant انجامش داد.عملکرد پلاگین FigTag در فیگمااحتمال بسته‌شدن حسابمون در فیگما به لطف تحریم‌هااین هم از چیزایی بود که از ابتدا دغدغه‌ش بود و تا جایی که می‌شد سعی کردیم از فایل‌ها بکاپ داشته‌ باشیم و این اواخر هم یک اسکریپت براش ساختیم تا به صورت خودکار عملیات بکاپ‌گیری از پروژه‌های مورد نظر انجام بشه. این اسکریپت که به صورت یه پکیج روی npm هست و روی گیت‌هاب هم در دسترسه، با گرفتن ایمیل و رمز شما و token فیگما (که باید از تنظیمات پروفایل بسازید) به صورت کاملاً محلی و بدون اتصال به سرور دیگه‌ای یکی یکی فایل‌های فیگمای پروژه‌هایی که بهش بگین رو دانلود می‌کنه. دم مصطفی گرم که خیلی سریع و برق‌آسا این پکیج رو آماده کرد و به صورت منبع‌باز منتشرش کرد.این مسیر برای من تجربهٔ جالبی بود مخصوصاً که هم ظرفیت آموختن درش داشت و هم چالشای فنی و طراحی. نکتهٔ جذاب دیگه برام این بود که از ابتدا به پلاگین‌ها به چشم یک ابزار عمومی نگاه کردیم و طوری توسعه‌شون دادیم که فقط کاربرد داخلی نداشته باشه و طراحان دیگه هم ازش سود ببرند و الان که این مطلب رو می‌نویسم پلاگین‌هایی که در پروفایل دیوار روی فیگما منتشر شدند مجموعاً بیش از ۳۰هزار بار نصب شدن و با بازخوردهایی که گرفتیم و نیازمندی‌هایی که داشتیم بهبودشون دادیم.در آخر باید بگم اگه هنوز هم برای مهاجرت به فیگما تردید دارید، به عنوان کاربری که تقریباً از اوایل ورود فیگما به بازار ابزارهای طراحی پیگیرشه می‌گم که فیگما انتخاب خوبیه و حتماً امتحانش کنید.راستی اگه شما هم به چالش‌هایی از این جنس علاقه دارید، اهل زیر و رو کردن ابزارهای طراحی هستید، یا به ساختار فایل‌های طراحی و جریان کار تیم طراحی حساسید و می‌خواید بهترش کنید و کمی هم با پیاده‌سازی و تبدیل طرح‌ها به کد هم آشنایی دارید، جاتون توی چپتر مهندسی تجربهٔ کاربر دیوار خالیه. از همینجا می‌تونید برای حضورتون اعلام آمادگی کنید.</description>
                <category>دیزاین در دیوار</category>
                <author>Saeed Alipoor</author>
                <pubDate>Wed, 23 Feb 2022 18:08:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مشخص کردن «نوع کالا» برای آگهی‌های مهاجر!</title>
                <link>https://virgool.io/DivarDesign/%D9%85%D8%B4%D8%AE%D8%B5-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D9%86%D9%88%D8%B9-%DA%A9%D8%A7%D9%84%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%DA%AF%D9%87%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%AC%D8%B1-p070coag9yi9</link>
                <description>مقدمهاز ابتدای برنامهٔ فصلی تابستان دیوار، من از قبیلهٔ خودرو به قبیلهٔ کالا منتقل شدم. طبیعتا جنس مسائل قبیلهٔ کالا با مسائل قبیلهٔ خودرو متفاوته و همزمان روی چند دسته اصلی دیوار متمرکزه. اینجا با طیف وسیعی از کالاها سر و کار داریم، از انواع وسایل الکتریکی و الکترونیکی مثل موبایل و تبلت تا کالا‌های مربوط به خانه و آشپزخانه مثل فرش و مبل تا کالاهایی از جنس صنعتی و ابزارآلات.همین تنوع دسته‌ها و کالاها و همچنین ابعاد بزرگ‌تر تیم کالا نسبت به خودرو، باعث شد حس کنم وارد فضای جدیدی شدم، مشابه حسی‌ که وقتی وارد مجموعه یا شرکت دیگه‌ای می‌شیم. برای اینکه با سرعت بیشتری خودم رو با فضای ذهنی تیم جدید همگام کنم، پیش از شروع رسمی فعالیتم در کالا، آگهی‌های متنوعی در دسته‌های کالایی ثبت کردم و آگهی‌های منتشر شده در این دسته رو با دقت بیشتری بررسی کردم و با تعدادی از آگهی‌گذاران کالاهای دیجیتال هم تلفنی صحبت کردم. وجود فرهنگ مستند‌سازی در ورتیکال‌های دیوار هم باعث شد خیلی زود بتونم از تصمیم‌های تخصص‌های مختلفی که در تیم وجود داشت مثل دیزاین، محصول و BI در OKR‌های قبلی آگاه بشم و فضای ذهنی‌م رو به هم‌تیمی‌هام نزدیک کنم.قصدم از نوشتن کیس‌استادی‌ و منتشر کردنش اینه که با مطالعهٔ این اسناد، فضای متفاوت مسائل و محدودیت‌ها و چالش‌های مسیر رو، حتی با اینکه اون‌ها رو تجربه نکردیم، درک کنیم. تجربهٔ شخصی من از مطالعهٔ کیس‌استادی‌های همکاران و هم‌صنفانم در دیوار و خارج از فضای دیوار خیلی برای من آموزنده بوده و از اینکه می‌تونم خودم رو به جای دیزاینر اون مسئله تصور کنم لذت می‌برم و به راه‌حل‌های ممکن دیگه (که به اون‌ها پرداخته نشده) فکر می‌کنم.شرح مسئلهپس از اتمام فرایند پیاده‌سازی مهاجرت دسته‌بندی‌های دیوار از دسته‌های قدیمی به دسته‌های جدید (به‌‌زودی مطلبی درمورد فرایند مهاجرت دسته‌های دیوار منتشر می‌کنیم) سطح جدیدی از دسته‌ها به نام «دستهٔ سطح ۳» به وجود اومد. دستهٔ سطح ۳ با این هدف ایجاد شد که ماهیت کالا رو تا حد زیادی مشخص کنه. طبق مثال زیر، می‌تونیم ببینیم که دسترسی به محصول «فرش» چطور در ساختار جدید دسته‌های دیوار قرار گرفته.مسیر دسترسی به دستهٔ سطح ۳ یا نوع کالا از دستهٔ سطح ۱با اضافه شدن سطح جدید به ساختار دسته‌بندی دیوار، مسئلهٔ آگهی‌های فروشگاهی ایجاد شد.پیش از اینکه جزئیات مسئله رو بررسی کنیم نیاز داریم تفاوت‌ آگهی‌های شخصی و آگهی‌های فروشگاهی دیوار رو بدونیم. آگهی‌های شخصی (که همهٔ کاربران می‌تونن این نوع آگهی‌ها رو ثبت کنن) پس از طی کردن فرایند ثبت شدن و بررسی ناظران آگهی در دیوار منتشر می‌شن و از اون تاریخ به مدت ۳۰ روز در دیوار باقی می‌مونن.اما کاربر فروشگاه‌های دیوار  بعد از خریدن بستهٔ مرتبط با دستهٔ  آگهی می‌تونه در دیوار آگهی ثبت کنه و مهم‌ترین تفاوت آگهی‌های فروشگاهی با آگهی‌های شخصی، منقضی نشدن آگهی‌های فروشگاهیه.مسئلهٔ ما دقیقا جایی پیش میاد که وقتی تغییرات دسته‌های دیوار شامل آگهی شخصی و فروشگاهی کالا‌های فروشگاه‌های دیوار می‌شن، هم آگهی‌های شخصی و هم آگهی‌های فروشگاهی نوع محصول یا همون «دستهٔ سطح ۳» این کالاها ناقص و نامشخصه.و با توجه به این که این آگهی‌ها تاریخ انقضا ندارن، همواره در دیوار باقی می‌مونن و باید برای همراه کردن اون‌ها با فرایند مهاجرت دسته‌ها فکری می‌کردیم، در واقع نیاز بود نوع محصول رو در کالاهای فروشگاهی مشخص کنیم.با همراهی مدیر محصول در بررسی‌ نتیجهٔ یکی از پژوهش‌ها متوجه شدم هر ماه ۲۵۰۰۰ آگهی شخصی به وضعیت انقضای مهلت انتشار می‌رسن که بیشتر اون‌ها در دستهٔ «مربوط به خانه» قرار دارن و تعداد کمی در دسته‌های «برای کسب و کار» و متفرقه‌های «لوازم الکترونیکی»تصمیم گرفتیم که روی آگهی‌های فروشگاهی متمرکز بشیم. آگهی‌های شخصی با توجه به تعداد اندک‌شون، نسبت به آگهی‌های فروشگاهی اولویت کمتری داشتن.در ادامه نیاز داشتم بدونم آگهی‌های دستهٔ «مربوط به خانه» و دسته‌های کالایی دیگه، چند درصد از آگهی‌های فروشگاهی رو به خودشون اختصاص می‌دن.پس از این بررسی و با هماهنگی مدیر محصول، تصمیم گرفتیم مسئله رو به آگهی‌های دستهٔ «مربوط به خانه» محدود کنیم و راه‌حل نهایی رو روی این آگهی‌ها اجرا کنیم و در صورت موفقیت‌آمیز بودنش، برای دسته‌های دیگه‌ نیز در ادامهٔ فرایند مهاجرت دسته‌ها، از همون راه‌حل استفاده کنیم.در بررسی‌ اولیه مشخص شد گزینهٔ پرداخت و تمدید یک هفته پیش از انقضای آگهی فعال می‌شه. قبل از این بررسی فکر می‌کردم که این گزینه از روز ۷ام انتشار آگهی تا روز ۲۹ام انتشار آگهی فعاله.دو فلوی دیگه وجود داره که به فلوی پرداخت برای انتشار آگهی می‌رسن:آگهی‌گذاران پرمصرف (Over User)آگهی‌های دستهٔ «تجهیزات و صنعتی» اگه بخوام داخل پرانتز کاربران اوریوزر یا اوریوزیج (Over Usage) رو در دیوار معنی کنم، باید بگم این واژه لقب کاربران شخصی پرمصرف و پرفعالیت دیواره که ممکنه در هر ورتیکال دیوار فعالیت‌های متنوعی داشته باشن. برای مثال در خودرو ممکنه کاربر اوریوزج نمایشگاه‌دار باشه اما در دستهٔ لوازم الکترونیکی، کاربر اوریوزرج فروشگاه لوازم جانبی موبایل داره و عمده فروش هم هست.کاربر دستهٔ کسب و کار ابتدا باید هزینه انتشار آگهی رو پرداخت کنه و تا زمانی که پرداخت نکرده، صفحهٔ تمدید و نردبان و فوری رو نمی‌تونه ببینه.و چون این دسته‌بندی شامل مهاجرت دسته‌های ما نمی‌شه، باهاش کاری ندارم.ارائه راه‌حل، بدون نیاز به ریلیز نسخهٔ جدید!در جلسات هماهنگی محصولی تیم کالا، دربارهٔ فعالیت‌های تیمی از جنس ایده‌پردازی برای راه‌حل، بررسی ابعاد مسئله و اولویت‌های محصولی و یا نتایج پژوهش‌ها صحبت می‌کنیم. در یکی از همین جلسات، راجع به اولویت پیاده‌سازی راه‌حل‌های احتمالی این مسئله صحبت کردیم و به این نتیجه رسیدیم برای اینکه بتونیم کاربران بیشتری رو در نسخه‌های قدیمی پوشش بدیم و با این تغییر همراه کنیم، لازمه راه‌حل رو بدون نیاز به ریلیز ارائه کنیم تا کاربرها از این تغییر الزامی مطلع بشن.توضیح مختصری در مورد پیاده‌سازی «بدون ریلیز»:پیاده‌سازی صفحات دیوار با ۳ معماری متفاوت انجام شده که یکی از اون‌ها رو widget-based صدا می‌کنیم.صفحاتی که معماری widget-based دارن، می‌تونن از Back-end ویجت‌های مشترکی رو که روی نسخه‌های اپلیکیشن و وب دیوار (کلاینت) پیاده شدن، کنترل کنن و اونا رو تغییر بدن.این تغییرات شامل نمایش دادن یا عدم نمایش ویجت‌ها در صفحه، اولویت نمایش دادن ویجت‌ها در صفحه، تغییرات props و Override‌های ویجت‌ها و... می‌شه.ارائهٔ راه‌حل بدون نیاز به ریلیز، برای دیزاین محدود‌یت‌هایی رو ایجاد می‌کرد. به این دلیل که تعدادی از ویجت‌ها (یا همون کامپوننت‌های دیزاین سیستم سنّت) به طور موازی روی کلاینت و همچنین در back-end پیاده‌سازی نشدن و باید این دو محدودیت رو در ارائهٔ راه‌حل لحاظ می‌کردیم:استفاده از ویجت‌هایی که در کلاینت (وب/اپلیکیشن) پیاده‌سازی شدن.محدود کردن راه‌حل به تاچ‌پوینت‌هایی که معماری widget-based داشتن.فرایند ایده‌پردازی راه‌حلراه‌حل اول: اضافه کردن فیلد نوع کالا به آگهی در صفحهٔ مجزا و جدیدبرای اولین راه‌حل، سراغ صفحهٔ مدیریت آگهی رفتم. مسیر کاربری که به این صفحه می‌رسید از صفحهٔ مدیریت فروشگاه می‌گذشت، به این ترتیب که وقتی فقط ۱ هفته تا انقضای آگهی‌ش باقی مونده بود، کاربر برای ارتقای اون متوجه می‌شد باید آگهی رو ویرایش و «نوع کالا» رو مشخص کنه.کاربر برای ارتقا و تمدید (یک هفته قبل از منقضی شدن) آگهی‌هایی که در وضعیت منتشر شده هستن، باید فیلد نوع کالا رو تکمیل کنه. در این ایده، مرحلهٔ تکمیل فیلد نوع کالا رو قبل از انتخاب بسته‌های تمدید و فوری قرار دادیم تا کاربر با انتخاب اکشن ارتقاء آگهی بتونه اول فیلد نوع کالای خودش رو تکمیل کنه و بعد بستهٔ مورد نظرش برای تمدید، نردبان و یا فوری رو انتخاب کنه.فیلد نوع کالا رو به دلیل محدودیت فنی نمی‌تونستیم از ویرایش آگهی جدا کنیم و این تغییر به دلیل اینکه نیاز به «ریلیز» داشت، اجرا نشد.راه‌حل دوم: قرار دادن فیلد نوع کالا در صفحهٔ مدیریت آگهیبه این فکر کردم که از ساختار open-page استفاده نکنیم، بلکه فیلد «نوع کالا» رو در صفحهٔ مدیریت آگهی قرار بدیم و این تغییر رو با یک توضیح کوتاه اضافه کردیم تا کاربر از مزیت این تغییر آگاه بشه. (تصویر سمت راست)مثل موردی که در راه‌حل اول اتفاق افتاد، برای راه‌حل سمت راست، در مرحلهٔ بعد نیاز داشتیم فیلد نوع کالا رو مجزا نمایش بدیم که امکان‌پذیر نبود و برای دیزاین سمت چپ چون ویجت note-row و ایندیکیتور رو به ردیف ویرایش اضافه کردیم، نیاز به ریلیز داشتیم.ویجت note-row توی صفحهٔ مدیریت آگهی‌ پیاده‌سازی نشده بود و نمی‌تونستیم از اون برای این فاز استفاده کنیم.راه‌حل سوم: تغییر در نمایش آگهی‌های صفحهٔ مدیریت فروشگاهیکی از اصلی‌ترین جاهایی که به نظرم رسید می‌تونم در این صفحه به کاربر اطلاع‌رسانی کنم، صفحهٔ مدیریت فروشگاه بود و تصمیم گرفتم در این مرحله کاربر رو از آگهی‌هایی که باید تغییر کنن، مطلع کنم.در ابتدا ویجت‌های پیاده‌سازی‌شدهٔ این صفحه رو بررسی کردم.راه‌حل‌های پیشنهادی صفحهٔ مدیریت فروشگاه که مردود شدناستفاده از تگ «منتشر شده» و تغییر اون به عبارت دیگه‌ای مثل «نیاز به اصلاح»در این فاز نمی‌خواستیم آگهی رو از وضعیت «منتشر شده» خارج کنیم، چون ممکن بود کاربر با تغییر برچسب آگهی‌ها در صفحهٔ مدیریت فروشگاه، برداشت اشتباهی داشته باشه و فکر کنه آگهی‌ش از دسترس سایر کاربران دیوار خارج شده و دیگه نمایش داده نمی‌شه.ترکیب کردن اطلاعات روی  آگهی و یا حذف موقتیِ موردی با اهمیت و اولویت پایین‌ترزمان بررسی این موضوع رو نداشتیم. اینکه تشخیص بدیم کدوم اطلاعات اهمیت کمتری دارن، هم زمان‌بر بود و هم مطمئن نبودیم برای اطلاع‌رسانی این رویداد مهم کافی باشه. و البته اجرای این راه‌حل هم به دلیل اینکه ساختار اطلاعات روی کارت‌های آگهی رو تغییر می‌دادیم برامون مطلوب نبود.راه‌حل نهایی: مشخص کردن نوع کالا در مدیریت فروشگاه!پیشنهاد استفاده از ویجت‌های تایتل، دسکریپشن و سلکتور رو دادم با این هدف که بتونیم آگهی‌هایی که نیاز به ویرایش دارن رو به صفحهٔ جدیدی منتقل کنیم و در صفحهٔ جدیدی همه آگهی‌هایی که به ویرایش نیاز دارن رو لیست کنیم.این ویجت‌ها مزایایی داشتن:در کلاینت (وب و اپلیکیشن) پیاده‌سازی شده بودنامکان ارائهٔ توضیحات کافی و کامل داشتنبا این روش می‌تونستیم آگهی‌هایی که نیاز به ویرایش دارن رو به نوعی فیلتر کنیم و خروجی رو در صفحهٔ جدیدی نمایش بدیم.برای همین نیاز داشتیم:بتونیم آگهی‌های مربوط به خانه رو از سایر آگهی‌ها تشخیص بدیم.بررسی شد: این شرط شامل آگهی‌های دسته‌بندی مربوط به خانه‌‌‌ای می‌شه که هنوز «دستهٔ سطح ۳» اون‌ها انتخاب نشده (بعضی از آگهی‌ها رو به صورت دستی و با کمک تیم عملیات اصلاح کردیم)، این آگهی‌ها رو می‌تونیم متمایز و انتخاب کنیم. فیلد «نوع کالا» فیلدی اجباری‌ست و کاربر با رسیدن به مرحلهٔ ویرایش آگهی، بدون مشخص کردن این فیلد نمی‌تونه ویرایش پست رو ترک کنه.بتونیم صفحهٔ جدید و موقتی‌ای رو به عنوان لیستی از آگهی‌های مربوط به خانه داشته باشیم و بعد از تغییر دیگه نداشته باشیم.بررسی شد: این موضوع با تیم فنی مطرح شد و تونستیم لیستی از آگهی‌هایی که مشخص کردیم رو در صفحهٔ جدید نمایش بدیم. این لیست Lazy Load داره و بعد از هر اکشنی، اگه آگهی‌های بیشتری باشن که توی لیست نمایش داده نشدن (مثلا ۲۰ آگهی رو داریم نشون می‌دیم و تعداد آگهی‌هایی که باید نمایش داده بشن ۲۵ عدده) لیست بدون اینکه کاربر متوجه بشه دوباره لود می‌شه و این برامون مطلوبه.در صفحهٔ مدیریت فروشگاه، بعد از این که تغییرات روی آگهی‌ها انجام شد، ویجت‌های جدید دیگه‌ نمایش داده نشن. بررسی شد: در صورتی که از ویجت‌های پیاده‌سازی شده Back-End استفاده بکنیم، می‌تونیم اون‌ها رو در این صفحه به‌ شکل داینامیک نمایش بدیم و در صورت نیاز نمایش اونها رو متوقف کنیم.ارائهٔ راه‌حل نهاییدر صفحهٔ مدیریت فروشگاه، به اطلاع‌رسانی با وزن بیشتری نیاز داشتیم تا مبدأ ویرایش آگهی رو در متن پستچی به کاربر اطلاع بدیم. زحمت نوشتن متن‌های پستچی دیوار رو باهار ابراهیمی عزیز، تجربه‌نویس دیوار می‌کشه.همیت تغییر در صفحهٔ مدیریت فروشگاه برامون زیاد بود و چون می‌خواستیم بدون ریلیز کاربرها رو با این تغییر همراه کنیم و برای این کار محدودیت‌هایی داشتیم، نیاز بود از ویجت‌هایی استفاده کنیم که در کلاینت‌های اندروید، iOS و همینطور وب پیاده‌سازی شده بودن.ویجت‌های DescriptionText ، title-row و selector-row رو با هدف آگاه کردن کاربر از اینکه لیست آگهی‌هایی که به تغییر نیاز دارن رو ببینه ایجاد کردیم، نمی‌خواستیم این لیست رو به همون صفحهٔ مدیریت فروشگاه اضافه کنیم و ساختارش رو تغییر بدیم، به همین دلیل به این فکر کردیم که در صفحه‌ای جدید این کار رو انجام بدیم و لیستی از اون آگهی‌ها ایجاد کنیم.بعد از اینکه این راه‌حل و استفاده از این سه ویجت رو با تیم فنی مطرح کردیم، فهمیدیم روی اندروید و وب ۱ سال گذشته و روی iOS تا نسخه‌های ۶ ماه گذشته می‌تونن این ویجت‌های جدیدمون رو ببینن و این برامون مطلوب بود.پس این ویجت‌ها رو بعد از بخش معرفی فروشگاه و ویرایش اطلاعات فروشگاه در نظر گرفتیم که قبل از نمایش آگهی‌ها به قدر کافی جلب توجه کنه، استفاده از این ویجت‌ها برای دیدن آگهی‌هایی که پایین‌تر قرار گرفتن هم از لحاظ بصری مانعی نداره و در viewport ابتدای لیست آگهی‌ها مشخصه.کاربر پس از انتخاب هر آگهی که در لیست جدید وجود داره (طبق فلوی مدیریت آگهی) باید به صفحهٔ مدیریت آگهی منتقل بشه و بعد از انتخابِ ویرایش و در مرحلهٔ دوم، نوع کالا رو انتخاب کنه.فکر کردیم خوبه این مسیر رو برای آگهی‌های لیست کوتاه‌تر کنیم و کاربر رو مستقیما به فلو ویرایش آگهی‌ بفرستیم، یعنی با انتخاب این آگهی، صفحهٔ ویرایش رو ببینه و از مرحلهٔ مدیریت آگهی عبور کنه.البته این شامل آگهی‌های صفحهٔ فروشگاه که شرط «اضافه شدن نوع کالا» رو دارن نمی‌شه و طبق فلو فعلی، کاربر با انتخاب هر آگهی به صفحهٔ مدیریت آگهی منتقل می‌شه.البته برای این صفحه هم راه‌حلی ارائه دادیم و برای آگهی‌هایی که «نوع کالا» ندارن، ردیف ویرایش رو با کمک indicator واضح‌تر کردیم و نیاز به ویرایش آگهی رو در قالب توضیح کوتاهی ارائه کردیم.سنجش اثر این راه‌حلاثربخش بودن این راه‌حل رو با تعبیه کردن Action-Log (وظیفهٔ جمع‌آوری دیتای دفعات استفاده رو به عهده داره) برای این ویجت‌ها و آگهی‌هایی که با این ویجت‌ها فیلد نوع کالاشون تکمیل شده، سنجیدیم. پس از مهاجرت به دسته‌های جدید دیوار، در زمان اجرای راه‌حل در محصول (release) حدودا ۲۰۰ هزار آگهی منتشر شده فروشگاهی دستهٔ مربوط به خانه، فیلد نوع کالا (دستهٔ سطح ۳) نامشخص داشتن که در زمان نگارش این سند به ۴ هزار آگهی (در فاصلهٔ ۳ ماه) کاهش پیدا کردن و روند این کاهش ادامه داره.</description>
                <category>دیزاین در دیوار</category>
                <author>طاها حامی فر</author>
                <pubDate>Wed, 16 Feb 2022 20:09:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چابک دو مسیره؛ راه‌حلی برای «واسه‌‌ی این کارها وقت نداریم!»</title>
                <link>https://virgool.io/DivarDesign/%DA%86%D8%A7%D8%A8%DA%A9-%D8%AF%D9%88-%D9%85%D8%B3%DB%8C%D8%B1%D9%87-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%AD%D9%84%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%88%D8%A7%D8%B3%D9%87-%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7-%D9%88%D9%82%D8%AA-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%85-juzyjtmpahif</link>
                <description>مانیفست «چابک» (Agile) در سال ۲۰۰۱ منتشر و عمومی شد. علت اصلی محبوبیت این قواعد و ارزش‌ها، افزایش بهره‌وری تیم‌های cross-functional در توسعه‌ی محصول بود. اما به‌زودی طراح‌ها متوجه شدن که انجام فرآیندهای طراحی تجربه‌ی کاربر به شکل قدیمی در قالب‌هایی که بر مبنای این قواعد شکل می‌گرفتن، مثل دویدن به دنبال قطاریه که همیشه سریع‌تر از اون‌ها حرکت می‌کنه.در این پست توضیح می‌دم که چطور در دیوار به‌مرور روش‌هایی رو شکل دادیم که فرآیندهای اکتشاف و توسعه بتونن در دو مسیر موازی با هم در تیم‌های محصولی پیش برن.سناریوی شکست: اصلاً شما ارزش دیزاین رو نمی‌دونید!وقتی از توسعه‌ی سریع تکنولوژی و شکل‌گیری محصولات جدید برای رقابت با هم در میدان «جذب مشتری و رسیدن به درآمد» حرف می‌زنیم، باید بپذیریم که هر کسب‌وکاری «مقرون به صرفه» بودن تمام فعالیت‌هاش رو لحاظ کنه. توسعه‌دهندگان نیروهای گرونی برای کسب‌وکارهای نوپا هستن، پس بی‌کار و معطل‌موندنشون هزینه‌ی گزافی خواهد بود.از طرف دیگه طراحان باتجربه‌ای که بتونن به بازکردن کلاف سردرگم مسائل و شفاف‌کردن ابهام‌ها کمک کنن و جریان کارهای موازی رو با کیفیت بالایی مدیریت کنن هم برای اغلب شرکت‌های کوچیک گرون و کمیاب هستن. پس این شرکت‌ها سراغ طراحانی می‌رن که دانش و تجربه‌ی کمتر و نیاز به یادگیری بیشتری دارن.اما معمولاً با حجم کار بسیار زیاد، اجازه‌ی نفس‌کشیدن به این طراحان داده نمی‌شه تا خودشون رو در زمینه‌ی اکتشاف، حل مسئله، دانش محصولی و «نه گفتن» به کارهایی که در راستای «نیاز کاربران» و در نتیجه «رشد کسب‌وکار» نیست، تقویت کنند. چون همیشه مشغول دویدن به‌دنبال قطار توسعه‌ی محصول هستن. (این تمثیل رو از John Schrag قرض گرفتم)حاصل تداوم این مشکل، طراحانی هستن که فکر می‌کنن ارزش کارشون در سازمان شناخته نمی‌شه و انگیزه‌شون رو برای رشد از دست می‌دن. همچنین کارها بیشتر فرمایشی و با محوریت حدس و گمان یا دنبال‌کردن رقبا شکل می‌گیرن، فرآیندهای دیزاین که قراره به نفع کاربران و در راستای اهداف بیزینس خلق ارزش کنن بالغ نمی‌شن و در نتیجه این سازمان برای افراد باتجربه‌تر جذابیتی نخواهد داشت. چرخه‌‌ای که تکرارش رو در اکثر شرکت‌ها شاهد هستیم.زمان‌خریدن برای فرآیند اکتشاف با جلو افتادن از توسعهبرای حل ریشه‌ی این مشکل، لازمه که برای اکتشاف و تعریف مسائل و آزمودن راه‌حل‌هامون زمان بخریم. البته نه به این معنی که بقیه‌ی اعضای تیم منتظر بشینن تا ما کارمون رو انجام بدیم. بلکه باید برنامه‌ریزی‌ای متناسب با بهره‌وری حداکثری همه‌ی تخصص‌ها به‌طور همزمان داشته باشیم.فرآیند طراحی و توسعه‌ی محصول در تیم‌های محصولی دیوار در قالب Dual-Track Agile انجام می‌شه. طراحان در مسیر اکتشاف (Discovery) با مدیرمحصول، تحلیلگر داده و پژوهشگر، و در مسیر تحویل و توسعه (Delivery) با توسعه‌دهندگان و QA همکاری می‌کنن. برای هماهنگ‌شدن این دو مسیر، نیازه که فاصله‌ی زمانی منطقی‌ای بینشون باشه.حداقل فاصله‌ی زمانی فرآیند دیزاین و توسعه باید چقدر باشه؟طی این سال‌ها تجربه‌هامون نشون داد که زمان ایده‌آل برای فاصله‌ی بین شروع دیزاین یک استوری تا شروع دلیوری باید حدود دو اسپرینت (sprint) یا یک‌ماه باشه. چون:۱- لازمه که در صورت تغییر اولویت‌ها فرصت کافی برای تغییر جهت داشته باشیم.۲- ممکنه توسعه‌دهندگان زمان لازم برای توسعه‌‌ی یک استوری (story) رو بیشتر از چیزی که در واقعیت طول کشیده تخمین زده باشن. این باعث می‌شه استوری‌های قبلی زودتر دلیور بشن و نیاز به دیزاین بعدی داشته باشیم تا تیم معطل نمونه.۳- ممکنه دیزاینرها زمان لازم برای دیزاین یک استوری رو کمتر از چیزی که لازمه تخمین زده باشن. چون طی فرآیند طراحی ممکنه زوایای نادیده‌ای رو ببینیم، مجبور بشیم تصمیم‌های جدید بگیریم و برای این‌کار به زمان بیشتری نیاز داشته باشیم.۴- فرصت انجام تست کاربردپذیری و تکرارکردن (iterate) داشته باشیم. چون راه‌حل پیشنهادی اولیه لزوماً همیشه موفق نیست.۵- دیزاینر بتونه برای انجام کارهای غیرمنتظره یا بدون قطعیت فضای تنفس داشته باشه. مثلاً بتونه با خیال راحت مرخصی بگیره یا بتونه برای استخدام یا منتورشیپ دیزاینر جدید وقت بذاره.چرا دیزاین نباید بیشتر از یک‌فصل با توسعه فاصله داشته باشه؟۱- غلط‌بودن فرضِ «ثبات»:فرضِ ثبات یعنی تصور کنیم که شرایط فعلی یک مسئله تا آینده‌ی مشخصی قراره هیچ تغییری نکنن. در صورتی که چنین فرضی در طراحی و توسعه‌ی محصولات دیجیتال از اساس غلطه.مثلاً در دیوار ممکنه تصمیم‌گیرنده‌ها (مثل مدیر محصول) تغییر کنن، اهداف و اولویت‌های تیمی یا محصولی عوض بشه، یا  حتی شرایط چپترها طوری تغییر کنه که منابعی که در اختیار داشتیم رو دیگه نداشته باشیم.۲- در نظر گرفتن هزینه‌ی فرصت:هزینه‌ی فرصت یعنی وقتی چند مورد برای انتخاب داریم، با انتخاب یکی دستاوردها و منفعت‌های احتمالی بقیه‌ رو از دست می‌دیم. مثلاً وقتی از وقت‌گذاشتن دیزاینر روی کاری صحبت می‌کنیم که تصمیم برای توسعه‌ش سه ماه بَعد انجام می‌شه، یعنی پذیرفتیم کارهای دیگه‌ای که می‌تونن نفع سریع‌تری به محصول و تیم‌ها برسونن رو رها کنیم.۳- سخت‌شدن مشارکت اعضای تیم در فرآیند طراحی:چون توسعه‌دهندگان مشغول پیاده‌سازی استوری دیگه‌ای هستن و برای اون‌ها مشارکت در ایده‌پردازی و بررسی راه‌حل‌های جدید، به‌معنی وقت‌گذاشتن روی کارهای غیرفوریه. وقتی مشارکت اعضای تیم کم بشه، نمی‌تونیم امکان‌پذیری پیاده‌سازی دیزاین رو در تسک‌هایی که اطمینان از زیرساخت فنی مهمه بسنجیم. در نتیجه ساختارمون بیشتر شبیه design agency و کار پروژه‌ای می‌شه تا تیم cross-functional.۴- فراموش‌شدن جزئیات مسئله: وقتی بعد از گذشت چنین زمان طولانی‌ای بالاخره نوبت پیاده‌سازی استوری می‌شه، تعامل با توسعه‌دهنده‌ها و QA نیازه و این برای دیزاینر مثل اینه که دوباره با مسئله مواجه شده. هزینه‌ی switch هم زیاده چون همزمان تمرکزش روی حل مسئله‌ی دیگه‌ایه.در مطالب آینده توضیح می‌دم که چطور این ساختار در قالب برنامه‌ریزی‌های استراتژی سالانه و اهداف فصلی شرکت می‌شینه و چه نقاط کنترلی روی تقویم شرکت برای هماهنگی همه‌ی تیم‌ها و عملکردها وجود داره.اگر به این موضوع علاقه‌مند هستید، لطفاً هم دنبالمون کنید و هم از تجربیات و سؤالاتتون برامون بنویسید. نظراتتون می‌تونه به جهت‌دهی مطالبی که به اشتراک می‌ذاریم کمک مؤثری بکنه. حتماً می‌خونیم و پاسخ می‌دیم.</description>
                <category>دیزاین در دیوار</category>
                <author>آزاده آقائی</author>
                <pubDate>Wed, 09 Feb 2022 18:01:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گزارش کاربرها؛ اولین سرنخ شناسایی کلاهبردارها</title>
                <link>https://virgool.io/DivarDesign/%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B4-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1%D9%87%D8%A7-%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D8%B1%D9%86%D8%AE-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%87%D8%A8%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7-c4ybuhjbnlth</link>
                <description>تصویرسازی از آناهیتا آقاییمن مهرسا شیرزادیان پژوهشگر تجربه کاربر در تیم اعتماد دیوار هستم.ما در تیم اعتماد روی کاهش کلاهبرداری و امن‌‌تر کردن دیوار تمرکز کردیم و چشم‌اندازمون اینه که دیواری بسازیم تا کاربرها بدون شک و تردید و استرس داخلش معامله کنن.چرا ثبت گزارش کاربرها برای ما خیلی مهمه؟ثبت گزارش تخلف از سمت کاربرها یکی از ورودی‌های مهم در شناسایی کلاهبرداریه. درسته که ما با استفاده از هوش مصنوعی بخشی از آگهی‌های کلاهبرداری رو شناسایی می‌کنیم، اما برای امن‌تر کردن دیوار به کمک کاربرها هم نیاز داریم. با ثبت گزارش تخلف، آگهی مشکوک وارد صف بررسی می‌شه و بعد از بررسی ناظرها، آگهی سریعاً حذف و از فعالیت مجدد فرد کلاهبردار در دیوار جلوگیری می‌شه.حالت مطلوب ما چیه؟اینکه کاربرهایی که با آگهی کلاهبرداری مواجه می‌شن، اون رو به ما گزارش کنن و موقع ثبت گزارش گزینه درست رو انتخاب کنن.مراحل ثبت گزارش کلاهبرداری در دیوار
چطور از مشاهده وضع موجود فهمیدیم یه جای کار می‌لنگه؟فقط ۲ درصد کاربرهایی که با آگهی‌‌های کلاهبرداری ارتباط برقرار می‌کنن اون رو به دیوار گزارش می‌دن.برامون سوال پیش اومد که چرا کاربرهایی که با آگهی کلاهبرداری مواجه میشن اون رو به دیوار گزارش نمی‌دن؟برای رسیدن به جواب این سوال، پژوهشی رو طراحی کردیم:در این پژوهش کاربرهایی رو مورد بررسی قرار دادیم که با آگهی‌هایی که کلاهبردار بودنشون برای ما مشخص شده به نوعی تماس برقرار کردن، ولی اون رو به دیوار گزارش ندادن. این برقراری تماس از یکی از راه‌های چت دیوار، ارسال پیامک و یا تماس تلفنی بود.بعد از اتمام بررسی، متوجه شدیم تقریبا ۵۰٪ کاربرهایی که با آگهی کلاهبرداری ارتباط برقرار می‌کنن متوجه کلاهبرداری بودن اون نمی‌شن.در همین راستا در بخش زنگ‌خطرهای قبل از معامله سعی کردیم کاربرها رو نسبت به نشانه‌های کلاهبرداری آگاه کنیم و به زودی این بخش جاگزین راهنمای خرید امن میشه.تیم مارکتینگ دیوار هم کمپین «با یک کلیک قهرمان باش» رو براساس داده‌‌های این پژوهش با هدف آگاهی‌رسانی به کاربرها طراحی کرده و به زودی اجرا می‌شه.اهداف این کمپین:افزایش آگاهی کاربرها نسبت به نشانه‌‌‌های کلاهبرداریافزایش آگاهی کاربرها از امکان گزارش آگهی کلاهبرداریافزایش آگاهی کاربرها از اقدامات دیوار در زمینه کلاهبرداریپژوهش رو با کاربرهایی که متوجه کلاهبرداری بودنِ آگهی شدن ولی اون رو گزارش نکردن، ادامه دادیم و دلایل گزارش نکردنشون رو در جدول زیر دسته‌بندی کردیم:درصدهای فراوانی جدول بالا با اطمینان 99% و خطای 4.3% قابل تعمیم به جامعه است.متوجه شدیم بیشترین دلیل کاربرهایی که متوجه کلاهبرداری بودن آگهی می‌شن ولی اون رو گزارش نمی‌کنن اینه که نمی‌دونن در دیوار امکان ثبت گزارش کلاهبرداری وجود داره.برای همین تصمیم گرفتیم یک تست کاربردپذیری از فرایند ثبت گزارش بگیریم و بفهمیم مشکل از کجاست که متوجه نمیشن (اگه دوست دارید در مورد نحوه اجرای تست کاربردپذیری در دیوار بیشتر بدونید این مطلب آلما رو بخونید).از نتایج این بررسی فهمیدیم بعضی از کاربرها با دیدن عنوان گزارش مشکل آگهی متوجه کاربرد دقیق این گزینه و اینکه می‌تونن از طریق اون گزارش کلاهبرداری ثبت کنن نمیشن.با توجه به کم‌هزینه‌تر بودن این راه‌حل نسبت به باقی راه‌‌حل‌های موجود، تصمیم گرفتیم در قدم اول این عنوان رو بهبود بدیم.ما توی ۵ تا پرسشنامه و با ۵ گروه مختلف از کاربرها درباره‌ این عنوان‌های پیشنهادی سوال کردیم. یعنی اول عنوان پیشنهادی برای گزارش آگهی رو نوشتیم و از کاربرها خواستیم بین گزینه‌ها، گزینه‌ای که به نظرشون عنوان مورد نظر رو بهتر توضیح می‌داد انتخاب کنن. در نهایت با بررسی انتخاب‌های مطلوبِ کاربرها در هر عنوان و اندازه‌گیری اون‌ها جوری که در هر ۵ گروه مختلف جامعه‌ آماری ما معنادار باشن، به نتیجه رسیدیم.بین ۵ عنوان پیشنهادی ثبت تخلف و گزارش مشکل آگهی عنوان مناسب‌تری بود چون تعداد بیشتری از کاربرها با این عنوان برداشت مطلوب و کاملی از کاربرد این گزینه داشتن.پژوهش و اقدام‌های ما برای افزایش ثبت گزارش کلاهبرداری اینجا تموم نمی‌شه. توی مطلب بعدی براتون درمورد باقی اقدام‌ها و اثرگذاریشون بیشتر توضیح می‌دم.ممنونم از سعید فروتن (مدیر محصول اعتماد) ، نیلوفر زبردست و پریا ادیب (طراحان تجربه کاربر اعتماد) که در همه این مراحل زحمت زیادی کشیدن.</description>
                <category>دیزاین در دیوار</category>
                <author>مهرسا شیرزادیان</author>
                <pubDate>Wed, 02 Feb 2022 17:05:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روایت‌گری با داده - قسمت پایانی</title>
                <link>https://virgool.io/DivarDesign/%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86%DB%8C-zglio6mlqcda</link>
                <description>تصویرسازی از آناهیتا آقاییهمانطور که پیشتر در این مطلب توضیح داده‌ایم، برای ارائه موفق داده‌ها، نویسنده کتاب «Storytelling With Data» شش نکته اساسی زیر را، به عنوان مهم‌ترین عناصری معرفی می‌کند که باید برای ارائه و بصری‌سازی داده‌ها مدنظر داشت:۱. بستر(context) را درک کنید.۲. شیوه بصری‌سازی مناسب را پیدا کنید.۳. شلوغی‌ و به‌هم‌ریختگی‌ها را حذف کنید.۴. توجه را به آن نقطه‌ای که می‌خواهید جلب کنید.۵. مثل یک طراح فکر کنید.۶. داستان روایت کنید.۱. بستر (context) را درک کنیداهمیت بستر (context) را در مطلب گذشته شرح دادیم و در این مطلب نکات مهم بصری‌سازی داده‌ها را بررسی خواهیم کرد. به خاطر داشته باشید، این مجموعه مطلب خلاصه کامل کتاب نیستند و تنها نکات کاربردی آن را منعکس می‌کنند.۲: انتخاب نمودار مناسببرای انتخاب نمودار مناسب همیشه گزینه‌های زیادی وجود دارد. به همین دلیل انتخاب بهترین نمودار، وابسته به ماهیت داده‌ها است.در این قسمت به بررسی چند نمودار پرمصرف و شرایط مطلوب برای استفاده از آنها خواهیم پرداخت.۱. متن‌های ساده: زمانی که تنها یک یا دو عدد برای نمایش داریم، بهتر است از این نمودار استفاده کنیم تا اعداد بر مخاطبان تأثیر بگذارند. البته باید برای جلوگیری از برداشت اشتباه، کاهش و افزایش اعداد را در مقایسه با قبل زیرنویس کنیم.۲. جدول‌ها: زمانی که مخاطبانی با نیازهای متفاوت داشته باشیم، از جدول‌ها استفاده می‌کنیم. جدول علاوه بر ارتباط بصری، به کلام نیز احتیاج دارد؛ چرا که باید برای افراد مختلف ترجمه شود و به همین دلیل در ارائه‌های حضوری کمتر از آنها استفاده می‌شود. بهتر است سعی کنیم در ترسیم جداول، از خطوط کمرنگ‌تری استفاده کنیم تا داده‌ها خود را بهتر نشان دهند.۳. جداول نقشه حرارتی (heatmap table) : زمانی که بخواهیم ویژگی‌های بصری به جدول اضافه کنیم،‌ می‌توانیم از این نمودار استفاده کنیم. این نمودار به ما کمک می‌کند با استفاده از رنگ‌ها و در صورت لزوم، روی بعضی از داده‌ها تأکید بیشتری کنیم و از جزئیات کم‌اهمیت بگذریم.همه مثال‌های بالا با گفتار ما در ارتباط بودند. اما نمودارهایی که در ادامه می‌آیند برای انتقال اطلاعات، بینایی ما را درگیر می‌کنند.۴. نمودارهای پراکندگی: برای بررسی رابطه بین دو عامل کاربردی هستند. با دنبال کردن داده‌ها در محورهای افقی و عمودی، به راحتی می‌توان به وجود رابطه احتمالی میان داده‌ها پی برد. این نمودار‌ها بیشتر در مطالعات علمی و کمتر در کسب‌وکارها استفاده می‌شوند.۵. نمودارهای خطی: بیشتر برای نشان دادن پیوستگی داده‌ها در طول زمان استفاده می‌شوند. از این نمودارها عمدتاً به دو شکل نمودار خطی ساده و نمودار خطی شیب‌دار (slopegraph) استفاده می‌شود.نمودار خطی ساده می‌تواند یک، دو یا چند سری از داده‌ها را در محور زمان نشان دهد. دقت کنید برای جلوگیری از اشتباه، بازه‌های محور افقی (زمان) باید یکسان باشند و نمی‌توانند برای مثال، ابتدا ماهیانه و سپس فصلی تغییر کنند.نمودارهای شیب‌دار مشابه نمودارهای بالا هستند ولی برای نشان دادن تغییرات، رابطه یا مقایسه یک یا چند چیز در بازه‌های زمانی متفاوت استفاده می‌شوند. همچنین این نمودارها کاهش یا افزایش مقادیر را به سادگی نشان می‌دهند و برای یافتن رابطه، نیازی به بررسی اعداد نیست.۶. نمودارهای میله‌ای: این نمودارها به دلیل سادگی و کاربردی بودن، بهترین شیوه ارائه اطلاعات هستند. در استفاده از آنها باید دقت داشته باشیم که حتماً نقطه صفر نمودار را مشخص کنیم تا از کژتابی جلوگیری شود. مثال زیر اهمیت قرار دادن نقطه صفر را نشان می‌دهد:نمودارهای میله‌ای ساده، مشابه نمودارهای خطی می‌توانند یک یا چند سری داده را نمایش دهند ولی دقت داشته باشید که نمایش دسته‌های زیاد در یک نمودار، فهم آن را سخت می‌کند. بهتر است برای ساده‌تر شدن، ترتیب کم یا زیاد شدن داده‌ها را در دسته‌بندی رعایت کنیم.نمودار انباشتی نوع دیگری از نمودارهای میله‌ای است. از این نمودارها برای مقایسه مقدار کل در دسته‌بندی‌های مختلف و نمایش اجزای کل هر دسته استفاده می‌شود.دسته دیگر نمودارهای میله‌ای، نمودار آبشاری است. از این نمودار برای نشان دادن بخش‌های جداگانه‌ای از نمودار انباشتی استفاده می‌شود تا بتوان تغییرات را همزمان نشان داد. همچنین از این نمودار برای نمایش نقطه شروع، کاهش یا افزایش، و نقطه پایان داده‌ها استفاده می‌شود.دسته آخر نمودارهای میله‌ای، نمودارهای افقی هستند. این نمودارها مشابه نسخه عمودی و برای مقایسه میان دسته‌های مختلف استفاده می‌شوند.افقی بودن این نمودار خواندن آن را راحت‌تر کرده و برای نام‌گذاری فضای بیشتری در اختیارمان قرار می‌دهد. در نتیجه زمانی به اعداد هر دسته می‌رسیم که توضیحات کامل آن را خوانده‌ایم.برای نمودارهای میله‌ای افقی، مشابه نسخه عمودی آن، می‌توان نمودارهایی انباشتی ساخت که بیشتر برای مقایسه داده در طیف‌های مثبت و منفی به کار می‌رود.۷. نمودارهای محیطی (Area): برای نشان دادن بخش خاصی از اعداد در مقیاس بزرگ استفاده می‌شوند. عموماً چشم انسان نمی‌تواند اعداد را در محیط‌های دو بعدی به راحتی درک کند ولی با این روش می‌توان تأثیر بخش مشخصی از داده را از یک مقیاس بزرگ نشان داد.** البته نمودارهای متعدد دیگری نیز وجود دارند، ولی نمودارهای بالا از پرمصرف‌ترین آنها هستند که مخاطبان نیز به راحتی می‌توانند با آن ارتباط برقرار کنند.نکاتی که باید از آنها اجتناب کرد:۱. از نمودار دایره‌ای و دوناتی برای نمایش داده‌هایی که مقادیر نزدیک دارند استفاده نکنیم. در این حالات تشخیص درست اندازه مقادیر سخت و گاهی ناممکن خواهد شد.۲. چشم انسان نمی‌تواند با دقت زیادی مقادیر را در نمودارهای سه‌بعدی تشخیص دهد. از نمایش سه‌بعدی داده‌ها نیز پرهیز کنیم.۳. از ترسیم نمودارهایی با دو محور افقی پرهیز کنیم. در حالت کلی درک این نمودارها سخت و پیچیده است. به مثال زیر دقت کنید:برای حل این پیچیدگی دو روش وجود دارد که در تصویر زیر نشان داده شده:‍۱. مقادیر هر دسته را روی خودش نشان دهیم.۲. از دو محور افقی متفاوت استفاده کنیم و داده‌ها را به صورت عمودی تقسیم کنیم. در این حالت محور عمودی دست نخورده باقی خواهد ماند.۳: شلوغی (به‌هم‌ریختگی) دشمن ما استیک صفحه خالی را تصور کنید. تک‌تک عناصری که به صفحه اضافه می‌کنیم، برای مخاطب بار شناختی دارد. به بیان دیگر برای فهم آن نیاز دارند که از قدرت تحلیل مغزشان استفاده کنند. به همین دلیل هنگام بصری‌سازی داده‌ها باید تلاش کنیم از شلوغی بپرهیزیم تا مخاطب به سادگی متوجه منظور شده و برای درک تصاویر تلاش زیادی نکند. نمودارهای ما باید به مقدار کافی داده داشته باشند و هر چیز دیگری که وجودش برای درک داده‌ها ضرورت ندارد، از ارائه حذف شود. هر عنصری که فضا بگیرد ولی به درک داده‌ها کمک نکند، شلوغی بصری ایجاد می‌کند. این شلوغی درکِ نمودارها را بیش از حد پیچیده و مخاطبان را گیج می‌کند.چه چیزهایی می‌تواند نمودار ما را شلوغ کند؟۱. نمایش داده‌ها بدون ترتیب: بهتر است داده‌ها از کم به زیاد یا برعکس مرتب شود تا مخاطب منطق آن را در نگاه اول درک کند.۲. همراستایی: همراستا نبودن نوشته‌ها، متن را بهم می‌ریزد و دنبال کردن برچسب‌ داده‌ها و توضیحات آن‌ها را سخت می‌کند.۳. نبودن فضای خالی: تصور کنید در یک سخنرانی شرکت کرده‌اید و سخنران بدون وقفه‌ صحبت می‌کند. به نظر شما نهایتاً چند دقیقه می‌توانید حرف‌های سخنران را دنبال کنید؟ فضاهای خالی در نمودار، نقش همین وقفه‌ها در سخنرانی را ایفا می‌کنند، نبود آن‌ها صفحه را شلوغ کرده و درک داده‌ها را دشوار می‌سازد.۴. استفاده بی‌هدف از کنتراست: زمانی از کنتراست استفاده می‌کنیم که بخواهیم وجهی از کار را برجسته کنیم. اگر بدون دلیلی مشخص از کنتراست استفاده کنیم، تمرکز را از نکاتی که لازم است برجسته باشند برمی‌داریم.نمودار زیر، مثالی است که با توجه به نکات بالا می‌خواهیم آن را بهبود ببخشیم:۱. استفاده زیاد از خطوط پررنگ:  پررنگ کردن خطوط نمودار عموماً ضرورتی ندارد و بهتر است با استفاده از رنگ‌های خنثی آن را ترسیم کنیم.۲. استفاده از خطوط شطرنجی: خطوط شطرنجی یا راهنما (gridlines) تنها زمانی ضرورت دارند که بخواهیم مقدار دسته‌ها را در نقاط مختلف متوجه شویم. در این صورت نیز بهتر است از خطوط پهن و کم‌رنگ استفاده کنیم تا از شلوغی بصری جلوگیری شود. اگر مانند مثال بالا نمایش خطوط راهنما ضرورتی ندارد، بهتر است به کلی حذف شوند.۳. راهنمای داده‌ها: راهنمای داده‌ها بهتر است با هدفی مشخص و تنها برای نمودارهای پیچیده استفاده شود. بهتر است در صورت امکان آنها را نیز حذف کنیم تا تصویری ساده‌تر داشته باشیم.۴. مرتب کردن محورهای افقی و عمو دی: بهتر است برای ساده‌تر شدن نمودار و درک سریع‌تر آن، توضیحات محورهای افقی و عمودی را کوتاه بنویسیم. به طور مثال ماه‌ها را مخفف بنویسیم و اگر لزومی ندارد برای داده‌ها از اعشار استفاده نکنیم.۵. مقدار یا شرح خطوط نمودار را روی خود خطوط نشان دهید: از آنجایی که مخاطبان برای درک نمودار و خواندن خطوط نیاز دارند که بین توضیحات و نمودار اصلی حرکت رفت و برگشتی داشته باشند، بهتر است خطوط نمودار را مستقیماً برچسب بزنیم و نام آنها را با رنگ مشابه خطوط هر کدام بنویسیم.نتیجه نهایی نمودار پس از تغییرات مشابه تصویر سمت راست خواهد بود:۴: توجه مخاطب را به جای درست جلب کنیمهر چیزی که مشاهده می‌کنیم، در حقیقت توسط مغزمان دیده می‌شود. درست است که چشم‌ها ما را قادر می‌سازند تا چیزها را ببینیم، اما این مغز ماست که دیده‌ها را تحلیل می‌کند. در نتیجه درک بصری ما تحت تأثیر فرآیندهای مغزی است و به همین دلیل در بصری‌سازی مهم است که پیش از پرداختن به داده‌ها، کمی در مورد حافظه صحبت کنیم:انسان ۳ نوع حافظه دارد:الف) حافظه حسی که بخش دیداری آن iconic memory نام دارد. بخشی که به صورت ناخودآگاه ذخیره می‌شود و جنبه تکاملی دارد. اتفاقات در کسری از ثانیه از حافظه حسی به حافظه کوتاه‌مدت منتقل می‌شوند.ب) حافظه کوتاه‌مدت که ظرفیت محدودی دارد و افراد فقط می‌توانند ۴ المان را در لحظه در حافظه خود نگه‌ دارند. به همین دلیل بهتر است نمودارها تا حد امکان ساده باشند و مقادیر محورهای نمودار را روی خودش بنویسید تا مخاطب مجبور به استفاده بیش از حد از حافظه نباشد.ج) حافظه بلندمدت که خاطرات از حافظه کوتاه‌مدت به آن منتقل می‌شود. این حافظه با ترکیب تصویر و گفتار به بهترین شکل تحریک می‌شود و به همین دلیل است که در ارائه‌ها توصیه می‌شود از ترکیب تصاویر و متون استفاده کنیم.حافظه حسی ما اولین مواجهه با اطلاعات را دارد. استفاده از عوامل متمایزکننده باعث می‌شود مخاطب پیغام ما را در سریع‌تر زمان ممکن و بدون آگاهی مستقیم درک کند. به مثال زیر دقت کنید:این تمایز را در متن نیز می‌توان با استفاده از پررنگ کردن/ مورب کردن/ تغییر فونت/ رنگ/ ایجاد فاصله و ... ایجاد کرد.در نمودارها نیز می‌توان با استفاده از رنگ‌های مختلف، رعایت ترتیب قرار دادن دسته‌ها، برچسب زدن مستقیم داده‌ها و ... این تمایز را ایجاد کرد. نمونه‌ای از این تغییرات را می‌توان در مثال زیر مشاهده کرد:* نکته‌ای که در استفاده از رنگ‌ها اهمیت دارد، توجه به معنای آن‌ها (مثلاً سبز و قرمز)، در نظر گرفتن مشکل کور رنگیِ احتمالی برخی از مخاطبان و رنگ‌های برندی است که داده‌ها را برای آنها ارائه می‌دهیم.** هرگز ارائه‌ها را بیش از حد پیچیده نکنیم و به خاطر داشته باشیم که هرآنچه خواندنش سخت باشد، انجام دادنش نیز سخت است.*** فراموش نکنید متن‌ دوست ما است و متنِ‌ نتیجه‌گیری‌ها و نکات مهم را می‌توانیم به نمودارها اضافه کنیم.۵: مثالی برای پایان‌بندیبا توجه به همه چیزهایی که با هم مرور کردیم، مثالی پایانی برای بهبود بصری‌سازی داده‌ها را مرور می‌کنیم:تصور کنید نمودار زیر برای بررسی تأثیر برنامه تابستانی علوم طراحی شده تا به وسیله آن بتوان کمیته بودجه را برای برگزاری دوباره آن قانع کرد:با چه روش‌های دیگری می‌توان تأثیر این برنامه را در نمودارهای بصری برجسته کرد؟ نمودارهای زیر پیشنهادهایی برای بهتر نشان دادن تأثیر این برنامه هستند:۶: و مهم‌تر از همه؛ روایتپس از مرور همه روش‌هایی که با آن می‌توانیم به بهترین شکل داده‌ها را بصری کنیم، به ابتدای بحث برمی‌گردیم، اینکه چگونه به بهترین شکل داستان داده‌ها را روایت کنیم.برای لحظاتی به داستان‌هایی فکر کنید که از کودکی شنیده‌اید، شنل قرمزی، شنگول و منگول، حسنی و ...همه این داستان‌ها به دو دلیل مهم در ذهن ما ماندگار شده‌اند؛ تکرار شدن آنها در طول زمان که باعث شده به حافظه بلندمدت ما منتقل شوند و مهم‌تر از آن ترکیب جادویی داستان‌ها که از سه بخش مهم تشکیل شده: شروع (زمینه‌ یا طرح اصلی که داستان در آن اتفاق می‌افتد)چرخش داستان (لحظه‌ای که چالش یا گره داستان رخ می‌دهد)و پایان (باز شدن گره داستان)این تقسیم‌بندی در تمام آثاری که روایت در آن نقش دارند دیده می‌شوند. از همین المان‌ها می‌توان برای روایت داده‌ها نیز بهره‌مند شد:۱. شروع داستان همان بستری است که اتفاقات در آن رخ می‌دهند و پاسخ سوالاتی که در بخش اول پرسیده شد، به فراهم کردن این بستر کمک می‌کند. در این بخش مهم است بدانیم نقش اصلی چه کسی‌ است، اتفاقات در چه شرایطی رخ داده‌اند و مشکل اصلی کجاست.۲. در مرحله دوم باید شرایطی را ترسیم کنیم که با حل شدن مشکل اتفاق می‌افتند، همچنین ایده‌هایی که با توجه به داده‌ها به دست آورده‌ایم را بسط دهیم. مثال‌هایی از وضع موجود بزنیم و به مخاطبان نشان دهیم اگر تغییری رخ ندهد، شرایط چگونه پیش خواهد رفت. شناخت مخاطبان و انگیزه‌های آنها نقشی کلیدی در ترسیم بهتر وضع موجود و ایده‌آل دارد. استفاده بهینه از نمودارها، همین نقش را برای ما ایفا می‌کنند.۳. مرحله آخر روایت نیز تشویق به واکنش نشان دادن است. گاهی این واکنش می‌تواند شبیه به شروع بحثی باشد که منجر به تغییراتی در آینده می‌شود یا مستقیماً ایجاد تغییری در شرایط فعلی. اگر ندانیم در انتهای داستان چه کاری باید انجام شود، لازم است در علت روایت این داستان بازنگری کنیم.فراموش نکنید که حتی زیباترین نمودارها، بدون یک داستان جذاب، تأثیرگذار نخواهند بود. اما این داستان باید ساختار مشخصی داشته باشد تا مخاطب بتواند آن را درک کند. می‌توانیم داستان را به ترتیبی که رخ داده تعریف کنیم یا ابتدا از پایان‌بندی شروع کنیم و سپس به عقب بازگردیم و مخاطب را از روند داستان آگاه کنیم.اگر قرار است داستان را حضوری روایت کنیم، خودمان را برای واکنش‌های پیش‌بینی نشده مخاطبان آماده کنیم. پیشاپیش آنها را در جریان مسیری که قرار است در داستان طی شود (مثلاً شروع از نتیجه‌گیری) قرار دهیم تا همراهی آنها را جلب کنیم.اما در ارائه‌های نوشتاری، باید بیشتر دقت کنیم تا جزئیات را از قلم نیندازیم و ساختار شفافی را جلو ببریم که برای مخاطب قابل درک باشد، زیرا خودمان برای شفاف کردن ارائه‌ حضور نداریم.اگر به داستان‌های کودکی برگردیم، درباره تکرار شدن آنها صحبت کردیم. در ارائه‌ها نیز خوب است از این روش استفاده کنیم تا با تکرار کردن رئوس مطالبی که می‌خواهیم بررسی کنیم، آنها را در ذهن مخاطب تکرار و جای‌گیر کنیم. به عبارت دیگر بهتر است ابتدا خلاصه‌ای از همه یافته‌هایی بگوییم که می‌خواهیم به آنها بپردازیم، سپس به تفصیل در مورد هر یک از آنها صحبت کنیم و در انتها دوباره نکات مهمی که توضیح داده‌ایم را یادآوری کنیم.فراموش نکنید که این داستان درباره شما یا فقط داده‌ها نیست. در این داستان، مخاطب نقش اول را برعهده دارد. داستان درباره آنها است و داده‌ها باید به داستان آنها مرتبط شود تا در ذهن‌شان ماندگار شده و آنها را قانع کند.</description>
                <category>دیزاین در دیوار</category>
                <author>فاطمه چهرگان</author>
                <pubDate>Wed, 12 Jan 2022 18:37:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مصورسازی داده‌ها</title>
                <link>https://virgool.io/DivarDesign/%D9%85%D8%B5%D9%88%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%87%D8%A7-hw3x6wijieo8</link>
                <description>مصورسازی داده‌ها
شاید بیشتر از یک ساله که پربازدید‌ترین جست‌و‌جوی گوگلم عبارت Coronavirus است. معمولاً یک یا دو بار در روز جست‌و‌جو می‌کنم و نمودار کیس‌های جدید، مرگ و میر و تعداد واکسینه‌شده‌ها رو می‌بینم. در یک نگاهِ چند ثانیه‌ای و به‌ راحتی، می‌شه جدا از دیدن روند‌ کلی، عدد هر کدوم از موارد بالا رو در ۲۴ ساعت گذشته‌ فهمید. این مثال، مثال خیلی کوچیکی از چیزیه که ما به کمک اون روزانه اطلاعات زیادی رو در کم‌ترین زمان ممکن دریافت می‌کنیم و اون چیزی نیست جز مصورسازی داده یا Data Visualization. از ابتدای کارم به‌ عنوان مهندس تجربه‌ی کاربر، دنبال زمینه‌های مرتبط با کارم بودم و مصورسازی داده‌ها یکی از اون حوزه‌های جذابیه که یک مهندس دیزاین و یا یک دیزاینر می‌تونه در اون کار کنه و یا عمیق بشه. در گیر و دار شناخت بیشتر این حوزه چند‌ کتاب و مقاله خوندم و اینجا قصد دارم در چند قسمت درباره‌ی شناخت، دیزاین و پیاده‌سازی مصورسازی داده بیشتر بگم.تعداد مبتلایان جدید به کووید-۱۹ از زمان شیوع در ایران - طراحی توسط Googleچرا داده‌ها رو مصور می‌کنیم؟قبل از این‌که وارد دسته‌بندی‌ و عناصر یک مصورسازی داده‌ی موفق بشیم، بیایید کمی به این فکر کنیم که چرا مصورسازی‌ و به تصویر‌کشیدن -هر چیزی- روش مفیدی برای بررسی، درک و انتقالِ اطلاعاته؟ مهم‌ترین ویژگی مصورسازی اینه که می‌تونه از پتانسیل و قابلیت‌ بی‌نهایتِ سیستم بینایی ما استفاده کنه تا حجم عظیمی از اطلاعات رو در سریع‌ترین زمان ممکن به مغز منتقل کنه. در واقع مصورسازی‌ از پردازش داخلی مغز ما برای شناخت الگوها و برقراری ارتباطات معنی‌دار استفاده می‌کنه.عملکرد اصلی مصورسازی داده‌ها انتقال اطلاعاته. برای برقراری ارتباط موفقیت‌آمیز، اطلاعات باید برای انتقال کدگذاری بشن. این‌جا عناصر بصری وارد می‌شن و فرم انتقال رو انتخاب می‌کنن. (فرم می‌تونه انواع نمودار، جدول و ... باشه). بنابراین هدف نهایی دیزاینر از دیزاینِ مصورسازی داده، ساخت محصولیه که خواننده اون رو به‌ راحتی درک کنه. تمام انتخاب‌های دیزاین و پیاده‌سازی‌ باید در خدمت این هدف باشن.عناصر کلیدی مصورسازی دادهبیایید قبل از شروع کمی دقیق‌تر به سه عنصر اصلی موثر در دیزاین مصورسازی داده‌ها نگاه کنیم:داده (Data)کلیدی‌ترین عنصر در مصورسازی داده‌ها، خود داده‌ها هستن. بهترین مصورسازی‌ها باید خاص‌ترین وجه هر داده رو به نمایش بذارن. هر کدوم از انواع داده به یک فرمت خاص برای نمایش نیاز دارن. درک و یافتن این فرمت، وظیفه‌ی دیزاینر و تعیین‌کننده‌ی‌ غیرمستقیمِ اون، خواننده‌ی داده‌ست. تا دیزاینر درک درستی از داده‌ها نداشته باشه، نمی‌تونه به خوبی اون‌ها رو مصور کنه. قبل از هر چیزی ماهیت و روابط داده‌ها و متغیر‌ها باید شناخته بشن و بعد از اون به روش‌ درستی کدگذاری بشن.دیزاینر (Designer)هر دیزاینر برای مصورسازی داده‌هاش هدفی داره. شناخت انگیزه‌ها، اهداف و اولویت‌ها در دیزاین به دیزاینر کمک می‌کنه تا به جای صرفا نمایش زیبای داده‌ها، مصورسازی‌ موفقی رو دیزاین کنه. درک و تعریف هدف، کلید موفقیت و پایه و اساس فرایند مصورسازیه. داشتن یک هدفِ تعریف‌شده، تصمیمات بعدی در دیزاین رو مشخص می‌کنه و استانداردی رو برای انتخاب و ارزیابی دیزاین تعیین می‌کنه.خواننده (Reader)سومین عنصر موثر خواننده‌ست. خواننده به‌عنوان کسی که در معرض ایده‌های دیزاینره، جایگاه ویژه‌ای داره و می‌تونه بزرگترین شریک یا بزرگ‌ترین مانع در برقراری ارتباط سریع با مصورسازی‌ باشه. مثل تمام حوزه‌های دیزاین، در تمام مراحل مصورسازی داده، مهمه که دیزاینر خودش رو جای خواننده قرار بده و دیدگاهش رو در نظر بگیره.موفقیت دیزاینر در مصورسازی داده با موفقیت خواننده سنجیده می‌شه. اگر پیام رمز‌گذاری شده، توسط خواننده اشتباه تفسیر و دریافت بشه، احتمالاً مشکل از رمزگذاری توسط دیزاینر بوده و مصورسازی با شکست رو‌به‌رو می‌شه. تا زمانی که دیزاینر بتونه داستانش رو واضح و شفاف بیان کنه،‌ باید ایده‌ها رو بشکنه و ساده رمز‌گذاری کنه. یکی از راه‌های کمک به درک خواننده، درک زمینه‌ی ذهنی خواننده‌ست تا بفهمیم چه اطلاعاتی نیاز داره و چه اطلاعاتی رو نمی‌خواد.دسته‌بندی انواع مصورسازی داده‌هاقبل از طبقه‌بندی به این نکته توجه کنیم که راه‌های زیادی برای دسته‌بندی مصورسازی داده‌ها وجود داره که گاهی با هم هم‌پوشانی دارن و گاهی هر دسته‌بندی فقط مختص به یک نوع مصورسازی، در دسته‌بندی دیگه‌ست. اما این‌جا به متداول‌ترین‌ اون‌ها اشاره می‌کنم.یک. دسته‌بندی براساس پیچیدگییکی از راه‌های متداول مصورسازی داده‌ها،‌ در نظر گرفتن تعداد متغیرهای اثرگذار روی داده‌ایه که می‌خوایم مصور کنیم. برای مثال یک نمودار خطی ساده می‌تونه تعداد مبتلایان بیماری کووید-۱۹ یک کشور رو در روزهای مختلف نشون بده. این نمودار فقط دو متغیر داره. اگر تعداد مرگ و میر روزانه یا تعداد افراد واکسینه‌شده رو هم در نظر بگیریم، متغیرهای جدیدی اضافه کردیم که این نمودار خطیِ دو بُعدی رو به نمودار پیچیده‌تری تبدیل می‌کنه. می‌تونیم تعداد متغیرهای اثرگذار روی داده رو به عنوان معیاری برای پیچیدگی مصورسازی داده‌ توصیف کنیم. همونطور که مصورسازی‌‌ها پیچیده‌تر می‌شن، دیزاینِ اون‌ها چالش‌برانگیزتر و درکشون هم دشوار‌تر می‌شه. به همین دلیل، مصورسازی‌هایی با سه یا چهار بُعد، مصورسازی‌های متداول‌تری هستن (اگرچه مصورسازی‌هایی با ابعاد بیشتر رو هم می‌شه پیدا کرد). فقط به این نکته توجه کنید که اضافه‌کردن حجم یا نقاط داده‌ بیشتر از یک بُعد، پیچیدگی رو افزایش نمی‌ده. مثلا نمایش داده‌های یک ساله‌ی مبتلایان کووید-۱۹، پیچیده‌تر از یک هفته داده نیست، بلکه حجم بیشتری داره. یا نمایش ۵۰ کشور به جای یک کشور ممکنه صفحه‌ رو شلوغ‌تر یا خوندن رو دشوارتر کنه، اما نمودار رو پیچیده‌تر نمی‌کنه. با این‌حال چالش اصلی برای دیزاین مصورسازی‌های پیچیده‌تر اینه که هر چقدر ابعاد بیشتری رو به شکل بصری رمزگذاری کنیم، باید از ویژگی‌های بصری منحصر‌به‌فردتری استفاده کنیم و این کار در بُعد‌های بیشتر سخت‌تره (در قسمت‌های بعد با چالش‌ها و روش‌های مصورسازی‌ داده‌های پیچیده بیشتر آشنا می‌شیم).نمونه‌ای از مصورسازی پیچیده: نمادی از جهانِ رو به نابودی به دست فناوری‌های خطرناک ساخت بشر - طراحی‌شده در آژانس پنتاگرامدو. مصورسازی داده و اینفوگرافیک‌هادومین روش تقسیم‌بندی مصور‌کردن داده‌ها بر اساس مبدا و شکل است که او‌ن‌ها رو به دو دسته‌ی مصورسازی داده (Data Visualization) و اینفوگرافیک (Infographic) تقسیم می‌کنه.به طور خلاصه اینفوگرافیک (Infographic) ویژگی‌های زیر رو داره:دستی رسم می‌شه و رفتار سفارشی از اطلاعاته.استاتیکه و با اضافه‌شدن داده‌ی جدید، به دیزاین و بازآفرینی مجدد نیاز داره.زیبایی بصری غنی، قوی و جالب‌ توجهی داره.از نظر داده‌ای نسبتاً ضعیفه.تصویر زیر یکی از نمونه‌های خوب اینفوگرافیک از آلبرتو لوکاس لوپز به حساب میاد. با یک نگاه کوتاه، ۲۳ زبان مادری و خاستگاهشون رو می‌شه دید. این اینفوگرافیک به خوبی نشون می‌ده زبان چطور از مرز‌ها عبور می‌کنه و در جاهای دیگه‌ای غیر از خاستگاهش ریشه می‌گیره!پراکندگی زبان‌های مادری در دنیا - طراحی از آلبرتو لوکاس لوپزدر مقابل، مصورسازی داده (Data Visualization) این ویژگی‌ها رو داره:الگوریتمی ترسیم می‌شه.بازسازیش با اضافه‌شدن داده‌های جدید آسون‌تره.اغلب از نظر زیبایی ضعیف‌تره.نسبتاً از نظر حجم داده قویه.مصورسازی داده‌ها در ابتدا توسط انسان طراحی می‌شن و سپس به صورت الگوریتمی با نرم افزار ترسیم می‌شن. بزرگ‌ترین مزیت این روش اینه که به روز‌رسانی یا بازآفرینی مصورسازی با داده‌های بیشتر یا جدید، نسبتاً ساده‌تره. مثال زیر، یکی از مصورسازی‌هاییه که در آژانس پنتاگرام دیزاین شده و فرماندار نیویورک در جلسات عمومی بحران همه‌گیری کرونا ارائه داده.تعداد بستری‌شده‌های بیماری کووید ۱۹ در نیویورک - طراحی‌شده در آژانس پنتاگرامسه. مصورسازی اکتشافی و توضیحیدر این نوع تقسیم‌بندی، هدف از مصورسازی عامل تعیین‌کننده‌ی نوع مصورسازی داده‌ست. مصورسازی داده‌ی اکتشافی و توضیحی اهداف متفاوتی رو دنبال می‌کنن بنابراین ابزارها و رویکردهای موجود ممکنه فقط برای یکی مناسب باشه.مصورسازی داده‌ی اکتشافی (Exploratory Visualization)مصورسازی داده‌ی اکتشافی زمانی مناسبه که مجموعه‌ای کامل از داده‌ها رو دارید و مطمئن نیستید اون‌ها چه داستانی دارن. در این حالت ترجمه‌‌ی داده‌ها به یک رسانه‌ی بصری می‌تونه به شناسایی سریع‌تر ویژگی‌ها، مثل روندها یا شناسایی داده‌های نامربوط (انحرافی) کمک کنه. ممکنه نویز زیادی در داده‌هاتون باشه، اما اگر بیش از حد اطلاعات رو ساده‌سازی یا حذف کنید، ممکنه چیز مهمی رو از دست بدید. این نوع مصورسازی معمولاً بخشی از مرحله‌ی تجزیه و تحلیل داده‌هاست و برای کشف داستانی که داده‌ها دارن استفاده می‌شه.مصورسازی داده‌ی توضیحی (Explanatory Visualization)در مقابل، مصورسازی داده‌ی توضیحی زمانی مناسبه که شما از قبل می‌دونید داده‌ها چه چیزی برای گفتن دارن و سعی می‌کنید اون داستان رو به شخص دیگری بگین. فارغ از مخاطب‌تون، داستانی که قصد دارید بگید باید براتون شفاف باشه. بنابراین می‌تونید طوری دیزاین کنید که اون داستانِ خاص رو بازگو یا برجسته کنید. اگر مصورسازی داده‌‌ی اکتشافی بخشی از مرحله‌ی تجزیه و تحلیل داده‌ها باشه، مصورسازی داده‌ی توضیحی بخشی از مرحله‌ی ارائه‌ی اونه.چنین مصورسازی‌ای ممکنه به تنهایی ارائه بشه یا بخشی از یک ارائه‌ی بزرگتر باشه؛ مثل یک سخنرانی، مقاله‌ی روزنامه، یا گزارش. در این سناریوها، روایت‌های پشتیبانی وجود داره - نوشتاری یا شفاهی - که اون مصورسازی رو بیشتر توضیح می‌ده.یکی از نمونه‌های جالب مصورسازی داده که تا به حال دیدم، کتاب زندگی جورجیا لوپی، دیزاینر مصورسازی داده‌ی پنتاگرامه. جورجیا توی این کتاب، داستان و رویداد‌های زندگیش رو در قالب یک پروژه‌ی مصورسازی داده به تصویر کشیده. در مرحله‌ی اول، نیاز بوده که ۴۰ سال زندگیش رو مرور کنه، رویدادها و حوادث مهمش رو به یاد بیاره و داستانی که می‌خواد با این داده‌ها به مخاطبش بگه رو پیدا کنه. این بخش از کار دقیقا مصداقی از نوع مصورسازی داده‌ی اکتشافیه. در مرحله‌ی بعدی جورجیا داده‌های فیلتر شده رو در قالب شکل زیر به تصویر کشیده. هر نخ سفید نشون‌دهنده‌ی یک روز از زندگیشه و نخ‌های رنگی با الگوهای مختلف، نشون‌دهنده‌ی رویدادهای مهمیه که می‌خواد راجع بهشون حرف بزنه. این فاز مربوط به نوع دوم یعنی مصورسازی داده‌ی توضیحیه. از این‌جا می‌تونید درباره‌ی این پروژه بیشتر بخونید.کتاب روز‌های زندگی جورجیا لوپیچهار. اطلاع‌دهنده و متقاعد کنندهاین دسته‌بندی که منحصراً به مصورسازی‌های توضیحی اختصاص داره، براساس سه عنصر کلیدی مصورسازی‌ یعنی داده،‌ دیزاینر و خواننده (که در ادامه مفصل توضیح میدم) تقسیم‌بندی می‌شه.مصورسازی داده‌ی اطلاع‌دهنده یا آگاهی‌بخش (Informative Visualization)این نوع مصورسازی‌ در خدمت رابطه‌ی خواننده و داده است. هدفش ارائه‌ی بی‌طرفانه‌ی حقایق و مطلع کردن خواننده‌ست. مصورسازی‌های آگاهی‌بخش اغلب شامل داده‌های گسترده‌ای هستن که به شکل مدیریت‌شده‌ای فیلتر شدن. این نوع، بخش عمده‌ای از مصورسازی‌ رو تشکیل می‌ده که یک فرد به صورت روزانه با اون مواجه می‌شه. مثالی که بالاتر از مصورسازی‌ داده‌های گوگل درباره‌ی بیماری کووید-۱۹ آوردم مثال خوبی از این نوع مصورسازیه.پراکندگی و مقایسه‌ی کیس‌های جدید کووید -۱۹ در جهان - طراحی توسط Googleمصورسازی داده‌ی متقاعدکننده  (Persuasive Visualization)در مقابل، مصورسازی داده‌ی متقاعدکننده در خدمت رابطه بین دیزاینر و خواننده‌ست و زمانی استفاده می‌شه که دیزاینر قصد داشته‌باشه نظر خواننده رو در مورد چیزی تغییر بده. در این نوع از مصورسازی، داده‌ها در تأییدِ دیدگاه دیزاینر انتخاب می‌شن تا خواننده رو متقاعد کنن.برای مثال نمودار میله‌ای تصویر ۱، تعداد سوالات دریافتی و بررسی شده‌ توسط پشتیبانی یک شرکت رو در ماه‌های مختلف نشون می‌ده. در نگاه اول، خواننده با حجم زیادی از اطلاعات مواجه می‌شه که نمی‌دونه چه نتیجه‌ای باید ازشون بگیره. در تصویر ۲، دیزاینر به جای نمودار میله‌ای از نمودار خطی استفاده کرده. حالا با یک نگاه کلی، خواننده می‌تونه متوجه بشه از ماه مِی تعداد سوالات بررسی‌شده به طرز چشمگیری کم شده و راحت‌تر می‌تونه علت این موضوع رو بفهمه و حلش کنه. در دیزاین جدید، تصمیمِ دیزاینر در متقاعد کردن خواننده تاثیر گذاشته.تصویر ۱ - نمودار میله‌ای از تعداد تیکت‌های دریافتی و پردازش‌شدهتصویر ۲ - نمودار خطی از تعداد تیکت‌های دریافتی و پردازش‌شدهدر این مقاله سعی کردم درباره‌ی چیستی و چرایی مصورسازی‌ داده‌ها بگم و دوست دارم در ادامه بیشتر درباره‌ی چگونگی دیزاین و در نهایت پیاده‌سازی یک مصورسازی‌ داده صحبت کنم. این دست مطالب قراره در بلاگ دیزاین دیوار ادامه پیدا کنه؛ منتظر باشید.</description>
                <category>دیزاین در دیوار</category>
                <author>نرگس غریب</author>
                <pubDate>Wed, 05 Jan 2022 18:48:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هم‌آموزی - سپیده شاهی از طراحی فراگیر می‌گوید</title>
                <link>https://virgool.io/DivarDesign/%D9%87%D9%85-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%DB%8C-%D8%B3%D9%BE%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%B4%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AD%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D8%A7%DA%AF%DB%8C%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%DA%AF%D9%88%DB%8C%D8%AF-ysihzw2gsrxb</link>
                <description>هم‌آموزی - سپیده شاهی از طراحی فراگیر می‌گویدهمان‌طور که در پست قبلی نوشتم، ما در صنف تجربهٔ دیوار هر هفته یک جلسهٔ هم‌آموزی برگزار می‌کنیم. این بار سپیده شاهی مهمان ما بود که با هماهنگی و موافقت خودش قرار بر این شد که مطالب جلسه‌ را با شما هم به‌اشتراک بگذاریم.در این پست و بعد از معرفی سپیده، صحبت‌هایش را از زبان خودش در مورد طراحی فراگیر، تعریف معلولیت، هم‌آفرینی و تجربهٔ اخیرش خواهید خواند.در آخر جلسه تصمیم گرفتم که برای اولین بار فایل صوتی متن بلاگ را به پست ویرگول اضافه کنم تا برای افراد بیشتری در دسترس باشد.پیشنهاد می‌کنم برای آشنایی بیشتر با ما، پست بلاگ معرفی صنف تجربهٔ دیوار را نیز بخوانید.سپیده شاهیفارغ‌التحصیل کارشناسی طراحی صنعتی دانشگاه هنر تهرانفارغ‌التحصیل کارشناسی Industrial Design دانشگاه OCAD تورنتو، کانادافارغ‌التحصیل کارشناسی ارشد Design دانشگاه Cincinnati اوهایو، آمریکابعد از تجربه در چند حوزه از سال ۲۰۱۴ در مرکز تحقیقات طراحی‌های فراگیر دانشگاه OCAD کانادا به‌عنوان طراح و محقق مشغول به کار است. همچنین هم‌بنیان‌گذار موسسهٔ غیرانتفاعی SEED است که با هدف تجربهٔ غنی آموزشی در راستای رشد همه‌جانبه برای کودکان و نوجوانان شروع به کار کرده‌ است.معلولیت (Disability)دو مدل نگرش به معلولیت وجود دارد:۱. مدل اجتماعی (Social Model)۲. مدل پزشکی (Medical Model)در بیشتر جوامع مدل نگرشی که جا افتاده و از آن زاویه به معلولیت نگاه می‌شود؛ مدل پزشکی است. در سازمان بهداشت جهانی از سال ۱۹۸۰، معلولیت به‌عنوان یک ویژگی فردی شناخته می‌شد؛ یعنی معلولیت را نوعی محدودیت یا عدم توانایی ذهنی یا جسمی در انجام دادن فعالیتی که افراد عادی می‌توانستند انجام دهند می‌دانستند و این نگاهی بود که ما با آن مواجه بودیم. اما در سال‌های اخیر تغییراتی در این نگرش به‌ وجود آمد.سازمان بهداشت جهانی در سال ۲۰۱۵ تعریف معلولیت را تغییر داد و اکنون ما نگرشی اجتماعی را در تعریف معلولیت دنبال می‌کنیم که این‌طور تعریف می‌شود: معلولیت به محیط و شرایط بستگی دارد و فقط مشکل سلامتی نیست، بلکه معلولیت پدیدهٔ پیچیده‌ای‌ است که تعامل بین ویژگی‌هایی از بدن فرد را با ویژگی‌های جامعه‌اش منعکس می‌کند.معلولیت در طراحی فراگیر ناهماهنگی‌‌هایی تعریف می‌شود که بین تمایلات و نیازهای کاربر با محیط و سیستم اطراف او وجود دارد. اگر بتوانیم این ناهماهنگی‌ها را از بین ببریم در واقع معلولیت را از بین ‌می‌بریم، یعنی معلولیت ناشی از طراحی‌های ما است و نه توانایی‌های فردی.ما در زمینه‌­های طراحی محیطی، طراحی محصول، طراحی دیجیتال و تمام تصمیم‌هایی که به‌عنوان طراح می­‌گیریم، باعث ایجاد ناهماهنگی­‌هایی بین فرد، نیازهایش و محیط اطراف او می‌شویم. اگر در طراحی خود بتوانیم این را در نظر بگیریم که چگونه این ناهماهنگی را کم کنیم و برای آن راه‌حل بیابیم و یا حتی از ابتدا از بروز آن‌ها جلوگیری کنیم، می‌توانیم معلولیت را به حداقل برسانیم.سه سناریو در اینجا [دربارهٔ ناهماهنگی و ایجاد معلولیت] مطرح می‌شود شامل ناهماهنگی موقعیتی، ناهماهنگی موقتی و ناهماهنگی دائمیانواع ناهماهنگی‌ناهماهنگی موقعیتیمثل فردی که با دست‌هایش تعدادی وسیله حمل می‌کند و یا مادری که فرزند خود را در آغوش نگه داشته و با یک دست می‌خواهد در را باز کند یا پیامی را با موبایل ارسال کند و یا چیزی بخرد.در این موقعیت خاص این مادر شرایطی را تجربه می­‌کند که انگار فقط از یک دست بهره‌مند است و نمی­‌تواند از دو دستش استفاده کند. یا مثلاً در روز آفتابی‌ای که به‌علت نور زیاد صفحهٔ مانیتور خودپرداز بانک مشخص نیست، بدن در این شرایط و برای بهتر دیدن تصویر، به‌طور طبیعی خم می‌شود. یا مثلاً وقتی که برای بازی فوتبال در استادیوم حضور پیدا می­‌کنید و به‌علت شلوغی بیش از حد، صدای گفتگوی دوستانتان را نمی­‌شنوید.ناهماهنگی موقتیاین موقعیت زمانی پیش می‌آید که یک نفر موقتاً شرایط ناهماهنگی را تجربه می‌کند مانند پسری که دستش شکسته است و در مدتی که دستش در گچ است، باید مهارت اینکه چگونه با دست دیگرش کار کند را بیاموزد و در طول درمان مدام با یکسری ناهماهنگی‌ها دست و پنجه نرم کند. یا کسی که دوران شیمی درمانی را سپری می‌کند نیز از یکسری ناهماهنگی‌های موقتی رنج می­‌برد.ناهماهنگی دائمیناهماهنگی دائمی زمانی است که برای مثال شخصی یک دست دارد و در تمام دوران زندگی­‌اش باید با این ناهماهنگی‌ها رو در رو شود.طراحی فراگیر (Inclusive Design)طراحی فراگیر نوعی رویکرد طراحی‌ است که به تنوع نیازها و تمایلات انسان‌ها توجه می‌کند. طراح با توجه به جنس، سن، توانایی، موقعیت جغرافیایی، موقعیت فرهنگی، شرایط زبانی و به‌طور کلی تمام خصلت‌های بشری طراحی می‌کند و تمام تفاوت‌های انسانی را در نظر می‌گیرد. طبیعتاً طراحی فراگیر فرآیند طولانی و پر هزینه‌ای دارد اما نتیجهٔ نهایی، جوابگوی نیازهای افراد بیشتری است و ممکن است در طولانی مدت با افزایش تعداد کاربران و استفادهٔ آن‌ها از راه‌حل ارائه‌شده، منابع مالی صرف‌شده در فرآیند طراحی جبران شود.سه بعد اصلی طراحی فراگیر۱. تشخیص تنوع و توانایی‌های فردیاولین و مهم‌­ترین بُعد «تشخیص تنوع و توانایی‌های فردی» است. یعنی برای ما هر انسانی خاص، یگانه و دارای توانایی‌های منحصر به‌فرد است. مثلاً همهٔ ما که در این جمع هستیم فارسی صحبت می­‌کنیم، همه ما ایرانی هستیم ولی هیچ کدام از ما شبیه به دیگری نیست. هر کس از لحاظ شرایط روحی، جسمی و... انتخاب‌ها و تمایلات متفاوتی در زندگی‌ دارد و در واقع توانایی و تفاوت‌های انسانی ما بسیار متفاوت است که در طراحی فراگیر، تشخیص این تنوع و تفاوت و احترام به آن بسیار اهمیت دارد. شاید شما هم شنیده باشید که طراحان در Universal Design (طراحی همگانی) یک سایز را برای همه طراحی می‌کنند و می‌گویند: ”design for all“ (طراحی‌ای برای همه) اما در طراحی فراگیر ما می‌گوییم یک سایز برای یک نفر!خوشبختانه در فضای دیجیتال امکان شخصی‌سازی داریم و می‌­توانیم به شخص ابزارهایی بدهیم که بتواند کاملاً محیط دیجیتال خود را متناسب با نیازها، سلایق و تمایلات خود تغییر دهد.۲. استفاده از ابزارها و فرآیند­های فراگیردومین بُعد در طراحی فراگیر «استفاده از ابزارها و فرآیند­های فراگیر» است. در طراحی فراگیر سعی می­‌کنیم افرادی که بیشتر از همه این ناهماهنگی‌ها را تجربه می­‌کنند، وارد تیم طراحی خود کنیم.خارج از ایران افرادی با این ناهماهنگی‌ها، شعار خاصی دارند که می‌گوید ”Nothing About Us Without Us“ (هیچ چیز بدونِ ما دربارهٔ ما نیست) به این معنی که همیشه طراحان برای ما طراحی کرده‌­اند بدون اینکه ما را در فرآیند طراحی دخیل کنند. فارغ از حوزه­ٔ قانون‌گذاران و مقامات مرتبط، در فرآیند طراحی نقطه‌نظر آن‌ها نادیده گرفته شده است. برای همین ما باید مطمئن شویم که تمامی ابزارها و فرآیندهایی که در طراحی فراگیر استفاده می‌­کنیم قابل استفاده و دسترسی برای تمامی افراد است.شما نمی‌توانید یک نفر را که طراح نیست، یعنی یک فرد ناآشنا به طراحی را، بیاورید و وارد فرآیند طراحی کنید و بخواهید با ابزارهای تخصصی طراحی با شما مشارکت کند. در طراحی فراگیر نه تنها باید کمک کنیم که راه‌حل نهایی پیدا شود، بلکه باید ابزارهایی را طراحی کنیم تا همگی بتوانند در فرآیند طراحی مشارکت داشته باشند.۳. تاثیر موثر بر قشر گسترده‌تر‍در نهایت، در این نوع طراحی در نظر می‌گیریم که تغییر ایجاد شده برای قشر گسترده‌تری قابل استفاده باشد. برای این کار می‌توانیم کسی را که در جامعه دائماً این ناهماهنگی‌ها را تجربه می‌کند وارد فرآیند طراحی کنیم و اینگونه افراد بسیار زیادتری در آینده می‌توانند از آن طراحی استفاده کنند.برای مثال کمپانی نایک کفشی طراحی کرده که بدون استفاده از دست و با یک حرکت، پشت پا جمع می‌شود و قابل استفاده است. این محصول با کمک فردی که نمی‌توانسته از دست خود استفاده کند طراحی شده ولی ما هم می‌توانیم از آن استفاده کنیم، برای مثال مادری که دست دو فرزندش را گرفته است یا فردی که عجله دارد، می‌تواند با یک حرکت کفش را پا کند.کفش نایک عکس از سایت thelogicalindianدر اکثر شهرهای کانادا و آمریکای شمالی یکی از استانداردهای شهرسازی این است که باید در تقاطع پیاده‌­رو و خیابان، جدول با شیب ملایمی به فضای خیابان وارد شود و در آن قسمت جدول (curb) برشی (curb cut) ایجاد می‌شود. در طراحی شهری موظف هستند که برش جدول‌ها، حتی در کوچکترین کوچه‌ها، رعایت شود و در طراحی فراگیر این اثر به نام Curb cut effect شناخته شده است. در ابتدا کسانی که از ویلچر استفاده می‌کردند تمایل داشتند که curb cut رعایت و درست شود اما امروزه دوچرخه سواران، مادرانی که کالسکه دارند، دوندگان و همه به نوعی از curb cut بهره می‌برند. همین رویکرد می‌تواند به طراحی دیجیتال تعمیم داده شود، اگر از طراحی فراگیر در UX و UI استفاده کنید، طراحی شما برای افراد بسیاری قابل استفاده خواهد بود.عکس The curb-cut effect از سایت sketchplanations.comنردبان مشارکت شهروندی آرنشتایننردبان مشارکت شهروندی آرنشتاین از سایت georgejulian.co.ukعدم مشارکت با کاربرپلهٔ اول عدم مشارکت با کاربر است. طراحان یا تیم طراحی بدون دخالت کاربران محصول‌ها را طراحی می‌کنند. مثل مبلمان،‌ سایت یا لوگویی که در طراحی آن، نظر کسی پرسیده نمی‌شود.پلهٔ دوم طراحی تجویزیِ راه‌حل برای کاربر است. به این معنی که ما با توجه به دانش و فرضیاتی که از یک موضوع یا عده‌ای از کاربران در ذهن داریم طراحی می‌کنیم.مشارکت جزئی با کاربرپلهٔ سوم اطلاع‌رسانی به کاربر است. مثلاً اطلاع دادن احداث یک مجتمع فرهنگی در محل زندگی ما، بدونِ در نظر گرفتن نظر ما.پلهٔ چهارم مشاوره با کاربر است که به فعالیت‌های ما طراحان برمی‌گردد. مثلاً گروه‌های مطالعه و بررسی با کاربر را قرار می‌دهیم و از آن‌ها مشاوره‌های محدود می‌گیریم. در اینجا هم کاربر به صورت فعال در فرآیند طراحی درگیر نمی‌شود.مشارکت کامل با کاربردر پلهٔ بالاتر مشارکت با کاربر است یعنی کاربر در فرآیند طراحی شرکت می‌کند. مانند فرآیند هم‌آفرینی که در آن کاربران را دعوت می‌کنیم، ابزار و فرآیندهای قابل دسترس، قابل فهم و قابل استفاده به آن‌ها می‌دهیم و سعی می‌کنیم با مشارکت فعال کاربرها مشکل را حل کنیم.در بالاترین پلهٔ نردبان اختیار و قدرت کامل را به کاربر می‌دهیم که می‌تواند برای طراحان فرآیند ترسناکی باشد. طراح از خود سوال می‌کند پس نقش من در اینجا چیست؟ این موضوع بسیار تازه، جالب و همینطور ترسناک است و مرکز تحقیقات طراحی فراگیر دانشگاه OCAD تمرکز زیادی روی این سه پلهٔ آخر دارد که به آن community-led co-design گفته می‌شود، یعنی هم‌آفرینی که کاربران آن را هدایت می‌کنند و جلو می‌برند.در جلسات هم‌آفرینی، ما طراحان عقب می‌نشینیم و ابزارهایی تهیه می‌کنیم که اگر خودمان برای تسهیلگری حضور نداشتیم، بتوان از آن‌ها استفاده کرد. این ابزارها را به دست تسهیلگرانی که در آن گروه یا جامعه فعال هستند می‌سپاریم تا جلسهٔ هم‌آفرینی را طبق فعالیت‌هایی که طراحی شده پیش ببرند و نتایج را به ما گزارش دهند.وقتی وارد گروهی می شویم که همگی در یک ویژگی خاص مشترک هستند، مثلا همه یک گرایش فرهنگی دارند، شاید ما را به عنوان فردی که شبیه آن‌ها؛ از خود آن‌ها نیست نپذیرند. در نتیجه اگر بخواهیم تسهیل گری کنیم، آن ها نمی توانند به راحتی ابراز نظر کنند و ایده‌ها یا تجربیات خود را با ما در میان بگذارند. بنابراین بهتر است تسهیل‌گر کسی از میان همان گروه خاص باشد. ما ابزار را به عنوان طراح، طراحی می‌کنیم و به دست تسهیل‌گری از خود آن گروه می‌دهیم تا او اطلاعات را جمع‌آوری کند و به ما گزارش دهد.بعد از جلسه برای فهم بهتر سطح‌های مشارکت در گوگل جستجو‌ کردم و به این مطلب Co-Creating a More Equitable World از MIT D-Lab رسیدم که برای مطالعهٔ بیشتر پیشنهاد می‌کنم.هم‌آفرینی فراگیرهم‌آفرینی یعنی طراحی با همراهی کاربر و نه برای او.وقتی در مورد ‌هم‌آفرینی در طراحی فراگیر صحبت می‌کنیم یعنی مایلیم افرادی با این ناهماهنگی‌ها وارد فرآیند طراحی شوند. هرچه فرد ناهماهنگی‌های بیشتری داشته باشد، یعنی ناهماهنگی‌های بیشتری را در شرایط مختلف تجربه می‌کند و در نتیجه برای همکاری در طراحی فراگیر مناسب‌تر است.دلیل اینکه از این افراد دعوت می‌کنیم وارد فرآیند طراحی شوند و به‌عنوان هم‌آفرین در کنار ما قرار بگیرند این است که آن‌ها می‌توانند نگاه و دید ما را نسبت به خیلی از مسائل باز کنند. ما از این افراد به‌عنوان کسانی که متخصص تجربه‌های خود ”experts of their own experience“ هستند، نام می‌بریم. آن‌ها می‌توانند تجربه‌ای را به فرآیند طراحی وارد کنند که ما به هیچ‌وجه تجربه‌ای از آن نداریم.اگر با تفکر طراحی آشنا باشید، حتماً می‌دانید که طراح فعالیت‌هایی برای همدلی با کاربر دارد. مثلاً یک روز چشم‌بندی می‌پوشد تا احساس یک نابینا را تجربه کند و یا دو روز روی ویلچر می‌نشیند تا متوجه شود آن فرد چگونه رفتار می‌کند ولی این‌ها روش‌های کاملی نیستند.باید در نظر داشته باشیم کسی که روی ویلچر می‌نشیند تنها برای دو روز از آن استفاده نمی‌کند. او زندگی می‌کند، بانک می‌رود، دعوا می‌کند، خوشحال می‌شود، خرید می‌کند و در آن واحد شرایط متفاوتی را تجربه می‌کند و وقتی وارد فرآیند طراحی می‌شود، تجربهٔ ۴۰ - ۵۰ ساله‌ای را وارد فرآیند طراحی می‌کند نه تجربهٔ کسی که دو روز روی ویلچر نشسته است.عکس از مرکز تحقیقات طراحی فراگیر دانشگاه idrc.ocadu.ca / OCADمعمولاً (در دانشگاه‌ها و یا کارفرمایان) به طراحان می‌گویند که در یک توزیع نرمال (نمودار زنگلوله‌ای)، برای آن ٪۸۰ میانه طراحی کنند، یعنی برای اکثریت. ما در این نمودار وقتی به دم‌ها نزدیک می‌شویم به ٪۲، ٪۱ و ٪۰/۱ می‌رسیم؛ این گروه‌ها از فرآیند طراحی جا می‌مانند و هیچ‌وقت وارد آن نمی‌شوند در حالی که هرچه از میانه دورتر می‌شویم، نیازهایشان خاص­‌تر می‌شود.عکس از مرکز تحقیقات طراحی فراگیر دانشگاه idrc.ocadu.ca / OCADاگر به نمودار زنگوله‌ای از بالا نگاه کنیم، در مرکز که ٪۸۰ است تجمعی از نیازهای همگون می‌بینید یعنی آدم‌هایی مثل ما با نیازهای تقریباً مشابه.به این ترتیب و با تمرکز روی مرکز این نمودار، سناریوی طراحی را اینطور می‌نویسیم: آقایی با یک کار تمام‌وقت و وضعیت مالی مناسب که از وب‌سایت خرید می‌کند.حالا هرچه به حاشیه نزدیک شویم با افرادی مواجه می‌شویم که نیازهایشان منحصر به‌فرد و خاص است.در هم‌آفرینی سعی می‌کنیم به حاشیه برویم و افرادی را از آنجا انتخاب کنیم که به‌عنوان هم‌آفرین به ما اضافه شوند. چون طبق نگرش ما اگر با افراد در حاشیه کار کنیم، نیازهای میانه هم پوشش داده می‌شود. یعنی اگر بتوانیم نیازهای متنوع، خاص و منحصر به‌فرد افراد حاشیه را درگیر کنیم، ناخودآگاه نیاز افراد عادی را هم پوشش داده‌ایم. بنابراین در هم‌آفرینی فراگیر روی مشارکت افرادی که به‌دلایل گوناگون در حاشیه قرار گرفته‌اند و هیچگاه نیازهای‌شان در نظر گرفته نشده است، تمرکز می‌کنیم.ممکن است این سوال پیش بیاید که در این نمودار زنگوله‌ای دو بخش هیچ وقت صفر نمی‌شود، آیا نقطه یا شرایطی وجود دارد که بگوییم از اینجا به بعد دادهٔ پرت است و سراغ آن‌ها نمی‌رویم؟ جواب این است که نه، هیچ دادهٔ پرتی وجود ندارد. آن‌ها هم انسان‌هایی با توانایی‌های متفاوتی هستند که در نظرشان می‌گیریم. همچنین باید بدانیم هیچ‌وقت نقص‌ها صفر نمی‌شوند و می‌توانیم به تعداد آدم‌های روی کرهٔ زمین طراحی متفاوت داشته باشیم، ولی اگر سعی کنیم با افرادی که بیشترین ناهماهنگی را تجربه می‌کنند هم‌آفرینی کنیم، به راه‌حل‌های فراگیر نزدیک‌تر می‌شویم.اگر علاقه دارید در این مورد بیشتر مطالعه کنید، سایت مرکز تحقیقات طراحی فراگیر دانشگاه OCAD را ببینید.عکس از مرکز تحقیقات طراحی فراگیر دانشگاه idrc.ocadu.ca / OCADدر ادامه سپیده شاهی برای ما از آخرین پروژه‌ای که در مرکز تحقیقات طراحی فراگیر دانشگاه OCAD در حال انجام بود صحبت کرد.پروژهٔ دولت کانادا؛ نرم‌افزار یادگیری برنامه‌نویسی برای کودکاندر کانادا قرار است برنامه‌نویسی جزء یکی از مباحث اصلی درسی کودکان از سال اول شود. البته برنامه‌نویسی به این معنا که با مفاهیم اصلی و اساسی، فرآیندها و شرایط‌ آشنا شوند.اما اغلب سایت‌ها و برنامه‌های آنلاینی که برای برنامه‌نویسی طراحی شده، برای بچه‌های عادی تعریف شده‌اند و بچه‌هایی که به نوعی ناهماهنگی‌ها را تجربه می‌کنند از قافله عقب مانده‌اند و ساعاتی که درس برنامه‌نویسی دارند به کلاس ورزش، کتابخانه و ... می‌روند. این بچه‌ها نمی‌توانند همراه با هم‌کلاسی‌های خود تجربهٔ لذت‌بخشی داشته باشند، در صورتی که توانایی‌اش را دارند.بنابراین موسسهٔ ما پروژهٔ طراحی نرم‌افزاری را برای دولت کانادا پیش می‌برد که برای تمام کودکان در دسترس باشد. هم‌آفرینی از ابتدای فرآیند طراحی آغاز شده است، یعنی از تعریف مسئله، ما با مدرسهٔ استثنایی و در کلاس‌های تابستانی با بچه‌های ویژه شروع به کار کردیم. بعضی از این بچه‌ها حتی نمی‌توانند صحبت کنند و با حرکات دست با پدر و مادر یا معلم‌شان ارتباط برقرار می‌کنند و ما از طریق آن‌ها متوجه نظرات‌شان می‌شویم. با تمام این مشکلات ما سعی کردیم فعالیت‌هایی طراحی کنیم که بچه‌ها بتوانند همکاری کنند.برای مثال ما برای توضیح دکمهٔ دستور (command) رباتی را در یک جوراب و بعد داخل ظرف رنگ می‌گذاشتیم. بچه می‌دید که با انتخاب دکمهٔ دستور (command) ربات شروع به حرکت می‌کند و با حرکت ربات، خطی رنگی روی زمین به جا می‌گذارد.جلسهٔ هم‌آفرینی از وبلاگ codelearncreate.orgشما به‌عنوان یک طراح باید شرایط را کاملاً مساعد کنید تا همهٔ بچه‌ها بتوانند مشارکت کنند. چرا که تا ما با این بچه‌ها کار مستقیم انجام ندهیم، نمی‌فهمیم فرآیند درک و نحوهٔ تعامل آن‌ها با هر‌چیزی چگونه است.تیم ما شامل طراح، کاردرمان و برنامه‌نویس بیشتر از ۵۰-۶۰ جلسه هم‌آفرینی مختلف با بچه‌های مختلف و نیازهای مختلف داشت. ما آن‌ را از این مرحلهٔ ساده (تصویر سمت راست) به مرحلهٔ پیشرفته‌تر (تصویر سمت چپ) رساندیم.عکس‌های پروژهٔ نرم‌افزار یادگیری برنامه‌نویسی، متعلق به مرکز تحقیقات طراحی فراگیر دانشگاه اوکد است. این پروژه‌ Open Source است به این معنا که کد برنامه‌نویسی آن کاملاً در دسترس است و مستندسازی خوبی برای آن انجام شده‌ که من به‌شخصه در کمتر پروژه‌ای دیده بودم و پیشنهاد می‌کنم برای مطالعهٔ آن به لینک‌های زیر بروید.برای آشنایی بیشتر با پروژه وب‌سایت آن به نام weavly را مشاهده کنید.روند کامل پروژه را در بلاگ codelearncreate بخوانید.برای دیدن نرم‌افزار طراحی شده روی لینک کلیک کنید.در آخرباید از سپیده شاهی عزیز تشکر کنم که با تمام مشغله‌ای که داشت با ما گفتگو کرد که برای ما خیلی آموزنده بود. امید‌وارم خواندن این مطلب برای شما هم مفید بوده باشد.خوشحال می‌شوم اگر سوالی دارید در قسمت کامنت بنویسید.</description>
                <category>دیزاین در دیوار</category>
                <author>روشنک حقیقی</author>
                <pubDate>Wed, 29 Dec 2021 20:48:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>افزایش نرخ پاسخ‌دهی به پرسشنامه: چرا و چگونه؟</title>
                <link>https://virgool.io/DivarDesign/%D8%A7%D9%81%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D9%86%D8%B1%D8%AE-%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%AE-%D8%AF%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%88-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-lnozl6vpxf3w</link>
                <description>تصویرسازی از آناهیتا آقاییاز اونجایی که استفاده از پرسشنامه مزایای زیادی داره و یکی از رایج‌ترین روش‌های جمع‌آوری داده در پژوهش‌هاست، نرخ پاسخ‌دهی پرسشنامه بسیار مهمه. چون مستقیما روی کیفیت، زمان پژوهش، هزینه، اعتبار و نتایج پرسشنامه و در نهایت تصمیماتمون تاثیرگذاره. اگرچه در ادبیات و منابع موجود، روش‌ها و تکنیک‌های مختلفی برای افزایش نرخ پاسخ‌دهی ارائه شده، ولی الزاما همه‌ی اون‌ها، همیشه و تحت هر شرایطی (نوع و موضوع پرسشنامه، ویژگی‌های جامعه‌ی هدف یا همان مخاطبان پرسشنامه، حجم نمونه‌ی مورد نیاز و...) به افزایش نرخ پاسخ‌دهی منجر نمی‌شن. توی این پست سعی کردم از تحقیقاتی که تا حالا انجام شده و تجربه‌های چپتر کاربرپژوهی دیوار استفاده کنم و به سوال‌های زیر جواب بدم:۱) نرخ پاسخ‌دهی چیه؟۲) چرا باید نرخ پاسخ‌دهی رو افزایش بدیم؟۳) چطور نرخ پاسخ‌دهی رو افزایش بدیم؟حالا اصلا نرخ پاسخ‌دهی چیه؟نرخ پاسخ‌دهی در واقع، نسبت تعداد پرسشنامه‌هاییه که کامل پر شدن به کل پرسشنامه‌هایی که ارسال شدن. به‌عنوان مثال اگر پرسشنامه‌ای رو به ۱۰۰۰ نفر بفرستیم و ۲۵۰ نفر پرسشنامه رو تکمیل کنن، نرخ پاسخ‌دهی ٪۲۵ است. برای نرخ پاسخ‌دهیِ قابل‌ قبول، درصدهای متفاوتی ارائه شده که این تنوع به‌خاطر ماهیت متفاوت پژوهش‌ها، نوع و موضوع پرسشنامه‌هاست. به‌عنوان مثال، میانگین نرخ پاسخ‌دهی قابل قبول در پرسشنامه‌های آنلاین، در بعضی منابع ٪۳۰ گفته شده که خیلی کمتر از انواع دیگه‌‌ی پرسشنامه‌هاست. البته نرخ پاسخ‌دهی نباید تنها معیار مورد بررسی در پژوهش‌ها باشه و باید تعداد پاسخ‌ها رو هم در نظر گرفت.چرا باید نرخ پاسخ‌دهی رو افزایش بدیم؟همونطور که قبل‌تر گفتم، بهبود و افزایش نرخ‌ پاسخ‌دهی به‌دلیل تاثیر مستقیمش روی کیفیت، اعتبار داده‌ها و نتایج پرسشنامه اهمیت داره. چون با افزایش نرخ پاسخ‌دهی در یک سطح اطمینانِ مشخص (مثلا ٪۹۵) در واقع میزان خطای حاشیه‌ای کم می‌شه و می‌تونیم با اطمینان بیشتری نتایج پژوهش رو به جامعه‌ی مورد مطالعه‌مون تعمیم بدیم.خطای حاشیه‌ای یعنی ما بعد از پژوهش با چه میزان خطایی می‌تونیم نتایج رو به کل جامعه تعمیم بدیم. به‌عنوان مثال اگر درصد فراوانی یک ویژگی در جامعه‌ی شما ٪۴۰ و خطای حاشیه‌ای تحقیق شما ٪۳ بود، یعنی در این جامعه درصد فراوانی ویژگی مورد بررسی با اطمینان ٪۹۵ در بازه‌ی ٪۳۷ تا ٪۴۳ است. فرض کنید یک جامعه‌ی ۱۰۰۰۰تایی داریم و یک نمونه‌ی ۱۰۰۰تایی از این جامعه برمی‌داریم، پرسشنامه‌ی پژوهش را برای افراد نمونه می‌فرستیم. در حالت اول ۵۰۰ نفر پرسشنامه رو کامل جواب می‌دن و در حالت دوم هم ۵۰ نفر.بنابراین طبق تعریف بالا، نرخ پاسخ‌دهی با سطح اطمینانِ ٪۹۵ برای حالت اول ٪۵۰ (با خطای حاشیه‌ای ٪۴ ) و برای حالت دوم ٪۵ (با خطای حاشیه‌ای ٪۱۴ ) است.به نظر شما داده‌های کدوم یکی از این حالت‌ها تنوع بیشتری داره، قابل اعتماد‌تره و ویژگی‌های جامعه‌ی مورد مطالعه‌مون رو درست‌تر و دقیق‌تر ارائه می‌‌کنه؟ یا به عبارت دیگه، نماینده‌ی بهتری از جامعه‌ است؟در واقع وقتی نمونه‌ی مورد بررسی شما به‌اندازه‌ی کافی بزرگ نباشه، یک داده‌ی متفاوت و غیرمعمول (که حتی ممکنه ناشی از خطای مشاهده یا اندازه‌گیری باشه) می‌تونه به‌راحتی نتایج شما را تغییر بده و یا دچار خطا کنه. این در حالیه که احتمال رخ دادن چنین خطایی در یک نمونه‌ی بزرگ کمتره. همچنین کوچک بودن اندازه‌ی نمونه‌ی مورد بررسی می‌تونه باعث بشه که شما صدای بخشی از جامعه رو نشنوید و در تحلیل‌ها و تصمیم‌هاتون اون‌ها رو نادیده بگیرید. اگر با همه‌ی این‌ها، الان دارید فکر می‌کنید که با فرستادن پرسشنامه به تعداد افراد بیشتر می‌شه مسئله‌ی کم بودن نرخ پاسخ‌دهی، زیاد بودن خطای حاشیه‌ای، تنوع و کیفیت داده‌ها رو حل کنید، خوبه موارد دیگه‌ای رو مثل هزینه‌ی ارسال پرسشنامه به نفرات بیشتر، یا نبود جامعه‌ی بزرگ و قابل دسترس هم در نظر بگیرید، اونوقت اهمیت نرخ پاسخ‌دهی براتون ملموس‌تر می‌شه.چطور نرخ پاسخ‌دهی رو بهبود یا افزایش بدیم؟حالا که این همه در مورد نرخ پاسخ‌دهی و اهمیتش گفتیم، خوبه که نگاهی هم به راهکارهای افزایش نرخ پاسخ‌دهی داشته باشیم. تو این قسمت سعی کردم مهم‌ترین مواردی که روی نرخ پاسخ‌دهی اثر دارن و ما در دیوار سعی می‌کنیم از اون‌ها استفاده کنیم رو بررسی کنم. البته قبل از شروع باید این نکته رو بگم که راهکار‌های ارائه‌شده به‌طور قطع و در هر شرایطی لزوما باعث بهبود جالب توجهِ نرخ پاسخ‌دهی نمی‌شن.۱. ارسال پرسشنامه برای افراد درستاولین و شاید حتی مهم‌ترین مسئله اینه که پرسشنامه رو برای افراد درستی بفرستیم. انتخاب افراد درست یا به عبارتی انتخاب جامعه‌ی درست از این جهت اثرگذاره که اگر افراد احساس کنن سوالاتی که پرسیده می‌شه مربوط به مسائل و مشکلات واقعیِ زندگی روزمره‌شونه، تمایل بیشتری به جواب دادن پرسشنامه خواهند داشت. به‌عنوان مثال فکر کنید پرسشنامه‌ای در مورد عادات ورزشی افراد رو به دو گروه بدید، گروه اول، افرادی هستن که آخرین بار در صف مدرسه ورزش کردن و گروه دوم کسانی‌ان که همیشه حداقل دو روز در هفته ورزش می‌کنن. به نظر شما نرخ پاسخ‌دهی کدام گروه بیشتره؟به خاطر اهمیت این مسئله، در دیوار قبل از ارسال پرسشنامه برای هر پژوهش، فاز کاربرگزینی تعریف شده. یعنی سعی می‌کنیم ویژگی‌های جامعه‌ی مورد مطالعه‌مون رو بررسی کنیم و پرسشنامه رو برای افراد درستی بفرستیم تا وقت و انرژی خودمون و کاربرهامون رو تلف نکنیم و بالاترین نرخ پاسخ‌دهی رو داشته باشیم.۲. ارسال پرسشنامه در زمان درستدر دنیای امروز، افراد به‌قدری درگیر مسائل و مشکلاتشون هستن که حتی ممکنه برای انجام بعضی از کارهای خودشون هم زمان کافی نداشته باشن. توی همچنین شرایطی، آیا فکر می‌کنید تمایل دارن به سوالات شما جواب بدن؟بنابراین اگر حین درگیری‌های روزمره‌ی افراد بریم سراغشون و بخوایم چند دقیقه از وقتشون رو به جواب دادن پرسشنامه اختصاص بدن، احتمالا خوشحال نمی‌شن و از جواب دادن به سوالایی که از نظرشون بی‌اهمیته، استقبال نمی‌کنن. پس بهتره زمان ارسال پرسشنامه رو طوری انتخاب کنیم که در زمان‌های پیک کاری افراد در جامعه‌ی مورد مطالعه نباشه. بنابراین منطقی نیست در مورد زمان ارسال پرسشنامه نسخه‌ی واحدی تجویز کنیم.ما در دیوار سعی کردیم پرسشنامه‌ای رو در شرایط مشابه و یکسان، اما در ساعات مختلف روز برای کاربران یک جامعه بفرستیم و نرخ پاسخ‌دهی رو مقایسه کنیم. نتایج و تست‌ها نشون دادن که در مورد جامعه‌ی مورد بررسی ما، فرستادن پرسشنامه در ساعت‌های میانی روز و ساعت‌های ابتدایی شب نرخ پاسخ‌دهی بیشتری نسبت به سایر ساعت‌ها دارن. اما نکته اینجاست که با تغییر جامعه به جامعه‌ای با ویژگی‌های متفاوت ممکنه این نتایج تغییر کنن.۳. استفاده از دعوت‌نامهیکی دیگه از کار‌هایی که می‌تونه روی نرخ پاسخ‌دهی تاثیر مثبت بذاره، استفاده از دعوت‌نامه‌ست. یعنی به‌جای اینکه مستقیم پرسشنامه رو برای افراد بفرستیم، قبل از اون متن کوتاهی در قالب دعوت‌نامه براشون بفرستیم و از ازشون بخوایم که با پر کردن پرسشنامه به ما کمک کنن و همینطور براشون توضیح بدیم که این کمک هرچند کوچیک اون‌ها تا چه اندازه می‌تونه برای ما مهم باشه. اینکار می‌تونه به افراد احساس ارزشمند بودن و اثرگذار بودن بده و در نتیجه اشتیاق‌شون برای پر کردن پرسشنامه بیشتر می‌شه.ما سعی می‌کنیم تا حد ممکن کاربر رو بدون هیچ پیش زمینه‌ی ذهنی با یک پرسشنامه روبرو نکنیم. در ابتدا با یک متن کوتاه از کاربر می‌خوایم که با صرف چند دقیقه به ما در پژوهش‌هامون کمک کنه و در ادامه اگر کاربر تمایل به همکاری داشت توضیحات بیشتر در مورد پرسشنامه و سوالات رو به کاربر نشون می‌دیم.۴. شخصی‌سازی پرسشنامهشخصی‌سازی پرسشنامه یعنی اینکه پرسشنامه رو طوری طراحی و ارسال کنیم که هر کاربر با دیدنش متوجه بشه این پرسشنامه به‌طور اختصاصی و فقط برای خودش طراحی شده. یکی از متداول‌ترین روش‌ها برای شخصی‌سازی پرسشنامه، اینه که افراد رو با اسمشون مخاطب قرار بدیم و نه عبارت‌های عمومی مثل دوست عزیز یا کاربر گرامی.اگرچه ما در دیوار این امکان رو نداریم که همیشه همه‌ی کاربر‌هامون رو با اسم‌‌شون صدا کنیم، اما نتیجه‌ی بررسی‌ها و تست‌هایی که انجام دادیم، نشون می‌ده استفاده از اسم کاربر‌ها به‌جای عبارت‌های عمومی، نرخ پاسخ‌دهی رو تا ۱٫۵ برابر افزایش می‌ده.۵. ایجاد انگیزهایجاد انگیزه یعنی با یک هدیه از کاربر بابت وقتی که برای پرسشنامه‌ی شما صرف کرده، تشکر کنید.تحقیقات مختلف نشون دادن که ایجاد انگیزه می‌تونه تا ۲ برابر نرخ پاسخ‌دهی رو افزایش بده. هدیه و انگیزه دادن انواع مختلفی داره، اما معمولا به دو دسته‌‌‌ی انگیزه‌‌ی پولی و غیرپولی تقسیم می‌شه که البته انگیزه‌های پولی نسبت به انگیزه‌های غیرپولی تاثیر بیشتری روی افزایش نرخ پاسخ‌دهی دارن. ما سعی کردیم در پژوهش‌هایی که وقت بیشتری از کاربر می‌گیرن، با هدیه‌های کوچیک از کاربر تشکر کنیم تا کاربر‌ها هم انگیزه‌‌ی کافی رو برای مشارکت در پژوهش‌ها داشته باشن.۶. کوتاه و متمرکز بودن پرسشنامهطولانی بودن پرسشنامه یکی از پر تکرارترین دلایلیه که باعث می‌شه افراد پرسشنامه رو کامل نکنن. کوتاهی پرسشنامه و کم کردن تعداد سوالات می‌تونه نرخ پاسخ‌دهی رو تا ۲ برابر افزایش بده. البته گاهی هم ممکنه ماهیت پژوهش طوری باشه که باید در مورد طیف وسیعی از موضوعات سوال پرسیده بشه، در چنین مواردی مسئله اینه که آیا باید تحت هر شرایطی و به هر قیمتی پرسشنامه رو کوتاه کرد؟ قطعا نه! در واقع باید بین ارزش افزوده‌ی پرسیدن بعضی از سوالات و کوتاه کردن پرسشنامه (و در نتیجه افزایش نرخ پاسخ‌دهی) تعادل یا توازن برقرار کرد.یا از راه‌های دیگه‌ای استفاده کرد، مثلا اگر سوالات پرسشنامه با هم ارتباط معنایی و هم‌بستگی ندارن، میشه پرسشنامه رو چند بخش کرد تا کوتاه‌تر بشه.۷. ارسال یادآوریارسال یادآوری یکی از ساده‌ترین روش‌ها برای افزایش نرخ پاسخ‌دهی پرسشنامه‌‌ست که هزینه‌‌ی چندانی هم نداره. اما نکته‌ی مهم در ارسال یادآوری اینه که چند بار مجازیم این کار رو انجام بدیم و فاصله‌ی زمانی ارسال یادآوری‌ها چقدر باشه؟ تعداد یادآوری‌ها معمولا با توجه به میزان اهمیت پژوهش و نرخ پاسخ‌دهی تعیین می‌شه، یعنی نمی‌تونیم تا قبل از ارسال پرسشنامه؛ در مورد نیاز به ارسال یادآوری، تعداد دفعات اون و فاصله‌ی زمانی تصمیم قطعی بگیریم. با تست و بررسی این مورد در دیوار متوجه شدیم ارسال یادآوری می‌تونه نرخ پاسخ‌دهی رو حداقل ۱.۵ برابر افزایش بده.۸. بهبود ظاهر پرسشنامههمه‌ی مواردی که روی ظاهر پرسشنامه تاثیر دارن، میتونن مستقیما روی نرخ پاسخ‌دهی هم اثرگذار باشن. اندازه، فونت و رنگ سوالات از مواردی هستن که روی ظاهر پرسشنامه تاثیر دارن. متن و سوالات پرسشنامه باید با استایل کاملا خوانا و واضح، با رنگ و اندازه‌ای که به‌راحتی قابل تشخیص و خوندن باشه، نوشته شده باشن. استاندارد و یکپارچه نبودن هر کدوم از این موارد ممکنه باعث بشه پاسخ‌دهنده، پرسشنامه رو نیمه‌‌کاره رها کنه و تا انتها ادامه نده. این مسئله مخصوصا وقتی مهم‌تر می‌شه که اغلب پاسخ‌دهنده‌ها برای پاسخ‌دهی از موبایل استفاده میکنن.گاهی اوقات هم می‌شه بسته به موضوع پرسشنامه، به‌جای ارسال پرسشنامه‌ی کاملا متنی، در سوالات و یا گزینه‌ها از عکس استفاده کرد. وجود عکس جذابیت پرسشنامه رو افزایش میده، اون رو از یکنواختی و خسته‌کننده بودن خارج می‌کنه و کاربر رو ترغیب می‌کنه به پاسخ دادنِ سوالات ادامه بده.۹. استفاده از قالب و ساختار مناسب برای پرسشنامهاز اونجایی که در حال حاضر بیشتر پرسشنامه‌ها آنلاین هستن، ابزارهای مختلفی هم برای طراحی پرسشنامه ارائه شدن که هر کدوم قالب‌های مخصوص به خودشون رو دارن. این قالب‌ها به دو دسته‌ی کلی تقسیم می‌شن: قالب‌هایی که همه‌‌ی سوالات رو به‌شکل لیست، پشتِ سر هم و فقط در یک صفحه‌ی اسکرول‌شدنی نمایش می‌دن و قالب‌هایی که هر سوال را در یک صفحه قرار دادن و کاربر بعد از جواب دادن به یک سوال، با زدن یک دکمه یا به‌طور خودکار به صفحه بعدی منتقل می‌شه.اما مسئله اینه که کدوم یکی از این دو قالب بهتر عمل می‌کنن و باعث افزایش نرخ پاسخ‌دهی می‌شن؟ جواب اینه: هیچ کدوم. تحقیقات نشان میدن که نرخ پاسخ‌دهی توی این دو حالت تفاوت معناداری با هم ندارن، اما حالت سومی وجود داره که ترکیبی از این دو مدله و می‌تونه نرخ پاسخ‌دهی را تا حد خوبی افزایش بده. در این حالت سوم، باید سوالات مرتبط رو گروه‌بندی کرد و هر گروه رو در یک صفحه‌ی مجزا قرار داد و وقتی نوع و موضوع سوالات تغییر کرد، کاربرِ پاسخ‌دهنده رو به صفحه‌ی بعدی انتقال داد.۱۰. محتوای پرسشنامهدر مورد محتوای پرسشنامه نکاتی وجود داره که رعایت کردنشون تا حد خوبی باعث بهبود نرخ پاسخ‌دهی می‌شه. اولین مورد اینه که سوالات پرسشنامه تا حد امکان کوتاه و ساده باشن، از کلمات پیچیده و سخت و یا اصطلاحات تخصصی توی متن سوال استفاده نکنیم. مورد دوم اینکه سوال باید در قالب درست و واضح پرسیده بشه و از کلمات مبهم در متن سوال استفاده نکنیم. علاوه بر این‌ها متن پرسشنامه و سوالات باید انسجام و ارتباط معناداری با هم و با موضوع پرسشنامه داشته باشن و بهتره پرسشنامه رو با سوالات ساده‌تر شروع کنیم و شخص پاسخ‌دهنده رو بلافاصله با سوالات پیچیده و عمیق‌ روبرو نکنیم. سعی کنیم قبل از شروع سوالات پرسشنامه، برای پاسخ‌دهنده توضیحاتی درباره‌ی موضوع و هدف پرسشنامه و اینکه مشارکت اون‌ها چه کمکی به ما می‌کنه، ارائه بدیم.۱۱. رعایت حریم خصوصیبه‌طور کلی، معمولا افراد علاقه‌ای به اشتراک‌گذاری اطلاعات شخصی و خصوصی خودشون با دیگران ندارن، بنابراین سعی کنیم در مورد مسائل خصوصی سوال نکنیم. اما اگر واقعا نیاز داریم در پرسشنامه در مورد اطلاعات خصوصی افراد بپرسیم، حتما قبل از پرسیدن سوالات توضیحاتی درباره‌ی اینکه به چه اطلاعات خصوصی‌ای‌ در مورد اون‌ها نیاز داریم و از این اطلاعات چه استفاده‌ای می‌کنیم، ارائه بدیم و براشون شفاف توضیح بدیم که اطلاعاتشون را با شخص یا سازمان دیگه‌ای به‌اشتراک نمی‌ذاریم. ارائه‌ی این توضیحات کمک می‌کنه تا پاسخ‌دهندگان به شما اعتماد کنن و به سوالات شما جواب بدن.۱۲. اشتراک‌گذاری نتایجحتما دیدین که بعضی افراد علاقه دارن در مورد نتایج پژوهش شما بدونن، در واقع اون‌ها از سر کنجکاوی تمایل دارن بدونن از جواب‌هاشون چه استفاده‌ای می‌شه. بنابراین می‌تونیم از افراد در این مورد سوال کنیم و در صورت تمایل، بعد از انجام پژوهش، اون‌ها رو در جریان خلاصه‌ای از نتایج پژوهش، تاثیرات، مزایا و بهبود ایجاد شده، قرار بدیم. گاهی این مسئله ممکنه در لحظه تاثیر زیادی روی نرخ پاسخ‌دهی نذاره، اما تحقیقات نشون دادند که در طول زمان تاثیر جالب توجهی روی نرخ پاسخ‌دهی پژوهش‌های آینده می‌ذاره.ما توی مصاحبه‌هایی که با کاربران دیوار داشتیم، متوجه شدیم بعضی از کاربرها دوست دارن بدونن که ما چرا داریم ازشون سوال می‌کنیم، یا چرا ازشون می‌خوایم که پرسشنامه‌ای رو برامون پر کنن. بنابراین تصمیم گرفتیم این مورد رو هم تست کنیم، نتایج نشون‌دهنده‌ی افزایش معنادار در نرخ پاسخ‌دهی نبود، اما شاید این مسئله نیاز به گذشت زمان داره و بهتر باشه فعلا در موردش اظهار نظر قطعی نکنیم.این خلاصه‌ی پژوهش‌ها و تست‌های انجام شده در راستای افزایش نرخ پاسخ‌دهی در پژوهش‌های دیوار بود. مشتاقیم بدونیم شما تا حالا از چه روش‌هایی برای افزایش نرخ پاسخ‌دهی استفاده کردید و چقدر موثر بودن؟ تجربه‌ها و نظراتتون رو با ما به‌اشتراک بذارید.</description>
                <category>دیزاین در دیوار</category>
                <author>امینه برزگر</author>
                <pubDate>Wed, 22 Dec 2021 17:51:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کاربردپذیری در دیوار</title>
                <link>https://virgool.io/DivarDesign/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1%D8%AF%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%DB%8C%D9%88%D8%A7%D8%B1-kxbsfgvlpuat</link>
                <description>تصویرسازی از آناهیتا آقایینیاز کلی به تست ریموتحالا نزدیک دو ساله که به خاطر کرونا دورکار هستیم و خیلی از شرکت‌های دنیا هم تصمیم گرفتن این مدل رو برای همیشه ادامه بدن. اما توی این شرایط، تأمین یکی از نیازهای اصلی ما پژوهشگران و طراحان تجربه‌ی کاربر، یعنی گرفتن تست کاربردپذیری (usability test) چی می‌شه؟ اگه می‌خواید راجع بهش بیشتر بدونید توی این شماره از خبرنامه‌مون بهش پرداختیم.فکر می‌کنم تقریباً نزدیکای عید ۹۹ بود که قرار شد برای محصول چت دیوار، تست کاربردپذیری بگیرم. ما به‌تازگی دورکار شده بودیم و باید برای این معضل راه‌حلی پیدا می‌کردیم. اون موقع اینجا نوشتم که چطوری از امکان به اشتراک‌گذاری صفحه در اسکایپ برای تست‌مون استفاده کردیم. اما فکر می‌کنم مزایای تست ریموت محدود به شرایط کرونا نمی‌شه و برای همه‌ی حالت‌ها مناسبه.از اون جایی که کاربرهای دیوار از سنین، شغل‌ها و شهرهای مختلفی هستند؛ حتی اگه امکان برگزاری تست حضوری رو هم داشتیم، نمی‌تونستیم از همه‌ی کاربرهای مناسبِ تست‌مون بخوایم به شرکت بیان. اینجوری عملاً افرادی رو که ساکن تهران نبودن یا امکان اومدن به تهران رو نداشتن از دست می‌دادیم و ما نمی‌خواستیم هزینه‌ی این سوگیری بزرگ رو (ساکن تهران بودن و امکان به تهران اومدن مخاطبانِ تست‌هامون) متحمل بشیم.در نتیجه تصمیم گرفتیم چالش‌های تست گرفتن رو به حداقل برسونیم. در این مطلب سعی کردم این چالش‌ها و راه‌حل‌هایی که براشون یافتیم رو توضیح بدم.باید بگم که برای فهمیدن این چالش‌ها و حل کردنشون، هر کدوم از اعضای چپتر پژوهش به‌نوعی سهم داشتن و بدون همکاری با همدیگه، رسیدن به این نتایج ممکن نبود.چالش‌های قبل از تستیکی از مشکلاتمون برای تست گرفتن، پایین بودن نرخ مشارکت کسانی بود که برای تست مناسب بودن. برای یافتن افراد مناسبِ تست، گروه هدف (target group) مورد نظرمون رو در هر تست مشخص می‌کردیم و برای تعدادی از اون‌ها پرسشنامه‌ می‌فرستادیم. در این پرسشنامه اطلاعات مورد نیازمون رو می‌پرسیدیم تا بدونیم فرد برای تست مناسب هست یا نه، و هم ازشون می‌پرسیدیم که آیا موافق انجام دادن تست هستن یا نه. سعید در این مقاله، در مورد اهمیت آماده کردن کاربرها برای تست‌ به‌تفصیل توضیح داده.مثلاً برای پیدا کردن مشکلات کاربردپذیریِ چت دیوار وقتی کاربر در مسدود کردن طرف مقابل ناموفقه، نیاز داشتیم از کسانی تست بگیریم که:۱. از چت دیوار استفاده کرده باشن.۲. با مخاطب خودشون به مشکل خورده باشن.۳. نتونسته باشن از گزینه‌ی «گزارش و مسدود کردن» استفاده کنن.علت اینکه نیاز داشتیم فرد حتماً این تجربه‌ی ناموفق رو داشته باشه این بود که می‌خواستیم از کسانی تست بگیریم که واقعاً به امکان «مسدود کردن» نیاز داشتن.چون اگه برای بار اول و حین تست دادن با این سناریو درگیر می‌شدن، در حالی که قبلاً به این امکان احساس نیاز نکرده بودن، این تجربه نمی‌تونست لزوماً دقیق و بدون سوگیری باشه. بنابراین، برای افرادی که طبق دیتای دیوار در یک هفته‌ی اخیر (برای اینکه هنوز نیازشون به اون ویژگی رو یادشون باشه) از چت استفاده کردن ولی کسی رو مسدود نکردن پرسشنامه‌ای فرستادیم و اول ازشون پرسیدیم که آیا براشون در این هفته پیش اومده که بخوان کسی رو در چت مسدود کنن ولی نتونن؟ بعد اگه جوابشون مثبت بود، در مورد شرایط تست سوال می‌پرسیدیم. مثل اینکه اسکایپ دارن یا مشکلی ندارن که نصب کنن؟ یا مشکلی ندارن صفحه‌ی گوشی‌شون رو در اسکایپ به‌اشتراک بذارن؟ و...در قدم بعدی، مشکل این بود که تعداد افراد واجد شرایط که برای شرکت در تست اعلام آمادگی کرده بودن کم بود. همچنین کسانی که در نهایت موفق می‌شدیم ازشون تست بگیریم از اون هم کمتر بود و گاهی مجبور می‌شدیم زمان زیادی برای پیدا کردن کاربر مورد نظرمون صرف کنیم. اون موقع بود که فکر کردیم نیازه این روند رو بهینه کنیم.در صحبت با کسانی که برای تست اعلام آمادگی کرده بودن فهمیدیم عدم شفافیتِ روند فعلی یکی از بزرگترین موانعِ ما در یافتن افراد مناسبه. ضمن اینکه ما مشکل کمبود دیتا (یعنی کمبود نفرات مناسب برای تست) نداشتیم. چون برای هر مسئله‌ای که نیاز به تست کاربردپذیری داشت، تعداد کاندیداهای زیادی داشتیم. همچنین برامون مهم بود فردی که به مرحله‌ی نهایی برای تست می‌رسه، توجیه باشه و فرایند تست بدون مانع پیش بره. پس برای شفاف کردن مراحل، پرسشنامه‌ی اول رو بازتولید کردیم. این بار مرحله به مرحله به کاربر توضیح دادیم قراره چه اتفاقی بیفته و در صورتی به مرحله‌ی بعدی می‌فرستادیمش که با شرایط موافق باشه. این پرسشنامه آخرین ورژنیه که برای کاربر ارسال می‌کنیم.زمانی می‌تونستیم بگیم این پرسشنامه راهکار مناسبی بوده که در تماس تلفنی برای هماهنگی با کاربر، دیگه نیازی به توضیح روند تست نباشه و هماهنگی کمترین وقت رو بگیره. چون در برخی موارد به نظر می‌رسید توضیحات متنیِ پرسشنامه برای بیان بعضی پیچیدگی‌ها کافی نیست، تصمیم گرفتیم از ویدیو برای توضیح بیشتر استفاده کنیم. می‌دونستیم احتمالاً نرخ باز کردن ویدئو خیلی بالا نباشه. ولی همونطور که بالاتر گفتم، به نفرات زیادی دسترسی داشتیم و اینجا برای ما کیفیت مهم بود نه کمیت. بنابراین با کمک باهار، امید و سعید سناریوی یک فیلم آموزشی برای کاربر رو نوشتیم و ساختیمش. این فیلم به انتهای پرسشنامه‌ی کاربرگزینی الصاق شد. قرار شد به همراه پیامکی که برای نصب اسکایپ به منتخبان نهایی تست‌مون می‌زنیم، لینک این فیلم رو هم اضافه کنیم تا احتمال دیده‌شدنش رو افزایش بدیم.چالش‌های حین تستتعداد نفرات لازمقبل‌تر شنیدیم که طبق گفته‌ی nn group (در سال ۲۰۰۰) اگه تست رو تنها با ۵ نفر بگیریم، تا حد خوبی برای فهمیدن مشکلات کاربردپذیری کفایت می‌کنه. ولی این ۵ از کجا اومده؟ آیا واقعاً تست گرفتن با ۵ نفر می‌تونه بهمون درصد موفقیتِ هر تسک رو بده؟ جواب این سوال بستگی به هدف‌مون از تست گرفتن داره.اگه قراره مشکلات طراحی رو شناسایی کنیم یا ابهامات و ایرادهای طراحی‌مون رو متوجه بشیم، بله ۵ نفر احتمالاً کافیه. البته با این فرض که قرار نیست خروجی کمّی برای میزان موفقیت افراد در هر تسک ارائه کنیم.ولی اگه قراره خروجی کمّی ارائه بدیم، مثلاً برای مقایسه‌ی بهبود عملکرد افراد در انجام دادن یک تسک قبل و بعد از تغییر در محصول، یا برای مقایسه‌ی عملکرد اون‌ها در انجام دادن یک تسک واحد در اپلیکیشن‌های مختلف، استناد به کافی بودن ۵ نفر برداشت اشتباه (و رایجی) است. ولی چرا؟ در ادامه بیشتر توضیح می‌دم.وقتی برای فهمیدن بهبود طراحی یا مقایسه‌ی انجام دادن تسک در چند اپ به اعداد و درصدها نیاز داریم، یعنی لازم داریم بدونیم در مقیاس بزرگ و در تعداد زیاد کاربر این مقایسه‌ چطوریه. به این معنی که اگر کل افراد جامعه‌ی مورد نظر ما (یا همون segment group مورد نظرمون) ابتدا طرح ۱ رو می‌دیدن، چند درصدشون به مشکل X برمی‌خورن و حالا که طرح ۲ رو می‌بینن آیا نسبت کسانی که به همون مشکل برخوردن کمتر شده؟ولی آیا ما به همه‌ی افراد جامعه‌مون دسترسی داریم؟ طبیعتاً نه. اینجاست که سر و کله‌ی آمار و انداز‌ه‌ی نمونه پیدا می‌شه.اینجا می‌خوام یک پرانتز باز کنم و مسئله رو به‌صورت آماری توضیح بدم. پس اگر حوصله‌ی محاسبات آماری رو ندارید یا براتون جالب نیست، این بخش رو تا انتهای پرانتز رد کنید.پرانتز بازاز اون جایی که ما نمی‌تونیم روی همه‌ی جامعه آزمایش کنیم، لازمه روی نمونه‌ی مناسبی از جامعه‌ آزمایش کنیم و بعد مقدار حاصل از آزمایش‌مون رو به جامعه تعمیم بدیم. روش‌های مختلف و همچنین ماشین‌حساب‌های محاسبه‌ی آنلاین زیادی برای نمونه‌گیری و تعیین اندازه‌ی نمونه از جامعه وجود داره. برای مثال به اینجا نگاه کنید. همونطور که می‌بینید شما با در نظر گرفتن سطح اطمینان (confidence level) و میزان خطا (confidence interval) می‌تونید از روی اندازه‌ی جامعه‌تون به اندازه‌ی نمونه‌ی مناسب برسید.مثلاً اگر بخوایم مقدار یک متغیر رو در جامعه‌ی ۱۰۰۰ نفری با اطمینان ٪۹۵ و خطای ٪۷ تخمین بزنیم، کافیه اون متغیر رو در یک نمونه‌ی ۱۶۴ تایی رندم از اون جامعه اندازه بگیریم. اگه اون متغیر در نمونه‌ی ما ٪a باشه، با اطمینان ٪۹۵ مقدار متغیر مورد نظر در جامعه بین ٪(۷-a) تا ٪(۷+a) است.اینجا لازمه به این نکته‌ اشاره کنم که وقتی اندازه‌ی جمعیت از یک مقداری بزرگ‌تر می‌شه، دیگه خیلی تأثیری روی اندازه‌ی نمونه نداره و به‌اصطلاح نمونه اشباع می‌شه. مثلاً در سایز جامعه با مقدار ۱۰۰,۰۰۰ و یک بار ۱,۰۰۰,۰۰۰ با خطای ٪۵، اندازه‌ی نمونه از ۳۸۳ به ۳۸۴ نفر تغییر می‌کنه و حتی اگه اندازه‌ی جامعه رو بزرگ‌تر کنید، دیگه اندازه‌ی نمونه عوض نمی‌شه. این اتفاقیه که معمولاً برای ما در دیوار می‌افته، یعنی جامعه‌ی هدف مورد نظر ما انقدر بزرگه که نمونه اشباع می‌شه.در ماشین‌حساب‌ آنلاینی که بالاتر لینکشو گذاشتم، در صورتی که سایز جامعه رو خالی بذاریم، سایز نمونه‌ رو با فرض اشباع شدن بهمون می‌ده.همه‌ی این‌‌ پیش‌نیازها رو گفتم تا برگردم سراغ اون ۵ کاربر معروف تست‌های کاربردپذیری! حالا بیاید اندازه‌ی خطا رو در اون ماشین‌حسابِ اندازه‌‌ی نمونه، انقدر عوض کنیم تا به اندازه‌ی نمونه‌ی ۵ نفر برسیم. اگه خطا رو ٪۴۰ بذاریم، اندازه‌‌ی نمونه ۴ می‌شه. با یکم بالا پایین کردن خطا، می‌بینیم که در خطای ٪۴۲ اندازه‌ی نمونه ۵ نفره. یعنی چی؟ یعنی اگر بخوایم نتایج عددی حاصل از یک نمونه‌ی ۵ تایی رو به کل جامعه تعمیم بدیم، ٪۴۲ خطا داریم.یکم دقیق‌تر بشیم: مثلاً اگر تسکی در این ۵ نفر ٪۸۰ موفقیت داشته باشه، می‌تونیم بگیم ٪۴۲+-٪۸۰ یعنی بین ٪۳۸ تا ٪۱۰۰ (درسته که ۸۰+۴۲=۱۲۲، ولی بزرگتر از ۱۰۰ که معنی نداره) افراد جامعه هم اون خطا رو دارن. معنیش چیه؟ یعنی ممکنه اون مشکل در جامعه اهمیت نسبتاً کم (٪۳۸ افراد فقط باهاش مشکل داشتن) یا اهمیت خیلی زیاد (٪۱۰۰ افراد جامعه!) داشته باشه.  طبیعتا وقتی بازه‌ی اینقدر بزرگی رو ارائه دادیم، این تخمین به هیچ درد ما نمی‌خوره. برای همین وقتی از تعداد ۵ یا ۶ نفر برای تست کاربردپذیری استفاده می‌شه، ارائه‌ی خروجی عددی و کمّی معنی نداره. پیشنهاد می‌کنم برای تفریح این محاسبات رو برای اندازه‌ی نمونه‌ی ۴ نفر هم امتحان کنید. خطا در این شرایط ٪۴۷ می‌شه، در این حالت اگر تسکی در هر ۴ نفر با مشکل پیش بره، در جامعه هم بین ٪۵۳ تا ٪۱۰۰ افراد باهاش به مشکل می‌خورن. یعنی تسکی که در نمونه همه باهاش مشکل داشتن، صرفاً حدود نصف افراد جامعه رو درگیر می‌کنه. در نتیجه به نظر می‌رسه اگه اندازه‌‌ی نمونه زیر ۵ نفر باشه، حتی اگه همگی در تسکی با خطا روبرو بشن، نمی‌شه با اطمینان گفت این خطا خیلی مهمه.با این حال ممکنه در مواردی لازم داشته باشیم بهبود طراحی‌مون رو با مقادیر عددی حاصل از تست کاربردپذیری اندازه بگیریم. در این شرایط باید برای کاهش خطا، اندازه‌‌ی نمونه رو بزرگتر کنیم. اینجا می‌تونید مقاله‌ی nn group  رو که در همین مورد و در سال ۲۰۲۱ منتشر شده، بخونید.پرانتز بستهاگه قرار باشه درگیر محاسبات هم نشیم، می‌تونیم شهودی ببنیم وقتی تستی رو با ۵ نفر می‌گیریم، احتمالش خیلی زیاده که افراد سوگیرانه انتخاب شده باشن. پس طبیعتاً کار عجیبیه که به دیتای عددی حاصل از تست با ۵ نفر اعتماد کنیم. با نتایج این تست، ممکنه صرفاً بتونیم برخی ایرادات رو مشاهده کنیم.اگر در دیوار بخوایم با این تعداد محدود تست بگیریم، تمام تلاشمون رو می‌کنیم که از کاربرهای واقعی‌ در نقاط مختلف و با دانش‌های زمینه‌ای، آشنایی با تکنولوژی، جنسیت، شغل، نیاز و... متفاوت انتخاب کنیم.پس در دیوار، چجوری از تست‌های کاربردپذیری با تعداد نفرات کم استفاده می‌کنیم؟ ما صرفاً سعی می‌کنیم مشکلات رو مشاهده و گزارش کنیم و هیچ تأکیدی روی خروجی کمّی نمی‌کنیم. مگر اینکه مثلاً در توافق با طراح یا مدیر محصول ایراداتی که می‌دونیم با اطمینان بیش از نیمی از جامعه حتماً درگیرش هستن رو اعلام کنیم. اون هم بدون مقایسه‌ی اولویتشون نسبت به هم. خلاصه تمرکزمون رو می‌ذاریم روی خروجی‌های کیفی حاصل از تست. در این مقاله از nn group‌ می‌تونید راجع به تفاوت‌های خروجی کمّی و کیفی تست‌های کاربردپذیری بیشتر بخونید.نحوه‌‌‌ی تست گرفتنبرای گرفتن تست کاربردپذیری ریموت می‌شه از دو روش moderated و unmoderated استفاده کرد. در روش اول (یعنی moderated) پژوهشگری که تست می‌گیره و کاربری که داره تست می‌ده، هر دو آنلاین هستن و فرصت تعامل با همدیگه رو دارن اما در روش دوم (یعنی unmoderated) این فرصت وجود نداره و فیلمِ نحوه‌ی انجام دادن تسک‌ها بعد از پایان تست در اختیار پژوهشگر قرار می‌گیره.در دیوار، ما بیشتر تست‌هامون رو از نوع moderated می‌گیریم تا بتونیم در تعامل با کاربر بیشترین بهره رو ببریم. در مورد اینکه فرایند تست گرفتن به چه صورته و خوبه که چه نکاتی رعایت بشه، محتواهای زیادی وجود داره. اگه خواستید در این مورد بیشتر بخونید، اینجا خوب و مختصر بهش اشاره کرده.با توضیحاتی که تا اینجا دادم، فکر می‌کنم مشخص شده باشه که چرا برای تست‌هامون با تعداد محدود time on task و SUS (به عنوان معیاری برای اندازه‌گیری رضایت) رو اندازه نمی‌گیریم.چالش‌های بعد از تستخروجی نهایی تست‌های کیفی رو به روش‌های مختلفی می‌شه نشون داد که به توافق پژوهشگر، طراح و مدیر محصول بستگی داره. ما هم چندین مدل رو امتحان کردیم و فعلاً داریم در این فرمت ارائه‌ش می‌دیم:حروف انگلیسی نوشته شده معنی خاصی ندارن، برای مثال نوشته شدن :‌)شرح توافق‌های ما در این فرمت:رنگ‌های خونه‌های کاربران ۱ تا ۶ بر این اساسه: قرمز یعنی تسک انجام نشده. زرد یعنی به سختی انجام شده. سبز یعنی به راحتی انجام شده.عدد در ستون موفقیت، تعداد تسک‌های انجام‌شده تقسیم بر تعداد کل نفراتیه که تسک رو دیدن.عدد در ستون سهولت هم تعداد افرادیه که با سهولت و راحتی تسک رو انجام می‌دن تقسیم بر تعداد نفراتی که موفق به انجام تسک شدن.برای رنگ‌بندی در ستون موفقیت و سهولت، از این قاعده‌ی کلی پیروی می‌کنیم: اگر در تسکی با احتساب خطای نمونه‌گیری‌مون، قطعاً بالای ۵۰٪ سهولت یا موفقیت داشتیم، رنگ اون خونه سبزه. اگر در تسکی با احتساب خطای نمونه‌گیری‌مون، قطعاً کمتر از ۵۰٪ سهولت یا موفقیت داشتیم رنگ اون خونه قرمزه. و رنگ باقی خونه‌ها که نمی‌شه با اطمینان گفت بزرگتر یا کوچکتر از ۵۰٪ هستن، زرده.در مورد تسک‌هایی که برای اجرای اون‌ها بیشتر از یک مسیر وجود داره، مشابه تسک ۱ و ۳ عمل می‌کنیم. این مسیرها نباید نسبت به هم اولویتی داشته باشن. در غیر این صورت مسیر ترجیحی به عنوان مسیر موفقیت تعریف می‌شه.اعداد دو ستون آخر برای مشخص کردن منطق رنگ‌دهی گذاشته شده و به هیچ وجه نشون دهنده‌ی میزان اهمیت تسک نیست.بیشتر از دو ستون رنگی آخر، جزئیات و ایرادهایی که حین تست مشاهده می‌کنیم برامون مهمه. این اطلاعات رو توی جدول برای هر فرد و هر تسک گزارش می‌کنیم.تجربه‌ی شمااین‌ها خلاصه‌ای بود از چالش‌هایی که در راه گرفتن تست کاربردپذیری از راه دور سعی کردیم حلشون کنیم. برامون جالبه بدونیم شما هم با این چالش‌ها مواجه شدین؟ چطور حلش کردین؟ برامون بنویسین.</description>
                <category>دیزاین در دیوار</category>
                <author>آلما روشنی</author>
                <pubDate>Wed, 15 Dec 2021 19:01:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در ستایش گاسیپ!</title>
                <link>https://virgool.io/DivarDesign/%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%DA%AF%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D9%BE-owh8j8iwujvz</link>
                <description>بلوایی دیگر از آناهیتا آقایی گاسیپ ترجمه‌های متفاوتی توی زبان فارسی داره، از خبرچینی و سخن‌چینی بگیر تا شایعه‌پراکنی و کلا وجه مشترکشون اینه که همگی افعال مذموم و مسمومی به حساب می‌آن که قاعدتا باید ازشون جلوگیری کرد، مخصوصا توی محیط کار ... یا شایدم ... نه! اووو، جالب شد.توی مطلبی که پیش رومونه سعیم این بوده که یه خورده عمیق‌تر به داستان گاسیپ توی محیط کار بپردازم. بذارید همینجا بگم که من برای نوشتن این مطلب فقط و فقط دارم به تجربه خودم ارجاع می‌دم. شاید یه روزی و یه جایی چیزی در این باره خونده باشم و شایدم خیلی روم تاثیر گذاشته باشه ولی چون یادم نمیاد دوست دارم فکر کنم که حاصل خلاقیت خودم بوده و امیدوارم شما هم این قصر پوشالی توهم خردمندی رو رو سرم خراب نکنید.دیگه خیلی دور نشیم از هدفمون و بریم سر اصل مطلب.چرا گاسیپ می‌تونه بد نباشه؟گاسیپ کردن از هر نوعش نشونه یه اصطکاکیه که توی تعامل آدم‌ها با هم ایجاد شده. می‌تونیم مثل همیشه این رفتار رو ناپسند بدونیم و افرادی که به این رفتار روی می‌آرن رو سرزنش کنیم و اینجوری آدم‌های اخلاق‌مداری به نظر بیایم یا می‌تونیم این رفتار رو معلول یه سری اتفاق بدونیم که اتفاقا فرصتی برامون فراهم می‌کنه تا مشکلات ریشه‌ای‌تر رو پیدا کنیم و برای حلشون اقدام کنیم.بذارید با یه مثال براتون بگم. فرض کنید دوستتون بیاد پیش شما و از همکارش بد بگه. شما می‌تونید با تذکر بهش صحبتش رو متوقف کنید و خودتون رو در معرض این بی‌اخلاقی قرار ندید؛ ولی بذارید بهتون اطمینان بدم که نه تنها ذهنیت دوستتون نسبت به همکارش تغییری نکرده و از اون فرد دلخوره،‌ بلکه الان حس طرد شدن از طرف یه دوست رو هم به اون فرد منتقل کردید و بار احساسات منفی رو روی دوشش سنگین‌تر کردید.گاسیپ همونطوری که گفتم نشونه اصطکاک‌های تعاملیه و غالبا در مورد مسائلی رخ می‌ده که اینقدر کوچیک به نظر می‌آن که هزینه پیگیریشون به آورده‌شون نمی‌صرفه (مثلا من باید بین پذیرش ریسک این که برچسب حساس بودن یا غرغرو بودن بهم بخوره و مطرح کردن ناراحتیم از شوخی یه هم‌تیمی انتخاب کنم و شاید هزینه اون برچسب برام زیاد باشه). تو این موارد معمولا سکوت می‌کنیم و تو خودمون می‌ریزیم ولی به دنبال یه نفری می‌گردیم که اینقدر بهش اعتماد داشته باشیم که بتونیم این رنج کوچیک رو باهاش به اشتراک بذاریم. حالا هرچقدر فضایی که توش هستیم فضای بسته‌تری باشه که آدم‌ها نتونن به هم راحت اعتماد کنن این رفتار برجسته‌تر می‌شه.تلخی این داستان وقتی معلوم می‌شه که آدم‌ها تبدیل می‌شن به کوهی از این رنجش‌های کوچیک تلنبار شده و بعد یه جایی از مرز تحملشون عبور می‌کنن و واکنش احساسی شدید بروز می‌دن. از اونجایی که هیچ کس از مسیری که این آدم تا به امروز طی کرده خبر نداره، انگشت اتهام به سمت اون فرد نشونه می‌ره و از هرچی که می‌ترسیده چندین برابرش در یک آن به سرش میاد. احتمالا دیدیم که یه جایی یه دوست یا همکاری یهو از کوره در می‌ره و همون کسی که تا دیروز داشته لبخند می‌زده بهمون، با یه شوخی به ظاهر نه چندان آسیب‌رسان یه واکنش شدید نشون می‌ده. همه‌مون شاید در اون لحظه داریم بی‌جنبگی اون فرد رو شماتت می‌کنیم.نکته مهم توی همه روابط اینه که هیچ وقت نذاریم رنجش‌هامون تلنبار بشن. اگه سوپاپ اطمینانی برای رهاسازی تنش‌های تجمعی روی آدم‌ها نداشته باشیم، دیگ تحملشون بالاخره یه جایی منفجر می‌شه. ایده‌آل‌ترین حالت اینه که فضا برای بازخورددهی و بازخوردگیری اونقدر باز باشه که آدم‌ها بتونن سریع و کم هزینه حتی ریزترین دغدغه‌هاشونو حل کنن. ولی وقتی توی ساختاری هستی که آدم‌ها به هر دلیلی احساس راحتی برای فیدبک دادن نمی‌کنن، شاید ایجاد فضای گاسیپ بتونه به منفجر نشدن آدم‌ها کمک کنه.خب تا اینجا که تونستیم یه رذیلت اخلاقی رو تطهیر کنیم :))) ولی یه سوال دیگه‌ای پیش میاد. پس دیگه اوکیه که باب غیبت و شایعه‌پراکنی و خبرچینی آدما از هم رو باز کنیم و بذاریم آدما از هم بد بگن؟ اینجوری که به نظر اوضاع خراب‌تر می‌شه. مخصوصا وقتی یه شایعه‌ای رو در مورد همکارمون با آدم‌های زیاد در میون بذاریم اتفاقا فضا رو داریم مسموم‌تر می‌کنیم. جواب این سوال رو توی بخش بعدی می‌دم.چطور گاسیپ رو مدیریت کنیم؟همونطوری که اشاره شد یه نگرانی به‌جایی وجود داره که از اونجایی که گاسیپ کردن ساده‌تر از فیدبک دادنه، فضا رو به سمتی ببره که روابط اتفاقا مسموم‌تر بشن. اینجا دقت به چندتا نکته مهمه:۱) گاسیپ تنها در صورتی مفیده که با آدمی صورت بگیره که کاری از دستش بر می‌آد.۲) خییییلی مهمه طرف شنونده بلد باشه که همزمان هم دغدغه فرد رو به رسمیت بشناسه و هم از تشدید این تنش توی ذهن فردِ رنجیده جلوگیری کنه.این‌ها همون نکات ظریفی‌ان که از مسموم شدن فضا جلوگیری می‌کنن. وقتی من با دوستم در مورد فرد دیگه‌ای گاسیپ می‌کنم، اولا کاری از دست طرف بر نمی‌آد و تنها دستاورد این قضیه خراب شدن ذهنیت دوستم نسبت به طرف مقابل و ایجاد یه پیش‌داوری منفی نسبت به اون شخصه. ثانیا، احتمال این هست که دوست من هم یه مشکلی که خودش با طرفِ مورد بحث داشته رو مطرح کنه و ذهنیت منفی همدیگه رو تشدید کنیم. اینجوری من با یه رنجش وارد صحبت شدم و الان با دوتا دارم ازش خارج می‌شم. به اشتراک‌گذاری تجارب منفی از تعامل با یه نفر باعث می‌شه آدم‌ها فکر کنن که حق با اون‌هاست چون آدم‌های دیگه هم با اون فرد مشکل دارن.پس با کی صحبت کنیم؟ بهترین فرد برای انتقال این صحبت‌ها بهش باید لیدرتون یا منتورتون یا همون کسی باشه که به صورت مستقیم بهش گزارش می‌دید، مگر این که مشکلتون با خود اون آدم باشه، در این صورت باید یه سطح برید بالاتر. چون این فرد احتمالا ویژگی اول رو داره. یعنی «کاری از دستش بر میاد». منظورم چیه؟ منظورم اینه که این فرد احتمالا می‌تونه توی ساختار مجموعه، دغدغه ما رو پیگیری کنه و برای رفعش اقدام کنه و تنها نقش گوش شنوا رو ایفا نکنه. ولی ویژگی مهم دوم اون چیزیه که باید به لیدرهای مجموعه‌مون یاد بدیم. یه نفر برای این که شنونده مناسبی برای این نوع گاسیپ‌ها باشه (از اینجا به بعد بهش می‌گیم گله) باید چندتا ویژگی رو در خودش رشد داده باشه:۱) قضاوت نکنه: سخت‌ترین و به نظرم مهم‌ترین ویژگی یه لیدر همینه. توی چنین شرایطی،‌ لیدر باید فقط سعی کنه دقیق‌تر بشنوه و بدونه که هر کسی توی دنیای خودش حق رو به خودش می‌ده. سعی کنه فکت‌ها رو از احساسات جدا کنه و بدونه که یه سمتی از داستان رو هنوز نشنیده.۲) همدلی کنه...: یعنی احساسات کسی که داره گله می‌کنه رو به رسمیت بشناسه و نشون بده که ناراحتی شخص براش مهمه و رفع این ناراحتی در درجه اول اهمیته. اینجا شاید منطقی بودن گزینه زیاد مناسبی نباشه. یعنی درسته که «تو باید با طرف صحبت کنی» عبارت منطقی‌ای به نظر میاد ولی منطق توی این مواقع غالبا رنگ و بوی نقد می‌گیره.۳) ... ولی هم‌افزایی نکنه: یعنی سعی نکنه صرفا برای نشون دادن همدلی به مشکلات خودش با شخص ثالث اشاره کنه. بیشتر سعی کنه که اتفاقا دلایل احتمالی و انسانی‌ای که شاید موجب این رفتار شده رو شرح بده و کمک کنه که آدم‌ها ابعاد انسانی طرف مقابلشون رو ببینن.۴) تعامل رو تشویق کنه: مهم‌ترین قسمت این داستان اینه که آدم‌ها رو تشویق کنیم تا با هم صحبت کنن و موانع این تعامل رو بشناسیم. خوبه که بتونیم کسی که داره پیش ما گله می‌کنه رو حمایت کنیم تا جلو بره و سر صحبت رو توی یه صحبت یک به یک با کسی که باهاش به مشکل خورده باز کنه. یک به یک بودن این جلسه خیییلی مهمه. وقتی اصطکاکی پیش میاد همیشه باید آدم‌ها با هم یک به یک صحبت کنن. بزرگ شدن فضای تعاملی (مثل جلسه) موجب می‌شه که آدم‌ها در مواجهه با فیدبک گارد بگیرن. حواسمون به این باشه.۵) پیگیری کنه: اگه می‌خوایم به طرف مقابلمون نشون بدیم که دغدغه‌هاش برامون مهمه راه درست اینه که پیگیر رفع اون دغدغه باشیم. اگه به توافق رسیدیدم که خود فرد گامی برداره، پیگیری کنیم که آیا اون مشکل رفع شده یا نه و اگه قرار بوده که ما کاری انجام بدیم، اون شخص رو از اقداماتمون و نتایجش مطلع کنیم. حواسمون باز باید باشه که اگه مسئله حل نشده احتمالا هنوز برخی زوایای مسئله از چشممون پنهون مونده و باز حواسمون باشه که تو شرایطی که بخشی از حل مسئله رو به خود فرد سپردیم، پیگیری اینقدری زیاد نشه که اتفاقا بار فکری برای طرف ایجاد کنه و فرد گله‌مند فکر کنه باید به شما هم جواب پس بده. مهم اینه که شرایطی رو برای آدم‌ها فراهم کنیم که صحبت کردن با ما هزینه‌اش کم باشه.مخلص کلام این که گله، گاسیپ یا هرچیز دیگه‌ای که اسمش رو بذاریم صرفا نشونه‌ای از مشکل بین افراده، نه خود مشکل. بد نیست که از مواجهه باهاش درس بگیریم.</description>
                <category>دیزاین در دیوار</category>
                <author>امید حسین‌زاده</author>
                <pubDate>Wed, 08 Dec 2021 17:05:37 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>