دانشجوی دکترای کیفری و جرم شناسی. قبول شده در آزمون قضاوت ۱۴۰۲ قاضی
تقسیمات علم حقوق
بهسبب پیچیدگی، توسعه و فراوانی قواعد حقوقی در عرصههای گوناگون حیات اجتماعیِ انسان، تقسیمبندی علم حقوق امری ضروری و اجتناب ناپذیر است؛ اما درباره مبانی این تقسیمبندی و نیز تعیین جایگاه بعضی شاخهها در تقسیمات علم حقوق، اتفاقنظر وجود ندارد.
علم حقوق در کلانترین و بنیادیترین تقسیم خود، بر مبنای موضوع به دو شاخه بزرگ، یعنی «حقوق عمومی» و «حقوق خصوصی»، تقسیم شده و براساس قلمرو قاعده حقوقی و ارتباط آن فقط با یک یا چند «دولت ـ کشور»، به دو شاخه «حقوق ملی» (داخلی) و «حقوق بین الملل» (خارجی) تقسیم گردیده است.[۷][۸]
برای تمایز «حقوق عمومی» از «حقوق خصوصی» معیارهایی مطرح کردهاند[۹] ولی بر پایه مقبولترین تعریف، «حقوق عمومی» قواعد حاکم بر تشکیلات دولت و روابط سازمانهای وابسته آن با مردم در مقام اِعمال حاکمیت و اجرای اقتدار عمومی است و شاخههای آن عبارتاند از: حقوق اساسی، حقوق اداری، حقوق مالی، حقوق کیفری و حقوق کار.
در برابر، «حقوق خصوصی» قواعدی است که روابط مردم را با یکدیگر، با دولت یا سازمانهای دولتی، در مقامی برابر با آحاد مردم و بدون اعمالِ حق حاکمیت، تنظیم میکند و شاخههای آن عبارتاند از: حقوق مدنی، حقوق تجارت، حقوق دریایی و حقوق بین الملل خصوصی.[۱۰][۱۱]
مبنای تقسیم حقوق به دو شاخه ملی و بین الملل، وجود یا عدم یک یا چند عامل خارجی (غیر ملی) در مناسبات حقوقی و قواعد حاکم بر آنهاست. به استناد معیار موضوعی برای این تفکیک، حقوق ملی (داخلی) مجموعه قواعد حاکم بر روابط حقوقیِ اشخاصِ حقیقی و اشخاصِ حقوقی در چهار چوب مقرراتِ یک دولت معین است (مانند روابط اَتباع یک دولت با یکدیگر و با حکومت و روابط حکومت با مردم و روابط سازمانها و نهادهای حکومتی با یکدیگر) و حقوق بین الملل مجموع قواعدی است که روابط دولتها، اتباع دولتها و سازمانهای بین المللی را تنظیم میکند و به دو شاخه عمومی و خصوصی تقسیم میشود. [۱۲][۱۳]
افزون بر این چهار شاخه، علم حقوق شاخههای دیگری هم دارد که بهحسب غرض و هدف از مطالعه و تحقیق، شکل میگیرد.
مطلبی دیگر از این انتشارات
حقوق زن در ازدواج
مطلبی دیگر از این انتشارات
قانون مدنی چیست؟
مطلبی دیگر از این انتشارات
حقوق جزا