<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>پست‌های انتشارات شور موسیقی</title>
        <link>https://virgool.io/Eargasm/feed</link>
        <description>زبانی جهانی با هفت حرف! هنری شگفت که دل و جان را به تسخیر درمی‌آورد... در اینجا از موسیقی می‌گوییم؛ از موسیقی خوب.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 13:26:17</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/publication/pdiyurf6pzgj/eew9mb.png</url>
            <title>شور موسیقی</title>
            <link>https://virgool.io/Eargasm</link>
        </image>

                    <item>
                <title>اولین «فِـیـد آوت» تاریخ موسیقی!</title>
                <link>https://virgool.io/Eargasm/fadeout-qz0meva00sui</link>
                <description>«فِـید آوت» (ّFade out) در مهندسی صدا به کاهش تدریجی سیگنال صدا گفته می‌شود و در مقابل آن «فِـید این» (Fade in) افزایش تدریجی صداست. حتماً بارها به ویژه در موسیقی‌های پاپ دیده و شنیده‌اید که انتهای آهنگ با کاهش تدریجی صدا به پایان می‌رسد، اما شاید به اندازۀ من کنجکاو (یا فضول!) نبوده‌اید که بپرسید این عمل از کجا در صنعت موسیقی آغاز شده است؟به هرحال این کاری است که تنها باید پس از اختراع وسایل و تجهیزات ضبط صدا امکان‌پذیر بوده باشد؛ اما ظاهراً ایدۀ «فید آوت» در انتهای آثار موسیقی بسیار قدیمی‌تر از این حرف‌هاست!گویا نخستین بار «فرانتز یوزف هایدن»؛ موسیقی‌دان کلاسیک، در سال 1772 از تکنیک fade out در اجرای سمفونی شماره 45 خود استفاده کرده است. اما چطور؟!با یک ترفند بسیار نوآورانه و جالب: نوازندگان در انتهای سمفونی، یکی پس از دیگری، صحنۀ اجرا را ترک کرده‌اند و به این ترتیب صدا خود به خود «فید آوت» شده است!بعدتر در سال 1915، «گوستاو هولست» نیز از تکنیک مشابهی در سوییت هفت قسمتی «سیارات» استفاده کرد: گروه همسرایان زن در اتاقی خارج از صحنه آواز می‌خواندند و او به آرامی در اتاق را بست تا صدای آنها محو شود!استفاده از تکنیک fade out طبعاً در قرن بیستم با ظهور نوارهای مغناطیسی و تجهیزات ضبط الکترونیکی محبوب‌تر و گسترده‌تر شد و به استودیوها اجازه داد تا راحت‌تر با حجم صدا بازی کنند. بسیاری از فید آوت‌های اولیه صرفاً برای جا دادن آهنگ‌ها در زمان اجرای محدود رادیو یا صفحات گرامافون به کار رفتند اما بعداً برای جلوه‌های هنری و دراماتیک نیز مورد استفاده قرار گرفتند.این هم از نتیجۀ فضولی من!امیدوارم برای شما هم مفید بوده باشد.</description>
                <category>شور موسیقی</category>
                <author>Farhad Arkani</author>
                <pubDate>Mon, 29 Jan 2024 11:48:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ترانه‌ برای کودکی که زاده‌ نشده</title>
                <link>https://virgool.io/Eargasm/sw-azx66hbp6tdn</link>
                <description>با الهام از Song Of Unbornشاهکاری از «استیون ویلسون»داستان، داستانِ داشتن‌ها نیستداستانِ بودن‌هاست؛آن‌گونه که می‌نُـمایی،گوهر اندرون خویش.نه آن‌چه می‌اندوزی،نه آن‌چه فراچنگ می‌آوریبه خون دل،به کارَت نخواهد آمد هرگز،مگر آن‌چه می‌آموزی ومگر مهری کهبه دل می‌پروری.از سایه بُرون آی و بیرون ریز،آن‌چه تو را «تو» می‌کند،آن‌چه تمام‌ات می‌کند.اینک،سایه‌ها بلند و تاریکی رو در فزون؛ما همهگم‌گشتگان و دَم‌گسستگاناز پای‌درآمدگان و بر زانونشستگان...روز از پسِ روز،چشم که می‌گشایی،پیش از آن‌که لب باز کنی،درمی‌یابی که همه‌چیزی،همان است که بود.امیدها و آرزوهایت،آن رویاهای دور و درازت،از آنِ تو نیست دیگر،همگانی‌ست!با همه این‌هاآینده اماتو راسرشار از شدن‌هاست...سال‌ از پشت سال،می‌آید و می‌رود،شباروزدرگذرند و دیگر به کف نمی‌آیند؛تو امالحظه‌ها را برای خوددمادمجاودانه کن!اینک،همه‌چیزی به سر آمد و درگذشت؛از آن‌چه گذشته دیگر،کسی را سودی نیستاین تارِ در‌هم‌تنیده راپودی نیست؛تو را اماآینده،سرشار از شدن‌هاست...اینک،این تو و این روزگار،این چرخ کژگردِ پیروین ریگزار تفتهخوشیده و فسردهز هر گوشههزار ناله... هزار مویه...بنای جهانِ تو اماهنوز،به‌سامان تواند بودشگرف و شگفتژرف و بشکوه!پسهراسیده مباش!از نبودن، از مرگ؛مبادا بترسی!از بودن، از زندگی؛مبادا بترسی!از بودن، از آغازاز نبودن، از پایان نیزمبادا بترسی!فرهاد ارکانی - گوهردشت کرجزمستان 1402</description>
                <category>شور موسیقی</category>
                <author>Farhad Arkani</author>
                <pubDate>Fri, 05 Jan 2024 08:15:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>«آپولو»؛ بازسرایی ترانه‌ای از «آلفاویل»</title>
                <link>https://virgool.io/Eargasm/apollo-gaff2pvyfjdh</link>
                <description>«آپولو» (Apollo) ترانه‌ای است از گروه موسیقی سینث‌پاپ آلمانی «آلفاویل» که در ایران و جهان، بیشتر با دو شاهکار «Forever Young» و «Big in Japan» شناخته و شنیده شده است.بیشتر شهرت این گروه در دهۀ 80 میلادی بود اما آپولو در آلبومی به نام «Prostitute» به سال 1994 منتشر شده است. آلبومی بسیار Underrated که بسیار کم شنیده شده، در حالی که به زعم من، دست‌کم چند شاهکار را درون خود جای داده است، از جمله «Ascension Day»  که به نظرم زیباترین کاری است که این گروه تا به امروز ارائه کرده است. خب راستش سلیقۀ شخصی است؛ شاید دیگران موافق نباشند... شاید روزی به سراغ ترانۀ این شاهکار هم بروم!اما «ماریان گُلد»؛ خواننده و مغز متفکر گروه، چندی پیش تعدادی از بهترین کارهای گروه خود را با سازهای سمفونیک از نو بازخوانی کرده و در آلبومی جدید به نام «Eternally Yours» (2022) به بازار عرضه کرده است که اتفاقاً «آپولو» نیز با خوانشی متفاوت در میان آن‌هاست.متن زیر البته، بیش از آن که برگردان ترانه باشد، برداشت و بازسرایشی آزاد (و کمی تاریک!) از ترانۀ آلفاویل است به سبک و سیاق کارهای پیشین خودم! امیدوارم دوست داشته باشید.◄ خوانش این متن به همراه خود ترانه را اینجا بشنویدخدای‌وارهجایی به من نُمایکه زیستن رادوزخ نباشدمرا مجالی دِهاز برای دمی،یا بازدمی،که همین‌ام بس،تا این تن‌ام بر خاک نیافتدوگر خنیای خوش‌نواخوراک است و نوشاکعشق رابنواز و بکوب و بِدَمبسیار و بسیاربگذار امابگریزم از این دیولاخ بی‌برگ و بارزین خشکسارسرانجاممی‌بالم و می‌برازم از خاکستر خویشچالاک و سبک‌خیزچونان گلیسربرآورده از گندابه‌هاشکوفیده از بیغوله‌هاشود آیا چنین؟سیاهی در سیاهیاین‌همه تیرگی رانـــــور می‌بایدمتا شب تیره پایان بگیردروز از پی روزهماره کوشیده‌ام تاپر باز کنمتا پرواز کنمدریغ اما دریغ، هر بارنادلآسوده،روان‌خسته و دم‌گسسته،در گردابی تیرهبرجای مانده‌اممن اما بازاز خاکستر خویشخواهم آمد فرازپای در پای توهمراه تواینک،از پشت این دیواراین زندان ناهمواربا شمایانم!شما!زندانیان سرخوشیزندانیان باددستیشادمستی!هان! شمایان!با دهانی خون‌چکاناز خون فرزنداننشستهبر گُردۀ آیندگان!آنک،این آیینۀ شکسته ورسواییِ این زمانۀ زنگارِبسته!بیا تا هاژ و واژ و سرگشتهبیا تا سوده و فرسوده وبس پاره‌پارهزین میانه بگذریم وپای در راه بگذاریم وبندهامان بگسلیم.شاید که توراه و رسم پیروزمندی رابارها و بارهاجُسته باشییا که گونه‌ای از راستی راتا به امروزفرادست آورده باشیمرا امامجالی تا دم برآرمهمین‌ام بسمجالی برای دمی،تو را و مرامابی‌پرهیزانِ ناپرواماآدمیزادگان میرا،اندامَکانِ پیکره‌ای رخشان،رویاروی این سراپردۀ دیرندۀ جان‌سِتانپس اینک،این تو و این دستان من!دستم بگیر و پیش آی!پای در راه بِـنِـهتا به گذار از این گذرگاهپیش از آن که از پای دراُفتیپیش از فسردنی سرد و غمباردر این میانهیاری‌ات کنم.کرانه کن!وا بِـنـِه!دوری بجوی و فراز آی،از همهاز این همه همهمه!خواهمت بُردزینجا که هستیم...زینجا که هستیمخواهمت بُرد...دیگر به جز این‌مانراهی نیست!آنک،پردۀ آخر!راست بودم و درست،یا کژ و کوژ؟نمی‌دانم!نمی‌دانم نازنین! نمی‌دانم!بی‌کم و کاست اما،نیک می‌دانم که نبودم!اینک امادر درون خویشکودکی نوزاده‌ام،خدای‌واره‌ای بشکوهبر شبنمی آرمیدهگردن‌افراختهبا نیشخندی به آسمانبه گاهِ پگاهان!پس بازاز خاکستر خویشخواهم آمد فرازپای در پای توهمراه تو!گوهردشت کرج – سی‌وسوم آبان 1401آلفاویل دهۀ 80APOLLOShow me a place that ain&#x27;t hellIf there&#x27;s spaceGive me room to breatheThat&#x27;s all that I needFor this body can&#x27;t failAnd if music be the food of lovePlay on, give me excess of itLet it all outBut please let me out of hereAnd I shall rise from the ashesGrow like a rose from the ruinsThere must be light in the darknessHope at the end of the nightYes, I&#x27;ve been tryin&#x27; all my lifeTo get to heavenBut awoke in the eye of the stormBut I shall rise from the ashesGrow from the ruinsAnd return back home to youThis is a call from the jailsComing up to those prisoners of pleasureDrunk on the bloodOf the next generationsAnd I&#x27;ve been through many strange confusionsSplitting myself into too many facesNow, the mirror is brokenI can see the worms behindAnd I shall rise from the ashesGrow like a rose from the ruinsThere must be light in the darknessHope at the end of the nightYes, I&#x27;ve been tryin&#x27; all my lifeTo get to heavenBut awoke in the eye of the stormBut I shall rise from the ashesGrow from the ruinsAnd return back homeYou may well have your ways of triumphYou may well have your ways of truthJust give me some room to breathe...That&#x27;s all that I needMe and my strange friends, You knowWe all belong to that grand astral bodyAnd there&#x27;s you in front of those legendary curtainsTake my hand before you wither in the crowdAnd I&#x27;ll take you out of here...Just give me your handsAnd I&#x27;ll take you out of here...Take you out of hereThis is the end of the showI don&#x27;t know, was I wrong? Was I right?Oh, love, I don&#x27;t knowI wasn&#x27;t perfect for sureBut now I feel like a new born babyLying in the dew of the morningLaughing at the skyLike a brave new ApolloAnd I shall rise from the ashesGrow like a rose from the ruinsThere must be light in the darknessHope at the end of the nightYes, I&#x27;ve been tryin&#x27; all my lifeTo get to heavenBut awoke in the eye of the stormBut I shall rise from the ashesGrow from the ruinsAnd return back home to youBack home to youآلبوم سمفونیک آلفاویل 2022</description>
                <category>شور موسیقی</category>
                <author>Farhad Arkani</author>
                <pubDate>Tue, 29 Nov 2022 07:07:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اژدها های موسیقی | 8 تا از بهترین آهنگ های Imagine Dragons</title>
                <link>https://virgool.io/Eargasm/%D8%A7%DA%98%D8%AF%D9%87%D8%A7-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C-8-%D8%AA%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%A2%D9%87%D9%86%DA%AF-%D9%87%D8%A7%DB%8C-imagine-dragons-gkjzhz8xcevs</link>
                <description>توی این روزای سخت شاید گوش کردن به آهنگ بتونه کمی التیام بخش باشه. شاید دیگه چیز حواس پرت کن بهتری پیدا نشه. امیدوارم لذت ببرین.پیشنهاد خود را برای جمع اژدها در کامنت‌ها بنویسید:))) | اژدهاها، اژدهایان، اژدهات، اژدر، اژدهاتیون...سراسیمه در گوگل سرچ می‌کند: دانلود همون آهنگی که میگه دِ دینگ دینگ، دِ دینگگگگ دینگ. گرچه انگلیسی خوبی ندارد ولی از ملودی موسیقی لذت می‌برد. اما ته ذهنش متن نامفهومی تکرار می‌شود. به هر نحوی شده دانلود می‌کند و قر ریزی هم می‌دهد. گرچه با تمام این موارد منظورش آهنگ Believer  از Imagine Dragons است !خوب خوب خوب ، امروز قراره براتون از &quot;تصویر اژدهاها&quot; بگم و چند قطعه معروف از اون رو معرفی کنم. در انتها هم چند فکت و نکته جالب از اون‌ها بپردازیم. اول از همه یه آشنایت ساده داشته باشیم : تصویر اژدهاها ؟ یه بند آمریکایی که در دهه 2010 به وجود اومده که شامل چهار نفر هستن. دن رینولد خواننده اصلی،و.. غالبا سبکشون به صورت آلترناتیو-راک هست. ویکی پدیا در تعریف این ژانر میگه هیچ شباهتی به موسیقی‌های دیگه نداره و کاملا یه سبک جذاب و شنیدنی جدیده. از خواننده های مشهور این سبک جز Imagine Dragons میشه به کلد پلی (Coldplay) ، لینکین پارک(Linkin Park) ، ریدیوهد (Radiohead) و.... اشاره کرد. سبک نسبتا حماسی، ضرب آهنگ و بیس بالا ،حضور گیتار الکتریک ، باس و درام، با مضمون و مفهوم درباره زندگی و بروز احساسات و جدید!برخلاف آهنگ‌های امروز، معنی فلسفی و حساب شده‌ای پشت آهنگ‌های اوناست. مثلا به کررات میتونیم استفاده از آرایه تضمین یا ایهام رو در آهنگ‌هاشون ببینیم. کلی جایزه ، لیست نامزدی ، قرارگرفتن در بیلبورد و کلی طرفدار که سالانه با برگزاری تورهای متعدد از اون‌ها حمایت می‌کنند.و اما لیست بهترین‌های ایمیجن دراگنزسعی کردم در درست کردن این لیست عوامل زیادی مثل تعداد دانلود، تعامل، جذابیت و میزان علاقه مردم رو نقش بدم. با این حال انتخاب ترتیب بندی اون‌ها به شدت سخته چون همه آهنگ‌هاشون جذابن.  در ادامه میتونید ویدیو موزیک‌های این لیست رو ببنید و از شنیدنشون لذت ببرید. چطور دانلود کنیم؟ از یه طرف حقوق دست پای ما رو بسته و باید حق کپی رایت رو رعایت کنیم؛ از طرف دیگه ما ایرانیم و رعایتش به شدت سخته. با این حال من هایپرلینگ لینک مستقیم ملوبات هرکدوم رو ته هر ویدیو گذاشتم تا کارتون یک قدم راحت تر باشه.  :)1. با ایمان | Believer https://www.aparat.com/v/iv7ub قطعه‌ای با مضمون درد و خودسازی و تاثیر اون روی زندگی.تعداد بازدید یوتیوب : بیش از 2 میلیاردجمله متنخب :Don’t you tell me what you think that I can beبهم ﻧﮕﻮ ﮐﻪ ﻓﮑﺮ ﻣﯿ‌ﮑﻨﯽ ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﻣﯿ‌ﺘﻮﻧﻢ ﺑﺎﺷم.نکته:توی ویدیو موزیک این اهنگ دولف لاندگرن، بوکسور معروف و بازیگر فیلم راکی4 ایفای نقش کرده. دانلود2.رعد برق | Thunder https://www.aparat.com/v/7Zyrn اژدهاها در این قطعه از تغییر رویه وضعیت کنونی و یکسان نبودن زندگی حرف میزنن.تعداد بازدید یوتیوب : 1.8 میلیارد جمله منتخب: Lighting and after that Thunder(اشاره به این داره که در رعد برق اول نور رو نشون میده بعدا سر و صدا میکنه. چیزهای پر قدرت اول قدرتشون رو نشون میدن بعدا سرو صدا میکنن)نکته: این آهنگ تا مدت‌ها توی بیلبورد برترین دانلودها بود!دانلود3.دشمن | Enemy https://www.aparat.com/v/q8xH0 توی این ترک، از زخم هایی که آدمای دیگه به ما میزنن میشنوینبیش از چند میلیون ریمیکس در اینستگرامجمله منتخب: my back is to the world that was smiling when I turnedپشتم به دنیایی که (فقط) وقتی برگردم می‌خندن بهمنکته:این آهنگ در اصل برای انیمه Arcane ساخته شد ولی در شبکه های اجتماعی مورد استقبال زیادی قرار گرفت.4. به هر قیمتی | What ever it takes https://www.aparat.com/v/bdaec رینولد توی این ترک به دست آوردهای زندگی و استمرار و پافشاری توی مسیر می‌پردازهموزیکی که در زمان خودش رکورد دانلود در یک ماه رو شکست جمله منتخب:I do whatever it takesهرکاری لازم باشه میکنم&#x27;Cause I love how it feels when I break the chains چون من عاشق احساسی ام که موقعِ شکستن زنجیرها به آدم دست میدهنکته:در ویدیو موزیک این آهنگ سعی شده که کمترین جلوه‌های کامپیوتری استفاده بشه و بیشتر فیلم جلوه‌های واقعی هستند!دانلود5.طبیعی | Natural  https://www.aparat.com/v/3ThDq اهنگی که از ترس و رقابت های یک جنگل زندگی حرف میزنه این اهنگ تقریبا در دوره پسامشهوری ایمیجن دراگون منتشر شد جمله منتخب :Just another product of today [هممون] یه محصول دیگه از زندگی امروزی [شدیم] Rather be the hunter than the preyترجیح میدم شکارچی باشیم تا یه شکارنکتع جالب: نکته مورد توجه این آهنگ اینکه از نظریه داروین استفاده کرده و خوب یه سری حرفای زیست شناسی میزنه :)دانلود6. رادیواکتیو | Radioactive  https://www.aparat.com/v/J0uay آهنگی درباره تشبیه فضای افسردگی به فضای سمی رادیواکتویتی این اولین آهنگ از ایمیجین دراگن هست که با بالای یک میلیارد بازدید در یوتیوب رسیدجمله منتخب:The sun hasn&#x27;t diedخورشید نمرده استDeep in my bonesدر میان استخوانم(حسش می‌کنم)نکته جالب:داستان توی ویدیو موزیک برگرفته از یک افسانه قدیمی اوراسیایی است که می‌گوید روزی همه عروسک‌ها طغیان می‌کنند. (عروسک اشاره به موجود بی‌جان و بی‌حال مثل آدم افسرده)دانلود7.سربازان | Warriors https://www.aparat.com/v/ga1Ib سربازان آهنگی که شور و اشتیاق رو در درون رگ‌هاتون به جریان می‌اندازه. آهنگی که درباره ایستادگی و مبارزه کردن صحبت می‌کنه.  جمله منتخب: Here we are, don&#x27;t turn away nowما که اینجاییم، فرار نمی‌کنیمWe are the warriors that built this townما سربازانی هستیم که این شهر را ساختیم.  نکته جالب: این آهنگ برای بازی League of Legend ساخته شده ولی استقبال زیادی در فضای مجازی اون صورت گرفت. از بین آهنگای اژدهاها این اهنگ انرژی و شور بیشتری داره :)دانلود8. ارواح | Demons https://www.aparat.com/v/cGyfH ارواح یا روح‌ها با ما درمورد تاریکی درون و طمع حرف میزنه که تمومی نداره. روزی که شکست‌هامون رو پنهان می‌کنیم و با خود درون‌مون میجنگیم.جمله منتخب :I wanna hide the truth, I wanna shelter youمن میخوام حقیقتو مخفی کنم، میخوام ازت حفاظت کنمBut with the beast inside, there’s nowhere we can hideولی با این هیولای درون، جایی برای پنهان شدن نیستدانلودو اما فکت‌هاایمیجین دراگونز تاکنون 4 آلبوم زنده ، 6 آلبوم استدیویی ، 34 موزیک ویدیو و کلی موزیک تک ترک و بازنشر شده از اونها به جا مونده.اسم اون‌ها(Imagine Dragons) در واقع رمزی هست که مقلوب و حروفش جا به جا شده. خواننده اصلی تحصیلات آکادمیک آنچنانی نداشته و هنر کوچه کوچه خیابانی بالا آمدهاژدهاها توی توئیتر هم فعالن و خیلی به کامنتا بازخورد نشون میدن :)ایمیجن دراگنز تا 4 بار تونستن تو بیلبورد جا بگیرن و جایزه زیادی بردن....همیشه اسم آلبوم و کاور های خیلی قشنگی دارند که به دل میشینه:)خلاصه یک گروه باحال با کلی آهنگ معنی دار و پر انرژی که زندگی و حس زنده بودن رو درونتون زنده کنه. گروهی که واقعا معانی آهنگشون مهمه و پر ایهامه. امیدوارم توی این روزای سخت دل و روحتون رو زنده نگه دارید. و از این پست لذت برده باشید</description>
                <category>شور موسیقی</category>
                <author>پروکسیما</author>
                <pubDate>Fri, 18 Nov 2022 11:58:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رویاروییِ «متالیکا» با سرطان</title>
                <link>https://virgool.io/Eargasm/james-ueu90djfspee</link>
                <description>به بهانۀ زادروز «جیمز هتفیلد»؛ آهنگساز و ترانه‌سرای افسانه‌ایِ ابرگروه «متالیکا»؛ یکی از برگردان‌های قدیمی‌ام را از یکی از شخصی‌ترین و تأثیرگذارترین آثار وی تقدیم می‌کنم. اثری نگاشته‌شده در آلبوم «LOAD» به سال 1996 با عنوان «Until It Sleeps» که در آن جیمز که در 16 سالگی، مادرش را بر اثر بیماری سرطان از دست داده است، رویاروییِ شاعرانه‌ای با این هیولای چنگ‌درافکنده دارد و با آن سرشاخ می‌شود.... تا رهایــم کنددردِ جانکاه تن‌ام راچه کنمکه ناگزیر است و یارای گریزم، نه!پس بیا وبدران و بیاشوب و بیرون ریزاین کژخیمِ جان‌گزای رابیا ودر بـَرَم کشتا فرو آرَمَـداین ناخوانده‌ی پابه‌جایاین نفرین هرزه‌گردکه باری خوراک بودم‌اش من ودیگرم توان رَستن، نه!بازم گشــــای و...هان!کاین پتیاره‌ی مردم‌خواربی‌زنهار است وآزرمیــش، نه!پس بیا وفرو شوی و پاکی‌ام بخشاز پلشتِ ننگینی که مراست،چنبرک‌زده ودشمن‌خوی.بیا و دربَـرَم گیرتا فرو آرَمَـدواپس نشیند وواگویدماز چه روبرگزیده چنین نابگاهمرا وچنگ درانداخته... که هرگز نخواستم‌اش من!روزی سرانجام،خویشتنِ خویشخواهم گشودوین پلشتِ چنگال‌درافکنده راخواهم روفتتا نیازارد از این پسدیگر کسان را ومرا ...هنوزم امابیم بازآمدن‌اشلرزه بر اندام است وترس دیرینه‌امبه جای...پس بیاآغوش بگشای وتنگ در بَـرَم گیر!تا فرو آرَمَــد؛واپس نشیند ورهایم کند.Until It SleepsWhere do I take this pain of mineI run, but it stays right my sideSo tear me open, pour me outThere&#x27;s things inside that scream and shoutAnd the pain still hates meSo hold me, until it sleepsJust like the curse, just like the strayYou feed it once, and now it staysSo tear me open, but bewareThere&#x27;s things inside without a careAnd the dirt still stains meSo wash me, until I&#x27;m cleanIt grips you, so hold meIt stains you, so hold meIt hates you, so hold meIt holds you, so hold me… Until it sleepsSo tell me why you&#x27;ve chosen meDon&#x27;t want your grip, don&#x27;t want your greedI&#x27;ll tear me open, make you goneNo more can you hurt anyoneAnd the fear still shakes meSo hold me, until it sleeps… I don&#x27;t want itSo tear me open, but bewareThe things inside without a careAnd the dirt still stains meSo wash me, &#x27;till I&#x27;m clean...I&#x27;ll tear me open, make you goneNo longer will you hurt anyoneAnd the fear still shapes meSo hold me, until it sleeps...جیمز نوجوان و مادرش https://virgool.io/Eargasm/metallica-tvklypkpfs9d  https://virgool.io/Eargasm/metallica-brgtbv02se8c  https://virgool.io/Eargasm/metallica-ftaiayh7gpnx  https://virgool.io/Eargasm/metallica-zg1jzpztadyi  https://virgool.io/Eargasm/m-an9j1gdbxggt  https://virgool.io/Eargasm/moth-f4vb0y65aiae ◄ نماهنگ این ترانه را اینجا ببینید</description>
                <category>شور موسیقی</category>
                <author>Farhad Arkani</author>
                <pubDate>Wed, 03 Aug 2022 17:04:14 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان صفرکلمه‌ای!</title>
                <link>https://virgool.io/Eargasm/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B5%D9%81%D8%B1%DA%A9%D9%84%D9%85%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C!-jpnbdzeirvej</link>
                <description>شاید اصطلاح «داستان صفرکلمه‌ای»، اگر آن را پیش‌تر نشنیده باشید، عجیب و نامعقول به نظر برسد و البته باید بگویم اصطلاح ادبیِ چندان شناخته‌شده‌ای هم نیست؛ پس اگر آن را نشنیده‌اید جای تعجب نیست!من شخصاً نخستین بار در کتابی از «استنلی بابین» به نام «کوتاه‌ترین داستان» (نشر سالی – 1381) با این اصطلاح برخوردم. «بابین» یک نویسنده و ویراستار و در عین حال یک مهندس نرم‌افزار است و این کتاب، داستان‌ها (یا بایت‌های داستانی!) را به ابعاد صفرکلمه، دو کلمه، چهار کلمه، هشت کلمه، شانزده کلمه و... شامل می‌شود.غیر از این و در همین رابطه با یک جستجوی اینترنتی، با اصطلاح دیگری نیز روبرو شدم: metamicrofiction که در مورد این یکی هم اطلاعات چندانی جز یکی دو مقالۀ دانشجویی در دست نبود.◄  ویژگی‌های اصلی داستان‌های خیلی خیلی کوتاه چیست؟1. عنوان داستان جزو بدنۀ داستان لحاظ نمی‌شود.2. کلمات مرکب، یک کلمه حساب می‌شوند؛ مثلاً: رئیس‌جمهور، شیردل و...3. عنوان گوینده‌ها در داستان‌های شبه نمایشی جزو بدنۀ داستان نیستند؛ مثلاً:                           علی (من‌من‌کنان): «این نمی‌تونه درست باشه...» (= 4 کلمه).اما به نظر من، مهم‌تر از همۀ این‌ها این است که بخش عمدۀ داستان در ذهن مخاطب شکل می‌گیرد.نویسندۀ داستان‌های خیلی‌خیلی کوتاه (به ویژه صفرکلمه‌ای) با کمترین میزان دیکتاتوری هنری، دست مخاطب را باز می‌گذارد تا روایت شخصی خود را از داستان بسازد.داستان صفرکلمه‌ای فقط یک «عنوان» دارد و باقی ماجرا در ذهن من و شما به مثابه خالقان اثر بازآفرینی می‌شود.داستان صفرکلمه‌ای یک تابلوی نقاشی آوانگارد است که تنها با تلنگری کوتاه، احساسات من و شما را برمی‌انگیزد تا داستان خود را بسازیم.نویسندۀ داستان صفرکلمه‌ای نمی‌خواهد روایت خاص خود را به مخاطب دیکته کند. او تنها یک «مسیر» می‌سازد تا در آن گام برداریم؛ یک «فضا» که در آن غوطه‌ور شویم.◄ البته گاه داستان صفرکلمه‌ای قالبی طنزگونه دارد مثل این:♣ تلاش نافرجام شاعری که اجاق خلاقیتش کور شده« »یا این یکی از خود «استنلی بابین»:♣ زندگی و ماجراهای تنبل‌ترین فرد روی زمین« »خب، آیا همۀ این‌ها را گفتم که شما را با یک ژانر جدید ادبی آشنا کنم؟درواقع نه!همۀ این‌ها با هدف طرح انگاره‌ای بود دربارۀ «موسیقی بی‌کلام»!از دید من «موسیقی بی‌کلام» هم داستانی صفرکلمه‌ای است.موسیقی بی‌کلام، عمدتاً (و نه همیشه) روایتی است موسیقایی با یک عنوان، که نظیر عنوانِ داستان‌های خیلی‌خیلی کوتاه، بخشی از خود داستان نیست اما خط سیر کلی روایت را تعیین می‌کند.عنوان یک اثر موسیقی برخلاف آثار موسیقی باکلام، در دموکرات‌ترین شکل ممکن، یک چارچوب کلی می‌سازد؛ یک سرزمین بکر؛ یک جزیرۀ ناشناخته... و از اینجا به بعد، من و شماییم که باید در این سرزمین گام برداریم و روایت خود را از آن‌چه می‌شنویم بسازیم.حال، بسته به میزان این دموکراسی، عنوان‌ها نیز گاه بسیار کلی‌تر است و کم‌تر دست‌وپای مخاطب را برای گشت‌وگذار توسنِ خیال محدود می‌کند و گاه یک عنوان، خودش آن‌قدر چارچوب دقیقی را معین می‌کند که ناچارید (مشابه یک تابلوی نقاشی رئال) تنها در همان فضای محدود تعیین شده گام بردارید.شما کدام را بیشتر دوست دارید؟◄ مثال بزنم:تصور کنید نام یک اثر موسیقی الکترونیک «پرواز» باشد و نام اثری دیگر «پرنسس دایانا».دیکتاتوریِ کدام از این‌ دو بیشتر است؟در اولی شما می‌توانید روایت ذهنی خود را با پرواز یک پروانه از گلی به گل دیگر، پرواز یک هواپیمای مسافربری، پرواز در رویا، پرواز شکوهمند یک عقاب و حتی پرواز یک هواپیمای جنگنده بسازید. تقریباً هیچ محدودیتی ندارید؛ البته تنها در قالب «پرواز».در دومی چطور؟ هیچ! شما فقط محدود به اندیشیدن دربارۀ یک شخصیت مشخص تاریخی هستید.البته به کار بردن لفظ دموکراسی و دیکتاتوری در مورد هنر، نشانی از خوب یا بد بودن آن نیست. این‌ها تنها دو ویژگی‌اند که هرکدام طرفداران خود را دارند؛ هرچند غالباً مخاطبان کم‌تر حرفه‌ایِ هنر، ترجیح می‌دهند لقمۀ حاضرآماده و گاه جویده‌شدۀ هنرمند را ببلعند و تلاش چندانی برای جویدن و هضمِ آن نکنند؛ که البته این باز هم به معنای بهتر یا بدتر بودن یا مقایسۀ این دو حالت با هم نیست.قرار نیست همه مخاطب حرفه‌ایِ هنر باشند.قرار نیست همه از موسیقی یا نقاشیِ آوانگارد، مینی‌مالیستی، آبستره یا سورئال لذت ببرند.گاه حتی شاید نامگذاری اثر با عنوانی کاملاً دیکتاتورمآب و محدودکننده لازم باشد. گاه شاید هنرمند اصلاً اثری دربارۀ موضوع ویژه‌ای ساخته که می‌خواهد مخاطب نیز تنها در همان محدوده بیاندیشد؛ و این به‌هیچ‌وجه ایراد کار نیست.مثلاً مقایسه کنید یک اثر سینمایی قصه‌گو با پایان‌بندی کاملاً مشخص را که در انتهای آن تکلیف همۀ شخصیت‌ها روشن می‌شود با آثار سینمایی با پایان باز که ادامۀ داستان در ذهن مخاطب شکل می‌گیرد. خب حالا کدام بهتر است؟ درواقع هیچ‌کدام! هرکدام در جایگاه خود می‌تواند اثری ارزنده یا اثری ضعیف باشد.◄ مثالی دیگر...در دنیای موسیقی، یکی از دموکرات‌ترین و شگفت‌انگیزترین سرایندۀ روایت‌های صفرکلمه‌ایِ موسیقایی، بی‌شک «جان میشل ژار» افسانه‌ای است که نام نخستین آلبوم موسیقی‌اش «اکسیژن» (1976) بود؛ نامی بسیار کلی که تقریباً هیچ چارچوبی نمی‌سازد و نام آهنگ‌های درون این آلبوم نیز: اکسیژن یک، اکسیژن دو، اکسیژن سه و الی آخر...!اکسیژن!امیدوارم توانسته باشم منظورم را برسانم. در این باره بیشتر صحبت خواهیم کرد...لطفاً شما هم نظر خودتان را بنویسید.فرهاد ارکانیگوهردشت – مرداد 1400</description>
                <category>شور موسیقی</category>
                <author>Farhad Arkani</author>
                <pubDate>Tue, 03 Aug 2021 13:25:21 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چشم‌به‌راه باران... (Roxette)</title>
                <link>https://virgool.io/Eargasm/roxetter-tl8vecg0ejkb</link>
                <description>? Waiting for the Rainبازسرایی ترانه‌ای زیبا و شگفت‌انگیز و درعین‌حال ساده از گروه پاپ/راک سوئدی و بسیار نوستالژیک راکست (Roxette) که کارشان را از دهه 80 میلادی آغاز کردند و خوانندۀ خوش‌صدا و خاص گروه؛ «ماری فریدریکسون» چندی پیش (9 دسامبر 2019) در 61 سالگی درگذشت.«راکست» برای هم‌سن و سال‌های من در دهه 60 و 70 خودمان، برو بیایی داشت، هرچند شاید نسل جدید شناخت چندانی از آن نداشته باشد.این ترانه متن ساده‌ای دارد و به ویژه در ترجمه، فاقد پیچیدگی‌های شاعرانه است و بیشتر زیبایی‌اش را مدیون صدا و لحن شگفت‌انگیز «ماری» در خواندنِ آن است؛ از این رو کوشیدم در برگردان یا همان بازسرایی فارسی، بدون دست بردن در معنی و محتوا، با افزودن کمی جذابیت واژگانی، رنگ و بوی ویژه‌ای به آن بدهم. امیدوارم دوست داشته باشید.چشم‌به‌راه باران...چشم‌به‌راه باران‌ام وچشم‌به‌راه تـــوچشم‌به‌راه باران‌ام،تا تیره‌روان‌ام را فـروشویَـد، پاک.چشم‌به‌راه باران‌امکه بی‌بودن‌ات، هیچبهتر نخواهد شد.فراموشیدن‌ام نیستروزی که از بَرم رفتی وروزی که آمدی را...تودر دردهایم خانه کرده‌ایاین چرخ کـَژگـَرداز پویه درافتاد گاه وگاه،بر گُردۀ باد گذشت...من اما در شگفت‌ام که چراجان نمی‌بازم؟چشم‌به‌راه خورشیدم اینکچشم‌به‌راه روزی نوچشم‌به‌راه شب‌ام اینکتا چشمانم را فرو بندد...چشم‌به‌راه تاریکی‌ام منکه بی‌بودن‌ات، هیچآسان‌تر نخواهد شد.شور و شرارمان،آن بوسه‌هامان،نه از دل ونه از اندیشه‌امهرگـــــزنخواهد روفت...زمان ایستاد گاه وگاه،شتابنده درگذشتمن اما در اندیشه‌ام که چراتن در خاک نمی‌کِشم؟نه، نه، نه...نه، نه، نه...چشم به در دوخته‌ام،چشم‌به‌راه یک دوست،چشم‌به‌راهِ راهیتا در آن گام بردارمچشم‌به‌راه یکی رویاکه بی‌بودن‌ات نیزهمه‌چیزیبهتر شود.نه، نه، نه...نه، نه، نه...ماری فریدریکسونبازسرایی: فرهاد ارکانیگوهردشت کرج - مرداد 1400</description>
                <category>شور موسیقی</category>
                <author>Farhad Arkani</author>
                <pubDate>Sat, 31 Jul 2021 19:49:45 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ترانه‌ای منطقی برای سیستم آموزشی</title>
                <link>https://virgool.io/Eargasm/logical-otaxcpyc2oat</link>
                <description>می‌گویند سیستم آموزشی ما فقط دو چیز کم دارد: سیستم و آموزش.شاید گفتنِ این‌که سیستم آموزشی با یکپارچه‌سازی ذهن و انقیاد روح سرکش و نوآور کودکان و نوجوانان، دشمن شمارۀ یک فردگرایی و خلاقیت است، دیگر کمی کهنه و تکراری به نظر برسد، اما در دهه 70 میلادی به ویژه برای نسل جوانان اروپاییِ برآمده از خاکستر جنگ دوم جهانی،  دغدغه‌ای بود که در آثار هنری نیز به‌وفور نمود یافت و مشهورترین‌شان «آجری دیگر در دیوار – بخش دوم»؛ شاهکار ماندگار «پینک فلوید»:ما به آموزش نیاز نداریم،ما به کنترل افکار نیاز نداریم...«سوپرترمپ» (SUPERTRAMP) یک گروه پراگرسیو راک خلاق بریتانیایی بود که از سال 1970 میلادی تا همین چند سال پیش به فعالیت هنری خود ادامه داد و «ترانۀ منطقی» (The Logical Song) بی‌شک مهم‌ترین، شناخته‌شده‌ترین و سرراست‌ترین کار آن‌هاست که در آلبوم «صبحانه در آمریکا» (1979) از این گروه منتشر شده است. «راجر هاجسون»؛ آهنگساز، ترانه‌سرا و خوانندۀ گروه دربارۀ این اثر گفته است: گاهی وقتی اثری را خلق می‌کنی، حس می‌کنی مثلاً 80 درصد، همان چیزی شده که می‌خواستی، اما در مورد «ترانه منطقی» همین که تمام شد، حس کردم به خال زده‌ام و 100 درصد همانی شده که باید می‌شد!عجیب نیست که وقتی در سال 1979 از «پل مک کارتنی» افسانه‌ای پرسیدند، آهنگ محبوبت را نام ببر بی‌درنگ گفت: «ترانۀ منطقی»!♦ ترانۀ منطقی ♦جوون که بودم، زندگی خیلی خفن بود!اصلاً مث یه معجزه، خوشگل و جادویی بودپر از پرنده‌هایی که روُ شاخه‌هاآوازهای شاد می‌خوندن و از اون بالاسرخوش و بی‌خیال تماشام می‌کردناما بعدش فرستادنم که چیزمیز یاد بگیرم و معقول بشممنطقی و مسؤولیت‌پذیر و به‌دردبخور بشمدنیایی رو بِهم نشون دادن که بتونم حسابی بهش تکیه کنمپوست‌کلفت و روشنفکر و ایرادگیر بشمولی من خیلی سروساده‌ام ویه وقتایی که همه خوابنیه سوالی بدجوری درگیرم می‌کنه:میشه لطفاً... میشه لطفاً بگید «ما چی یاد گرفتیم؟» می‌دونم مسخره است ولیمیشه بگید «من کی‌ هستم؟!»بهم گفتن: بِپّا چی از دهنت درمیاد وگرنهبهت انگ می‌زنن که آشوب‌طلبِ براندازی،یا لیبرالی، یا مرتجعی... یا اصلاً خلافکاری!بیا... بیا اینجا ثبت‌نام کن که همه قبولت کننقابل احترام بشی،آدم روش بشه به این و اون نشونت بده،مث یه سیب‌زمینی خوب!آره بیا، بیا تحویل بگیر...ولی شب‌هاوقتی همۀ دنیا خوابهواسه آدمِ ساده‌ای مث منیه سؤالی بدجوری روُ مُخــه:میشه بهم بگید «چی یاد گرفتیم؟» شاید مسخره باشه ولیمیشه بِهم بگید: «من کی‌ام؟»... جدی جدی «من کی‌ام؟!»آخه حس می‌کنم دیگه خیلی منطقی‌ام،اصلاً د د دیجیتالم!ببینید: یک، دو، سه، پنج!اَه... دیگه توُ کَـتَـم نمی‌ره!برگردان: فرهاد ارکانی – تیر 1400</description>
                <category>شور موسیقی</category>
                <author>Farhad Arkani</author>
                <pubDate>Tue, 29 Jun 2021 06:50:57 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نخستین تجربه‌ی من از پست صوتی ویرگول</title>
                <link>https://virgool.io/Eargasm/metallica-fnntptnkl09w</link>
                <description>♥ درود بر شما دوستان خوب و همیشه همراه و انگیزه‌بخشم ♥چندگاهی است که در ویرگول غیبت کبری داشته‌ام و بیشتر درگیر کانال و پادکست خوانش کتاب برای انسان خردمند بوده‌ام اما با دیدن اضافه شدن این امکان جدید به ویرگول، یکی از پست‌های پیشین‌ام را که اتفاقاً به چنین امکانی بسیار نیازمند بود، با نسخه‌ی صوتی ویرایش کردم.◄ اگر دوست داشته باشید و تشویق‌ام کنید ادامه خواهم داد!  https://vrgl.ir/HlBGK </description>
                <category>شور موسیقی</category>
                <author>Farhad Arkani</author>
                <pubDate>Sun, 18 Apr 2021 07:11:04 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معجزه‌ «کوئین»</title>
                <link>https://virgool.io/Eargasm/qm-sbpywlmhgsg0</link>
                <description>معجزه پنجمین آهنگ از آلبومی به همین نام (The Miracle - 1989) از گروه پرآوازه و شگفت‌انگیز کوئین است. «فردی مرکوری» و «جان دیکن» سازندگانِ اصلی آن بوده‌اند اما بنا بر توافقی، اعتبارِ ساختِ تمام آهنگ‌های این آلبوم به خودِ گروه و نه به اشخاص داده شده است.اما نماهنگ «معجزه» داستان دیگری دارد و بسیار تماشایی است!در این نماهنگ چهار پسربچه را می‌بینید که تمامی حرکات و سکنات اعضای گروه را تقلید می‌کنند.«راس مک‌کال» که بعدها خود نیز هنرپیشه شد، در این نماهنگ نقش چهار چهره‌ی مختلف از دوره‌های مختلف زندگی «فردی مرکوری» (از موهای بلند و لاک ناخن سیاه تا موهای کوتاه و سبیل معروف!) را بازی می‌کند.تماشا کنید و لذت ببرید!◄ اینجا تماشا کنید: نماهنگ رسمی «معجزه» از «کوئین»معجـزه‌معجزتی‌ است‌...هر قطره‌ی‌ باران‌،در صحرای‌ بزرگ‌ آفریقا،معجزتی‌ است‌...یك‌یك‌ِ مخلوقات‌ خدا...«تاج‌محل‌» و «گلدن‌گیت‌»معجزتی‌ است‌...كودكان‌ زاده‌ی‌ آزمایشگاه‌،با والدینی‌ كه‌ سال‌ها پیش‌ مرده‌اند...در زمین‌ ما،«مادر طبیعت‌»هر روز،دست‌ به‌ كارِ معجزتی است...‌عجایب‌ این‌ دنیا پایان‌ نمی‌پذیرند...معجزتی‌ است‌، آری‌، معجزتی‌ است‌...باغ‌های‌ معلق‌ «بابِل‌»،از «هابیل‌ و قابیل‌» تا ناخدا «كوك‌»،از برج‌ «بابِل‌» تا «جیمی‌ هندریكس‌»!آن‌چه‌ همگی‌ به‌ انتظار نشسته‌ایم‌،صلح‌ و آرامشی‌ فراگیرو پایان‌ جنگ‌ و جدال‌ است‌بر زمین‌همان‌ معجـزه‌ی‌ موعود، كه‌ نیازمند آنیم‌...معجزتی‌ كه‌ امروز،همگی‌ به‌ انتظارش‌ نشسته‌ایم‌معجزتی‌ می‌بود اگرمی‌توانستیم‌ راز هستی‌ رااز زبان‌ یك‌یكِ‌ برگ‌های‌ درختان‌ به‌ گوشِ‌ جان‌ گیریم‌،معجزتی‌ می‌بود اگركودكانِ هر گوشه‌ از این‌ دنیا،لباسی‌ برای‌ پوشیدن‌ وغذایی‌ برای‌ خوردن‌ داشتند...معجزتی‌ می‌بود به‌ راستی‌ اگردست‌ می‌یافتیم‌به‌ لحظه‌ای‌ رهایی‌از قفس‌های‌ خودساخته‌،در توازنی‌ به‌كمال‌در زمین‌ ما،«مادر طبیعت‌»هر روزدست‌ به‌ كارِ معجزتی است‌جراحی‌ قلب‌ باز،صبح‌ یكشنبه‌ای‌ زیبا با یك‌ فنجان‌ چای‌، بی‌خبر از همه‌ جا...جدالِ پایان‌ناپذیرِ قدرت‌ها،و لبخندی‌ كه‌ هنوز از چهره‌ی‌ «مونالیزا» محو نشده‌...عجایب‌ این‌ دنیا پایان‌ نمی‌پذیرند...و این‌خود معجزتی‌ است‌،آری‌، معجزتی‌ است‌!آن‌چه‌ همگی‌به‌ انتظار نشسته‌ایم‌،صلح‌ و آرامشی‌ فراگیر وپایان‌ جنگ‌ و جدال‌ بر زمین‌همان‌ معجـزه‌ی‌ موعود،كه‌ نیازمند آنیم‌...صلح‌ و آرامش‌ بر زمین‌ وپایان‌ جنگ‌ و خون‌ریزی‌...و در خواهد رسیدسرانجام‌آن‌ روز كه‌ با چشمان‌ خود ببینی‌،همگی‌ با هم‌ پیمان‌ دوستی‌ و برادری‌ بسته‌ایم‌...آری‌، این‌ است‌ معجزه‌ی‌ راستین‌...این‌ است‌ معجزه‌ی‌ راستین‌...The Miracle Album - 1989ترجمه: سارا صفاتی – فرهاد ارکانیاز کتاب «مارش ملکه سیاه» - نشر مس، 1379Ross McCall - Now &amp; Then!</description>
                <category>شور موسیقی</category>
                <author>Farhad Arkani</author>
                <pubDate>Sun, 17 May 2020 15:29:57 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی و دانلود آهنگ Read my name از کریس دِبرگ - من اینجا بوده‌ام</title>
                <link>https://virgool.io/Eargasm/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D9%88-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%84%D9%88%D8%AF-%D8%A2%D9%87%D9%86%DA%AF-read-my-name-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D8%B3-%D8%AF%D9%90%D8%A8%D8%B1%DA%AF-%D9%85%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AC%D8%A7-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%87%D8%A7%D9%85-es8hvt5uq0q6</link>
                <description>سلام دوستان ویرگولی؛ امیدوارم شاد و سلامت باشید.امروز، با پستی دیگر از سری نوشته‌های «معرفی موسیقی خوب» همراهتان هستم و قصد دارم برای اولین بار، آهنگی خارجی زبان را خدمتتان معرفی کنم. حقیقتش قصد نداشتم سراغ معرفی موسیقی خارجی بروم، اما چند آهنگ زیبا را می‌شناسم که بنظرم حیف است شما هم با آنها آشنا نباشید.احتمالا Chris de Burgh، خواننده مشهور پاپ و راک، را می‌شناسید. او در دهه 80 و 90 میلادی برو بیایی داشت و در ایران هم مشهور بود (زیرا در سال 1387 با گروه آریان همکاری کرد)؛ اما به مرور از محبوبیتش کم شد و مخاطبان به موسیقی‌های جدیدتر علاقه‌مند شدند. قصد دارم یکی از زیباترین آهنگ‌های این هنرمند دوست‌داشتنی را به شما معرفی کنم؛ آهنگ Read my name (اسمم را صدا کن / مرا بخوان).تصویر کریس دبرگ در دوران جوانیاو این آهنگ را در سال 2004 منتشر کرد و استقبال خوبی هم از آن به عمل آمد. Read my name آهنگی شاد و حال خوب کن و امیدبخش هست. این قطعه ملودی بسیار زیبایی دارد و پس از شندینش برای بار اول، تا مدت‌ها ریتمش را فراموش نمی‌کنید.همچنین متن Read my name، برخلاف اکثر آهنگ‌های شاد داخلی و خارجی، با معنا و مفهوم هست و از خواندن شعر آن لذت می‌برید. خوانندگی و صدای زیبای «کریس دبرگ» هم نیازی به توضیح ندارد؛ صدای او به خوبی بر آهنگ نشسته و آن را گوش‌نواز می‌کند.پیشنهاد می‌کنم تجربه گوش دادن به این موسیقی زیبا را از دست ندهید:برای دانلود آهنگ Read my name از کریس دبرگ کلیک کنیدمدت: 4:15 / حجم: 5/8 مگابایت / سبک: پاپمتن و ترجمه آهنگ امیدبخش Read my name:For every child that has been born there is a chance to shine,And everyone can have a dream until the end of time,So live for every moment as the world keeps turning round,And lift your hands up to the sky and say it loud and proud,&quot;I have been here, read my name, read my name!&quot;For every child that has been born there is a chance in life,To try it all and be someone with what we have inside,So don&#x27;t give up and don&#x27;t give in, just give it all instead,And raise your voice above the crowd and let them knowYou&#x27;ve said &quot;I have been here, read my name, read my name,With all I&#x27;ve got I&#x27;ve taken part, I&#x27;ve made a differenceTo the world, I have been here, just read my name!&quot;Endlessly amazing and inventive that we are, we dive theDeepest oceans and we reach out for the stars,And one day there will be a man across the universe,Who&#x27;ll say &quot;I come from Planet Earth&quot; and these willBe his words &quot;I have been here, read my name, read my name,With all I&#x27;ve got I&#x27;ve taken part, I&#x27;ve made aDifference to the world, I have been here, just read my name!&quot;And when the darkness has to fall and comes the end of days,Then lift your hands up to the sky and say itOnce again, &quot;I have been here and I have taken part,I&#x27;ve made a difference to the world, I have been here,Just read my name!&quot;برای هر کودکی که بدنیا آمده فرصتی هست تا بدرخشهو هرکس می تواند تا پایان جهان آرزویی داشته باشه ،در همه لحظات زندگی کن، تا جهان از حرکت نیستادهو دستانتان را به سمت آسمان بالا ببرید و با صدای بلند و باغرور بگویید:&quot;من اینجا بوده ام، مرا بخوان، بخوان مرا&quot;برای هر کودکی که بدنیا آمده شانسی برای زندگی هستتا تلاش کند و کسی شود با آنچه در درون‌مان داریمهمچنین مایوس نشو و تسلیم نشو ، فقط همه‌شان را تغییر بده (در ترجمه این قسمت شک دارم)و در برابر جمعیت صدایت را بلند کن و اجازه بده تا بدانندتو گفته‌ای&quot;من اینجا بوده‌ام، مرا بخوان، بخوان مرابا هرچه که داشتم، نقشی ایفا کردم ، تغییری در دنیا ایجاد کردممن اینجا بوده ام، مرا بخوان، بخوان مرا&quot;بی نهایت بهت آور و خلاق هستیم، در عمیق‌ترین اوقیانوس‌ها شیرجه زدیم و به ستارگان رسیدیمو یک روز مردی از کیهان خواهد آمد، کسی که خواهد گفت&quot;من از سیاره زمین آمدم&quot;و کلماتش این گونه خواهد بود:&quot; من اینجا بوده ام، مرا بخوان، بخوان مرابا هرچه که داشتم، نقشی ایفا کردم ، تغییری در دنیا ایجاد کردممن اینجا بوده ام، مرا بخوان، بخوان مرا&quot;و آن زمان که سیاهی فرو نشسته و روزها به آخر رسیدندآنگاه دستانت را به سمت آسمان ببر و باری دیگر این را بگو:&quot;من اینجا بوده ام با هرچه که داشتم، نقشی ایفا کردم ، تغییری در دنیا ایجاد کردم، من اینجا بوده‌ام، فقط مرا بخوانامیدوارم از این آهنگ لذت ببرید و  از همراهی‌اش در اوقات ناامیدی، استفاده کنید.ممنونم که وقت گذاشتید و همراهم بودید. خیلی خوشحال می‌شوم نظرتان را درباره این آهنگ بدانم. در صورت مناسب بودن بازخوردها، آهنگ‌های خارجی بیشتری معرفی می‌کنم.-شاد و امیدوار باشید :) -عنوان مقاله بعد: چرا بعضیا جواب کامنتای نوشته‌هاشون رو نمیدن؟</description>
                <category>شور موسیقی</category>
                <author>محمد محسنی</author>
                <pubDate>Wed, 22 Apr 2020 11:36:54 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از جنگ بی‌شکوه... (ترانه‌ای از متالیکا)</title>
                <link>https://virgool.io/Eargasm/m-an9j1gdbxggt</link>
                <description>از جنگ بی‌شکوهاحساسی اندك دارماما آنچه به‌تمامی درمی‌یابمعشقی است كه آرزوی همگان است.از کشمکش‌های دائمیاحساسی اندك دارماما آنچه به‌تمامی درمی‌یابمآرزوی با هم بودن است.از جنگ فقط برای آنكه جانی به در برماحساسی اندك دارماما آنچه به‌تمامی دریافته‌امچيزی است كه در اين بازی نهفته.(مارگوت بیکل/احمد شاملو)◄ ترانه‌ی باشکوه «The day that never comes»  نخستین تکاهنگ از آلبوم «مرگ مغناطیسی» (2008) از گروه هِوی‌متالِ آمریکایی متالیکا است.متالیکا که بی‌اغراق یکی از تاثیرگذارترین گروه‌های موسیقی راک و متال دهه‌های اخیر است، در این اثر، پیکان تیز انتقادش را به سمت سیاست‌های جنگ‌طلبانه‌ی ابرقدرت‌ها به ویژه در منطقه خاورمیانه نشانه رفته است.از این آهنگ با عنوان غمناک‌ترین آهنگ آلبوم مذکور یاد می‌شود و به درستی می‌توان آن را یادآور آهنگ حماسیِ «یک» (One) دانست که جایزه گِرَمی را در ۱۹۹۰ برای گروه به ارمغان آورد.سولوی وحشی، بی‌رحم، طولانی و شگفت‌انگیزِ انتهای آهنگ نیز یکی از ستوده‌شده‌ترین سولوهای متالیکا و زینت‌بخشِ اجراهای زنده‌ی گروه در کنسرت‌هاست. (در نماهنگ از دقیقه‌ی 5:23 تا انتها)روایت این اثر، گلایه از جنگی بی‌معنا و بی‌انتهاست از زبان سربازی که نمی‌داند از چه رو در میانه‌ی این آشوب بی‌هوده و غیرانسانی گرفتار شده... او ناامیدانه دست و پا می‌زند و راه گریز و رهاینده‌ای می‌جوید اما انگار از ازل برای کشته شدن در میدان نبرد آفریده شده است.◄ نماهنگ را اینجا تماشا کنید!بازسـرایــی پارسی از:The Day That Never Comesهماره از نخست؛  با بازوانی فروهِشته  نگونسار و تیره‌گمانشرنگ تلخ شکست‌ام  در کامهراس از دردی جانکاه  مرا آکندهمرگی ناگزیرم  به کمین نشسته  رهایم نمی‌کند...فریفتاران دُژکامه  آن بدنامانِ بی‌بُـنانبا تُفخندی بر لبپیروزمندانه به خاک‌ام انداختهدیرگاهی است تا خورشید  بر جان‌ام نتابیده: «زین پس   دیگر  مرا از شمایان، بس!  که منچشم به راهِ رهایشگر خویش‌اممگر بازآیدم      مگر برهاندم  تا سر برآورم  دیگر بار و              گردن فراز کنم!»... چه سود اما   آن روزِ دل‌فروزنیامد هرگز  آن آفتاب  برنتابید  باز  بادم به چنگ آمد واز خود رمیده و در خود خزیده  زانونشینِ غمِ خویش‌ شدمشود آیا روزی  در این دخمه‌ی درد و دریغ    تا برآیم و      زنده و تازَنده      دادم ستانم؟که امروز  «دوستت دارم»‌هاگزافه‌ای بی‌هوده‌اند ومِهـری پابجای  بِنَمانده است...شود آیا روزیتا بگسلد این زنجیردر کشاکشِ این جنگ بی‌شکوه...چشم به راهِروزی هرگز نامدنیدمی هرگز ناشدنی وآفتابی که هرگزسر برنخواهد زد؟:«یاوه منال!دست از گمان بدار!شیوه، دیگر کن!پنجه بیافکن...اکنون ببایدت که برآیی!تاب آر و مردانه باش!»آن فروغِ دروغآشوباینک  با من است؛       در من است؛                 من است.فرهاد ارکانیگوهردشت - بهار 93</description>
                <category>شور موسیقی</category>
                <author>Farhad Arkani</author>
                <pubDate>Sat, 07 Mar 2020 17:57:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>این چیزیه که می‌خواستیم؟! (2)</title>
                <link>https://virgool.io/Eargasm/rw-c894do7ochms</link>
                <description>«استخوان‌های شکسته» (Broken Bones) پنجمین آهنگ از آلبوم سال 2017 راجر واترز افسانه‌ای است با عنوان «این همان زندگی است که واقعاً می‌خواهیم؟»این ترانه در ادامه‌ی ترانه‌ی قبلی، یعنی «تصویر کن» (برگردان آن را اینجا ببینید) با لحنی خسته و تاحدی ناامید از هرگونه اصلاح و جبران، از درس‌هایی که باید می‌گرفتیم و نگرفتیم، می‌نالد و همچون پدربزرگی سرزنش‌گر، تجربیات خود را از جنگ‌ها و نفرت‌پراکنی‌ها برایمان بازگو می‌کند...ای کاش می‌توانستیم استخوان‌های شکسته‌مان را برداریم و از گذشته، یک درس درست و حسابی بگیریم.◄ نکته: این ترانه‌ی واترز برای ما از جنبه‌ی دیگری هم اهمیت دارد و آن نام بردن از «تهران» در بخشی از متن ترانه است!◄◄ با هم بخوانیم و بشنویم:◄ نماهنگ (غیررسمی)◄ برگردان فارسی:استخوان‌های شکستهبعضی وقت‌ها به آسمونِ شب زل می‌زنمبه ستاره‌هایی که یک میلیارد سال نوری دورترندو حس می‌کنم چقدر کوچیکم؛مثل یک حشره رو دیوار!دیگه کی اصلاً اهمیتی میده؟کی واسش مهمه؟وقتی جنگ دوم جهانی تموم شد،گرچه همه‌ی حساب‌ها صاف نشد،ولی می‌تونستیم عبرت بگیریم وخورده‌حساب‌ها رو کنار بذاریممی‌تونستیم خودمون رو رها کنیماما در عوض چنگ انداختیم به مادیّات وچسبیدیم به «رویای آمریکایی»!... و آه ای «بانوی آزادی»  تو را به خود واگذاشتیم  تو را به خود واگذاشتیم... و آه ای «بانوی آزادی»  تو را به خود واگذاشتیمیکی می‌تونه تو «شریوپورت» به دنیا بیاد،یکی دیگه تو «تهران»؛فرقی نمی‌کنه کجا، به هر حال،بچه‌های کوچولو قصد آزار کسی رو ندارناما ناچار «متنفر شدن از ما» رو یاد می‌گیرنو خونه‌هامون رو با خاک یکسان می‌کننبا این باور کهواسه‌ی آزادی می‌جنگن،با این باور کهخداشون اون‌ها رو در امنیت و آرامش حفظ می‌کنه!... امنیت و آرامش...... امنیت و آرامش...نمی‌تونیم ساعت‌ها رو به عقب برگردونیمنه، نمی‌تونیم به گذشته برگردیمولی می‌تونیم بگیم:«لعنت به همه‌تون!ما دیگه خریدارِ دروغ‌ها و مزخرفات‌تون نیستیم!»... دروغ‌ها و مزخرفات‌تون!... دروغ‌ها و مزخرفات‌تون!برگردان : فرهاد ارکانیگوهردشت - 1396 http://vrgl.ir/leQIi </description>
                <category>شور موسیقی</category>
                <author>Farhad Arkani</author>
                <pubDate>Sat, 07 Mar 2020 06:13:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>این چیزیه که می‌خواستیم؟!</title>
                <link>https://virgool.io/Eargasm/rw-dahan3yv7ymm</link>
                <description>«تصویر کن» (Picture That) چهارمین آهنگ از آلبوم سال 2017 راجر واترز افسانه‌ای است با عنوان «این همان زندگی است که واقعاً می‌خواهیم؟»این ترانه کولاژ مهیبی است از یک ویران‌شهر (Dystopia) در برابر آرمان‌شهری است که همه روزی آرزویش را داشتند؛ ویران‌شهری که واقعیتِ امروز جهانِ ماست!در این ترانه نیز همچون همیشه، اشاره‌های سیاسی اجتماعیِ واترز به شخصیت‌ها و موقعیت‌های موجود، صریح، شفاف و بی‌نهایت گزنده است.◄◄ با هم بخوانیم و بشنویم:◄ نماهنگ (غیررسمی)◄ برگردان فارسی:♦ تصویر کن!خودتو تصویر کن که تکیه زده به نرده‌های بندرگاهی،آخرین سیگارت رو دور می‌اندازی...انگشتت رو تصویر کن که زنگِ در رو فشار میدهو پادری رو با پرچم دزدای دریایی!خودتو تصویر کن توُ خیابان‌های «لاریدو»«کازبا» رو تصویر کنو «ژاپن» رو...کودکت رو تصویر کن که دستش رو ماشه است،و دست و پاهای مصنوعی رو توُ افغانستاندادگاهی رو تصویر کن که قانون نداره؛ج**ه‌خونه‌ای رو تصویر کن که خانوم نداره؛توالتی رو تصویر کن که سیفون نداره؛و رهبری رو تصویر کن که از مخ تعطیله!  ... از مخ تعطیله!  ... از مخ تعطیله!  ... از مخ تعطیله!منو فالو کن که از خودم تو کنسرت، فیلم می‌گیرمبا گوشیم از ردیف جلوی جلو!ملکه‌ی زیبایی دنیا رو فالو کن که داره حموم آفتاب می‌گیره کاش اینجا بودی،توُ خلیج «گوانتانامو»!صندلی یه هواپیمای شخصی رو تصویر کنو پاهات روکه میخ شدن به کف؛خدمه‌ی پرواز رو تصویر کن که رسماً خل و چل‌اند!نه دری، نه پنجره‌ای...خیره به صفحه‌ی مانیتوری در ایالت «نوادا»؛این شعارِ «رویاهات رو دنبال کن» هی داره سخت‌تر میشه که!اون زنی رو تصویر کن که داره واسه جشن عروسی کادو می‌پیچهو تصویرش کن وقتی داره آب جوش میاره واسه چایی بچه‌ها رو تصویر کن که میرن صندلی عقب بشیننو منو تصویر کن که سویچ رو می‌چرخونمآه‌ه‌ه... تصویر کن!سگی رو تصویر کن عقبِ وانت،درختی رو اون سرِ جادهو دست‌های من رو که هی سردتر و سردتر میشن...دنبالم بیا تا جایی کنار رودخونهکلیه‌هام فروشی!اصلاً کبدم هم فروشی!این همه هرزه‌گردی، این همه گدایی...هیچی ارزش این همه زیاده‌خواهی رو نداره.برگردان: فرهاد ارکانیگوهردشت - 28/3/96◄ بخش دوم این نوشتار را اینجا بخوانید.</description>
                <category>شور موسیقی</category>
                <author>Farhad Arkani</author>
                <pubDate>Sat, 07 Mar 2020 02:13:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آی تو!... «پینک فلوید» و ذایقه‌ی موسیقیِ ما</title>
                <link>https://virgool.io/Eargasm/pf-bc61qwvbhky3</link>
                <description>کو در میانِ این همه دیوارِ خشک و سرد،دیوارِ یک امیدتا سایه‌های شادیِ فردا بگسترد؟ا.بامداد◄ «پینک فلوید» در سپهر موسیقی جهان نامی شناخته شده است و هرچند شاید با نگاهی کارشناسانه و از دیدگاهِ موسیقیِ صرف، شهرت افسانه‌ایِ این گروه تا حدی اغراق‌آمیز و برآمده از جنبه‌های تجاریِ «صنعت موسیقی» باشد و نه فقط «هنر موسیقی»، اما قطعاً در نبوغِ یک‌یک اعضای آن (حتی اعضای گمنام‌تر) هیچ شک و تردیدی وجود ندارد و همگان بر این موضوع اتفاق نظر دارند که برآیندِ به اصطلاح پکیجِ پینک فلوید شامل نبوغ اعضای آن به اضافه‌ی اتفاقات تاریخی و مراحلی که پشت سر گذاشتند، میراث گرانبهایی بر جای گذاشته است که بی‌تردید تا ابد در خاطره‌ی اعصار، به استمرار، تکرار خواهد شد.◄ در کشور ما شوربختانه به دلایل بسیاری که بررسی آن در این نوشتار جایی ندارد، موسیقیِ دوران طلایی یعنی دهه‌ی هفتاد و هشتاد میلادی که در آن بزرگانی چون بیتلز، کوئین، لِد زپلین، بلک سبث، دِ هو، جِثروتال، کَمِل، دِ دورز، یِــس، دیپ پِرپل، رولینگ استونز، دیوید بوئی و بسیاری دیگر از جمله همین پینک فلوید خوش درخشیدند، آثار موسیقی به ندرت و توسط عده‌ای محدود تهیه، شنیده و (تا حدی) شناخته شد و به این ترتیب بیشینه‌ی ایرانیان از شنیدنِ موسیقیِ خوبِ آن سوی آب‌ها که می‌توانست نقش مهمی در شکل‌گیری ذایقه‌ی موسیقیِ جامعه داشته باشد محروم شدند و به گمان نگارنده، از همین روست که آن نسل نتوانست گوش و ذایقه‌ی موسیقاییِ نسل‌های پس از خود را برای شنیدنِ موسیقیِ خوب (چه ایرانی و چه بین‌المللی)، تربیت کند و این شد که امروزه با نوع سخیفی از سلیقه‌ی موسیقایی در سطح جوانان و نوجوانان کشور روبرو هستیم که از دیدگاه جامعه‌شناسیِ سیاسی، مورد پسند و حمایت روابط قدرت نیز هست.این بدسلیقگی گاه تا جایی است که می‌توان حکایت امروز جامعه‌ی ما در برخورد با موسیقیِ خوب را به داستان همان مردِ دباغی مانند کرد که در بازارِ عطرفروشان از هوش رفت و تنها زمانی به هوش آمد که کسی اندکی سرگینِ سگ زیر دماغش گرفت!البته همه‌ی این‌ها به این معنا نیست که در آن سوی مرزها همگان با موسیقی‌های فاخر و ارزشمند محشورند!خیر! بدبختانه سرطانِ بدخیم سوداگری موسیقی در سطح جهانی نیز بی‌داد می‌کند و آثار سخیفی از هنر«نا»مندانی کم‌سواد با آمیزه‌ای از هرزه‌نگاری، مواد مخدر و خوشباشی‌های بی‌حد و حصر، سلیقه‌ی موسیقاییِ جوانانِ سراسر جهان را نشانه رفته است اما آن‌چه پیش‌تر در رابطه با جامعه‌ی خودمان مطرح کردم نمایانگر آسیب‌پذیریِ دوچندانِ ذایقه‌ی ایرانیان است چرا که هرگز فرصتی برای آشنایی با چیزی بهتر نداشته‌اند و درد این است.بگذریم...◄ در ادامه برگردانی آزاد از یکی از شناخته‌شده‌ترین آثارِ پینک فلوید را برایتان خواهم گذاشت که البته به سبکی ویژه‌ و بر پایه‌ی سلیقه‌ی خود، به پارسیِ سره، نگاشته‌ام.ترانه‌ی «Hey you!» (آی تو!) از آلبومِ مفهومیِ «دیـــــوار» (1979) که هرچند شاید به لحاظ هنری و موسیقایی، بهترین آلبوم پینک فلوید نباشد اما شناخته‌شده‌ترینِ آن در سطح جهانی است و بیشتر مردم به ویژه در ایران، دست‌کم «We don’t need no education» یا به اصطلاح عامه «!Hey teacher» را بارها و بارها شنیده‌اند، حتی اگر ندانند این ترانه از کجا آمده و ساخته‌ی کیست!و اما Hey you جدای از مفاهیم ژرفی که در متن داستان دارد و پرداختن به همه‌ی آن‌ها نوشتار دیگری را می‌طلبد (کمااین‌که افرادی حتی در ایران نیز هنرمندانه در نوشتارهایی به آن پرداخته‌اند) بی‌شک یکی از شاهکارهای موسیقی و ترانه‌سرایی است و نشان از توانمندیِ جنون‌آمیز خالقانش «راجر واترز» و «دیوید گیلمور» دارد.◄ به طور خلاصه، ترانه مربوط به مقطعی از داستان است که ستاره جوانِ راک که خود را به کلی از جامعه‌ی اطرافش بیگانه و منزوی ساخته و محصور در دیوارِ روانیِ خودساخته‌ای است پی به اشتباه خود می‌برد و در تلاشی سخت برای برقراری مجدد ارتباط با دنیای خارج است، اما این دیوار بسیار بلند است و گویی فریادهایش دیگر راه به جایی نمی‌برند...نکته: در فیلمی که «آلن پارکر» در سال 1982 بر اساس آلبوم «دیوار» و به همین نام ساخت، ترانه‌ی Hey you به هنگام تدوین و به دلایل زمان‌بندی حذف شد.HEY YOU (THE WALL)بازسرایی: فرهاد – شهریور 1381آی تو!غُنوده‌ در سرمارو در پيری ودر تنهايی‌...توانی‌ام‌ ديد؟آی تو!ايستاده‌ در يكی سرسرابا پاهايی كِرِخ‌با لبخندی فِسُرده‌توانی‌ام‌ شنيد؟آی‌ تو!ياری‌شان‌ مكن‌به‌ كشتنِ‌ چراغ‌به‌ درخاكْ‌ْسپارشِ‌ِ نورپا پس‌ مكِش‌بی تلاشی كلان‌!آی تو!خموده‌ی‌ درون‌... برهنه‌ی‌ برون‌توانی‌ام‌ پَســود؟آی تو!چسبانده‌ به‌ ديوار، گوش‌...تو!... توی‌ ديوارْنيوش‌!چشم‌به‌راه‌ِ كه‌ای‌؟كه‌ بازآيدكه‌ فراخوانَدَت‌...توانی‌ام‌ پســود؟آی تو!ياری‌ام‌ توانی داد،به‌ در غلتاندنِ‌ سنگِ‌ِ سنگينِ‌ِ تنم‌؟بگشای دل‌!اينك‌ رهسپارِ خانه،‌ منم‌!... همه‌ اين‌هارويايی بيش‌ نبودبلندا ديواری‌ پيشِ‌ِ رو‌تلاش‌‌ات‌ هرچه‌ سترگ‌تررهايی اماناشدنی‌تر!... و كاسه‌ی‌ سرهای‌ پاك‌خورش‌گاه‌ِ كرم‌های‌ خاك‌آی تو!ايستاده‌ پا به‌ راه‌كمربسته‌ به‌ فرمانِ‌ هر جفاكارِ خودخواه‌!ياری‌ام‌ توانی داد؟آی تو!تو!... توی‌ آن‌ سوی ديوار!هنجارشكنِ‌ِ ناهنجار!ياری‌ام‌ توانی داد؟آی‌ تو!نگو كه‌ اميدهامان‌يكسره‌ بر باد شد...« با يكدگر اِستاده‌ايم‌،       بی يكدگر اُفتاده‌ايم‌! »Hey YouHey you, out there in the coldGetting lonely, getting oldCan you feel me?Hey you, standing in the aislesWith itchy feet and fading smilesCan you feel me?Hey you, don’t help them to bury the lightDon&#x27;t give in without a fight.Hey you, out there on your ownSitting naked by the phoneWould you touch me?Hey you, with your ear against the wallWaiting for someone to call outWould you touch me?Hey you, would you help me to carry the stone?Open your heart, I&#x27;m coming home.But it was only fantasy.The wall was too high, As you can see.No matter how he tried,He could not break free.And the worms ate into his brain.Hey you, standing in the roadAlways doing what you&#x27;re told,Can you help me?Hey you, out there beyond the wall,Breaking bottles in the hall,Can you help me?Hey you, don&#x27;t tell me there&#x27;s no hope at allTogether we stand, divided we fall◄ اگر مایل‌اید بیشتر درباره‌ی «پینک فلوید» بدانید، این پادکستِ بی‌نظیر را گوش کنید:پادکست آلبوم : شماره 12 (هر دو روی ماه تاریک است)◄ نماهنگ رسمی این ترانه:HEY YOU</description>
                <category>شور موسیقی</category>
                <author>Farhad Arkani</author>
                <pubDate>Sat, 01 Feb 2020 04:58:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رادیواکتیو؛ ترانه‌ای برای آخرالزمانی که «امروز» است!</title>
                <link>https://virgool.io/Eargasm/ra-joxd7vs7un15</link>
                <description>«رادیواکتیو»، آهنگی است ساده؛ بی هیچ پیچیدگی در ملودی و ریتم اما شگفت‌انگیز و اثرگذار.این آهنگ را یک گروه آلترناتیو راک آمریکایی به نام «ایمجین درگنز» (Imagine Dragons) در سال 2013 ساخته است که در همان سال نامزد دو جایزه‌ی «گِرَمـی» شد و نیز توسط مجله‌ی معتبر «رولینگ استون» لقب بزرگ‌ترین آهنگ راک سال را گرفت.ترانه‌ی این آهنگ، با تعدادی جمله‌ی کوتاه و واژگانی محدود از آخرالزمانی یاد می‌کند که همین امروز در آن دست و پا می‌زنیم و انقلابی درونی که در نهایت به انقلابی بیرونی در سطح سیاست و جامعه می‌انجامد.شاعر بر این باور است که می‌توان چون ققنوسی از میان خاکستر و غبار برخاست و از زندانِ زندگیِ ماشینیِ مدرن که از ما روبات‌هایی کسل‌کننده ساخته است بیرون زد.او که به این مکاشفه‌ی درونی دست یافته است همچنین باور دارد که این آگاهی را می‌تواند تشعشع‌وار بر دیگران نیز بتاباند و آنان را با خود هم‌دل و همراه سازد؛ چیزی شبیه آن مصرع معروف «جان لنون» در ترانه‌ی «Imagine» :«... شاید به گمانت من خیال می‌بافم؛ من اما تنها نیستم؛ و امید دارم تو نیز، روزی با ما شوی...»شاعر هنوز و از ته دل امیدوار است و می‌داند که خورشید هنوز نمُرده است.◄ رادیواکتیوبرمی‌خیزم،از میانه‌ی غبار و خاکسترپیشانی‌ام را پاک می‌کنم،زنگارهایم می‌زدایمو با هر دم،گازهای سمی را فرو می‌دهم...خود را به زور جا می‌کنم،خوش‌رفتاری می‌کنمو آن‌گاهاز اتوبوسِ زندانیان بیرون می‌زنم...این است،همین است،آخرالزمان!برمی‌خیزم واز ژرفای جان،درمی‌یابم‌اش،... مرا این بستا شیرازه‌ام از هم بپاشد...خوش آمدید،به روزگاری نوبه عصری جدید!من مُسری‌ام!من بی‌محابا مُسری‌ام،چون رادیواکتیو!پرچم‌‌ام را به اهتزاز درمی‌آورم،آستین بالا می‌زنم،می‌دانم،می‌دانم،انقلابی در راه است!رنگِ سرخی می‌زنیم‌اشتا جنبش‌مان را بِـبـَرازد در ژرفای جان من،از سُوِیدای دل،همه چیزی بر مسیر خویش است وخورشید،هنوزنمُرده است.◄ بازسرایی : فرهاد ارکانی (خرداد 98)◄ تماشا کنید:نماهنگ رسمی «رادیواکتیو»RadioactiveWhoa, oh, oh WhoaI&#x27;m waking up to ash and dust I wipe my brow and I sweat my rust I&#x27;m breathing in the chemicals [Inhale, exhale]I&#x27;m breaking in, shaping up, then checking out on the prison bus This is it, the apocalypse Whoa ohI&#x27;m waking up, I feel it in my bones Enough to make my system blow Welcome to the new age, to the new age Welcome to the new age, to the new age Whoa, oh, oh, oh, oh, whoa, oh, oh, oh, I&#x27;m radioactive, radioactive I raise my flag and dye my clothes It&#x27;s a revolution, I suppose We&#x27;re painted red to fit right in Whoa oh I&#x27;m breaking in, shaping up, then checking out on the prison bus This is it, the apocalypse Whoa oh I&#x27;m waking up, I feel it in my bones Enough to make my system blow Welcome to the new age, to the new age Whoa, oh, oh, oh, oh, whoa, oh, oh, oh, I&#x27;m radioactive, radioactive All systems go, the sun hasn&#x27;t died Deep in my bones, straight from inside I&#x27;m waking up, I feel it in my bones Enough to make my system blow Welcome to the new age, to the new age Whoa, oh, oh, oh, oh, whoa, oh, oh, oh, I&#x27;m radioactive, radioactive…</description>
                <category>شور موسیقی</category>
                <author>Farhad Arkani</author>
                <pubDate>Tue, 11 Jun 2019 07:02:28 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کوئین در ایران!</title>
                <link>https://virgool.io/Eargasm/queen-avsr1g6vgmty</link>
                <description>روز بیست‌ و نهم‌ اكتبر سال‌ 2004 برایان‌ می گیتاریست‌ و راجر تیلر درامرِ گروه‌ کوئین‌ برای‌ اجرای‌ كنسرتی‌ راهی‌ِ كشور آلمان ‌شدند؛ اما چند روز پیش‌ از آن‌ هلموت‌ براس‌ گزارشگر رادیو كُلن‌ كه‌ كتاب‌‌مان؛ «مارش‌ ملكه سیاه»‌ را در جشنواره‌های‌ كوئین‌ (مونیخ ‌2001 و 2002) شركت‌ داده‌ بود با ارسال‌ نامه‌ای‌ الكترونیكی‌ از ما خواست‌ تا نسخه‌ای‌ دیگر از كتاب‌ را برایش‌ ارسال‌ كنیم‌ چون‌ قرار است‌ مصاحبه‌ای‌ كوتاه‌ با برایان‌ می‌ داشته‌ باشد.ما كتاب‌ را فرستادیم‌ و اینك‌ شرح‌ ماوقع‌ از زبان‌ وی‌:◄ دیدار من‌ با برایان‌ مصادف‌ بود با روز مصاحبه تبلیغاتی‌ كوئین‌، به‌ همین‌ خاطر سیل‌ خبرنگاران‌ از هر سو، زمان‌ گفتگوی‌ ما را محدود كرده‌ بود. من‌ تنها 15 دقیقه‌ فرصت‌ داشتم‌ تا با او مصاحبه‌ كنم‌ و حق‌ عكس‌برداری‌ هم‌ نداشتیم‌ گرچه‌ وقتی‌ از برایان‌ خواستم‌ تا با كتاب‌ عكس‌ بگیرد بلافاصله‌ موافقت‌ كرد!عكس‌ را دوستم‌، توماس‌ كه‌ او هم‌ گزارشگر یكی‌ از شبكه‌های‌ رادیویی‌ آلمان‌ است‌، گرفته‌ و قصد دارد در شبکه‌ خودش‌ برنامه‌ای‌ را نیز به‌ كتاب ‌شما اختصاص‌ دهد.روحیه‌ برایان‌ با چیزهایی‌ كه‌ درباره‌اش‌ شنیده‌ بودم‌ كاملاً مطابقت‌ داشت‌ چرا كه‌ او به‌ واكنش‌های‌ بطئی‌ و تصمیم‌گیری‌های‌ كُندش‌ معروف‌ است‌ تا آنجا كه‌ لطیفه‌ای‌ را به‌ این‌ مضمون‌ برایش‌ كوك‌ كرده‌اند: از برایان‌ بپرسید آیا یك‌ فنجان‌ چای‌ میل‌ دارد؟ نیم‌ ساعت‌ بعد او سرانجام‌ تصمیم‌ خواهد گرفت‌ كه‌ پاسخ‌ شما را بدهد!او با دیدن‌ كتاب‌ بسیار غافلگیر و شوكه‌ شده‌ بود (فایل‌ صوتی‌ِ بخشی‌ از مصاحبه‌ كه‌ مربوط‌ به‌ لحظه‌ دیدار برایان‌ با كتاب‌ِ شماست‌، ضمیمه‌ این‌ نامه است) اما واكنش‌ حقیقی‌ او درست‌ دو مصاحبه‌ پس‌ از آن‌ آشكار شد!لیدیا روزنامه‌نگاری‌ از فرانكفورت‌ كه‌ بیست‌ دقیقه‌ پس‌ از من‌ با برایان‌ مصاحبه‌ كرده‌ بود به‌ من‌ گفت‌ كه‌ او از فرط‌ هیجان‌ در جایش‌ بند نمی‌شده‌ و مرتب‌ كتاب‌ را از روی‌ میزِ پیش‌ رویش‌ برمی‌داشته‌ و دوباره‌ سرجایش‌ می‌گذاشته‌!... خب‌، برایان‌ این‌جوریه‌ دیگه‌!Brian May◄ ترجمه‌ گفتگوی‌ كوتاه‌ هلموت‌ براس‌ با «برایان‌ می‌» به‌ هنگام‌ هدیه‌‌ی كتاب‌ مارش‌ ملكه سیاه‌:هلموت‌: امروز صبح‌ شما به‌ این‌ موضوع‌ اشاره‌ كردید كه‌ كوئین‌ نه‌ فقط‌ یك‌ گروه‌ راك‌ انگلیسی‌ بلكه‌ یك‌ گروه‌ موسیقی‌ جهانی‌ است‌ و چه‌بسا كشوری‌ مانند ایران‌ كه‌ كوئین‌ در آنجا بسیار شناخته‌ شده‌ است اما در نقشه‌ی‌ رسمی‌ گروه‌ جایی‌ ندارد.برایان‌: بله‌، ایران هرگز در فهرست‌ رسمی‌ كوئین‌ نبوده‌، این‌ درسته‌، خب‌ كشورهای‌ زیادی‌ هستند كه‌ موسیقی‌ كوئین‌ در اونجا به‌طور غیررسمی‌ و غیرتجاری‌ شنیده‌ شده‌ و من‌ هنوز هم‌ مطمئن‌ نیستم‌ كه‌ داستانِ‌ اون‌ آلبومی‌ كه‌ میگن‌ در ایران‌ منتشر شده‌ درست‌ باشه‌، به‌هرحال‌ هر چی‌ كه‌ هست داستان‌ قشنگیه‌،... شاید هم‌ حقیقت‌ داشته‌ باشه‌، كی‌ می‌دونه‌؟ من‌ كه‌ تا حالا ایران‌ نرفته‌ام‌!هلموت‌: می‌دونید چند سال‌ پیش‌ كتابی‌ راجع‌ به‌ كوئین‌ در ایران‌ منتشر شده‌؟برایان‌: جدی‌؟ اینو نمی‌دونستم‌... نه‌، نشنیده‌ بودم!هلموت‌: پس‌ حالا براتون‌ یك‌ سورپرایز حسابی‌ دارم‌!برایان‌: یك‌ سورپرایز برای‌ من‌؟...هلموت‌ كتاب‌ را به‌ دست‌ برایان‌ می‌دهد.هلموت‌: بفرمایید... حتماً باید بخونیدش‌!برایان‌: خدای‌ من‌! باشه‌، فوری‌ می‌خونمش‌!... خدای‌ من‌، وای‌!!... نمی‌دونم‌ چی‌ بگم‌!...برایان‌ بیشتر با خودش‌ حرف‌ می‌زند تا با هلموت‌!هلموت‌: از طرف‌ نویسنده‌های‌ كتاب‌، نامه‌ای‌ هم‌ برای‌ شما هست‌.اما او سرش‌ به‌ كتاب‌ گرم‌ است‌ و گویی‌ نمی‌شنود.برایان‌: وای‌!...چشم‌ برایان‌ تازه‌ به‌ خط‌ فارسی‌ كتاب‌ می‌خورد!برایان‌: نه‌، مثل‌ این‌ كه‌ خوندن‌اش‌ خیلی‌ هم‌ آسون‌ نیست‌!... اِه‌! انگلیسی‌ هم‌ هست‌!... اوه‌! این‌ها متن‌ شعرهاست‌... خدای‌ من‌، فوق‌العاده‌ است‌! انگار یك‌ فرهنگ‌نامه كامله‌، نیست‌؟هلموت‌ نامه‌ ما را به‌ دستش‌ می‌دهد.برایان‌: نامه‌ برای‌ منه‌؟... تو می‌شناسی‌شون‌؟هلموت‌: خوب‌، من‌ یه‌ كم‌ از طریق‌ اینترنت‌ كمك‌شون‌ كرده‌ام‌ و...برایان‌: اوهوم‌!هلموت‌: ...یه‌ كم‌ اطلاعات‌ بهشون‌ دادم‌.برایان‌: جالبه‌...هلموت‌: ما به‌خصوص‌ راجع‌ به‌ ترانه‌ مصطفی‌ خیلی‌ با هم‌ صحبت‌ كردیم‌. چون‌ می‌دونید كه‌ خیلی‌ از واژه‌های‌ این‌ ترانه‌ برای‌ ایرانی‌ها معنی ‌داره‌.برایان‌: البته‌!... شگفت‌آوره‌! به‌ محض‌ این‌که‌ فرصت‌ كنم‌ نامه‌شون‌ رو می‌خونم‌. از شما هم‌ ممنونم‌!هلموت‌: خواهش‌ می‌كنم‌.برایان‌ همچنان‌ با خودش‌ حرف‌ می‌زندبرایان‌: عالیه‌... نمی‌دونم‌ چی‌ بگم‌... ... ...و در اینجا فایل‌ صوتی‌ مصاحبه‌ به‌ پایان‌ می‌رسد.آلبومی از کوئین که با مجوز وزارت ارشاد در ایران منتشر شد!◄ خبر سایت BBC در مورد انتشار آلبومی از کوئین در ایران◄ کنایه‌ای از کوئین به جهان هستی...Brian May &amp; Freddie Mercury (QUEEN)</description>
                <category>شور موسیقی</category>
                <author>Farhad Arkani</author>
                <pubDate>Thu, 21 Mar 2019 12:01:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>♪ کنایه‌ای از «کوئین» به جهان هستی ♪</title>
                <link>https://virgool.io/Eargasm/innuendo-b4ytzw6ewzpt</link>
                <description>♪ «كنایه» ترانه‌ای است شگفت‌انگیز (اما کم‌تر شناخته شده نزد مخاطب ایرانی) از گروه پرآوازه‌ی «کوئیــن» و در آلبومی به همین نام، منتشر شده در سال 1991 که بلافاصله رتبه‌ی نخست در جدول بهترین تکاهنگ‌های بریتانیا را به دست آورد.این اثر ترکیبی است از سبک‌های راک، هِوی‌متال، راک پراگرسیو، فلامنکو و راک‌ِ اُپرایی و از حیث زمان (حدود 6 دقیقه و 40 ثانیه) طولانی‌ترین آهنگ گروه محسوب می‌شود. شعر زیبای این ترانه را «فردی مرکوری» و «راجر تیلـِر» سروده‌اند و بخش گیتار فلامنکوی آن را «استیو هوئی» به عنوان نوازنده‌ی مهمان به همراه «برایان مِـی» نواخته است.◄ گفتنی است که اخیراً در مورد تمایز ژنتیکیِ حنجره و دامنه‌ی تواناییِ تارهای صوتیِ «فردی مرکوری» پژوهش‌هایی صورت گرفته است و همین موضوع وی را به متفاوت‌ترین و شاید قدرتمندترین صدای تاریخ موسیقی بدل کرده است.وی این ترانه را با آگاهی از مرگ قریب‌الوقوعش و در شرایطی خواند که بیماری در سراسر بدنش پخش شده بود اما این موضوع فقط توانست انگیزه‌ی وی را برای خلق آثارِ هرچه بیشتر شتاب بخشد.تعدادی از بزرگ‌ترین شاهکارهای «کوئین» درست در همین ماه‌های پایانیِ زندگیِ «فردی» ساخته شدند.«فردی مرکوری» با نام پارسیِ «فرخ بلسارا» در 24 نوامبر 1991 برای همیشه از رنجِ بیماری رها شد.◄تماشا کنید!Innuendo - Official Music Videoاز راست: فردی مرکوری، راجر تیلر، برایان می و جان دیکن◄ كنایــــهتا زمانی‌ كه‌ خورشید بر طاقِ‌ آسمان‌ آویخته‌، تا زمانی‌ كه‌ كویر، مالامال‌ از شن‌ است‌، تا زمانی‌ كه‌ امواج‌ دریا، در تلاطمی‌ پیوسته‌ به‌ سوی‌ ساحل‌ در خـــروشند، تا زمانی‌ كه‌ باد هست‌، ستاره‌ هست‌ و رنگین‌ كمان‌... و تا زمانی‌ كه‌ ستیغِ‌ كوه‌های‌ سترگ‌ به‌ فرودِ دشت‌های‌ پست‌ درغلتند... آری‌، تا آن‌ زمان‌ در جستجوی‌ راهی‌ نیك‌، به‌ تلاشمان‌ ادامه‌ خواهیم‌ داد. دریغ‌ امّا، زمان‌ را از كف‌ می‌دهیم‌...تا زمانی‌ كه‌ در بندِ رنگ‌ و نژاد و آیین‌مان‌ گرفتاریم‌ تا زمانی‌ كه‌ با جنونی‌ كوركورانه‌ و حرصی‌ پایان‌ناپذیر، حكم‌ می‌رانیم‌، زندگی‌هامان‌ هماره‌ تا ابد، با سنّت‌ها و خرافه‌ها و ادیانِ‌ دروغین‌، سرشته‌ است‌ و ما به‌ تلاشمان‌ ادامه‌ خواهیم‌ داد تا بدان‌ راه‌ نیك‌ چنگ‌ دراندازیم‌ به‌ تلاشمان‌ ادامه‌ خواهیم‌ داد تا آخر زمان‌... تا انتها!«در گذارِ از تیرگی‌ِ اندوه‌ و شكوهِ‌ روشنی‌هامان‌ دلگیر مشــو از آن‌چه‌ در پرده‌ی‌ كنایت‌ رفت‌!»می‌توانی‌ باشی‌، هرآن‌ چه‌ كه‌ می‌خواهی‌؛ تنها به‌ اندیشه‌هایی‌ كه‌ دمادم‌ در سر می‌پروری‌، چنگ‌ درانداز آزادی‌ را با گام‌های‌ خویش‌ تجربه‌ كن‌، آزاد شو، آزاد...رها شو از این خودپرستی، آزاد شو، آزاد...زیر این‌ طاق‌ نیلوفری‌، اگر خدایی‌ هست‌ یا عدالتی‌، اگر مفهومی‌، اگر انگیزه‌ای‌ برای‌ زیستن‌ یا مردن‌، اگر پاسخی‌ برای‌ آن‌چه‌ ناگزیرِ از پرسیدنیم‌... خود را بنمای‌! ترس‌هایمان‌ را فرو ریز! نقاب‌ از چهره‌ بركـَش‌!آری‌، به‌ تلاشمان‌ ادامه‌ خواهیم‌ داد... تا بدان‌ راه‌ نیك‌ چنگ‌ دراندازیم‌، تبسم‌ از لبان‌مان‌ پاك‌ نخواهد شد و از رأی‌ تقدیــر، گریزی‌ نیست‌!به‌ تلاشمان‌ ادامه‌ خواهیم‌ داد به‌ تلاشمان‌ ادامه‌ خواهیم‌ داد، تا آخـــــر زمان‌... تا انتــها!◄ نوشتارهای دیگرم درباره‌ی «کوئین» را اینجا ببینید:- THE SHOW MUST GO ON- هنرمند را با هنرش بسنجید...</description>
                <category>شور موسیقی</category>
                <author>Farhad Arkani</author>
                <pubDate>Sat, 26 Jan 2019 07:09:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>♪ اپرایی که اپرا نیست ♪</title>
                <link>https://virgool.io/Eargasm/carmina-pecwououunvf</link>
                <description>♣ «کارمینا بورانا» (Carmina Burana) قطعه‌ای است ساخته‌ی «کارل اُرف» (Carl Orff) که یکی از زیباترین آثار موسیقی کلاسیک آوازی جهان به‌شمار می‌رود. این قطعه مجموعه‌ای در قالب یک کتاب خطی است که در سال ۱۸۰۳ میلادی در ایالت باواریای آلمانِ امروز کشف شده‌است. نسخه اصلی این مجموعه ۱۱۹ صفحه داشته و گویا سه شاعر مختلف آن را سروده‌اند. «کارمینا بورانا» را کارل ارف در حدود سال‌های ۱۹۳۵ و ۱۹۳۶ ساخته ‌است.کارمینا یعنی سروده‌ها و بورانا برابر لاتین واژه‌ی ژرمنی بویرن Beuern است که از ریشه bur به معنی خانه کوچک می‌آید. شنیده‌شده‌ترین بخش این اپرا، قطعه آغازین و همچنین پایانی آن با نام او فورتونا است.◄ باید اشاره کرد که کارمینا بورانا سمفونی نیست و چنانچه به اشتباه نوشته‌اند، اپرا هم نیست. قطعه‌ای است که می‌توان به آن نام کانتات داد. کانتات یا کانتاتا Cantata یک قطعه موسیقی آوازی یک یا چندنفره با همراهی سازهای موسیقی و معمولاً چند موومانه است که اغلب توسط کُر همراهی می‌شود؛ ولی بهتر است طبق نظر خود کارل ارف آن را تنها «کارمینا بورانا» بخوانیم.این اثر از آن‌چنان شکوه و جذابیتی برخوردار است که بعید می‌دانم کسی آن را نشنیده باشد.پس ببینید و بشنوید و بخوانید و لذت ببرید!◄ تماشا کنید: بخش نخست (ایزدبانوی بخت)◄تماشا کنید: کارمینا بورانا (کامل)♣ خانه‌ی ســـرودبخش نخست: ايزدبانوي‌ بخت (O Fortuna)بازسرایی: فرهاد آی‌، ايــزدبانوی‌ بخت‌! بُلكامه‌ی‌ دمدمی‌خوی... تو كه‌ چون‌ ماه‌ دمادم می‌كاهی‌ و می‌فَزايی‌به‌ آنی‌، چونان‌ دردی‌ جان‌گزای‌، به‌ آنی، آرزوهامان‌ را بخــت‌ياردر پیشگاه تو هركه‌ای‌ از ما -از آن‌ كه‌ دارد و آن‌ كه‌ ندارد- بي‌ هيچ‌ بيش‌ و كم برف‌ِ بهاره‌ را مانَـد!آه‌، تُهيای‌ خالي‌، بزرگا  ناگهايندْ نِـبـِشته‌ كه‌ تويی‌! به‌ آن‌ دم‌ كه این‌ چرخ‌ بازیگر بچـــــــرخانی‌، تباهخويی‌ِ روزگار بگردانی‌.آآآآآی‌، پنهان‌ِ سايه‌ناك‌! می‌دانم روزی‌ آيد كه‌ بر من‌ نيز - بي‌زنهار - تازشي‌ دوباره‌ بياغازی من آن‌ روز‌ پُردلانه‌ آماده‌ام‌!آی‌ زمانه‌! ... تو ای‌ سرنوشت‌! توان‌ و بهروزی‌ام‌ امروز دشمن‌خوترين‌اند هر نهال‌ِ آرزو كه‌ به‌ دل‌ می‌كارم‌، چيزی‌ در من‌ می‌ميرد...آری‌، من‌ اينك‌ زرخريدِ توام‌!بي‌اندك‌ درنگ‌، بندها يك‌ به‌ يك‌ مي‌گسلم‌...بگذار سوگچامه‌ها مرا بسرايند پُردلا مردا كه‌ منم‌! درهم‌كوفته‌‌ی سرنوشت‌، آن‌ دم‌ كه‌ مـرا درنوشت‌!◄ واژگان دیرآشنا در این برگردان:بُـلکامه: هوس‌باز، بسیار آرزومندپُردلانه: شجاعانهتازش: حمله، هجومتُهیا: خلاء، تهیگیدمدمی‌خوی: دمدمی‌مزاج، آن‌که مدام نظرش عوض می‌شود!سوگچامه: مرثیهناگهایند: آن‌چه ناگهان سر می‌رسد!نِـبِـشته: نوشته</description>
                <category>شور موسیقی</category>
                <author>Farhad Arkani</author>
                <pubDate>Wed, 26 Dec 2018 16:52:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>Are you experienced?</title>
                <link>https://virgool.io/Eargasm/are-you-experienced-vcus78u2jzoh</link>
                <description>نگاهی بر زندگانی و آثار «جیمز مارشال هندریکس» رامین فیروزیان/ دانشجوی مقطع کارشناسی رشته‌ی فیلمسازی دانشگاه علمی کاربردی تهران اجرای جیمی هندریکس در فستیوال وودستاک سال 1969توصیه می‌شود هنگام خواندن مطلب آهنگی از او پخش شود.هیجان، آرامش، جذابیت، سیاه، چپ‌دست‌بودن، فقر، خشم، خجالت، اختلال سیستم عصبی هنگام نواختن روی صحنه، خلاصه‌ایست از جیمی هندریکس.«جیمز مارشال هندریکس»، زاده‌ی سال 1942 در سیاتل، متوفای سال 1970، در وضعی مانند بسیاری از دیگر سیاهان آن دوره بزرگ شد. زندگی در فقر، مذهب و تعصب. او در چهارده سالگی گیتارنواختن را به شکل خودآموز شروع کرد. ابتدا گیتار پنج‌دلاری یکی از آشنایان بود. سپس یک گیتار آکوستیک خرید و در نهایت یک گیتار الکتریک؛ «فندر استراتوکستر» که از متداول‌ترین الکتریک‌هاست. اسطوره‌هایش در «راک‌اند‌رول»، «الویس» و «چاک بری» بودند که تأثیرشان در آثار او پیداست و در سبک بلوز کسانی مانند «مادی واترز» و «لایتنیگ هاپکینز». در شیوه و حرکاتش روی صحنه هم الگو‌هایی مانند «بو دیدلی» داشته ولی طوری آن حرکات را تقلید کرده که با جیمی هندریکس به شهرت رسیدند. او چپ‌دست بود، اما پدرش که فکر می‌کرد چپ‌دست‌بودن عنصری شیطانی است برایش یک گیتار معمولی که راست‌دست‌ها استفاده می‌کنند گرفت و مجبور بود گیتار را وارونه بنوازد. همین یکی از دلایل شهرتش شد.هندریکس ترکیبی بود که دهه شصت آمریکا به آن احتیاج داشت. او به علت دو بار دستگیرشدن برای دزدی ماشین مجبور بود به زندان برود و یا به ارتش بپیوندد. خدمت به ارتش برایش راه بهتری بود. اولین فعالیتش با دوستی شروع شد که در ارتش با او هم‌خدمت بود. از سال 1963 فعالیت خود را به شکل رسمی در گروه‌هایی که به شهرت نرسیدند و در کلوپ‌ها و بارها می‌نواختند شروع کرد اما با توجه به رشد توانش در نواختن و البته شهرتی که از سال شصت‌وهفت با گروه خودش «جیمی هندریکس اکسپرینس» کسب کرد تقریباً دست‌وپاشکسته یا غیرحرفه‌ای محسوب می‌شد. در مدت کوتاه به شهرتی رسید که در جشنواره‌ی «وودستاک» سال 1969 هجده‌هزار دلار برای اجرا دریافت کرد. توان اصلی‌اش بداهه‌نوازی بود که در آن سبک و آن دوران چیز متداولی به شمار می‌آمد ولی کم‌تر کسانی بودند و هستند که به اندازه‌ی هندریکس در بداهه‌نوازی مسلط باشند که نیازمند سال‌ها تمرین است و در نتیجه باعث شده ساز خود را مثل بدن خود بشناسد. او مقدار زیادی محرک مصرف می‌کرد و در ساز خودش غرق می‌شد، کاری که اکثر راکرها انجام می‌دهند ولی شاهکار‌هایی که او نوشته از نبوغ او آمده نه صرفاً با استفاده از مخدرات. او هم برای سایکدلیک‌بازها بود هم برای بلوزی‌ها هم برای راک‌اند‌رولی‌ها. هندریکس سبک‌های مختلف را ترکیب می‌کرد و به روی ریتم‌ها از ملودی‌هایی نامتعارف استفاده می‌کرد که باعث شد از جمله‌ی کسانی باشد که موسیقی را به نوآورانه‌ترین شکل ممکن در آن زمان برساند که خودش باعث پدیداری سبک‌های مختلفی در موسیقی معاصر شده است. بعضی آثار او حکم نمایشنامه‌های موسیقایی را دارند. سولوی گیتار یا درامز در جواب کلام می‌آید یا بالعکس. گاهی اوقات ریتم و ملودی را کنار گذاشته و با حالتی دکلمه‌وار، انگار که مونولوگ‌هایش می‌گوید با مخاطب بدون واسطه حرف می‌زند و ترانه نمی‌خواند. در عین حال که شهرت روزافزونی داشته آدم بسیار خاکی‌ای بوده. در یک مصاحبه وقتی مجری از او می‌پرسد بهترین گیتاریست دنیا بودن چه حسی دارد او با خنده‌ای همراه کمی خجالت می‌گوید من بهترین گیتاریست دنیا روی این صندلی هستم! هندریکس از اجرای بیش از حد آهنگ‌های بسیار محبوب خودش مثل «هی جو» یا «پرپل هیز» متنفر بود و همیشه این را می‌گفت از اینکه مجبور است آن‌ها را اجرا کند رضایت ندارد. او در زندگی خارج از صحنه بسیار آرام و خجالتی بود اما روی صحنه مانند گرگ تشنه به خون بود که گیتارش را آتش می‌زد. این یعنی تعادل را رعایت می‌کرد. تعادل برای جوانان آن عصر این‌گونه تعریف می‌شد. او در اجرای معروفش در وودستاک سرود ملی آمریکا را نواخت. تنها با یک گیتار با بلندترین صدا برای تقریباً پانصدهزارنفری که آنجا بودند، و استفاده از افکت‌های سنگین مخصوص خودش که صدای کثیف و گوش‌خراشی داشتند، مانند یک جیغ. این می‌توانسته اعتراضی به اقدامات آمریکا در سیاست‌هایش باشد. مانند افتضاحات جنگ ویتنام و پای‌مالی حقوق سیاهان در داخل. اما خودش گفته که از آن اجرا منظوری سیاسی نداشته است. برهه‌ای که با آزادی‌خواهی دانشجو‌یان عصبانی و حق‌خواهی سیاهان همراه شده بود. از سوی دیگر فشار نیروهای امنیتی که باعث خشم و طغیان بیشتر نسل جوان می‌شد و کسی مانند هندریکس دوای درد آن دانشجو‌ها و سیاه‌هایی که در خیابان لت‌وپار می‌شدند بود. هندریکس ترکیبی بود که دهه‌ی شصت آمریکا به آن احتیاج داشت. جوان سیاه‌پوست طغیانگر که برای توهین به معلم از مدرسه اخراج شده و خارج از مسیرهای متعارف آن زمان راه خودش را پیدا کرده بود و تبدیل به یک اسطوره‌ با کلام صلح و آزادی و مخدرات شده بود. نمی‌شود گفت او صرفاً در مکان و زمان درستی بوده. هندریکس محصول زمانه‌اش بوده. چون در شرایطی مانند بقیه‌ی مردم، تحت فشاری که بقیه مردم هم تجربه کردند زندگی کرده و فقط همان حرف‌ها را با موسیقی جوان‌‌پسند خودش می‌زد. او هنرمندی محبوب برای جوانان آن دوره بود که حرف‌هایشان را می‌زد و هنرمندهای محبوب ما الان چه حرفی دارند؟این که بگوییم هندریکس در بیست‌و‌هفت سالگی مرده درست نیست. او بعد از آلبوم نخستش دار فانی را وداع گفت و جاودانه شد. او بت‌هایی مثل باخ و موتزارت را شکست و خودش به یک اسطوره و بت برای نوازنده‌ها و شنونده‌ها تبدیل شد که هنوز کسی نتوانسته او را بشکند. به زبان فارسی ساده باید گفت: «جیمی هندریکس خوب بود.»برای ورود به کانال پیام‌رسان تلگرام دوهفته‌نامه‌ی دانشجویی «داد» کلیک کنید. </description>
                <category>شور موسیقی</category>
                <author>ماه‌نامه‌ی دانشجویی «داد»</author>
                <pubDate>Mon, 17 Dec 2018 19:58:08 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>