<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>پست‌های انتشارات کمپانی هند شرقی</title>
        <link>https://virgool.io/EastIndia/feed</link>
        <description>توضیحات اینجا قرار بگیرد</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 08:29:29</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/publication/czrsnih4ffiw/l60xke.png</url>
            <title>کمپانی هند شرقی</title>
            <link>https://virgool.io/EastIndia</link>
        </image>

                    <item>
                <title>۱۱ دلیل دلخراش که چرا افراد مهربان جذب افراد خودشیفته می‌شوند</title>
                <link>https://virgool.io/EastIndia/%DB%B1%DB%B1-%D8%AF%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%AF%D9%84%D8%AE%D8%B1%D8%A7%D8%B4-%DA%A9%D9%87-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D9%87%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D8%B0%D8%A8-%D8%A7%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%AF-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B4%DB%8C%D9%81%D8%AA%D9%87-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF-hkqulkuyf7gu</link>
                <description>اگر در مورد ویژگی‌های شخصیتی و رفتاری افراد مهربان (Empath) و افراد خودشیفته (Narcissistic) تحقیق کنید، معمولاً همه جا آن‌ها را دارای روحیه‌ای متضاد و بالعکس یکدیگر توصیف کرده‌اند. اما حقیقت این است که مسأله به این سادگی‌ها هم نیست.با توجه به این که تعداد زیادی از افراد مهربان و خوش قلب معمولاً به رابطه با افراد خودشیفته روی می‌آورند، برای محققین هم بررسی این موضوع که چرا این اتفاق می‌افتد، جالب بوده است. اما برای پاسخ به این سؤال ضروری است که اول جواب این پرسش را بیابیم «آیا فرد مهربان و خوش‌قلب هم می‌تواند خودشیفته باشد؟»یا به عبارت دیگر، آیا ممکن است که فرد خودشیفته هم با دیگران احساس همدلی کند؟ پاسخ این پرسش ممکن است شما را شگفت‌زده کند. یا ممکن است جوابش برای شما آشنا باشد و خودتان هم قبلاً به همین پاسخ رسیده باشید. به هر حال وقت آن رسیده است که پاسخ این سؤالات را با هم پیدا کنیم.در ادامه‌ی این مقاله، ما به دنبال پاسخ دادن به این پرسش هستیم که چرا افراد مهربان و خوش‌قلب معمولاً جذب افراد خودشیفته و سوءاستفاده‌گر می‌شوند. برای یافتن پاسخ همراه ما باشید.افراد مهربان و افراد خودشیفته: ۱۱ دلیل برای شروع یک رابطهوقتی صحبت از روابط بین این دو تیپ شخصیتی می‌شود، به سادگی قرار گرفتن یک فرد مهربان در برابر فردی خودشیفته (یا برعکس) نیست.قبل از اینکه بتوانید خود را از یک رابطه‌ی مبتنی بر سوءاستفاده رها کنید، باید بدانید که در وهله‌ی اول چه چیزی شما را به این رابطه کشانده است.۱. فرد خودشیفته فرد مهربان را دوست‌داشتنی، فداکار و خوشایند می‌داندفرد خودشیفته به دلیل این که مانند یک اسفنج عواطف و احساسات دیگران را جذب می‌کند، به سمت افراد مهربان و فداکار کشیده می‌شود. وقتی که فرد مهربان و خوش‌قلب عاشق فرد خودشیفته شود، با تمام وجود خودش را وقف او می‌کند و با علاقه تمام به صحبت‌ها و خواسته‌های او گوش می‌دهد.زمانی هم که فرد خودشیفته از این همه فداکاری و گشودگی او قدردانی می‌کند، فرد مهربان احساس می‌کند که پاداش بزرگی دریافت کرده و احساس خاص بودن به او دست می‌دهد.۲. شخص مهربان و همدل اعتماد به نفس، جذابیت و قاطعیت فرد خودشیفته را تحسین می‌کندافراد خودشیفته معمولاً به شدت با اعتماد به نفس و با انگیزه هستند و اغلب اوقات به عنوان افرادی بسیار موفق ظاهر می‌شوند. آن‌ها همیشه به دنبال آن چیزهایی که می‌خواهند می‌روند و غالباً هم به آن می‌رسند.فرد مهربان که هدفش بیشتر خوشحال کردن دیگران است و کمتر احتمال دارد که رفتاری با اعتماد به نفس و بی‌باک از خود بروز دهد، این ویژگی‌ها را در شخص تحسین می‌کند و از توجه آن‌ها خوشحال می‌شود.۶ نوع قلدری در دنیای امروز و روش‌های پیشگیری از آن‌ها۳. فرد خودشیفته می‌داند چگونه رفتار کند که برای فرد مهربان به عنوان بهترین گزینه به نظر برسدافراد خودشیفته معمولاً دارای ظاهری آراسته هستند و غالباً از نظر مالی هم اوضاع خوبی دارند. به همین دلیل به راحتی می‌توانند روی کسی که توجه آن‌ها را به خود جلب کرده تأثیری مثبت و قوی بگذارند.آن‌ها می‌دانند چگونه می‌توانند بهترین ویژگی‌های خود را بدون این که خودشان را مغرور یا سطح بالا نشان دهند، به نمایش بگذارند. این یک استعداد ذاتی است که افراد خودشیفته از آن به نفع خود استفاده می‌کنند.۴. شخص مهربان و دلسوز در رابطه با یک خودشیفته تبدیل به «طرفدار پرشور» او می‌شودشخص مهربان و دلسوز فقط هاله‌ی درخشان اطراف فرد خودشیفته را می‌بیند که شخصیت واقعی او را در بر گرفته است. آن‌ها همه چیز افراد خودشیفته را می‌پرستند، حتی صفات بد آن‌ها را و این مسأله را با تمام وجود نشان می‌دهند.فرد خودشیفته هم از هر دقیقه‌ی آن لذت می‌برد. آن‌ها همچنین هدایایی اندیشمندانه و تمجیدهای اغراق شده‌ای را نثار شخص دلسوز می‌کنند تا او باز هم از آن‌ها تعریف و تمجید کند.۵.  وقتی که فرد خودشیفته شکایت یا اعتراضی می‌کند، شخص مهربان با شفقت و مهربانی پاسخ می‌دهدهیچ وقت دنیا ارزش واقعی افراد خودشیفته را درک نمی‌کند و احترامی را که شایسته آن هستند به آن‌ها ابراز نمی‌کند. اما وقتی که آن‌ها در مورد این موضوع به سراغ شخصی مهربان و دلسوز می‌روند، می‌توانند از او انتظار همدردی قلبی، تعریف و تمجید و محبت و مهربانی را داشته باشند.فرد مهربان و دلسوز همه جا به دنبال ایجاد هماهنگی و آرامش است و به همین خاطر با تمام وجودش برای ایجاد احساس رفاه و راحتی برای فرد خودشیفته تلاش می‌کند، بنابراین هر دوی آن‌ها می‌توانند از هم بودنشان لذت ببرند.همه چیز درباره‌ی تکنیک «روانشناسی معکوس» و روش‌های مقابله با آن۶. فرد خودشیفته روحیه‌ای حمایتگر دارد و از شخص مهربان و دلسوز در برابر دیگران دفاع می‌کنداگر شخص مهربان توسط شخص دیگری مورد حمله قرار گیرد، فرد خودشیفته (اگر به نفعش باشد) سریع وارد عمل می‌شود و به کمک او می‌آید، در کنار شریک همدل خود ایستاده و آمادگی خود را برای محافظت از او در برابر سوءاستفاده‌ی دیگران و مقابله با متجاوزان نشان می‌دهد.اما باید به خاطر داشت که وقتی فرد خودشیفته از شخص مهربان ناراضی باشد یا رابطه‌شان به پایان خود رسیده باشد، همه‌ی حمایت‌های بی‌دریغ او ناگهان محو می‌شوند، چون از نظر آن‌ها شخص مهربان دیگر ارزش به زحمت افتادن را ندارند.۷. شخص مهربان دوست دارد که طرف مقابلش را راضی و خوشحال نگه داردافراد همدل تمایل دارند برای اطرافیان خود احساس خوبی ایجاد کنند. بنابراین، با جلب رضایت دیگران، خودشان هم احساس بهتری را تجربه می‌کنند.اگر شریک زندگی آن‌ها خوشحال و راضی باشد، آن‌ها هم خوشحال هستند. و اگر شریک زندگی آن‌ها از چیزی ناراحت باشد، آن‌ها برای رفع ناراحتی او هر چه در توان دارند انجام می‌دهند.۸. فرد خودشیفته دوست دارد همیشه به او توجه و رسیدگی شوداین افراد می‌دانند که فرد مهربان و همدل چقدر به دنبال ایجاد آرامش، هماهنگی و احساسات خوب برای اطرافیانش است. اگر فرد خودشیفته احساس نیاز کند، او به فرد مهربان اجازه می‌دهد تا در خدمت او و نیازهایش باشد، یا اینکه این فرد دلسوز او را تحسین کند و پس از یک روز سخت به آن‌ها رسیدگی کند.حتی ممکن است در برخی موارد، این افراد سطح انگیزه و تمایل به خدمتگزاری فرد مهربان و خوش قلب را مورد آزمایش و ارزیابی قرار دهند.۱۰ زنگ خطر در روابط عاطفی که باید جدی بگیرید۹. فرد مهربان همیشه بهترین‌ها را برای شریک زندگی خود می‌خواهدافراد مهربان و دلسوز روزانه با احساسات منفی زیادی دست و پنجه نرم می‌کنند. آن‌ها عمیقاً باور دارند که بهترین صفات وجودی آن‌ها دقیقاً همین موارد است؛ خوب، دوست‌داشتنی و حامی بودن. آن‌ها می‌خواهند باور کنند که شریک زندگی آن‌ها در صورت نیاز در کنار آن‌ها خواهد بود. آن‌ها می‌خواهند باور کنند که اهمیت دارند.وقتی اتفاقی این باورهایشان زیر سؤال برود، آن‌ها ممکن است سرانجام این سؤال را از خود مطرح کنند که آیا شریک خودشیفته‌شان، آن‌ها را دوست دارد یا فقط از توجه و رسیدگی آن‌ها لذت می‌برد و خودش برای او اهمیت چندانی ندارد.۱۰. فرد خودشیفته در استفاده از تکنیک چراغ گاز، انکار و انحراف ذهنی مهارت زیادی داردافراد خودشیفته به ویژه آن‌هایی که هرگونه احساس همدلی را وجودشان سرکوب کرده‌اند باید نحوه دفاع از خود را در برابر برخوردهای خصمانه دیگران یاد بگیرند. به همین جهت آن‌ها خیلی زود یاد می‌گیرند که چگونه تکنیک‌های انکار، انحراف ذهنی و چراغ گاز را روی دیگران اجرا کنند و آن‌ها را تحت تأثیر قرار دهند.بودن در کنار یک فرد مهربان و دلسوز به آن‌ها فضای امنی برای تمرین این مهارت‌ها می‌دهد.۱۱. افراد مهربان به خطاها و اشتباهات خودشان خیلی توجه می‌کنندافراد مهربان روی خطاها و اشتباهات خودشان خیلی تمرکز می‌کنند و فرد خودشیفته هم آن‌ها را تشویق می‌کند که دقیقاً همین کار را انجام دهند. زیرا اگر فرد مهربان روی بهبود خودش تمرکز کرده باشد، به آنچه که آن‌ها انجام می‌دهند توجه چندانی نمی‌کند. در واقع در این وضعیت شما آن‌قدر درگیر اصلاح خود هستید که نشانه‌های خطرساز را در رابطه‌ی خود نمی‌بینید.اگر با افراد خودشیفته روبرو شوید، آن‌ها احتمالاً به عیب‌های شما اشاره می‌کنند و شما را به چالش می‌کشند که به جای تلاش برای تغییر آن‌ها، روی خودتان کار کنید.چاقی هراسی چیست و چه تاثیراتی بر سلامت روان و جسم می‌گذارد؟آیا یک فرد خودشیفته می‌تواند تظاهر به همدلی و مهربانی کند؟نوعی همدلی وجود دارد که خودشیفته‌ها برای جلب افراد مهربان و دلسوز و نفوذ به قلب آن‌ها از آن استفاده می‌کنند. معمولاً افراد خودشیفته‌ی باهوش، از همدلی شناختی (یا همدلی فکری) برای ارتباط با افراد مهربان و جلب اعتماد آن‌ها استفاده می‌کنند.هنگامی که آن‌ها سوژه مورد نظرشان را جلب خود کردند و اعتماد او را جلب کردند، آنگاه به استفاده از روش پیوند ترومایی روی می‌آورند، که شامل استفاده از چرخه‌ای از بمباران عشقی، بی‌توجهی و سوءاستفاده و تکنیک چراغ گاز می‌باشد.اگر هم شخص مهربان با آن‌ها مخالفت کند یا با آن‌ها برخورد کند، فرد خودشیفته دوباره از تکنیک همدلی شناختی به همراه ابراز محبت و عواطف و همچنین اهدای هدایای مختلف برای ارتباط مجدد و به دست آوردن دل فرد مهربان و دلسوز استفاده می‌کند.اگر آن‌ها بتوانند در این فرایند موفق شوند، این چرخه بارها و بارها تکرار می‌شود.چرا افراد خودشیفته از افراد مهربان و دلسوز متنفرند؟با توجه به آنچه که در مورد رفتار افراد خودشیفته با افراد دلسوز و با محبت خواندیم، به نظر می‌رسد که افراد خودشیفته به طور کلی رفتاری جز تحقیر و سوءاستفاده نسبت به افراد همدل ندارند. اما باز هم مسأله به این سادگی‌ها نیست.خودشیفتگی، همانند بسیاری از اختلالات روانی دیگر، در یک طیف قرار می‌گیرد و به این شکل طبقه‌بندی می‌شود.برخی از افراد خودشیفته‌ها احساس همدلی را نسبت به دیگران بیشتر تجربه می‌کنند اما از وجود آن در خودشان ناراضی هستند و تمام تلاش خود را می‌کنند تا وسوسه‌های همدلانه خود را خنثی کنند. آن‌ها حتی اگر با فرد مهربانی ملاقات کنند که از خودش متنفر نباشد، ممکن است از او نیز ناراحت شوند.یا، در برخی از سطوح، ممکن است برای آن‌ها این سؤال مطرح شود که آیا افراد مهربان و با محبت علیرغم وجود احساسات دلسوزانه و همدلانه خود چگونه احساس خوشبختی می‌کنند؟آن دسته از افراد خودشیفته که کمتر با دیگران احساس همدردی می‌کنند، این نوع احساس را به عنوان عاملی می‌بینند که مانع پیشرفت دیگران می‌شود.بنابراین، افراد مهربان و همدل چگونه باید از خودشان در برابر افراد خودشیفته محافظت کنند؟تعامل فرد مهربان با یک خودشیفته چگونه است؟چه در موردیم فرد مهربان خودشیفته صحبت کنیم یا فرد خودشیفته‌ای که از همدلی شناختی برای به رسیدن به خواسته‌های خود استفاده می‌کند، اقداماتی وجود دارد که فرد مهربان می‌تواند برای رهایی خودش آن‌ها را انجام دهد.مانند هر رابطه‌ی عاشقانه دیگری، این نوع رابطه هم می‌تواند با قصد تجربه کردن یک رابطه‌ی سالم شروع شود. اما در بیشتر موارد، تفاوت این افراد باهم از منظر همدلی و شفقت، بسیار عمیق‌تر از دلبستگی آن‌هاست.بنابراین، وقتی که به عنوان یک فرد همدل و مهربان می‌دانید که رابطه‌ی شما باید به پایان برسد، می‌توانید اقدامات زیر را انجام دهید.فاصله گرفتن: برای خودتان وقت بگذارید و اجازه ندهید که فرد خودشیفته با شما مکالمه‌ای داشته باشد (نه تماس تلفنی، نه پیامک، نه تعامل در رسانه‌های اجتماعی)رفتارهای اشتباه فرد خودشیفته را به او متذکر شوید: بسته به موقعیت‌تان، می‌توانید رفتارهای خودپسندانه‌ی آن‌ها را به ایشان گوشزد کنید.در را به روی فرد خودشیفته ببندید: به فرد خودشیفته این فرصت را ندهید که با شما بحث کند یا شما را قانع کند که مشکل از جانب شما است. هر گونه ارتباط با او باید محدود شود.کاری را انجام دهید که از آن لذت می‌برید: هنگامی که به جای قربانی منافع خود در جهت اجرای خواسته‌های فرد خودشیفته، خواسته‌ها و منافع خود را دنبال می‌کنید، دوباره در زندگی‌تان شادی را کشف می‌کنید.وقت گذراندن با دوستان: با افرادی که واقعاً به شما اهمیت می‌دهند و کمک شما می‌کنند ارتباط برقرار کنید و وقت خود را با آن‌ها سپری کنید. اجازه دهید آن‌ها به شما در بازسازی زندگی دلخواهتان کمک کنند.آیا شما هم فردی دلسوز و مهربان هستید که مجذوب یک فرد خودشیفته شده است؟اکنون که با ۱۱ علت مختلف جذب شدن افراد مهربان و با شفقت به افراد خودشیفته آشنا شدید، کدام یک از این دلایل در مورد شما بیشتر صدق می‌کند؟علاوه بر این امروز برای محافظت از خودتان در مقابل افراد خودشیفته و ساختن یک زندگی شادی و سرشار از موفقیت، قصد دارید چه اقدامی انجام دهید.هر تصمیمی که می‌گیرید بر روابط فعلی شما تأثیر می‌گذارد و هر انتخاب فرصتی است برای رسیدن به حق خود مبنی بر دوست داشتن و دوست داشته شدن به یک میزان.</description>
                <category>کمپانی هند شرقی</category>
                <author>مهرداد قربانی</author>
                <pubDate>Fri, 22 Jul 2022 22:29:09 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سوءاستفاده‌ی عاطفی چیست و چه انواعی دارد؟</title>
                <link>https://virgool.io/EastIndia/%D8%B3%D9%88%D8%A1%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%81%D8%A7%D8%AF%D9%87-%DB%8C-%D8%B9%D8%A7%D8%B7%D9%81%DB%8C-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%DA%86%D9%87-%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B9%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-s3lt3adhx4kv</link>
                <description>برخی از علائم سوءاستفاده‌ی عاطفی، مانند آثار آسیب‌های جسمی، به‌راحتی قابل مشاهده هستند. اما تشخیص و درک اشکال دیگر سوءاستفاده دشوارتر است. برخی از نشانه‌های سوءاستفاده‌ی عاطفی هم می‌تواند برای افرادی که خارج از شرایط قربانی هستند به‌راحتی قابل تشخیص باشد، اما ممکن است خود شخص در آن شرایط متوجه آن‌ها نشود یا از وجود سوءاستفاده کاملا بی‌خبر باشد.سوءاستفاده‌ی عاطفی و ذهنی شامل شرایطی است که در آن‌ها یک شخص سعی در کنترل، منزوی کردن یا ترساندن شخص دیگری را دارد. شکل ظاهری سوءاستفاده ممکن است شامل بیان گفته‌های خلاف واقع، انعکاس واقعیت به شکلی دیگر و تهدید کردن یا اقدامات دیگر باشد که معمولا دارای الگو یا نظمی ثابت هستند و حداقل برای مدتی ادامه داشته‌اند.در این مقاله درباره‌ی علائم و موقعیت‌هایی که ممکن است در آن‌ها سوءاستفاده‌ی عاطفی رخ دهد صحبت خواهیم کرد، دانستن این اطلاعات می‌تواند به شما کمک کند تا وضعیت خود را بررسی کرده و در صورت نیاز به دنبال کمک باشید.سوءاستفاده‌ی عاطفی در چه موقعیت‌هایی اتفاق می‌افتد؟افراد سوءاستفاده کننده معمولا از کسانی که به آن‌ها بسیار نزدیک هستند سوءاستفاده می‌کنند. به‌عنوان مثال، ممکن است این فرد شریک زندگی شما باشد که از شما سوءاستفاده می‌کند.با این حال، سوءاستفاده‌ی عاطفی ممکن است در انواع دیگر روابط مانند مثال‌های زیر هم رخ دهد.ارتباط با یک شریک تجاری یا یکی از همکاران نزدیک باشد.ارتباط با والدینارتباط با پرستار خانگیارتباط با یک دوست صمیمی که شخص به او اعتماد می‌کند.همان‌طور که انجمن ملی بازماندگان کودک‌آزاری آمریکا اظهار داشته است، سوءاستفاده‌ی روحی و روانی در بعضی شرایط می‌تواند بسیار ظریف باشد. ممکن است فرد حتی متوجه نشود که شخصی در حال سوءاستفاده از آن‌ها است. شناسایی این الگوهای رفتاری مخرب و تلاش برای پایان دادن به آن‌ها امری کاملا ضروری است.سوءاستفاده‌ی عاطفی اشکال مختلفی دارد اما بسته به کاری که سوءاستفاده کننده انجام می‌دهد ممکن است در یکی از چندین دسته زیر قرار بگیرد.برخی از این نوع سوءاستفاده‌ها در ادامه آورده شده‌اند؛اعتیاد به عشق چیست و چه نشانه‌هایی دارد؟کنترل کردنکنترل کردن دیگران یک علامت خطر در هر رابطه‌ای است. نمونه‌هایی از رفتارهای کنترل‌کننده در ادامه آورده شده‌اند؛طرح خواسته یا دستورات و انتظار تحقق آن‌ها از شماتصمیم‌گیری در همه‌ی شرایط، حتی لغو کردن برنامه‌های شخص دیگر بدون پرسیدن از اوکنترل کردن محل زندگی شخص دیگری به طور مداوماصرار به شما برای تماس‌های منظم، پیامک یا ارسال تصاویر با جزئیات مکانی و حتی حضور در این مکان‌ها برای اطمینان از صداقت یا دروغ گفتن شمادرخواست از شما مبنی بر پاسخ فوری به تماس‌ها یا پیامک‌هااعمال کنترل مالی بر شخص دیگر، مانند انتقال دارایی‌های شخص به حساب خود و فقط دادن پول تو جیبی مختصر به شخص دیگرجاسوسی از طریق تلفن همراه شخص دیگر، بررسی تاریخچه‌ی اینترنت وی یا جست‌وجوی سوابق تماس‌های وی با دیگرانداشتن قانونی مبنی بر اینکه هر زمان از فرد تقاضا کرد گذرواژه تلفن همراه، حساب‌های رسانه‌های اجتماعی و ایمیل را به او بدهد.با فرد مانند کودک رفتار کردن، از جمله گفتن اینکه آن فرد چه چیزی بخورد، چه چیزی بپوشد یا اینکه کجا می‌تواند برود.داد و فریاد که غالبا تاکتیکی با هدف ترساندن قربانی است و می‌تواند روشی باشد که فرد سوءاستفاده کننده به وسیله‌ی آن به دیگری بفهماند که چه کسی کنترل او را در دست دارد.استفاده از ترس‌های افراد دیگر؛ افراد سوءاستفاده کننده معمولا از ترس‌های اشخاص برای کنترل کردن آن‌ها استفاده می‌کنند.دریغ کردن محبت؛ سوءاستفاده کنندگان ممکن است شخص را به خاطر رفتار «بدش» مجازات کنند و محبت خود را از او دریغ کنند یا به او این احساس را القا کنند که آن فرد سزاوار عشق و محبت نیست.دادن هدایای بیش از حد و با اشاره ضمنی به این مفهوم که این هدیه‌ها ممکن است هر لحظه ناپدید شوند، یا به‌عنوان یادآوری آنچه طرف مقابل در صورت ترک رابطه از دست خواهد داد.ایجاد احساس خجالت و شرمندگیممکن است فرد سوءاستفاده کننده سعی کند که شخص مقابل را درباره‌ی رفتار خود شرمنده کند.افراد سوءاستفاده کننده ممکن است سعی کنند کاری کنند که فرد به خاطر کمبودهایش احساس شرمندگی و خجالت کند و یا اینکه احساس کند به خاطر این کمبودها لیاقت خیلی از چیزها را در زندگی ندارد.این نوع سوءاستفاده اشکال مختلف زیر را دارد؛پند و نصیحت: فرد سوءاستفاده کننده ممکن است درباره‌ی رفتار طرف مقابل به او پند و نصیحت‌هایی بکند، به گونه‌ای که شخص مقابل احساس کند فردی فرومایه است.رفتار انفجاری: این موضوع جزئی از رفتارهای کنترل است. انجام ندادن آنچه که فرد سوءاستفاده از شما می‌خواهد، ممکن است منجر به طغیان رفتاری یا عصبانی وی شود. این روش راهی برای کنترل فرد و ایجاد احساس شرم در «گوش نکردن به دستورات» است.دروغ گفتن: افراد سوءاستفاده‌گر ممکن است با صراحت دروغ بگویند و به شما دروغ‌هایی دربار‌ی نظر دوستانتان درباره‌ی رفتار «بد» شما بگویند.فرار کردن از مسؤولیت: افراد سوءاستفاده‌گر ممکن است به جای اینکه مشکلی را که به آن‌ها مربوط است حل کنند، آن وضعیت را به کلی ترک کنند و از روبه‌رو شدن با مسائلی که دوست ندارند بپرهیزند. به‌عنوان مثال، در یک اختلاف خانگی، آن‌ها ممکن است به سادگی اظهار کنند که شخص مقابل دیوانه است. این کار می‌تواند تمام تقصیرها را به گردن شخص مقابل بیندازد و در او احساس شرمندگی ایجاد کند ضمن اینکه هرگز مسأله را حل نمی‌کند.بی‌ارزش جلوه دادن: به‌عنوان مثال اگر شما بخواهید که درباره‌ی مسائل یا مشکلات خود صحبت کنید، ممکن است فرد سوءاستفاده کننده از شما انتقاد کند و بگوید که از کاه دارید کوه می‌سازید و این مسائل هیچ ارزشی ندارند.همه چیز درباره‌ی تکنیک «روانشناسی معکوس» و روش‌های مقابله با آنسرزنش کردنسرزنش کردن معمولا از احساس ناامنی درونی فرد سوءاستفاده کننده ناشی می‌شود. آن‌ها با سرزنش کردن دیگران، دیگر مجبور نیستند که مشکلات و کاستی‌های خود را احساس کنند.این مسأله ممکن است اشکال مختلف زیر را داشته باشد؛حسادت: حسادت می‌تواند یک تاکتیک برای سوءاستفاده باشد. فرد سوءاستفاده کننده ممکن است شما را مدام به صحبت یا برقراری رابطه مخفیانه با افراد دیگر، متهم کند. آن‌ها ممکن است شخص دیگر را متهم کنند که مدام آن‌ها را فریب می‌دهد.بازی دادن قربانی: ممکن است فرد سوءاستفاده کننده با سرزنش کردن فرد دیگر درباره‌ی مسائلی که اصلا وجود خارجی ندارند سعی کند کنترلش را بر فرد قربانی حفظ کند و او را دیوانه جلوه دهد. آن‌ها حتی ممکن است شخص مقابل را به سوءاستفاده کردن متهم کنند.تحریک کردن قربانی: فرد سوءاستفاده کننده به طور معمول می‌داند که چگونه طرف مقابل را عصبانی کند. آن‌ها ممکن است آن‌قدر شما را اذیت کنند تا زمانی که شما ناراحت شوید و سپس شما را به خاطر اینکه همیشه ناراحت و بدخلق هستید سرزنش کنند.تحقیر کردندر اکثر شرایط، به نظر می‌رسد اعمال یا سخنان فرد سوءاستفاده کننده هدفی جز تحقیر طرف مقابل ندارد. این نوع رفتار عموما به صورت زیر هستند؛استفاده از اسامی تحقیرآمیز: افراد سوءاستفاده کننده ممکن است با صراحت طرف مقابل را احمق، دیوانه یا با سایر نام‌های توهین‌آمیز صدا کنند و در صورت برخورد با آن‌ها، ممکن است سعی کنند که توهین خود آن را به‌عنوان شوخی جلوه بدهند.شوخی یا کنایه: اگر هر دو طرف یک رابطه از شوخی لذت ببرند، در آن صورت شوخی و کنایه می‌تواند وسیله‌ای برای تفریح باشد، اما گاهی اوقات، افراد سوءاستفاده کننده سخنان تحقیرآمیز خود را به‌عنوان شوخی و کنایه تلقی می‌کنند. اگر فرد مقابل احساس آزردگی کند، ممکن است فرد سوءاستفاده کننده به دلیل نداشتن روحیه‌ی شوخ‌طبعی، طرف مقابل را بیشتر مسخره کند.استفاده از القاب توهین‌آمیز: اسامی مستعار یا استفاده از القاب ممکن است در روابط طبیعی باشد. با این حال، اسم یا لقبی که توهین‌آمیز باشد قابل قبول نیست.توهین در ملأ عام: افراد سوءاستفاده کننده ممکن است علنا و در ملأعام با دعوا راه بی اندازند، فقط با این هدف که شما را عصبانی بکنند و جلوی دیگران مقصر جلوه بدهند. آن‌ها همچنین ممکن است به طرف مقابل به دلیل گیر بدهند یا در یک فضای اجتماعی آشکارا او را مسخره کنند.فخر فروشی: این موضوع شامل تحقیر و پایین جلوه دادن جایگاه طرف مقابل به لحاظ اجتماعی، مالی، تحصیلی و… است، با این هدف که غیر مستقیم به طرف مقابل بگویند که در سطح آن‌ها نیست.توهین به ظاهر فرد: فرد سوءاستفاده کننده ممکن است به ظاهر طرف مقابل در حضور دیگران توهین کند.خیانت کردن: افراد سوءاستفاده کننده ممکن است برای آزار و تحقیر شریک زندگی خود به آن‌ها خیانت کنند.۶ نوع قلدری در دنیای امروز و روش‌های پیشگیری از آن‌هاغیرقابل پیش‌بینی بودنبه نظر می‌رسد که افراد سوءاستفاده کننده فقط برای اینکه طرف مقابل را تحت کنترل داشته باشند، هرج و مرج راه می‌اندازند و رفتارهای غیر‌قابل‌پیش‌بینی از خود نشان می‌دهند. این رفتارهای غیرقابل پیش‌بینی معمولا شامل نشانه‌های زیر هستند؛تغییرات شدید خلقی، مثلا نوسان در طیفی بین بسیار مهربان تا سرشار از خشم و عصبانیت در کسری از ثانیهطغیان‌های احساسیشروع به بحث و جدل بدون هیچ دلیل مشخصیتناقض با خود، مانند اظهارنظرهای متناقض با گفته‌های قبلی آن‌هاتکنیک چراغ گاز، مانند انکار واقعیت‌ها یا ایجاد شک و تردید در طرف مقابل و تظاهر به اینکه او اتفاقات گذشته را به درستی به خاطر نمی‌آورند.دو رویی، مانند خوش برخورد و مهربان بودن در جمع، اما بد خلق و ایرادگیر بودن در منزلمنزوی کردن قربانییکی از تکنیک‌های افراد سوءاستفاده کننده می‌تواند شامل منزوی کردن قربانی یا جلوگیری از خروج وی از خانه باشد. افراد سوءاستفاده همچنین به طرق مختلفی سعی دارند تا قربانی را اطرافیان و آشنایانش جدا کرده و او را منزوی کنند، از جمله:به شخص قربانی می‌گویند که نمی‌تواند وقت خود را با دوستان و خانواده‌اش بگذراند.مخفی کردن کلید اتومبیل شخص قربانیسرقت، پنهان کردن، یا حتی تخریب تلفن همراه یا رایانه قربانیمسخره کردن یا تحقیر کردن دوستان یا خانواده شخص قربانی که باعث می‌شود فرد از گذراندن وقت با آن‌ها احساس بدی داشته باشد.گرفتن تمام وقت آزاد شخصحبس کردن فرد در یک اتاق یا خانهدر مقابل سوءاستفاده‌ی عاطفی باید چه کرد؟در مرحله‌ی اول هر کسی که احساس می‌کند در معرض آسیب جسمی قرار دارد باید سعی کند با پلیس تماس بگیرد.هر کسی که علائم سوءاستفاده‌ی عاطفی را مشاهده می‌کند ولی در معرض خطر آسیب جسمی نیست، هم نیاز به دریافت کمک دارد. تماس با اورژانس اجتماعی در این زمینه گزینه‌ی مناسبی است. این سرویس به طور ۲۴ ساعته در دسترس است و در شرایطی که نیاز به جداسازی فرد باشد، می‌تواند به شما خدمات اقامتی هم ارائه بدهد.اگر شخصی احساس کند که نسبت به استفاده از این گونه خدمات، احساس راحتی ندارد، می‌تواند با یک دوست یا یکی از اعضای خانواده‌ی خود تماس بگیرد. صحبت کردن با یک فرد مورد اعتماد می‌تواند به این گونه افراد کمک کند تا احساس حمایت بیشتر و انزوای کمتری را احساس کنند.برخی از افراد احساس می‌کنند که می‌توانند با سوءاستفاده‌ی عاطفی کنار بیایند، یا ممکن است سعی کنند آن را توجیه کنند و بگویند که این کار به اندازه‌ی سوءاستفاده‌ی جسمانی بد نیست. با این حال، همان‌طور که دفتر بهداشت زنان آمریکا خاطر نشان کرده، سوءاستفاده‌ی عاطفی تأثیرات طولانی مدت خود را دارد و همچنین نشانه‌ای است دال بر اینکه که آزار جسمی هم در انتظار فرد است.به همین دلیل، مهم است که سعی کنید از سوءاستفاده‌ی عاطفی و فرد سوءاستفاده کننده فاصله بگیرید و این روند معیوب را متوقف کنید.۱۶ روش اثبات شده برای غلبه بر افسردگیاین اقدامات شامل مراحل زیر است:تعیین مرز و فاصله‌گذاری با فرد سوءاستفاده کننده: شامل ایستادن در راستای منافع خود تا هر حدی که لازم باشد و با هدف جلوگیری از رفتارهای مخرب فرد سوءاستفاده. در بسیاری از مواقع، این موضوع شامل خاتمه دادن به رابطه یا قطع کامل رابطه با شریک زندگی می‌شود بدون هیچ نوع ارتباطی با آن‌ها بعد از جدایی.تغییر اولویت‌ها: افراد سوءاستفاده کننده احساس همدردی فرد قربانی را مخدوش می‌کنند، تا حدی که فرد قربانی در حین مراقبت از شخص سوءاستفاده از نیازهای اولیه‌ی خودش هم غافل می‌شود. مهم است که به این رویه غلط خاتمه دهید و نیازهای خود را در اولویت قرار دهید.دریافت کمک از متخصصان: دریافت کمک حرفه‌ای طولانی مدت در قالب روان‌درمانی و گروه‌های پشتیبانی می‌تواند عزم و اراده‌ی فرد را تقویت کرده و به او کمک کند تا باور کند که در فرایند بهبودی از سوءاستفاده تنها نیست.تدوین برنامه‌ای برای خروج از رابطه: هر کسی که احساس می‌کند در موقعیت سوءاستفاده‌ی عاطفی قرار گرفته است، باید برنامه‌ای برای خروج از آن وضعیت هم داشته باشد. همکاری با کسانی که آن فرد را دوست دارند و از او حمایت می‌کنند، می‌تواند به این طرح خروج کمک کند که باعث ایجاد احساس حمایت در فرد قربانی بشود.نکته‌ی پایانیسوءاستفاده‌ی عاطفی اشکال مختلفی دارد و می‌تواند بسیار ظریف‌تر و پوشیده‌تر از سایر اشکال سوءاستفاده باشد. هر کسی که علائم سوءاستفاده‌ی عاطفی را از طرف نزدیکانش می‌کند، باید از هر روشی که احساس راحتی بیشتری می‌کند، اقدام کند و از دیگران کمک بگیرد.اعتماد به یک دوست یا متخصص سلامت روان می‌تواند به شما کمک کند تا به سمت آینده‌ای روشن حرکت کنید که از آن شرایط ناسالم و آزاردهنده فاصله گرفته و بهبودی پیدا کنید.</description>
                <category>کمپانی هند شرقی</category>
                <author>مهرداد قربانی</author>
                <pubDate>Fri, 22 Jul 2022 22:24:43 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چراغ سبزها؛ خاطرات نامتعارف و پندآموز متیو مک‌کانهی</title>
                <link>https://virgool.io/EastIndia/%DA%86%D8%B1%D8%A7%D8%BA-%D8%B3%D8%A8%D8%B2%D9%87%D8%A7-%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D9%86%D8%A7%D9%85%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D8%B1%D9%81-%D9%88-%D9%BE%D9%86%D8%AF%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2-%D9%85%D8%AA%DB%8C%D9%88-%D9%85%DA%A9-%DA%A9%D8%A7%D9%86%D9%87%DB%8C-zqnfeotbqeoc</link>
                <description>مجموعه‌ای متوازن و دل‌نشین از خاطرات شخصی، نکاتی پندآموز برای زندگی، یادداشت‌هایی خطاب به خود نویسنده و شعرها و داستان‌های کوتاهی که این بازیگر در مدت تقریباً ۳۶ سال در دفترچه‌های خاطراتش یادداشت کرده و برای چندین دهه از آن‌ها نگهداری کرده است. تمرکز کتاب چراغ سبزها بر شکل‌گیری شخصیت و مجموعه ارزش‌های شخصی متیو مک کانهی است. این کتاب روایتی صمیمی از ماجراجویی‌های آموزنده یک پسر بچه اهل تگزاس است در مسیرش برای تبدیل شدن به یک ستاره سینما.چراغ سبزها در واقع مجموعه‌ای از تمام یادداشت‌های متیو مک کانهی در سه دهه‌ی گذشته است. او هزاران صفحه یادداشت و دفترچه خاطراتی را که در طول زندگی‌اش یادداشت کرده، سرانجام به طور کامل بازخوانی کرده و پس از مرتب کردن و سازماندهی آنها، اصول اساسی و ارزش‌هایی را که برای او موفقیت و خوشبختی به ارمغان آورد از بین آن‌ها جدا کرده و آن‌ها را به همراه توضیحات خود در قالب کتابی ۵۰۰ صفحه‌ای که با حضور افراد و تجربیات مختلف پر شده منتشر کرده است. کتابی که او آن را «کتاب رویکرد» می‌نامد و به گفته خودش یک کتاب انگیزشی محسوب می‌شود.چراغ سبزها روایت صادقانه مک کانهی است از زندگی در یک خانواده آشفته که به گفته خودش مملو از خشونت، عشق و انسانیت بود. روایت پسر بچه‌ای که والدینش دو بار طلاق گرفته‌اند و برای بار سوم با هم ازدواج کرده‌اند. قصه درمان آکنه‌های صورتش با روغن سمور در نوجوانی که منجر به یک فاجعه شد. یا سرقت یک پیتزا که به بروز یک تصادف و ضربه‌مغزی ختم شد و اتفاقات دیگری که به خاطر آن‌ها بارها تحت پیگرد قانونی قرار گرفت و پدرش هرگز او را به خاطر آن‌ها نبخشید.فرآیند نگارش کتاب چراغ سبزهامک کانهی در مجموع ۳۶ سال از عمر خود را مشغول نوشتن خاطرات بوده است. نوشتن کتاب چراغ سبزها به او فرصتی داد تا این خاطرات را دوباره بخواند و ماجراهای خارق‌العاده‌ای را که تا به امروز پشت سر گذاشته، به یاد آورد. علاوه بر این، در هنگام نگارش این کتاب متیو مک کانهی می‌خواست که کاملاً روی این خاطرات متمرکز شود. بنابراین، او بخشی از دوران نگارش خود را در کلبه‌ای چوبی در وسط بیابان‌های تگزاس و بدون برق و اینترنت سپری کرد. به طور مشخص، او ۱۲ روز از مدت اقامتش را در بیابان بدون برق و اینترنت و ۴۰ روز دیگر را فقط با یک مولد کوچک برق سپری کرد.تحلیل مخاطب در نویسندگی؛ اهداف و شیوه‌ی اجرا (کارگاه نویسندگی خلاق ۴)چراغ سبز چیست؟متیو مک کانهی، چراغ سبز را به عنوان نشانه‌ای توصیف می‌کند دال بر اینکه باید آنچه را که انجام می‌دهید ادامه دهید. هر کس ممکن است منشأ این علائم را از منبعی خاص تصور کند؛ از سوی کائنات، خدا یا حتی به طور تصادفی. آنچه مهم است این است که شما باید این چراغ‌های سبز را در زندگی‌تان دنبال کنید.چراغ‌های سبز گاهی اوقات می‌توانند دریافت تأیید و تمجید از سوی دیگران باشد یا حمایت شدن یا حتی دریافت یک جایزه. گاهی اوقات چراغ سبزها کاملاً روشن و آشکارند، مانند زمانی که به شما شغلی داده می‌شود که هرگز تصور نمی‌کردید به شما پیشنهاد شود. گاهی اوقات هم چراغ سبزها کمتر آشکارند و با چراغ‌های زرد یا حتی قرمز اشتباه گرفته می‌شوند. یک نمونه کامل از چراغ سبزی که به عنوان چراغ قرمز تعبیر شده، یک عقب‌گرد یا یک چالش است که در زندگی ما رخ می‌دهد.وقتی این اوقات سخت را تجربه می‌کنیم، ممکن است چنین احساس کنیم که بهتر است از دنبال کردن اهداف یا رؤیاهای خود دست بکشیم. مک کانهی برای این مورد مثال فوت پدرش را که بزرگ‌ترین الگوی او بود ارائه می‌دهد. اگرچه به نظر می‌رسید که این مسأله یک چراغ قرمز است، اما او اکنون به آن رویداد به عنوان یک چراغ سبز بزرگ برای زندگی خود نگاه می‌کند.این اتفاق او را ترغیب کرد که بیشتر در مورد درس‌هایی که پدرش به او آموخته فکر کند. متعاقباً و در اثر این تأملات او به مردی که می‌خواست باشد تبدیل شد. مک کانهی توضیح می‌دهد که چالش‌های شخصی شما می‌تواند بخشی اساسی از سفر شما به سمت موفقیت و خوشبختی باشد. در واقع این شما هستید مسؤولیت تبدیل کردن این چالش‌ها را به مزیت و چراغ سبز، بر عهده دارید. باید به خاطر داشت که هر چراغ قرمز یا زرد سرانجام سبز می‌شود.با سخت‌کوشی و آمادگی شما می‌توانید شانس خود را برای مواجهه با چراغ سبزها افزایش دهید. همان‌طور که گفته شد، چراغ‌های سبز همچنین می‌توانند نتیجه ثروت، شهود، کارما یا حتی سرنوشت باشند. مهم‌ترین چیز این است که شما هنگام برخورد با این چراغ سبزها آماده باشید.سه راه برای واکنش نشان دادن به چراغ قرمزکنترل کردن و غلبه بر چراغ‌های قرمز همیشه دشوار خواهد بود. مک کانهی توضیح می‌دهد که به طور کلی سه روش برای مقابله با چراغ قرمز وجود دارد:ادامه دادن (فشار وارد کردن)تغییر رویه دادن (تغییر روش انجام کارها)پذیرش (پرچم سفید را به اهتزاز در آوردن)وقتی با چراغ قرمز روبرو می‌شوید هرگز نباید تسلیم شوید. شاید لازم باشد منتظر سبز شدن این چراغ باشید اما در نهایت این تغییر ایجاد خواهد شد. مک کانهی، مشاهده چراغ قرمز را نمونه دیگری از چراغ سبز توصیف می‌کند. بنابراین، یا روی روش قبلی خود پافشاری کنید یا از زمان حاصل شده برای فکر کردن در مورد وضعیت خود و تغییر رویه استفاده کنید. مسأله مهم این است که در صورت تصمیم به تغییر رویه، باید همچنان به اصول و ارزش‌های خود وفادار و پایبند بمانید.راهنمای نگارش متن و ساختاربندی محتوایی پادکست (کارگاه نویسندگی خلاق ۵)سال‌های کودکی متیو مک کانهیاصالت خانوادگی مک کانهی به انگلستان باز می‌گردد. در حقیقت اجداد وی از ایرلند به لیورپول در کشور انگلستان مهاجرت کرده بودند. این مهاجرت خانوادگی سپس تا ویرجینیای غربی و نیواورلئان ادامه پیدا کرد و سرانجام در می سی سی پی، محل تولد پدرش و پنسیلوانیا محل تولد مادرش خاتمه یافت. والدینش سپس در تگزاس مستقر شدند، جایی که متیو در کنار سه برادرش متولد شد و کودکی خود را سپری کردند.اگرچه والدین وی نظم و انضباط سخت‌گیرانه‌ای داشتند، اما این روش آن‌ها باعث شد تا به متیو و برادرانش یاد بدهند که چگونه شرافتمندانه، با مسئولیت و با سخت‌کوشی زندگی کنند. پدر متیو انتظارات زیادی از فرزندان خود داشت و مراتب تربیتی خاصی را برای هر فرزندش ترتیب می‌دید تا آن‌ها را از نظر جسمی، اخلاقی یا فلسفی به چالش بکشد. اگر متیو و برادرانش در این امتحانات تربیتی قبول می‌شدند، پدرشان با آن‌ها به صورت برابر رفتار می‌کرد.گذرگاه تربیتی مک کانهیامتحان تربیتی مک کانهی از سوی پدرش در واقع یک عمل جسمی و اخلاقی بود. او وقتی که پدرش در یک میکده وارد دعوایی شد، از جایش برخاست و بدون فکر کردن از پدرش دفاع کرد. از این لحظه به بعد، پدرش با او هم به شیوه برابر رفتار کرد.اولین چراغ سبز متیو مک کانهیمک کانهی توضیح می‌دهد که در دوران کودکی‌اش هنگامی که با پدرش تابستانی را در یک کانکس مشغول گذراندن زندگی بودند با اولین چراغ سبز خود روبرو شده است. او این دوره را بهترین تابستان زندگی خودش توصیف می‌کند زیرا اولین تجربه موفقیت‌آمیز واقعی او بود. در این تعطیلات تابستانی، متیو مخفیانه وارد انبار چوب محلی شد و مقداری تخته و لوازم دیگر که برای ساختن یک خانه درختی لازم داشت از آنجا سرقت کرد و با آن‌ها روی یک درخت بزرگ یک خانه درختی ساخت.این اولین تجربه متیو در زندگی بود که یک چراغ سبز را در زندگی‌اش احساس کرده بود و با تمام وجود از آن پیروی کرده بود. تجربه ۹۰ روز تلاش بی وقفه روی این خانه درختی و دستیابی به نتیجه مطلوب رضایت بسیار زیادی را برای او فراهم آورد و سرانجام وقتی که در این خانه درختی بلند ۱۳ پله‌ای نشست، معنای رؤیا داشتن و اهمیت پافشاری برای تحقق آرزوها را درک کرد.رؤیای پدر شدنعنصر ثابت تمام یادداشت‌ها و خاطرات مک کانهی این بود که او همیشه آرزو داشت پدر باشد. درباره این رؤیا برای او هرگز تردیدی وجود نداشت و چیزی بود که او از هشت سالگی آرزوی آن را داشت. هنگامی که او پسر جوانی بود، پدرش به او گفت که همیشه با بزرگ‌ترها دست بدهد و دست آن‌ها را به گرمی بفشارد. مک کانهی بعدها متوجه شد که تمام این مردانی که با آن‌ها دست داده بود یک پدر بوده‌اند. از آن به بعد بود که او به این باور رسید که وقتی که انسان در زندگی خود تبدیل به یک پدر یا مادر شد، وظیفه‌اش را به انجام رسانده و زندگی موفقی را حاصل کرده.رؤیاهای مک کانهی در مورد پدر شدن نیز الهام گرفته از پدر خودش است. او همیشه تأثیرات عمیقی که پدرش در زندگی‌اش داشته را به خاطر می‌آورد و در مورد آن‌ها تأمل می‌کند. جیمز مک کانهی به فرزندان خود یاد داده بود که شرافتمند، خوب، مسئولیت‌پذیر، سخت‌کوش، با پشتکار و شوخ‌طبع باشند. بعلاوه، او به آن‌ها آموخت که به کسانی که اقبال کمتری دارند کمک کنند.اولین باری که متیو مک کانهی همسرش را ملاقات کردمک کانهی تأکید می‌کند که اولین باری که همسرش را دیده چقدر حیرت زده شده است. در سال ۲۰۰۶، متیو به این نتیجه رسید که وقت آن رسیده تا شریک زندگی خود را پیدا کند و زندگی مشترک خود را تشکیل دهد. او در کتاب خود توضیح می‌دهد که بیشتر مردم وقتی یک فرد زیبا را می‌بینند می‌پرسند «او کیست؟» در عوض، مک کانهی وقتی که برای اولین بار همسرش را دید در ذهنش از خود پرسید «این چیست؟». چون هیچ شباهتی بین او و سایر موجودات زمینی نمی‌دید. تخیل متیو مجذوب زیبایی محض کامیلا شده بود.متیو سپس در کتابش توضیح می‌دهد هرچه بیشتر با کامیلا آشنا شد، سطح انتظاراتش نیز از همسرش فراتر رفته است و هر روز ابعاد شگفت‌انگیزتری از او را کشف کرده است. او از هر نظر زیبا بود. متیو مک کانهی معتقد است که همسرش یکی دیگر از چراغ سبزهای زندگی او بود. کامیلا به متیو گفت که هرگز او را ترک نخواهد کرد مگر اینکه متیو تغییر کند. از آنجا به بعد بود، متیو تصمیم گرفت که هرگز اجازه ندهد خود واقعی‌اش تغییر کند.چراغ سبز بعدی که در رابطه با ازدواج او بود، حامله شدن کامیلا با اولین فرزندشان بود. وی از این چراغ سبز به عنوان کاتالیزوری برای تمرکز بیشتر وقت خود بر روی خانواده، امور خیریه و بازیگر شدن استفاده کرد. در این زمان، متیو یک شرکت تولیدی و یک برند موسیقایی را اداره می‌کرد. او هر دو تجارت را تعطیل کرد، بنابراین می‌توانست با تمرکز بیشتری این چراغ سبز را دنبال کند.چراغ سبز بعدی متیو تولد لوی آلوز، فرزند دومش بود. اندکی پس از تولد لوی، متیو مجبور شد برای یک مشکل خانوادگی به تگزاس بازگردد. در این سفر، متیو متوجه شد که چقدر دلش برای تگزاس تنگ شده است. در واقع او با خودش تصمیم گرفت که لوی را در آنجا بزرگ کنند. آن‌ها به تگزاس بازگشتند و به مادر و برادرانش نزدیک‌تر شدند. تولد لوی چراغ سبزی بود که به متیو کمک کرد تا در مورد آنچه که از زندگی خود می‌خواست، تجدید نظر کند.منابع الهام عجیب نویسندگان بزرگ؛ از خوابیدن در سردخانه تا مواد مخدرعوض کردن وانت با یک اتومبیل اسپرت قرمزمک کانهی سال‌های نوجوانی خود را سال‌های پر تکاپویی توصیف می‌کند. او یک وانت داشت و با آن دخترهای هم کلاسی‌اش را به کنسرت می‌برد. در این کنسرت‌ها، او کسی بود که سخت تلاش می‌کند تا به همه کمک کند تا فضایی را برای خود در مقابل جمعیت پیدا کنند. به علاوه اینکه او همیشه مجلس گرم‌کن مهمانی‌ها بود. کافی بود تا فضایی را برای رقص پیدا کند، تا ساعت‌ها در آن سرگرم رقصیدن و خوش‌گذرانی شود.مک کانهی در یک تصمیم احمقانه این وانت محبوب را با یک اتومبیل اسپرت قرمز معاوضه کرد. پس از این معامله، اوضاع او به کلی تغییر کرد. محبوبیت خود را از دست داد اما هنوز هم انتظار داشت که بچه‌ها او را دوست داشته باشند. ماشین جدید او حدود یک روز دختران را جذب خود کرد. سپس، همه کم کم از اطرافش پراکنده شدند و دیگر سراغی از او نگرفتند. دقیقاً پس از این رویداد بود که مک کاناهی تصمیم گرفت ماشین اسپرت قرمز را به صاحبش بازگرداند و یک وانت دیگر بخرد. از آن زمان، متیو این درس محبوبیت و سخت‌کوشی را که از ماجرای عوض کردن وانت خود آموخت، در خاطرش کرده است و اجازه نداده است شهرت این درس با ارزش را تغییر دهد.تبادل دانشجو با استرالیاپس از دبیرستان، متیو نمی‌دانست که می‌خواهد در چه رشته‌ای ادامه تحصیل بدهد بنابراین تصمیم گرفت با ثبت‌نام در یک طرح تبادل دانشجو به استرالیا برود. این برنامه یک سال به طول می‌انجامید و او به خودش قول داد که تمام این مدت را به درس و مشقش بچسبد.سال بسیار چالش‌برانگیزی بود و مک کانهی حس تنهایی و غربت شدیدی را تجربه کرد، اما او به قول خود عمل کرد و این تجربه استقامت به او کمک کرد تا تبدیل به فردی شود که امروز هست. او یاد گرفت که باید درک کند زندگی در بعضی مواقع ممکن است سخت شود، ولی شما باید این لحظات را پشت سر بگذارید و اهداف و برنامه‌های خودتان را رها نکنید. این اتفاق یکی دیگر از چراغ‌های سبز مک کانهی بود.تغییر رشته از حقوق به سینماهنگامی که متیو جوان‌تر بود، آرزو داشت که یک وکیل شود و بعد از اینکه چندین بار تلاش کرد به دانشگاه‌های مطرح خصوصی برود به خاطر وضع مالی پدرش این امکان برایش مهیا نشد و در نهایت در یک دانشگاه همگانی دولتی ارزان‌تر ثبت نام کرد.در طول سال دوم حضورش در دانشگاه دولتی آستین بود که متیو از خودش پرسید که آیا رشته حقوق برای او مناسب است یا خیر. او حساب کرد که حداقل شش سال طول می‌کشد تا او به عنوان یک وکیل کار خودش را شروع کند. اما متیو به دنبال یک نتیجه فوری‌تر بود. این بود که تصمیم گرفت رشته تحصیلی خود را عوض کند و به دانشکده سینما برود.اگرچه تصمیم سختی بود، اما او قطعاً بدون دیدن یک چراغ سبز در زندگی‌اش این تصمیم را نمی‌گرفت. با وجود تعجب متیو، پدرش با تمام وجود از ایده او برای تغیر رشته به سینما حمایت کرد. این حمایت پدر، همان چراغ سبزی بود که متیو به آن نیاز داشت.هنگامی که متیو در دانشکده سینما مشغول تحصیل بود، با اولین تهیه‌کننده فیلم خود، یعنی دون فیلیپس آشنا شد. آن‌ها یک شب را با هم در یک بار مشغول نوشیدن شدند و دون تصمیم گرفت که برای اجرای یک قسمت کوچک در فیلمش از متیو تست بازیگری بگیرد.این قسمت کوچک یک سکوی پرتاب برای حرفه او بود. متیو در یک صحنه باید به صورت بداهه بازی می‌کرد و با یک دختر دوست می‌شد. در واقع در این صحنه بود که جمله معروف «خوب خوب، خوب» متیو مک کانهی با آن لحن خاصش شکل گرفت. از نگاه متیو این جمله معروف چراغ سبز بعدی او بود، زیرا به او کمک کرد تا نقش‌های برجسته‌تری را در فیلم‌های دیگر به‌دست آورد.مک کانهی چگونه ارتباطش را با خودش و واقعیت حفظ می‌کند؟مک کانهی توضیح می‌دهد که حفظ ارتباط با خودمان و واقعیت باید جزو برنامه روزانه‌مان باشد. روش حفظ ارتباط متیو با خودش، کسب اطمینان از درک دقیق ارزش‌های خودش است. اگر در مقطعی احساس کند که ارتباطش را با خودش یا واقعیت دارد از دست می‌دهد، کمی برای این مسأله وقت می‌گذارد تا ارتباطش را دوباره برقرار کند. هدف او در واقع ارتباطی شفاف بین قلب و مغزش است؛ یعنی بین منطق و احساساتش.علاوه بر این، مک کانهی به شما توصیه می‌کند که همیشه بعد از دستیابی به موفقیت به مسیری که طی کردید و جایی که از آنجا آمده‌اید بازگردید و نگاهی به آنجا بیاندازید. درک میزان تلاش و سخت‌کوشی مورد نیاز برای رسیدن به موفقیت‌تان نیز به شما کمک می‌کند تا شما ارتباطتان را با خودتان و واقعیت بهتر حفظ کنید.به عنوان مثال، مک کانهی به خاطر می‌آورد که در طول زندگی حرفه‌ای‌اش درخواستش برای بازی در چندین نقش مهم در فیلم‌های بزرگ رد شده است. در واقع او به عنوان شخصیتی کمدی رمانتیک شناخته شده بود که مانع از به کار گیری او توسط کارگردان‌ها در ژانرهای دیگر می‌شد.او تقریباً در یک بازه یک ساله در هیچ فیلمی ایفای نقش نکرد، زیرا نقش‌های خود را در آثار کمدی عاشقانه که به او پیشنهاد می‌شد رد می‌کرد. او تصمیم گرفته بود که ریسک بازی کردن در ژانرهای متنوع را بپذیرد. ریسکی که در انتها برایش نتیجه بخش بود.تصمیم مک کانهی به او اجازه داد که از کمدی‌های عاشقانه فاصله بگیرد و در نهایت به خاطر بازی‌اش در یکی از مطرح‌ترین فیلم‌های سینمای جهان موفق به دریافت جایزه اسکار بشود. اگرچه حتی پس از این موفقیت، او باز هم اجازه نداد که که نَفسَش بر او غالب شود و مسیر زندگی‌اش را در دست بگیرد. در عوض، او سخت‌کوشی‌ها و ریسک‌هایی را که باید برای رسیدن به آن جایزه، انجام می‌داد به خودش یادآوری کرد.نسخه‌های راهنمای مک کانهی در کتاب چراغ سبزهامک کانهی در کتابش در مورد آنچه که «نسخه‌ها» نامیده می‌شود صحبت می‌کند. نسخه‌ها در واقع راهکارهایی برای زندگی شما هستند. آن‌ها پارادایم‌ها و قطب‌نماهای تصمیم‌گیری هستند که به ما در یافتن و ادامه دادن مسیر کمک می‌کنند. نسخه‌ها در هنگام مواجهه با اوضاع سخت در زندگی یا کسب موفقیت‌های جدید می‌توانند بسیار مفید باشند.فرکانس خود را پیدا کنیدیکی از نسخه‌هایی که مک کانهی در کتاب تجویز می‌کند پیدا کردن فرکانس خودتان است. او توضیح می‌دهد که این نسخه در طی شیوع ویروس کرونا به طور فزاینده‌ای اهمیت یافته است. ما در یک دوره زمانی سرشار از اختلال و نویز زندگی می‌کنیم. بنابراین، باید دوباره فرکانس خودمان را پیدا کنیم. مک کانهی بر این باور است که یافتن فرکانس ما یک ماجراجویی شخصی است. این مسأله شامل نگاه به آینه و تشویق خود برای مسئولیت‌پذیری و همدلی بیشتر است.چگونه با موفقیت برخورد کنیم؟مک کاناهی تأکید می‌کند که باید همیشه از موفقیت لذت برد. موفقیت‌های خود را در زندگی جشن بگیرید زیرا برای همیشه دوام نخواهند داشت و اینکه شما همیشه باید آماده باشید تا از موفقیت بعدی خود لذت ببرید.علاوه بر این، موفقیت همیشه همه مشکلات شما را حل نخواهد کرد. در مقابل، موفقیت صرفاً با ایجاد مشکلات جدید، مشکلات قبلی شما را تغییر می‌دهد. مشکلات جدید هم ما را ملزم به یادگیری و ایجاد راه حل‌های جدید می‌کنند.در پایان اینکه، موفقیت نیز می‌تواند امری طاقت‌فرسا باشد. بنابراین، وقتی که احساس موفقیت می‌کنید، حتما برای خود فضایی مهیا کنید تا توانید در آن کمی عقب‌نشینی کرده و ارتباطتان با ارزش‌های وجودی‌تان را دوباره بازیابی کنید، زیرا موفقیت به طور ناخودآگاه بر ارزش‌های اصلی شما تأثیر می‌گذارد.برای پردازش موفقیت خود وقت بگذارید. موفقیت شخصی مک کانهی او را ملزم می‌کرد تا به درون‌نگری، انزوا و مراقبه روی آورد و پس از این اتفاقات بود که او تصمیم گرفت تا به رودخانه آمازون سفر کند تا دوباره با خودش ارتباط برقرار کند. نتیجه این سفر یک مک کانهی نو بود که آماده رویارویی با چالش‌ها و موفقیت‌های پیش رو بود.ارتباط اسرارآمیز خلاقیت با بیماری‌های روانیآمادگی کلید موفقیت استآمادگی یکی از اصول اساسی دستیابی موفقیت است. آمادگی اعتماد به نفس لازم برای عملکرد خوب در ما فراهم می‌کند. این اعتماد به نفس به ما اجازه می‌دهد دیگران را تحت تأثیر قرار دهیم. سرانجام، تحت تأثیر قرار دادن دیگران نیز فرصتی خارق‌العاده برای دستیابی به موفقیت به ما می‌بخشد. این حلقه تا زمانی که آماده باشیم ادامه می‌یابد.مک کانهی همیشه برای حضور در تست‌های اجرایش برای نقش‌های مختلف به‌طور استثنایی آماده می‌شود. این آمادگی اعتماد به نفس او را برای درخواست نقش دلخواهش در فیلم فراهم می‌کند. وقتی او احترام و توجه آن‌ها را از طریق آمادگی قبلی‌اش جلب می‌کند، همه حاضر می‌شوند که به حرف او گوش دهند.اقدام کردناقدام منجر به فرصت یا شکست می‌شود. فرصت‌ها تقریباً همیشه شما را به سمت هدف هدایت می‌کنند اما شکست‌ها نیز می‌توانند در مورد اهدافتان به شما کمک کنند. عدم موفقیت، درس‌های ارزشمندی را به شما می‌آموزد، در حالی که عمل نکردن منجر به هیچ اتفاقی نمی‌شود. مک کانهی ترجیح می‌دهد بپرد تا سقوط کند.۱۰ هدف متیو مک کانهی در زندگی از سال ۱۹۹۲کتاب چراغ سبزها کمی مانند دفترچه یادداشت‌های کلاژ شده است. علاوه بر کلمات تایپ شده، بخش‌هایی از یادداشت‌های وی مانند اشعار دست‌نویس، نقاشی‌ها و چندین لیست نیز وجود دارد. یکی از این موارد لیستی از سال ۱۹۹۲ است. مک کانهی ۱۰ هدف زندگی خود را در سال ۱۹۹۲ و هنگامی که ۲۳ ساله بود نوشته، در اختیار شما قرار می‌دهد. این یادداشت مربوط به دو روز پس از اتمام فیلم‌برداری فیلم «گیج و گنگ» بود. همچنین مدت کوتاهی پس از فوت پدر متیو.پدر شدنپیدا کردن و نگه‌داشتن همسربهبود رابطه با خداتبدیل شدن به بهترین حالت خودممنفعت‌طلب و خودخواه شدنبیشتر ریسک کردنزندگی نزدیک مادر و خانوادهاسکار بهترین بازیگر مردبه گذشته نگاه کردن و از منظره لذت بردنبه زندگی ادامه دادننکته پایانی چراغ سبزهازندگی سرشار از چراغ‌های قرمز، زرد و سبز است. چراغ‌های قرمز و زرد نوعی عقب‌نشینی است که شما را به انتظار کشیدن وا می‌دارد، اما آن‌ها نیز بخشی مهم از فرایند موفقیت شما هستند. اهمیت این چراغ‌ها در این است که اگر شما صبور باشید، آماده باشید و به موقع از فرصت‌ها استفاده کنید، در نهایت همه آن‌ها به چراغ سبز تبدیل می‌شوند. چراغ‌های سبز نشانه این است که باید به جلو حرکت کنید. در هر لحظه از زندگی خود می‌توانید شاهد این چراغ سبزها باشید. استفاده از این لحظات رمز موفقیت شما خواهد بود.</description>
                <category>کمپانی هند شرقی</category>
                <author>مهرداد قربانی</author>
                <pubDate>Fri, 22 Jul 2022 22:24:02 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه با سوشال لیسنینگ بازخورد کمپین‌های تبلیغاتی خود را ارزیابی کنیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/EastIndia/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D8%B3%D9%88%D8%B4%D8%A7%D9%84-%D9%84%DB%8C%D8%B3%D9%86%DB%8C%D9%86%DA%AF-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF-%DA%A9%D9%85%D9%BE%DB%8C%D9%86-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%A8%D9%84%DB%8C%D8%BA%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D8%B1%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-wgecvae22zgu</link>
                <description>اگر سابقه‌ی اجرای کمپین در شبکه‌های اجتماعی را داشته باشید، به خوبی با چالش‌های چگونگی سنجش کمپین‌های خود آشنا هستید. امروزه با وجود اطلاعاتی که به‌راحتی در دسترس همگان قرار دارد و ممکن است برند ما را تحت‌الشعاع قرار دهد باید از ابزارهای تحلیل داده که برای آگاهی از برند و مرتقع کردن نیاز مخاطبان طراحی شده‌اند، استفاده کرد. در واقع این ابزارها علاوه بر تسهیل دسترسی سازمان‌ها به اطلاعاتی که در ارتباط با آن‌ها منتشر می‌شود، ‌سهم زیادی نیز در ارائه‌ی خدمات بهتر به مشتریان دارند. پس اینگونه است که سوشال لیسنینگ (شنیده شدن صدای مخاطبان) با خود تاثیری را به دنبال دارد که شاید تا کنون، سازمان‌ها به آن نپرداخته‌اند. نکته‌ای که برای پلتفرم‌های سوشال لیسنینگ وجود دارد، این است که کار آن‌ها صرفا ردیابی لایک‌ها و اشتراک‌گذاری‌ها نیست، بلکه پا را فراتر گذاشته‌اند و میزان تعامل و رسیدن به نتیجه‌ای که برای یک کمپین ضروری است را در اختیار ما قرار می‌دهند.در این مقاله، نحوه‌ی استفاده از سوشال لیسنینگ برای تجزیه و تحلیل کمپین‌های خود را بررسی خواهیم کرد.اهداف خود را تعیین کنیداحتمالاً به خوبی از اهمیت هدف‌گذاری برای تجزیه و تحلیل رسانه‌های اجتماعی کمپین‌های خود آگاه هستید. داشتن اهداف مشخص به شما کمک می‌کند تا تحلیل کمپین خود را بر اساس شاخص‌های عینی و مشخص از پیش تعیین شده، انجام دهید. گوش‌دادن اجتماعی می‌تواند به شما کمک کند تا متوجه شوید چه شخصی به‌صورت آنلاین درباره‌ی خرید محصولاتتان بحث می‌کند یا در حال بررسی آن‌ها است. علاوه‌براین، می‌توانید اطلاعات بیوگرافی در مورد مخاطبان مانند داده‌های جمعیت‌شناسی، رویکردهای عواطفی و احساسات، رفتارهای مصرف‌کننده، علایق، موضوعات مهم و... را دریافت کنید.معیارهایی را که می‌خواهید پیگیری کنید، تعیین کنیداغلب افراد و سازمان‌ها با تجزیه و تحلیل معمولی رسانه‌های اجتماعی خود به خوبی آشنا هستند. اما چیزی که آن‌ها درک درستی از آن ندارند، طرز فکر مخاطب و نحوه تصمیم‌گیری او است. برای این منظور توصیه می‌شود به‌جای تمرکز بر تعداد لایک‌ها یا به اشتراک‌گذاری‌ها، به معیارهای سوشال لیسنینگ که در زیر به آن‌ها اشاره شده و برای موفقیت کمپین ضروی است، بپردازید.الگوی تعاملسهم صدادسترسی مخاطبرفتارشناسی مخاطبالگوی احساسات و عواطف مخاطبالگوی تعاملاگر می خواهید میزان تعامل را اندازه‌گیری کنید، به‌دنبال شاخص‌هایی در مورد تعداد ریتوییت‌ها، نظرات، پاسخ‌ها و آمار شرکت‌کنندگان باشید، نه فقط لایک‌ها و اشتراک‌گذاری‌ها. برای مثال مخاطبان وقتی با یک برند یا اینفلوئنسر آنلاین درگیر تعامل می‌شوند چه می گویند؟ آیا از هشتگ‌های خاصی استفاده می‌کنند؟سهم صدااگر هدف شما افزایش سهم صدای برندتان است، انعکاس نام تجاری خود را نسبت به نزدیک‌ترین رقبای خود در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید. چه مقدار از گفت‌وگوهای مثبت کلی در مورد برند یا دسته‌بندی محصولات شما است؟دسترسی مخاطباگر هدف شما افزایش تعداد افرادی است که در مورد برند شما می‌دانند، مهم است که هم، اشاره‌های مثبت به برند و هم اشاره‌های هشتگ کمپین خود را اندازه‌گیری کنید.رفتارشناسی مخاطبلایک‌ها و اشتراک‌گذاری‌ها خوب هستند، اما این اطلاعات را در اختیار شما قرار نمی‌دهند که مصرف‌کنندگان چگونه در مورد برندتان صحبت می‌کنند.برای آشنایی با رفتار مخاطب شما به گزارش تحلیل محتوای سوشال لیسنینگ نیاز دارید.الگوی احساسات و عواطف مخاطبمعیاری که اغلب در مورد کمپین‌ها نادیده گرفته می‌شوند، احساسات مخاطب است.در واقع اعتماد با قصد خرید مرتبط است و اندازه‌گیری احساسات خوب یا بد، می‌تواند ارتباط برند شما را با مصرف‌کنندگان را نشان دهد. سوشال لیسنینگ به شما این امکان را می‌دهد تا نظرات و پاسخ‌ها در کانال‌های اجتماعی را دنبال و سوگیری عواطف را اندازه‌گیری کنید.تعیین یک راه منحصر به فرد برای ردیابی برند خودتنظیم هدف موثرترین راه برای ارزیابی کمپین‌ها است که در ادامه به تعدادی از آن‌ها می‌پردازیم.هشتگ‌ها: یک هشتگ خاص مرتبط با کمپین، به شما این امکان را می‌دهد که به‌جای کلمات کلیدی مرتبط، یک شناسه منحصربه‌فرد را ردیابی کنید. هنگامی که مخاطبان شما از هشتگ‌ها استفاده می‌کنند، می‌توانید به تجزیه و تحلیل کمپین خود بپردازید.نام تجاری: بهترین راه برای ردیابی کمپین، هشتگ است، اما اگر آن در دسترس نباشد، استفاده از نام‌های      تجاری یا مدیریت کلمات کلیدی می‌تواند به شما در یافتن صحبت‌های پیرامون کمپین کمک کند.ردیابی سطح پست: چه تعداد لایک، تعامل، نظر و... در پست‌های منتشر شده از کمپین دریافت کرده‌اید. با تجزیه و تحلیل نظرات روی پست‌ها می‌توانید، سطح تعامل مخاطب را افزایش دهید.تجزیه و تحلیل کانال‌های ارتباطیگفت‌وگو درباره‌ی برند یا کمپین شما صرفاً در یک شبکه‌ی اجتماعی اتفاق نمی‌افتد. برای اندازه‌گیری موفقیت خود باید اثربخشی کمپین را در کانال‌های ارتباطی مختلف اندازه‌گیری کنید. زیرا بستر مکالمه بسته به نوع مخاطبان آن متفاوت است. در واقع مخاطبان شما بر اساس ویژگی‌های جمعیت‌شناسی، علایق و موضوعات گفت‌وگوهایشان در گروه‌های مختلفی طبقه‌بندی می‌شوند.به عنوان مثال، در فضای اینستاگرام مکالمات بیشتری در ارتباط با موضوع سبک زندگی انجام می‌شود که می‌تواند به شما کمک کند تا با سبک زندگی مصرف‌کنندگان و تأثیر محصولات و برندهای مختلف بر سبک زندگی آنان آشنایی پیدا کنید. در مقابل پینترست جایی است که مخاطبان بیشتر به دنبال کشف و به اشتراک‌گذاشتن ایده‌ها هستند.در مورد کمپین‌های خود، همیشه باید به دنبال این باشید که بفهمید مکالمه در مورد آن کمپین در کدام بستر انجام می‌شود و در کدام کانال‌ها کمپین شما بیشترین طنین را دارد. به این ترتیب می‌دانید که کدام کانال‌ها را زیر نظر داشته باشید و عملکرد مخاطبان را به بهترین شکل بسنجید.نظارت و بهینه‌سازیهنگامی که اهداف، معیارهای مورد نظر و برنامه‌ی عملیاتی خود را برای ردیابی شبکه‌های اجتماعی مشخص کردید، می‌توانید با تجزیه و تحلیل سریع، داده‌های مربوط به کمپین خود را از مجاری ارتباطی مختلف استخراج کرده و آن‌ها را تجزیه و تحلیل کنید. در واقع زمانی که برنامه‌ی روشن و واضحی برای تجزیه و تحلیل کمپین خود داشته باشید، می‌توانید پس از مشاهده‌ی داده‌ها و تجزیه و تحلیل عملکرد کمپین، برنامه‌های خود را براساس آن تنظیم و بهینه‌سازی کنید.گزارش در زمان واقعیحال که تحقیقات مربوط به سوشال لیسنینگ خود را انجام داده‌اید و اهداف خود را تعیین کرده‌اید (که گفت‌وگو با برند و کمپین شما چگونه پیش برود) نوبت به گزارش‌دهی است. گزارش‌دهی در خصوص کمپین سبب می‌شود تا بتوانید بر خواسته‌ی مخاطبان نظارت داشته باشید و آن‌ها را به یک مشتری وفادار تبدیل کنید.بهترین ابزار سوشال لیسنینگ را انتخاب کنیداکنون که با نحوه‌ی ارزیابی کمپین‌ها با استفاده از سوشال لیسنینگ آشنا شده‌اید، به ابزاری نیاز دارید که این کار را به بهترین نحو انجام دهد. بسته به بستر ارتباط و شبکه‌های اجتماعی مورد استفاده، انواع مختلفی از ابزارهای سوشال لیسنینگ برای انتخاب وجود دارد. نکته‌ی مثبت این ابزارها این است که می‌توانید در سریع‌ترین زمان اطلاعات خود از شبکه‌های اجتماعی را به‌روزرسانی کرده و وقت خود را برای تهیه‌ی گزارش در پاورپوینت تلف نکنید.سخن پایانیشنیدن نظرات مخاطبان (گوش دادن در شبکه‌های اجتماعی) ابزاری قدرتمند برای تحلیل کمپین است. شما با پایش شبکه‌های اجتماعی می‌توانید نیازهای مخاطبان را شناسایی کرده و در جهت برطرف کردن آن‌ها اقدام مقتضی را انجام دهید. برای اینکه متوجه شوید کمپین‌های شما چقدر خوب عمل می‌کنند، باید دلیل پشت این داده‌ها (بازخورد مخاطبان) را بررسی کنید.</description>
                <category>کمپانی هند شرقی</category>
                <author>سمانه موسوی</author>
                <pubDate>Sat, 09 Jul 2022 21:23:40 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۲۹ شغل جذاب و پردرآمد در حوزه‌ی نویسندگی برای فریلنسرها</title>
                <link>https://virgool.io/EastIndia/%DB%B2%DB%B9-%D8%B4%D8%BA%D9%84-%D8%AC%D8%B0%D8%A7%D8%A8-%D9%88-%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D8%B1%D8%A2%D9%85%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D8%AD%D9%88%D8%B2%D9%87%E2%80%8C%DB%8C-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%84%D9%86%D8%B3%D8%B1%D9%87%D8%A7-owhlioz6wltd</link>
                <description>با شنیدن کلمه «نویسندگی» چه تصویری به ذهن شما خطور می‌کند؟ برخی از افراد بلافاصله به یاد یک داستان‌نویس می‌افتند که پشت ماشین‌تحریرش نشسته و روی شاهکار ادبی خود کار می‌کند، مانند همینگوی یا سلینجر.برخی دیگر یاد وبلاگ‌نویسانی می‌افتند که هر روز مطلبی جدید در حوزه تخصصی خود بر روی وب‌سایتشان منتشر می‌کنند. دیگران هم ممکن است روزنامه‌نگار بی‌باکی را تصور کنند که در حال نوشتن اخبار یا داستان‌های ورزشی برای مردم است.یک عده هم ممکن است زندگینامه‌نویسی را تصویر کنند که با دقت بسیار درباره‌ی زندگی یک شخصیت مشهور تحقیق می‌کند و سپس حقایق تکان‌دهنده‌ای را درباره او در قالب یک کتاب پرفروش منتشر می‌کند.واقعیت این است که هیچ شغل واحد و مشخصی تحت عنوان «نویسنده» وجود ندارد. در حقیقت ده‌ها حرفه‌ی مرتبط با نوشتن وجود دارد که فرصت‌های زیادی را برای کسانی که دوست دارند افکار خود را در قالب کلمات بیان کنند، فراهم می‌کند. نویسندگان در حوزه‌های متنوع و با سبک‌های بیانی مختلف مشغول به فعالیت می‌باشند. مشاغل نوشتاری هم برای هر شخصیتی و هر نوع علاقه‌ای وجود دارد.برخی از نویسندگان ممکن است به‌عنوان فریلنسر و در منزل خود کار کنند، برخی دیگر به‌عنوان کارمند در یک اداره دولتی یا دفتر یک روزنامه.برخی از نویسنده‌ها آثارشان را به نام خودشان منتشر می‌کنند، برخی دیگر هم به‌عنوان «سایه‌نویس» برای شخصیت‌ها و چهره‌های شناخته شده مطلب می‌نویسند و آن افراد آثار را با نام خودشان منتشر می‌کنند.این مقاله به شما کمک می‌کند تا با مشاغل مختلف و جالب حوزه نویسندگی آشنا شوید. در صورت تمایل می‌توانید هر کدام از این مشاغل را که با شرایط و توانایی‌های شما انطباق بیشتری دارد، به صورت جدی‌تر دنبال کرده و به‌عنوان یک شغل پاره‌وقت یا دورکاری از آن کسب درآمد کنید. با ما همراه باشید.۱- داستان‌نویس (Novelist)بیایید با بارزترین و جذاب‌ترین کار نویسندگی شروع کنیم. داستان‌نویسان بیشترین شهرت و شکوه را در حوزه‌ی نویسندگی از آن خود می‌کنند. حداقل برخی از آن‌ها یا اگر بخواهیم دقیق‌تر بگوییم در واقع، تعداد بسیار کمی از داستان‌نویسان در زندگی حرفه‌ای خود افتخاری را کسب می‌کنند. افراد انگشت‌شماری مثل همینگوی، رولینگ و تالکین.اگرچه برخی از این نویسندگان به موفقیت رسیده‌اند و تعداد معدودی از بین آن‌ها به شهرت رسیده‌اند. اما باید توجه داشت که بیشتر داستان‌نویسان در سایه‌ها و به دور از هرگونه شهرت و شکوهی، بی‌صدا دست و پنجه نرم می‌کنند و داستان‌های خود را برای طرفداران گاه و بیگاهشان می‌نویسند. بیشتر اوقات، این نوع از نویسندگان به یک کار تمام وقت غیر از نویسندگی هم نیاز دارند تا صاحب‌خانه‌شان مجبور نشود سر هر برج وسایل آن‌ها را وسط کوچه بگذارد.باید توجه داشت که بسیاری از داستان‌نویسانی که هرگز «معروف» نخواهند شد هم از این کار درآمد کسب می‌کنند، برخی از آن‌ها به‌عنوان شغل دوم به این کار نگاه می‌کنند و حتی برخی به اندازه‌ای درآمد کسب می‌کنند که می‌توانند داستان‌نویسی را به یک حرفه تمام وقت دنبال کنند.بعضی از این نویسندگان از همان ابتدا نوشتن رمان را آغاز می‌کنند، بعضی داستان کوتاه می‌نویسند و تخصص برخی دیگر از این داستان‌نویسان هم ایده‌پردازی و داستان‌نویسی برای کارهای تبلیغاتی است. برخی دیگر روی حوزه ادبیات کودک و داستان‌های کودکانه کار می‌کنند و بسیاری چیزهای دیگر.در نهایت باید به این نکته هم توجه داشته باشید که یک داستان‌نویس واقعی فقط برای پول رمان نمی‌نویسد. او این کار را برای دلجویی از شخصیت‌های موجود در ذهن خود انجام می‌دهد، بنابراین آن شخصیت‌های خیالی با این کار آرام می‌شوند و دیگر در جمجمه‌اش رژه نمی‌روند.یک داستان‌نویس این کار را برای سلامت روحی و روانی خود انجام می‌دهد. اگر به اندازه کافی درآمد کسب کند تا بتواند آن را یک حرفه و شغل بنامد، چه بهتر. در غیر این صورت، حداقل در هزینه مراجعه به روانکاو و روان‌درمانگر صرفه‌جویی کرده است.سایه‌نویسی، حرفه‌ای مبتنی بر سکوت و رازداری (کارگاه نویسندگی خلاق ۳)۲- وبلاگ‌نویس (Blogger)احتمالا دومین شغل شناخته شده در حوزه نویسندگی، شغل وبلاگ‌نویسی است. هزاران وبلاگ‌نویس در سراسر جهان وجود دارد که بسیاری از آن‌ها از این راه کسب درآمد می‌کنند.تعدادی از این وبلاگ‌نویسان که بازاریابان خوبی هم هستند و یاد گرفته‌اند که چگونه از وبلاگ خود کسب درآمد کنند؛ آن‌ها در واقع به اندازه‌ای از این راه درآمد کسب می‌کنند که بسیاری از آن‌ها بعد از مدتی کار اداری یا ثابت خود را رها می‌کنند و فقط به وبلاگ‌نویسی مشغول می‌شوند.در مجموع بیشتر وبلاگ‌نویسان درآمد کافی برای تأمین زندگی خود را از طریق وبلاگ‌نویسی کسب نمی‌کنند، بنابراین اگر می‌خواهید یک وبلاگ‌نویس باشید، بهتر است به دید فعالیتی تفریحی و لذت‌بخش به آن نگاه کنید و تا وقتی که به درآمد ثابت از این راه نرسیده‌اید بهتر است در کنار وبلاگ‌نویسی یک شغل دیگر هم داشته باشید.در حقیقت، وبلاگ‌های نویسی برای شرکت‌های کوچک و متوسط می‌تواند یکی از سودآورترین روش‌های وبلاگ‌نویسی در ایران باشد.۳- روزنامه‌نگاری (Journalist)روزنامه‌نگاری در واقع مجموعه‌ای از مهارت‌های خاص است. این مهارت‌ها شامل پژوهش، نگارش، ارزیابی و قضاوت درست است.شما با یک هدف مشخص شروع به نوشتن می‌کنید و سعی می‌کنید اطمینان حاصل کنید که در تمام مراحل کار بی‌طرف و با صداقت هستید؛ از نظر تئوری در واقع باید بی طرف باشید، مگر اینکه به‌عنوان یک کارشناس یا صاحب‌نظر، بخواهید نظر خودتان را در روزنامه یا وب‌سایت خبری درج کنید.روزنامه‌نگاران خود را بسیار جدی می‌گیرند و در عین حال شما اجازه ندارید داستان‌ها و شخصیت‌های موجود در ذهنتان را در قالب نوشته‌های خبری منتشر کنید.۴- ستون‌نویس (Columnist)ستون‌نویس کارش تا حدودی شبیه روزنامه‌نگار است اما تفاوت‌هایی اساسی هم باهم دارند. به طور معمول یک ستون‌نویس در یک حوزه مشخص دارای تخصص و صاحب دیدگاه است.ستون‌نویس هم همانند یک روزنامه‌نگار باید برای فرایند نگارش خود، تحقیقاتی مستحکم و اساسی انجام دهد و بر اساس واقعیت‌ها بنویسد.برخلاف یک روزنامه‌نگار، از یک ستون‌نویس انتظار نمی‌رود که در گزارش خود خنثی و بی طرف باشد. گزارش ستون‌نویسان معمولا شامل اظهار نظرهای شخصی و کارشناسی است و گاهی اوقات هم این نوع نوشته‌ها شامل جبهه‌گیری است. ضمنا به خاطر داشته باشید که این کار هم نوعی هم نویسندگی حرفه‌ای است.۵- نویسنده‌ی سخنرانی (Speechwriter)یک نویسنده‌ی سخنرانی باید بتواند علاوه بر نوشتن متن سخنرانی، لحن و سبک بیان گوینده را هم انتخاب کند و در عین حال مخاطبان و واکنش‌های آن‌ها را هم تجسم کند.او باید آهنگ و ریتم و چگونگی اَدای کلمات روی زبان گوینده را درک و پیش‌بینی کند. یک نویسنده سخنرانی تقریبا همیشه یک نویسنده در سایه (سایه‌نویس) است، در غیر این صورت مردم او را به‌عنوان «سخنران» خواهند شناخت.اکثر سیاستمداران، دیپلمات‌ها و رهبران دنیای تجارت نویسندگانی را در تیم خود دارند که سخنرانی‌های آن‌ها را برایشان تنظیم می‌کنند.اغلب اوقات افرادی که جوایز مهمی را دریافت می‌کنند یا در موقعیت مهمی برای یک بار باید سخنرانی کنند، یک نویسنده‌ی سخنرانی پاره‌وقت یا دور کار (فریلنس) استخدام می‌کنند. سخنرانی‌های مربوط به مراسم عروسی که توسط داماد، عروس یا دیگر بستگان خوانده می‌شود هم گاهی توسط نویسندگان حرفه‌ای نوشته می‌شود.در نهایت اینکه اگر خودتان از قبل تجربه سخنرانی داشته باشید، می‌توانید یک نویسنده‌ی سخنرانی بسیار موفق‌تر باشید.۶- فیلم‌نامه‌نویس (Scriptwriter)یک فیلم‌نامه‌نویس برای فیلم‌ها، کارتون‌ها و نمایش‌های تلویزیونی فیلم‌نامه و سناریو می‌نویسد.همانند یک نویسنده‌ی سخنرانی، شما باید کاملا از نحوه ادای کلمات هنگام گفتن آن‌ها آگاهی داشته باشید. و گاهی اوقات هم سخت‌تر از کار یک نویسنده‌ی سخنرانی؛ شما باید بتوانید روایت، کنش بازیگران و جلوه‌های صوتی را هم بنویسید.مانند یک داستان‌نویس، شما باید بدانید که چگونه ساختار روایی یک داستان را پیش ببرید. یادگیری و تسلط بر این مهارت‌ها کاری دشوار است اما اگر تجربه قبلی کار در حوزه فیلم‌سازی یا ادبیات داشته باشید، مطمئنا به شما کمک خواهد کرد.یکی از بهترین زمینه‌های کاری برای یک فیلم‌نامه‌نویس نگارش فیلم‌نامه‌های تبلیغاتی و انیمیشن‌های آموزشی و اطلاع‌رسانی است که به صورت دورکاری و فریلنس هم قابل انجام است.احساسات و عواطف را چگونه توصیف کنیم؟ (کارگاه نویسندگی خلاق ۲)۷- نویسنده‌ی بازی‌های ویدیویی (Video Game Writer)تابه‌حال دقت کرده‌اید که بازی‌های ویدیویی در حالت کلی دارای یک ساختار روایی و داستانی هستند که شما در جریان بازی در واقع آن ساختار را کشف می‌کنید و اینکه بخش‌هایی از بازی‌ها شامل تک‌گویی یا گفت‌وگو است؟ به نظرتان داستان بازی و این دیالوگ‌ها و متن‌های مربوط به بازی را چه کسی نوشته؟ یک نویسنده بازی‌های ویدیویی.نویسندگی بازی‌های ویدیویی در واقع هنر نوشتن متن و روایت برای بازی‌های ویدیویی است.این حرفه همانند فیلم‌نامه‌نویسی، به طور معمول یک شغل فریلنس محسوب می‌شود. به دلیل ساختار روایی غیرخطی و تعاملی بودن فضای بازی‌های ویدیویی و ضرورت همکاری نزدیک با طراحان بازی و صداپیشگان، این نوع نویسندگی تفاوت‌های زیادی با نوشتن فیلم‌نامه دارد.متن‌های مختلفی برای یک بازی ویدیویی باید تولید شود، از جمله متن نوشتاری روایی و گفت‌وگوها، متونی به زبان‌های خارجی، اسامی و زبان‌های ساختگی و اطلاعات مختلفی برای هر موقعیت موجود. در هنگام توسعه بازی‌های پیشرفته، معمولا به بیش از یک نویسنده برای تولید بازی نیاز است که وظایف هر یک از آن‌ها به نقش‌های مختلف تقسیم می‌شود.۸- ترانه‌سرا (Lyricist)با پیشرفت تکنولوژی‌های جدید و فراهم شدن امکان آهنگ‌سازی و ضبط صدا برای همه، این روزها تقریبا همه آواز می‌خوانند، بنابراین در واقع تقاضای ترانه و شعر هم از سوی این خوانندگان زیاد است.ترانه‌سرا در حقیقت شاعری است که روی ملودی آهنگ‌های مختلف شعر می‌نویسد. مطمئنا اگر به‌عنوان یک ترانه‌سرا خودتان بتوانید موسیقی را هم بنویسید و تنظیم کنید، نتیجه خیلی بهتر خواهد بود، اما امروزه معمولا بسیاری از آهنگ‌ها به صورت مشترک توسط یک ترانه‌سرا و یک آهنگساز ساخته می‌شوند.ترانه‌سرایی به طور معمول یک شغل فریلنس و دورکاری محسوب می‌شود که در صورت موفقیت آثارتان در این کار جزء پردرآمدترین و پرافتخارترین مشاغل مرتبط با حوزه نویسندگی است.۹- نویسنده‌ی نامه و کارت تبریک (Greeting Card Writer)این حرفه احتمالا آسان‌ترین حوزه کاری برای ورود یک نویسنده‌ی تازه‌کار به نظر می‌رسد. اما بعد از اینکه سومین نامه‌ای که نوشته‌اید رد شد، متوجه خواهید شد که کاری است که باید جدی گرفته شود.در این حوزه کاری از نویسندگی رقابت زیادی برای فتح کردن قلب مخاطبین و مشتری‌ها وجود دارد و فقط به این دلیل که شما چیزی می‌نویسید و فکر می‌کنید که هوشمندانه است، لزوما به این معنی نیست که یک شرکت چاپ کارت تبریک آن را خریداری می‌کند.مشتریان شما در این حرفه علاوه بر چاپخانه‌ها و شرکت‌های تبلیغاتی، افراد شخصی هم هستند که قصد دارند برای عزیزان خود نامه یا کارت تبریکی ارسال کنند اما توانایی و دانش کافی برای نگارش یک متن تأثیرگذار و روح‌انگیز را ندارند. ضمنا این کار بیشتر به صورت فریلنس و دورکاری انجام می‌شود.۱۰- نویسنده‌ی فنی (Technical Writer)در نظر داشته باشید که هر رایانه، هر ابزار، هر دستگاه اندازه‌گیری، هر اپلیکیشن یا برنامه نرم‌افزاری که امروزه تولید می‌شود به یک کتابچه راهنما نیاز دارد. نویسندگان فنی افرادی هستند که می‌توانند این چنین دستورالعمل‌ها و توضیحات پیچیده‌ای را برای کاربران توضیح دهند، به شکلی که برای هر نوع کاربری و با هر سطح دانشی قابل درک باشد.اگر تا به حال سعی کرده‌اید که یکی از وسایل الکترونیکی منزل را که به‌تازگی خریداری کرده‌اید، راه‌اندازی کنید و متوجه شده‌اید که دستورالعمل‌های دفترچه راهنمای آن وسیله چقدر گیج‌کننده است و آرزو کرده‌اید که‌ای کاش نویسنده‌ی مطالب را شفاف‌تر و روشن‌تر می‌نوشت، این نشانه روشنی است که جهان چقدر به نویسندگان فنی بهتر و بیشتری نیاز دارد.نویسندگان فنی معمولا به‌عنوان یک کارمند تمام وقت یا به‌عنوان یک فریلنسر با شرکت‌های تولیدی در حوزه‌های مختلف همکاری می‌کنند.۲۷ گام مهم برای شکل دادن به سبک نگارش حرفه‌ای منحصربه‌فرد (کارگاه نویسندگی خلاق ۱)۱۱- کپی‌رایتر یا نویسنده تبلیغاتی (Copywriter)وظیفه کپی‌رایتر نوشتن مطالب تبلیغاتی و مرتبط با فروش است همانند متن‌های لازم برای انواع تبلیغات محیطی، چاپی، ویدیویی و صوتی، نامه‌ها و ایمیل‌های بازاریابی، بروشور و کاتالوگ محصولات، متن روی بسته‌بندی محصولات، توضیحات ویژگی‌های محصولات در کاتالوگ و متون موجود در وب‌سایت شرکت‌ها یا مؤسسات مختلف.شاید کار پر زرق و برقی به نظر نرسد، اما اگر آن را به‌خوبی انجام دهید، مطمئنا درآمد خوبی برای شما مهیا می‌کند. این نوع نویسندگی به شما کمک می‌کند تا درباره‌ی چندین حوزه کاری مختلف اطلاعات نسبتا خوبی را بیاموزید، بنابراین بعد از مدتی می‌توانید با اقتدار درباره‌ی آن موضوعات حتی برای شرکت‌هایی با حوزه فعالیت مشابه هم بنویسیدنویسندگان تبلیغاتی و کپی‌رایترها معمولا هم به‌عنوان کارمند تمام وقت و هم به‌عنوان یک فریلنسر با یک یا چند کارفرما در حوزه‌های مختلف همکاری می‌کنند.۱۲- نمونه‌خوان (Proofreader)شاید بتوان گفت که کار نمونه‌خوان نسبت به سایر مشاغل مرتبط با نویسندگی زیاد پر زرق و برق نیست، در واقع نمونه‌خوان در اعماق سایه‌ها کار می‌کند، هر چند که نقش بسیار مهمی دارد. تا زمانی که نویسندگی وجود داشته باشد، نیاز به تصحیح وجود دارد. اگر توجه زیادی به جزئیات داشته باشید و عاشق کلمات و دستور زبان هم باشید، این کار می‌تواند برای شما یک شغل فریلنس یا کارمندی با درآمد ثابت و خوب باشد.۱۳- مقاله‌نویس (Article Writer)وقتی مقالات یک مجله اینترنتی را می‌خوانید، فکر می‌کنید که این مقاله‌ها از کجا آمده‌اند؟ در واقع در بیشتر مواقع این مطالب توسط مقاله‌نویسان فریلنس نوشته شده‌اند. این واقعیت درباره‌ی بیشتر مجلات اینترنتی صدق می‌کند.برخی از نویسندگان آن‌ها ممکن است به صورت حضوری و تمام وقت در دفتر مجله حضور داشته باشند، اما با تکیه بر مقاله‌نویسان فریلنس، آن‌ها می‌توانند مقالات بسیار بهتری تولید کنند و روند کلی تولید محتوا را خیلی بهتر کنترل کنند.امروزه بازار کاری بسیار خوبی برای مقاله‌نویسانی وجود دارد که می‌توانند خلاقانه و آموزنده بنویسند و در عین حال مخاطبان هدف را هم مد نظر داشته باشند.۱۴- مدیر شبکه‌های اجتماعی (Social Media Manager)در این حرفه، شما باید برای رسانه‌های اجتماعی محتوا تولید کنید، که شامل پاسخگویی سریع به تعاملات رسانه‌های اجتماعی و همچنین زمان‌بندی انتشار مطالب شبکه‌های اجتماعی هم می‌باشد.شما همچنین مسؤولیت جذب مخاطب را هم بر عهده دارید، بنابراین آنچه که می‌نویسید نه تنها برای تعامل با خوانندگان فعلی است بلکه برای جذب خوانندگان جدید هم حیاتی است.۱۵- مترجم (Translator)اگر به دو یا چند زبان تسلط کامل دارید، می‌توانید با ترجمه، درآمد خوبی کسب کنید.در این حرفه به طور معمول، شما از زبان دوم یا سومی که به آن تسلط دارید به زبان مادری خود ترجمه می‌کنید. اما اگر به صورت دوزبانه بزرگ شده باشید، ممکن است بتوانید به‌راحتی به هر دو زبان ترجمه کنید.بسیاری از مشاغل مربوط به ترجمه به آموزش رسمی، شرکت در آزمون و گواهینامه نیازی دارند. از همه مهم‌تر اینکه فرصت‌های کاری زیادی به صورت فریلنس و دورکاری برای مترجمین وجود دارد که نیازی به مدرک دانشگاهی و تحصیلات آکادمیک ندارند.۱۶- کارشناس ارتباط با رسانه (Media Relations Specialist)این موقعیت کاری از ترکیب سه عملکرد اصلی در کنار هم هم شکل گرفته است. اولین آن‌ها مدیریت استراتژیک است که شامل تدوین و توسعه استراتژی‌های لازم برای دستیابی به پوشش رسانه‌ای بیشتر و بهتر است. وظیفه دوم کارشناس ارتباط با رسانه تولید محتوا برای رسانه‌ها است، مانند بیانیه‌های مطبوعاتی، سرمقاله‌ها و انعکاس اخبار داخلی سازمان. وظیفه سوم کارشناس ارتباط با رسانه فعالیت به‌عنوان سخنگوی سازمان است.بسیاری از سازمان‌ها از کارشناس ارتباط با رسانه خود انتظار ایفای نقش سخنگو را ندارند، اما همه‌ی آن‌ها انتظارات نگارشی سنگینی از این فرد دارند، که اغلب شامل انجام تحقیقات زیادی هم می‌شود. سازمان‌های بزرگ معمولا کارمندان ثابتی را برای انجام این کار دارند. شرکت‌های کوچک‌تر هم معمولا برای انجام وظایف مرتبط به این نقش به فریلنسرها اعتماد می‌کنند.راهنمای نگارش متن و ساختاربندی محتوایی پادکست (کارگاه نویسندگی خلاق ۵)۱۷- گِرنت‌نویسی (Grant Writer)برای افرادی که توانایی گرنت‌نویسی برای سازمان‌های و مؤسسات مختلف را دارند، بازار کار بسیار خوبی وجود دارد. سازمان‌های غیرانتفاعی، خیریه‌ها و سازمان‌های غیردولتی غالبا از دولت و بنیادهای مختلف کمک‌هزینه می‌گیرند. نوشتن پروپوزال برای دریافت گرنت یا بودجه، یک نوع نگارش تخصصی است.برای موفقیت در حرفه‌ی گرنت‌نویسی شما باید بدانید افرادی که قرار است پیشنهادات شما را بررسی می‌کنند به دنبال چه چیزهایی هستند تا بر اساس آن‌ها شانس مشتری خود را برای کسب امتیاز به حداکثر برسانید. به همین دلیل ورود به این حوزه کاری پردرآمد تا حدودی سخت است، اما کاری است که می‌توانید آن را از راه دور و به‌عنوان یک فریلنسر انجام دهید.۱۸- رزومه‌نویسی (Resume Writer)همانند حرفه گرنت‌نویسی، نوشتن رزومه هم یک حوزه کاملا تخصصی است. بعد از مدتی که در این حرفه مشغول بودید و به اندازه کافی تجربه کسب کردید، قدرت تشخیص این را پیدا می‌کنید که وجود چه عواملی در رزومه نتیجه مثبت به همراه دارد و چه چیزهایی، از قدرت و تأثیرگذاری یک رزومه می‌کاهد.همانند گرنت‌نویسی، هدف یک رزومه‌نویس به حداکثر رساندن شانس مشتری خود برای کسب بیشترین امتیاز و پذیرفته شدن از طرف کارفرما با یک بار مطالعه است. با توجه به میزان فعلی تغییر شغل افراد که بیش از دو بار در یک دهه است، رزومه و نامه‌های پوششی زیادی برای نوشتن وجود دارد. خوشبختانه برای این حرفه هم موقعیت‌های فریلنس وجود دارد و هم فرصت‌های شغلی ثابت.۱۹- نوشتن طرح کسب و کار (Business Plan Writer)نوشتن طرح کسب و کار از جهاتی شبیه به نوشتن رزومه و گرنت‌نویسی است. نویسنده طرح کسب و کار با داشتن تعداد مخاطبین بسیار کم در ذهنش، هدفش اقناع یک جمع چند نفره درباره‌ی پذیرش طرح مشتری و تخصیص اعتبارات لازم با یک‌بار مطالعه متن ارسالی است.ممکن است درباره‌ی یک مشتری لازم باشد که چندین بار طرح پیشنهادی ارائه و اصلاح شود و همچنین حجم عظیم کارهایی که برای نوشتن هر یک از این طرح‌ها لازم است انجام شود. نکته دیگر درباره‌ی این نوع نویسندگی این است که نوشته‌های شما را هرگز مخاطبان پرشماری نخواهند دید. این حرفه هم به طور معمول یک شغل فریلنس و دورکاری محسوب می‌شود.۲۰- نوشتن نقد و بازبینی (Reviewer)این یک کار تخصصی خوب در حوزه نویسندگی است برای افرادی که علاقه زیادی به یک موضوع دارند و درباره‌ی آن اطلاعات کافی هم دارند. بررسی رستوران و غذاهای آن‌ها، بررسی نمایشگاه‌های هنری و آثار آن‌ها، نقد و بررسی تیاتر، کنسرت و آثار سینمایی، همه این‌ها این حرفه را به شغلی لذت‌بخش، پردرآمد و بسیار سرگرم‌کننده تبدیل می‌کند.ضمنا روزنامه‌ها و مجله‌های مختلف آنلاین و چاپی برای چاپ نوشته‌های شما در این حوزه حاضرند هزینه خوبی به شما بپردازند. ورود به این حوزه کاری آسانی نیست. این کار اغلب به صورت فریلنس و مستقل انجام می‌شود، اما برخی از نشریات، کارمندانی را به صورت اختصاصی برای نوشتن چنین نظراتی اختصاص داده‌اند.۲۱- سفرنامه‌نویسی (Travel Writer)یک سفرنامه‌نویس درباره مکان‌هایی که به آن‌ها سفر کرده است می‌نویسد و همچنین مسائل مختلفی که کسی در صورت سفر به آنجا ممکن است با آن‌ها روبه‌رو شود.به طور معمول، دو مهارتی که یک سفرنامه‌نویس به آن‌ها نیاز دارد، توانایی ایجاد حس شگفتی و تعجب در مخاطبینش هست و خسته نشدن از سفرهای پیاپی و متوالی. ضمنا این حرفه به شما کمک می‌کند تا مهارت‌های عکاسی خود را هم ارتقا بدهید.۲۲- مربی نویسندگی (Writing Coach)در وجود همه افراد یک کتاب نهفته است، اما برخی از انسان‌ها برای بیرون کشیدن این کتاب به کمک نیاز دارند. در واقع آن‌ها برای حل مشکلات خود در زمینه نویسندگی به یک مربی روی می‌آورند، به‌خصوص اگر درباره‌ی تبدیل شدن به یک نویسنده حرفه‌ای جدی باشند.اگر در زمینه نویسندگی اطلاعات کافی دارید و به تدریس هم علاقه دارید، تدریس نویسندگی به صورت حضوری و آنلاین می‌تواند یک گزینه شغلی عالی برای شما باشد که امکان کار کردن به صورت فریلنس و دورکاری را هم در این حرفه دارید.۲۳- مدیر برنامه ادبی (Literary Agent)همه نویسنده‌ها برای گذران زندگی لزوما چیزی نمی‌نویسند. مربیگری نویسندگی هم تنها راه استفاده از مهارت‌های نوشتاری در یک سطح غیر نوشتاری نیست. یک مدیر برنامه ادبی نسخه‌های اولیه آثار نویسنده‌ها را برایشان ارزیابی می‌کنند و سپس این آثار و نویسندگانشان را به متناسب‌ترین ناشران معرفی می‌کند.یکی از سخت‌ترین بخش‌های این حرفه این است که باید از بین آثار مختلف تصمیم بگیرید کدام یک را قبول کنید و کدام را رد کنید. قسمت دیگر این حرفه ارائه و معرفی صحیح آثاری است که نمایندگی نویسندگانشان را پذیرفته‌اید. به طور معمول، مدیر برنامه‌های ادبی به صورت فریلنس کار می‌کنند و تجربه چاپ و نشر کتاب را هم دارند.۲۴- دبیر انتشارات (Acquisitions Editor)در حالی که مدیر برنامه‌ی ادبی نماینده‌ی نویسنده است، دبیر انتشارات برای ناشر کار می‌کند و به نوعی نماینده ناشر محسوب می‌شود. وظیفه دبیر انتشارات یافتن آثار ادبی ایدئال یا عقد قرارداد با نویسنده‌ها برای خلق آثار ادبی شاخص است. به عبارت دیگر، کار او درباره‌ی انتخاب صحیح آثار بسیار سخت‌تر از آن چیزی است که یک مدیر برنامه ادبی انجام می‌دهد.۲۵- سردبیر (Editor)سردبیر یک نشریه در واقع تمام ابعاد محتوایی آن نشریه را اداره می‌کند. مهم‌ترین وظیفه او نظارت بر نویسندگان و گرافیست‌ها، تصمیم‌گیری درباره‌ی محتوا، چیدمان و نحوه‌ی انتشار مطالب است. در برخی شرایط هم مدیریت ابعاد تجاری کار. مجلات و روزنامه‌ها سردبیر دارند و همین‌طور بسیاری از ناشران کتاب.در برخی نشریات یا مجله‌های بزرگ و پرمخاطب ممکن است وظایف سنگین سردبیر بین چند دبیر بخش مختلف تقسیم شود. مثلا دبیر تحریریه، دبیر بخش سیاسی، دبیر بخش نقد کتاب و چیزهایی از این قبلی که هر کدام بخش مشخصی از کار را پوشش می‌دهند.برای اشتغال در این حرفه نیاز به تجربه کاری کافی و یک رزومه قوی در حوزه‌های کاری مختلف یک نشریه داشته باشید. ضمنا این کار هم به صورت حضوری و تمام وقت انجام می‌پذیرد و هم به صورت فریلنس و دورکاری که درباره‌ی مجلات و نشریات اینترنتی معمولا سردبیر به صورت فریلنس با مجموعه همکاری می‌کند.۲۶- ویراستار (Copy Editor)وظیفه‌ی ویراستار بررسی نسخه اولیه‌ی آثار ادبی و مقالات و ویرایش آن‌ها از نظر دستوری، واژه‌گزینی و تناسب سبکی است.وظیفه‌ی دیگر یک ویراستار اطمینان از متناسب بودن آثار با سبک انتشاراتی است، گاهی اوقات هم بررسی حقایق موجود در متن و انجام هر کار دیگری است که برای آماده‌سازی یک متن برای انتشار لازم است.در بعضی از کتاب‌های خاص مثل فرهنگ‌های لغت و دایرة‌المعارف‌ها، ویراستار همچنین وظیفه‌ی نظارت بر نویسندگان مختلف و تنظیم مدخل‌های مختلف کتاب را بر عهده دارد.ویراستارها هم به صورت حضوری و تمام وقت با انتشاراتی‌ها و دفاتر نشر همکاری می‌کنند، هم به صورت دورکاری و فریلنس.۲۷- نویسنده کتاب‌های خودآموز (How-to Book Writer)داستان‌نویسی فقط نیمی از دنیای کتاب و ادبیات است. امروزه مباحث خودیاری و خودآموزی با تقاضای زیادی از سوی مخاطبین و خواننده‌ها مواجه هستند و برخی از افرادی که توانایی نگارش را دارند اما مهارت روایت‌پردازی و ساخت داستان را ندارند، نوشتن این نوع کتاب‌ها را به همان اندازه رضایت‌بخش (و اغلب سودآورتر) می‌دانند.ضمنا این نوع کتاب‌ها هم در غالب الکترونیکی قابل انتشار است هم در غالب چاپی. نویسندگان هم می‌توانند به صورت فریلنس و خویش‌فرما اقدام به نگارش و چاپ آثار خود بکنند هم می‌توانند ضمن عقد قرارداد با انتشاراتی‌های مختلف کار خود را در این حوزه شروع کنند.۲۸- زندگینامه‌نویسی (Biographer)برخی از نویسندگان حرفه‌ای هستند که فقط در زمینه نوشتن زندگی‌نامه تخصص دارند. تعداد کمی از به واسطه نوشتن زندگی‌نامه افراد مشهور و حتی کمک به اشخاص مشهور در نوشتن اتوبیوگرافی خودشان، ثروت هنگفتی را به دست می‌آورند.این نوع نویسندگی اما متناسب افراد مبتدی و نویسندگان کم تجربه نیست. از طرف دیگر، برخی از افراد هم هستند که کارشان نوشتن شجره‌نامه داستانی و زندگی‌نامه‌های خانوادگی است که قرار نیست به صورت گسترده توزیع شوند و فقط بین اعضای همان خانواده پخش می‌شود. این کار معمولا برای افراد مبتدی و کم تجربه مناسب است و در عین حال نویسندگی حرفه‌ای هم محسوب می‌شود.ضمنا زندگی‌نامه‌نویسی عموما یک کار فریلنس و مستقل محسوب می‌شود که طرف قراردادتان معمولا خود اشخاص یا خانواده‌های آن‌ها است. گاهی هم زندگی‌نامه‌نویسان ضمن عقد قرارداد با یک انتشاراتی، اقدام به تحقیق و تألیف زندگی‌نامه برای فردی می‌کنند که دفتر انتشارات از آن‌ها خواسته است.۲۹- سایه‌نویسی یا نویسنده در سایه (Ghostwriter)این عنوان شغلی کمی فریبنده و گمراه‌کننده است، اما سایه‌نویس به شخصی اطلاق می‌شود که مخفیانه و به صورت گمنام به نام افراد حقیقی دیگر مطلب یا کتاب می‌نویسد و در مقابل از آن‌ها دستمزد دریافت می‌کند ولی هیچ نام و نشانی از او در اثر منتشر شده درج نمی‌گردد.اگر برای نویسنده یا یک ناشر به‌عنوان یک سایه‌نویس اقدام به نوشتن داستان کنید، شما در عین حال هم یک رمان‌نویس هستید هم یک سایه‌نویس یعنی یک رمان‌نویس گمنام. اگر برای سیاستمداران یا شخصیت‌های تجاری اقدام به نوشتن متن سخنرانی کنید، در آن صورت شما یک نویسنده سخنرانی ناشناس محسوب می‌شوید.مهم‌ترین ویژگی یک سایه‌نویس خوب چیست؟ رازداری! رازداری! و رازداری! ضمنا این کار عمدتا به صورت فریلنس و مستقل انجام می‌شود.نکته‌ی پایانیاگر به نویسندگی علاقه دارید، حرفه‌ی نویسندگی بیشتر از اینکه یک کار محسوب شود، یک لذت، یک بازی و یک سرگرمی است. گزینه‌های شغلی شما درباره‌ی این شغل تقریبا بی حد و حصر است. راه‌های بکر و دست نخورده زیادی برای پیمودن در این حرفه وجود دارد و تنها محدودیت شما فقط قدرت تخیل شماست، که البته برای یک نویسنده، این مسأله چندان محدودیت محسوب نمی‌شود.</description>
                <category>کمپانی هند شرقی</category>
                <author>مهرداد قربانی</author>
                <pubDate>Tue, 28 Jun 2022 21:01:30 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>راه رفتن در مه؛ مروری بر زندگی‌های موازی میشل فوکو</title>
                <link>https://virgool.io/EastIndia/%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%87-%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%88%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%84-%D9%81%D9%88%DA%A9%D9%88-xo6g8odoqkya</link>
                <description>میشل فوکو (Michel Foucault) فیلسوف، روان‌شناس، تاریخدان، فعال سیاسی، منتقد ادبی و متفکر صاحب‌نام فرانسوی بود. او صاحب کرسی آموزشی «تاریخ نظام‌های فکری» در «کالج دو فرانس» پاریس بود و در دانشگاه ایالتی نیویورک در بوفالو و دانشگاه کالیفرنیا، در برکلی تدریس می‌کرد. فوکو به خاطر مطالعات خود درباره نهادهای اجتماعی مانند بیمارستان‌های روانی و زندان‌ها در سطح جهان چهره‌ای شناخته‌شده است.نظریه‌های فوکو در درجه اول روی رابطه بین قدرت و دانش، و نحوه استفاده از آنها به عنوان نوعی مکانیسم کنترل اجتماعی از طریق نهادهای اجتماعی تمرکز دارد.او به خاطر نظریات عمیق و دیدگاه انقلابی‌اش دربارهٔ جامعه، سیاست و تاریخ از سرشناس‌ترین متفکران قرن بیستم محسوب می‌شود. فوکو همچنین جزو رهبران نظری جریان پساساختارگرایی محسوب می‌شود.در واقع میشل فوکو یک شخصیت کلیدی در دو جریان فکری مهم قرن بیست و یکم محسوب می‌شود؛ موج ساختارگرایی که در دهه ۱۹۶۰ آغاز شد و پس از آن موج پساساختارگرایی. در بسیاری از محافل آکادمیک از فوکو به عنوان برجسته‌ترین چهره‌ی جریان روشنفکری فرانسه یاد می‌شود.اندیشه‌های او بر محافل دانشگاهی جهان تأثیرات بیشماری گذاشته است، به ویژه روی کسانی که در حوزه‌ی علوم ارتباطات، انسان‌شناسی، روان‌شناسی، جامعه‌شناسی، جرم‌شناسی، مطالعات فرهنگی، نظریات ادبی، فمینیسم و نظریات انتقادی فعالیت دارند.آثار فوکو را به طور کلی می‌توان به عنوان تحقیقاتی تاریخی که با رویکردی فلسفی صورت گرفته‌اند، طبقه‌بندی کرد؛ خود او تا پایان عمرش همیشه اصرار داشت که تمام آثار او بخشی از یک پروژه واحد هستند که در آن آفرینش حقیقت را از منظر تاریخی مورد بررسی قرار داده است.در حقیقت فوکو در تمام آثارش، تلاش کرده تا یک گزارش تاریخی از روند شکل‌گیری ایده‌های فلسفی را خلق کند. فوکو به طور پیوسته به دنبال راهی برای درک اندیشه‌ها و ایده‌هایی بود که نگرش بشر امروز را شکل می‌دهند، اما علاوه بر بررسی عملکرد تاریخی این اندیشه‌ها، او همچنین روند تغییرات معنایی این مفاهیم را نیز در طول تاریخ، ردیابی و بررسی کرده است.در ادامه‌ی این مقاله، به بررسی زندگی، نظریات و آثار میشل فوکو، فیلسوف و اندیشمند شناخته شده‌ی فرانسوی می‌پردازیم و سیر تکاملی شکل‌گیری اندیشه‌های او را با هم مرور می‌کنیم. با ما همراه باشید.زندگی میشل فوکوفوکو که در یک خانواده متمول به دنیا آمده بود سال‌های جوانی متلاطمی داشت که بخشی از آن را در آسایشگاه روانی گذراند. در آنجا او با لوئی آلتوسر آشنا شد و آلتوسر او را تشویق کرد که مارکسیست شود. فوکو شخصیتی متناقض و پیچیده داشت و به همین دلیل دیدیه اریبون که اولین زندگی‌نامه‌نویس او بود گفته است که پشت هر کدام از ماسک‌های فوکو، باید منتظر فوکوی متفاوتی بود.او همچنین اشاره می‌کند که فوکو در تمام طول عمر خود توانایی و ظرفیت عظیمی برای کار جدی از خود بروز می‌داد. همکلاسی‌های فوکو به اتفاق آرا او را به عنوان شخصیتی که هم به طرز نگران‌کننده‌ای عجیب بود و هم ظرفیت کار پرشورو زیاد را داشت، توصیف می‌کنند.با بالا رفتن سن، شخصیت او نیز دستخوش تغییرات عمیقی شد: اریبون خاطرنشان می‌کند او که یک «نوجوان سختی‌کشیده و شکننده» بود، پس از دهه‌ی ۱۹۶۰، به مردی «جذاب، آرام و شاد» تبدیل شد، حتی کسانی که با او کار می‌کردند از او به عنوان یک فرد شیک‌پوش و درخشان یاد می‌کنند.فوکو آشکارا هم‌جنس‌گرا بود و مهم‌ترین شریک جنسی او دانیل دفر نام داشت. از سال ۲۰۲۰ در مورد تمایل جنسی او به کودکان ادعاهایی مطرح شده است. مشخصاً نویسنده‌ای به نام گای سورمان در مورد زمانی که فوکو در تونس بوده و اقدام به برقراری روابط جنسی با کودکان کرده است، در روزنامه فرانس-آمریک مطالبی گفته است. در کتاب فیلسوفان بدکردار ادعا شده است فوکو که بر اثر بیماری ایدز درگذشت، پیش از مرگ ده‌ها نفر را به ایدز مبتلا کرده بود.به لحاظ مذهبی فوکو یک آتئیست بود. او عاشق موسیقی کلاسیک بود، به ویژه از کارهای یوهان سباستین باخ و ولفگانگ آمادئوس موتزارت لذت می‌برد و به خاطر پوشیدن ژاکت‌های یقه اسکی‌اش معروف بود. پس از مرگ فوکو، دوست نزدیک او، ژرژ دومزیل، او را به عنوان انسانی عمیقاً مهربان توصیف کرد سعی می‌کرد با همه برخورد خوبی داشته باشد، همچنین او معتقد است فوکو دارای هوش و نبوغی بود [که] به معنای واقعی کلمه هیچ حد و مرزی نداشت.شریک زندگی او، دانیل دفر، دارایی‌های او را به ارث برد، که در بین آن‌ها تنها ارزش بایگانی نوشته‌های فوکو به قیمت ۳.۸ میلیون یورو (۴.۵ میلیون دلار) در سال ۲۰۲۱ به کتابخانه ملی فرانسه فروخته شد.کتاب پایان تاریخ و انسان واپسین؛ سیر تکامل ایدئولوژیک بشر از نگاه فوکویامانظریات برجسته میشل فوکوشهرت فوکو در آن است که او نخستین کسی است که از فرضیهٔ روشنگری دربارهٔ عینی بودن شناخت خلع ید کرده است. فوکو عنوان کرد که زبان، حقیقت جهان را بیان نمی‌کند بلکه بازتابی از تجربهٔ شخصی فرد است.او در مطالعات انسان‌شناختی خود مطرح می‌کند که میان استفاده از زبان و قدرت، نوعی همبستگی وجود دارد، به گونه‌ای که زبان برای قدرتمندان و صاحبان امتیاز جنبهٔ ابزاری دارد و در حفظ و حمایت از پایگاه اجتماعی-سیاسی آن‌ها عمل می‌کند.نزد فوکو، وظیفهٔ هرمنوتیک خلع از قدرت نهفته در ورای متنی است که می‌خوانیم. در نتیجه، او نسبت به مضبوطات و اسناد تاریخی از آن دست که عرضه می‌شوند، چنین نظر دارد که همه ذهنی و تحریف شده‌اند و در واقع جهان بینی نویسنده و خواننده را بازتاب می‌کنند. رخدادهای تاریخی‌ای که ما ضبط می‌کنیم، آن‌هایی است که در واقع با میل ما به قدرت تناسب دارند.برخی فوکو را یک «نوساختارگرا» می‌دانند اما اغلب او را اندیشمندی «پساساختارگرا» تلقی می‌کنند.او موضع آلتوسر را به غایی‌ترین نتایج ممکن می‌رساند و مانند او مفهوم حقیقت را به مثابه انطباق یا تناظر بین ایده‌ها و چیزها رد می‌کند.دیدگاه‌های سیاسیاز منظر سیاسی، فوکو در طول زندگی خود یک فرد چپ‌گرا بود، اگرچه موضع او نسبت به چپ‌ها اغلب تغییر می‌کرد. در اوایل دهه ۱۹۵۰، در حالی که فوکو هرگز مثل هم‌قطارانش یک دیدگاه مارکسیستی ارتدوکس را اتخاذ نکرد، اما به عضویت حزب کمونیست فرانسه درآمد و پس از سه سال این حزب را ترک کرد زیرا از تعصب و نفرت اعضای آن نسبت به یهودیان و هم‌جنس‌بازان به ستوه آمد و تحمل این فضا دیگر برایش امکان‌پذیر نبود.علاوه بر این پس از گذراندن مدتی در لهستان، که در آن زمان به عنوان یک کشور سوسیالیستی توسط حزب متحد کارگران لهستان اداره می‌شد، بیشتر از پیش از ایدئولوژی کمونیستی سرخورده شد. در نتیجه، در اوایل دهه ۱۹۶۰، فوکو توسط برخی از مخالفانش به عنوان یک چهره‌ی ضد کمونیست تلقی می‌شد، با وجود اینکه او به همراه بسیاری از دانشجویان و همکارانش در مبارزات و راهپیمایی‌های چپ‌گرایانه شرکت می‌کرد.کودکی و تحصیلات میشل فوکوپُل میشل فوکو در سال ۱۹۲۶ در شهر پواتیه در غرب فرانسه متولد شد. پدر او، پل آندره فوکو، جراح برجسته‌ای بود که خود او نیز فرزند یک پزشک شناخته شده به نام پل فوکو بود.مادر میشل فوکو، آن فوکو، نیز دختر یک پزشک جراح بود و همیشه آرزو داشت حرفه پزشکی را دنبال کند، اما این آرزوی او با وقفه‌ای طولانی محقق شد، زیرا چنین شغلی در آن زمان برای زنان حرفه‌ای متعارف و در دسترس محسوب نمی‌شد. بنابراین چندان تصادفی به نظر نمی‌رسد که بسیاری از آثار فوکو حول محور تحلیل انتقادی گفتمان‌های پزشکی می‌چرخد.سال‌های تحصیل فوکو در پواتیه مصادف بود با سال‌های اشغال کشور فرانسه توسط آلمان. فوکو که از دوران دبیرستان در درس فلسفه سرآمد بود، از همان سنین جوانی اعلام کرد که قصد دارد فلسفه را در سطح آکادمیک و به عنوان حرفه‌اش دنبال کند و از پدرش که اصرار داشت میشل جوان هم همانند نیاکانش وارد حرفه پزشکی شود، سرپیچی کرد.برخی معتقدند که همین درگیری و اختلاف‌نظر فوکو با پدرش باعث شد که او «پل» را از ابتدای نام کوچک خود حذف کند. رابطه بین پدر میشل فوکو و او تا زمان مرگ پدرش در سال ۱۹۵۹ همچنان سرد باقی ماند، اگرچه فوکو همچنان رابطه‌ی نزدیک خود را با مادرش حفظ کرد.او در سال ۱۹۴۵، درست پس از پایان جنگ جهانی دوم، به پاریس نقل مکان کرد تا خود را برای شرکت در امتحانات ورودی مدرسه عالی «اِکول نرمال سوپریر» آماده کند، که هم در آن زمان و هم در حال حاضر، معتبرترین موسسه برای آموزش علوم انسانی در فرانسه است.در سال مقدماتی او تحت نظر ژان هیپولیت که یک فیلسوف هگلی برجسته در فرانسه بود، با اندیشه‌ها و آثار فلسفی جهان آشنایی پیدا کرد. سپس در سال ۱۹۴۶ پس از قبولی در آزمون ورودی این دانشکده، تحصیل فلسفه را در آغاز کرد. در آنجا موریس مرلوپونتی جزو مهم‌ترین اساتید او محسوب می‌شد و لویی آلتوسر نیز نقش مهمی در جهت‌دهی افکار فلسفی او بر عهده داشت.سرگرمی جدید نویسندگان؛ زندگی بخشیدن به شخصیت‌های خیالی در شبکه‌های اجتماعیتحصیل همزمان در دو رشته‌ی فلسفه و روانشناسیفوکو همزمان با تحصیل در رشته‌ی فلسفه، تحصیل در رشته‌ی روانشناسی را نیز آغاز کرد و در سال ۱۹۵۰ مدرک لیسانس خود را در روانشناسی دریافت کرد و در سال ۱۹۵۲ مدرک بعدی خود را در رشته‌ی آسیب‌شناسی روانی دریافت کرد. در دهه ۱۹۵۰، فوکو بیشتر وقت خود را صرف مطالعه‌ی آثار فیلسوفان آلمانی مثل هایدگر و نیچه کرد و بعدها اندیشه‌های این دو فیلسوف، انعکاس و بازتاب زیادی در آثار خود فوکو پیدا کردند.سال‌های تحصیل فوکو در مدرسه‌ی عالی اکول نرمال توأم با افسردگی و طی چند مرحله اقدام به خودکشی بود که طبق اظهارات خود او، ناشی از مشکلاتش در کنار آمدن با مسأله‌ی همجنس‌گرایی‌اش بوده است. فوکو همچنین در سال ۱۹۵۰ تحت تأثیر استاد راهنمایش آلتوسر برای مدتی به حزب کمونیست فرانسه پیوست، اما هرگز عضو فعالی در این حزب نبود و با موافقت آلتوسر در سال ۱۹۵۲ از این تشکل سیاسی خارج شد.در طول سال‌های تحصیل در دانشگاه، فوکو همیشه یک کتاب‌خوان مشتاق بود، اما به دلیل عقاید وسواس گونه‌اش در مورد آسیب زدن به خود، خودکشی و همجنس‌گرایی که در آن زمان در فرانسه یک تابو بود، بین سایر دانشجویان محبوبیت چندانی نداشت.در حقیقت میشل فوکو چندین بار اقدام به خودکشی کرد و به همین دلیل در سال ۱۹۴۸ توسط پدرش به یک روان‌پزشک ارجاع داده شد. طبق گفته زندگینامه نویس او، میشل فوکو از مخاطرات و هیجان ناشی از مصرف مواد مخدر و داشتن روابط همجنس‌گرایانه با مردان مختلفی که در صحنه‌ی زیرزمینی همجنس‌گرایی پاریس ملاقات می‌کرد، لذت می‌برد.جنبش MadPride# و تاثیر آن بر اصلاح نگرش جامعه نسبت به بیماری‌های روانیآغاز حرفه‌ی آکادمیکفوکو در سال ۱۹۵۱ تحصیلاتش در رشته‌ی فلسفه را در مدرسه عالی «اِکول نرمال سوپریر» پاریس به اتمام رساند و در همان سال، تدریس روانشناسی را در آنجا آغاز کرد و شاگردانی همانند ژاک دریدا را تربیت کرد، کسی که بعداً به یک آنتاگونیست فلسفی برای آرای خود فوکو تبدیل شد.فوکو همچنین در کنار تدریس در مدرسه‌ی اِکول نرمال، فعالیت‌های پژوهشی خود را هم در حوزه‌ی روانشناسی به عنوان یک محقق آزمایشگاهی شروع کرد. او تا سال ۱۹۵۵ به فعالیت‌های علمی خود در زمینه روانشناسی در مشاغل مختلف ادامه داد، تا اینکه در سال ۱۹۵۵ به عنوان مدیر «دفتر فرهنگی فرانسه» در دانشگاه اوپسالا در سوئد منصوب شد.سپس در سال ۱۹۵۸ به عنوان وابسته فرهنگی سفارت فرانسه از سوئد به لهستان رفت و بعد از یک سال به انستیتو فرانسه در هامبورگ نقل مکان کرد. فوکو در زمان تصدی این پست‌های شغلی در خارج از کشور، اولین اثر شاخص و پایان‌نامه دکترای خود را با عنوان «تاریخ جنون» نوشت.در سال ۱۹۶۰ فوکو برای تدریس در رشته‌ی روانشناسی در دپارتمان فلسفه دانشگاه «کلرمون فران» به فرانسه بازگشت. او تا سال ۱۹۶۶ در این سمت به کار خود ادامه داد و در تمام این مدت در پاریس اقامت داشت.در سال ۱۹۶۰ فوکو در پاریس با دانیل دفر، دانشجوی چپ‌گرای مبارز که بعدها یک جامعه‌شناس سرشناس شد، ملاقات کرد و دوستی عمیقی بین آن‌ها شکل گرفت، رابطه‌ی که تا پایان عمر فوکو ادامه داشت.دانیل دفر در سال ۱۹۶۴، برای انجام خدمت سربازی‌اش که ۱۸ ماه به طول می‌انجامید به تونس اعزام شد و در طی این مدت فوکو بارها به ملاقات او رفت. در واقع خدمت سربازی دفر در تونس باعث شد که فوکو در سال ۱۹۶۵ به این کشور نقل مکان کند و در دانشگاه تونس به تدریس بپردازد. او تا سال ۱۹۶۸ در آنجا ماند و به همین علت فرصت حضور و نقش‌آفرینی در رویدادهای مه ۱۹۶۸ پاریس را تا حد زیادی از دست داد.در سال ۱۹۶۶ کتاب «نظم اشیاء» فوکو منتشر شد که در محافل آکادمیک هم تحسین و تمجیدهای فراوانی را برانگیخت هم نظرات انتقادی زیادی را دریافت کرد. این کتاب علیرغم طولانی بودن و مبهم بودن استدلال‌هایش تبدیل به یک اثر پرفروش شد و جایگاه فوکو را به عنوان یک شخصیت کلیدی در جریان روشنفکری فرانسه تثبیت کرد.فوکو پس از بازگشت به فرانسه در سال ۱۹۶۸، مسئولیت تأسیس و سپس مدیریت دپارتمان فلسفه‌ی «دانشگاه تجربی جدید» در وینسنس پاریس را بر عهده گرفت. تأسیس این دانشگاه در واقع پاسخی بود به خواسته‌های طرح شده در قیام دانشجویی سال ۱۹۶۸ پاریس و به نوعی میراث‌دار فرهنگی آن نحله‌ی روشنفکری بود.فوکو در دپارتمان فلسفه‌ی «دانشگاه تجربی جدید» گروهی متشکل از اساتید مارکسیست مبارز را تشکیل داد که شامل برخی از برجسته‌ترین فیلسوفان فرانسوی آن دوره بود، مثل: آلن به دیو، ژاک رانسیر و اتین بالیبار. پس از رسوایی‌های مربوط به این تشکل سیاسی، دپارتمان آموزشی فلسفه برای مدت کوتاهی از اعتبار رسمی خود معلق شد و فعالیت‌های آن به حالت تعلیق در آمد.با این حال، فوکو قبل از این ماجرا هم در فکر ترک آن دانشگاه بود. در سال ۱۹۷۰ به میشل فوکو یک کرسی آموزشی در معتبرترین آکادمی حامی جریان روشنفکری فرانسه، یعنی «کالج دو فرانس»، پیشنهاد شد که تا پایان عمر خود در آن منصب به تدریس و ایراد سخنرانی پرداخت.در واقع تنها وظیفه در این پست ارائه یک سری سخنرانی سالانه بر اساس تحقیقات در حال انجام آن اندیشکده بود. تا به امروز، سیزده مجموعه سخنرانی از فوکو در کالج فرانسه به طور کامل منتشر شده است که هشت مورد آن به زبان فرانسوی و هفت مورد دیگر به زبان انگلیسی است.اوایل دهه ۱۹۷۰ یک دوره پر فراز و نشیب سیاسی در پاریس بود، شهری که فوکو برای بار دوم در آن زندگی می‌کرد. او به عنوان بنیان‌گذار یک پویش سیاسی-اجتماعی که «گروه اطلاعات زندان‌ها» نامیده می‌شد، خود را وارد کارزار مبارزات و فعالیت‌های سیاسی کرد. اگرچه این کمپین در وهله‌ی اول با هدف کمک به زندانیان سیاسی بود، اما در واقع هدف کلی‌تری که او در قالب این اقدامش دنبال می‌کرد رساندن صدای همه زندانیان به گوش جهانیان بود.در اواخر دهه ۷۰، از التهاب و تنش فضای سیاسی فرانسه به طرز چشمگیری کاسته شد. در این دوره فوکو هم تا حد زیادی از فعالیت‌های سیاسی خودش کناره‌گیری کرد و تمرکز خود را معطوف به مطبوعات و فعالیت‌های ژورنالیستی کرد. او همچنین نقد و رصد اتفاقات مرتبط با انقلاب ایران را از منظری فلسفی در نشریات و روزنامه‌های مطرح فرانسه پوشش می‌داد.علاوه بر این، در این دوره او زمان بیشتر را برای تدریس در دانشگاه‌ها و مراکز آموزشی ایالات متحده اختصاص داد، جایی که او دیگر در آنجا به یک چهره‌ی شناخته‌شده در عرصه‌ی روشنفکری تبدیل شده بود و مخاطبان مشتاق زیادی پیدا کرده بود.برخی از زندگی‌نامه نویسان معتقدند در همین سفرهای فوکو به ایالات متحده بود که او به ایدز مبتلا شد. در حقیقت او در سال ۱۹۸۴ به این بیماری مبتلا شد و وضعیت سلامتی او به سرعت رو به افول گذاشت. او ویراستاری دو جلد از آثارش با مضمون تاریخچه‌ی فلسفی مسائل جنسی را در همان سال در بستر بیماری‌اش به انجام رسانید و آن‌ها را پیش از مرگش در تاریخ ۲۶ ژوئن منتشر کرد، اما ویرایش جلد چهارم و آخر این مجموعه را برای همیشه ناتمام گذاشت.او دارایی خود را به پارتنرش دانیل دیفر سپرد، با این شرط که هیچ اثری پس از مرگش با نام او منتشر نشود، وصیتی که از آن زمان تا به امروز مشمول تفسیرهای انعطاف پذیر زیادی قرار گرفته است.چگونه کتاب بنویسیم؟ ۲۶ گام ساده برای نگارش و انتشار اولین اثر غیرداستانی شما!مسئلهٔ قدرت از منظر میشل فوکوفوکو فرزند زمانه‌ای پرآشوب بود. دهه‌های شصت و هفتاد در فرانسه، همه جا پر بود از تظاهرات و اعتصاب‌ها و شورش‌های دانشجویی، در مقابل اقتدار سیاسی. ذهنیت مردم چنان تغییر پیدا کرده بود که در همه چیز حتی در این که چه کسی وظایف درون خانه را به عهده داشته باشد و چه کسی وظایف بیرون خانه نشانی از قدرت سیاسی می‌یافتند؛ و تمام فعالیت‌های فوکو نیز بر همین محور بود که چگونه ساختار قدرت تمام شئون زندگی اجتماعی را کنترل می‌کند.در نظریات مارکسیست‌هایی همچون لویی آلتوسر، قدرت چیزی در تملک طبقات بالاست که به واسطه آن طبقات پایین را سرکوب می‌کنند. اما فوکو با تغییر دادن این دیدگاه، قدرت را جاری در تمام جامعه و در تمام امور روزمره و روابط افراد می‌داند.غالباً تصور می‌کنند که قدرت چیزی نیست جز توانایی عاملانی قدرتمند، در اعمال اراده خویش بر مردمی بی قدرت، و واداشتن آن‌ها به کاری که خود نمی‌خواهند. فوکو به نقد این نگرش می‌پردازد، و می‌گوید قدرت بیشتر چیزی شبیه به «راهبرد» است، شکل انجام کارهاست، نه چیزی که می‌توان به چنگش آورد.نظامی از روابط است که در سرتاسر جامعه، خانواده و اداره و مدرسه و روابط زن و مرد، گسترده است و روابط افراد را تعریف می‌کند، نه این که صرفاً در نهادهای خاصی مانند دولت و پلیس جای گرفته باشد و تنها نقش سرکوبگر داشته باشد.با این تحلیل، بر خلاف مارکسیست‌ها که می‌گفتند باید با انقلاب قدرت را از طبقه بالا گرفت و جامعه‌ای آزاد ساخت، فوکو معتقد بود: انقلاب به معنای آزادی از قدرت سرکوبگر نیست، بلکه نوعی متفاوت از تنظیم همان روابط قدرت است. قدرت مجموعه‌ای از تقابل‌های دو سویه نیست، بلکه شبکه‌ای پویا از منازعات است؛ بنابراین روابط مربوط به قدرت بیش از آنکه مربوط به سلطه یک گروه بر گروه دیگر باشند، چرخشی‌اند.در نتیجه فوکو می‌گفت: شکل‌های مختلف مبارزات اقتدارستیزانه (مخالفت با سلطه مردان بر زنان، مخالفت با سلطه زمامداران بر مردم، و…) تنها حمله به این یا آن نهاد قدرت، یا گروه، یا طبقه است. اما هنگامی که طبقه غالب سقوط کرد و شورشگران قدرت یافتند، باز همان شیوه‌های طبقه سقوط کرده را ادامه خواهند داد.در نتیجهٔ این مبارزات به باور فوکو، مانع تحلیل درستی از نیروهای وسیع‌تر قدرت می‌شود. آنچه باید با آن مبارزه شود، افراد و گروه‌ها نیستند، بلکه روش‌ها و شکل‌های قدرت است.فوکو در مراقبت و تنبیه و کتاب‌های دیگر، بحث می‌کند که در جوامع کنونی هر چند مثل گذشته مجازات‌های وحشیانه بدنی بر مجرمان اعمال نمی‌شود، اما شکل دیگری از نظارت جای این مجازات‌ها را گرفته است. او به طرح زندان سراسربین جرمی بنتام اشاره می‌کند که در آن زندان‌ها به صورت حلقه‌ای به دور یک برج مراقبت مرکزی ساخته می‌شوند و نگهبان از برج مراقبت می‌تواند تک‌تک سلول‌ها را زیر نظر بگیرد.این طرح که جایگزین زندان‌های تاریک و پوشیده و دخمه مانند قدیم شده، نشان‌دهندهٔ تغییر بزرگی در ساختار قدرت است: استفاده از حس نظارت و دیده شدن، حتی اگر در واقع کسی نباشد که ببیند، برای آن که افراد (زندانی‌ها، دانش‌آموزان، کارگران، خریداران فروشگاه) انضباطی درونی داشته باشند و خود عامل اعمال قدرت بر خود و سرکوب خود باشند.فوکو می‌گوید: این شکل جدید اعمال قدرت (اعمال قدرت و سرکوبگری درونی توسط خود افراد) علت اصلی آن است که نظام‌های سلطنتی (که عامل قدرت و سرکوبگری بیرونی و در هیئت پادشاه متبلور بود) کم‌کم برچیده شدند.فوکو می‌گوید که هر رابطهٔ اجتماعی، یک رابطهٔ قدرت است. اما، او یادآور می‌شود که هر رابطهٔ قدرت، الزاماً به سلطه ختم نمی‌شود. از نظر او، قدرت در اجتماع مدرن، نظامی از روابط مبتنی بر دانش (شبکهٔ دانش-قدرت) است که فرد را در درون خود جا می‌دهد.به این معنا که فرد، هم‌زمان که شناخته می‌شود (در دفاتر خارجی ثبت می‌شود یا از درون خود را مطابق هنجارها و دانش تحمیل شده از سوی اجتماع می‌فهمد و طبقه‌بندی می‌کند) یا تحت نظام دانش‌هایی چون پزشکی، روان‌شناسی یا آموزش قرار می‌گیرد، مرئی می‌شود و به این ترتیب، تحت سیطرهٔ قدرت قرار می‌گیرد.قدرت، بدن افراد را نیز از طریق آموزش و نظم دادن به محیط زندگی تحت تأثیر قرار می‌دهد و به همین دلیل می‌توان از زیست-قدرت یا زیست-سیاستی حرف زد که می‌خواهد بر بدن اعمال شده و آن را در نظم مورد نظر خود سازمان دهد. اما، فوکو در نهایت می‌گوید که قصد اصلی او، بررسی قدرت نبوده و می‌خواسته مسئلهٔ سوژه را بررسی کند؛ یعنی چگونگی شکل‌گیری فرد به عنوان کسی که می‌شناسد و البته، به نظر فوکو هم‌زمان خود را تحت انقیاد قرار می‌دهد.جنبش MeToo#؛ کمپین جهانی حمایت از آزاردیدگان جنسیمیشل فوکو و انقلاب ایرانفوکو دوبار، از ۲۵ شهریور تا ۲ مهر ۱۳۵۷ و از ۱۸ تا ۲۴ آبان ۱۳۵۷ به ایران سفر کرد و در این سفرها، در تهران و قم و آبادان، با برخی از رهبران ملی و دینی و گروه‌های مختلفی که در انقلاب دست داشتند ملاقات کرد. حاصل این سفرها مجموعه گزارش‌ها و مقالاتی شد که فوکو برای روزنامه ایتالیایی کوریره دلا سرا نوشت. این مقالات با عنوان «ایرانی‌ها چه رؤیایی در سر دارند» در ایران ترجمه شده است. همچنین مصاحبهٔ او دربارهٔ انقلاب ایران نیز با عنوان «ایران روح یک جهان بی‌روح» ترجمه شده است.آثار فوکواز مشهورترین آثار وی، می‌توان به نظم اشیا، نظم گفتمان، دیرینه‌شناسی دانش، مراقبت و تنبیه، پیدایش کلینیک، تاریخ جنون و تاریخ جنسیت اشاره کرد. همچنین، مجموعهٔ چند جلدی درس گفتارهای میشل فوکو در کلژدوفرانس نیز از سوی انتشارات گالیمار منتشر شده است. این درس‌ها طی سال‌های اواخر دههٔ ۱۹۷۰ و دههٔ ۱۹۸۰ ارائه شده‌اند. از جمله این درس گفتارها می‌توان به باید از جامعه دفاع کرد و تولد زیست سیاست سوژه و حقیقت مندی اشاره کرد. برخی از این آثار از جمله خاستگاه هرمنوتیک خود به فارسی ترجمه شده‌اند.مراقبت و تنبیه: تولّدِ زندانشاید بتوان کتاب «مراقبت و تنبیه: تولّدِ زندان» را برجسته‌ترین و تأثیرگذارترین اثر میشل فوکو قلمداد کرد. فوکو در سال‌های ۱۹۷۲ و ۱۹۷۳ سخنرانی‌هایی در فرانسه و برزیل شامل بررسی جامعهٔ جزایی و قدرت قضایی انجام داد. این پژوهش‌ها در سال ۱۹۷۵ به انتشار کتاب مراقبت و تنبیه: زایش زندان انجامید.در این کتاب، فوکو دودمان شکل‌گیری کالبد و ذهن را در چارچوب نظام‌های مراقبتی و انضباطی قدرت مورد مطالعه قرار می‌دهد و مدعی است که در نهادهایی چون مدارس، زندان‌ها، بیمارستان‌ها و کارگاه‌ها تکنیک‌های انضباطی خاص به کار می‌رود و در چارچوب آن‌ها مقررات حاکم بر رفتار و سلوک، اقدامات مراقبتی و شیوه‌های نظارت بر آن‌ها تدوین و به معرض اجرا درمی‌آید.زندگی دانش آموزان، سربازان، بیماران و زندانیان در معرض مراقبت و نظارت و تهیه گزارش قرار می‌گیرد و رفتار بهنجار مورد تشویق و رفتار نامطلوب با اقدامات مجازاتی مواجه می‌شود. هدف غایی مراقبت و نظارت و انضباط، بهنجار نمودن فرد و از میان بردن بی‌انضباطی‌های اجتماعی و روانی و سرانجام تربیت انسان‌هایی مطیع و سودآور در جامعه است.فوکو می‌گوید در شیوه‌های مراقبتی و کیفری ماقبل مدرن روش‌های وحشیانه شکنجه و آزار بدنی به کار می‌رفت. اما به تدریج از قرن هجدهم به بعد مجازات‌های بدنی جای خود را به مجازات‌های ظریف روانی داد. از این تاریخ مجازات‌های جدید روح را آماج خود قرار داد، مجموعه کیفرشناسی جدید به جانب مراقبت فراگیر معطوف شد.از این تاریخ به بعد زندان‌ها، مدارس و آسایشگاه‌های روانی به منظومه‌هایی از نظارت فراگیر تبدیل شد که فرد را در معرض مراقبت دائمی و بدون وقفه قرار می‌داد و به تهیه پرونده و گزارش‌هایی تفصیلی از رفتار فرد و تدوین شناخت‌شناسانه از این داده‌ها مدد می‌رساند. در این منظومه که فوکو آن را «میکروسکوپ قدرت» می‌نامد، گفتمان علمی، اجتماعی و کیفیات سیاسی قدرت و ذهنیت فردی با هم تلاقی می‌کنند و به صورتی ظریف و پیچیده بر یکدیگر تأثیر می‌گذارند.تاریخ جنون«تاریخ جنون» نام کتاب دیگری از میشل فوکو است. او در این کتاب با روش تحلیل گفتمان مفهوم جنون و سیر پیدایش بی‌خردی و دیوانگی به موازات حاکمیت خرد بر انسان و شکلی از تاریخ که در آن خرد حاکم بر انسان، همسایه او را محبوس می‌کند و انسان با واسطه زبان بی‌رحمانه نا دیوانگی، وجود خود و دیگری را به رسمیت می‌شناسد را بررسی می‌کند. این کتاب در سال ۱۹۶۱ منتشر شد.در این کتاب که نخستین اثر عمدهٔ اوست فوکو معنی و مفهوم همیشه متغیر جنون در فرهنگ اروپا، حقوق، سیاست، فلسفه و پزشکی، از سده‌های میانی تا پایان سدهٔ هجدهم را بررسی و روش تاریخی و ایدهٔ تاریخ را نقد می‌کند.این نشانهٔ عطفی در اندیشهٔ فوکو به دور از پدیدارشناسی و به سمت ساختارگرایی است: هر چند او از زبان پدیدارشناسی برای توصیف یک روند (تجربهٔ) در حال تحول از دیوانه به «آن دیگری» استفاده می‌کند، او این تحول را به نفوذ ساختارهای اجتماعی قدرتمند ویژه‌ای نسبت می‌دهد.میشل فوکو، فیلسوف فرانسوی، از تابلوی کشتی احمق‌ها برای روی جلد نسخه‌ی اصلی کتاب تاریخ جنون استفاده کرده است.الفاظ و اشیا«الفاظ و اشیا: باستان‌شناسی علوم انسانی» نیز کتابی از میشل فوکو است که نویسنده در آن استدلال می‌کند که هر دوره تاریخی دارای مفروضات معرفتی اساسی و شیوه‌های تفکر خاصی است که با مشخص کردن منشأ زیست‌شناسی، اقتصاد و زبان‌شناسی تعیین می‌کند حقیقت چیست و چه گفتمانی در مورد یک موضوع قابل قبول است.این کتاب که مقدمه‌ای دربارهٔ سرچشمه‌های علوم انسانی است، با تجزیه و تحلیل دقیق قانونی و بحث در مورد شبکه پیچیده خطوط دید، جنبه‌های پنهان و نمایش در نقاشی ندیمه‌ها (۱۶۵۶) اثر دیه‌گو ولاسکس آغاز می‌شود. استفادهٔ فوکو از تجزیه و تحلیل‌ها نشان‌دهنده تشابهات ساختاری در تحولات مشابه در ادراک است که در روش محققان در پرداختن به موضوع در علوم انسانی رخ داده است.در حقیقت فوکو معتقد است هر دوره تاریخی دارای مفروضات معرفتی اساسی و شیوه‌های تفکر خاصی است که با مشخص کردن منشأ زیست‌شناسی، اقتصاد و زبان‌شناسی تعیین می‌کند حقیقت چیست:در مورد زبان: از دستور زبان عمومی گرفته تا زبانشناسیدر مورد موجودات زنده: از تاریخ طبیعی تا زیست‌شناسیدر مورد پول: از علم ثروت گرفته تا اقتصادپیدایش کلینیک«پیدایش کلینیک» کتابی از میشل فوکو، نویسنده فرانسوی، است که نخستین بار در ۱۹۶۳ میلادی در فرانسه و به زبان فرانسوی منتشر شد.فوکو در این کتاب این تصور را که در عصر تجدد، پرشکی انسانی‌تر شده است را نادرست می‌داند؛ زیرا در این عصر پزشکان جدید با نگاه پزشکی خود بیماران را به عنوان مجموعه‌ای از ارگان‌ها صرفاً به موضوع تشریح تبدیل می‌کنند.تاریخ جنسیت«تاریخ جنسیت» آخرین اثر میشل فوکو، قبل از مرگش است. فوکو در این کتاب به واکاوی تاریخی جنسیت پرداخته و چگونگی سانسور و سرکوب آن را تا به امروز مورد تحلیل قرار داده است.این کتاب در سه جلد از ۱۹۷۶ تا ۱۹۸۴ نوشته شده و انتشارات گالیمار جلد اول کتاب را با عنوان «اراده به دانستن» در ۱۹۷۶ و جلدهای دوم و سوم آن «کاربرد لذت‌ها و مراقبت از خود» را در سال ۱۹۸۴ منتشر کرد. جلد چهارم کتاب هم با عنوان «اعترافات شهوت»، در سال ۲۰۱۸ به چاپ رسید.در این کتاب میشل فوکو نقش جنسیت را در یونان باستان مورد بررسی قرار می‌دهد. در این کتاب فوکو روشی را بررسی می‌کند که در آن «فعالیت جنسی توسط فیلسوفان و پزشکان در جوامع یونان باستان در قرن چهارم پیش از میلاد مسئله‌سازی شد.»آیا قیام کردن بی‌فایده است؟کتاب «آیا قیام کردن بی‌فایده است؟ گزیده‌ای از کوته‌نوشت‌ها، درس‌گفتارها و گفت‌وگوها» شامل دو مجموعه است. مجموعه‌ی نخست متونی است که فوکو در آن‌ها مستقیماً به انقلاب سال ۱۳۵۷ ایران پرداخته است.برخی از این متون حتی در زبان اصلی (فرانسوی) نیز اخیراً چاپ شده، مثلاً گفت‌وگوی فارس ساسین با فوکو که برای اولین بار در ۲۰۱۳ چاپ شده یا گفت‌وگوی نشریه‌ی نوول ابسرواتور با فوکو که برای اولین بار در ۲۰۱۸ چاپ شده است، هرچند این گفت‌وگوها در همان بحبوحه‌ی انقلاب ایران یا کمی پس از آن انجام شده است.مجموعه‌ی دوم متونی است که مستقیماً به انقلاب ایران نمی‌پردازد ولی به مسئله‌ی کنش سیاسی ـ اخلاقی می‌پردازد و در برخی از متونِ بخش نخست به آن‌ها ارجاع داده می‌شود و ازهمین‌رو ترجیح دادیم ترجمه‌ی این متون را در این کتاب بیاوریم.…اخلاقیات نظری من «پاداستراتژیک» است: احترام گذاشتن هنگامی که یک تکینگی قیام می‌کند و سازش‌ناپذیر بودن به‌مجرد آن‌که قدرت امر عام و جهان‌شمول را زیر پا می‌گذارد. انتخابی ساده اما کاری دشوار چون باید همواره اندکی در زیر تاریخ مترصد آن چیزی بود که تاریخ را برهم می‌زند و آن را منقلب می‌کند، و باید اندکی در پس سیاست هشیار آن چیزی بود که باید سیاست را بی‌قیدوشرط محدود کند. روی‌هم‌رفته کار من این است؛ من نه اولین نفرم نه یگانه کسی که چنین می‌کند. اما من این کار را برگزیده‌ام.مانه و ابژه‌ی نقاشیمانه در تاریخ هنر، در تاریخ نقاشی قرن نوزدهم، همواره به‌عنوان کسی ظاهر می‌شود که تکنیک‌ها و اسلوب‌های بازنمایی تصویری را چنان تغییر می‌دهد که راه را برای جنبش امپرسیونیستی که طلایه‌دار تاریخ عرصه‌ی هنر تقریباً در تمامی نیمه‌ی دوم قرن نوزدهم است هموار می‌کند.راست است که مانه واقعاً سردمدار امپرسیونیسم است، و درواقع او است که امپرسیونیسم را ممکن می‌سازد؛ اما این جنبه از مانه مدنظر فوکو نیست.به نظرم می‌رسد مانه عملاً کار دیگری می‌کند، که شاید فراتر از صرفِ ممکن ساختنِ امپرسیونیسم باشد. به نظر من، حتی ورای امپرسیونیسم، مانه کلِ نقاشی «پس» از امپرسیونیسم را ممکن می‌سازد، تمام نقاشی قرن بیستم، تمام نقاشی‌ای که، درواقع، هنر معاصر از آن سر بر آورده است.ایجاد این گسست عمیق یا این گسست در عمق از سوی مانه، بی‌شک از ایجاد سلسله تغییراتی که امپرسیونیسم را امکان‌پذیر ساخت کمی دشوارتر است.همان‌طور که می‌دانید، آن جنبه‌هایی از نقاشی مانه که امپرسیونیسم را ممکن ساخت نسبتاً مشهورند: تکنیک‌های تازه‌ی رنگ، به کار بردن رنگ‌های اگر نه ناب دست‌کم نسبتاً ناب، استفاده از فرم‌های معینی از نورپردازی و روشنایی که در نقاشی پیشین آن‌قدرها رسمیت نداشت، و غیره.از طرف دیگر، تصور می‌کنم به رسمیت شناختن و ایجاد اصلاحاتی که نقاشی آینده را، ورای امپرسیونیسم، یعنی بر فراز امپرسیونیسم، امکان‌پذیر می‌کند، دشوارتر است. این اصلاحات را می‌شود در یک کلام خلاصه و مشخص کرد: به نظرم مانه درواقع کسی است که برای اولین بار در هنر غرب، دست‌کم از زمان رنسانس، دست‌کم از کواتروچنتو، به خودش اجازه می‌دهد در نقاشی‌هایش، حتی در آنچه نقاشی‌ها بازنمایی می‌کنند، از ویژگی‌های مادی فضایی که رویش نقاشی می‌کشد استفاده کند یا با آن‌ها بازی کند.منظورم را واضح‌تر بگویم: از قرن پانزدهم، از کواتروچنتو، سنت نقاشی غربی بر آن بود که تماشاگر را وادارد فراموش کند، از این واقعیت طفره برود و لاپوشانی کند که نقاشی بر قطعه‌ی معینی از فضا ثبت می‌شود یا نقش می‌بندد که می‌تواند دیوار باشد؛ مثلاً در مورد فِرِسکو، یا قاب چوبی باشد یا همین بوم باشد یا درنهایت یک تکه کاغذ باشد؛ بنابراین، می‌خواستند تماشاگر را وادارند فراموش کند که نقاشی بر این سطح کم‌وبیش مستطیلی و دوبُعدی قرار می‌گیرد، و می‌خواستند به‌جای این فضای مادی که نقاشی بر آن قرار گرفته یک فضای بازنمایی شده بگذارند که به‌نوعی، فضایی را که بر آن نقاشی شده انکار می‌کند؛ بنابراین، نقاشی از کواتروچنتو به بعد در پی آن بوده که سه بُعد را بازنمایی کند، حتی اگر بر سطحی دوبُعدی قرار گرفته باشد. این نقاشی‌ای است که نه تنها می‌خواهد سه بُعد را بازنمایی کند، بلکه، به هر طریقِ ممکن، از خطوط اُریب و مارپیچ بهره می‌برد تا این واقعیت را پنهان و نفی کند که نقاشی همچنان درون مربع یا مستطیلی از خطوط صاف که در زوایای قائمه قطع شده‌اند نقش می‌بندد.کتاب نقد چیست؟ و پرورش خودمیشل فوکو در ۲۷ مه ۱۹۷۸ در انجمن فرانسوی فلسفه سخنرانی می‌کند و در این سخنرانی برمبنای پاسخ کانت به پرسش «روشن‌نگری چیست؟» (۱۷۸۴) تعریفی از نقد ارائه می‌کند.فوکو نقد را رویکردی اخلاقی‌ـ‌سیاسی مبتنی بر «خواست این‌همه حکومت نشدن» تعریف می‌کند. همچنین ترجمه‌ای از سخنرانی فوکو تحت عنوان «پرورش خود» در کتاب پیش رو در دسترس است. فوکو این سخنرانی را در ۱۲ آوریل ۱۹۸۳ در دانشگاه کالیفرنیا در برکلی ایراد می‌کند و در این سخنرانی کارش را تا هستی‌شناسی تاریخی خویشتن‌مان تعریف می‌کند و رابطه‌ای برقرار می‌کندمیان تأملاتش در مورد روشن‌نگری و تحلیل‌هایش در مورد یونان و روم باستان. فوکو طی همین اقامت در ایالات متحده در سه جلسه‌ی پرسش‌وپاسخ شرکت می‌کند و در این جلسات به پرسش‌های حاضران در مورد صحبت‌هایش و نیز خط سیر فلسفی‌اش پاسخ می‌دهد. گزارش این جلسات نیز در کتاب حاضر در دسترس است.تولد زیست سیاست (درس گفتارهای کلژ دوفرانس ۱۹۷۸ -۱۹۷۹)انتشار متنِ فرانسوی درس‌های کُلژ دوفرانس ظاهراً برای نخستین بار در سال ۱۹۹۹ از سوی انتشارات گالیمار آغاز شد. انتشار متن انگلیسی آنها نیز چند سال بعد به قلم مترجمان مختلف، ازجمله گراهام برچل و دیوید ماسی، آغاز شد.تبارشناسی یا آنالیتیکسِ قدرتِ به‌کار گرفته‌شده در این درس‌ها، هیچ میدانی را از حفّاری‌های زیر و رو کننده‌اش مستثنا نمی‌کند: امنیت، استعمار، ملیّت، نژاد و عقبه قومی، جنسیت، تربیت و پایش کودکان، جنون و اختلال روانی، سوبژکتیویته، حقیقت‌مندی، فاشیسم، لیبرالیسم‌های اروپایی و امریکایی، دولت و ترفندهای مراقبت از اتباع، کنترلِ موالید، کُشتن و زنده‌گذاشتن، فرماسیون سرمایه‌داری، تنبیه و کیفر، و جنگ که خود مدل جامعه انسان‌هایی است که روابطی جنگ‌آسا دارند.زیست‌قدرت فوکویی، عبارت است از سیطره‌ی قدرت بر زندگی. مقصود از زیست‌قدرت، دست‌یابی قدرت به انسان به منزله‌ی موجودی زنده است، به‌طوری که امر زیستی زیر کنترلِ دولت قرار گرفته، و دست‌کم، گرایشی به کنترل دولتی امر زیستی به‌وجود آمده است.این یکی از اساسی‌ترین پدیده‌هایی است که فوکو شکل‌هایی از آن را در قرن نوزده، و در میان‌پرده‌های ظُلمانیِ قرن طولانی بیستم، در استالینیسم و فاشیسم، می‌نمایاند. در مورد میزان وفاداری جورجو آگامبن، آنتونیو نگری، مایکل هارت، پل رابینو، دانا هاراوی، پاسکوئاله پاسکوئینو، آلبرتو توسکانو، ویلیام کونولی و طیف وسیعی از اندیشمندان این نسل به میشل فوکو، بر پایه درس‌گفتارهای مربوط به زیست‌قدرت و زیست‌سیاست بهتر می‌توان داوری کرد.این یک چپق نیستکتاب «این یک چپق نیست» نوشته‌ی میشل فوکو توسط مانی حقیقی به فارسی برگردانده شده است. این اثر به تشریح و تحلیل تابلویی با همین نام از «رنه ماگریت» می‌پردازد و به نوعی نگاه معناشناختی و هرمنوتیکی فوکو را با مخاطب درمیان می‌گذارد.ماگریت با نگاهی ساختارشکنانه و یا طنزآمیز، رابطه واژه و شی، یا دال و مدلول را در آثارش به هم ریخته است. میشل فوکو در مقدمه کتاب نوشته است: «بسیاری از نقاشی‌های ماگریت به یکی انگاشتن عرفانی و افلاطونی واژه‌ها با سرشت چیزها به سختی می‌تازد.همان‌طور که واژه‌ها در زبان‌شناسی سوسوری به «چیزها» اشاره نمی‌کنند، در سورئالیسم ماگریت نیز تصاویر پرداخته‌ی نقاش، به راستی با چیزی که حضور حاکمش به آن، سویه الگو یا سرچشمه‌ای را اعطا کند، «همگون» نیستند.»رنه ماگریت (۱۹۶۷-۱۸۹۸) بلژیکی، ماندگارترین نقاش سورئالیست به شمار می‌آید. آثار ماگریت دوره‌های متفاوتی را نشان می‌دهند؛ تلفیق عناصر و فضاهای واقعی برای خلق و نمایش دنیای فرا واقعی، نقاشی‌هایی متأثر از مکتب امپرسیونیسم، سنگواره‌ها، نقاشی‌هایی از اشیای منفرد با نام‌گذاری متفاوت (این دوره از آثارش بازتابی از علاقه‌ی او به فلاسفه‌ای مانند هگل، هایدگر، سارتر و فوکو است)، بازگشت، جزیری گنج، اسرار افق، شانزده سپتامبر، خانوادی بزرگ، فصل زیبا، هوای باز، پرنسس پاییز، جنگ بزرگ، موسیقی عشق، و پسر انسان مجموعه‌ی آثار اوست.</description>
                <category>کمپانی هند شرقی</category>
                <author>مهرداد قربانی</author>
                <pubDate>Sun, 26 Jun 2022 15:35:26 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>میکروبلاگینگ یا وبلاگ نویسی کوچک چیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/EastIndia/%D9%85%DB%8C%DA%A9%D8%B1%D9%88%D8%A8%D9%84%D8%A7%DA%AF%DB%8C%D9%86%DA%AF-%DB%8C%D8%A7-%D9%88%D8%A8%D9%84%D8%A7%DA%AF-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%DA%A9%D9%88%DA%86%DA%A9-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-qh8yd0elvqi0</link>
                <description>حقیقت این است که مردم دیگر وقت کافی برای مطالعه‌ی یک مقاله ۲۵۰۰ کلمه‌ای یا بیشتر را ندارند، به این معنی که پست‌های کوتاه‌تر و مختصرتر به یک گزینه ترجیحی در بین مخاطبان شبکه‌های اجتماعی و فضای مجازی تبدیل شده است. اما دلیل این اتفاق چیست و واکنش دنیای فناوری به این خواسته‌ی نوظهور بشر چیست؟میکروبلاگ‌ها (مثل توییتر، اینستاگرام، لینکدین و فیس‌بوک) در واقع نسخه‌های مختصر و کوتاه شده‌ای از وبلاگ‌های سنتی هستند که نیازهای اطلاعاتی جمعیت عظیمی از افراد پرمشغله را در دنیای امروز برآورده می‌کنند. مخاطبین اصلی میکروبلاگ‌ها افرادی هستند که به خاطر شرایط زندگی‌شان زمان یا تمرکز لازم برای خواندن مطالب تشریحی طولانی را ندارند. وبلاگ‌ها هم در مقابل سایت‌ها و نشریات آنلاینی هستند که می‌توانند در جهت اهداف شخصی یا حرفه‌ای و برای به اشتراک گذاشتن افکار، ایده‌ها، تبلیغ محصولات یا خدمات و بسیاری از اشکال دیگر ارتباطات استفاده شوند.هدف میکروبلاگ‌ها جلب توجه محدود و مختصر آن دسته از کاربران رسانه‌های اجتماعی است که دوست دارند یک کلیک ساده، تمام اطلاعات مورد نیاز خود را در قالبی ساده و کوتاه دریافت کنند. اکثر میکروبلاگ‌ها در قالب هر مطلب (پست) بیش از سیصد کلمه را بیان نمی‌کنند و در کنار رسانه‌ی متنی به اندازه کافی از گرافیک و سایر اشکال کمک بصری مثل نمودار، اینفوگرافی و عکس استفاده می‌کنند.میکروبلاگ‌ها به‌ویژه در حوزه روابط عمومی ابزاری مفید و کارا هستند، به این شکل که از طریق آن‌ها یک شرکت یا سازمان رابطه‌ای مؤثر با مشتریان، همکاران و عموم جامعه برقرار می‌کند که برای همه افراد درگیر سودمند است.میکروبلاگینگ چیست؟میکروبلاگینگ نوع خاصی از وبلاگ نویسی است که محتوا را در قالب کوتاه‌تری ارائه می‌دهد. در واقع این یک روش قابل مدیریت‌تر برای همگون‌سازی و توزیع محتوا است، زیرا در آن انواع مختلف اطلاعات در حجم مشخصی تولید و ارائه می‌شوند. بسیاری از کارشناسان میکروبلاگینگ را ترکیبی بین وبلاگ نویسی معمولی و سیستم‌های پیام رسانی فوری توصیف می‌کنند.میکروبلاگ‌ها که پست‌های کوچک نیز نامیده می‌شوند، به افراد، کسب‌وکارها، کارآفرینان یا هر کسی که به میکروبلاگینگ علاقه‌مند است اجازه می‌دهد تا محتوا را در قالب واحدهای کوچکی از متن، ویدئو یا تصاویر به اشتراک بگذارد.زمانی که این اصطلاح برای اولین بار ابداع شد، وب سایت‌هایی مانند توییتر (Twitter)، تامبلر (Tumblr) و پلورک (Plurk) با هدف میکروبلاگینگ ایجاد شده بودند، اما امروزه اکثر پلتفرم‌های رسانه‌های اجتماعی (اینستاگرام، فیس‌بوک، لینکدین و غیره) بخش میکروبلاگینگ را به خدمات ارائه شده توسط خودشان اضافه کرده‌اند.به عنوان مثال، در فیس‌بوک، شما یک بخش تحت عنوان (?What’s on your mind) دارید که در آن اساساً می‌توانید یک پست میکروبلاگ ایجاد کنید. در اینستاگرام، می‌توانید تصاویری همراه با متن‌های کوتاه مرتبط با تصویر ارسال شده اضافه کنید. همه این نوع پست‌ها می‌توانند با تجربه میکروبلاگینگ شما مرتبط باشند.با این حال، بدون شک، توییتر با ۲۰۶ میلیون کاربر فعال در روز و قابلیت کسب درآمد در سراسر جهان، محبوب‌ترین پلت فرم میکروبلاگینگ محسوب می‌شود.بنابراین اگر کسب و کار شما در رسانه‌های اجتماعی فعالیت دارد، به احتمال زیاد شما یا تیم بازاریابی شما حداقل چند میکروبلاگ ایجاد کرده‌اید. این پست‌ها معمولاً شامل به‌روزرسانی وضعیت کسب‌وکار شما (مانند زمانی که می‌خواهید یک محصول خاص را مجدداً ارائه کنید)، یک پیام تبلیغاتی یا یک مقاله تنظیم‌شده می‌باشد.۲۷ گام مهم برای شکل دادن به سبک نگارش حرفه‌ای منحصربه‌فرد (کارگاه نویسندگی خلاق ۱)تاریخچه میکروبلاگ‌هاشاید خیلی از ما تصور کنیم عمر میکروبلاگ‌ها خیلی زیاد است ولی حقیقت اینجاست که اولین گونه‌ی میکروبلاگ در سال ۲۰۰۷ راه‌اندازی شد. در آن زمان بود که توییتر در صحنه ارتباطات مجازی ظاهر شد و به مردم بستری داد تا افکار خود را در حداکثر ۱۴۰ کاراکتر یا کمتر بیان کنند.توییتر در واقع نوعی همگرایی بین مفاهیم پیام کوتاه، پیام‌رسانی فوری و فناوری تلفن همراه بود. در واقع قابلیت ارسال پیامک جای خود را به فناوری‌های نوین‌تری داد. این پیام‌های متنی جدید توانایی انتشار در سایت‌های اجتماعی را داشتند و توسط عموم قابل مشاهده بودند. این‌گونه بود که اولین گونه میکروبلاگ در سطح جهان به وجود آمد.در حقیقت توییتر، بیش از هر شبکه اجتماعی دیگری، به عنوان یک سرویس میکروبلاگینگ که محدودیت‌های مشخصی در مورد تعداد کلمات و کاراکترهای هر مطلب دارد، شناخته می‌شود. در سرویس میکروبلاگینگ توییتر، کاربران در مورد حجم به اشتراک گذاری مطالب خود محدود هستند. سایر رسانه‌های اجتماعی مانند فیس‌بوک و اینستاگرام نیز به عنوان سرویس‌های میکروبلاگینگ شناخته می‌شوند، اگرچه می‌توانید در هر یک از این محیط‌ها بسیار بیشتر از آنچه توییتر اجازه می‌دهد مطلب بنویسید.میکروبلاگینگ در مقابل وبلاگ نویسی سنتیمیکروبلاگینگ با وبلاگ نویسی سنتی تفاوت‌های بنیادین دارد زیرا محتوای آن به طور کلی از نظر اندازه و حجم کوچک‌تر است. یک سرویس میکروبلاگ به کاربران خود اجازه می‌دهد تا تکه‌های کوچکی از محتوا مانند جملات کوتاه، تصاویر منحصر به فرد و لینک‌های ویدئویی را به اشتراک بگذارند. یک پست کوچک، اگرچه معمولاً کمتر از ۲۰۰ کلمه است، اما همچنان باید معنایی در زیرساخت محتوایی خود داشته باشد. این مسأله به این معنی است که کلمات کلیدی و بهینه‌سازی شده باید در هنگام نگارش یک پست میکروبلاگی در نظر گرفته شود.برخلاف وبلاگ نویسی سنتی، میکروبلاگینگ معمولاً با موضوعات ساده‌ای سر و کار دارد، مانند «آنچه در ذهن شماست» یا اینکه «من در حال حاضر چه کار می‌کنم». هنگامی که از سایت‌های میکروبلاگینگ به درستی استفاده می‌شود، این امر می‌تواند به افزایش آگاهی از برند و توسعه ترافیک وب سایت شما نیز کمک کند. در دنیای کسب و کار هدف از پست میکروبلاگی این است که به مشتریان/مشتریان بالقوه خود اطلاع دهید که در هر لحظه در دنیای کسب و کار شما چه می‌گذرد. مزایای میکروبلاگینگ برای سازمان‌های تجاری می‌تواند توسعه فروش و بازاریابی محصولات یا حتی دریافت بازخورد از مشتریان باشد.احساسات و عواطف را چگونه توصیف کنیم؟ (کارگاه نویسندگی خلاق ۲)مزایای میکروبلاگینگمیکروبلاگینگ افراد را در سطح شخصی‌تری به هم متصل می‌کند، این پدیده حس آشنایی بین مردم و سازمان‌ها یا دیگر نهادهای تجاری تولید کننده‌ی محتوا ایجاد می‌کند که به راحتی از طریق دستگاه‌های یک تلفن همراه، لپ‌تاپ یا تبلت قابل دسترسی است. میکروبلاگینگ به مردم اطلاعاتی را که نیاز دارند به زبانی ساده و با فرمتی ساده و قابل پیگیری می‌دهد که به خواننده اجازه می‌دهد مطالبی را که می‌خوانند به سرعت هضم کند و جریان تعامل با تولیدکننده‌ی محتوا را ادامه دهد.در حالت کلی می‌توانیم مزایای میکروبلاگینگ را در قالب موارد زیر خلاصه کنیم:۱- زمان کمتری می‌گیردجای تعجب نیست که میکروبلاگ‌ها از نویسنده و خواننده زمان بسیار کمتری نسبت به وبلاگ‌های معمولی می‌گیرند. بسته به طول پست و تحقیقاتی که در پشت آن انجام می‌شود، نوشتن یک پست وبلاگ معمولی ممکن است تا هشت ساعت طول بکشد.اما ایجاد پست‌های میکروبلاگی بسیار ساده‌تر است. به طور کلی، میکروبلاگ ها کمتر از ۳۰۰ کلمه دارند، بنابراین تحقیق در مورد موضوعات، ایجاد تصاویر و نوشتن یک پست میکروبلاگی باید یک ساعت یا کمتر طول بکشد.۲- تعداد پست‌ها افزایش می‌یابدبا توجه به اقداماتی که برای ایجاد پست‌های وبلاگ معمولی انجام می‌شود، این نوع محتوا یک بار در هفته یا حتی یک بار در ماه منتشر می‌شود.از آنجایی که پست‌های میکروبلاگی می‌توانند بسیار سریع‌تر ایجاد و توزیع شوند، فرکانس تولید محتوای میکروبلاگینگ می‌تواند بسیار بیشتر باشد. شما در واقع می‌توانید هر روز و گاهی اوقات چندین بار در روز در پلتفرم‌های مختلف محتوا تولید کنید.اگر در رسانه‌های اجتماعی فعال هستید و انواع محتوا را تولید می‌کنید، می‌توانید با دو پست میکروبلاگی در هفته شروع کنید و بر اساس پاسخی که از مخاطبان خود دریافت می‌کنید، تعداد آن‌ها را افزایش دهید.به این ترتیب، می‌توانید دائماً با مخاطبان خود در ارتباط باشید و مطمئن شوید که آنها شما را فراموش نمی‌کنند.۳- به اشتراک گذاری اطلاعات آسان‌تر استاز آنجا که میکروبلاگینگ ترکیبی از وبلاگ نویسی و سیستم‌های پیام رسان فوری است، پست‌های میکرو شما در کمترین ممکن زمان به مخاطبان شما می‌رسد.بنابراین اگر اطلاعات فوری یا حساس به زمان یا به‌روزرسانی‌هایی درباره کسب‌وکار، محصولات یا خدمات خود دارید، می‌توانید بلافاصله آن اطلاعات را با ایجاد یک میکروبلاگ به اشتراک بگذارید.فرض کنید یک طرح فروش فوری دارید و می‌خواهید مشتریانتان در مورد آن بدانند. یک راه عالی برای اطلاع رسانی به آنها، ایجاد یک میکروبلاگ با این اطلاعات و پیوند به وب سایت شما است.۴- شما با مشتریان خود در ارتباط هستیدپست‌های وبلاگی می‌توانند دارای بخش‌های نظرات باشند و کاربران می‌توانند مطالب شما را به اشتراک بگذارند، اما با وجود میکروبلاگ‌ها، در ارتباط ماندن با مخاطبان بسیار راحت‌تر است.با توجه به اینکه اکثر میکروبلاگ ها به طور کلی در رسانه‌های اجتماعی هستند، دیدن واکنش مخاطبان شما به یک پست خاص آسان‌تر است. از طریق کامنت، تعداد اشتراک‌گذاری و لایک، یا حتی پیام‌های دایرکت شما می‌توانید واکنش مخاطبان را بسیار بهتر ارزیابی کنید و پست‌های آینده را بر اساس آن تطبیق دهید.۵- می‌توان سیستم‌های میکروبلاگینگ را خودکار کنیداین مورد احتمالاً یکی از بهترین دلایلی برای انتخاب سیستم‌های میکروبلاگینگ است.در واقع شما با استفاده از ابزاری مانند (SocialBee)، می‌توانید فرآیند ارسال پست را خودکار کنید و در فواصل زمانی منظم، پست‌های کوچکی را در تمام حساب‌های رسانه‌های اجتماعی شما ارسال کنید. به این ترتیب، می‌توانید زمینه‌های بیشتری را پوشش دهید و اطمینان حاصل کنید که تا آنجا که ممکن است مخاطبان، پست‌های شما را می‌بینند.با ایجاد پست با ابزار (SocialBee) و استفاده از آن برای به اشتراک‌گذاری پست‌ها، در زمان و هزینه صرفه‌جویی بیشتری خواهید کرد.راهنمای نگارش متن و ساختاربندی محتوایی پادکست (کارگاه نویسندگی خلاق ۵)چگونه اولین میکروبلاگ خود را راه‌اندازی کنیم؟اکنون که جزئیات کلیدی در مورد میکروبلاگینگ را می دانید، بیایید ببینیم چگونه می‌توانید میکروبلاگ خودتان را راه‌اندازی کنید:مرحله ۱: پلتفرم خود را انتخاب کنیدانتخاب پلتفرم (یا پلتفرم‌هایی) که می‌خواهید میکروبلاگ‌ها را در آن به اشتراک بگذارید بسیار مهم است. دلیل این امر بسیار ساده است: هر پلتفرم دارای الزامات و شیوه‌های بسیار متفاوتی است.شما باید بدانید که چه چیزی باعث موفقیت پست‌ها در هر پلتفرم می‌شود و پست‌های میکروبلاگ خود را مطابق با استانداردهای رسانه‌های اجتماعی سفارشی‌سازی کنید.در اینجا چند نکته اساسی وجود دارد که باید در مورد پلتفرم‌های رسانه‌های اجتماعی بدانید:اینستاگرامبیشتر بر جنبه بصری محتوای شما تمرکز داردبیشترین جمعیتی که از اینستاگرام استفاده می کنند، افراد بین ۱۸ تا ۳۴ سال هستندمحدودیت کاراکتر ۲۲۰۰ کاراکتر استهشتگ ها بسیار مهم هستند (حداکثر تعداد هشتگ ها ۳۰ است، اما بهترین روش انتخاب ۱۱ هشتگ با تمرکز بالا است.)بهترین زمان برای پست گذاشتن در اینستاگرام چهارشنبه ها از ساعت ۱۰ صبح تا ۴ بعد از ظهر استفیس‌بوکیکی از محبوب ترین پلتفرم های موجود در اینترنت در نظر گرفته می شودبیشترین جمعیتی که از فیس بوک استفاده می کنند، کاربران مرد بین ۲۵ تا ۳۴ سال هستندمحدودیت کاراکتر ۶۳۲۰۶ کاراکتر استاگرچه هشتگ ها در فیس بوک رایج نیستند، اما در صورت لزوم می توان از آنها استفاده کرد (یک یا دو مورد حالت استاندارد است.)بهترین زمان برای ارسال پست در فیس بوک، روزهای سه شنبه و پنجشنبه، از ساعت ۸ صبح تا ۱۲ بعد از ظهر استتوییتربیشتر به خاطر توزیع سریع اطلاعاتش معروف استبیشترین جمعیتی که از توییتر استفاده می کنند، کاربران ۲۵ تا ۳۴ ساله هستندمحدودیت کاراکتر ۲۸۰ کاراکتر استهشتگ ها در توییتر اهمیت قابل توجهی دارند (بهترین روش استفاده از دو هشتگ است که در بدنه میکروبلاگ ادغام می کنید.)بهترین زمان برای ارسال پست در توییتر روزهای دوشنبه و پنجشنبه ساعت ۸ صبح استلینکدینمحیطی ایدئال برای ارتباط با متخصصان مشاغل مختلفبیشترین جمعیتی که از LinkedIn استفاده می کنند، افراد شاغل بین ۲۵ تا ۳۴ سال هستندمحدودیت کاراکتر ۳۰۰۰ کاراکتر استدرست مانند اکثر پلتفرم‌های رسانه‌های اجتماعی، می‌توانید از هشتگ‌ها در لینکدین نیز استفاده کنید (باید در هر پست از دو تا شش هشتگ استفاده کنید.)بهترین زمان برای ارسال پست در لینکدین، روزهای سه شنبه و چهارشنبه حدود ساعت ۹ صبح استمرحله ۲: نوع محتوا را انتخاب کنیدشما می توانید هر نوع محتوایی را در میکروبلاگ خود ارسال کنید. مطمئناً، شما همچنین می توانید محتوای خود را تبلیغاتی کنید، یا اینکه محتوایی طراحی کنید که فالوورهای شما را آگاه و سرگرم کند.در اینجا چند نمونه محتوا وجود دارد که می تواند برای شما مفید باشد:به روز رسانی وضعیت (استاتوس) — می توانید اخبار مربوط به پروژه جدیدی که روی آن کار می کنید، اخبار فروش یا راه اندازی یک سرویس جدید و غیره را به اشتراک بگذارید.میم ها — می توانید میم هایی را ایجاد کنید که مختص زمینه کاری یا تخصصی شما هستندنقل قول ها — می توانید نقل قول هایی را که الهام بخش شما برای بهتر شدن هستند به اشتراک بگذاریداینفوگرافیک — محتوای آموزشی با هدف ارائه زمینه‌ای یا اطلاعات اضافی به مخاطبان شماویدیوها — این ویدیوها می توانند اطلاعات متنی را که به اشتراک می گذارید تکمیل کنند یا می توانند مستقل باشندپیوندها — این پیوندها می توانند برای اشاره به موارد زیر باشند:یک پست وبلاگی که به تازگی نوشته ایدسایر مقالات مفیدی که پیدا کرده ایداخبار حوزه تخصصی شمامحصولات یا خدمات شمادر حالت ایدئال، عالی خواهد بود اگر بتوانید انواع مختلف میکروبلاگ ها را آزمایش کنید و ببینید کدام یک برای مخاطب خاص شما بهتر عمل می کنند.مرحله ۳: از ابزار اتوماسیون استفاده کنیداکثر میکروبلاگها در بستر پلتفرم های رسانه های اجتماعی راه‌اندازی شده‌اند، بنابراین استفاده از ابزار اتوماسیون رسانه های اجتماعی برای توسعه دامنه فعالیت میکروبلاگی شما ایدئال خواهد بود.SocialBee یکی از بهترین گزینه های موجود در بازار برای توزیع آنلاین محتوا است.کارهایی که می توانید با SocialBee انجام دهید در اینجا آمده است:ایجاد محتوا و سفارشی کردن آن برای هر پلتفرمایجاد دسته بندی‌های محتوایی مختلفچندین پست را همزمان با ویرایشگر انبوه ویرایش کنیدمجموعه های هشتگی ایجاد کنیدبا ایجاد یک برنامه زمانبندی ارسال برای هر نمایه و دسته بندی، در زمان های خاص مطالب خود را پست کنیدچندین فایل رسانه‌ای و لینک را همزمان وارد کنیدوضعیت مخاطبان و گزارش های مربوط به پست های با عملکرد برتر خود را دریافت کنیدنکته‌ی پایینیاگر می‌خواهید استراتژی بازاریابی یا برندینگ شخصی شما کارساز باشد، باید از وبلاگ نویسی و میکروبلاگینگ به طور همزمان استفاده کنید. پست‌های معمولی وبلاگ تخصص شما را در زمینه کسب و کارتان نشان می‌دهد و پست‌های میکروبلاگی شما را با مخاطبان خود در ارتباط نگه می‌دارد.پس فراموش نکنید که میکروبلاگینگ هم تنها یک وجه از منشور چند وجهی ارتباطات انسانی است که به تنهایی قادر به انتقال محتوای انسانی نیست.</description>
                <category>کمپانی هند شرقی</category>
                <author>مهرداد قربانی</author>
                <pubDate>Mon, 20 Jun 2022 23:22:42 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان‌سرایی در توییتر به عنوان یک گونه‌ی ادبی جدید</title>
                <link>https://virgool.io/EastIndia/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%88%DB%8C%DB%8C%D8%AA%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%DB%8C-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-bwcoedujomou</link>
                <description>جهان امروز شاهد تحولات بسیاری بوده است و همه چیز در دنیای مدرن به سرعت در حال تغییر است. توییتر نیز به نوبه‌ی خود سخت در تلاش است تا آینده داستان‌سرایی را تغییر دهد. در حقیقت تا همین چند سال پیش برای اکثر ما امکان بیان افکارمان در ۱۴۰ کاراکتر وجود نداشت، به خصوص اگر ملزم به درج یک یا سه هشتگ اجباری نیز در متن خود بودید. مطمئناً گنجاندن افکار کامل هیچ‌کس در یک توییت امکان‌پذیر نبود، به همین خاطر کاربران به استفاده از تصاویر و پیوندها روی می‌آوردند.تا اینکه در نوامبر ۲۰۰۹، نویسنده‌ای به نام ریک مودی، یک داستان کوتاه کامل را که در قالب ۱۵۳ پست توییت شده بود، در فضای توییتر منتشر کرد. در واقع کاری که او کرد صرفاً انتخاب یک داستان کوتاه و تقسیم آن به تکه‌هایی به اندازه توییت نبود، بلکه او به طور خاص داستان خود را برای فضای توییتر نوشت.مودی گفت که محدودیت‌های موجود در مورد تعداد کاراکتر و کلمات در توییتر را «محدودیت‌های عجیب و شاعرانه می‌داند که کار کردن با آن‌ها لذت‌بخش است». این آزمایش ادبی البته مخالفان و منتقدانی نیز داشت و حتی خود مؤدی گفت که ترجیح می‌دهد داستان بعدی‌اش را در قالب یک کتاب منتشر کند.با توجه به تقاضای روزافزون کاربران برای بیان قصه‌های شخصی‌شان، توییتر در حال ورود به عصر داستان‌گویی است. ورود توییتر به عصر داستان‌گویی می‌تواند واقعاً اتفاق شگفت‌انگیزی برای همه ما به خصوص نویسندگان نسل‌های نوین باشد. در حقیقت توییتر با موفقیت گرایش‌های ادبی و داستانی جهان معاصر را تغییر داده است. اکنون نویسندگان زیادی در سرتاسر جهان از رسانه توییتر استفاده می‌کنند. آنها روزانه داستان‌های زیادی را در توییتر منتشر می‌کنند.در ادامه‌ی این مقاله، به بررسی تاثیرات توییتر بر روی روند داستان‌سرایی پرداخته، در ادامه ویژگی‌‌های سبک‌شناختی داستان‌های توییتری را با هم مرور می‌کنیم و در انتها چند توصیه برای شروع داستان نویسی در توییتر برای شما آورده‌ایم. با ما همراه باشید.سرگرمی جدید نویسندگان؛ زندگی بخشیدن به شخصیت‌های خیالی در شبکه‌های اجتماعیداستان‌سرایی بخشی از انسان بودن استداستان‌سرایی احتمالاً ابتدایی‌ترین شیوه ارتباط انسانی است. همان‌طور که رابرت مک کی، نویسنده صاحب‌نام، می‌گوید: «داستان‌ها کهن‌الگوی یک تجربه جهانی انسانی را آشکار می‌کنند، سپس خود را درون یک بیان منحصر به فرد و فرهنگ خاص می‌پیچند و به شیوه‌ای بی‌همتا بیان می‌شوند.مک کی یک استاد شناخته‌شده‌ی فیلمنامه نویسی و نویسنده داستانی است. از نظر مک کی، داستان‌ها ساختاری متشکل از مجموعه‌ای از رویدادها دارند مثل «داستان زندگی شخصیت‌ها که در یک توالی استراتژیک برای برانگیختن احساسات خاص و بیان دیدگاهی خاص از زندگی ترکیب شده‌اند». رویدادها به نوبه خود، همه در مورد یک تغییر قابل توجه برای یک شخصیت هستند.اما وقتی صحبت از بازاریابی می‌شود، همیشه این بهترین محصول نیست که برنده می‌شود. اغلب، این بهترین داستان است که در کارزار تجارت برنده نهایی است.به همان اندازه که ما دوست داریم تصمیمات مربوط به خریدهایمان را منطقی و با دقت اتخاذ کنیم، به همان نسبت فرایند خرید اغلب به این بستگی دارد که آیا به داستان یک برند اعتقاد داریم یا نه. هرچه بهتر بتوانید داستان برند خود را بیان کنید، مشتریان شما راحت‌تر می‌توانند احساس کنند که چگونه برند شما با روایت‌های شخصی آنها مطابقت دارد.آیا شبکه‌های اجتماعی می‌توانند از ما نویسنده‌ی بهتری بسازند؟عناصر یک داستانچه در حال نوشتن یک رمان باشید، چه مشغول طرح‌ریزی یک داستان توییتری، همه داستان‌ها عناصر مشترک یکسانی دارند:مکان: از یک صبح یکشنبه دلگیر در مرکز شهر شیکاگو، تا مدت‌ها قبل در کهکشانی بسیار دور، همه داستان‌ها در یک زمان و مکان خاص اتفاق می‌افتند.شخصیت: هر فردی در داستان هدفی را دنبال می‌کند. به محصول خود به عنوان یک شخصیت فکر کنید به جای اینکه فقط یک ابزار یا خدمات باشد. سپس به این نگاه کنید که چگونه برند شما می‌تواند یک شخصیت پشتیبان در داستان مشتری شما باشد.طرح داستان: این همان چیزی است که شخصیت‌ها در طی داستان در هنگام تعقیب یک هدف به آن دست می‌یابند. برای برندها، طرح می‌تواند با درک اولیه یک مشکل شروع شود و تا زمانی ادامه یابد که مشتری از محصول شما برای حل مشکل خود استفاده کند.تعارض: درگیری‌ها چیزی هستند که زندگی را دشوار می‌کنند، اما در قالب داستان عنصری معنا بخش هستند. از عنصر تعارض استفاده کنید تا به مخاطب نشان دهد که مشکلات او را درک می‌کنید، و مهم‌تر از آن، چگونه می‌توانید به او کمک کنید تا بر آنها غلبه کند.سیر روایی داستان: داستان‌ها شروع، میانه و پایان دارند. به عنوان یک برند، وسوسه‌انگیز است که بلافاصله به مردم نشان دهید که با خوشحالی از محصول شما لذت می‌برند. اما روش درست این است که از قوس روایت استفاده کنید تا مشتریانتان تنش چشمگیر ناشی از راه‌اندازی، افزایش تنش و اوج داستان برند شما را از دست ندهند.میکروبلاگینگ یا وبلاگ نویسی کوچک چیست؟ راهنمای خلق قصه‌های ۵۰ کلمه‌ایاستفاده از توییتر برای بیان داستان برندتانبه لطف انعطاف‌پذیری توییتر، راه‌های مختلفی وجود دارد که می‌توانید عناصر داستان‌سرایی را در توییت‌های خودتان بگنجانید:از لحظات توییتر (Twitter Moments) برای جمع‌آوری و مدیریت چندین توییت استفاده کنید تا بتوانید داستانی درباره موضوع مدنظرتان خلق کنید.به جای استفاده از تنها یک تصویر در توییت خود، از چندین عکس در یک توییت برای ایجاد یک قوس روایی مستحکم استفاده کنید.با توجه به تجزیه و تحلیل‌ها توییت های دارای ویدیو ۱۰ برابر بیشتر از توییت های بدون ویدیو نرخ تعامل دارند. دلیل آن این است که ویدئو یک رسانه عالی برای داستان‌سرایی است و به برندها اجازه می‌دهد تا به سرعت محیط، شخصیت‌ها، طرح و تضاد را در قالب یک خط سیر روایی معرفی کنند که می‌تواند از چند ثانیه تا چند دقیقه طول بکشد.با ارسال یک رشته توییت، می‌توانید مجموعه‌ای از توییت ها ایجاد کنید که با هم به عنوان یک داستان یکجا خوانده شوند. این کاز به شما این امکان را می‌دهد که داستان بزرگ‌تر را به بخش‌های قابل هضم کوچک تقسیم کنید و به دنبال‌کنندگان شما این امکان را می‌دهد که در بخش‌های خاصی از داستان که بیشترین جذابیت را دارند، داستان شما را بازتوییت کنند و نظر بدهند.قانون طلایی تیترها: مثل هر بیانیه مطبوعاتی خوب یا هر مقاله وبلاگی، همیشه عنوان داستان خود را در بالای اولین توییت بنویسید. این کار به شما کمک می‌کند تا تمرکز داشته باشید، تضمین می‌کند که تمام اطلاعات مهم از همان ابتدا واضح و برجسته باشد و به مخاطب اطمینان می‌دهد که پست شما تا حد امکان جذاب است. انجام این کار ارزش آن را دارد که قبل از شروع به نوشتن رشته توییت، چند دقیقه وقت بگذارید و همه سرفصل‌های ممکن را یادداشت کنید، به این ترتیب می‌توانید ببینید چه عنوانی برای متن شما مناسب‌تر است.کیفیت متن در مقابل بازتوییت بیشتر: یک داستان عالی باید به خوبی نوشته شود و در عین حال جذاب باشد، و مهم‌تر از همه ارزش به اشتراک گذاشتن را داشته باشد. باید هدفتان این باشد که فعالیت توییتر شما هم قابل خواندن باشد و هم ارزش «بازتوییت» کردن داشته باشد. از خودتان بپرسید آیا این توییت برای مخاطبان من منطقی است و آیا آنها آن را به اشتراک می‌گذارند؟احساسات مخاطب را درگیر کنید: احساسات و همدلی در داستان‌سرایی بسیار مهم است. آخرین داستانی که شنیدید را به خاطر دارید؟ این که چه حسی را به شما انتقال داد؟ خنده، غم یا عصبانیت؟ احساسات در روح و جان مخاطب نفوذ می‌کنند، آنها افراد را وادار به عمل می‌کنند و باعث می‌شوند مردم نوشته شما را به اشتراک بگذارند. احساسات در رسانه‌های اجتماعی پدیده‌ای مسری هستند.داستان به مثابه یک تجربه شخصی: انسان‌ها دوست دارند که با انسان‌های دیگر صحبت کنند. آنها دوست ندارند با یک ربات صحبت کنند یا با یک ماشین چت کنند. این مسأله را برای مخاطبتان شفاف کنید که یک چهره واقعی پشت توییت شما حضور دارد.با مخاطبانتان تعامل داشته باشید: بهترین داستان نویسان مخاطب خود را درگیر اثرشان می‌کنند. مخاطبان خود را تشویق کنید تا با شما به صورت آنلاین تعامل داشته باشند. از آنها سؤال بپرسید، برای آن‌ها نظرسنجی ایجاد کنید، نظرات و دیدگاه‌های آنها را جویا شوید. این کار نه تنها به افزایش تعاملات و تقویت حضور آنلاین شما کمک می‌کند، بلکه اطلاعات بیشتری در مورد مخاطبانتان به شما می‌دهد.</description>
                <category>کمپانی هند شرقی</category>
                <author>مهرداد قربانی</author>
                <pubDate>Mon, 20 Jun 2022 23:16:42 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب حسرت؛ معرفی اثری تازه در حوزه‌ی خودشناسی از انتشارات بیدگل</title>
                <link>https://virgool.io/EastIndia/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AD%D8%B3%D8%B1%D8%AA-%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D8%A7%D8%AB%D8%B1%DB%8C-%D8%AA%D8%A7%D8%B2%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%AD%D9%88%D8%B2%D9%87-%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D8%A8%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D9%84-mvhp1d0furkj</link>
                <description>کتاب حسرت (در ستایش زندگی نازیسته)، اثر آدام فیلیپس، با ترجمه میثم سامان پور، در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این کتاب در سال ۱۴۰۰ توسط انتشارات بیدگل، در قطع و اندازه‌ی پالتوئی به چاپ رسیده است. کتاب «حسرت» با عنوان فرعی «در ستایش زندگی نازیسته» در نوبت چاپ اول در ۲۳۷ صفحه با قیمت ۸۴ هزار تومان روانه بازار کتاب شد.در ادامه‌ی این مقاله از دیجی‌کالا مگ، به نقد و بررسی این کتاب می‌پردازیم و برش‌هایی از آن را با هم مرور می‌کنیم. با ما همراه باشید.مجله‌ی فرهنگی و ادبی «بخارا»؛ ربع قرن فعالیت هدفمنددر توضیح کتاب حسرت (در ستایش زندگی نازیسته) آمده است:«همه‌ی ما دو زندگی موازی داریم: یکی همین زندگی کنونی‌مان و دیگری همان که حس می‌کنیم باید می‌داشتیم یا هنوز هم ممکن است داشته باشیم‌اش. باوجود تمام تلاشی که صَرف زیستن در لحظه می‌کنیم، آن زندگیِ نازیسته به حضوری گریزناپذیر می‌ماند، به سایه‌ای که گویی قدم‌به‌قدم ما را دنبال می‌کند؛ و همین ممکن است تبدیل شود به داستان زندگی ما: مرثیه‌ای در سوگ نیازهای برآورده نشده و میل‌های قربانی شده.افسانه‌ی استعدادهایمان ما را افسون می‌کند؛ این افسانه که می‌توانیم چه‌جور آدمی شویم و چه‌ها کنیم. و این می‌تواند زندگی ما را به یک ناکامی همیشگی و بی‌پایان تبدیل کند.اما اگر شکست را از این معامله کنار بگذاریم چه؟ از دید آدام فیلیپس، روان‌کاو مطرح و شناخته‌شده، که دلبستگی ویژه‌ای هم به پارادوکس‌های ظریف دارد، اگر بتوانیم سرخوردگی‌های خود را سرنخی ببینیم برای پیدا کردن آنچه واقعاً می‌خواهیم، آن‌وقت است که رضایتمندی می‌تواند به شکل غیرمنتظره‌ای محقق شود.به بیانی دیگر، سودای زندگی بدون سرخوردگی به این می‌ماند که زندگی‌ای عاری از امکان شناخت امیالمان و تحقق آن‌ها را طلب کنیم.فیلیپس در کتاب حسرت، با بهره جستن از تجربه‌های بالینی خود در زمینه‌ی روان‌کاوی و تحلیل آثار فروید، دی. دبلیو، وینیکات، ویلیام جیمز و شکسپیر نشان می‌دهد که «سرخوردگی»، «نگرفتن مطلب»، و «قسر دررفتن»، همگی فصل‌هایی از زندگی نازیسته‌ی ما هستند؛ و شاید هم بخشی جدانشدنی و اساسی از یک زندگی زیسته.ماهنامه «وزن دنیا»؛ یک رسانه مستقل برای شعردرباره‌ی نویسندهآدام فیلیپس (متولد ۱۹ سپتامبر ۱۹۵۴) روانکاو و مقاله‌نویس انگلیسی است. از سال ۲۰۰۳ او مسئولیت سردبیری مجموعۀ زیگموند فروید در انتشارات پنگوئن را دارد. برخی از منتقدین او را «برجسته‌ترین نویسندۀ روانکاوی انگلیس» توصیف می‌کنند. او مقالات زیادی در حوزۀ روان و ادبیات در نشریات مهم به چاپ رسانده است.حسرتاز جمله آثار اوست که به فارسی ترجمه شده.معرفی کتاب حسرت اثر آدام فیلیپسشکست‌ها، افتراق‌ها و انشقاق‌ها، چنان زندگی ما را در برگرفته‌اند که از لحظه‌ای، به یقین می‌دانیم که دیگر آن آدم پیشین نیستیم. به‌واقع ما بنا به عمق درونیاتمان و ژرفای تجربه‌های زیسته‌مان، از لحظه‌هایی، یک زندگی زندگی‌نشده را به چشم می‌بینیم که حسرت را برای ما معنا می‌کنند.عشقی به‌غایت در کمال و اکمل که ازدست می‌شود، یا با مرگ یا با بی‌وفایی معشوق، ازدواجی که به جدایی منجر می‌شود و خانواده‌ای که فرومی‌پاشد، فرزندی که به‌سرعت و پیش از ما، از بودن درمی‌‎گذرد و …، همه‌ی اینها حسرت‌ را از برای زندگی نازیسته برایمان به ارمغان می‌آورند و ردشان از ما بیرون نمی‌رود.پرسش اینجاست که با این زندگی حسرت‌آلود، با این سرخوردگی‌های ورای تحمل چه باید کرد؟ آدام فیلیپس در کتاب «حسرت؛ در ستایش زندگی نازیسته» فلسفه، ادبیات و هنر را پیش رو گذاشته و با حضور هرآنچه در مقام یک روانکاو از مواجهه با بیماران سرخورده فراگرفته، عبور از سودازدگی زندگی‌های موازی شخصی‌مان را طریقتی می‌داند که باید فهمش کنیم.اینکه شکست عاشقانه‌ی عمیق، شما را از رجعت به عشق و ایمان به حضور و نیازش بر حذر می‌دارد، اینکه یک خانواده‌ی ازهم‌پاشیده شما را از ازدواج دوباره ترسان کرده و… و بسیاری از سرخوردگی‌های گونه‌گونی که در زندگی داشته و داریم، به‌واقع نمی‌توانند دلیلی باشند بر این نظر که عشق، ازدواج و… فقط همانی بود که می‌توانست باشد و دیگر نیست؛ حسرت، به همه‌ی آن شکاف‌های عظیمی که ما را دوشقه کرده‌اند، از منظر بخشی از طریقت شناخت خویشتنمان نگاه کرده و هرآنچه زندگی‌ نشده‌ است را بخشی از مسیر زندگی شده و درجریان می‌بیند که باید در پی‌اش بود.</description>
                <category>کمپانی هند شرقی</category>
                <author>مهرداد قربانی</author>
                <pubDate>Thu, 16 Jun 2022 19:10:35 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سرگرمی جدید نویسندگان؛ زندگی بخشیدن به شخصیت‌های خیالی در شبکه‌های اجتماعی</title>
                <link>https://virgool.io/EastIndia/%D8%B3%D8%B1%DA%AF%D8%B1%D9%85%DB%8C-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%8C%D8%AF%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B4%D8%A8%DA%A9%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C-uuuydyu6oaon</link>
                <description>در شبکه‌های اجتماعی هر چند وقت یک‌بار با تِرندهای جدیدی مواجه می‌شویم که ممکن است انجام دادن برخی از آن‌ها برای ما وسوسه‌انگیز باشد. یکی از این ترندها که اخیراً توجه عده‌ی زیادی خصوصاً نویسندگان را به خود جلب کرده است «خلق شخصیت‌های خیالی و داستانی» در شبکه‌های اجتماعی برای بیان یک داستان تخیلی از زبان شخصیت خلق شده است.در واقع اغلب شخصیت‌های داستانی شناخته شده در ادبیات جهان، در رسانه‌های اجتماعی دارای حساب‌های کاربری مختلفی هستند که توسط ادمین یا گرداننده‌ی آن صفحه به‌روزرسانی می‌شود و به طور مداوم مطالبی در آن‌ها پست می‌شود. درست مثل اینکه آن شخصیت خیالی یک انسان زنده در دنیای واقعی است و از طریق رسانه‌های اجتماعی خود با دیگران ارتباطی انسانی دارد.جالب‌تر این است که دنبال کنندگان این شخصیت‌های داستانی می‌توانند در مورد مطالب ارسالی آن‌ها نظر بدهند و با آن شخصیت خیالی تعامل داشته باشند. بنابراین مخاطبین هم در فرایند خلق روایت توسط این شخصت سهیم شده و در تعیین نتیجه آن سهمی را ایفا می‌کنند. برخی از نویسنده‌ها یا تهیه‌کنندگان سینمایی از این روش به عنوان وسیله‌ای برای تبلیغ و معرفی شخصیت‌های موجود در کتاب یا آثار سینمایی خود استفاده می‌کنند.در واقع تکنیک قصه‌گویی و شخصیت‌پردازی در رسانه‌های اجتماعی اتفاق جدیدی نیست، اما اخیراً محبوبیت این پدیده در بین کاربران شبکه‌های مجازی به شدت افزایش یافته است. توییتر حتی یک رویداد با عنوان «جشنواره داستانی توییتر» نیز در این حوزه برگزار می‌کند که در آن از نویسندگان دعوت می‌کند تا در قالب ارسال توییت به خلق داستان در این فضا بپردازند.اخیراً پروژه جدیدی به نام (Hawk Funn) نیز مورد توجه بین‌المللی قرار گرفته است. در این پروژه تیم گرداننده، داستان شخصیتی به نام هاک و دوستان خیالی او را در شبکه‌های اجتماعی فیس‌بوک و توییتر به صورت یک کتاب مصور زنده روایت می‌کنند.این روش یک استراتژی کارا و پیشرو برای رمان نویسان در جهت خلق آثار داستانی زنده و مدرن است، اما برندهای تجاری معروف و شخصیت‌های سینمایی شاخص نیز در این حوزه فعالیت‌های چشمگیری دارند. به عنوان مثال شخصیت‌های اِلمو، سوپرمن، آقای بادام‌زمینی و حتی باربی همگی حساب کاربری خود را در شبکه‌های اجتماعی مختلف از جمله فیس‌بوک، توییتر و اینستاگرام دارند.در ادامه‌ی این مقاله، به بررسی ابعاد مختلف این ترند جدید در شبکه‌های اجتماعی می‌پردازیم و راهکارهای پیاده‌سازی و اجرای آن را با هم مرور می‌کنیم. در انتها هم به بررسی موفق‌ترین نمونه‌های شخصیت‌های خیالی و اکانت‌های پارودی خلق شده در شبکه‌های اجتماعی می‌پردازیم. با ما همراه باشید.انجام این کار چه فایده‌ای دارد؟چرا باید برای شخصیت‌های خیالی‌ای که خلق می‌کنید یک حساب کاربری در شبکه‌های اجتماعی ایجاد کنید؟ در اینجا برخی از دلایل و مزایای این کار را مرور کرده‌ایم:با جان بخشیدن به شخصیت‌های داستانی در خارج از صفحات کتابتان، به خوانندگان و طرفداران آثارتان این فرصت را می‌دهید تا با شخصیت‌های داستانتان ارتباط برقرار کنند و به این طریق پیوند بین آن‌ها و آثارتان را تقویت کنید. این استراتژی به طور خاص می‌تواند برای نویسندگان سریال‌های تلویزیونی، اقدامی معنی‌دار و مفید باشد که به گسترش دامنه‌ی مخاطبان آثار آن‌ها نیز کمک می‌کند.انجام این کار در حین نوشتن کتاب به شما کمک می‌کند تا به شخصیت‌هایتان عمق و غنای بیشتری ببخشید.به عنوان یک نویسنده، علاوه بر تکرار مفهوم «کتابم را بخرید»، چیز دیگری هم برای بیان در رسانه‌های اجتماعی دارید.با انجام این کار شما به یک هویت زنده و پویا برای شخصیت‌های داستانتان دست پیدا می‌کنید.می‌توانید از مطالبی که مجبور بودید از کتابتان حذف کنید در پست‌های رسانه‌های اجتماعی شخصیت داستانی استفاده کنید.زندگی بخشیدن به شخصیت‌های داستان در خارج از صفحات کتاب به خوانندگان کمک می‌کند تا این شخصیت‌ها را بهتر درک کنند و دل‌بستگی بیشتری نسبت به آن‌ها پیدا کنند.گاهی اوقات انجام این کار می‌تواند سرگرم‌کننده تر از توییت کردن با شخصیت واقعی خودتان باشد، چون دامنه‌ی روایی محتوای شما صرفاً محدود به زندگی روزمره‌ی شما نیست و مرزهای خیالتان چارچوب روایت را شکل می‌دهد.با وجود این همه دلایل خوب و جذاب چگونه می‌توان در برابر وسوسه‌ی این ترند جدید مقاومت کرد؟برای شخصیت‌پردازی مجازی چه نکاتی را باید مد نظر داشت؟همانند سایر موارد استفاده و کاربری‌های رسانه‌های اجتماعی، برای انجام این کار هم یک راه درست و یک راه اشتباه وجود دارد، حتی اگر نمایه‌ای که خلق می‌کنید صرفاً متعلق به یک شخصیت خیالی باشد. هنگام ایجاد نمایه برای شخصیت‌های خیالی خود، بهتر است این نکات را در نظر داشته باشید:۱- حق کپی رایت کسی را نقض نکنیدمطمئن شوید که تصویر نمایه‌ای که استفاده می‌کنید حق کپی رایت هیچ هنرمند یا عکاسی را نقض نمی‌کند. برای یافتن تصویر مناسب سایت‌های رایگان عکاسی را بررسی کنید، اما برای جلوگیری از مشکلات احتمالی، هزینه خرید عکس را نیز در نظر بگیرید.۲- وقتی که پست می‌گذارید تک تک کلمات را از منظر شخصیت خیالی بنویسیدافراد زیادی از صفحه توییتر یا فیس‌بوک شخصیت‌های خیالی خود برای ارسال محتوایی استفاده می‌کنند که باید در صفحه شخصی نویسنده ارسال شود. به عنوان مثال: «مراسم امضای کتاب آقای …. نویسنده‌ی کتاب … فردا در هتل هیلتون برگزار می‌شود.» یا «(عنوان کتاب) یک نقد پنج ستاره دیگر در آمازون دریافت کرد.»آیا این واقعاً همان چیزی است که شخصیت خیالی شما اگر زنده بود در رسانه‌های اجتماعی‌اش به اشتراک می‌گذاشت؟ چنین به نظر نمی‌رسد!همه چیز را از نگاه شخصیتی که خلق کرده‌اید بررسی کنید و خواسته‌های خودتان را در این مرحله فراموش کنید. سعی کنید با کلنجار رفتن با شخصیت‌هایی که خلق می‌کنید سرگرم شوید! ارسال پست‌های متنی یا تصویری در شبکه‌های اجتماعی باید از منظر این شخصیت‌ها صورت بگیرد، نه از دید شما! این مهم‌ترین نکته است.۳- به دنبال روش‌های بکر و اصیل برای درگیر کردن خوانندگان با شخصیت‌های خیالی خود باشیداجازه دهید شخصیت خیالی شما با دنبال کنندگانش یک ارتباط واقعی و اصیل برقرار کند. خوانندگان شما می‌خواهند بدانند که شخصیت مورد علاقه آن‌ها در مورد آنچه در دنیای اطراف آن‌ها اتفاق می‌افتد چگونه فکر می‌کند.اینکه او کجا ورزش می‌کند؟چه سریال‌هایی را دنبال می‌کند؟گروه موسیقی مورد علاقه‌اش چیست؟به شخصیتی که خلق کرده‌اید اجازه دهید از دیگران سؤال بپرسد، درباره اتفاقات سیاسی و اجتماعی تفسیر خودش را ارائه کند، نقل قول‌ها و جملات مورد علاقه‌ی خودش را به اشتراک بگذارد، از دیگران درخواست کند که به او برای آخر هفته فیلم معرفی کنند، یا تصاویری از کتاب‌فروشی مورد علاقه‌اش را ارسال کند.شما باید کشف کنید که مخاطب شما به چه چیزی علاقه دارد و از شخصیت خود برای به اشتراک گذاشتن اطلاعات، پرسیدن سؤال یا حتی رهبری یک بحث در مورد آن موضوع، استفاده کنید.۴- بجای بازاریابی به دنبال برقراری ارتباط صمیمانه با دیگران باشیدوقتی که یک پروفایل مجازی برای شخصیت خیالی‌تان ایجاد کردید، دیگر به فروش کتاب فکر نکنید. در عوض روی ارتباط بهتر با خوانندگان تمرکز کنید. ایجاد یک حساب کاربری در شبکه‌های اجتماعی شخصیت خیالی شما وارد بعد وجودی جدیدی می‌کند. در واقع با این کار شما آن شخصیت را زنده می‌کنید.اگر شخصیت داستانی خودتان را مجبور می‌کنید تا جزئیات مربوط به مراسم امضای کتاب شما را به اشتراک بگذارد، در واقع شما فقط سعی دارید که کتابتان را به فروش برسانید. خوانندگان به این رویکرد علاقه‌ای ندارند. آن‌ها بیشتر به صحبت‌ها و برداشت‌های شخصیت مورد علاقه خودشان از آنچه که در دنیای اطرافشان می‌گذرد علاقه‌مند هستند.اگر شخصیت‌های ادبی مشهور، اینفلوئنسر بودند چه اتفاقی می‌افتاد؟در این بخش نگاهی اجمالی می‌اندازیم به دنیایی که در آن دوریان گری تیک‌تاک دارد، جو مارچ توییتر دارد و توییت‌های کاپیتان آهاب هم دو بار بدون اینکه روحش از این ماجرا خبر داشته باشد فیواِستار شده است.۱۵ نکته‌ی کلیدی در طراحی اتاق کار ایدئال برای نویسندگانشرلوک هلمزاین گاراگاه مشهور که استاد منطق و علم استنباط است، اقدام به تهیه‌ی یک مجموعه محتوای ویدیویی با عنوان SleuthingtheTruth# در یوتیوب نموده است، که از قضا طرفداران زیادی را هم در سرتاسر پیدا کرده است. در این مجموعه‌ی سریالی شرلوک هلمز سعی می‌کند معماهای جنایی مربوط به گذشته را که حل‌نشده باقی مانده‌اند با تکیه بر علم و تکنولوژی امروزی حل کند و مجرم واقعی را پیدا کند.الیزابت بنت (کتاب غرور و تعصب)الیزابت بنت پس از سال‌ها جستجو برای یافتن همسر ایدئالش در Tinder ،Hinge و Bumble، او دیگر حالا به یک کارشناس مجرب در زمینه‌ی روابط عاطفی و یافتن شریک مناسب تبدیل شده است و سؤالات دنبال کنندگان خودش را که در این موارد نیاز به راهنمایی دارند، پاسخ می‌دهد.در واقع ادمین این حساب کاربری پس از طراحی یک کمیک استریپ کوتاه و خنده دار در مورد رابطه‌اش با دوست پسرش که با هم مشاجرات زیادی را تجربه کرده بودند، آن را برای دوستانش ارسال کرد و دوستانش هم به او پیشنهاد کردند که آن را در اینستاگرام منتشر کند.او برای این کار شخصیت داستانی الیزابت بنت را انتخاب کرد و یک حساب کاربری با عنوان softboichronicles@ برای او در اینستاگرام ایجاد کرد. این شخصیت خیالی هم اکنون بیش از ۱۰۰ هزار دنبال کننده دارد. نویسنده‌ی این صفحه در اولین روزهای ارتباط پر فراز و نشیبش با نامزدش فیتزویلیام دارسی، یک کاریکاتور از او طراحی کرد و در پیج خود قرار داد. نامزدش هم جزو اولین کسانی بود که این پست را «لایک» کرد، اما آن موقع هنوز نمی‌دانست که این حساب کاربری به نامزد او تعلق دارد و این کاریکاتور هم درباره‌ی خود اوست.جو مارچ (کتاب زنان کوچک)جو مارچ یک دختر باهوش، سرسخت و دارای خلق و خویی صمیمی و مهربانی است که یک حساب کاربری توییتر برای او ساخته شده است. وقتی ادمین این حساب کاربری که خودش یک نویسنده حرفه‌ای است مشغول نوشتن رمان نیست یا برای مجله‌ی نیویورکر داستان‌های کوتاه نمی‌نویسد، به سراغ حساب کاربری اصلی‌اش (notyouraveragejo@) که با هویت جو مارچ فعالیت می‌کند می‌رود و وقتی که این کار هم راضی‌اش نمی‌کند، مطالب خجالت‌آور و احمقانه‌ای را در حساب کاربری مخفی خود shitmysistersays@ توییت می‌کند.موزِس آلوئتا (کتاب لندنی‌های تنها)ادمین این حساب کاربری که سال‌ها یک گروه فیس‌بوکی و واتس‌اپی را با هدف کمک به مهاجران جدید لندن برای سازگاری با این کلان‌شهر اداره می‌کرده است، همیشه به این فکر می‌کرد که آیا می‌تواند روزی کتابی بنویسد که «همه آن را بخرند». این بود که داستان خود را در قالب کتاب لندنی‌های تنها منتشر کرد که اتفاقاً با استقبال بسیار خوب خوانندگان در سرتاسر جهان مواجه شد. این اتفاق باعث شد که او در اکثر پلتفرم‌های اجتماعی طرفداران زیادی را به دست بیاورد و شهرتی در فضای مجازی برای خود دست و پا کند.پس از این اتفاق او با الهام از شخصیت اصلی کتابش یک حساب کاربری ایجاد کرد و در قالب این شخصیت خیالی شروع به تولید محتوا و تعامل با سایر کاربران کرد.دن کیشوتدن کیشوت قصه‌ی ما، این ماجراجوی فریب خورده و سر به هوا در جستجوی یک سرویس ویدیویی بود که در آن درباره ماجراجویی‌های باشکوه تولید محتوا کند. در همین حین با پلتفرمی روبرو می‌شود که به او هم امکان اشتراک‌گذاری محتوا را می‌داد، هم امکان کسب درآمد و هم تعامل با طرفدارانش. دن کیشوت در واقع شبکه‌ی اجتماعی OnlyFans را انتخاب کرد و یک حساب کاربری با نام behindtheknightsarmour@ در آن ایجاد کرد و در آنجا به تولید محتوای دلخواهش پرداخت.چگونه کتاب بنویسیم؟ ۲۶ گام ساده برای نگارش و انتشار اولین اثر غیرداستانی شما!آما (کتاب دختر، زن و دیگران)شخصیت‌های آما و دومینیک علی‌رغم موفقیت بزرگ نمایشنامه‌شان، «آخرین سفر آمازون برای داهومی»، و سیاست مترقی‌اش در حساب کاربری مجازی‌اش (thesbian_amma@) که بر مبنای هویت همین شخصیت اداره می‌شود، هرگز به‌طور کامل یک شخصیت مجازی تلقی نمی‌شد تا زمانی که اولین سخنرانی خود را در TED ارائه داد. سخنرانی آما در مورد «پتانسیل رادیکال تئاتر در عصر دیجیتال» آن‌قدر جذاب و اقناع کننده بود که حتی مورگان مالنگا هم ویدیوی این رویداد را بازتوییت کرد و پس از آن به سرعت در فضای مجازی پخش شد.هولدن کالفیلد (کتاب ناطور دشت)هولدن کالفیلد که از «افراد سطحی و قلابی» در شبکه‌های اجتماعی خسته شده، در جوانی برای همیشه از شبکه‌های اجتماعی خداحافظی می‌کند و آرامشش را در جمع‌آوری پرندگان عجیب‌وغریب پیدا می‌کند و این روند تا دهه پنجم زندگی‌اش ادامه پیدا می‌کند، زمانی که دوباره تصمیم می‌گیرد به فضای مجازی برگردد ولی این بار در قالب تولید محتوا و خلق شخصیتی بر مبنای رمان معروف جی دی سلینجر یعنی ناطور دشت. این بازگشت مجدد که تخیل خفته‌ی اینترنت را به تسخیر خود در می‌آورد، از قضا رسانه‌های اجتماعی را به آتش می‌کشد و دنبال کنندگان زیادی را نصیب هولدن کالفیلد می‌کند.کاپیتان آهاب (کتاب موبی دیک)صفحه لینکدین کاپیتان آهاب به او کمک زیادی در زمینه‌ی صید نهنگ نکرده است، اما عکس پروفایل او که یک کاپیتان ریشو در رأس بالای یک کشتی قدیمی را به تصویر می‌کشد، دو بار در فضای مجازی وایرال شده است: بار اول، در کنار تصویری از کاپیتان دریای سیمپسونها بود، بار دوم وقتی بود که او به میمی تحت عنوان (Oceanfaring Orville) تبدیل شد، که هر وقت کسی کار غیر معقولانه‌ای انجام می‌داد از آن استفاده می‌کردند. اینمیم از سوی Buzzfeed به عنوان «بهترینمیم سال ۲۰۱۴» انتخاب شد. با این حال آهاب هنوز نمی‌داند که چرا مردم در خیابان او را ا «ُرویل» صدا می‌زنند.دوریان گری (کتاب تصویر دوریان گری)باسیل هالوارد که یک عکاس حرفه‌ای است پس از سال‌ها تولید محتوا در اینستاگرام بر مبنای یک شخصیت خیالی زیبا و جوان، به نام دوریان گری به TikTok نقل مکان کرد. در آنجا هم او به فرایند تولید محتوا در قالب شخصیت دوریان گری ادامه داد و دنبال کنندگان زیادی برای آموزش‌های عکاسی و آرایش خود پیدا کرد. جایی که نکات و ترفندهای افسانه‌ای خط چشم بالدار او تنها با در قالب شخصیت دوریان گری معنا پیدا می‌کند. اما این ماجرا متأسفانه، به طرز غم‌انگیزی به پایان می‌رسد. خودخواهی و غرور ادمین این حساب کاربری بر او تأثیر می‌گذارد و هنگامی که مشخص می‌شود که او محتوای خودش را از یک حساب کاربری ناشناس مجازی می‌دزدیده است، ادامه‌ی فعالیت این حساب کاربری لغو می‌شود و در عرض یک هفته، پروفایل foreveryoungandbeautiful@ از تمام ویدیوهایش خالی می‌شود و تنها چیزی که باقی می‌ماند عکس پروفایل زیبای دوریان است.مشهورترین شخصیت‌های پارودی توییتردر ابن قسمت تعدادی از مشهورترین شخصیت‌های پارودی توییتر که عمدتاً بر مبنای شخصیت‌های واقعی طراحی شده‌اند معرفی شده‌اند:کیم جونگِ اول (Kimjongnumberun@)کره شمالی ممکن است برای همه ما یک معما باشد، با این حال شخصیت رهبر این کشور در این قالب این اکانت پارودی برای همه کاملاً قابل‌لمس است. نویسنده‌ی گمنام این حساب توییتری سبک زندگی کیم جونگ اون را با بیانی طنز و اغراق‌شده طوری به تصویر کشیده که به موجب آن او به طور مداوم با مفاهیم متضادی مثل میل به نابودی جهان و در عین حال تمایلش برای قرار گرفتن در خط مقدم فرهنگ عامه دست و پنجه نرم می‌کند.شاهزاده چارلز (Charles_HRH@)در زندگی واقعی، شاهزاده چارلز نماد دیپلماسی در سیاست انگلستان است. با این حال در این اکانت پارودی او این کار را خیلی خوب انجام نمی‌دهد. کافی است نظر شاهزاده چارلز را در مورد مسائل گوناگون سیاسی و اجتماعی بپرسید و پاسخ صریح او را دریافت کنید: دولت؟ خوب است. اسکاتلند؟ عالی است. مایلی سایروس؟ حرف ندارد! بقیه‌اش را خودتان تصور کنید.۱۴ ویژگی شخصیتی که برای موفقیت در نویسندگی باید داشته باشیدعشق فوتبال (Usasoccerguy@)این هوادار آمریکایی فوتبال عشق خود را به این بازی جذاب که به تازگی آن را کشف کرده است، از طریق توییتر ابراز می‌کند. تنها مشکل این است که او از نظر آشنایی با اصطلاحات ورزشی، یا نام و ملیت بازیکنان اطلاعات کاملی ندارد. البته همین مساله است که حساب کاربری «عشق فوتبال» را به یک اکانت پارودی درخشان تبدیل می‌کند.امپراتور پالپاتین (lordpalpatine@)لرد پالپاتین که این روزها اوقات فراغت زیادی دارد، بیشتر آن را صرف تلاش برای نفوذ در نهادهای دولتی مختلف می‌کند. اساساً او فقط سعی می‌کند روزهای خوب گذشته را در قالب این اکانت پارودی دوباره زنده کند. یک حساب کاربری عالی برای طرفداران جنگ ستارگان و علاقه‌مندان به سیاست.روابط عمومی ستاره مرگ (Deathstarpr@)به جرات می‌توان گفت که امپراتوری ستاره مرگ روزهای بهتری را هم دیده است. اینجاست که اکانت پارودی «روابط عمومی ستاره مرگ» وارد عمل می‌شود. این حساب کاربری طنزآمیز به طور مداوم از توییتر به عنوان وسیله‌ای برای اصلاح تصویر منفی خود در ذهن مردم می‌کند. با این حال، گاهی اوقات اوضاع طبق برنامه‌ریزی پیش نمی‌رود و افتضاحاتی به بار می‌آید، زیرا تلاش‌های ناموفق ستاره مرگ برای نابودی زمین گهگاه به بیرون درز می‌کند.پدر قهوه‌خور (Coffee_dad@)پدری که به طور مداوم در مورد قهوه توییت می‌کند (و همیشه از این هشتگ استفاده‌ی نابجا می‌کند) قطعاً چندان هیجان‌انگیز به نظر نمی‌رسد، اما اگر عمیق‌تر در محتوای این اکانت پارودی کاوش کنید، شروع به کشف گذشته‌ای تاریک و غم‌انگیز می‌کنید. به نظر می‌رسد که قهوه تنها نقطه‌ی آرامش اوست.من پلیس نیستم (Notapoliceman@)پلیس مخفی بودن سخت است. با این حال این پلیس مخفی تلاش می‌کند تا با استفاده از توییتر به عنوان وسیله‌ای برای دستگیری مجرمان احتمالی، همزمان سوءظن‌های احتمالی را نسبت به خودش از بین ببرد. برخی از توییت‌ها دقیقاً ظریف نیستند. با این حال، به این ترتیب راه برای یک حساب تقلید خنده‌دار باز می‌شود.۷ نویسنده‌ی الجزایری برجسته که دوستداران ادبیات معاصر عرب باید بشناسندتیلور سویفت (Whattaylordoes@)تقریباً همه طرفداران تیلور می‌دانند که اگر آهنگ‌هایش قابل قبول نباشد، او به شدت غمگین و دل‌شکسته می‌شود. یک نویسنده‌ی خلاق هم با الهام از ایده ایده یک اکانت پارودی به نام او ایجاد کرده که ظاهراً افکار روزمره و نگرش او را به اتفاقات روزمره بیان می‌کند.آیا شما هم تابحال در شبکه‌های مجازی یک شخصیت خیالی خلق کرده‌اید؟ اگر جوابتان مثبت است لینک پروفایل‌تان را در قسمت نظرها برای ما ارسال کنید.</description>
                <category>کمپانی هند شرقی</category>
                <author>مهرداد قربانی</author>
                <pubDate>Wed, 15 Jun 2022 20:18:11 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا شبکه‌های اجتماعی می‌توانند از ما نویسنده‌ی بهتری بسازند؟</title>
                <link>https://virgool.io/EastIndia/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%B4%D8%A8%DA%A9%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C-%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%86%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%A7-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-%DB%8C-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%86%D8%AF-fbbfsslqsmz8</link>
                <description>سابقاً رسم بر این بود که وقتی نویسنده‌ای بارقه‌ی الهامی را در وجودش احساس می‌کرد، قبل از بروز و بیان آن، در یک دوره‌ی نهفتگی و سکوت، مدت‌ها روی آن ایده‌ی خام و اولیه تأمل می‌کرد و سعی در چکش‌کاری و اصلاح آن داشت تا در نهایت فرم و قالب بیان مناسب خودش را پیدا کند.در واقع او در تنهایی خودش با ذهنش دست و پنجه نرم می‌کرد و سعی می‌کرد عبارات و خطوط داستانی و بینش رواییِ کلی و نامنسجمی که در ذهنش شکل گرفته بود را از آن هرج‌ومرج و تلاطم احساسی اولیه رهایی بخشد و در طی این فرایند آن‌قدر ایده‌ها را به چالش می‌کشید تا جایی که در نهایت روایتی منسجم، معنادار، زیبا، خاطره‌انگیز و تأثیرگذار برای به اشتراک گذاشتن با مخاطبانش پیدا کند.در مرحله‌ی آخر خلق اثر، او نوشته‌های خود را ویرایش می‌کرد، سپس یک ویراستار مجدداً اثر او را ویرایش می‌کرد، سپس یک نمونه‌خوان اثر او را مطالعه و بررسی می‌کرد و اصلاحات پایانی قبل از چاپ اثر روی آن انجام می‌شد و در نهایت پس از طی موفقیت‌آمیز تمام این مراحل اثر منتشر می‌شد.اما اکنون، تقریباً به محض اینکه فرد هر پدیده‌ی جدیدی را فارغ از ارزش روایی آن تجربه می‌کند یا هر ایده‌ای مبهم و هر چند ناقصی که به ذهن او خطور می‌کند، به سرعت و با کمترین تأمل ممکن بر روی معنا و فرم اثری که قرار است خلق شود، تبدیل به عکسی در اینستاگرام می‌شود، به همراه یک متن حکمت‌آمیز کوتاه که از زاویه‌ای بکر و بدیع به زندگی روزمره نگریسته  و قرار است در عرض ۳ تا ۵ ثانیه نگرش مخاطب را به زندگی به کل دگرگون کند و از شما انسانی جدید خلق کند.البته که هدف غایی و ناخودآگاه تمام این هنرنمایی‌ها و فلسفه‌پردازی‌ها دریافت لایک و افزایش تعداد دنبال کنندگان و احیاناً در موارد حرفه‌ای‌تر، کسب درآمد است.آن چیزی که زمانی ممکن بود برای تبدیل شدن به یک مقاله یا کتاب به هفته‌ها یا سال‌ها زمان نیاز داشته باشد، اکنون می‌تواند پس از پنج تا ده دقیقه ویرایش عکس و نوشتن یک متن ۱۴۴ کاراکتری به اشتراک گذاشته شود و تمام مرزهای جغرافیایی و سیاسی را پشت سر بگذارد و توسط چندین میلیون کاربر در سرتاسر جهان دیده و حتی پسندیده شود.در واقع امروز می‌توان با طرح یک پرسش عجیب، نوشته‌ای کوتاه در مورد ارتباط دو مساله‌ی به ظاهر بی‌ربط در زندگی و کشف یک عادت رفتاری مشترک بین همه‌ی پدرها در رسانه‌های اجتماعی، از فرآیند دشوار و دردناک نوشتن یک متن جدی در انزوا اجتناب کرد.نویسنده‌ی چنین اثر نوینی در عرض چند دقیقه صدها لایک، بازنشر، کامنت و سیلی از تأیید و ترشح دوپامین را از طرف همکاران، خانواده، دوستان و غریبه‌ها به دست می‌آورد که به هیچ وجه قابل قیاس با نسبت تلاش/پاداش در فرایند نویسندگی عمیق سنتی نیست.آیا این تغییر پارادایم در فرایند نویسندگی و الگوی ارتباط جمعی، همان‌طور که برخی از نویسندگان، مانند زادی اسمیت و استیو آلموند، استدلال کرده‌اند، باعث کاهش گستره توجه و عمق تحقیق در ادبیات و آثار نوشتاری امروز شده است؟ یا این بیان خودانگیخته و ویرایش نشده، موهبتی برای فرآیند خلق ادبی و نوعی تکامل اجتناب‌ناپذیر ادبیات در راستای همگانی کردن آن است؟تصور کنید نویسندگانی نوینی که در رسانه‌های اجتماعی برای خود اسم و رسمی به پا کرده‌اند و دنبال کنندگان زیادی هم دارند، اگر این پلتفرم برای آن‌ها مهیا نبود در چه قالبی می‌توانستند آثار موجز و مینیمال خود را ارائه دهند و به تعامل به مخاطبین آثار خود بپردازند؟رسانه‌های اجتماعی سهم صدای نویسندگان را در دنیای نوین دموکراتیزه کرده و قابلیت شنیده شدن را برای همه فراهم کرده است. به همین خاطر است که امروز همه افراد از جوانان گرفته تا رنگین‌پوستان و نویسندگان معلول و برخی اقلیت‌های فکری که ممکن بود در دنیای نشر سنتی راهی برای ابراز نظرات خود نداشتند، اکنون می‌توانند صدای خود را به میلیون‌ها نفر در سرتاسر جهان برسانند.آیا زبان‌ به شکلی که می‌شناسیم در آینده منسوخ می‌شود؟ابراز تأسف از تأثیرات منفی فناوری‌های نوین روی عمق توجه و دامنه‌ی تفکرات انسان و به طور کلی ادبیات، اتفاق جدیدی نیست. در سال ۲۰۰۸ مقاله‌ای با عنوان «آیا گوگل ما را احمق می‌کند؟» توسط نیکلاس کار، نویسنده و استاد جامعه‌شناسی، در مجله‌ی آتلانتیک منتشر شد. او در این مقاله به ما یادآوری می‌کند که مردم زمانی از نوشتن می‌ترسیدند چون معتقد بودند که این کار، توان حافظه و هوش انسان را تضعیف می‌کند و مهارت‌های تفکر انتقادی را از بین می‌برد.سقراط از ضعیف شدن حافظه به واسطه‌ی نگارش همیشه ابراز تأسف می‌کرد و نگران بود که خواندن آثار مکتوبش باعث ایجاد حس کاذب دانایی در بین مریدانش شود، برای همین هیچ‌گونه آثار مکتوبی از خود به جای نگذاشت.صدها سال بعد، در سال ۱۸۸۲، هنگامی که فردریش نیچه برای نجات از میگرن و دردهای عضلانی ناشی از نوشتن با دست، یک ماشین‌تحریر خرید، یکی از دوستانش متوجه شد که سبک نگارش او تغییر کرده است. نیچه خطاب به دوستش نوشت: «درست می‌گویی، تجهیزات نوشتاری ما در شکل‌گیری افکار ما نقش دارند.»فردریش آ. کیتلر، محقق رسانه که روی سبک نوشتاری آثار نیچه مطالعات جامعی را انجام داده است، معتقد است که سبک نوشتاری نیچه پس از استفاده از ماشین‌تحریر از استدلال‌های قصار و افکار متجانس، به یک سبک بلاغی موجز و تلگرام گونه تغییر پیدا کرده است که احتمالاً ناشی از عدم تسلط وی بر نوشتن با ماشین‌تحریر بوده که سبک اطنابی او را به سمت زبانی ایجازی سوق داده است.اگرچه اینستاگرام ممکن است سطح دغدغه‌های فکری نویسندگان و خوانندگان را تا حدودی تنزل دهد، به این خاطر که معمولاً اطلاعاتی سطحی در آن‌ها ارائه می‌شود که حتی به لحاظ فرم و صورت هم فاقد ظرافت‌های لازم هستند. اما از برخی داشتن یک حساب کاربری در رسانه‌های اجتماعی می‌تواند به ما کمک کند که توجه دقیق‌تری به زندگی خود داشته باشیم، درست همان‌طور که یک نوشته‌ی خوب این کار را می‌کند.یک پست اینستاگرامی خوب می‌تواند توجه ما را به آن پرتوی آفتابی جلب کند که از پنجره‌ی کافه نفوذ کرده و دقیقاً روی قهوه‌ی ما فرو افتاده است، یا بخاری که صبح زود از توری هواکش‌های مترو در پیاده‌رو خارج می‌شود، انگار که امیلی دیکنسون به مگسی که در اتاقش می‌چرخد خیره می‌شود، مگسی که سرانجام روی پرده سبز رنگ جلوی پنجره می‌نشیند.برخورد با این نوع محتوا می‌تواند ما را تشویق کند تا به ایده‌های بصری جذابی که ممکن است در یک مغازه‌ی عطاری قدیمی بینیم، بیشتر توجه کنیم، در واقع ایده‌هایی که شاید برای نگارش یک مقاله به اندازه کافی عمیق و پر مفهوم نباشند اما به عنوان یک پست اینستاگرامی، محتوایی قابل توجه محسوب می‌شوند.به عنوان مثال تجربه‌ی تولد فرزندتان را تصور کنید. وقتی که برای اولین بار او را می‌بینید و در آغوش می‌گیرید. ممکن است به ذهن شما هم خطور کند که این لحظات ارزش ثبت و به اشتراک‌گذاری را دارند یا حتی توصیف کوتاهی از احساستان در چنین موقعیتی.در واقع امروزه تنها در قالب رسانه‌های اجتماعی و تولید محتوای شخصی است که این نوع نوشتار میسر است و اگر مثلاً اینستاگرام نبود، شاید این تجربه توصیف نشده می‌ماند و در قالب دیگری مثل مقاله و کتاب قابل بیان نبود.در واقع رسانه‌های اجتماعی محفل بیان خرده روایت‌های زندگی نوین آدمی است، بالعکس کتاب که سعی در بیان کلان روایتی منسجم و مفصل را دارد..ساخت یک روایت از زندگی‌مان در قالب یک حساب کاربری توییتر یا اینستاگرام می‌تواند به ما کمک کند تا از اتفاقات به ظاهر ساده ولی زیبای زندگی روزمره لذت ببریم و به جریان بی‌وقفه رویدادها، ادراکات و افرادی که زندگی ما را تشکیل می‌دهند معنا بخشیم.تعهد نویسنده‌ به نوشتن در رسانه‌های اجتماعی کمتر از نویسنده‌ی یک وبلاگ است، برای انتقال محتوا سریع‌تر از یک ایمیل عمل می‌کنند و فراتر از یک خبرنامه توان اطلاع‌رسانی دارند، با این حال به افرادی که قبلاً هرگز در هیچ رسانه چیزی ننوشته‌اند، انگیزه‌ای برای مکث، تأمل، توصیف و تحلیل زندگی را می‌دهد.با این حال برخی معتقدند که اینستاگرام با اینکه ما را ترغیب می‌کند تا داستان زندگی خودمان را بازگو کنیم، اما در عین حال می‌تواند تمام توان و انرژی داستان‌سرایی ما را جذب کند و مخزن خلاقیت ما را به واسطه‌ی دریافت چند لایک و بازنشر تهی کند. انرژی داستان‌نویسی و خلاقیت ذهنی همان عواملی هستند که فشار کافی را در درون یک نویسنده ایجاد می‌کنند تا او را مجبور به نوشتن کنند.چگونه کتاب بنویسیم؟ ۲۶ گام ساده برای نگارش و انتشار اولین اثر غیرداستانی شما!رسانه‌های اجتماعی همچنین می‌توانند چشم‌انداز ما از جهان را به یک صفحه نمایش کوچک محدود کنند و باعث شوند چیزهایی را که به عنوان یک نویسنده نیاز به مشاهده و تجربه کردن آن‌ها، از دست بدهیم. وقتی که توی اتوبوس، در اتاق انتظار و در تنهایی و خلوتمان همیشه سرمان را به سمت صفحه‌ی خم کرده‌ایم و از تماشای آنچه در اطرافمان در جریان است، از ارتباط با دیگران و غرق شدن در رؤیاهای خودمان غافل می‌شویم، دیگر بی‌حوصلگی‌های ما باعث ایجاد خلاقیت نمی‌شوند.وقتی زمان بیکاری و خلوتمان را با خواندن مطالب دیگران پر می‌کنیم، از نگرانی‌ها، تصورات، خواسته‌ها و غم‌های خودمان فرار می‌کنیم؛ عناصری که همگی خوراک اصلی نوشتن و حرفه‌ی نویسندگی هستند.مطالعات اخیر ارزش بی‌حوصلگی و خیال‌پردازی را بیشتر از هر زمان دیگری به ما نشان داده است، در واقع این حقیقت که مغز، در غیاب محرک‌های خارجی، ذخایر محتوایی موجود خود را مورد کنکاش و مکاشفه قرار می‌دهد.استیو آلموند نویسنده‌ی کتاب «ویلیام استونر و نبرد برای زندگی درونی» استدلال می‌کند که «تکثیر ناگهانی ابزارهای مبتنی بر تکنولوژی مثل تلفن‌های همراه، توهم آزادی بیان و ارتباط بی‌حد و مرز را برای ما ایجاد کرده است. اما در حقیقت تلفن‌های همراه و لپ‌تاپ‌های ما اغلب برای ناخودآگاه ما در نقش پناهگاهی است که از درد و رنج ناشی از تجربه‌های درونی ناخوشایند خود به آن‌ها پناه می‌بریم. ما در لحظه‌های غم و اندوه به آن‌ها روی می‌آوریم و مغزمان را برای جستجوی محرک‌های انحرافی دوباره سیم‌کشی می‌کنیم تا حواسمان را از روی مسائل مهمی که باید به آن‌ها فکر کنیم، منحرف کنیم.روش دیگری که رسانه‌های اجتماعی عمق و غنای افکار و احساسات ما را سطحی و کم عمق می‌کند، تشویق ما به مشاهده‌ی تجربیات، عقاید، احساسات و حتی عزیزانمان به‌عنوان «محتوا» است. در واقع به جای به چالش کشیدن یا عمیق‌تر کردن این گونه تجربیات، افکار و حقایق درونی، ما صرفاً به انتشار و بازنشر آن‌ها در رسانه‌های اجتماعی فکر می‌کنیم و موفقیت خودمان را در برخورد با این‌گونه تأملات درونی بر مبنای تعداد لایک و نظرات دیگران می‌سنجیم.حقیقت این است که ما نویسندگان در حال حاضر در کار فروش تجربیات درونی خود هستیم، زندگی درونی خود را کالایی می‌کنیم و آن را در قالب انتشار آثاری که از احساسات شخصی، ناامیدی‌ها، تربیت کودک و همچنین دستاوردهایمان می‌گویند، به مخاطبین خود می‌فروشیم. یعنی همان چیزی که داستان نامیده می‌شود.در واقع ایده‌ها و انگیزه‌های خلاقانه اکنون بین خوراک مقالات جدی و پست‌های تأمل‌برانگیز عمیق در رسانه‌های اجتماعی تقسیم می‌شوند. در حال حاضر پست‌های شبکه‌های اجتماعی به لحاظ ساختاری ساده‌تر از مقالات هستند. اما در پاسخ به اینکه کدام یک بر دیگری دارد، بسیاری از نویسندگان و پژوهشگران ارتباطی، هر دو را در یک سطح می‌دانند و کارکرد هر یک را از دیگری متمایز و مجزا می‌دانند و البته ضروری.در واقع با ظهور تکنولوژی‌های نوین تقریباً دیگر هیچ کسی از دنیای نویسندگی و تولید محتوا دور نمی‌ماند، و شاید به همین دلیل، افراد بیشتری نسبت به قبل مشغول نوشتن، مشاهدات خود و مستندسازی آن‌ها هستند. اکنون نه تنها نویسندگان، بلکه کارآفرینان، دانش‌آموزان دبیرستانی، اینفلوئنسرهای حوزه‌ی کفش ورزشی، علاقه‌مندان به ورزش، قنادان و مربیان توانمندسازی داستان‌های خود را در این فضای جدید بیان می‌کنند و تئوری‌ها و رؤیاهای خود را در پروفایل‌های آنلاین خود به اشتراک می‌گذارند.سایه‌نویسی، حرفه‌ای مبتنی بر سکوت و رازداری (کارگاه نویسندگی خلاق ۳)شاید ظهور این رسانه‌های جدید هم سیر ادبیات و تولیدات ادبی را تحت تأثیر خود قرار دهد و آن‌ها را متحول کند، همان‌طور که پیش از این ظهور ماشین‌تحریر، توسعه‌ی صنعت چاپ و رایانه‌های شخصی چنین تأثیری بر روند تولید محتوای ادبی گذاشتند، یا حتی این احتمال وجود دارد که ژانر ادبی جدیدی ظهور کند که مبتنی بر کپشن‌ها و توییت‌های ۱۴۰ کاراکتری است؛ در حقیقت میکرو مقالاتی که با هدف تأثیرگذاری خلق می‌شوند؛ تأثیرگذاری بر فروش، توسعه فردی و حتی خلق یک جنبش اجتماعی.ما پیش از این هم در توییتر با رمان‌هایی مواجه شده‌ایم که در قسط‌های صد و چهل کاراکتری نوشته می‌شدند، مثلاً رمان «ترتیب صحیح» اثر «دیوید می‌چل» که در دویست و هشتاد توییت صد و چهل کاراکتری به مرور در سال ۲۰۱۴ منتشر شد و یا حتی رمان‌هایی که در پیامک‌های متنی روزانه طراحی شده‌اند و مطالعه‌ی آن‌ها در ژاپن رایج است. ولی با این حال هنوز هم کتاب‌های کاغذی در سطح جهان منتشر می‌شوند و فروش می‌روند، مقاله‌ها ذهنیت حرفه‌ای متخصصان را شکل می‌دهند، و شعرها روح مشتقانشان را نوازش می‌کنند.رسانه تکامل می‌یابد. سبک‌ها تغییر می‌کند. اما انگیزه‌ی پشت نویسندگی، پشت ادبیات، همیشه ثابت می‌ماند. روز به روز، در حالی که مردم وارد رسانه‌های اجتماعی خود می‌شوند و متون کوتاهی را به عنوان توییت و کپشن می‌نویسند، سعی می‌کنند همانند هر نویسنده‌ی، بگویند که: این من هستم. این چیزی است که من دیده‌ام؛ این چیزی است که من به آن فکر می‌کنم و احساسش می‌کنم. این چیزی است که من را ساخته است. جهان از نگاه من این شکلی است.</description>
                <category>کمپانی هند شرقی</category>
                <author>مهرداد قربانی</author>
                <pubDate>Tue, 14 Jun 2022 20:16:04 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا قربانیان خشونت جنسی، آن را گزارش نمی‌دهند؟</title>
                <link>https://virgool.io/EastIndia/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%82%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AA-%D8%AC%D9%86%D8%B3%DB%8C-%D8%A2%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B4-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D9%87%D9%86%D8%AF-uuqgvmkwafkq</link>
                <description>نتیجه‌ی تحقیقات مرکز ملی منع خشونت جنسی ایالات متحده (NSVRC) نشان می‌دهد که افراد به ندرت در مورد آزار، تجاوز یا خشونت جنسی دروغ می‌گویند. با این حال، بسیاری از بازماندگان تصمیم می‌گیرند که تخلف صورت گرفته را به مجریان قانون گزارش نکنند.در حقیقت، سنجش مقدار دقیق موارد خشونت جنسی (Sexual Violence) که گزارش نمی‌شوند، غیرممکن است. با این حال آمارهای سازمان بهداشت جهانی نشان می‌دهد که به طور میانگین حدود ۶۳ درصد از موارد تجاوز جنسی در سطح جهان گزارش نمی‌شوند، اگرچه برخی منابع دیگر، اعداد کمتری را هم ذکر کرده‌اند. یک منبع قدیمی‌تر از اداره‌ی کل آمار دادگستری ایالات متحده تخمین می‌زند که تا ۳۵ درصد از تمام تجاوزهای جنسی در سطح ایالات متحده به پلیس گزارش نمی‌شوند.رابطه بین قربانی و متهم، اغلب مهم‌ترین عاملی است که احتمال گزارش کردن آزار جنسی را تعیین می‌کند. طبق آمار سازمان بهداشت جهانی، در مورد تجاوز یا سوء استفاده جنسی: اگر مجرم، پارتنر (شریک عاطفی) فعلی یا شریک عاطفی قبلی قربانی باشد کمترین احتمال وجود دارد که این تخلف گزارش شود (تنها ۲۵ درصد از موارد خشونت جنسی به پلیس گزارش شده است) اگر مجرم، آشنا یا دوست قربانی باشد احتمال کمتری دارد که تخلف گزارش شود (فقط ۱۸ تا ۴۰ درصد از حملات به پلیس گزارش شده است) اگر مجرم، غریبه باشد به احتمال زیاد خشونت جنسی گزارش می‌شود (بین ۴۵ تا ۶۶ درصد از موارد خشونت جنسی گزارش شده به پلیس)برخی از بازماندگان پس از تجربه‌ی آزار جنسی احساس یخ‌زدگی (بهت و شوکه شدن فلج کننده) می‌کنند و از تماس با پلیس وحشت دارند. برای سایر بازماندگان، تصمیم‌گیری در مورد گزارش نکردن در ابتدا فقط شامل به تأخیر یا به تعویق انداختن این مسأله است، زیرا بسیاری از آن‌ها به کمی زمان نیاز دارند تا احساسات خود را پس از وقوع تجاوز جنسی پردازش کنند. با این حال، با گذشت زمان، آن‌ها به طور فزاینده‌ای تمایلی برای رسیدگی به این حادثه را ندارند. در نهایت، برخی تصمیم می‌گیرند این اتفاق را فراموش کنند و هرگز مورد سو استفاده را گزارش نکنند. برخی دیگر از قربانیان نیز بر این باورند که گزارش آزار جنسی فایده‌ای در بر نخواهد داشت و به خاطر زمان سپری شده قادر به اثبات جرم صورت گرفته نخواهند بود. علاوه بر این، برخی ممکن است درک درستی از راهکارهای حقوقی برای رسیدگی به این مساله نداشته باشند و خود را در برابر فرد متجاوز ناتوان فرض کنند.در ادامه‌ی این مقاله، ضمن بررسی شایع‌ترین دلایل گزارش نکردن خشونت جنسی توسط قربانیان این نوع سو رفتار، چگونگی برخورد با قربانیان تجاوز و آزار جنسی و راهکارهای پیگیری قانونی خشونت جنسی را با هم مرور خواهیم کرد.شایع‌ترین دلایل گزارش نکردن خشونت جنسیشایع‌ترین دلایل مربوط به عدم گزارش این نوع سوء رفتار، مبتنی بر ترس‌های شخصی و اجتماعی فرد است. در ادامه به بررسی دلایل عدم گزارش و پیگیری قانونی خشونت جنسی می‌پردازیم:فقدان توازن قدرتفرهنگ و خانوادهترس از تلافیسرزنشعدم وجود ساختارهای حمایتی از سوی دولتترس از کمبود شواهدترس از تنگناهای قضایی و قانونیسپری شدن زمان زیادی از واقعهفقدان توازن قدرت«فقدان توازن قدرت همواره نخستین دلیل برای عدم گزارش سوءرفتارهای جنسی است. برخی از بازماندگان خشونت جنسی به‌دلیل ترس از قطع شدن حمایت مالی، نیاز به شغل، ترس از دست دادن دوستان و آشنایان و همکارانی که همه به نحوی حول محور آزارگر جمع شده‌اند و...، از گزارش دادن این اتفاق خودداری می‌کنند. به‌طور مثال اگر خشونت از طرف شریک زندگی و ناشی از دعوا باشد، بازمانده ممکن است احساس کند که به نحوی در آن مشارکت داشته است.»1فرهنگ و خانوادهدر بعضی از فرهنگ‌ها و خانواده‌ها، بحث در مورد مسائل جنسی می‌تواند بسیار سخت باشد. نوجوانان ممکن است از تنبیه والدین به دلیل زیر پا گذاشتن قوانین یا طرد شدن توسط گروه اجتماعی خود ترس داشته باشند، به خصوص اگر شخص آزارگر مورد علاقه‌ی دیگران باشد. در افراد بزرگسال نیز به‌دلیل باورهای رایج در جامعه (قربانی‌نکوهی، عدم حمایت خانواده و اجتماع، نبود قانون‌گذاری صحیح و...) گزارش‌دهی اتفاق نمی‌افتد.ترس از تلافیترس از انتقام می‌تواند شامل آزار جسمی باشد، به‌طور مثال یک زن ممکن است از کتک‌خوردن فیزیکی توسط شریک قبلی خود واهمه داشته باشد، یا در موقعیت محل کار، این ترس می‌تواند، ترس از تنزل رتبه، محرومیت از ارتقای شغلی یا اخراج شدن باشد. انتقام‌جویی همچنین یک ترس بزرگ در میان قربانیان تجاوز جنسی نظامی است. براساس گزارش دیده‌بان حقوق بشر، 62 درصد از سربازان ارتش که تماس جنسی بدون رضایت را تجربه کرده و آن را به یک مقام نظامی گزارش داده‌اند، به دلیل گزارش دادن آن با انتقام مواجه شده‌اند.سرزنشسواستفاده یک تجربه‌ی تحقیرآمیز و غیرانسانی است. بسیاری از بازماندگان خشونت جنسی، به‌دلیل کلیشه‌های تحریف‌شده‌ای که به قربانیان القا می‌شود، براساس آنچه که پوشیده‌اند یا چیزی که می‌نوشیدند، خود را مستحق سرزنش می‌دانند. این یک استدلال کاملا نادرست است، زیرا افراد برای احساس راحتی یا جذابیت لباس می‌پوشند نه دعوت به روابط جنسی بدون رضایت. اگر شخصی مست یا تحت تأثیر مواد مخدر باشد و نتواند رضایت دهد، انجام عمل جنسی با او جرم است. علاوه بر این، برای پسران و مردانی که مورد تجاوز جنسی قرار می‌گیرند، احساس ناتوانی و تحقیر می‌تواند غالب باشد و اثرات روانی مادام‌العمر به جای بگذارد.عدم وجود ساختارهای حمایتی از سوی دولتبازماندگانی که قبلاً آزار جنسی را به یک فرد یا مقام گزارش کرده‌اند و هیچ اقدامی برای جدی گرفتن این گزارش انجام نشده است، ممکن است احساس کنند حمایتی از آنان صورت نمی‌گیرد و گزارش سواستفاده را اتلاف وقت، انرژی و احساسات تلقی کنند. اما باید به این نکته توجه داشت که گزارش دادن به مجریان قانون نباید تحت تأثیر نظرات دیگران باشد و می‌تواند کمک کند تا بر چنین موقعیت دردناکی کنترل پیدا کرد که در روند بهبودی مفید خواهد بود.ترس از کمبود شواهداین فکر که این حادثه به اندازه‌ی کافی برای گزارش دادن مهم نیست، ممکن است افراد را از گزارش منصرف کند. در واقع خشونت جنسی تنها معطوف به تجاوز و رابطه‌ی فیزیکی (زور) نمی‌شود و تهدید کننده می‌تواند از هر روشی برای آزار رساندن به قربانی استفاده کند. همچنین این موضوع که از نظر قربانی بدون داشتن مدارک و شواهد کافی، این حادثه بی‌اهمیت به نظر می‌رسد نیز، دلیلی برای عدم گزارش افراد است.ترس از تنگناهای قضایی و قانونیترس از ناکارآمدی سیستم قضایی، دلیل دیگر افراد برای گزارش نکردن موارد آزار جنسی است. براساس آمارها و فقدان زیرساخت لازم برای اثبات جرایم جنسی، اعتماد کافی به دستگاه قضایی وجود ندارد و همین موضوع سبب می‌شود تا افراد به‌دلیل نگرانی از عدم اثبات جرم و مواجه با اعاده‌ی حیثیت از طرف شخص آزارگر به سکوت روی آورند.احساس می‌کنید که زمان زیادی سپری شده استبرخی از بازماندگان ممکن است از گزارش نکردن سو استفاده در ابتدای وقوع آن پشیمان شوند، اما پس از گذشت مدتی احساس کنند در حال حاضر دیگر گزارش کردن آن اتفاق هیچ فایده‌ای ندارد و برای اجرای عدالت دیر شده است.چگونگی برخورد با قربانیان تجاوز و آزار جنسیوقتی فردی را می‌شناسید که مورد تجاوز جنسی قرار گرفته است، دانستن اینکه چه چیزی باید به او بگویید یا اینکه چگونه با او رفتار کنید ممکن است دشوار باشد. اغلب اوقات، بهترین کار این است که در دسترس آن‌ها باشید و به صحبت‌هایشان گوش دهید. سعی کنید حامی آن‌ها باشید و از هرگونه قضاوت کردن در ارتباط با آن‌ها بپرهیزید و به آن‌ها اطمینان دهید که حرف‌شان را باور می‌کنید. همچنین این موضوع که به عزیزتان یادآوری کنید، اتفاقی که افتاده تقصیر او نبوده و نباید خود را سرزش کند، اهمیت به سزایی دارد. در نهایت به آن‌ها یادآوری کنید که تنها نیستند و اگر به حمایت شما نیاز دارند، در کنار آن‌ها خواهید بود. در ادامه چند راه دیگر برای حمایت از قربانی خشونت جنسی آورده شده است:آرام بمانیداز آن‌ها نپرسید که چرا زودتر چیزی نگفتندآن‌ها را قضاوت نکنیدنپرسید که چرا موقعیت را ترک نکرده‌اندقبل از تماس جسمی از آن‌ها اجازه بخواهیددر جریان گفت‌وگو آن‌ها را تحت فشار قرار ندهیدرازدار باشیدبپرسید چگونه می‌توانید به آن‌ها کمک کنیداز آنان بخواهید که با روان‌شناس صحبت کنندآرام بمانیدطبیعی است که آنچه دوست یا یکی از اعضای خانواده‌یتان تجربه کرده در شما احساس خشم یا حتی یخ‌زدگی را به همراه داشته باشد، اما ابراز این احساسات ممکن است باعث شود که فرد درد یا سردرگمی بیشتری را تجربه کند. همچنین از تهدید مجرم نیز خودداری کنید، زیرا این نوع نظرات فقط می‌تواند استرس بیشتری را برای فرد به دنبال داشته باشد.از آن‌ها نپرسید که چرا زودتر چیزی نگفتنددلایل زیادی وجود دارد که چرا قربانیان و بازماندگان ممکن است این موضوع را برای کسی بازگو نکنند. به عنوان مثال:· قبلاً سعی کرده‌اند در مورد آن به کسی بگویند و نادیده گرفته شده‌اند.· از طرف مجرم تهدید شده‌اند.· احساس شرم یا گناه کنند.· نگران باشند که مورد قضاوت و سرزنش قرار گیرند.· در مرحله‌ی انکار از اینکه اتفاقی نیفتاده است به سر ببرند.آن‌ها را قضاوت نکنیدهیچ بهانه‌ای برای تجاوز جنسی و هر شکل دیگری از خشونت یا سو استفاده جنسی وجود ندارد. صد در صد مسئولیت همیشه متوجه عامل یا عاملان آن است و همه‌ی قربانیان و بازماندگان مستحق حمایت هستند.نپرسید که چرا موقعیت را ترک نکرده‌اندبسیار محتمل است، افرادی که تجاوز جنسی یا شکل دیگری از خشونت یا آزار جنسی را تجربه می‌کنند متوجه شوند که نمی‌توانند حرکت یا صحبت کنند. این یکی از پاسخ‌های خودکار بدن در مواجهه با ترس است و به هیچ‌وجه به این معنا نیست که آن‌ها با آنچه اتفاق می‌افتد موافقت کرده‌اند یا حتی مقصر هستند.قبل از تماس جسمی از آن‌ها اجازه بخواهیدبیشتر مردم تمایل دارند، فردی را که مورد تعرض قرار گرفته است در آغوش بگیرند یا با آن‌ها تماس فیزیکی برقرار کنند (مثل گرفتن دست)، اما ممکن است که این شخص مایل به لمس و انجام کارهای این چنینی نباشد. بنابراین قبل از در آغوش گرفتن‌‌شان از آن‌ها اجاره بگیرید و در صورتی‌که رغبتی نداشتند، به تصمیم‌شان احترام بگذارید.در جریان گفتگو آن‌ها را تحت فشار قرار ندهیداز توصیه بیش از حد یا تلاش برای اصلاح وضعیت خودداری کنید. در عوض اگر بخواهند معاینه پزشکی انجام دهند یا حادثه را گزارش کنند همراه‌شان باشید. آن‌ها را تحت فشار نگذارید تا اقداماتی را که برای آن آمادگی ندارند، انجام دهند. خودشان باید در این خصوص تصمیم‌گیری کنند.رازدار باشیدتوجه داشته باشید که تجربه‎ی بازمانده‌ی جنسی را بدون اجازه به اشتراک نگذارید. اکثر قربانیان خشونت جنسی با احساس شرم و خجالت دست‌وپنجه نرم ‌می‌کنند و همین موضوع سبب می‌شود که به اشتراک‌گذاری این رخداد آسیب بیشتری به فرد وارد کند.بپرسید چگونه می‌توانید به آن‌ها کمک کنیداز شخص قربانی بپرسید که تمایل دارند، چه کاری برای آنان انجام دهید تا احساس بهتری داشته باشند. به‌عنوان مثال: گاهی آن‌ها از تنها بودن می‌ترسند، بنابراین ممکن است که تمایل داشته باشند، چند شب پیش‌شان بمانید یا ممکن است بخواهند با آن‌ها به اورژانس بروید، زیرا انجام معاینه به تنهایی برایشان دشوار است.از آنان بخواهید که با روان‌شناس صحبت کنندفرد قربانی خشونت جنسی را به آرامی تشویق کنید تا به مشاوره فکر کند، اما بر انجام آن اصرار نکنید. مشاوره زمانی موثر خواهد بود که فرد برای آن آماده باشد و بخواهد روی بهبودی کار کند.راه‌های قانونی پیگیری خشونت جنسیبا توجه به قوانین حاکم در ایران، تجاوز به عنف تنها در حضور شاهد، آن هم به‌وسیله‌ی چهار مرد عادل قابل اثبات است، مگر اینکه شخص متجاوز اقرار کرده باشد که آن نیز غیرممکن است، زیرا متجاوز معمولا منکر این اتفاق خواهد شد. با این حال، بسیاری از جامعه‌شناسان تاکید دارند که بازماندگان خشونت جنسی باید در صورت مواجهه با آزار و تجاوز پیگیری حقوقی کنند تا به جمعیت خاموش تبدیل نشوند.تفاوت آزار جنسي و تجاوز جنسيآزار جنسی می‌تواند شامل لمس ناخوشایند، تقاضای هرگونه عمل جنسی برای موقعیت حرفه‌ای یا تحصیلی، نگاه کردن (هیزی)، حرف‌های رکیک و... باشد. به‌طور مثال، اگر راننده‌ی سرویس کودکی از کلمات مستهجن استفاده کند، خود مرتکب نوعی آزار جنسی شده است. اما تجاوز جنسی به معنی ورود (دخول) به واژن یا مقعد به‌وسیله‌ی هر عضو از بدن یا شی خارجی یا دخول دهانی با یک عضو جنسی‌ است که در قانون جرم‌انگاری شده است.· ۵ گام اساسی که در رویارویی با آزار و اذیت اینترنتی باید برداریدبرای شکایت از متجاوز به کجا باید مراجعه کرد؟برای پیگیری حقوقی در ارتباط با خشونت جنسی، معمولا باید شکایت کیفری در دادسرای وقوع جرم طرح شود، البته اگر کسی هم اطلاعی ندارد می‌تواند از کلانتری محل سکونت خود پرس‌وجو و بعد اقدام کند. در هر صورت برای ادامه‌ی پیگیری‌های لازم، دادسرا شکواییه را به کلانتری می‌فرستد. عنوانی که روی شکواییه تنظیم می‌شود به نوع تجاوز بستگی دارد، مثلا اگر رابطه‌ی جنسی به زور (تجاوز به عنف) باشد، شاکی می‌تواند با نامه‌ی قضایی به کلانتری مراجعه کند و با یک مامور به در منزل متشکی‌عنه (مظنون) برود تا برای تکمیل روند پرونده در همان لحظه به کلانتری رجوع کند.نحوه‌ی تاييدیه پزشكي قانونی برای تجاوز جنسیبهترین زمان مراجعه به پزشکی قانونی در 24 الی 48 ساعت اولیه‌ی تجاوز است، زیرا ممکن است دیگر آثار آن مشخص نباشد، ولی اگر آثار تجاوز روی لباس و ملحفه‌ی قربانی برجای مانده باشد، تا سال‌های متوالی DNAمتجاوز روی آن باقی می‌ماند، حتی اگر آن شسته شود.قرار وثیقه برای متجاوزبا توجه به قوانین حاکم در ایران، متجاوز می‌تواند با قرار وثیقه تا زمان دادگاه و اثبات جرم او آزاد باشد و این موضوع، بستگی به نظر قاضی دارد.نکته پایانیاولین قدم برای بهبود تروما و درمان اختلال استرس پس از سانحه‌ی ناشی از تجاوز جنسی، این است که بفهمید این اتفاق تقصیر شما نبوده و شما هیچ رفتار اشتباهی انجام نداده‌اید. اگر برایتان سخت است که به عزیزانتان در این خصوص اعتماد کنید، با یک درمانگر یا مشاور صحبت کنید که بدون هر گونه سوگیری و قضاوتی به حرف‌های شما گوش می‌دهد. این امر به خصوص در حالتی مهم‌تر است که دیگر احساس امنیت نمی‌کنید یا سلامت روان شما به شدت تحت تأثیر قرار گرفته است.صحبت کردن با اشخاص دیگر همچنین به شما این امکان را می‌دهد که آنچه را که اتفاق افتاده است (خشونت جنسی) پردازش کنید و دیدگاه‌های جدیدی در مورد آن به دست آورید. فقط باید بدانید که غلبه بر این مشکل زمان می‌برد و شما نباید به خودتان فشار وارد کنید، راه سختی برای بهبودی در پیش روی شما است، اما باید بدانید که امری ممکن است.در مورد علت تصمیم حجم عمده‌ای از زنان در سرتاسر جهان برای گزارش نکردن تجاوز جنسی نیز مسایلی بسیار پیچیده و عمیقاً شخصی وجود دارد. اما جواب این سؤال که آیا آن‌ها مقصر هستند یا نه ساده است: آن‌ها به هیچ‌وجه مقصر نیستند.این اشتباه است که از زنان بخواهیم هوشیارتر باشند بدون اینکه اقداماتی برای ریشه‌کن کردن تهدیداتی که با آن روبرو هستند انجام شود و نباید زنان را بدون در نظر گرفتن موانع فردی و اجتماعی‌شان در جوامع مختلف، به‌دلیل اینکه موارد آزار جنسی را گزارش نکرده‌اند، سرزنش کنیم.پی‌نوشت1: برگرفته از صفحه‌ی اینستاگرام نیوشا صدر</description>
                <category>کمپانی هند شرقی</category>
                <author>سمانه موسوی</author>
                <pubDate>Mon, 13 Jun 2022 17:17:43 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا عاشق افرادی می‌شویم که به ما آسیب می‌زنند؟!</title>
                <link>https://virgool.io/EastIndia/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82-%D8%A7%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%DB%8C%D9%85-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%A7-%D8%A2%D8%B3%DB%8C%D8%A8-%D9%85%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D9%86%D8%AF-v3uhxlvkvk2k</link>
                <description>حقیقت ساده است، همه‌ی ما به دنبال افرادی هستیم که حس دوست داشته شدنی که در دوران کودکی‌مان تجربه کرده‌ایم را برای ما بازسازی می‌کنند. اما عشقی که ما در کودکی تجربه کرده‌ایم گاهی با جنبه‌های دردناکی هم در هم آمیخته بوده است: حس دیده نشدن، عشق شکننده و بی‌ثبات والدین یا حتی تجربه‌ی سوءاستفاده و سوءرفتار از سوی آن‌ها.این مسأله ما را مستعد این می‌کند تا شریکی را برای زندگی‌مان انتخاب کنیم که شیوه‌ی ارتباط او با ما، تداعی‌کننده‌ی الگوهای ارتباطی مشخصی است که در کودکی‌مان آن‌ها را تجربه کرده‌ایم و نسبت به آن‌ها احساس آشنایی داریم، اما این افراد ممکن است لزوماً با ما رفتار مهرآمیزی نداشته باشند.همه‌ی ما در مورد انتخاب فردی که می‌خواهیم با او باشیم کاملاً آزادیم. در واقع حق انتخاب‌های ما بسیار بیشتر از آن چیزی است که تصور می‌کنیم.با این حال برخی از مهم‌ترین عواملی که در انتخاب شریک زندگی ما نقش دارند، از جایی نشأت می‌گیرند که فکرش را هم نمی‌کنیم: دوران کودکی ما، تجربیات روان‌شناختی گذشته، آسیب‌های روانی و تروما یا حتی تجربیات دوران بلوغ. همه‌ی این‌ها به صورت ناخودآگاه، الگوی دل‌بستگی ما را شکل می‌دهند و ما را به سمت افراد خاصی سوق می‌دهند که تأمین‌کننده‌ی کاستی‌های روانی ما هستند.در حقیقت این بازآفرینی تجربیات عاطفی دوران طفولیت ما است که حس عاشقی را در ما ایجاد می‌کند، بنابراین در روابط عاطفی خود عاشق افرادی می‌شویم که به هر طریق احساسات و عواطفی را که در دوران کودکی خود تجربه کرده‌ایم، در ما زنده می‌کنند. اما همان‌طور که اشاره شد این تجربه‌ی عاشقی ممکن است گاهی با جنبه‌های دردناکی نیز همراه باشد، مانند احساس خوب نبودن، احساس رها شدن یا احساس رنجش.این تجربیات در واقع ما را مستعد این می‌کند که در بزرگ‌سالی عاشق افرادی شویم که نه تنها نسبت به ما رفتاری سخاوتمندانه دارند، بلکه از همه مهم‌تر احساس حمایت و امنیت را برای ما فراهم می‌کنند. در واقع ما بیشتر از همه به دنبال احساس پذیرفته شدن هستیم.مشکلات ما اغلب به این دلیل ایجاد می‌شوند که ما به چنین افرادی، درست به همان شکل پاسخ می‌دهیم که در کودکی یاد گرفته‌ایم. به عنوان مثال، شاید ما والدین نسبتاً خشمگینی داشته‌ایم که اغلب صدای خود را بلند کرده و ما را دعوا می‌کرده‌اند. ما هم آن‌ها را دوست داشتیم و به همین خاطر واکنش ما به رفتار آن‌ها به این شکل بوده که وقتی آن‌ها عصبانی می‌شدند ما خودمان را مقصر و گناهکار تلقی می‌کرده‌ایم در نتیجه رفتاری متواضعانه و مبتنی بر ترس از خود بروز می‌داده‌ایم.حالا اگر شریکی (که به صورت مغناطیسی به سمت او جذب شده‌ایم) چنین رفتارهایی را از خود نشان بدهد، ما هم متقابلاً به او به عنوان کودکی آسیب‌دیده و مظلوم پاسخ می‌دهیم: عصبانی می‌شویم، احساس می‌کنیم که تعارض پیش آمده تقصیر ماست و در عین حال مستحق انتقاد و برخورد نامناسب هستیم.در نتیجه ما احتمالاً به سمت کسی جذب می‌شویم که به سرعت بابت هر مسأله‌ای عصبانی می‌شود و ما هم متقابلاً به نوبه‌ی خود آن الگوی عاطفی آموخته شده در دوران کودکی را تجربه می‌کنیم. یا اگر والدینی شکننده و حساس داشته‌ایم که به راحتی آسیب می‌دیده‌اند، ناخودآگاه به دنبال شریکی می‌گردیم که او نیز کمی ضعیف و شکننده باشد و از ما انتظار داشته باشد که از او مراقبت کنیم.اما پس از مدتی از ضعف و آسیب‌پذیری آن‌ها، خسته می‌شویم و سعی می‌کنیم با وسواس زیادی با آن‌ها رفتار کنیم، در واقع سعی می‌کنیم که از آن‌ها حمایت کنیم و به آن‌ها اطمینان خاطر بدهیم (همان‌طور که در دوران کوچکی این کار را انجام می‌دادیم) اما در عین حال این شخص را به خاطر ناتوانی و بی‌لیاقتی‌اش سرزنش می‌کنیم.حقیقت این است که ما نمی‌توانیم الگوی دل‌بستگی به این افراد خاص را تغییر دهیم. اما همیشه راه‌حلی برای پاسخ دادن به روشی بالغ‌تر (بالعکس کودکان) به چنین موقعیت‌هایی وجود دارد. روانشناسان معتقدند که ما این توانایی را داریم که در هر موقعیتی به شیوه‌ای بالغانه و منطقی رفتار کنیم.هدف این راه‌حل بالغانه هم لزوماً پایان دادن به این نوع روابط نیست، بلکه درک معایب و ایرادات رفتاری یکدیگر و کار کردن روی آن‌ها به روشی قانع‌کننده و بالغانه‌تر است. یعنی به‌جای اینکه در چنین مواقعی تصمیم بگیریم شریک زندگی خود را عوض کنیم، ممکن است تصمیم عاقلانه‌تر این باشد که نحوه‌ی واکنش و رفتارمان را با این افراد مشکل‌ساز اصلاح کنیم.در ادامه‌ی این مقاله، ما به بررسی دلایل مختلفی می‌پردازیم که باعث می‌شود ما جذب افراد مشکل‌ساز و آسیب‌زا شویم و با آن‌ها وارد رابطه‌ی عاطفی شویم. سپس روش درست تعامل با چنین افرادی را از منظر روانشناسان بررسی می‌کنیم. با ما همراه باشید.چرا ما جذب افراد مشکل‌ساز می‌شویم؟یک ضرب‌المثل قدیمی هست که می‌گوید: «عشق کور است.» روانشناسان هم معتقدند که ما واقعاً در مورد کسی که عاشق او می‌شویم، حق انتخاب چندانی نداریم. برخی به عشق در نگاه اول معتقدند، برخی دیگر نیز نظریه‌های عاشقانه‌ی خود را دارند. با این حال، وقتی که ما عاشق شخصی ناسازگار و مشکل‌ساز می‌شویم، گاهی اوقات نمی‌توانیم زیرساخت‌های روانی این انتخاب را به درستی تشخیص بدهیم.در واقع وقتی که عاشق می‌شویم، این احساس را به زور به خودمان تحمیل نمی‌کنیم، بلکه این اتفاق خود به خود رخ می‌دهد. اما سؤال مهم این است که این اتفاق چگونه رخ می‌دهد؟احساس ما به کسانی که دوستشان داریم و جذبشان می‌شویم از جایی نشأت می‌گیرد که معمولاً توجهی به آن نداریم، زیرا حس می‌کنیم دیگر اهمیتی در زندگی ما ندارد، اما حقیقت این است برخی تجربیات و اتفاقات در زندگی انسان از نظر روانی اهمیت زیادی دارند.معیار انتخاب ما در مورد افرادی که دوستشان داریم و احساس می‌کنیم جذب آن‌ها می‌شویم، ریشه در دوران کودکی ما دارد.تجربیات ما در دوران کودکی، ما را به سمت افرادی سوق می‌دهد که ویژگی‌های رفتاری خاصی دارند. ما در تمام طول حیات خود به دنبال کسانی هستیم که احساس عشقی را که در کودکی خود تجربه کرده‌ایم، برایمان بازسازی می‌کنند و به ما کمک می‌کنند تا آن تجربیات عاطفی را دوباره احساس کنیم. اما مسئله‌ی مهم این است که عشقی که اکثر ما برای اولین بار در دوران کودکی خود تجربه کردیم، به احتمال زیاد با مهربانی و محبت همراه نبوده است.با توجه به این واقعیت روان‌شناختی، برخی از ما در بزرگ‌سالی خود را در معرض روابطی قرار می‌دهیم که با جنبه‌های دردناکی همراه است.در حقیقت تجربه کردن خشونت خانگی، کودک‌آزاری، افسردگی والدین، عدم دریافت محبت کافی از سوی والدین، از دست دادن والدین در سنین کم و تجربیات دردناک دیگر باعث می‌شود وقتی که به بزرگ‌سالی می‌رسیم، دنیا را به شکل متفاوتی ببینیم.جنبش MadPride# و تاثیر آن بر اصلاح نگرش جامعه نسبت به بیماری‌های روانیجستجوی پنهان برای انعکاس والدینتحقیقات روانشناسان نشان می‌دهد که در مورد روابط عاطفی ما صرفاً به دنبال شریکی خوب و مهربان نیستیم، بلکه بیشتر به دنبال فردی هستیم که تجربیات و رویدادهای عاطفی دوران کودکی‌مان را برایمان بازسازی کند.این نیاز روانی باعث می‌شود افرادی که ممکن است واقعاً لایق محبت ما باشند را نادیده بگیریم و بر اساس تجربیات دوران کودکی‌مان، دست به انتخاب‌هایی بزنیم که ممکن است چندان به صلاح ما نباشد و گاهی حتی برای ما آسیب‌زا باشند.برخی از ما به چنین افرادی توصیه می‌کنیم که شریک آزارگر و سمی خود را ترک کنند و به دنبال فردی با ملاحظه‌تر باشند که لیاقت عشق و علاقه‌ی آن‌ها را داشته باشد. اما حقیقت این است که این کار غیرممکن است، زیرا ما نمی‌توانیم به شکلی جادویی ناگهان به احساسمان نسبت به کسی پایان دهیم و عاشق فردی با شخصیت سالم شویم.در چنین روابطی به‌جای اینکه ما از این افراد آزارگر بخواهیم که رفتار خود را اصلاح کنند، این خودمان هستیم که شروع به انطباق دادن رفتارمان با آن‌ها می‌کنیم.در واقع ما به این شرکای آزارگر و سمی به همان روشی پاسخ می‌دهیم که در دوران کودکی خود به والدین آزارگرمان پاسخ می‌دادیم. در مورد همسر عصبانی‌تان که صدای خودش را بلند می‌کند و همیشه به شما صدمه می‌زند، شما احساس گناه و مقصر بودن می‌کنید، درست همانند همان احساس گناهی که در دوران کودکی‌تان با والدین خشمگین‌تان تجربه می‌کردید.در چنین مواقعی ما اخم می‌کنیم، ساکت می‌مانیم و احساس می‌کنیم که همه‌ی این مسائل تقصیر ماست، درست مانند زمانی که یک کودک بودیم. اما از سوی دیگر این مسأله باعث ایجاد کینه نسبت به طرف مقابل در قلب ما می‌شود.ما نمی‌توانیم الگویی را که به واسطه‌ی آن به دیگران علاقه‌مند می‌شویم و عاشق آن‌ها می‌شویم را تغییر دهیم. تنها چیزی که ما می‌توانیم تغییر دهیم این است که نسبت به رابطه رویکردی سازنده‌تر داشته باشیم و نسبت به خودمان و طرف مقابل با ملاحظه تر رفتار کنیم.یک رابطه‌ی دشواربه لحاظ نظری، ما در انتخاب شخصی که دوستش داریم، کاملاً آزادیم و با هیچ محدودیتی در انتخاب همسرمان مواجه نیستیم. ما نه به واسطه‌ی قراردادهای اجتماعی عاشق کسی می‌شویم، نه به خاطر الزامات فرهنگی و قانونی. با این حال حق انتخاب ما در مورد پیدا کردن شریک زندگی‌مان، بسیار کمتر از آن چیزی است که تصور می‌کنیم.این مسأله ما را مستعد این می‌کند تا در بزرگ‌سالی به دنبال شریکی باشیم که لزوماً با ما با مهر و محبت رفتار نمی‌کند، بلکه از همه این‌ها مهم‌تر آن احساسات آشنای دوران کودکی را برای ما زنده می‌کند.در واقع تجربیات دوران کودکی ما ممکن است ما را وادار کند تا از بسیاری از گزینه‌های مناسب برای ازدواج و روابط عاطفی چشم‌پوشی کنیم، صرفاً به این خاطر که آن‌ها قادر به ارضای عقده‌هایی نیستند که در وجود ما با عشق و دوست داشتن درهم تنیده شده است. ممکن است شخصی را «کسل کننده» یا «غیر جذاب» بدانیم، اما در حقیقت منظورمان این است که بعید است او من را به گونه‌ای برنجاند تا واسطه‌ی این رنجش احساس عشق و علاقه را تجربه کنم.چاقی هراسی چیست و چه تاثیراتی بر سلامت روان و جسم می‌گذارد؟یک نیاز عمیقاین نیاز عاطفی در تمام طول زندگی همراه ما است و بر روابط عاطفی ما تأثیر می‌گذارد. در واقع در مورد برخی از ما این مسأله، چیزی است که هرگز ما را رها نمی‌کند، یعنی بخشی از هویت و ویژگی بارز ما است. این تجربیات مستقیماً بر فرایند تکامل هویت عاطفی ما تأثیر می‌گذارند: گاهی ما عاشق فردی می‌شویم، کسی که با او روابط بین فردی پایدار برقرار می‌کنیم، اما این افراد معمولاً کسانی هستند که مشکلات حل نشده خاصی دارند؛ در حقیقت افراد مشکل‌دار!در برخی موارد این گونه روابط در زندگی ما دوام زیادی دارند، حتی گاهی برای یک عمر با چنین فردی زندگی می‌کنیم. در مواردی هم ما موفق می‌شویم از این مارپیچ آسیب‌زا خارج شویم که غالباً به واسطه‌ی آشنایی با دلایل این مسأله است و شناسایی جنبه‌هایی از هویت و تجربیات روانی مربوط به گذشته که ما را به این سمت سوق می‌دهد.خبر خوب این است که رهایی از این وضعیت، الزاماً امری ضروری نیست. رابطه‌ی عاطفی با یک فرد پیچیده و حتی مشکل‌دار برای بسیاری از ما می‌تواند خوب و مفید باشد و بدون هیچ مشکلی بنیان یک زندگی مشترک را فراهم کند، البته تا زمانی که نقصان‌ها و مشکلات رفتاری طرف مقابل مانع از تجربه کردن یک حس خوب در رابطه با او نشود و نیازهای عاطفی و روانی ما هم در رابطه مرتفع شود.حقیقت این است که هیچ‌کس کامل نیست، حتی ما. اما اگر این مسأله باعث شود که دائماً به افرادی که مشکلات رفتاری یا عاطفی دارند دل ببندیم، این خطر برای وجود دارد که آن افراد نتوانند آنچه را که در یک رابطه «عادی» از طرف مقابل خود انتظار داریم به ما بدهند. برای همین گذار از این مکانیسم شیفتگی «غیرعادی» برای سلامت روان ما از اهمیت زیادی برخوردار است.برخی از دلایلی که برای لزوم این تغییر وجود دارد، در ادامه آمده است:زیرا ما انعکاس مشکلات خودمان را در شریک زندگی‌مان می‌بینیمهمه ما محدودیت‌ها و مشکلات خود را داریم. این مشکلات حل‌نشده اغلب از دوران کودکی یا نوجوانی بجا مانده‌اند و همیشه در زندگی ما حضور دارند تا به ما یادآوری کنند که نتوانسته‌ایم برخی مسائل را پشت سر بگذاریم و از آن‌ها عبور کنیم. حالا اگر به طور اتفاقی چنین مشکلاتی را در شخص دیگری مشاهده کنیم، یک مکانیسم روان‌شناختی ساده در ناخودآگاه ما فعال می‌شود: با خودمان فکر می‌کنیم که من به خوبی می‌توانم آن شخص را درک کنم.من هم با چنین مشکلاتی دست و پنجه نرم کرده‌ام و نتوانسته‌ام بر آن‌ها غلبه کنم، پس مطمئناً می‌توانم به این فرد کمک زیادی بکنم و از آنجایی که کمک کردن به شخصی دیگر مطمئناً آسان‌تر از حل مشکلات خودمان است (حداقل در ابتدا، زمانی که خیلی به لحاظ عاطفی درگیر نیستیم)، این احساس را داریم که داریم که می‌توانیم برای دیگران و خودمان کار مفیدی انجام می‌دهیم. این اتفاق به ما احساس خوبی می‌دهد، احساس زنده بودن و پیدا کردن آرامش درونی.با این حال، اغلب در چنین شرایطی خیلی زود متوجه می‌شویم که نه تنها قادر به حل کامل مشکلات طرف مقابل نیستیم، بلکه بدتر از آن، به این نتیجه می‌رسیم که رابطه با یک فرد مشکل‌ساز نه تنها منجر به رشد و تعالی ما نمی‌شود، بلکه امکان غلبه بر مشکلات روحی و روانی را نیز برای ما فراهم نمی‌کند. روابطی از این دست ممکن است سال‌ها به طول بی‌انجامند، اما معمولاً بالاخره جایی در نیمه‌راه زندگی پایان می‌یابند و زخم‌های عمیقی در وجود ما بر جای می‌گذارند.جنبش MeToo#؛ کمپین جهانی حمایت از آزاردیدگان جنسیچون دیگری زخم‌های کهنه ما را باز می‌کندممکن است این حالت مازوخیسم خالص به نظر برسد، اما خیلی هم غیرمنطقی نیست. بخشی از وجود ما، در واقع ناخودآگاه‌ترین قسمت آن، همان بخش کودکانه و ناامن، تنها در صورتی احساس امنیت و زنده بودن می‌کند که درگیر رابطه‌ای باشد که همان زخم‌های کودکی را دوباره برایمان ایجاد کند و اگر طرف مقابل، ناخواسته یا عمداً، زخم‌هایی را که به طور کامل در وجود ما التیام نیافته‌اند، دوباره باز کند، بخش عاطفی وجود ما در بالاترین سطح ممکن به طرف مقابل احساس دل‌بستگی و وابستگی پیدا می‌کند.زیرا ناخودآگاه ما بر این باور است که انگشت گذاشتن روی زخم‌های کهنه، به غلبه بر آن‌ها کمک می‌کند. برای اینکه بفهمیم تاب و توانمان در برابر زخم‌های کهنه چقدر افزایش پیدا کرده است. برای اینکه یک بار دیگر بررسی کنیم و ببینیم که آیا می‌توانیم آن زخم‌ها را به طور قطعی درمان کنیم یا نه و همین‌طور برای اینکه وجود آن فرد به ما کمک کند تا بفهمیم آن آسیب‌ها بخشی از وجود ما است و باید وجود آن‌ها را بپذیریم.تجربه کردن چنین روابطی گاهی برای رشد ما ضروری است و این افراد مشکل‌ساز هم ممکن است شریک مناسبی برای یک زندگی مشترک کامل باشند.تنها خطری که چنین روابطی را تهدید می‌کند این است که اگر روزی واقعاً بتوانیم زخم‌های عاطفی خودمان را درمان کنیم، ممکن است حس کنیم آن‌قدر تغییر کرده‌ایم که دیگر نیازی به وجود آن شخص در زندگی‌مان احساس نمی‌کنیم و با وجود تمام احساسات بدی که این اتفاق می‌تواند ایجاد کند، حس می‌کنیم که جذب شخص دیگری شده‌ایم و حالا عشق را با وجود او می‌توانیم تجربه کنیم.زیرا شریک زندگی‌تان به وجود شما نیاز دارداغلب چنین روابطی به این دلیل شکل می‌گیرند که شما به وضوح حس می‌کنید که طرف مقابل به شما نیاز دارد و این مسأله ممکن است به اندازه‌ی کافی قانع باشد تا بین شما از نظر احساسی پیوندی مستحکم ایجاد کند.این اتفاق تنها به این دلیل رخ نمی‌دهد که ما شخصیتی مراقبت‌کننده و با توجه داریم، بلکه بالعکس برای این مسأله دلایلی کاملاً متضاد وجود دارد. زیرا ما حس ناامنی داریم، زیرا معتقدیم که لایق محبت دیگران نیستیم و می‌دانیم که طرف مقابل به وجود ما نیاز دارد، حتی بدون اینکه ما را دوست داشته باشد و یا باعث شود احساس امنیت و مهر و محبت را تجربه کنیم. در حقیقت احتمال کمتری وجود دارد که او ما را ترک کند. به هر حال، ما نیز به وجود او نیاز داریم، بنابراین این رابطه می‌تواند منطقی و قابل قبول باشد.روابطی که با این فرضیات شروع می‌شوند به ندرت می‌توانند به یک رابطه‌ی شاد و ارضاکننده تبدیل شوند که تا آخر عمر دوام داشته باشد. اما غلبه بر این مکانیسم مشکل‌ساز قبل از هر چیز به معنای غلبه بر ناامنی‌هایمان است، به معنای حل کردن مشکلاتمان و پذیرش بی‌قید و شرط خودمان که البته فرآیندی کند و دشوار است.زیرا مشکلات طرف مقابل برای ما آشنا به نظر می‌رسندبسیاری از ما یک کودکی سرشار از مشکلات را پشت سر گذاشته‌ایم، با والدینی که هم ما را دوست داشتند هم باعث رنج کشیدن ما می‌شدند. با این حال این اولین نوع عشقی است که در زندگی دریافت می‌کنیم، عشقی که همیشه به عنوان معیار سنجش از آن استفاده می‌کنیم.بنابراین طبیعی است که در بزرگ‌سالی نیز به دنبال آن بگردیم، حداقل در قالب اشکال مشابه. در واقع اگر والدین غیراستانداردی داشتیم که ما را به شیوه‌ی خودشان دوست داشته‌اند، یعنی با مشکلات و محدودیت‌هایشان، وقتی شخص دیگری را پیدا می‌کنیم که مشکلات مشابهی دارد با وجود او می‌توانیم دوباره آن احساس راحتی پیوند خورده با دوران کودکی‌مان را تجربه کنیم.ما حتی رنج کشیدن به واسطه‌ی دلایلی که شبیه علت رنج کشیدن در دوران کودکی است را آرامش‌بخش می‌دانیم، زیرا ناخودآگاه ما به نوعی آن نوع رنج را با شکل طبیعی عشق مرتبط می‌داند، بنابراین این مسأله تبدیل به علتی می‌شود که باعث می‌شود احساس کنیم طرف مقابل را دوستش داریم.در مقیاس کوچک، این نوع مشکلات عشقی می‌تواند در طولانی هم دوام بیاورد و مانعی بر سر رابطه‌ی افراد ایجاد نکند. در حقیقت این نوع رنج مکرر می‌تواند به یک عنصر شر ضروری تبدیل شود، روتینی که به نوعی به ما احساس امنیت و آرامش می‌دهد و باعث می‌شود احساس کنیم در مکان مناسبی هستیم.۵ گام اساسی که در رویارویی با آزار و اذیت اینترنتی باید برداریدزیرا به نظر ما این افراد «صادق‌تر» هستنداغلب چیزی که ما را بیشتر از همه می‌ترساند فریب خوردن است. مثلاً یک فرد فریبکار که با کلمات دروغینش ما را جذب خودش می‌کند اما بعد در عمل یک شخصیت متفاوت از خودش نشان دهد. در چنین مواردی، بزرگ‌ترین ویژگی یک فرد برای ما صداقت و بیان حقیقت از طرف است و چه کسی صادق‌تر و راستگوتر از کسی که مشکلات خودش را دارد و از افشای صریح آن شرم ندارد؟به واسطه‌ی همین علت و بر اساس برخی مطالعات انجام شده، افراد مشکل‌دار از نظر آماری روابط بیشتری را نسبت به افراد بدون مشکل تجربه می‌کنند. اینکه چنین افرادی در واقع راحت‌تر می‌توانند دیگران را جذب خودشان کنند، نشانه‌ی این است که وجود مشکلات شخصی در روابط عاطفی محدودیتی ایجاد نمی‌کند و صداقت در مورد آن‌ها حتی گاهی می‌تواند یک مزیت محسوب شود.این که آیا چنین روابطی پایدار است یا نه، بدیهی است که به عوامل جانبی متعدد دیگری بستگی دارد. حقیقت این است که صداقت هرگز برای به نتیجه رساندن یک رابطه کافی نیست. با این حال، اگر این مشکلات شخصی، تأثیرات جدی و مهمی روی زندگی روزمره‌ی طرفین نداشته باشند، این‌گونه روابط هم می‌توانند به اندازه‌ی کافی و حتی برای تمام عمر دوام بیاورند.به خاطر نوع‌دوستیاین مورد در حقیقت یک مورد خاص و نادر است و به ندرت در مورد روابط عاطفی که زندگی خود را در آن‌ها سرمایه‌گذاری می‌کنیم، صدق می‌کند. این مسأله زمانی اتفاق می‌افتد که در بالاترین سطح سلسله مراتب هرم نیازهای مازلو قرار می‌گیرید. وقتی همه نیازهای شما برآورده می‌شوند، وقتی که احساس می‌کنید از هر نظر خوشحال و راضی هستید، غالباً تمایل پیدا می‌کنید که بخشی از آنچه که هستید را به شخص دیگری اهدا کنید.در این حالت کمک کردن به دیگران می‌تواند به یکی از نیازهای اساسی شما تبدیل کند، زیرا به ابعاد وجودی شما معنای عمیق‌تری می‌بخشد. در این صورت، ملاقات با یک فرد مشکل‌ساز می‌تواند شما را تحریک کند تا به آن شخص آنچه که نیاز دارد بدهید و به نوعی به او کمک کنید.در این موارد، به احتمال زیاد یک رابطه‌ی دوستی عمیق یا نوعی مربی‌گری شخصی ایجاد می‌شود، اما نه یک رابطه‌ی عاطفی. در واقع افرادی که به بالاترین سطح هرم مازلو رسیده‌اند، این کار را انجام می‌دهند، یعنی قبل از این اتفاق شریک زندگی خودشان را برگزیده‌اند و زندگی مشترک خودشان را دارند که از آن راضی هستند و آنچه را که نیاز دارند به آن‌ها می‌دهد.</description>
                <category>کمپانی هند شرقی</category>
                <author>مهرداد قربانی</author>
                <pubDate>Sun, 12 Jun 2022 22:10:53 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۵ ویژگی شخصیتی افراد سلطه‌پذیر که آن‌ها را مطیع دیگران می‌کند</title>
                <link>https://virgool.io/EastIndia/submissive-yai3w2ndxphw</link>
                <description>اصطلاح شخصیت مطیع یا سلطه‌پذیر درباره‌‌ی افرادی به کار می‌رود که با میل و خواست خودشان تسلیم اقتدار شخص دیگری می‌شوند. آن‌ها طرز فکری خدمتگرا دارند و با اجرای دستورات فرد کنترلگر به آرامش روحی و روانی می‌رسند. این مسأله می‌تواند در خانه، در محل کار، در رابطه با دوستان یا حتی در روابط اجتماعی آن‌ها نمود پیدا کند.روابط سلسه‌مراتبی سالم که مبتنی بر تبعیت فرد یا گروهی از شخص دیگر است هم آگاهانه است و هم مبتنی بر توافق طرفین. در واقع در این نوع رابطه افراد توافق می‌کنند که یکی از طرفین از قدرت مدیریت و حق تصمیم‌گیری بیشتری برخوردار باشد، طرف مقابل هم می‌پذیرد که ارتباط به همین شکل ادامه پیدا کند.به‌عنوان مثال نسبت رابطه‌ی یک مربی نظامی با سربازانی که تازه به ارتش پیوسته‌اند یا حتی نقش یک فرمانده در جنگ در ارتباط با کنترل نیروها. روابط استاد شاگردی می‌تواند مثال دیگری از روابط سالم مبتنی بر تبعیت در بین افراد باشد. حتی تقسیم وظایف در بین خیلی از زوجین به این صورت است که مسؤولیت تصمیم‌گیری‌های اساسی و هدایت خانواده بر عهده‌ی یکی از طرفین است و طرف مقابل از تصمیمات همسرش پیروی می‌کند.در این مقاله، ویژگی‌های شخصیتی افراد مطیع و سلطه‌پذیر تشریح و تفاوت بین روابط سالم مبتنی بر تبعیت با روابط ناسالم و مبتنی بر سوءاستفاده بررسی شده است. در پایان هم راهکارهایی برای مدیریت بهتر این ویژگی‌های شخصیتی ارائه شده است. با ما همراه باشید.رابطه‌ی مبتنی بر تبعیت و اطاعت‌پذیریتوجه به این نکته مهم است که در رابطه‌ی مبتنی بر اطاعت‌پذیری به هیچ وجه برابری حاکم نیست. در یک رابطه‌ی سالم که در آن مسؤولیت تصمیم‌گیری بر عهده‌ی یکی از طرفین است، تا زمانی که نقش‌هایی که هر یک از افراد ایفا می‌کند توافقی باشد، فرد مطیع هیچ نوع تهدیدی را نسبت به ارزش‌های شخصی یا موقعیت خودش نسبت به طرف مقابل احساس نمی‌کند.کاملا قابل‌تصور است که یک فرد مطیع برای اینکه به یک زندگی با این شرایط تن بدهد، باید به طور کامل نسبت به طرف مقابلش شناخت و اعتماد داشته باشد.اگرچه ممکن است چنین به نظر برسد که شخصیت‌های مطیع با هر شرایطی کنار می‌آیند و خودشان را با فرد مسلط و غالب وفق می‌دهند و از خودشان هیچ فکر و اراده‌ای ندارند، اما قضیه کاملا برعکس است. افراد مطیع و فرمان‌بردار معمولا ویژگی‌های شخصیتی شگفت‌انگیزی دارند.ارتباط اسرارآمیز خلاقیت با بیماری‌های روانیویژگی‌های شخصیتی شگفت‌انگیز افراد مطیعاین افراد احساس خودآگاهی عمیقی دارند و دقیقا می‌دانند که چه کسی هستند و چه چیزی از دنیا می‌خواهند. درباره‌ی بسیاری از انسان‌ها ممکن است سال‌ها به طول بیانجامد تا در نهایت دریابند که چه کسی هستند و این اتفاق درباره‌ی بسیاری از افراد هرگز رخ نمی‌دهد. افراد مطیع و سلطه‌پذیر درباره‌ی اینکه چه کسی هستند و چه چیزی آن‌ها را خوشحال می‌کند شناخت و اطمینان کامل دارند.آن‌ها همچنین نسبت به نیازهای دیگران هم آگاهی زیادی دارند. دنیا پر است از افراد خودشیفته و خودخواهی که از افراد دیگر برای رسیدن به آنچه می‌خواهند استفاده می‌کنند. افراد مطیع به‌خوبی از افکار و نیازهای این‌گونه افراد هم آگاهی دارند، با این حال آن‌ها با میل خودشان سعی می‌کنند نیازهای خودخواهانه‌ی این افراد را هم برآورده کنند و با خدمت کردن به آن‌ها احساس رضایت و شادی فراوانی را تجربه می‌کنند.همین میل درونی، این افراد را جذب افراد خودخواه و سلطه‌گر می‌کند که نتیجه‌ی حاصل از این‌گونه تعاملات هم غالبا یک رابطه‌ی سمی و مبتنی بر سوءاستفاده است.افراد سلطه‌پذیر سالم برخلاف تصور عموم به هیچ وجه تنبل نیستند. در واقع، آن‌ها افرادی بسیار سخت‌کوش هستند. آن‌ها به بهترین نحو ممکن به وظیفه خود عمل می‌کنند و می‌توان برای انجام کارهای مختلف رویشان حساب کرد. این مسأله به این دلیل است که برای این افراد جلب رضایت فرد غالب و مسلط بر آن‌ها اهمیت زیادی دارد.افراد با تیپ شخصیتی مطیع آرامش درونی خوبی را تجربه می‌کنند. اطلاع از این مسأله که او مسؤول انجام چه کارهایی است و انجام چه چیزهایی در حیطه‌ی مسؤولیت او نیست، می‌تواند آرامش زیادی را برایش فراهم کند. یک فرد مطیع سالم می‌داند که باید از چه چیزی مراقبت کند و اینکه او نباید نگران چه مسائل دیگری باشد.نکته‌ی آخر هم اینکه، افرادی که شخصیت مطیع دارند، عزت‌نفس بالایی دارند. فردی با خودآگاهی عمیق که از نیازهای دیگران هم آگاه است و فرد پرتلاشی است ضمن اینکه از آرامش درونی عمیقی برخوردار است، طبیعتا فردی ارزشمند است و قطعا او بر این مسأله واقف است.طبیعتا همه‌ی افراد مطیع و سلطه‌پذیر تمام این ویژگی‌ها را ندارند و افراد مطیع در تمام زمینه‌های مختلف زندگی خود مطیع نیستند. اما آن‌ها مرزهای خود را می‌شناسند و می‌توانند در زمینه‌هایی که در آن احساس راحتی می‌کنند بدرخشند.تعلیق آگاهانه‌ی ناباوری؛ چرا با داستان خیالی فیلم گریه می‌کنیم؟۵ ویژگی روانی افراد مطیع و سلطه‌پذیرافراد مطیع و فرمان‌بردار معمولا گذشته‌ای تلخ و دردناک را با خود به همراه دارند که همین مسأله باعث می‌شود آن‌ها همان‌گونه باشند که هستند، یعنی برای جلوگیری از درد و رنج بیشتر با کسی مخالفت نمی‌کنند تا تنشی ایجاد نشود.افراد مطیع معمولا صدای خود را بلند نمی‌کنند، همیشه سعی می‌کنند در روابط خود در جایگاه دوم قرار بگیرند و از هر آنچه که فرد مسلط و غالب از آن‌ها می‌خواهد پیروی می‌کنند.با این حال، این نوع نگرش گاهی اوقات می‌تواند فرد را درگیر یک رابطه مضر و ناسالم کند که در نهایت منجر به لطمه دیدن آن‌ها شود. با این حال، تغییر این ویژگی‌های شخصیتی بسیار سخت و پیچیده است.این مسأله به این معنا نیست که این افراد تمایل ندارند از سلطه‌پذیری و فرمان‌برداری دست بردارند، بلکه تجربیات مربوط به گذشته‌ی آن‌ها، ویژگی‌های روان‌شناختی خاصی در آن‌ها ایجاد کرده که به‌راحتی نمی‌توانند از شر آن‌ها خلاص شوند.چگونه پذیرفتن مرگ می‌تواند منشا تحولی شگرف در زندگی شما باشد؟۱. افراد مطیع و سلطه‌پذیر افرادی قاطع نیستندافراد مطیع نیازها یا خواسته‌های خود را هیچ‌گاه در اولویت قرار نمی‌دهند. در عوض، آن‌ها همیشه نیازها و خواسته‌های دیگران را در اولویت قرار می‌دهند.فقدان قاطعیت آن‌ها را وادار می‌کند تا به‌عنوان مثال در یک کار گروهی موقعیت ثانویه‌ای اتخاذ کنند.همه‌ی این‌ها به دلیل درگیری درونی زیاد آن‌ها درباره‌ی بیان دیدگاه یا عقایدشان است. اگرچه ممکن است تمایل داشته باشند که افکار یا خواسته‌های خود را به دیگران بیان کنند، اما افکار ناشی از استرس اجتماعی به سرعت به سراغ آن‌ها می‌آید و از انجام این کار پشیمان می‌شوند. آن‌ها معتقدند افکار و نظرات آن‌ها از سوی دیگران مورد توجه قرار نمی‌گیرد و غالباً در مورد نظرات خود شک می‌کنند.اقتصاد رفتاری؛ علمی که علت تصمیم‌گیری‌های انسان را توضیح می‌دهد۲. گذشته‌ی این افراد مملو از درد و غم استافراد مطیع و سلطه‌پذیر لزوما به همین شکل و با همین ویژگی‌های شخصیتی متولد نمی‌شوند. بلکه در زندگی خود تجربیاتی را پشت سر گذاشته‌اند که کم‌کم باعث شده در درون خود عقب‌نشینی کنند و به آنچه امروز هستند تبدیل شوند.دوران کودکی که با حضور والدین سمی و ناسالم سپری شده یا سال‌های نوجوانی که در آن فرد مدام در معرض قلدری قرار گرفته می‌توانند دلایل کافی برای این مسأله باشند که فرد در زندگی‌اش نقشی کاملا مطیع و سلطه‌پذیر را بر عهده بگیرد.عزت‌نفس پایین و احساس ناامنی درونی باعث می‌شود که فرد مطیع تا زمانی که خود را در اختیار دیگران قرار ندهد احساس بی فایده بودن را تجربه کند.این الگوی رفتاری برای آن‌ها به هیچ وجه سالم نیست، زیرا در درازمدت، باعث می‌شود تا بسیار آسیب‌پذیر شوند و به‌راحتی از سوی دیگران لطمه ببینند.قانون پیامدهای ناخواسته؛ اقدامات مفیدی که عواقب مخرب به بار می‌آورند۳. افراد مطیع از هر نوع درگیری و تنش اجتناب می‌کنندشما هیچ‌وقت نمی‌توانید افراد مطیع و سلطه‌پذیر را ببینید که به دنبال درگیری یا ایجاد تنش باشند. بالعکس، آن‌ها به هر قیمتی که شده سعی می‌کنند از بروز درگیری و تنش جلوگیری کنند.هر نوع تنش یا درگیری به شدت آن‌ها را عصبی می‌کند، شاید به این دلیل که این‌گونه مسائل آن‌ها را به یاد تجربه‌های قبلی‌شان می‌اندازد.مشکل در این رابطه این است که برای جلوگیری از درگیری، تسلیم فرد سلطه‌گر می‌شوند و انجام آنچه را که حاضر به پذیرش آن نیستند بر عهده می‌گیرند و جایگاهی را که شایسته آن هستند را برای خودشان در نظر نمی‌گیرند.این تلاش و نگرانی افراطی برای اجتناب از هر نوع درگیری یا بحث باعث خستگی بیش از حد آن‌ها می‌شود.قانون استرجن؛ ۹۰ درصد هر چیزی دور ریختنی است۴. افراد مطیع علاقه‌ای به جلب توجه دیگران ندارندبرخی ممکن است این مسأله را با خجالتی بودن اشتباه بگیرند، اما در واقعیت، این رویکرد روشی است برای گریز از دیده شدن و برجسته شدن.افراد مطیع از اینکه دیگران درباره‌ی آن‌ها چه فکری می‌کنند، اضطراب زیادی را تجربه می‌کنند. به همین دلیل است که آن‌ها درباره‌ی انتخاب لباس و شیوه‌ی رفتارشان بسیار با دقت عمل می‌کنند.این رفتار تضمین می‌کند که آن‌ها از هر موقعیتی که ممکن است منجر به تحقیر یا توهین به آن‌ها شود یا احتمالا نوعی درگیری ایجاد کند اجتناب کنند.اثر پیگمالیون چیست؟ وقتی انتظارات دیگران روی عملکرد ما تأثیر می‌گذارد۵. به لحاظ عاطفی به دیگران وابستگی دارندافراد مطیع و سلطه‌پذیر معمولا بیش از حد به دیگران فکر می‌کنند و آن‌قدر از درون آسیب‌پذیرند که همیشه به وجود شخص دیگری برای محافظت از خودشان نیاز دارند.بنابراین، درباره‌ی این افراد کاملا طبیعی است که وارد یک رابطه‌ی مبتنی بر وابستگی شوند، به‌طوری که در آن شخص مسلط و غالب به زندگی آن‌ها معنا می‌بخشد و در عین حال از آن‌ها محافظت می‌کند.تحقیقات نشان می‌دهد که این مسأله در روابط مبتنی بر سوءاستفاده هم صادق است. یعنی حتی اگر فرد مسلط و غالب با آن‌ها خوب رفتار نکند، باز هم در ذهن خود می‌گویند: «اشکالی ندارد، حداقل من کسی را دارم…»این رویکرد سلطه‌پذیرانه‌ی شدید آن‌ها را در معرض درد و رنج زیادی در روابطشان قرار می‌دهد.نکته‌ی پایانیآیا تا به‌ حال با یک فرد مطیع و سلطه‌پذیر در ارتباط بوده‌اید؟ آیا فکر می‌کنید خودتان فردی مطیع هستید؟ خلاص شدن از این حالت عاطفی مبتنی بر تسلیم حداکثری نسبت به دیگران امکان پذیر است، اما مستلزم تلاش زیاد و آگاهی از فعل و انفعالاتی است که در درون و بیرون شما در حال وقوع است.شما به کمک یک روان‌درمانگر و با تمرین می‌توانید یاد بگیرید که چگونه قاطعانه‌تر رفتار کنید، عزت‌نفس خود را بالا ببرید و همچنین از شر ناامنی‌های درونی که باعث می‌شود احساس بی‌ارزشی کنید خلاص شوید.به هر حال، افراد مطیع و فرمان‌بردار معمولا در زندگی خود نسبت به دیگران رنج بیشتری را متحمل می‌شوند.ویژگی‌های شخصیتی آن‌ها همیشه افراد سلطه‌گر و سوءاستفاده‌گر را به سمت آن‌ها جذب می‌کند، به طوری که با گذشت زمان و متحمل شدن آسیب‌های فراوان در نهایت به این نتیجه می‌رسند که باید قدر و منزلت خودشان را درک کنند و به آن احترام بگذارند.</description>
                <category>کمپانی هند شرقی</category>
                <author>مهرداد قربانی</author>
                <pubDate>Tue, 07 Jun 2022 22:48:40 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا سرم حقیقت‌ (داروی اعتراف‌گیری) واقعیت دارد؟</title>
                <link>https://virgool.io/EastIndia/truth-serum-by-mehrdad-qorbani-j8gagvnkw7oz</link>
                <description>اصطلاح سرم حقیقت (Truth Serum) یا داروی اعتراف‌گیری به گروهی از داروهای روان‌گردان و بینش‌گردان اطلاق می‌شود که امکان دروغ گفتن را از فرد مصرف‌کننده سلب می‌کنند. در واقع برخی از داروها قابلیت تأثیرگذاری روی فرایندهای پردازشی مغز را به این منظور دارند، اما اثر آن‌ها معمولاً توانایی فرد را برای دروغ گفتن به طور کامل مهار نمی‌کند.برخی از داروهای اعتراف‌گیری، مانند تیوپنتال سدیم، سرعت انتقال پیام‌های عصبی بدن را از نخاع به مغز کاهش می‌دهند. در نتیجه، انجام فعالیت‌هایی که نیاز به فرایندهای پیچیده‌ی ذهنی دارند، مانند تمرکز بر روی یک فعالیت واحد مثل راه رفتن در یک خط مستقیم یا حتی دروغ گفتن بسیار دشوار می‌شود.در واقع شما برای دروغ گفتن نیاز به تمرکز و انجام محاسبات پیچیده‌ی ذهنی دارید و این دقیقاً همان چیزی است که سرم حقیقت از شما می‌گیرد.این اتفاق در یک حالت دیگر هم برای انسان رخ می‌دهد. زمانی هم که انسان سرش را برای دفعات متعدد به سمت بالا و پایین حرکت بدهد وارد یک حالت خلسه می‌شود که بین هوشیاری و خواب است. در این حالت هم فعالیت‌های پیچیده‌ی ذهنی مانند دروغ گفتن برای انسان دشوار می‌شود.اما آیا واقعا چنین داروهایی وجود دارند؟ مکانیسم اثر و تاثیرات آن‌ها روی فرد مصرف‌کننده به چه شکل است؟ و چقدر قابل اعتماد هستند؟در ادامه‌ی این مقاله، به تمام سوالات شما در مورد داروهای اعتراف‌گیری پاسخ داده خواهد شد. شامل تاریخچه‌ی تولید و موارد مصرف این نوع داروها، انواع متداول آن، مکانیسم اثر و ایرادهای آن‌ها و همچنین آینده‌ی پیش روی این داروها. با ما همراه باشید.دروغ گفتن و بیان حقیقتاگر به طور معمول عادت به دروغ گفتن نداشته باشید، احتمالاً دروغ گفتن برای شما دشوارتر از بیان حقیقت است. همان‌طور که نویسنده مشهور آمریکایی مارک تواین در خاطراتش می‌نویسد: «اگر همیشه حقیقت را بگویید، دیگر لازم نیست چیزی را به خاطر بسپارید.»با این حال، هیچ راهی وجود ندارد که بفهمیم یک نفر حقیقت را به ما می‌گوید یا نه. بررسی‌های علمی متعددی که صورت گرفته نشان می‌دهند که وقتی فردی تحت تأثیر داروهای حقیقت‌گویی است، بیشتر مستعد بیان حقیقت است تا دروغ.این داروها عوارض جانبی دیگری نیز به همراه دارند که ممکن است شخص را وادار کند مسئله‌ای را صرفاً برای خوشحال کردن طرف مقابل به او بگوید، یعنی چیزی که لزوماً واقعیت ندارد و ساخته‌ی تخیلات او است.علاوه بر این، داروهای اعتراف‌گیری نه تنها هیچ فایده‌ای برای فرد مصرف‌کننده به همراه ندارند، بلکه استفاده از آن‌ها تحت شرایط خاصی مثل بازجویی غیرقانونی است.انضباط عاطفی؛ قدرت انتخاب واکنش‌های احساسی مطابق میل خودماناشکال اولیه‌ی داروهای اعتراف‌گیری هنوز هم مورد استفاده قرار می‌گیرنداصطلاح «سرم حقیقت» برای اولین بار در دهه ۱۹۲۰ میلادی مورد استفاده همگانی قرار گرفت، اما انسان‌ها از زمان امپراتوری روم می‌دانستند که در صورت مصرف مشروبات الکلی یا موارد مخدر فرد با صداقت بیشتری خودش را بروز می‌دهد. درست مثل همان ضرب‌المثل قدیمی که می‌گوید: «مستی و راستی.»اگرچه بسیاری از اولین داروهایی که توسط سازمان سیا، پلیس و بازجویان نازی در دهه‌های ۲۰، ۳۰ و ۴۰ میلادی استفاده قرار می‌گرفت، هنوز هم تولید می‌شوند و در دسترس هستند، اما کاربردهای آن‌ها به کلی تغییر کرده و معمولاً به عنوان مواد اولیه داروهایی مورد استفاده قرار می‌گیرند که از بیماری‌های حرکتی جلوگیری می‌کنند یا حتی به عنوان بخشی از فرایند تزریق کشنده (اعدام با تزریق سم) نیز از آن‌ها استفاده می‌شود.در ادامه برخی از متداول‌ترین انواع داروهای حقیقت‌گویی را با هم بررسی می‌کنیم.۵ ویژگی شخصیتی افراد سلطه‌پذیر که آن‌ها را مطیع دیگران می‌کنداسکوپولامین (Scopolamine)اسکوپولامین در واقع از نوعی گل استخراج می‌شود. این دارو برای اولین بار در اوایل قرن بیستم توسط دکتر رابرت هاوس به عنوان یک داروی حقیقت‌گویی به جامعه‌ی پزشکی معرفی شد. اسکوپولامین اولین دارویی بود که عنوان «سرم حقیقت» به آن اطلاق شد.در طول دهه‌های ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ میلادی، اداره پلیس ایالات متحده از آن برای بازجویی از مظنونان استفاده می‌کرد و در برخی موارد، قضات اجازه می‌دادند که افراد در حالی که تحت تأثیر این دارو بودند، اقدام به اعتراف یا ثبت اظهارات خود بکنند.اسکوپولامین در زمان خودش بهترین داروی اعتراف‌گیری محسوب می‌شد، زیرا در زمان مصرف توان ثبت خاطرات و اتفاقات را نیز از فرد می‌گرفت، بنابراین آن‌ها پس از بیدار شدن از خواب چیزی به خاطر نمی‌آوردند.این دارو از دانه‌های درختی استحصال می‌شود که مردم محلی آن را درخت «مستی» می‌نامند. اگرچه برخی از نیروهای ارتش نازی از آن در بازجویی استفاده می‌کردند، اما امروزه به عنوان مواد اولیه در تولید بسیاری از داروهایی که از بیماری‌های حرکتی و پارکینسون جلوگیری می‌کنند، مورد استفاده قرار می‌گیرد.این دارو همچنین توسط برخی از بزهکاران به عنوان دارویی برای تجاوز جنسی به قربانیان خود مورد استفاده قرار می‌گیرد. اسکوپولامین را می‌توان به صورت خوراکی و معمولاً در غالب قرص مصرف کرد.نیمه‌ی گمشده‌ی شما بر اساس آزمون MBTI کیست؟پنتوتال یا سدیم تیوپنتال (Pentothal or sodium thiopental)سدیم پنتوتال نوعی باربیتورات است که مجموعه‌ای از داروهای تضعیف کننده سیستم عصبی مرکزی هستند و در اصطلاح عامیانه به آن «داونر» می‌گویند. داروهای داونر سرعت انتقال اطلاعات را به مغز به شدت کاهش می‌دهند و معمولاً به عنوان داروی مسکن، آرام‌بخش، آرام‌بخش عضلانی و برای کاهش فشار خون مورد استفاده قرار می‌گیرند.مصرف بیش از حد باربیتورات ها می‌تواند کشنده باشد که عامل مرگ برخی از افراد مشهور از جمله مریلین مونرو، جودی گارلند و جیمی هندریکس نیز بوده است. این دارو همچنین یکی از اولین داروهایی بود که در ایالات متحده برای انجام تزریقات کشنده مورد استفاده قرار می‌گرفت و اغلب به صورت وریدی تجویز می‌شد.تا سال ۲۰۱۱، گاهی اوقات از آن به عنوان بیهوشی استفاده می‌شد زیرا بیماران معمولاً در عرض ۳۰ تا ۴۵ ثانیه پس از مصرف دارو از هوش می‌روند. اما ایالات متحده چند سال پیش استفاده از این دارو را به طور کامل متوقف کرد.این مسئله به این دلیل بود که در ۲۱ ژانویه ۲۰۱۱ شرکت ایتالیایی تولید کننده دارو اعلام کرد که تولید آن را متوقف می‌کند. این شرکت نگران این مسئله بود که مقامات ایتالیایی از آن برای انجام اعدام استفاده کنند و در نتیجه ایالات متحده تنها تأمین‌کننده‌ی قابل اعتماد خود را از دست داد.طبق گزارش‌های موجود هنوز در برخی از کشورها از این دارو به عنوان سرم حقیقت استفاده می‌شود. به عنوان مثال در سال ۲۰۰۷، پلیس دهلی نو، در کشور هند، در مورد یک تاجر ثروتمند به نام مونیندر سینگ پاندر و خدمتکارش سورندر کولی، که مظنون به انجام قتل‌های سریالی کودکان بودند، تزریق سدیم پنتوتال را انجام داد.آن‌ها در حالی که تحت تأثیر این دارو قرار داشتند، اعتراف کردند که کودکان را به خانه خود کشانده، به آن‌ها تجاوز می‌کردند و سپس آن‌ها را می‌کشتند. در نهایت برای این خدمتکار حکم اعدام صادر شده و پاندر هم تبرئه شد.تعلیق آگاهانه‌ی ناباوری؛ چرا با داستان خیالی فیلم گریه می‌کنیم؟سدیم آمیتال یا آموباربیتال (Sodium Amytal or Amobarbital)سدیم آمیتال نیز نوعی باربیتورات یا داونر است. این دارو در طول جنگ جهانی دوم به عنوان یک داروی ضد اضطراب برای سربازان مبتلا به یک نوع اختلال روانی به نام شوک پوسته، به طور گسترده مورد استفاده قرار می‌گرفت.همانند تمام داروهای اعتراف‌گیری دیگر، آمیتال سدیم نیز یک آرام‌بخش قوی است که مصرف آن همراه با احساس گیجی و برخی اختلالات شناختی است. به همین دلیل سربازان دیگر از این نوع دارو استفاده نمی‌کنند.ضمناً این دارو به شدت اعتیادآور است و گاهی اوقات برای درمان بی‌خوابی از آن استفاده می‌شود و اغلب به صورت تزریق وریدی تجویز می‌شود، اگرچه می‌تواند به شکل پودر هم برای مصرف خوراکی تولید شود. مصرف بیش از حد از این دارو می‌تواند به شدت کشنده باشد.این دارو دیگر به عنوان سرم اعتراف‌گیری مورد استفاده قرار نمی‌گیرد به این دلیل که گاهی اوقات پس از مصرف این دارو، ذهن سوژه اقدام به تولید خاطرات دروغین می‌کند و آن‌ها را با حقایق در هم می‌آمیزد.ارتباط اسرارآمیز خلاقیت با بیماری‌های روانیالکل اتیلیک (Ethyl Alcohol)درست است. مشروب الکلی! یک ضرب‌المثل کهن ایتالیایی وجود دارد که می‌گوید: (In vino veritas) که در زبان لاتین یعنی «مستی و راستی». ابداع این ضرب‌المثل به فیلسوف رومی معروف یعنی پلینی بزرگ نسبت داده می‌شود. بنابراین، می‌توان چنین استنتاج کرد که انسان‌ها حدود ۲ هزار سال است که با توانایی الکل در سوق دادن فرد به سوی بیان حقیقت آشنایی دارند.چه آن را بنوشید و چه آن را به صورت خالص (اتانول) و به روش تزریق وریدی مصرف کنید، این ماده شما را به شدت مستعد افشای اسرارتان می‌کند، اما معمولاً باعث نمی‌شود که هر از چند گاهی نتوانید یک دروغ مصلحتی کوچک بگویید.اقتصاد رفتاری؛ علمی که علت تصمیم‌گیری‌های انسان را توضیح می‌دهدآیا این داروها واقعاً از دروغ گفتن جلوگیری می‌کنند؟دیوید براون خبرنگار واشنگتن پست در سال ۲۰۰۶ در پاسخ به این سؤال نوشت: «اما در قرن بیست و یکم، به نظر می‌رسد پاسخ این باشد: خیر. امروزه هیچ ترکیب دارویی مشخصی وجود ندارد که اثر اثبات شده‌ی آن در ارتباط با حقیقت‌گویی پایدار یا قابل پیش‌بینی باشد.»علیرغم این واقعیت که به نظر می‌رسد برخی از قابلیت‌های جادویی سرم حقیقت زاده‌ی تخیل می‌باشند، اما دادگاه‌های ایالات متحده در برخی موارد خاص مجوز استفاده از داروهای اعتراف‌گیری را صادر می‌کنند. یک نمونه مربوط به متهم تیراندازی در تئاتر کلرادو در سال ۲۰۱۲، یعنی جیمز هلمز بود.یک قاضی برای تعیین اینکه آیا تظاهر متهم به جنون واقعی است یا خیر، اجازه‌ی استفاده از سدیم پنتوتال را در مورد او صادر کرد و مشخص شد این فرد برای فرار از مجازات تظاهر به دیوانگی می‌کرده است. در واقع، اعتراف به جرم تحت تأثیر داروهای حقیقت‌گویی تا سال ۱۹۶۳ در دادگاه‌های ایالات متحده قابل قبول بود.به گفته‌ی مارک ویلیس، استاد دانشگاه و کارشناس جنگ‌های بیولوژیکی و کنترل سلاح‌های بیولوژیکی در دانشگاه کالیفرنیا دیویس، فقط به این دلیل که در حال حاضر هیچ دارویی که القا‌کننده‌ی بیان حقیقت باشد وجود ندارد، به این معنا نیست که در آینده هم این نوع داروها وجود نخواهد داشت.قانون استرجن؛ ۹۰ درصد هر چیزی دور ریختنی استآزمایش داروی اعتراف‌گیری روی مایکل موزلیبهترین راه برای فهمیدن اینکه آیا سرم حقیقت کار می‌کند یا خیر این است که خودتان آن را امتحان کنید، این دقیقاً همان کاری است که مایکل موزلی، روزنامه‌نگار تلویزیونی انجام داد.موزلی برای بررسی تأثیرات سدیم تیوپنتال که یکی از معروف‌ترین داروهای اعتراف‌گیری است دو دوز مختلف از این دارو را مصرف کرد. پس از تزریق دوز اول، یک پزشک از موزلی پرسید که او برای امرار معاش چه کار می‌کند و موزلی توانست آن پزشک را متقاعد کند که او یک جراح قلب مشهور در سطح جهان است.در کمتر از یک دقیقه پس از مصرف دارو، موزلی به خاطر احساس رهایی و سبکی دل‌نشینی که از دارو تجربه می‌کرد، دچار خنده‌های شدیدی شد. او گفت که این احساس شبیه نوشیدن یک لیوان شامپاین است.پس از تزریق دوز دوم تیوپنتال سدیم، موزلی چیزی را تجربه کرد که انتظارش را نداشت. وقتی دکتر از او پرسید که برای امرار معاش چه کار می‌کند، او بلافاصله پاسخ داد:«من یک تهیه‌‌کننده‌ی تلویزیونی هستم. در واقع یک مجری خبر و یک مدیر اجرایی، ترکیبی از این سه مورد.»موزلی بعداً توضیح داد که وقتی این سؤال را از او پرسیدند، حتی به ذهنش هم خطور نکرد که می‌تواند دروغ بگوید، بنابراین او بی کم و کاست حقیقت را بیان کرد.آیا این آزمایش دال بر عملکرد موفق این داروها است؟در واقع نه. یکی از بزرگ‌ترین مشکلات استفاده از سرم حقیقت برای بازجویی، این است که بعد از مصرف متهم احساس گرم و دوستانه‌ای نسبت به بازجوی خود پیدا می‌کند. این امر همراه با حالت سردرگمی شدید، می‌تواند باعث شود فرد آنچه را که فکر می‌کند بازجو می‌خواهد بشنود، به او بگوید، که می‌تواند حقیقت باشد یا صرفاً بیان تخیلاتی ساختگی.تا حدودی به همین دلیل است که هرگونه اظهاراتی که تحت تأثیر یک داروی اعتراف‌گیری باشد در دادگاه‌های ایالات متحده غیرقابل قبول است و بیش از ۵۰ سال است که وضعیت این چنین بوده است.در سال ۱۹۶۳، دادگاه عالی ایالات متحده حکم داد که اظهارات اعترافاتی که تحت تأثیر داروهای اعتراف‌گیری انجام می‌شود، کاملاً غیرقانونی است و حقوق شهروندان نقض می‌کند، بنابراین چنین اظهاراتی در تمام مراجع قانونی غیرقابل قبول است.برخی از کارشناسان حوزه‌ی جرم‌شناسی معتقدند که داروهای اعتراف‌گیری عمدتاً بی فایده هستند، نه به این دلیل که کسی نمی‌تواند با تکیه بر آن‌ها اطلاعات مورد نیاز را از متهم کسب کند، بلکه به این دلیل که با استفاده از این داروها بازجوها معمولاً با حجم زیادی از اظهارات متهم مواجه می‌شوند که تفکیک واقعیت و خیال در بین آن‌ها، تقریباً غیرممکن است. اما محققان همچنان به دنبال ساخت دارویی قابل اعتمادتر هستند.آینده‌ی داروهای اعتراف‌گیرییکی از داروهای جدیدی که به خاطر تأثیراتش روی سطح بیان حقیقت توسط مصرف‌کننده مورد بررسی قرار گرفته است، اکسی‌توسین است که برای زنان در حال زایمان کاربرد دارد و با نام پیتوسین شناخته می‌شود.در سال ۲۰۰۵، دو محقق در دانشگاه زوریخ با مطالعه روی ۱۳۰ دانشجو، که به برخی از آن‌ها اکسی توسین و به بقیه دارونما دریافت کرده بودند، تأثیرات این دارو را در افزایش سطح فرد اعتماد مورد بررسی قرار دادند.از این دانشجویان خواسته شد که یک بازی مرتبط با سرمایه‌گذاری را انجام دهند که در آن می‌بایست به یک فرد غریبه اعتماد می‌کردند تا بخشی از سودشان را به آن‌ها پس دهد. دانشجویانی که اکسی توسین مصرف کرده بودند در تعاملات مالی خود با دیگران از سطح اعتماد بالاتری برخوردار بودند و در مجموع پول بیشتری را به حساب فرد غریبه منتقل کردند.ضمناً ۴۵ درصد از دانشجویانی که اکسی توسین دریافت کرده بودند، تمام پول خود را به حساب فرد غریبه انتقال دادند و حداکثر سطح اعتماد ممکن را از خود نشان دادند، یعنی دو برابر دانشجویانی که دارونما مصرف کرده بودند.این داروهای جدید که سطح اعتماد انسان را افزایش می‌دهند، می‌توانند پیشرفت چشمگیری در حوزه‌ی داروهای اعتراف‌گیری ایجاد کنند و نسل جدیدی از این داروها را خلق کنند که داروهای مولد اعتماد نامیده می‌شود.این نوع داروها در واقع به جای اینکه صرفاً فرد را وادار کنند هر چیزی که سؤال‌کننده را خوشحال می‌کند به او به گونید، سطح اعتماد فرد به بازجو را تقویت می‌کنند و احتمال دروغ گفتن را تا حد چشمگیری کاهش می‌دهند.اما آیا به نظر شما راهی هم برای دور زدن تأثیرات این نوع داروها وجود دارد؟</description>
                <category>کمپانی هند شرقی</category>
                <author>مهرداد قربانی</author>
                <pubDate>Tue, 07 Jun 2022 22:27:17 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۹ سرنخ که نشان می‌دهد با یک سایکوپات طرف هستید</title>
                <link>https://virgool.io/EastIndia/psychopath-by-mehrdad-qorbani-aouua9u0nkyt</link>
                <description>در اوایل قرن نوزدهم میلادی، روان‌پزشکانی که با بیماران روانی کار می‌کردند متوجه شدند که برخی از بیماران که در ظاهر طبیعی به نظر می‌رسند، دارای مشکلی بودند که آن ها، آن را «فساد اخلاقی» یا «جنون اخلاقی» می‌نامیدند، به این خاطر که به نظر می‌رسید این افراد به هیچ‌گونه نظام اخلاقی پایبند نبوده و حق و حقوقی برای افراد دیگر قائل نیستند.روان‌پزشکان در آن زمان برای توصیف این افراد از دو اصطلاح «سایکوپات (Psychopath): روان آزار» و «سوشیوپات (Sociopath): جامعه‌ستیز» استفاده کردند.در ابتدا برای رفع هرگونه ابهام و سردرگمی درباره‌ی معنای این اصطلاحات و برخی اصطلاحات مشابه دیگر، اجازه بدهید تاریخچه‌ی این اصطلاحات روان‌پزشکی را با هم بررسی می‌کنیم.از اصطلاح «روان آزاری» برای اولین بار در حدود سال ۱۹۰۰ درباره‌ی این افراد استفاده شد. کمی بعدتر در دهه ۱۹۳۰ اصطلاح «جامعه‌ستیز» برای تأکید بر آسیب‌هایی که این افراد به جامعه وارد می‌کنند، جایگزین واژه‌ی قبلی شد و کم کم جای روان آزار را گرفت. در حال حاضر، محققان دوباره به استفاده از اصطلاح «روان آزار» یا سایکوپات روی آورده‌اند.در واقع برخی از آن‌ها از این اصطلاح برای اشاره به اختلالات جدی مرتبط با صفات ژنتیکی استفاده می‌کنند. اختلالاتی که مبتلایان به آن افراد خطرناکی تلقی می‌شوند، در حالی که از اصطلاح «جامعه‌ستیز» برای اشاره به افراد کم‌خطرتر که رفتارشان بیشتر در نتیجه‌ی تربیت غلط یا تعامل با محیط سمی است، استفاده می‌شود.در حال حاضر محققان بین «روان ستیزهای اولیه»، که تصور می‌شود منشأ آن عوامل ژنتیکی است و «روان ستیزهای ثانویه» که بیشتر به خاطر عواملی محیطی دچار این حالات می‌شوند، تفکیک و تمایز قائل می‌شوند.برای آشنایی با ویژگی‌های رفتاری و شخصیتی افراد سایکوپات و سوشیوپات با ما همراه باشید.سایکوپات یا روان‌ستیز کیست؟رویکرد فعلی در توصیف جامعه‌ستیزی و مفاهیم مربوط به آن با استفاده از فهرستی از معیارهای تشخیصی صورت می‌گیرد.اولین فهرست برای این منظور توسط هروی کلیکلی (۱۹۴۱) تهیه شد. هروی به‌عنوان اولین کسی شناخته می‌شود که با استفاده از شیوه‌های نوین پژوهشی، تحقیق بر روی سایکوپات‌ها را آغاز کرد. علاوه بر فهرست هروی چندین فهرست مشابه دیگر هم وجود که توسط متخصصان حوزه‌ی سلامت روان استفاده می‌شود.متداول‌ترین فهرست موجود در حال حاضر فهرستی است به نام «چک لیست روان‌ستیزی اصلاح شده». یک نسخه‌ی جایگزین دیگر هم در سال ۱۹۹۶ توسط لیلینفلد و اندروز ساخته شد، به نام پرسشنامه‌ی شخصیت روان‌ستیز.کتابی که روان‌شناسان و روان‌پزشکان از آن برای دسته‌بندی و تشخیص بیماری‌های روانی استفاده می‌کنند، یعنی کتابچه‌ی راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی (DSM)، شامل یک مدخل برای تعریف «اختلال شخصیت ضداجتماعی» است، در حالی که سازمان بهداشت جهانی مقوله‌ی مشابهی را تعریف می‌کند که «اختلال شخصیت غیراجتماعی» نامیده می‌شود.طبق نتیجه‌ی تحقیقات و پژوهش‌های صورت گرفته تقریبا از هر ۵ نفر مبتلا به اختلال شخصیت ضداجتماعی، یک نفر روان‌ستیز یا سایکوپات است.در این مقاله از دیجی‌کالا مگ ما ملاک‌های تشخیصی مندرج در تمام این فهرست‌‌ها را برای توصیف اختلال سایکوپاتی با هم تطبیق داده‌ایم و در ادامه آن‌ها را در مجموعه‌ی ویژگی‌های نُه‌گانه‌ی زیر خلاصه و جمع‌بندی کرده‌ایم. با ما همراه باشید.۱. بی‌توجهی و بی‌تفاوتیمنابع علمی موجود افراد سایکوپات را افرادی بی‌عاطفه توصیف می‌کنند که توان همدلی با دیگران را ندارند؛ ویژگی‌ که از آن به‌عنوان «بی‌تفاوتی» یا «بی‌توجهی» یاد می‌شود.معیارهای تشخیصی اختلال شخصیت ضداجتماعی هم شامل «عدم توجه به عواطف و احساسات دیگران» است. تحقیقات نشان می‌دهد که برخی دلایل بیولوژیکی در شکل‌گیری ماهیت بی‌توجهی افراد سایکوپات نقش دارد.درباره‌ی انسان‌های سالم، توجه به عواطف دیگران و رسیدگی به آن‌ها تا حد زیادی یک رفتار عاطفی با منشأ ناخودآگاه در نظر گرفته می‌شود. در تحقیقات صورت گرفته مشخص شده که درباره‌ی افراد سایکوپات ارتباط ضعیفی بین اجزای سیستم عاطفی مغزشان وجود دارد. در واقع این اختلال ارتباطی مسؤول ناتوانی آن‌ها در ادراک عمیق احساسات دیگران است.افراد سایکوپات همچنین در تشخیص ترس در چهره‌ی افراد دیگر ناتوان هستند.احساس انزجار هم در شکل‌گیری چهارچوب اخلاقی ما نقش مهمی دارد. ما برخی از اقدامات غیراخلاقی را منزجرکننده و نفرت‌انگیز می‌دانیم. این طرز تلقی باعث جلوگیری از انجام آن فعالیت‌ها توسط ما شده و باعث می‌شود که در صورت مشاهده‌ی چنین رفتارهای ناپسندی توسط دیگران هم نارضایتی خود را اعلام کنیم و به این شکل از فرهنگ انسانی و صحیح جامعه محافظت کنیم.افراد سایکوپات آستانه‌ی تحمل بسیار بالایی درباره‌ی احساس انزجار دارند که این مسأله توسط بررسی عکس‌العمل آن‌ها هنگام مشاهده عکس‌های نفرت‌انگیز مثلا از صورت‌های مثله شده و یا قرار گرفتن در معرض بوی بد، قابل اندازه‌گیری است. نتایج تحقیقات جدید خبر از کشف یک شبکه در مغز انسان‌ها می‌دهد که وظیفه‌اش درک عواطف و ذهنیت دیگران است.این ناحیه از مغز که شبکه‌ی حالت پیش‌فرض نامیده می‌شود در واقع یک مجموعه از چندین ناحیه‌ی مختلف در غشای مغز است. در مطالعاتی که درباره‌ی عملکرد این شبکه بر روی افراد سایکوپات انجام شده، نشان می‌دهد که آن‌ها در این ناحیه از مغز خود دچار «عملکرد ارتباطی معیوب» وکاهش حجم در برخی از مناطق مهم این شبکه در غشای مغزی هستند.۲. احساسات سطحی و کم‌عمقافراد سایکوپات و تا حدودی سوشیوپات، دچار ضعف عواطف هستند، به ویژه احساسات اجتماعی مانند شرم، گناه و خجالت.روان‌شناسان طی تحقیقات خود متوجه شده‌اند که افراد سایکوپات قادر به انجام واکنش‌های عاطفی متناسب با موقعیت‌های مختلف نیستند و احساس پشیمانی یا شرم معنای چندانی برای آن‌ها ندارد.منابع روان‌شناسی، افراد سایکوپات را از نظر احساسی سطحی و کم‌عمق توصیف می‌کنند که هیچ احساس گناهی از خود نشان نمی‌دهند. این افراد به واسطه‌ی نداشتن ترس هم مشهور هستند.در طی یک آزمایش روان‌شناختی وقتی افراد عادی در شرایطی قرار می‌گرفتند که اطلاع داشتند قرار است اتفاق دردناکی برای آن‌ها رخ دهد، مانند شوک الکتریکی خفیف یا فشار خفیفی که به اندام وارد می‌شود، یک شبکه از نرون‌های عصبی در آن‌ها مغز فعال می‌شود. در افراد عادی همچنین یک واکنش به نام رسانش پوستی وجود دارد که در اثر فعالیت غدد عرق ایجاد می‌شود. با این حال، درباره‌ی افراد سایکوپات، این شبکه‌ی مغزی هیچ فعالیتی از خود نشان نمی‌دهد و هیچ واکنش رسانش پوستی ایجاد نمی‌شود.۳. بی‌مسؤولیتیطبق تحقیقات انجام گرفته افراد سایکوپات عموما نشانه‌های غیرقابل اعتماد بودن و بی‌مسؤولیتی را از خود بروز می‌دهند، این افراد همچنین علائم مکانیسم «سرزنش بیرونی» را از خود بروز می‌دهند، یعنی آن‌ها دیگران را به خاطر چیزهایی که خودشان هم می‌دانند که در واقع تقصیر آن‌ها است، سرزنش می‌کنند.این افراد ممکن است اگر مجبور شوند یا با شواهد عینی محکوم شوند قصور و گناه خود را بپذیرند، اما این پذیرش گناه با احساس شرم و پشیمانی همراه نیست و توان تغییر رفتارهای آینده آن‌ها را ندارد.۴. ارتباط غیر صمیمانهمنابع روان‌شناسی گفتار و کلام افراد سایکوپات را با صفات مختلفی توصیف کرده‌اند، از قبیل: «زبانی درخشان اما دارای جذابیت سطحی»، «زبانی فاقد صحت و صداقت» یا حتی «زبانی مبتلا به دروغ‌گویی مرضی» که همه‌ی آن‌ها اشاره به کاهش ارزش گفتار در میان افراد سایکوپات به واسطه‌ی تحریف واقعیت و گرایش به سمت خودخواهی دارد.یکی از ملاک‌های تشخیصی و توصیفی اختلال شخصیت ضداجتماعی شامل «برقراری ارتباط با دیگران با هدف سود یا لذت شخصی» است.به‌عنوان مثال پدر نگران یک خانم جوان مبتلا به اختلال شخصیت ضداجتماعی، در توصیف دخترش بیان می‌کند که: «من هر چقدر تلاش کنم نمی‌توانم این دختر را درک کنم. این طوری نیست که او بد ذات به نظر برسد یا منظور بدی از خطاهایش داشته باشد. اما او مثل آب خوردن و با خنثی‌ترین چهره‌ی ممکن دروغ می‌گوید و حتی بعد از اینکه دروغ‌هایش آشکار می‌شود، باز هم به نظر می‌رسد که او خودش را حتی در ذهنش هم ملامت نمی‌کند، انگار نه انگار که اشتباهی مرتکب شده یا کسی را با این کارش ناراحت کرده است.»این نگاه بی‌مسؤولیت و بی‌دقت به کلمات و انتخاب آن‌ها بدون توجه به عدم انطباقشان با واقعیت ممکن است ناشی از پدیده‌ای باشد که برخی از محققان آن را بی‌حسی معنایی نسبت به کلمات می‌نامند.سایکوپات‌ها در تمایز به اصطلاحات عاطفی و اصطلاحات زبانی خنثی هیچ‌گونه پاسخ افتراقی مغزی متمایزی از خود بروز نمی‌دهند، اما این مسأله درباره‌ی افراد سالم کاملا بالعکس بوده و پاسخ‌های مغزی افراد به محرک‌های زبانی دارای بار معنایی مختلف، از تفکیک یافته و متمایز است. سایکوپات‌ها همچنین در درک استعاره‌ها و کلمات انتزاعی مشکل دارند.۵. اعتماد به نفس بیش از حدمنابع روان‌شناسی، یکی از ویژگی افراد جامعه‌ستیز را تحت عنوان «احساس خود بزرگ‌بینی» توصیف می‌کنند.درمانگرانی که با این گونه افراد کار کرده‌اند بارها از رجزخوانی و تعریفات غیر واقع‌بینانه این بیماران از خودشان، تعریف کرده‌اند.به‌عنوان مثال دکتر هار (۱۹۹۳) از یک جامعه‌ستیز زندانی صحبت می‌کند که معتقد بود یک شناگر سطح یک جهانی است، اما در واقعیت هیچ‌گونه سوابق ورزشی ثبت شده‌ای در حوزه‌ی شنا نداشت.۶. حوزه‌ی توجه محدودبه گفته نیومن و همکارانش، نقصان و مشکل اصلی افراد سایکوپات، اختلال در فرایند تعدیل پاسخ است.وقتی اکثر ما درگیر یک فعالیت هستیم، بسته به اطلاعات محیطی مرتبطی که پس از شروع فعالیت ظاهر می‌شوند، می‌توانیم فعالیت خود را تغییر داده یا پاسخ‌های خود را تعدیل کنیم. افراد سایکوپات به طور مشخص درباره‌ی این توانایی ذهنی با مشکلاتی مواجه‌اند و به گفته‌ی نیومن، این مسأله دلیل اصلی رفتارهای تکانشی در آن‌ها است.این ویژگی در چندین فهرست از معیارهای تشخیصی این اختلال درج شده، به همراه مشکلات آن‌ها درباره‌ی پردازش احساسات و اجتناب انفعالی.توجه از بالا به پایین تحت کنترل ارادی فرد است، در حالی که توجه از پایین به بالا به صورت غیرارادی اتفاق می‌افتد. اما توجه از پایین به بالا می‌تواند به طور موقت توجه از بالا به پایین را تحت کنترل خود در بیاورد، همان‌طور که حرکت اشیا در حاشیه میدان دید ما توجه ما را به خود جلب می‌کند.افراد سایکوپات در استفاده از توجه از بالا به پایین برای پردازش اطلاعاتی که توجه از پایین به بالا را در حین انجام کار فعال می‌کنند، مشکل دارند. در افراد دیگر، این روند به طور خودکار اتفاق می افتد. به‌عنوان مثال هنگامی که یک شکارچی در حال جست‌وجوی گوزن است، یک خرگوش که در اطراف حوزه‌ی بینایی فرد می‌پرید، به طور خودکار توجه شکارچی را به خود جلب می‌کند.فرایندهای توجه از بالا به پایین حوزه‌های توجه را از نظر وجود تعارضات رصد می‌کنند و آن‌ها را حل و فصل می‌کنند.روش استاندارد ارزیابی این توانایی توسط فرایندی به نام «استروپ تسک» ارزیابی می‌شود که در آن یک فرد باید کلمات رنگی را که با رنگ متناقض چاپ شده‌اند بخواند؛ مانند کلمه‌ی قرمز که با جوهر آبی چاپ شده باشد. نتایج چندین مطالعه مختلف نشان می‌دهد که افراد سایکوپات در واقع نسبت به افراد سالم در این فرایند ارزیابی عملکرد بهتری دارند۷. خودخواهییکی دیگر از ویژگی‌های کلیدی و مهم افراد سایکوپات «خودمحوری مرضی» و ناتوانی در عشق ورزیدن است که جزو معیارهای تشخیصی این اختلال هم محسوب می‌شود. چیزی که در برخی منابع به‌عنوان «سبک زندگی انگلی» هم ذکر شده است.۸. ناتوانی در برنامه‌ریزی برای آیندهناتوانی برای برنامه‌ریزی درباره‌ی آینده و یا پیروی از یک برنامه‌ی مشخص برای زندگی جزو ویژگی‌های اساسی افراد سایکوپات است. طبق نتایج تحقیقات، سایکوپات‌ها فاقد اهداف بلندمدت واقع‌بینانه هستند، صفتی که در برخی منابع تحت عنوان «بی‌برنامه و بی‌نظم» بیان شده است.۹. خشونتیکی از معیارهای تشخیصی شخصیت جامعه‌ستیز سطح تحمل بسیار پایین در برابر ناامیدی و آستانه‌ی خویشتن‌داری پایین در برابر پرخاشگری و رفتارهای خشونت‌آمیز است. از دیگر معیارهای تشخیص اختلال شخصیت ضداجتماعی، تحریک‌پذیری و پرخاشگری است که نمود آن معمولا سابقه‌ی درگیری یا حملات جسمی مکرر است.فلاسفه در اینجا می‌توانند نقش ارزنده و مهمی در جهت شناسایی عواقب همه این یافته‌ها برای ایجاد یک جامعه اخلاقی داشته باشند.در این خصوص چندین سؤال وجود دارد که نیاز به پرداختن دارد؛ احتمال ژنتیکی بودن علت بیماری سایکوپاتی، به چه نکته‌ای درباره‌ی طبیعت انسان اشاره دارد؟ چه اقداماتی را می‌توان برای اصلاح سایکوپات‌ها انجام داد، و کدام اخلاقی‌تر هستند؟ اگر درست باشد که مغز سایکوپات‌ها آسیب‌دیده یا غیرطبیعی است، آیا می‌توانیم آن‌ها را مسؤول کارهایی که انجام می‌دهند، بدانیم؟ آیا درجات مختلفی از سایکوپاتی وجود دارد، به طوری که افراد عادی هم مثلا دارای برخی از صفات روان‌ستیزی باشند؟</description>
                <category>کمپانی هند شرقی</category>
                <author>مهرداد قربانی</author>
                <pubDate>Tue, 07 Jun 2022 22:13:52 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روز نویسندگان بزرگ چگونه شب می‌شود؟ (۱۲ گفت‌وگوی خواندنی)</title>
                <link>https://virgool.io/EastIndia/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%B4%D8%A8-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF-%DB%B1%DB%B2-%DA%AF%D9%81%D8%AA-%D9%88%DA%AF%D9%88%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86%DB%8C-yctgfqbqlwue</link>
                <description>فکر می‌کنید روزانه چند نفر از افرادی که می‌میرند بهترین اثرشان جایی در اعماق وجودشان نهفته است و همراه آن‌ها به خاک سپرده می‌شود؟ ما غالبا تصور می‌کنیم که کارهای بزرگ توسط کسانی انجام می‌شود که از استعداد طبیعی، نبوغ و یا مهارت خاصی برخوردار هستند. اما به نظر شما چقدر از کارهای بزرگ دنیا می‌توانست توسط افرادی انجام شود که توانایی‌های بالقوه خود را هرگز به طور کامل درک نکرده‌اند؟بسیاری از ما، توانایی انجام کارهای بسیار بزرگ‌تری از آنچه معمولا انجام می‌دهیم را داریم. در حقیقت بهترین اثر ما اغلب هنوز جایی در درون ما پنهان است. اما چگونه می‌توانیم این پتانسیل خود را شکوفا کرده و آن را با دنیا به اشتراک بگذاریم؟شاید بهترین راه، ایجاد یک برنامه روزانه باشد که با شخصیت، توانایی‌ها و شرایط ما منطبق و سازگار باشد.اگر به افراد نخبه و برجسته در هر زمینه‌ای نگاه کنید، چیزی را در زندگی آن‌ها می‌بینید که بسیار عمیق‌تر از هوش یا مهارت است. آن‌ها تمایلی باورنکردنی برای انجام کارهایی دارند که باید انجام شود. آن‌ها استاد آداب و برنامه‌های روزمره خود هستند.به‌عنوان نمونه‌ای از آنچه افراد موفق را از سایرین جدا می‌کند، در ادامه این مقاله به برنامه روزمره برخی از نویسندگان مشهور گذشته و حال حاضر نگاهی می‌اندازیم و سعی می‌کنیم پرده از اسرار موفقیت کاری آن‌ها برداریم. با ما همراه باشید.۱- الوین بروکس وایت (E. B. White)نویسنده‌ای که منتظر شرایط ایدئال باشد تا در آن کار کند، مطمئنا بدون اینکه کلمه‌ای روی کاغذ بیاورد از این دنیا خواهد رفت.الوین بروکس وایت، نویسنده معروف کتاب «تار شارلوت» در مصاحبه‌ای با مجله ادبی «پاریس ریویو»، درباره‌ی برنامه نگارش روزانه خود توضیحاتی را ارائه کرده است:وقتی که کار می‌کنم هرگز موسیقی گوش نمی‌دهم. من نمی‌توانم هم‌زمان روی چندین چیز مختلف تمرکز کنم و اصلا هم علاقه‌ای به این کار ندارم. از طرف دیگر، من به خوبی می‌توانم در بین عوامل حواس‌پرتی متداول کار کنم.خانه من یک اتاق نشیمن دارد که در هسته اصلی همه اتفاقات قرار دارد: این اتاق در واقع یک گذرگاه به اتاق‌های خواب، آشپزخانه و اتاق مطالعه است. به طور معمول ترافیک زیادی در این اتاق وجود دارد. اما این اتاق نشیمن یک اتاق روشن و شاد است که با وجود رفت و آمدهای زیادی که در این اتاق در اطراف من جریان دارد، اغلب از آن به‌عنوان اتاقی برای نوشتن استفاده می‌کنم.در نتیجه، اعضای خانواده من هرگز به حرفه من که نویسندگی است کوچک‌ترین توجهی نمی‌کنند. آن‌ها هر نوع شلوغ‌کاری و سر و صدایی که برایتان متصور باشد را در این اتاق نشیمن ایجاد می‌کنند. اما نکته خوب این خانه این است که اگر زمانی از دست دیگران کلافه شوم، مکان‌هایی دیگری دارد که می‌توانم برای انجام کارم به آنجا بروم.نویسنده‌ای که منتظر شرایط ایدئال باشد تا در آن کار کند، مطمئنا بدون اینکه کلمه‌ای روی کاغذ بیاورد از این دنیا خواهد رفت.۲- هاروکی موراکامی (Haruki Murakami)تکرار به تنهایی، به مهم‌ترین عنصر تبدیل می‌شود.هاروکی موراکامی در مصاحبه‌ای که در سال ۲۰۰۴، درباره عادات جسمی و ذهنی خود کرد، توضیحات زیر را ارائه داد:وقتی که برای نوشتن یک رمان آماده می‌شوم، ساعت چهار صبح از خواب بلند می‌شوم و برای مدت پنج تا شش ساعت به صورت متوالی کار می‌کنم. بعد از ظهرها هم ده کیلومتر می‌دوم یا پانصد صد متر شنا می‌کنم (یا ترکیب هر دو باهم)، سپس کمی مطالعه می‌کنم و مقداری هم موسیقی گوش می‌دهم. ساعت نه شب هم می‌خوابم.تا وقتی که رمانم را به انتها نرساندم، هر روز بدون کوچک‌ترین تغییری از این روال پیروی می‌کنم. گاهی اوقات تکرار به تنهایی به مهم‌ترین اصل تبدیل می‌شود. این کار در واقع نوعی افسون است. من خودم را به این شیوه مسحور می‌کنم تا به حالت ذهنی عمیق‌تری دست پیدا کنم.اما ادامه دادن این حالت تکراری برای مدت طولانی، مثلا شش ماه تا یک سال، به مقدار قدرت روحی و جسمی کافی نیاز دارد. از این نظر، نوشتن یک رمان طولانی به این شیوه، بعد از مدتی به تلاش برای بقا تبدیل می‌شود. برای یک نویسنده قدرت بدنی هم اندازه حساسیت هنری لازم است.۳- ارنست همینگوی (Ernest Hemingway)من هر روز صبح اولین کاری که انجام می‌دهم نوشتن است.همینگوی در مصاحبه‌ای با جورج پلیپتون، برنامه روزمره خود را این‌گونه شرح داده است:وقتی که مشغول کار بر روی یک کتاب یا یک رمان هستم، هر روز صبح هم‌زمان با اولین پرتوهای خورشید از خواب بیدار می‌شوم و بعدش فرایند نوشتن را شروع می‌کنم. در این ساعات روز هیچ‌کس مزاحم شما نمی‌شود و هوا هم خنک است. شما می‌توانید پنجره را باز کنید و با تنفس هوای صبحگاهی افکار خود را مرتب کنید و آن‌ها را روی کاغذ بیاورید.در این حالت من می‌نویسم و می‌نویسم تا زمانی که به جایی برسم که هنوز ایده برای نوشتن ادامه کار دارم و می‌دانم که در ادامه داستان چه اتفاقی قرار است بیفتد، سپس در همان نقطه از کار متوقف می‌شوم و سعی می‌کنم تا روز بعد که دوباره فرایند نوشتن را از سر می‌گیرم، آن لحظه داستانی را که قرار است بنویسم، در ذهنم زندگی کنم.در این روش من مثلا ساعت شش صبح کارم را شروع می‌کنم و ممکن است تا ظهر یا همان حوالی ادامه پیدا کند.هنگامی که دست از کار می‌کشید، احساس تهی بودن و خالی شدن به شما دست می‌دهد و در عین حال این احساس که هرگز خالی و تهی نبوده‌اید، بلکه وجودتان همیشه لبریز و پر است، درست مثل عشق ورزیدن با کسی که دوستش دارید. هیچ چیز نمی‌تواند به شما آسیب برساند، هیچ اتفاقی نمی‌افتد و هیچ چیز معنی‌ای ندارد تا روز بعد که دوباره نوشتن را از سر بگیرید. در واقع این صبر کردن تا روز بعد است که تحمل کردنش دشوار است.۴- هنری میلر (Henry Miller)وقتی که نمی‌توانید خلق کنید، در عوض می‌توانید کار کنید.در سال ۱۹۳۲، نویسنده و نقاش مشهور هنری میلر، برای خودش یک برنامه کاری ایجاد کرد که شامل «دستوراتی» بود که او به‌عنوان بخشی از برنامه روزانه خوش باید آن‌ها را دنبال می‌کرد. این لیست برای اولین بار در کتاب «سخنان و نظرات هنری میلر در باب نویسندگی» منتشر شد و شامل موارد زیر است؛هم‌زمان فقط روی یک چیز کار کنید تا به اتمام برسد.دیگر هیچ کتاب جدیدی شروع نکنید و هیچ مطلب دیگری هم به کتاب «بهار سیاه» اضافه نکنید.عصبی نباشید. با آرامش، شادی و احساس بی‌پروایی روی هرچه که در دستتان است کار کنید.طبق برنامه کار کنید، نه روحیه و احساستان. در ساعت مقرر کار را توقف کنید!وقتی که نمی‌توانید خلق کنید، می‌توانید کار کنید.وجهه انسانی خود را حفظ کنید! اگر دوست دارید بروید و دیگران را ببینید، به مکان‌هایی تفریحی بروید و خوش به گذارانید.به زور و بی‌انگیزه کار نکنید! فقط با لذت کار کنید.هر زمان که بخواهید برنامه را کنار بگذارید اما روز بعد دوباره به آن برگردید.کتاب‌هایی که می‌خواهید بنویسید را فراموش کنید. فقط به کتابی که می‌نویسید فکر کنید.همیشه اول و مهم‌تر از همه چیز نوشتن است. نقاشی، موسیقی، دوستان و سینما، همه اینها بعد نوشتن قرار می‌گیرند.۵- کرت ونگات (Kurt Vonnegut)من مرتبا شنا و دراز و نشست تمرین می‌کنم.در سال ۱۹۶۵، وُنگات نامه‌ای به همسرش جین درباره‌ی عادت‌های نوشتاری روزمره خود نوشت که در کتاب «نامه‌های کِرت وُنگات» منتشر شده است:من ساعت ۵:۳۰ صبح بیدار می‌شوم، تا ۸:۰۰ صبح کار می‌کنم، سپس صبحانه‌ام را در خانه می‌خورم، دوباره تا ساعت ۱۰:۰۰ کار می‌کنم، بعد از آن تا فاصله چند بلوک از خانه قدم می‌زنم، کارهایی که در بیرون از خانه دارم انجام می‌دهم، به استخر شنای شهرداری که در نزدیکی خانه است می‌روم و برای نیم ساعت شنا می‌کنم، ساعت ۱۱:۴۵ به خانه برگردم، نامه‌ها را می‌خوانم، ظهر ناهار می‌خورم.بعد از ظهرها هم کارهای مدرسه را انجام می‌دهم که یا شامل تدریس است یا آماده کردن مطالب برای تدریس. وقتی حدود ساعت ۵:۳۰ عصر از مدرسه به خانه برمی‌گردم، کمی نوشیدنی می‌نوشم و عقل گره خورده‌ام را بی‌حس می‌کنم. شب شام می‌پزم، از رادیو موسیقی جاز گوش می‌دهم و ساعت ده هم می‌خوابم. راستی من مرتبا شنا و دراز و نشست تمرین می‌کنم و احساس می‌کنم به خاطر این کار لاغر و بدریخت می‌شوم، اما شاید هم این‌طور نباشد.۶- جودی پیکولت (Jodi Picoult)شما نمی‌توانید یک صفحه خالی را ویرایش کنید.هفت کتاب آخری که جودی پیکولت نوشته است همه در لیست پرفروش‌ترین های نیویورک تایمز قرار دارند. پیکولت در مصاحبه‌ای با نوح چارنی، درباره‌ی روش خود برای نوشتن و خلق ادبی صحبت کرده است:من به وجود هیچ نوع بن‌بست و یا بازماندگی ذهنی‌ای برای نویسنده‌ها اعتقاد ندارم. به این فکر کنید وقت‌هایی که در دانشگاه شما مجبور می‌شدید مقاله‌ای بنویسید و از لحاظ فکری به بن‌بست می‌خوردید و هیچ چیزی به ذهنتان نمی‌رسید تا بنویسید، آیا درست همیشه شب قبل از تحویل دادن مقاله این مشکل خود به خود رفع نمی‌شد؟بزرگ‌ترین بن‌بست و انسداد فکری برای یک نویسنده بیش از حد وقت داشتن است. اگر زمان محدودی برای نوشتن داشته باشید، فقط می‌نشینید و کارتان را انجام می‌دهید. ممکن است نتوانید هر روز خوب بنویسید، اما همیشه امکان ویرایش یک متن بد را دارید. در واقع فقط صفحه خالی است که شما نمی‌توانید آن را ویرایش کنید.۷- مایا آنجلو (Maya Angelou)متنی که خواندنش آسان باشد نتیجه یک فرایند نگارشی سخت است.مایا آنجلو نویسنده و شاعر آمریکایی در مصاحبه‌ای با نشریه ادبی «دِیلی بیست» در سال ۲۰۱۳، درباره‌ی حرفه نویسندگی و عادت‌های کاری روزمره خود توضیحاتی ارائه داده است:من در هتلی در شهر زادگاهم یک اتاق اجاره می‌کنم و به صورت ماهانه هزینه آن را پرداخت می‌کنم.من کار خودم را حدود ساعت ۶:۳۰ صبح شروع می‌کنم. در این هتل من یک اتاق خواب، با یک تخت، میز کار و حمام دارم. من یک فرهنگ لغات مترادف و متضاد، یک فرهنگ لغت معمولی و کتاب مقدس را هم، به همراه دارم. معمولا یک دست کارت بازی و چند جدول‌های جدول کلمات متقاطع را هم همراه خودم می‌آورم. در واقع چیزی که ذهن کوچکم را به خود مشغول کند.فکر می‌کنم مادربزرگم این اصطلاح را به من یاد داد. او قبلا درباره‌ی «ذهن کوچک» خودش صحبت می‌کرد. بنابراین وقتی کوچک‌تر بودم، از حدود ۳ سالگی تا ۱۳ سالگی، به این نتیجه رسیدم که یک ذهن بزرگ وجود دارد و یک ذهن کوچک. ذهن بزرگ به شما اجازه می‌دهد که به افکار عمیق بپردازید، اما ذهن کوچک شما را به خود مشغول می‌کند، بنابراین حواستان پرت نمی‌شود.ذهن کوچک من معمولا با جدول کلمات متقاطع یا بازی‌های یک نفره پاسور مشغول می‌شود، در حالی که ذهن بزرگم در همان حال به عمق موضوعاتی که می‌خواهم درباره آن‌ها بنویسم فرو می‌رود.من تمام نقاشی‌ها و هرگونه وسیله دکوری دیگر را از اتاق بیرون بیرون برده‌ام. از مدیریت هتل و واحد خانه‌داری هم تقاضا کرده‌ام که وارد اتاق من نشوند و در صورتی که یک تکه کاغذ روی زمین اتاق من دیدند، این مسأله به این معنی نیست که می‌خواهم آن کاغذ دور انداخته شود. تقریبا هر دو ماه یک برگه یادداشت می‌گذارند زیر در اتاقم که روی آن نوشته: «خانم آنجلو عزیز، لطفا اجازه دهید ملافه‌های اتاقتان را عوض کنیم. ما فکر می‌کنیم که آن‌ها ممکن است کپک زده باشند».اما حقیقت این است که من هرگز روی آن تختخواب نخوابیده‌ام و معمولا تا ساعت ۲ بیشتر آنجا نیستم. بعد از آنجا به خانه خودم می‌روم و آنچه را که آن روز صبح نوشته‌ام می‌خوانم و سعی می‌کنم آن را ویرایش کنم.متنی که خواندنش آسان باشد نتیجه یک فرایند نگارشی سخت است. اما اگر روشتان درست باشد، نوشتن هم آسان است. برعکس این مسأله هم صادق است، اگر به راحتی نوشته شده باشد، خواندن آن دشوار است. در واقع چنین متنی نمی‌تواند آن چیزی را به خواننده بدهد که نوشته‌های یک نویسنده با دقت و ریزبین به او می‌دهند.۸- باربارا کینگزولور (Barbara Kingsolver)قبل از شروع کردن اولین صفحه داستانم، من باید صدها صفحه بنویسم.این نامزد دریافت جایزه پولیتزر بیش از ده کتاب نوشته است که ۹ کتاب آخرش همه در لیست پرفروش‌ترین‌های نیویورک تایمز قرار گرفته‌اند. باربارا کینگزولور طی مصاحبه‌ای در سال ۲۰۱۲ درباره‌ی کارهای روزمره خود به‌عنوان یک نویسنده و مادر توضیحاتی ارائه داده است:من تمایل دارم که خیلی زود بیدار شوم. خیلی خیلی زود. مثلا ساعت چهار زمان بسیار خوبی است. صبح من با تلاش برای بلند نشدن از رختخواب قبل از طلوع خورشید آغاز می‌شود. اما وقتی که از رختخواب جدا می‌شوم، به این دلیل است که مغزم سرشار از کلمات است و فقط باید به میز کار خود برسم و شروع به نوشتن آن‌ها در لپ‌تاپم بکنم.من همیشه با جملاتی که توی سرم ریخته بیدار می‌شوم. بنابراین رسیدن به میز کار برای من هر روز مثل یک احساس اورژانسی و ضروری است. در واقع این یک مسأله خنده‌دار است: مردم اغلب از من می‌پرسند که چگونه خودم را مجاب به نوشتن می‌کنم. راستش من هیچ وقت نمی‌توانم معنی این سؤال را درک کنم. برای من، این مجاب کردن شامل خاموش کردن کامپیوتر و ترک کردن میزم برای انجام کار دیگری است. به همین سادگی.من مطالب زیادی می‌نویسم که می‌دانم آن‌ها را دور می‌ریزم. اما این کار بخشی از فرآیند نوشتن من است. قبل از رسیدن به صفحه یک، من باید صدها صفحه بنویسم.در کل دوران فعالیتم به‌عنوان یک نویسنده، من یک مادر هم بوده‌ام. اولین قرارداد کتاب من مربوط به کتاب «درخت لوبیا» بود که درست روزی به من پیشنهاد که با فرزند اولم از بیمارستان به خانه برگشتم. بنابراین من در یک روز هم داستان‌نویس شدم و هم مادر. این دو وجه مهم زندگی همیشه برای من یکی بوده و هیچ وقت از هم جدا نشده است.من همیشه مجبور بوده‌ام که هر دوی این وظایف را هم‌زمان با هم انجام دهم. بنابراین ساعات نوشتن من همیشه به خاطر مسائل مربوط به مراقبت از بچه‌ها محدود می‌شد. وقتی آن‌ها کوچک بودند، این کار واقعا دشوار بود. من هر دقیقه‌ای را که می‌توانستم پشت میز کارم بنشینم واقعا غنیمت می‌دانستم و با تمام وجود از آن لحظات استفاده می‌کردم.با گذشت زمان و ورود فرزندانم به مدرسه، هم وظایف مادری و هم نویسندگی به تدریج برایم آسان‌تر شدند. بزرگ‌ترین فرزند من یک بزرگ‌سال است و کوچک‌ترین آن‌ها ۱۶ ساله است، بنابراین هر دو اکنون خودکفا هستند، اما این مستقل شدن یک روند تدریجی و طولانی بوده است.برای من، زمان نوشتن همیشه گران‌بها بوده است، چیزی که همیشه منتظر و مشتاق آن هستم و بهترین استفاده را از آن می‌برم. احتمالا به همین دلیل است که من خیلی زود بیدار می‌شوم و در آن ساعات ساکت سپیده دم می‌نویسم، وقتی کسی به من احتیاج ندارد.من قبلا همیشه می‌گفتم که اتوبوس مدرسه منبع الهام من است. وقتی که اتوبوس حرکت می‌کرد و وارد جاده می‌شد احساس می‌کردم که از خانواده‌ام جدا شده‌ام و آن لحظه شروع فرایند روزانه نوشتن من بود که با بازگشت اتوبوس مدرسه به پایان رسید.به‌عنوان یک مادر، ساعات کاری من محدود بود. از طرف دیگر، من بی اندازه از خانواده‌ام سپاسگزارم که زندگی من را عادی کردند و من را ملزم کردند که روز کاری‌ام را در یک زمان مشخص به پایان برسانم و بروم و شام درست کنم. این کار یک الزام سالم است، کنار گذاشتن کار، تهیه شام و خوردن آن.وجود این افراد در زندگی‌ام که به من کمک می‌کنند یک روال انسانی و متمدن را دنبال کنم، یک عطیه الهی است و همچنین داشتن این افرادی در زندگی که من را به جهانی گسترده‌تر و آینده متصل می‌کنند. فرزندانم همه چیز را درباره زندگی و آن کسی که می‌خواهم در دنیا باشم، به من آموخته‌اند. آن‌ها من را به با آینده مرتبط می‌کنند. مادر بودن از من نویسنده بهتری ساخته است. همچنین جا دارد که بگوییم نویسنده بودن هم از من مادر بهتری ساخته است۹- ناتان انگلندر (Nathan Englander)تلفن همراه خود را خاموش کنید.انگلندر یک نویسنده صاحب سبک و شناخته شده در حوزه داستان کوتاه است که در این مصاحبه او درباره‌ی تلاش خود برای حذف عوامل حواس‌پرتی از برنامه نگارشش صحبت می‌کند:تلفن همراهتان را خاموش کنید. صادقانه بگویم، اگر می‌خواهید کار خود را انجام دهید، باید یاد بگیرید که چگونه از تکنولوژی جدا شوید. نه پیام کوتاه، نه ایمیل، نه فیس‌بوک، نه اینستاگرام. هر کاری که انجام می‌دهید، هنگام نوشتن باید متوقف شود. کمی مسخره است ولی اعتراف می‌کنم که خودم بسیاری از اوقات در هنگام نوشتن گوشی ضد سر و صدا در گوش‌هایم می‌گذارم، حتی اگر خانه ساکت باشد.۱۰- کارن راسل (Karen Russell)از بد نوشتن لذت ببرید.راسل فقط یک کتاب نوشته است اما همین یک کتاب او نامزد نهایی جایزه پولیتزر بوده است. او در مصاحبه‌ای با مجله ادبی دِیلی بیست، درباره‌ی مبارزه روزمره خود برای غلبه بر حواس‌پرتی و نوشتن، گفت‌وگو کرده است:من نویسندگان زیادی را می‌شناسم که هر روز سعی می‌کنند تعداد کلمات مشخصی را بنویسند، اما برای من، زمان گذرانده شده در دنیای داستانی معیار بهتری برای سنجش کارآمدی فرایند نوشتنم است. من معتقدم که به‌عنوان یک نویسنده حجم نگارشم زیاد است، اما برای من حجم بهترین معیار نیست.بیشتر این سؤال برای من مطرح است که آیا من قادر بودم که چهار یا پنج ساعت به صورت متمرکز بنویسم، بدون اینکه میز کارم را ترک کنم یا یک عامل حواس‌پرتی پیدا کنم که من را از دنیای داستان خارج کند؟ آیا من قادر به نگارش بودم بدون اینکه در وسط نوشتن تصمیم بگیرم که شبکه‌های اجتماعی را چک کنم یا سؤالی که به ذهنم خطور کرده را در اینترنت جست‌وجو کنم؟من به این نتیجه رسیدم که تنها راه‌حل این است که برای چندین ساعت به صورت متوالی به نوشتن ادامه دهید و به ارزیابی متزلزل خود از نحوه نگارشتان هیچ توجهی نکنید. حضور ذهنی و جسمی پای میز کار برای نوشتن، مهم‌ترین عادت برای یک نویسنده است.فکر می‌کنم که خیلی وقت‌ها نوشتن سخت است. آن زمان‌هایی که نوشتن بدون زحمت و به صورت خودکار و شهودی پیش می‌رود خیلی نادر است و قطعا فکر می‌کنم اگر بتوانید با این واقعیت کنار بیایید که احتمالا مجبور خواهید بود ۹۰ درصد از پیش‌نویس‌های اولیه خود را بیرون بریزید، آن وقت می‌توانید به آرامش برسید و حتی از «بد نوشتن» هم لذت ببرید.۱۱- آرنولد استفان جیکوبز (Arnold Stephen Jacobs)خودتان را وادار به تولید ده‌ها ایده کنید.جیکوبز در این مصاحبه درباره‌ی برنامه روزمره نوشتنش صحبت می‌کند و در ادامه چند توصیه به نویسندگان جوان می‌کند:بچه‌هایم مرا بیدار می‌کنند. قهوه می‌خورم. برای بچه‌هایم صبحانه درست می‌کنم، آن‌ها را به مدرسه می‌برم، سپس برمی‌گردم به خانه و سعی می‌کنم بنویسم. معمولا من در این قسمت شکست می‌خورم تا زمانی که مجبور شوم دسترسی‌ام به اینترنت را قطع کنم تا بتوانم کمی از طوفان اطلاعاتی فاصله بگیرم.من عاشق تدوین یک طرح کلی قبل از شروع کار هستم. در ابتدا یک طرح کلی می‌نویسم. سپس رئوس مطالب را کمی دقیق‌تر تنظیم می‌کنم. سپس یک طرح دیگر با جزئیات بیشتر. بعد از آن جملات شکل می‌گیرند، علائم نگارشی به آن‌ها اضافه می‌شود و در نهایت همه آن‌ها به یک کتاب تبدیل می‌شود.من هنگام راه رفتن روی تردمیل می‌نویسم. من این کار را زمانی که روی اولین کتابم کار می‌کردم شروع کردم و همان وقت بود که مطالب زیادی را درباره‌ی خطرات زندگی کم‌تحرک خواندم. نشستن به طرز نگران‌کننده‌ای برای سلامتی شما مضر است. حتی یک دکتر به من گفت که «نشستن گونه جدید سیگار کشیدن است». بنابراین یک تردمیل خریدم و کامپیوترم را بالای آن قرار دادم.نوشتن کتابم حدود ۱۲۰۰ مایل طول کشید. من این کار را دوست دارم چون باعث می‌شود که من هوشیار باشم و با خلاقیت بیشتری بنویسم.جیکوبز برای نویسندگان جوان هم توصیه‌ای دارد:خودتان را وادار به تولید ده‌ها ایده کنید. بسیاری از این ایده‌ها افتضاح خواهند بود. در واقع بیشتر آن‌ها اما در میان آن‌ها جواهرات درخشانی هم یافت می‌شود. سعی کنید روزانه ۲۰ دقیقه را فقط به ایده‌پردازی اختصاص دهید.۱۲- خالد حسینی (Khaled Hosseini)شما باید بنویسید چه حوصله‌اش را داشته باشید، چه نداشته باشید.خالد حسینی در مصاحبه‌ای با نوح چارنی، درباره‌ی عادت‌های نوشتاری روزمره خود و کارهای ضروری دیگری که همه نویسندگان بهتر است انجام دهند صحبت کرده است:من به هیچ وجه برای نوشته‌هایم از قبل طرح کلی تنظیم نمی‌کنم، یعنی این کار را مفید نمی‌دانم و معتقدم داشتن یک طرح کلی برای نگارش، نویسنده را محدود می‌کند و در چهارچوب قرار می‌دهد. من عاشق عنصر شگفتی و بداهه‌پردازی در فرایند داستان‌نویسی‌ام، اینکه به داستانم اجازه بدهم خودش راه خودش را پیدا کند.به همین دلیل، متوجه شده‌ام که نوشتن اولین پیش‌نویس برایم بسیار دشوار و طاقت فرسا است. همچنین اغلب اوقات ناامیدکننده است. در واقع اغلب اوقات به سختی تبدیل به آن چیزی می‌شود که در فکرم بود و معمولا با ایدئالی که در هنگام نوشتن آن در ذهن داشتم فاصله دارد.من عاشق بازنویسی کردنم، اولین پیش‌نویس در واقع فقط طرح خامی است که روی آن جزییات، سایه‌ها و رنگ‌ها را اضافه می‌کنم. فرایند نوشتن برای من تا حد زیادی شامل عمل بازنویسی است. در طی این روند است که من معانی پنهان، ارتباطات و نکات مهمی را پیدا می‌کنم که در هنگام نگارش اولیه به آن‌ها دقت نکرده بودم. در طی فرایند بازنویسی، من امیدوارم که داستان را به آن ایده اصلی که در ذهنم پرورانده بودم نزدیک‌تر کنم.من افراد بسیاری را ملاقات کرده‌ام که می‌گویند مدت‌هاست که کتابی در ذهن ما شکل گرفته است، اما هرگز کلمه‌ای از آن ننوشته‌اند. این مسأله ممکن است ساده به نظر برسد اما حقیقت این است که برای اینکه نویسنده باشید، شما در واقع باید بنویسید. شما باید هر روز بنویسید چه حوصله‌اش را داشته باشید، چه نداشته باشید.شاید از همه این‌ها مهم‌تر این باشد که برای یک نفر مخاطب خاص باید بنویسد؛ یعنی خودتان. داستانی را باید بنویسید که تعریف کردنش برایتان جذاب باشد، همین‌طور خواندنش. دانستن خواسته‌های دیگران غیرممکن است بنابراین وقتتان را برای حدس زدن آن‌ها هدر ندهید. فقط کافی است درباره‌ی افکاری که به سراغتان می‌آیند و شب شما را بیدار نگه می‌دارند بنویسید.چگونه این نکات را در زندگی کاری خود اعمال کنیم؟برنامه روزمره نویسندگانی که در بالا ارائه شده، شامل درس‌ها و الگوهای فراوانی است که بسته به موقعیتی که در آن هستید یا چالشی که در دنیای نویسندگی با آن دست و پنجه نرم می‌کنید، می‌توانید از آن‌ها بهره بگیرید. در واقع درس‌هایی که می‌توان از این گفت‌وگوها گرفت تقریبا در هر موقعیتی می‌تواند به شما کمک کند. از جمله:تمرینات جسمانی شما را به لحاظ روانی برای کار سخت آماده می‌کنند کنید. وُنگات در فاصله استراحت بین بازه‌های نوشتاری‌اش، دراز و نشست و شنا می‌رفت. موراکامی هر روز ۱۰ کیلومتر می‌دود. جیکوبز هنگام راه رفتن روی تردمیل داستانش را می‌نویسد. شما هم می‌توانید تصمیم بگیرید که انجام چه نوع فعالیت جسمانی‌ای برای شما مفید است و در هر صورت مطمئن شوید که به طور مرتب از خانه بیرون می‌روید و به اندازه کافی تحرک دارید.اول از همه مهم‌ترین کار را انجام دهید. در گفت‌وگوهای بالا دقت کردید که چند نفر از نویسندگان مطرح دنیا اول صبح شروع به نوشتن می‌کنند؟ این مسأله اتفاقی نیست. آن‌ها قبل از اینکه بقیه روز از کنترلشان خارج شود و عوامل مختلف حواس‌پرتی و شلوغی ظاهر شوند، روی اهدافشان کار می‌کرده‌اند. آن‌ها هیچ وقت از خود نمی‌پرسیده‌اند که چه زمانی باید بنویسند و برای گنجاندن آن در بین فعالیت‌های روزمره خود تقلا نمی‌کرده‌اند، زیرا آن‌ها در ابتدای روز خود مهم‌ترین کار خود را انجام می‌داده‌اند.تکاپو و تلاش برای نوشتن را با آغوش باز بپذیرید و سخت کار کنید. در گفت‌وگوهای بالا که دیدید چند نویسنده به تلاش خود برای نوشتن اشاره کردند؟ حسینی گفت که نوشتن اولین پیش‌نویس‌ها برای او همیشه دشوار و سخت است و معمولا این پیش‌نویس‌ها نتایج ناامیدکننده‌ای هم به همراه دارند. راسل نوشته‌های خود را «بد» خواند. کینگزولور هم گفته بود که قبل از رسیدن به صفحه اول یک کتاب، صدها صفحه پیش‌نویس را بیرون می‌اندازد.آنچه در آغاز نوعی شکست به نظر می‌رسد، اغلب پایه و اساس موفقیت ما است. قبل از اینکه از بهترین سطح کاری خود برسید و از آن لذت ببرید، باید به اندازه کافی سخت‌کوشی کنید.آداب و عادات نوشتاری شما چیست؟ آن‌ها را در قسمت نظرات پایین صفحه با ما در میان بگذارید؟</description>
                <category>کمپانی هند شرقی</category>
                <author>مهرداد قربانی</author>
                <pubDate>Tue, 07 Jun 2022 22:12:41 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۱۰ مرحله‌ی جدایی (و روش قابل‌تحمل‌تر کردن آن‌ها)</title>
                <link>https://virgool.io/EastIndia/modern-break-up-by-mehrdad-qorbani-hwgbblbonax5</link>
                <description>نمی‌توان انکار کرد که جدایی دردناک است. اما خوشبختانه مراحل جدایی غالبا از الگویی مشخص پیروی می‌کنند و تقریبا قابل پیش‌بینی هستند، ضمن اینکه متخصصان سلامت روان تعدادی استراتژی مفید و کارآمد برای کمک به شما در کنار آمدن با مراحل مختلف این واقعه دردناک طراحی کرده‌اند.باید توجه داشته باشید که ممکن است یک فرد بین مراحل مختلف، رفتاری رفت و برگشتی داشته باشد یا اینکه برای مدت طولانی در یکی از این مراحل گیر کند اما مابقی را با سرعت بیشتری پشت سر بگذارد یا اینکه حتی آن‌ها را با ترتیبی متفاوتی از ترتیب زیر طی کند.در واقع پردازش و پذیرش مسأله‌ی جدایی در هر فرد متفاوت بوده و ترتیب استانداردی برای تجربه کردن این مراحل در افراد وجود ندارد، اما تحقیقات نشان داده که عموما مراحل جدایی با ترتیب زیر اتفاق می‌افتند.در ادامه‌ی این مقاله توصیه‌های متخصصان را در خصوص مسأله جدایی در یک جا جمع‌آوری کرده‌ایم تا به شما کمک کنیم ضمن آشنایی با این مراحل ده‌گانه، از نظر ذهنی آمادگی بیشتری کسب کنید و مسأله‌ی جدایی را با اندوه و درد کمتری پشت سر بگذارید. با ما همراه باشید.مرحله‌ی ۱؛ احساس دوگانگی«آیا باید از یکدیگر جدا شویم؟ آیا باید با هم بمانیم؟ آیا واقعا می‌توانم کسی که فلان کار را انجام داده، دوست داشته باشم؟ پس تکلیف فلان ویژگی‌های خوبش چه می‌شود؟»در مرحله‌‌ی دوگانگی، فرد فراز و فرود‌های مثبت و منفی زیادی را در رابطه‌اش پشت سر گذاشته است، اما مطمئن نیست که بر مبنای کدام یک تصمیمی قطعی بگیرد. این مرحله همانند حرکت یک چرخ‌فلک یا تِرَن هوایی است که مدام بالا و پایین دارد و با روز‌ها و اتفاقات خوب (مانند مراجعه به جلسات زوج درمانی یا تفریحات مشترک) و روز‌های بد (مانند دعوا‌ها و درگیری‌ها) مشخص می‌شود.اغلب در این مرحله، شریک زندگی فرد از احساس دوگانگی او آگاه نیست، که این مسأله می‌تواند این مرحله را حتی دردناکتر هم بکند.روان‌شناسان توصیه می‌کنند که در این مرحله با دوستان و خانواده خود صحبت کنید تا نقاط قوت و ضعف رابطه‌ی خود را بتوانید بهتر بررسی کنید. همچنین با بررسی الگوهای رفتاری خود در این رابطه و روابط قبلی خود می‌توانید ببینید که آیا در دیگر روابط عاطفی خود هم این علائم دوگانگی را خود بروز داده‌اید یا خیر.از آنجایی که برخی از افراد ذاتا نسبت به دیگران بیشتر دچار این احساس دوگانگی هستند، مرور سوابق مربوط به روابط گذشته‌اتان می‌تواند به شما کمک کند تا متوجه شوید که مشکل مربوط به همسر یا شریک عشقی فعلی شما نیست.در این صورت، ممکن است لازم باشد برای حل این مشکل سعی کنید روی شخصیت و ادراک حسی خود کار کنید تا بتوانید یک رابطه‌ی طولانی مدت و موفق داشته باشید.مرحله‌ی ۲؛ خاطرات دلنشیندر این مرحله از جدایی همه‌ی خاطراتتان از همسر سابقتان عاشقانه و دلپذیر به نظر می‌رسد. آهی می‌کشید و از خود می‌پرسید آیا او واقعا کامل و ایدئال نبود؟در این مرحله، هنگامی که شما بر جنبه‌های خوب رابطه‌ی قبلی خود تمرکز می‌کنید باید حواستان باشد که ممکن است مسائلی را که منجر به جدایی شما شده باشند را نادیده بگیرید. گاهی اوقات، این مرحله حتی می‌تواند منجر به بروز احساس گناه یا پشیمانی شود.اشکالی ندارد که درباره‌ی عناصر مثبت رابطه‌ی گذشته خود فکر کنید، زیرا انجام این کار می‌تواند به کاهش احساس عصبانیت یا ناراحتی شما کمک کند. اما قسمت‌های منفی رابطه‌ی خود را هم در نظر داشته باشید. مواردی مانند اینکه آیا در رابطه‌ی خود به شما بی‌احترامی می‌شد؟ آیا شریک زندگی شما افراد دیگر را به شما ترجیح می‌داد؟ مدام دعوا می‌کردید؟در واقع در این مرحله‌ی یادآوری دلیل جدایی‌تان، برای شما مفید است.مرحله‌ی ۳؛ تلاش برای درک همه چیزاین حالت مربوط به زمانی است که احساس می‌کنید سلول‌های مغزی شما با تمام توان خود سعی می‌کنند که با تمام شدن رابطه کنار بیایید.در این وضعیت افراد تمایل دارند که دریابند چرا رابطه خاتمه یافته و با دقت و وسواس جزئیات ریز را هزاران بار وارسی می‌کنند. شخص در تلاش برای درک علت وقوع جدایی اگر به نتیجه‌ای نرسید یا دچار سردرگمی بشود، بارها و بارها رفتار خودش و همسرش را از جنبه‌های مختلف بازبینی و بررسی می‌کند.تا زمانی که احساس نکنید به درک کاملی از علت خاتمه یافتن رابطه و جدایی رسیده‌اید، در این مرحله‌ی دردناک به دام خواهید افتاد. به همین دلیل است که هنگام جدایی از همسر سابق‌تان، حفظ یک مجرای ارتباطی هر چند کوچک، بسیار مهم است.اگر با این مرحله از جدایی دست و پنجه نرم می‌کنید، برخی روان‌شناسان توصیه می‌کنند که درباره‌ی سوالات حل نشده خود با همسر سابقتان صحبت کنید. با این پیش فرض با آن‌ها صحبت کنید که آن‌ها نمی‌توانند پاسخ‌های خود را به گونه‌ای بیان کنند که برای شما رضایت‌بخش باشد.اگر از صحبت کردن با همسر سابق خود احساس راحتی نمی‌کنید، ممکن است برایتان بهتر باشد که نامه‌ای برای او بنویسید که شامل موارد بالا باشد ولی آن را ارسال نکنید. گاهی اوقات، نوشتن می‌تواند در پیشبرد امور مفید باشد، حتی اگر کلمات خود را با گیرنده به اشتراک نگذارید.مرحله‌ی ۴؛ بی‌حسیهمه‌ی افراد این مرحله را تجربه نمی‌کنند، اما علائم آن شامل جدا شدن از واقعیت و انکار کردن وضعیت فعلی توسط فرد است. مرحله‌ی بی‌حسی از چند ساعت پس از جدایی تا چند هفته می‌تواند ادامه داشته باشد.برای بهبودی از این حالت نه چندان خوشایند، به عواطف و احساساتتان اجازه بروز دهید نه اینکه جلوی آن‌ها را بگیرید. فریاد بزنید. درد دل‌هایتان را بنویسید. گریه کنید. با یکی از عزیزانتان صحبت کنید. بگذارید این احساسات مجال بروز پیدا کنند، حتی اگر شما را می‌ترسانند.هر چه بیشتر بتوانید آن‌ها را درک کنید و بپذیریدشان، احتمال بهبود و گذر از این تجربه دردناک بیشتر است. حتی برخی روان‌شناسان معتقدند که مشت زدن به یک شیء نرم مثل بالش هم در این حالت مفید است.مرحله‌ی ۵؛ اندوه و سوگواریدرد و غم خود را دست کم نگیرید. پایان یک رابطه می‌تواند به از دست دادن یکی از عزیزان شباهت داشته باشد. جدایی بسیار دردناک است و می‌تواند بر همه‌ی جنبه‌های زندگی شما تاثیرات مخربی بگذارد. پایان یک رابطه نه تنها به معنای از دست دادن یک شخص است، بلکه به معنای به باد رفتن امیدها و رویاهای آینده‌ی شما با آن شخص هم است.برای پشت سر گذاشتن و عبور از این مرحله، مهم است که از نشخوار فکری خودداری کنید، زیرا مقدار قابل توجهی از انرژی ذهنی شما را مصرف می‌کند که می‌توانند صرف بهتر شدن شما شوند. در این مرحله می‌توانید یک حمام طولانی و آرامش‌بخش بگیرید یا به یک اسپای مجلل بروید و سعی کنید آرامش خود را در آنجا دوباره بازیابید.به جای هدر دادن زمان با فکر کردن درباره‌ی گذشته و پیش‌بینی بدترین اتفاقات برای آینده (اگر دیگر هرگز با کسی ملاقات نکنم چه؟ اگر ما آن دعوا را شروع نمی‌کردیم چه؟) سعی کنید روی زمان متمرکز بمانید.تمرین ذهن‌آگاهی می‌تواند به شما کمک کند که از این گونه افکار مزاحم فاصله بگیرید. ذهن آگاهی به شما این امکان را می‌دهد که جریان زندگی را همان‌طور که هست بپذیرید، بدون اینکه افکار منفی را خیلی جدی بگیرید.تکیه به شبکه‌ی ارتباطاتتان هم مهم است؛ کنترل غم و احساس عصبانیت به تنهایی دشوارتر است. با عزیزان خود درباره‌ی آنچه در حال گذراندن آن هستید صحبت کنید یا از خدمات مشاوره یا روان‌شناسی استفاده کنید. گذراندن وقت با افرادی که از شما حمایت و مراقبت می‌کنند، به شما یادآوری می‌کند که شما هنوز هم ارزشمند هستید.مرحله‌ی ۶؛ انکار یا چانه‌زنیمرحله‌ی انکار یا چانه‌زنی زمانی است که به‌سختی می‌توانید تصدیق کنید که رابطه‌ی شما به پایان رسیده است.انکار یک مکانیزم دفاعی متداول است که برای کم کردن شدت وخامت اوضاع استفاده می‌شود. فردی که در حال انکار است با این امید کاذب زندگی می‌کند که اوضاع به حالت قبل برمی‌گردد. چنین شخص تمایلی حرکت به سمت جلو و کسب تجربه‌های تازه ندارد.افرادی که در مرحله‌ی انکار هستند ممکن است در تلاش برای احیای رابطه‌ی خود به تاکتیک‌های چانه‌زنی روی آورند، که به ندرت نتیجه‌ای در بر دارد.بسیاری از مردم وقتی احساس می‌کنند که هویت خود را بدون وجود دیگری از دست داده‌اند، به انکار کردن روی می‌آورند. به یاد داشته باشید که شما متعلق به خودتان هستید و دارای استقلال کامل. تمام آینده شما هم در پیش رویتان است با هزاران حق انتخاب مختلف. این مسأله را هم در خاطر داشته باشید که که جاه طلبی‌ها، اهداف و رویاهای جدید زندگی جایگزین آرزوهای قدیمی شما می‌شود.در این مرحله هیچ وقت برای مقابله با درد و غم از مواد مخدر و الکل استفاده نکنید. تمرکز خود را روی فعالیت‌های مفید مثل ورزش کردن، کتاب خواندن جدید یا یادگیری یک مهارت تازه بگذارید.مرحله‌ی ۷؛ رسانه‌های اجتماعی «تغییرات»رسانه‌های اجتماعی باعث می‌شوند که به‌سختی احساس کنید که رابطه‌ی قبلی‌اتان خاتمه یافته و از آن عبور کرده‌اید.در وهله‌ی اول، این مسأله را مد نظر داشته باشید که اشکالی ندارد پس از جدایی مدتی زمان را صرف کنید تا تصاویر مشترکتان را در رسانه‌های اجتماعی حذف کنید یا وضعیت رابطه خود را در فیسبوک به روزرسانی کنید و مواردی از این قبیل. تا زمانی که از نظر احساسی آماده‌ی ایجاد تغییرات در حساب‌های کاربری خود نیستید، نیازی نیست که به شبکه‌های اجتماعی بروید. در واقع نیازی نیست با احساسات خود با عجله برخورد کنید.علاوه بر به روزرسانی شبکه‌های اجتماعی، اکنون زمان آن رسیده است که از سایر دلبستگی‌های فیزیکی دیگر مانند لباس‌ها، هدیه‌ها یا سایر مواردی که شما را به یاد شریک عاطفی سابق خود می‌اندازد، جدا شوید. مهم‌تر از همه، به یاد داشته باشید که شما به هیچکس در شبکه‌های اجتماعی خود قرار نیست توضیحی بدهید. برای محافظت از سلامتی خود مرزهای شخصی ایجاد و اجرا کنید.مرحله‌ی ۸؛ عود یا بازگشتدل شکستگی می‌تواند شما را دوباره به هم نزدیک کند و در برخی موارد به شما کمک می‌کند تا بر مشکلاتی که قبلاً شما را از هم دور نگه داشته بود، غلبه کنید.گاهی اوقات، این مسأله می‌تواند به یک رابطه‌ی طولانی مدت و پایدار منجر شود. در واقع اندوه می‌تواند به‌عنوان زنگ خطری برای بیداری عمل کرده و زوجین را به تمرکز روی نکات مثبت ترغیب کند. اما گاهی اوقات، این برگشت فقط یک برگشت لحظه‌ای است. ممکن است در پس آن لحظه‌ای تسکین بخش وجود داشته باشد، اما پس از مدت کوتاهی وجوه منفی روابط برجسته‌تر می‌شود و شما دوباره جدا می‌شوید (بارها و بارها و بارها).اگر تصمیم گرفتید که اختلافات خود را حل و فصل کنید و با هم کنار بیایید، حتما وقت بگذارید تا روی مسائل مختلفی که در وهله‌ی اول باعث جدایی شما شده بود فکر کنید و آن‌ها را به طور بنیادی حل کنید، وگرنه قبل از اینکه متوجه شوید دوباره در مرحله جدایی قرار خواهید گرفت.مرحله‌ی ۹؛ دوستیابی و مقایسهاین مرحله در سفرتان پس از جدایی نشان می‌دهد که شما پیشرفت کافی را برای شروع دوباره یک رابطه‌ی عاشقانه داشته‌اید که اتفاق بسیار خوبی است. اما هنوز هم در حال فراموشی عشق سابق خود هستید. درست است! این یک فرایند است!در این مرحله، شما ممکن است با افراد دیگری بیرون بروید، اما متوجه می‌شوید که دایما دارید آن‌ها را با همسر سابق خود مقایسه می‌کنید. در نتیجه، همچنان احساس ناامیدی و اندوه می‌کنید.حتی اگر طرف مقابل را دوست داشته باشید، باز هم احساس می‌کنید که به همسر سابق خود علاقه دارید. این مرحله ممکن است چند ماه، چند سال یا برای کسانی که در یک رابطه‌ی بسیار طولانی و جدی بوده‌اند، حتی چند دهه ادامه یابد.برای رهایی از این وضعیت، اول از همه باید بدانید که این رفتار کاملاً طبیعی است. سپس، سعی کنید پیگیری کنید که چه زمانی و در چه شرایطی عشق جدید خود را با همسر سابقتان مقایسه می‌کنید تا به شما در کشف دلیل انجام این کار کمک کند. (آیا این ویژگی آن چیزی است که شما در شریک زندگی خود دوست دارید؟ یا از آن نفرت دارید؟ آیا به این دلیل است که دلتان برای عشق سابقتان تنگ شده است؟ به همین دلیل است که فرد جدید شما را همیشه یاد همسر سابقتان می‌اندازد؟)عشق سابق شما بخشی جدایی‌ناپذیر از زندگی شما بود. منطقی است که از او به‌عنوان معیاری برای سنجش رابطه بعدی خود استفاده کنید. اما اگر این کار مانع ارتباط شما با عشق بعدیتان می‌شود، با یک متخصص صحبت کنید. صحبت کردن درباره‌ی این احساسات در مکانی امن که می‌توانید آنجا درباره ترس‌ها یا چالش‌های موجود در زندگی عاطفی خود صحبت کنید مفید است.مرحله‌ی ۱۰؛ حرکت رو به جلواین مرحله زمانی است که شما با موفقیت مسأله جدایی را پشت سر گذاشته‌اید و از صمیم قلب آماده ادامه دادن زندگی هستید. البته، این بدان معنا نیست که لحظات، روزها یا هفته‌های سختی در پیش رو ندارید تا با زندگی پس از جدایی سازگار شوید.احساسات و خاطرات دردناک هنوز ممکن است گاهی اوقات به سراغ شما بیایند و این مسأله هم کاملا طبیعی است که بخواهید دوباره با فرد جدیدی ملاقات کنید، حتی اگر این دیدار با احساسات مختلط و متفاوتی همراه باشد.با نوشتن احساسات و خاطراتتان، تلاش برای افزایش آگاهی و انجام تکنیک‌های خود مراقبتی و ذهن‌آگاهی، اثر دردناک جدایی هرچند به آرامی اما مطمئنا از بین می‌رود.</description>
                <category>کمپانی هند شرقی</category>
                <author>مهرداد قربانی</author>
                <pubDate>Tue, 07 Jun 2022 22:11:54 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۱۰ خطای شناختی رایج که بر تمام تصمیم‌های ما تأثیر می‌گذارند</title>
                <link>https://virgool.io/EastIndia/mehrdad-qorbani-cognitive-biases-e4nmikd8ugbn</link>
                <description>هرچند همه‌ی انسان‌ها بر این باورند که همیشه عقلانی و منطقی تصمیم می‌گیرند و رفتار می‌کنند، اما واقعیت این است که همه‌ی ما به‌طور مداوم تحت تأثیر خطاهای شناختی قرار می‌گیریم. این سوگیری‌های شناختی شیوه‌ی ادراک و تفکر ما را تحریف می‌کنند، بر عقاید ما تأثیر می‌گذارند و تصمیمات و قضاوت‌هایی که هر روز انجام می‌دهیم را تحت تأثیر قرار می‌دهند.گاهی این خطاهای شناختی و تعصبات کاملا واضح است و حتی ممکن است قادر باشید که این سوگیری‌ها را درباره‌ی خودتان یا دیگران تشخیص بدهید. گاهی هم این خطاهای شناختی بسیار ظریف هستند و تشخیص و مشاهده‌ی آن‌ها تقریبا غیرممکن است.این خطاهای شناختی چرا اتفاق می‌افتند؟ ظرفیت توجه انسان دارای منابع محدودی است. این بدان معناست که ما نمی‌توانیم هنگام شکل‌گیری افکار و عقاید، همه‌ی جزئیات ممکن را درباره‌ی آن‌ها ارزیابی کنیم. به همین دلیل، ما اغلب به میان‌بُرهای ذهنی اعتماد می‌کنیم که توانایی قضاوت ما را تسریع می‌کنند، اما گاهی اوقات هم این میان‌بُرها منجر به بروز سوگیری‌های شناختی می‌شوند.نکاتی که در ادامه‌ی این مقاله آمده، ۱۰ نمونه از مهم‌ترین خطاهای شناختی است که تأثیر زیادی بر نحوه تفکر، احساس و رفتار شما دارند. برای آشنایی بیشتر با این خطاهای شناختی و نحوه‌ی پیشگیری از آن‌ها با ما همراه باشید.۱. سوگیری تأییدی«سوگیری تأییدی» شامل گرایش به توجه بیشتر نسبت به اطلاعاتی است که باورهای موجود ما را تأیید می‌کند. در این خطای شناختی، افراد معمولا به طور ناخودآگاه اطلاعاتی را دنبال می‌کنند که تأیید کننده‌ی باورها و اعتقادات آن‌ها است.مثال‌هایی برای این نوع سوگیریفقط دنبال کردن اخبار و مطالبی که عقاید شما را درباره‌ی مسائلی مانند جنگ و یا گرم شدن کره‌ی زمین تأیید می‌کند.فقط دنبال کردن افرادی که در شبکه‌های اجتماعی نظراتی مشابه با شما را به اشتراک می‌گذارند.انتخاب منابع خبری که روایت‌هایی را در تأیید نظرات شما ارائه می‌دهند.امتناع از گوش دادن به سخنان کسانی که با نظرات شما مخالف هستند.عدم در نظر گرفتن همه‌ی حقایق به شیوه‌ای منطقی و عقلانیدرباره‌ی علت رخ دادن این خطای شناختی چندین دلیل وجود دارد. یکی این که فقط به دنبال تأیید نظرات قبلی خود بودن می‌تواند به کاهش سطح منابع ذهنی لازم برای تصمیم‌گیری کمک می‌کند. این مسأله همچنین با تأیید و صحه گذاشتن بر عقاید افراد، به افزایش عزت‌نفس آن‌ها هم کمک می‌کند.افراد با دو دیدگاه کاملا متضاد می‌توانند به یک داستان گوش دهند و با تعابیر مختلفی که فکر می‌کنند دیدگاه موجودشان را تأیید می‌کند، آن داستان را برای خود تفسیر کنند. این مسأله اغلب نشان می‌دهد که سوگیری تأییدی منجر به متعصبانه شدن نظر افراد و فاصله گرفتن آن‌ها از حقیقت می‌شود.مشکلی که درباره‌ی این خطای شناختی وجود دارد این است که این نوع سوگیری می‌تواند منجر به انتخاب‌های نادرست، ناتوانی در گوش دادن به نظرات مخالف یا حتی ارتباط با افراد دیگری شود که عقاید مختلفی دارند.۲. سوگیری پَس‌نگریپَس‌نگری یک خطای شناختی رایج است که شامل تمایل به تفسیر رویدادها، حتی رویدادهای تصادفی، با رویکردی قابل پیش‌بینی است. این خطای شناختی معمولا به‌عنوان پدیده‌ی «من همه چیز را می‌دانستم» هم شناخته می‌شود. در واقع این سوگیری شناختی باعث می‌شود که تصور کنیم رویدادهایی مثل نتیجه‌ی یک مسابقه فوتبال، عدد روی تاس و بسیاری از چیزهای دیگر قابل پیش‌بینی‌اند، در صورتی که تمام این اتفاقات و رویدادها تابعی از تصادف هستند.برخی از نمونه‌های سوگیری پَس‌نگریاصرار بر اینکه شما می‌دانید چه تیمی در یک بازی فوتبال برنده می‌شود.اعتقاد به اینکه شما در کل می‌دانید کدام نامزد سیاسی قرار است در انتخابات پیروز شود.این تصور که می‌دانید در دور بعدی بازی شیر یا خط کدام طرف سکه می‌آید.به خاطر آوردن یک امتحان در گذشته و فکر کردن به اینکه می‌دانستید پاسخ سؤالات چه بوده ولی آن‌ها را فراموش کرده بودید.باور به اینکه شما می‌توانید پیش‌بینی کنید که کدام سهام سودآور خواهد بود.در یک آزمایش روان‌شناسی کلاسیک، از دانشجویان خواسته شد پیش‌بینی کنند که آیا به نظر آن‌ها نامزدی پیشنهادی کلارنس توماس برای ریاست دادگاه عالی ایالات متحده توسط سنا تأیید می‌شود یا خیر.قبل از رأی‌گیری سنا، ۵۸ درصد دانشجویان معتقد بودند که توماس برای این سمت تأیید می‌شود. پس از تأیید توماس هم از دانشجویان دوباره نظرسنجی شد و این بار ۷۸٪ از دانشجویان گفتند که آن‌ها معتقد بودند که توماس در سنا تأیید خواهد شد.سوگیری پَس‌نگری به خاطر چندین علت مختلف رخ می‌دهد، از جمله توانایی ما در «اشتباه به خاطر آوردن» پیش‌بینی‌های قبلی خودمان، تمایل ما به اتخاذ یک رویکرد اجتناب‌ناپذیر نسبت به وقایع مختلف و باور به این مسأله که ما می‌توانیم وقایع خاصی را پیش‌بینی کنیم.تأثیر این خطای شناختی این است که باعث می‌شود توانایی خود را در پیش‌بینی وقایع بیش از حد ارزیابی کنیم. این امر گاهی می‌تواند افراد را به سمت خطرات غیر معقولانه سوق دهد.۳. لنگر انداختنلنگر انداختن نوعی سوگیری شناختی است که طی آن ذهن برای تصمیم‌گیری‌های خود بیش از حد معقول به اولین اطلاعاتی که به دست می‌آورد، تکیه می‌کند. چند نمونه برای این خطای شناختی در ادامه آورده شده است؛اولین رقمی که در حین مذاکرات تجارتی درباره‌ی قیمت بیان می‌شود، معمولا به نقطه لنگرگاهی تبدیل می‌شود که تمام مذاکرات بعدی بر مبنای آن شکل می‌گیرد.شنیدن یک عدد تصادفی می‌تواند بر تخمین‌های ذهنی کاملا نامرتبط تأثیر بگذارد.پزشکان هم می‌توانند در هنگام تشخیص مشکل بیماران به این خطای شناختی دچار شوند. اولین برداشت یک پزشک از بیمار اغلب یک نقطه‌ی لنگر انداختن ایجاد می‌کند که گاهی اوقات می‌تواند به اشتباه روی تمام ارزیابی‌های تشخیصی بعدی او تأثیر بگذارد.اگرچه وجود خطای شناختی لنگر به‌خوبی مستند شده است، اما علل بروز آن هنوز به طور کامل شناخته شده نیست. برخی تحقیقات نشان می‌دهد که منبع اطلاعات اولیه‌ی لنگرگاه ممکن است در بروز این خطای شناختی نقش داشته باشد. به نظر می‌رسد عوامل دیگری مانند پرایمینگ و خلق‌و‌خو هم در ایجاد این نوع سوگیری تأثیر دارند.مانند سایر سوگیری‌های شناختی، لنگر انداختن هم می‌تواند روی تصمیماتی که هر روز می‌گیرید تأثیر بگذارد. به‌عنوان مثال، این مسأله حتی می‌تواند در میزان هزینه‌های شما برای خانه‌اتان تأثیر بگذارد. همچنین گاهی اوقات می‌تواند منجر به انتخاب‌های نادرست شود.۴. اثر اطلاعات غلطاثر اطلاعات غلط، یعنی تأثیرپذیری خاطرات از اتفاقاتی است که پس از خود واقعه رخ داده است. فردی که شاهد یک حادثه‌ی رانندگی یا یک جنایت بوده است ممکن است بر این باور باشد که خاطراتش از آن اتفاق کاملا واضح و شفاف است، اما محققان دریافته‌اند که حافظه به طرز شگفت‌انگیزی حتی در برابر تأثیرات بسیار ظریف پیرامونی حساس است و خاطرات به‌سادگی ممکن است توسط ذهن ما دچار تحریف شوند.مثال‌هایی از این خطای شناختی در زیر آورده شده‌اند؛تحقیقات نشان داده‌اند که فقط سؤال پرسیدن درباره‌ی یک رویداد می‌تواند خاطرات فرد را از آنچه که واقعا اتفاق افتاده، تغییر بدهد.تماشای اخبار تلویزیونی درباره رویدادی که فرد شاهد عینی‌اش بوده می‌تواند نحوه‌ی یادآوری افراد از این رویداد را تغییر دهد.شنیدن صحبت‌های دیگران درباره‌ی یک خاطره‌ی مشترک از دیدگاه آن‌ها ممکن است ذهنیت و خاطره شما را از آنچه که اتفاق افتاده تغییر دهد.چند عامل ممکن است در این پدیده نقش داشته باشند. ممکن است اطلاعات جدید با خاطرات قدیمی ترکیب شده باشند یا در شرایط دیگر، ممکن است از اطلاعات جدید برای پر کردن «شکاف‌ها» و قسمت‌های خالی حافظه استفاده شود.اثر اطلاعات غلط می‌تواند از چیزهای بی‌اهمیت گرفته تا مسائل جدی‌تر متغیر باشد. این مسأله ممکن است باعث شود شما اشتباهاً اتفاقی را که فکر می‌کنید در محل کار اتفاق افتاده است، به خاطر آورید، یا حتی ممکن است منجر به شناسایی اشتباه مظنون در برخی پرونده‌های جنایی شود.۵. سوگیری بازیگر-مشاهده‌گرسوگیری بازیگر-مشاهده‌گر یعنی گرایش به نسبت دادن علت انجام دادن اعمال خود به عوامل و تأثیرات بیرونی و نسبت دادن علت اقدامات دیگران به نیات درونی‌شان. نحوه‌ی ادراک دیگران و نحوه‌ی ریشه‌یابی اعمال آن‌ها به متغیرهای گوناگونی بستگی دارد، اما اینکه در موقعیت بازیگر یا ناظر یک موقعیت باشیم، می‌تواند به شدت روی این مسأله تأثیرگذار باشد.وقتی صحبت از اعمال خودمان می‌شود، ما اغلب تمایل داریم که علت همه‌ی رفتارهایمان را ناشی از عوامل بیرونی بدانیم. مثال‌هایی در ادامه قرار داده شده‌اند؛ممکن است فرد شکایت داشته باشد که به خاطر عارضه‌ی جت‌لگ نتوانسته در جلسه مهمی شرکت کند و خودش را کاملا بی‌تقصیر بداند.ممکن است فردی بگوید که در امتحان قبول نشده به این خاطر که معلم بیش از حد سؤالات مفهومی و خارج از کتاب مطرح کرده است.و زمانی که نوبت به توضیح اقدامات دیگران می‌رسد، به احتمال زیاد رفتارهای آن‌ها را به عوامل شخصیتی و داخلی نسبت می‌دهیم. مثال‌هایی در ادامه قرار داده شده‌اند؛یکی از همکاران به دلیل تنبلی و بی‌کفایتی (نه به این دلیل که دچار عارضه‌ی جت‌لگ شده) در جلسه‌ی کاری مهم شرکت نکرده است.یکی از همکلاسی‌ها یک آزمون را خراب کرد زیرا فاقد دقت و هوش کافی بود (و نه به این دلیل که تمام سؤالات مفهومی بوده یا خارج از کتاب).در حالی که عوامل زیادی ممکن است درباره‌ی این خطای شناختی نقش داشته باشند، چشم‌انداز و زاویه‌ی دید فرد نقش اصلی را بازی می‌کند. وقتی در یک موقعیت بازیگر باشیم، قادر به مشاهده‌ی افکار و رفتارهای خود هستیم. با این حال، وقتی صحبت از افراد دیگر می‌شود، نمی‌توانیم ببینیم که آن‌ها چه فکری می‌کنند. این بدان معناست که ما درباره‌ی خودمان روی عوامل محیطی و پیرامونی متمرکز می‌شویم، اما علت رفتار دیگران را به خصوصیات و ویژگی‌های داخلی‌اشان نسبت می‌دهیم.مشکل اینجا است که این خطای شناختی اغلب منجر به بروز سوءتفاهم می‌شود. هر دو طرف یک موقعیت فقط طرف مقابل را سرزنش می‌کند و هیچ وقت به این مسأله فکر نمی‌کنند که متغیرهایی زیادی ممکن است در بروز هر پیشامدی نقش داشته باشند و همه چیز لزوما با ویژگی‌های شخصیتی طرف مقابل مرتبط نیست.۶. اثر اجماع کاذباثر اجماع کاذب نوعی خطای شناختی است که به واسطه‌ی آن فرد تمایل یا علاقه دیگران را نسبت به عقاید، رفتار، نگرش و ارزش‌های خودش بیش از حد برآورد می‌کند. به مثال‌های زیر توجه کنید؛به این فکر می‌کنید که دیگران نظر شما را درباره‌ی موضوعات بحث‌برانگیز با دیگران به اشتراک می‌گذارند.تخمین بیش از حد تعداد افرادی که شبیه شما فکر می‌کنند یا با شما موافق هستند.باور به این مسأله که اکثر مردم علایق و تمایلاتی شبیه شما دارند.محققان معتقدند که اثر اجماع کاذب به خاطر دلایل مختلفی اتفاق می‌افتد. اول اینکه افرادی که بیشترین وقت خود را با آن‌ها می‌گذرانیم، مثل خانواده و دوستانمان، معمولا نظرات و عقاید بسیار مشابهی با ما دارند. به همین دلیل، ما تصور می‌کنیم که طرز فکر ما حتی وقتی با افرادی هستیم که در گروه خانواده و دوستان ما نیستند، عقیده اکثریت است.دلیل اصلی دیگری که این خطای شناختی به راحتی ما را فریب می‌دهد این است که باور داشتن به این مسأله که افراد دیگر هم مانند ما هستند برای عزت‌نفس ما مفید است. در واقع این مسأله به ما این امکان را می‌دهد که احساس کنیم «عادی» هستیم و دید مثبتی نسبت به خود داشته باشیم.این خطای شناختی نه تنها می‌تواند باعث شود که افراد تصور نادرستی از دید دیگران نسبت به خود داشته باشند، بلکه گاهی اوقات هم می‌تواند باعث شود این افراد ارزش بیش از حدی برای عقاید و دیدگاه‌های خود قائل شوند. این مسأله همچنین بدان معنی است که ما گاهی اوقات احساس دیگران را هنگام تصمیم‌گیری‌های خود لحاظ نمی‌کنیم.۷. خطای هاله‌ای (اثر هاله‌ای)خطای هاله‌ای یعنی تأثیرپذیری از برداشت اولیه از یک فرد و تعمیم دادن آن شناخت جزئی به تمام آنچه که در کل درباره‌ی او می‌دانیم. این خطای شناختی که همچنین به‌عنوان «کلیشه‌ی جذابیت جسمی» یا «قاعده‌ی آنچه که زیباست خوب است» شناخته می‌شود به این معنی است که ما تقریبا هر روز تحت تأثیر هاله‌ی افراد قرار می‌گیریم. به مثال‌‌های زیر توجه کنید؛افراد متفکر که خوش‌چهره هم هستند نسبت به افراد زشت، باهوش‌تر، مهربان‌تر و سرگرم‌کننده‌تر هستند.باور به این که محصولاتی که توسط افراد جذاب به بازار معرفی می‌شود از ارزش بیشتری هم برخوردار هستند.تصور اینکه یک نامزد سیاسی که اعتماد به نفس دارد باید حتما باهوش و شایسته هم باشد.یکی از عواملی که ممکن است بر خطای هاله تأثیر بگذارد تمایل ما به این مسأله است که همیشه دوست داریم افکار یا تصوراتمان صحیح باشد. اگر برداشت اولیه‌ی ما از شخصی مثبت بود، می‌خواهیم به دنبال اثبات صحت ارزیابی خود باشیم. این مسأله همچنین به افراد کمک می‌کند تا دچار ناسازگاری شناختی نشوند، که شامل اعتقادات متناقض است.این سوگیری شناختی می‌تواند تأثیر مهمی در دنیای واقعی داشته باشد. به‌عنوان مثال، متقاضیان شغلی که به لحاظ ظاهری جذاب و دوست‌داشتنی تلقی می‌شوند به احتمال زیاد فردی شایسته، هوشمند و واجد شرایط هم در نظر گرفته می‌شوند.۸. سوگیری خودخدمت‌گراییسوگیری خودخدمت‌گرایی نوعی خطای شناختی است که در آن افراد تمایل دارند علت و اعتبار موفقیت‌هایشان را از آن خود بدانند اما علت شکست‌ها را ناشی از عوامل خارجی می‌دانند. وقتی در یک پروژه خوب عمل می‌کنید، احتمالا تصور می‌کنید که این مسأله به این دلیل است که سخت کار کرده‌اید. اما وقتی که اوضاع بد پیش می‌رود، بیشتر احتمال دارد که مقصر و علت این ناکامی را بدشانسی یا شرایط بد بدانید.چند نمونه از این نوع خطای شناختینسبت دادن نمرات خوب به هوشمند بودن خودتان یا سخت مطالعه کردناین تصور که عملکرد ورزشی شما ناشی از تمرین و سخت‌کوشی است.تصور اینکه به دلیل لیاقت خودتان این شغل را به دست آورده‌اید.سوگیری خودخدمت‌گرایی می‌تواند تحت تأثیر عوامل مختلفی قرار بگیرد. به‌عنوان مثال تحقیقات نشان داده که سن و جنسیت در این خصوص نقش مهمی ایفا می‌کنند. افراد مسن عمدتا دلیل موفقیت‌های خودشان را تلاششان می‌دانند و در حالت کلی مردان بیشتر شکست‌های خود را به عوامل خارجی نسبت می‌دهند.این خطای شناختی نقش مهمی در محافظت از عزت‌نفس دارد. با این حال، اغلب می‌تواند منجر به برخی خطاهای ارتباطی مانند سرزنش دیگران درباره‌ی کاستی‌هایشان شود.۹. راه‌حل دم دستخطای شناختی راه‌حل دم دست گرایش ذهنی به تخمین احتمال وقوع چیزی است بر اساس تعداد مثال‌هایی که به آسانی به ذهن خطور می‌کنند.چند نمونه از این خطای شناختیبا دیدن چندین گزارش خبری درباره‌ی سرقت اتومبیل در شهر خود، ممکن است به این نتیجه برسید که چنین جنایاتی خیلی بیشتر از گذشته رواج پیدا کرده است.ممکن است باور داشته باشید که سقوط هواپیما بیشتر از آنچه واقعا اتفاق افتاده، رخ می‌دهد، زیرا به راحتی می‌توانید چندین نمونه اخیر را به خاطر آورید.این سوگیری در واقع یک میان‌بُر ذهنی است که برای صرفه‌جویی در وقت ما برای زمانی که می‌خواهیم میزان خطر را تعیین کنیم. مشکل تکیه به این طرز تفکر این است که غالبا منجر به برآورد اشتباه و اتخاذ تصمیمات بد می‌شود.به‌عنوان مثال سیگاری‌هایی که هرگز کسی را ندیده‌اند که به واسطه بیماری‌های مربوط به سیگار کشیدن جان خود را از دست داده است، ممکن است خطرات مصرف سیگار را دست کم بگیرند. در مقابل، اگر دو نفر از دوستانتان و پنج نفر از همسایه‌های شما به سرطان خون مبتلا شده باشند، ممکن است به این نتیجه برسید که این بیماری بسیار بیشتر از آن چیزی که آمار نشان می‌دهد شیوع دارد.۱۰. تعصب خوش‌بینیتعصب خوش بینی نوعی خطای شناختی است که ارزیابی بسیار مثبت اندیشانه و خوش‌باورانه درباره‌ی احتمال وقوع اتفاقات خوب و غیر محتمل دانستن احتمال وقوع رویدادهای منفی در زندگی است. در در این خطای شناختی، ما درباره‌ی احتمال وقوع اتفاقات خوب در زندگی خود بسیار خوش‌بین هستیم.به‌عنوان مثال، ممکن است تصور کنیم که رویدادهای منفی زیر تأثیری در زندگی ما ندارد؛طلاقاز دست دادن شغلبیماریمرگتعصب خوش‌بینی ریشه در خطای شناختی «راه حل دم دست» دارد. از آنجا که احتمالا می‌توانید به نمونه‌هایی از اتفاقات بد برای افراد دیگر فکر کنید، به نظر می‌رسد که دیگران بیشتر تحت تأثیر حوادث منفی قرار بگیرند.این سوگیری می‌تواند افراد را به سمت مخاطرات مربوط به سلامتی مانند سیگار کشیدن، غذا خوردن نامناسب یا عدم استفاده از کمربند ایمنی سوق دهد. خبر بد این است که تحقیقات نشان داده است که رهایی از سوگیری خوش‌بینی بسیار دشوار است.با این حال خبرهای خوبی هم وجود دارد. این گرایش به خوش‌بینی به ایجاد امید برای آینده کمک می‌کند و به شما امید و انگیزه لازم برای پیگیری اهداف خود را می‌دهد.نکته پایانیخطاهای شناختی بالا جزء متداول‌ترین سوگیری‌های شناختی می‌باشند، اما آن‌ها فقط نمونه‌هایی از بسیاری از انواع خطاهای شناختی هستند که می‌تواند بر تفکر شما تأثیر بگذارد. این خطاهای شناختی بسیاری از افکار ما و در نهایت تصمیم‌گیری‌های ما را تحت تأثیر خود قرار می‌دهند.بسیاری از این سوگیری‌ها اجتناب‌ناپذیر است. در واقع ما وقت کافی برای ارزیابی هر فکر و تصمیمی را از جهت نبود خطاهای شناختی نداریم. درک این سوگیری‌ها برای توجه به این نکته که آن‌ها چگونه می‌توانند ما را به سمت تصمیمات نادرست در زندگی سوق دهند بسیار مفید است.</description>
                <category>کمپانی هند شرقی</category>
                <author>مهرداد قربانی</author>
                <pubDate>Tue, 07 Jun 2022 22:10:23 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سو استفاده جنسی در دوران کودکی چه تاثیری بر بزرگسالی افراد دارد؟</title>
                <link>https://virgool.io/EastIndia/%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AC%D9%86%D8%B3%DB%8C-%D9%88-%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF%D8%B3%D8%A7%D9%84%DB%8C-aatskaqkdkaa</link>
                <description>سو استفاده جنسی در دوران کودکی آثار مخربی برجای می‌گذارد.  تجربیات ما در دوران کودکی نقش مهمی در شکل ‌دادن به سلامتی روان و رفاه‌مان در طول زندگی دارد. سو استفاده جنسی (Sexual Abuse) در دوران کودکی می‌تواند آثاری بر جای بگذارد که برای طولانی مدت و گاه تا آخر عمر همراه ما باقی بماند و الگوی تصمیم‌گیری و انتخاب‌های ما را تحت تاثیر خود قرار دهد، این نکته را نیز نباید فراموش کرد که هر یک از افراد، آثار متفاوتی را در بزرگسالی تجربه خواهند کرد.طبق تحقیقات صورت گرفته روزانه بیش از چهل میلیون کودک در سراسر جهان مورد آزار و اذیت جنسی قرار می‌گیرند. آمارهای موجود نشان می‌دهد که تقریباً 60٪ از سوء استفاده کنندگان جنسی برای کودک شناخته شده هستند اما جزو اعضای خانواده او نیستند، مانند دوستان خانوادگی، پرستار بچه یا حتی همسایه.موضوع مهمی که شاید خیلی به آن پرداخته نمی‌شود و در اغلب موارد برای کودک تهدیدی جدی ولی خاموش محسوب می‌شود، سواستفاده توسط آشنایان قابل اعتماد کودک است. طبق گزارش‌های آماری تقریباً 30 درصد از سوء استفاده‌کنندگان جنسی جزو اقوام درجه یک کودک هستند، مانند پدر، مادر، برادر و... .با توجه به موضوع این مقاله که بررسی آسیب‌های ناشی از کودک آزاری جنسی است، در ابتدا مفهوم سو استفاده جنسی بر مبنای منابع موجود مورد بحث و بررسی قرار گرفته، سپس به معرفی سازمان‌های مسوول و حامی در مواجهه با این مساله پرداخته‌ و اثرات سو استفاده جنسی در دوران کودکی را بر بزرگسالی فرد مورد کنکاش قرار داده‌ایم. در انتها نیز راهکارهای پیشگیری و مواجهه با این رویداد را بررسی کرده‌ایم. سو استفاده جنسی در دوران کودکی چیست؟براساس پیمان‌نامه‌ی حقوق کودک، مصوب مجمع عمومی ‌سازمان ملل متحد در ۲۰ نوامبر ۱۹۸۹ (۲۹ آبان ۱۳۶۸)، کودک به شخصی گفته می‌شود که سن او کمتر از ۱۸ سال باشد، یا اینکه بر طبق قوانین محلی سن قانونی کمتر از این مقدار تعیین شده باشد.سوء استفاده جنسی به معنی هرگونه تماس جنسی بین یک فرد بزرگسال و کودک یا استفاده از کودک برای مقاصد جنسی است.استثمار جنسی شکل دیگری از این سو استفاده‌ است و زمانی اتفاق می‌افتد که کودک در ازای دریافت چیزهایی مانند پول، مواد مخدر، غذا یا سرپناه، مجبور به اعمال جنسی شود.چه کسانی تحت تاثیر این سوءرفتار قرار دارند؟دختران بیشتر از پسران در معرض کودک آزاری جنسی قرار دارند. براساس پژوهش‌ها، دختران درصد بیشتری با این خطر روبه‌رو هستند. گرچه این موضوع، نباید سبب نادیده‌گرفتن و سهل‌انگاری در مراقبت از پسران شود. همچنین کودکانی که با یک بیماری روانی، ناتوانی ذهنی یا جسمی زندگی می‌کنند نیز، دو برابر بیشتر از همسالان خود احتمال دارد این مساله را تجربه کنند.فقر، بی‌خانمانی، نژادپرستی و... از عوامل دیگری هستند که افراد را بیشتر در معرض آن قرار می‌دهد.چه سازمان‌هایی در مواجهه با این مساله از کودکان حمایت می‌کنند؟در حال حاضر اورژانس اجتماعی با شماره‌ی تماس 123 وظیفه‌ی رسیدگی به این مساله و حمایت از کودکان را برعهده دارد. برخی از انجمن‌هایی که در حوزه‌ی حقوق کودکان فعالیت دارند نیز، با دایر کردن واحد مددکاری و روان‌شناسی، خدمات‌شان را در جهت کاهش آسیب وارده به کودکان ارائه می‌‌دهند:· صدای یارا به شماره‌ی 42152· مشاوره تلفنی رایگان سازمان بهزیستی به شماره 1480· ارسال پیامک به شماره‌ی 30003636 برای گزارش کودک‌آزاریسو استفاده جنسی در دوران کودکی چگونه بر سلامت روان بزرگسالان تأثیر می‌گذارد؟سو استفاده در دوران کودکی بر بزرگسالی اثر دارد.سو استفاده جنسی می‌تواند آثار زیادی در بزرگسالی داشته باشد و بر سلامت روانی و جسمی، روابط فردی و خانوادگی، تحصیلات و شغل افراد نیز، تاثیر بگذارد. برخی از بزرگسالان ممکن است، مشکلات چندانی را در زمینه‌ی سلامت روان تجربه نکنند، در حالی که برخی دیگر ممکن است با مشکلات زیادی در این خصوص دست و پنجه نرم کنند. در واقع این مساله می‌تواند به یک تروما (رویداد آسیب‌زا) در زندگی آنان تبدیل شود.برخی از مشکلات ناشی از سوء استفاده جنسی در بزرگسالی عبارت‌اند از:اعتمادعزت‌نفسخشمخودآزاریاسترس پس از سانحه (PTSD)افسردگیاضطراباختلالات شخصیتیاختلال شخصیت وابستهمشکل مصرف مواداختلالات جنسیاعتمادیکی از عمیق‌ترین اثرات سو استفاده جنسی، تاثیر مخربی است که بر ایجاد الگوی روابط صمیمی فرد و اعتماد او می‌گذارد. افرادی که فرد شناخت کاملی از آن‌ها ندارد و قصد برقراری رابطه‌ی صمیمی با وی را دارند می‌توانند برای قربانیان سو استفاده جنسی تداعی کننده‌ی خاطره‌ی خشونت جنسی باشند و توانایی این افراد را برای اعتماد به دیگران مختل کنند. همین عامل سبب می‌شود تا برای فرد قربانی صحبت با شریک زندگی، خانواده و دوستان در مورد موضوع سو استفاده جنسی دشوار باشد و در نتیجه قادر به دریافت کمک و حمایت از سوی دیگران نباشد.عزت نفساینکه در زندگی حس خوبی نسبت به خودتان نداشته باشید، مساله ترسناک و رنج‌آوری است. هنگامی که فردی مورد سو استفاده جنسی قرار می‌گیرد، ممکن است این حس به طور دائم در او طنین‌انداز شود که خودش مقصر اصلی این اتفاق دردناک بوده، با وجود اینکه او هیچ نقشی در این پیشامد نداشته است.در واقع هنگامی که قربانی مورد سوء استفاده جنسی قرار می گیرد، با خود چنین می‌اندیشد که باید قوی‌تر از آن چیزی بود که هست تا مانع از بروز این اتفاق می‌شد. این احساس و تفکر مخرب، خود منجر به پذیرش بیش از حد مسوولیت در موقع وقایع مختلف می‌شود و در آینده فرد را با مشکلات زیادی روبرو خواهد کرد، از جمله اینکه تنها راه برای اینکه مورد دوست داشتن قرار بگیرد این است که از خودگذشتگی کند و مرزهای خود را زیر پا بگذارد. اینکه فرد، بخشش را الگوی رفتار خود قرار دهد و از درخواست کردن و گرفتن حق خود واهمه داشته باشد، به احتمال زیاد و به طور ناخودآگاه به سمت روابطی سوق پیدا می‌کند که این احساس را در او بازتولید کنند.خشماحساس خشم زمانی در وجود فرد تبلور پیدا می‌کند که او نه تنها حاضر به اذعان اتفاقی نیست که برایش روی داده است، بلکه مساله سو استفاده را نیز امری ‌تحقیرآمیز تلقی می‌کند. خشم، تاثیر قابل توجهی بر ابعاد مختلف زندگی دارد و دست‌و‌پنجه نرم کردن با آسیب ناشی از سو استفاده جنسی سبب می‌شود تا افراد احساسات منفی زیادی همانند حس خشم و سرخوردگی را تجربه کنند. قربانیان سو استفاده جنسی همچنین ممکن است برای کنترل خشم خود نیز، با مشکلاتی روبه‌رو شوند.خودآزاریافرادی که در دوران کودکی مورد سو استفاده جنسی قرار می‌گیرند، ممکن است مجموعه‌ی وسیعی از رفتارهای خودتخریب‌گر را از خود بروز دهند و به خودشان آسیب برسانند. این نوع رفتارهای واکنشی منفی در واقع نوعی سازوکار دفاعی است در جهت کنار آمدن با افکار یا احساسات دشواری که فرد تجربه می‌کند.اختلال استرس پس از سانحه (PTSD)فردی که مورد آزار یا سوء استفاده جنسی قرار گرفته است، خاطرات دردناک و مخربی را از آن واقعه در ذهن خود ثبت می‌کند که تا آخر عمر او را همراهی می‌کنند. این افراد ممکن است این اتفاق را از طریق مرور خاطرات گذشته و یا کابوس‌‌هایی در خواب، دوباره تجربه کنند. در حقیقت فرد مبتلا به اختلال استرس پس از سانحه از موقعیت‌ها یا افرادی که رویداد آسیب‌زا را برای او زنده می‌کنند، اجتناب می‌کند و احتمال دارد، واکنش‌های شدیدی نسبت به اتفاقات معمولی مانند صدای بلند یا لمس تصادفی داشته باشند.اضطراب شدید، غم، ترس، عصبانیت و یادآوری ناخواسته آن رخداد، از علایم دیگر این اختلال است.افسردگیاسترس شدید، مکرر و طولانی مدت می‌تواند خطر بروز اختلالات مربوط به سلامت روان از جمله افسردگی را افزایش دهد. در مواجهه با آسیب‌های ناشی از سو استفاده جنسی، از دست دادن حس استقلال و کنترل بر بدن خود باعث می‌شود تا حس خودارزشمندی در فرد کاهش یابد و بیشتر در معرض اختلال افسردگی قرار بگیرد. عوارض ناشی از افسردگی می‌توانند گاهی به صورت خفیف و زودگذر خود را نشان دهند، گاهی هم به شکل شدید و طولانی مدت در وجود فرد باقی بمانند.اضطرابقربانیان سو استفاده جنسی، ممکن است از این مساله واهمه داشته باشند که آن اتفاق دوباره برای آن‌ها تکرار شود و حتی در برخی موارد ممکن است فرد حملات پانیک را نیز تجربه کند. در برخی موارد دیگر هم این احتمال وجود دارد که فرد به آگورافوبیا (ترس شدید از قرار گرفتن در محیط‌های اجتماعی و شلوغ) مبتلا شود و از ترک خانه‌ی خود ترس داشته باشد. در موارد دیگر، فرد بازمانده دچار ترسی مزمن از تیپ فردی می‌شود که به او آسیب رسانده است. به طور مثال: کسی که توسط مردی قد بلند و مو روشن با چشمان آبی مورد تجاوز قرار گرفته است ممکن است به‌طور غریزی از همه‌ی مردانی که این ویژگی‌ها را دارند متنفر باشد یا از آن‌ها بترسد.اختلالات شخصیتیسو استفاده جنسی ممکن است منجر به بروز اختلالات شخصیتی مانند اختلال شخصیت مرزی، پارانویید، اختلال شخصیت ضد اجتماعی و هویت تجزیه‌ای شود. گرچه باید این نکته را در نظر گرفت که تحقیقات بر روی پیامدهای این موضوع همچنان ادامه دارد و نمی‌توان اظهار نظر قطعی کرد. در ادامه توضیح مختصری راجع به هر کدام از این اختلالات که بر اثر سو استفاده جنسی نمایان می‌شوند، ارائه شده است:شخصیت مرزیپارانوییدضد اجتماعیهویت تجزیه‌ایاختلال شخصیت مرزیاختلال شخصیت مرزی یک اختلال مربوط به سلامت روان است که بر طرز فکر و احساس افراد در مورد خودشان و دیگران تاثیر می‌گذارد و باعث ایجاد مشکلاتی در زندگی روزمره آن‌ها می‌شود. این افراد ترس شدیدی از رها شدن یا بی‌ثباتی دارند و ممکن است در تحمل تنهایی نیز، با مشکلاتی مواجه باشند. با این حال بروز اختلال در مدیریت احساسات و رفتار (عصبانیت ناگهانی، تکانشگری و نوسانات خلقی مکرر) و الگوی روابط ناپایدار از علایم این اختلال محسوب می‌شوند.پارانوییدبی‌اعتمادی و بدگمانی بی‌امان به دیگران، بدون داشتن دلیل کافی برای این شک و شبهه‌ها از ویژگی‌های اساسی افراد پارانویید است. افراد مبتلا به این اختلال همیشه مراقب اوضاع پیرامون خود هستند و معتقدند که دیگران به‌طور دایم سعی در تحقیر، آسیب رساندن و یا تهدید آنها را دارند. معمولا این باورهای بی‌اساس و همچنین بی‌اعتمادی آنان، در توانایی‌شان برای ایجاد روابط نزدیک نیز، اختلال ایجاد می‌کند.اختلال شخصیت ضد اجتماعیافراد مبتلا به اختلال شخصیت ضد اجتماعی درک درستی از چارچوب‌های اجتماعی و عاطفی متعارف ندارند و غالبا حقوق و احساسات دیگران را نادیده می‌گیرند. افراد مبتلا به اختلال شخصیت ضد اجتماعی معمولا با دیگران با بی‌تفاوتی رفتار کرده یا آشکارا مخالفت خود را با آن‌ها ابراز می‌کنند. این افراد اغلب قانون را زیر پا می‌گذارند. آنان ممکن است دروغ بگویند، رفتارهای خشونت‌آمیز یا تکانشی داشته باشند و به سو مصرف مواد مخدر و الکل روی بیاورند.اختلال هویت تجزیه‌ایاختلال هویت تجزیه‌ای یک فرآیند ذهنی است که شکل شدیدی از گسستگی شخصیتی را به همراه دارد و در آن فرد دارای دو یا چند شخصیت متمایز از هم می‌شود. افکار، اعمال و رفتار هر شخصیت ممکن است به‌طور کامل با شخصیت دیگر فرد متفاوت باشد. این شخصیت‌های تکه تکه شده هر یک برای مدتی کنترل هویت فرد را به دست می‌گیرند. وقتی تغییر شخصیتی اتفاق می‌افتد، شخصیت جدید، تاریخچه‌ی مشخص، هویت جدید و رفتارهای متفاوتی را از خود بروز خواهد داد. از دست دادن حافظه یا فراموشی، نمونه‌هایی از علایم اختلال هویت تجزیه‌ای هستند.اختلال شخصیت وابستهیکی دیگر از مشکلات روان‌شناختی حاصل از سو استفاده جنسی از کودکان، عدم ایجاد دلبستگی سالم با افراد است. بزرگسالانی که در کودکی مورد آزار قرار گرفته‌اند، ممکن است الگوهای دلبستگی ناایمنی را تجربه کنند. به این صورت که گاهی از صمیمیت و نزدیکی با دیگران اجتناب کنند و گاهی برای ایجاد صمیمیت و نزدیکی با دیگران خیلی مشتاق باشند.مشکل مصرف موادقربانیان سواستفاده جنسی در دوران کودکی در معرض اعتیاد به مصرف الکل و سایر مواد مخدر قرار دارند و در مورد این افراد احتمال بیشتری وجود دارد که مصرف مواد را سنین پایین‌تر آغاز کنند. در واقع تمامی این موارد، ممکن است راهی برای کنار آمدن با تجربیات دشوار آن‌ها و کاهش آسیب وارد شده باشند.اختلالات جنسیبروز اختلال در میزان میل جنسی، یعنی برانگیختگی و ارگاسم می‌تواند از اثرات سو استفاده جنسی باشد. مشکلات زنان و زایمان، از جمله عفونت مقاربتی، درد مزمن لگن، دیسپارونی (اختلال رابطه جنسی دردناک)، واژینیسموس (اسپاسم و گرفتگی به صورت ناخودآگاه در عضلات واژن) و واژینیت (اختلالات التهابی واژن) نیز، در میان بازماندگان رایج است.چه کارهایی می‌توان برای بهبود آسیب ناشی از سو استفاده جنسی انجام داد؟ روانشناس می‌تواند به درمان سو استفاده جنسی بپردازد. موضوعی که اهمیت دارد، این است که در سریع‌ترین زمان ممکن باید برای قربانیان سو استفاده جنسی کمک‌های لازم فراهم شود. برقراری ارتباط با افرادی که به شما اهمیت می‌دهند، می‌تواند در برابر تاثیر منفی سو استفاده جنسی از شما محافظت کرده و به بهبودی‌تان کمک کند. متاسفانه بسیاری از مردم احساس می‌کنند که صحبت در ارتباط با این موضوع یک تابو است و از حمایت‌هایی مانند خانواده، دوستان و اعضای جامعه محروم می‌شوند که نتیجه‌ای جز سخت‌ و طولانی‌تر کردن شرایط بهبودی نخواهد داشت. راه دیگری که برای کنار آمدن با این مشکل وجود دارد، مراجعه به روانشناس معتمد و طی کردن جلسات مشاوره است، تا آثار سو آن تا حدی کنترل شود. غلبه بر افکار و احساسات نگران کننده مانند سرزنش خود، پرورش عزت نفس، مقابله با احساس گناه و آسیب رساندن به خود و ایجاد مهارت‌های سالم ارتباطی، برخی از نتایجی است که درمان در بزرگسالی به همراه خواهد داشت. به یاد داشته باشید، ممکن است در گذشته رویدادهای آسیب‌زایی را تجربه کرده باشید ولی هیچ‌وقت برای درخواست کمک دیر نیست.نتیجه‌گیری:سو استفاده‌ جنسی از کودکان تنها آثار روانی بر جای نمی‌گذارد، بلکه بر روی سلامت جسمی آن‌ها نیز عواقب طولانی مدتی خواهد داشت. تمام موارد بالا واکنش‌های رایج به ترومای حاصل از سو استفاده جنسی هستند. اما همین عوامل زمانی‌که بر کیفیت زندگی شما تاثیر بگذارند، می‌توانند منجر به بروز مشکلات جدی شوند. در این شرایط برای مقابله با آسیب‌های گذشته (کودک ازاری جنسی)، دریافت کمک بسیار مهم است. تجارب دوران کودکی، شکل‌دهنده‌ی سبک زندگی افراد در آینده هستند و چنانچه به حل این آسیب‌ها پرداخته نشود، صدمات جبران‌ناپذیری را بر روان ایجاد می‌کنند.</description>
                <category>کمپانی هند شرقی</category>
                <author>سمانه موسوی</author>
                <pubDate>Fri, 15 Apr 2022 19:04:14 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>