اپیزود هشتم فینسوف: مدرسه، پادگان، زندان، سه نهاد با یک هدف

این اپیزود بخش عمده‌ای از تحلیل خود را از کتاب «مراقبت و تنبیه» اثر میشل فوکو وام گرفته است. من قصد دارم با بررسی تاریخ تنبیه و مجازات، نشان دهم که چگونه نهادهای به‌ظاهر متفاوت مانند زندان، بیمارستان، مدرسه و پادگان، در عصر مدرن، یک هدف مشترک و یکسان دارند: انضباط و رام کردن بدن برای تأمین نیروی لازم برای «لوکوموتیو جامعه».


۱. مکان‌های همسان: زندان، بیمارستان، مدرسه، پادگان

من اپیزود را با طرح این سؤال آغاز کردم: اشتراک بیمارستان، زندان، مدرسه و پادگان در چیست؟ این چهار مکان، ویژگی‌های مشترک زیادی دارند که نشان‌دهنده یک «تاریخ‌مندی واحد» (Historicity) در سازوکار قدرت هستند:

  • دیوارهای بلند: تمایز با محیط بیرون و القای مفهوم «اینجا دارد اتفاقی می‌افتد» (تربیت).

  • ادعای فایده‌مندی: ادعا می‌شود افرادی که وارد این مکان‌ها می‌شوند و خارج می‌گردند، برای جامعه مفیدتر خواهند بود.

  • لباس متحدالشکل: گرفتن فردیت و یکسان‌سازی بدن‌ها برای اعمال تنبیه یک‌شکل.

  • انضباط زمان: برنامه‌ریزی دقیق زمانی برای هر کار (مانند صبحگاه، صبحانه، بیدارباش)، که یک انضباط درونی را القا می‌کند.

  • معماری یکسان: راهروهای بلند و اتاق‌های حاشیه‌ای (سلول، کلاس، اتاق بیمار) که ریشه در نیاز به انضباط و نگهداری اقتصادی تعداد زیادی فرد با کمترین نگهبان دارد.


۲. از «تعذیب» تا «تنبیه»: هدف، اقتدار اقتصادی

فوکو سازوکار قدرت را در طول تاریخ به دو بخش تقسیم می‌کند:

الف. تعذیب (شکنجه و عذاب) در پیشامدرنیته

  • هدف: نمایش اقتدار بلامنازع پادشاه بر جان و مال رعیت.

  • شکل: شکنجه‌های شدید و علنی، زیرا زندانی کردن بی‌معنا بود (چون رعیت از قبل آزادی نداشت و کار اجباری را به آزادی ترجیح می‌داد).

  • نمونه: کور کردن شورشیان برای تثبیت قدرت.

ب. تنبیه (زندان و تربیت) در دوران مدرن

  • تغییر گفتمان: با فروپاشی فئودالیسم و افزایش آزادی‌ها، گفتمان جدیدی شکل گرفت: «این افراد مفیدند و می‌توان آن‌ها را بازگرداند.»

  • انقیاد بدن: قدرت پادشاه از نیروی قهری شکنجه به نیروی هدایت‌گر تربیت منتقل شد. هدف این بود که افراد را برای مدتی تنبیه و سپس به جامعه برگرداند تا نیروی کار مفیدتری ایجاد کنند.

  • تعدیل مجازات: زندان که قبلاً مجازات حاشیه‌ای مخصوص اشراف‌زادگان (کسانی که نباید اعدام یا شکنجه می‌شدند) بود، به اصلی‌ترین شکل مجازات تبدیل شد. (اختراع گیوتین هم برای این بود که اجرای حکم اعدام را غیرشخصی و نتیجه عمل مجرم القا کند.)


۳. تربیت و رام کردن بدن

من ایده تربیت و انضباط را به اقتصاد صنعتی و نیاز به نیروی کار یک‌شکل مرتبط می‌دانم:

  • موتور ناپلئونی: پس از ناپلئون، ایده حکمرانی از «تقابل نیروها» (ضعیف نگه داشتن نیروهای اجتماعی) به «یک‌سو کردن نیروها» تغییر کرد. اگر نیروها در یک جهت حرکت کنند (مانند نیروی بخار)، قدرت جامعه چند برابر می‌شود.

  • کارخانه انسان‌سازی: جامعه نیاز داشت تا افراد را «تربیت» کند تا همه یک‌شکل شوند و به فرامین حاکم گوش دهند.

    • مدرسه: برای آموزش دانش لازم جهت حرکت لوکوموتیو جامعه.

    • پادگان: برای ایجاد ارتش منسجم به جای مزدوران و آموزش مهارت‌های جنگی.

    • بیمارستان: برای درمان بیماران تا بتوانند برگردند و به جامعه خدمت کنند.

  • انضباط (Discipline): برای نگهداری اقتصادی تعداد زیادی فرد در مکان‌های کوچک (زندان، پادگان، مدرسه) و همچنین تضمین رسیدن به هدف تربیت، سازوکار انضباطی ضروری شد. این انضباط، بدن را رام می‌کند و هر تلاشی برای خروج از مسیر تربیت را سرکوب می‌کند.

نتیجه‌گیری من این است که تمام نهادهای مدرن انضباطی، با هدف رام کردن و شکل‌دهی به «بدن‌های جامعه»، در خدمت یک هدف اقتصادی و قدرتی واحد قرار گرفته‌اند تا نیروی لازم برای پیشرفت صنعتی و نظامی را تأمین کنند.