"کمربندها را محکم ببندید و دامن همت بر کمر زنید که به دست آوردن ارزشهای والا با خوشگذرانی میسر نیست" امیرالمومنین (ع) -----------------------وبسایت: finsoph.ir
اپیزود هفتم فینسوف: زبان و قدرت| چگونه کلمات سیاست را شکل میدهند؟

در این اپیزود از پادکست «فیلسوف»، من به جای قضاوت اخلاقی درباره دروغگویی یا تعارف رایج در ایران، این پدیدهها را به عنوان یک سازوکار زبانی و قدرتی تحلیل میکنم. من میخواهم نشان دهم که چگونه پیچیدگی زبانی و فرهنگ کنایی توانسته است ساختار سیاسی و قدرت در جامعه ایران را شکل دهد و حفظ کند.
۱. ریشه پیچیدگی زبانی: جامعه کوتاهمدت و عدم اطمینان
من استدلال میکنم که زبان کنایی و استعاری، که غنای زبان فارسی را افزایش داده است (مانند خلق واژههایی چون "پاچهخواری")، ریشه در مسائل تاریخی و اجتماعی ما دارد:
جامعه کوتاه مدت: تئوری جامعه کوتاهمدت کاتوزیان نشان میدهد که در ایران، قوانین مکتوب و دیرپا نبودهاند. حکومتها و فرهنگهای متفاوتی (مغول، ترک، مانوی و...) وارد شده و قوانین همواره محلی و عرفی باقی ماندهاند.
چند فرهنگی: جامعه ما ملغمهای از فرهنگهای متشتت است و هر حکومتی که این چند فرهنگی را نپذیرفته، بهسرعت سقوط کرده است (مثل بنیامیه در مقابل بنیعباس).
عدم اطمینان سیاسی: در چنین جامعهای، سلسلهمراتب قدرت واضح نیست. امروز پادشاه ممکن است خوشحال باشد و فردا خشمگین. من با مثال نفوذ افرادی چون امیرکبیر در دربار و سرنوشت تلخ آنها، نشان میدهم که هیچکس حتی در بالاترین مقامها هم از اراده سلطان در امان نبوده است.
راه حل: این عدم اطمینان سیستماتیک وارد زبان ما شده است. ما کنایی صحبت میکنیم تا بتوانیم بعداً زیر حرفمان بزنیم و از عواقب ناخواسته مصون بمانیم. فرهنگ تعارف نیز ابزاری است برای مذاکره بر سر معنا در فضایی که قانون مکتوب حاکم نیست.
۲. زبان: ابزار دفاعی و انحصار قدرت (نیچه)
من با استناد به ایده نیچه مبنی بر اینکه «فرادستان کلمات را ایجاد میکنند»، نقش زبان را در حفظ انحصار قدرت تحلیل میکنم:
ادبیات حلقه بسته: هر گروهی (از لات و لوت تا نخبه و فرادست) یک "ادبیات" (Literacy) خاص خود را ایجاد میکند تا زبان را خلاصه کند و خودی را از غیرخودی بشناسد (مثلاً بازیکنان خارجی که باید با فرهنگ ما تطابق پیدا کنند).
انحصار قدرت: فرادستان و طبقه نخبه (کسانی که قدرت سیاسی را در دست دارند) به مرور این دایره واژگان را تنگتر میکنند تا:
یک طبقه فرادست مستحکم ایجاد شود که قدرت را نسل به نسل منتقل کند (مانند اشرافزادگان در غرب اروپا).
قدرت در انحصار آنها باقی بماند. به همین دلیل در نظامهای کاستی پیشین (مانند هند یا ایران پیش از اسلام)، طبقه دهقان از سواد و زبان منع میشد.
نتیجهگیری نهایی من این است که زبان کنایی و پیچیده در جامعه ایران، ریشه در عدم وجود حاکمیت قانون سراسری و عدم اطمینان تاریخی دارد و در طول زمان، خود به ابزاری قدرتمند برای حفظ انحصار قدرت توسط یک طبقه خاص تبدیل شده است.
مطلبی دیگر از این انتشارات
اپیزود سیزدهم فینسوف: چرا کار آزاد نمیکند؟
مطلبی دیگر از این انتشارات
اپیزود هجدهم فینسوف: هوش مصنوعی| برج بابل یا نابودگر طبقات
مطلبی دیگر از این انتشارات
اپیزود پانزدهم فینسوف: ایران چیست؟ تلاشی برای تفکر پیرامون ایران