چرا کاندیدای شورای شهر مشهد شدم؟

وقتی پستی که در مورد هشدار به مشهدی‌ها نوشتم، منتشر شد، دوستی کامنت گذاشت که شعار دادن که نمی‌شه، باید چیکار کرد؟

چند ساله که دوستانی مدام می‌گن که چرا کاندیدا نمیشی؟ من هم با خودم می‌گم که کاندیدا شدن که به این راحتی نیست. باید عضو گروه و دسته‌ و حزبی باشی و من هم آبم با هیچکدوم از این گروه و دسته‌ و احزاب توی یک جوب نمیره. بنابراین واقعا بیخیالش شدم تا اینکه بعضی از دوستان خیلی شدید گفتن که باید حداقل کاندیدای شورای شهر بشی.

همونطور که توی پست قبلی گفتم، افراد خیلی زیادی برای قبولی در شورای شهر مشهد تلاش می‌کنن و انصافا پول خوبی هم خرج می‌کنن بنابراین در مقابل چنین افرادی که این حجم از سرمایه رو درگیر کار کردن، شانس زیادی برای خودم متصور نیستم. اما امید دارم به بی‌صداهایی که می‌خوان صداشون شنیده بشه.

اما یک جمله کانت می‌گه که روح روشنگری رو از نظر اون نشون میده اون هم اینه که روح روشنگری اینه که انسان دیگه نمی‌خواد قیمومیتش رو به کس دیگه‌ای واگذار کنه. اینکه انسان جسارت داشته باشه تا افسار زندگی خودش رو خودش به دستش بگیره و من می‌خوام همینکار رو بکنم.

قبلا گفتم که سیاست و دموکراسی این نیست که من بشینم توی خونه ام و هر چهار سال یکبار برم رای بدم و بگم ایول دموکراسی داریم. نخیر. دموکراسی اینه که من با چندین نفر از هم صنف‌های خودم، هم طبقه‌های خودم و هم محله‌ای های خودم بتونم معنای مشترک و منافع مشترک تعریف کنم.

همینطور گفتم که چیزی به اسم سیاست درست وجود نداره بلکه برنده و بازنده سیاست مساله است. اصلا سیاست معنایی نداره. توی سلسله مراتب قدرت مردم میزنن توی سر و کله همدیگه و اون چیزی که در نهایت از توش در میاد، همون میشه سیاست. اون تصمیم نهایی میشه سیاست.

همینطور برخلاف تصور عده‌ای کسی که سیاستمداره اصلا لازم نیست آدم باهوش یا تحصیل کرده‌ای باشه. هر احمق و کودنی منافع خودش رو میفهمه. مساله سر این نیست که سیاستمدارها باهوش نیستن. بلکه مساله سر اینه که بخش مهمی از مردم قدرت ندارن.

بنابراین دلیل اینکه وارد این بازی شدم این هست که یکبار برای همیشه نمی‌خوام برم دنبال ارباب تازه. بلکه می‌خوام تلاش کنم که بی‌ارباب بودن رو تجربه کنیم.

کل تاریخ ایران تا همین امروز تلاش برای پیدا کردن ارباب مهربان بوده. اما باز هم به قول کانت، کل بازی این هست که من بدونم که می‌تونم بدون ارباب هم زندگی کنم و باید بپذیرم این رو که هیچ ارباب مهربانی وجود نداره.

احتمالا پذیرفته می‌شم برای نامزدی شورای شهر تا اون زمان برنامه‌هایی که برای این موضوع دارم، جمع بندی می‌کنم و در قالب یک پست ارائه می‌کنم. همینطور از همه شما دوستان می‌خوام که اگر می‌تونید و می‌خواید کمک کنید. همچنین اگر مشهدی هستید و عضو گروه و دسته‌ای هستید حتما به من بگید.

ایده اصلی من بازسازی دوباره تعاونی‌های اقتصادی هست. تعاونی‌هایی که دهه ۷۰ و ۸۰ تقریبا نابود شدن. اما اینبار با ساختاری مدرن‌تر تا حتی نیروهای سرکوب هم نتونن اونها رو نابود کنن. حتی دولت‌ها هم نتونن به سمتشون حرکت کنن.

دلیل اینکه اینقدر راحت تعاونی‌ها رو نابود کردن این حقیقت بود که هیچکدوم از اونها خودبسنده نبودن و اکثرشون وابسته به نیروهای قدرتی بودن که دستشون رو روی ساختار اقتصاد کشیده بودن و زمانی که این دست برداشته شد همه شون فروپاشیدن. اما اینبار قصد دارم این تعاونی‌ها رو خیلی بهتر و کاراتر سازماندهی کنم. همینطور اتحادیه‌ها و سایر تشکل‌ها از تشکل‌های دانشجویی تا تشکل‌های کارگری باید ساختارهاشون تغییر کنن که تمام این‌ها رو به موقعش توضیح خواهم داد. فعلا خواستم این آگاهی رو بدم که قصد دارم وارد فصل تازه‌ای بشم.

با این همه هیچ توهمی ندارم. می‌دونم که شانس عدم موفقیتم خیلی بیشتر از موفقیتم هست. حتی اگر موفق هم بشم باید توی شورا با چند نفر که همگی نماینده اقشار ثروتمند و همینطور اصناف ریشه‌دار مشهد (مثل اتحادیه بنگاه‌دارها) مقابله کنم که کار قطعا سختی هست و حتی هیچ ایده‌ای الان ندارم که باید چیکار کنم در مواجهه با این چالش چون از یک طرف بدون مقابله مستقیم با اینها امکان تغییر وجود نداره و از طرف دیگه به محض مواجهه با اینها به راحتی از بازی پرت میشم بیرون اما میتونم قول بدم که تلاشم رو میکنم.

به امید مشهدی که محیط زندگی سالم برای همه باشه.