منّت خدای را
دلستان

چون به یک جلوه مرا ره دهد او، باد شوم٫ بگذرم از همه کس، جانبِ میعاد شوم.
خلوتی سازم و از خلق جهان بُگریزم٫ گر دهد دست، چو سرو از همه آزاد شوم.
موجِ طوفان به سرم ریخت، ولی باز به لطف٫ دست گیرد اگرم، غرقهی دلشاد شوم.
بس که در پردهٔ شب ناله زدم بیفرجام٫ ورقِ دفترِ من سوخت، مگر یاد شوم.
ای خداوندِ جفا، بر دل من رحم نما٫ گر دهی درسِ وفا، فارغ از استاد شوم.
نقشِ هر چیز که بینم ز تو دارد اثری٫ چون به هیچم نگری، وادیِ آباد شوم.
تا نسیم سحر از کوی تو آرد خبری٫ در شکارِ نظرت یکدمه صیاد شوم.
بر سرِ دارِ تَبَت گر بزنندم آتش٫ همچو شمعی که فروزد، تَفِ بیداد شوم.
یار من جز غم و این سبحهی جانسوز نبود٫ کاش در سایهٔ آن زلفِ پریزاد شوم.
پیوست🎼؛ Solo? Repeat! by Anne Müller.

مطلبی دیگر از این انتشارات
وَدود. :)
مطلبی دیگر از این انتشارات
آهو
مطلبی دیگر از این انتشارات
لایزال.