فیلکست محلی برای شکاکان است؛ جاییکه قرار است حقیقت را زیر نور نشان دهیم.
قسمت ۹ - فیزیکدانی در سایه

توی دنیا سه دسته دانشمند وجود داره. اول، دانشمندای درجه دوم و سومی که خیلی تلاش میکنن اما به جای خاصی نمیرسن. دوم، دانشمندایی هستن که کشفهای مهم و اساسی رو انجام میدن. دستهی سوم اما نابغههایی هستن مثل گالیله و نیوتن، و البته میدونی؟ اتوره هم یکی از این نابغهها بود. اتوره نبوغی داشت که هیچکس در این دنیا مثلش رو نداشت…
بخشی از حرفهای انریکو فرمی، برندهی نوبل فیزیک سال ۱۹۳۸ در وصف اتوره مایورانا
سلام. به فیلکست خوش اومدید. من شیرین شاطرزاده هستم و به نمایندگی از تیم فیلکست قراره میزبان شما در این اپیزود باشم. فیلکست یه پادکست علمیه که البته قرار نیست شبیه پادکستهای علمی دیگه باشه. قراره اینجا داستانهای عجیبی بشنویم که ذهنمون رو قلقلک میده، و بعد با تابوندن نور علم روی داستان زوایای تاریک اون رو روشن کنیم.
خب نوروزتون مبارک! امیدوارم که سال جدید رو به خوبی و خوشی شروع کرده باشید و تعطیلات تا اینجا بهتون خوش گذشته باشه! چیزی که قراره بشنوید اولین اپیزود از سری اپیزودهای نوروزی فیلکسته. این اپیزودها یه سری فرق با اپیزودهای قبلی دارن از جمله این که ما براشون مهمون نداریم. این کار چندتا دلیل داره و اصلیترینش اینه که موضوعهایی انتخاب کردیم که خیلی بُعد داستانی قویای دارن و چون الان تعطیلاته، ما تصمیم گرفتیم چندتا داستان جذاب و البته با پایانبندی علمی بهتون هدیه بدیم که از شنیدنش لذت ببرید.
این اپیزود قراره داستان فیزیکدانی رو روایت کنه که خارج از دنیای فیزیک کمتر کسی اسمش رو شنیده ولی چنان نبوغی داشت که اگر زندگیش به شکل دیگهای پیش میرفت، امروز احتمالا اسمش به اندازهی اینشتین، نیوتن، گالیله، اوپنهایمر و خیلیهای دیگه، بین مردم شناخته شده بود. فیزیکدانی که شاید میتونست برندهی بیش از یک جایزهی نوبل باشه، اما در اوج جوانی ناپدید شد و تا امروز مشخص نیست که چه اتفاقی براش افتاده. این فیزیکدان، کسی نبود جز اتوره مایورانا و شما قراره در این اپیزود با عنوان «فیزیکدانی که غیب شد» داستان زندگی عجیب اون رو بشنوید.
داستان ما از اوایل قرن بیستم و جزیرهی سیسیلی در ایتالیا شروع میشه. جایی که یک خانوادهی مرفه کاتولیک در منطقهی کاتانیا که میشه شرق جزیره، زندگی میکردن. پدر خانواده یعنی فابیو، مهندسی خونده بود و به عنوان رییس ادارهی تلفن کاتانیا مشغول به کار بود. از مادر خانواده اطلاعات زیادی در دسترس نیست ولی میدونیم که خونوادهی مایورانا ۵ تا فرزند داشتن به نامهای رزینا، سالواتوره، لوسیانو یا لوچیانو، ماریا، و البته اتوره که میشه مرکز داستان ما. اسم بچهها رو به ترتیب نگفتم واقعیتش ترتیبشون رو نمیدونم و فقط میدونم لوسیانو از اتوره بزرگتره.
اتوره در تاریخ ۵ آگوست ۱۹۰۶ به دنیا اومد. به گفتهی خونوادهش بچهی خجالتی و البته بسیار باهوشی بود. به ریاضیات خیلی علاقه داشت و میتونست جذر اعداد سه رقمی رو ذهنی حساب کنه. گفته میشه که وقتی ازش یه سوال ریاضی میپرسیدن، زیر میز قایم میشده و حساب کتاب ذهنیش رو انجام میداده، بعد بیرون میومده و جواب رو اعلام میکرده. در شطرنج هم خیلی ماهر بوده و قهرمان شطرنج منطقه محسوب میشده. در یکی از منابع اشاره شده که این رفتارهای اتوره یعنی خجالتی بودنش، قایم شدنش، نابغه بودنش در ریاضیات و البته رفتارهاش در بزرگسالی که در ادامه بهشون میرسیم، این شک رو به وجود میاره که شاید اون علائمی از اوتیسم رو نشون میداده.
به هرحال اتوره تحصیلاتش رو در کاتانیا شروع میکنه و بعد از این که دبستان رو به پایان میرسونه، خونواده برای ادامهی تحصیل به رم میفرستنش تا اونجا به یک دبیرستان شبانهروزی بره. چند سال بعد در سال ۱۹۲۱ یعنی وقتی اتوره ۱۵ ساله بوده، پدرش فابیو ترفیع میگیره و برای یک سمت شغلی مهمتر به رم میاد و کل خونواده رو هم همراه خودش میاره و اینجوری کل خونوادهی مایورانا در رم دور هم جمع میشن.
اتوره در سال ۱۹۲۳ دیپلمش رو میگیره و برای ادامهی تحصیل، تصمیم میگیره پا جای پای پدرش بذاره و مهندسی بخونه. چند سالی هم این رشته رو در دانشگاه ساپیِنزای رم ادامه میده ولی توی همین دانشگاه با یک دانشجوی فیزیک دوست میشه که قانعش میکنه باید مهندسی رو رها کنه و فیزیک بخونه. این دوستش کی بوده؟ امیلیو سگره، یکی از فیزیکدانهای مهمی که بعدها به پروژهی منهتن میپیونده و سال ۱۹۵۹ هم یکی از برندههای نوبل فیزیک به خاطر کشف پادپروتون بوده. پاد پروتون یا آنتی پروتون ذرهایه که جرمش برابر با جرم پروتونه ولی بارش به جای مثبت، منفیه. پروژهی منهتن هم پروژهی سری آمریکا برای ساخت بمب اتم بوده که در اپیزودهای سه و چهار داستانش رو کامل گفتیم و من اینجا دیگه بازش نمیکنم.
خلاصه اتوره با ترغیب امیلیو سگره و یکی دو نفر دیگه قانع میشه که فیزیک بخونه و پروسهی انتقالش به دانشکدهی فیزیک رو در سال ۱۹۲۷ شروع میکنه و در نهایت قرار میشه جلسهای با مسئول بخش فیزیک نظری دانشگاه بذاره و دربارهی این تصمیمش صحبت کنه. این مسئول هم کسی نبوده جز انریکو فرمی، یکی دیگه از چهرههای تاثیرگذار پروژهی منهتن که البته نوبل فیزیک سال ۱۹۳۸ رو هم برنده شده.
داستان اولین ملاقات اتوره با فرمی هم داستان خیلی جالبیه. اتوره میخواسته برای مقطع تحصیلات تکمیلی اقدام کنه و فرمی هم شروع میکنه به توضیح دادن دربارهی پروژههایی که در گروه فیزیک نظری روشون کار میکردن. از جمله چیزایی که فرمی نشون اتوره میده، یه سری جدول آماری و محاسباتی بوده. اتوره توی اون جلسه هیچی نمیگه و دفتر فرمی رو ترک میکنه، فرداش با یه سری جدول محاسباتی برمیگرده که همون محاسبات فرمی رو تکرار کرده بوده، اونا رو با کار فرمی مقایسه میکنه و به فرمی میگه بله محاسباتت درست هستن! به عبارتی اونقدر در محاسبات ریاضی نبوغ داشته که حاضر بوده کارهای کسی که قرار بوده استادش باشه رو چک کنه تا ببینه درسته یا نه.
فرمی بعد از این جلسه شیفتهی این دانشجوی عجیب و غریب میشه و در نهایت اتوره در سال ۱۹۲۸ زیر نظر فرمی تحصیلاتش در رشتهی فیزیک رو شروع میکنه. عنوان تزی که روش کار میکرده عبارت بوده از on the quantum mechanics of radioactive nuclei که موقع ارائهی پروپوزالش از هیئت داوران امتیاز کامل میگیره. دورهی دکترا رو تموم میکنه و از سال ۱۹۳۲ مجاز به تدریس فیزیک نظری میشه. توی این چند سال هم چندتا مقاله منتشر میکنه.
و اما میرسیم به زمستون ۱۹۳۳ یعنی زمانی که اتوره یک فاند ۱۲۰۰۰ لیرهای از دولت ایتالیا میگیره که برای یک فرصت مطالعاتی به لایپزیگ بره. لایپزیگ اون زمان مهد فیزیک نظری بوده و غول فیزیک نظری یعنی هایزنبرگ اونجا بوده. توی داستان اوپنهایمر هم اگه یادتون باشه گفتیم که یه دورهای رفت آلمان و برگشت. در کل اون زمان هرکسی که میخواست روی فیزیک نظری کار کنه حتما باید سری به آلمان میزد. اتوره هم با حمایت فرمی این کار رو کرد و توی چند ماهی که اونجا بود علاوه بر هایزنبرگ با فیزیکدانهای مطرح دیگهای مثل بور و بلوخ هم ملاقات کرد.
اتوره بعد از ۷-۸ ماه در پاییز ۱۹۳۳ به رم برمیگرده ولی دیگه اون اتورهی سابق نبوده. در مدت اقامتش در رم به زخم معدهی شدید مبتلا شده بود و شاید همین بود که باعث شد که مقاله نوشتن رو کنار بذاره. اتوره تا سال ۱۹۳۳ ده تا مقاله منتشر کرده بود ولی بعد از بازگشت به رم برای حدود چهار سال هیچ چیزی منتشر نکرد. علاوه بر این، روابط با خانواده و دوستاش هم به شدت سرد شد. به ندرت از خونه بیرون میرفت، هیچکس رو نمیدید و حتی وقتی مادرش که رابطهی گرمی باهاش داشت ازش میخواست ببیندش، درخواستش رو رد میکرد. تا امروز هیچکس نمیدونه دلیل این گوشهگیری چند سالهی اتوره مایورانا چی بوده. آیا ترکیب بیماری که داشته با شخصیت خاصش باعث شده از همه چیز و همه کس کنار بکشه یا دلیل دیگهای داشته؟ در یکی از منابع، به رابطهی نافرجام اتوره با یک زن اشاره شده. در جای دیگه به این اشاره شده که مادرش خیلی سعی میکرده اون رو کنترل کنه و اتوره از جایی به بعد تصمیم میگیره رابطهش رو با اون قطع کنه. ولی این که چقدر از این اطلاعات درست هستن رو واقعا هیچکس نمیدونه.
غمانگیزتر و عجیبتر این که اتوره در این مدت کارهای مهمی میکنه ولی هیچکدوم رو چاپ نمیکنه. یکی از این موارد، زمانی بوده که اتوره روی موضوعی با ایرن کوری و فردریک ژولیو کار میکرده. این دو نفر به ترتیب میشدن دختر و داماد ماری کوری که خودشون هم فیزیکدان و شیمیدانهای مطرحی بودن و نوبل هم برنده شده بودن. برای این که موضوع بحث این سه نفر رو متوجه بشیم، نیاز به یکمی تاریخچهی فیزیک ذرات داریم. اون زمانی که داریم ازش صحبت میکنیم، وجود فوتون، الکترون و پروتون تایید شده بود و تعدادی از فیزیکدانها از جمله زوج کوری-ژولیو متوجه شده بودن که درون ماده یا به طور دقیقتر درون اتم، ذرهای وجود داره که خنثاست.
زوج کوری-ژولیو اول فکر میکردن این ذره باید فوتون باشه چون اون زمان تنها ذرهی بدون باری که میشناختن فوتون بود، ولی مایورانا نشون داد که این ذره نمیتونه فوتون باشه چون فوتون جرم نداره ولی ذرهی زیراتمی جدید جرمی تقریبا برابر با پروتون داره. فرمی از اتوره میخواد که نتایج تحقیقاتش رو منتشر کنه ولی اتوره این کار رو نمیکنه. در نهایت، این جیمز چادویک بوده که به خاطر کشف این ذره، یعنی نوترون، اسمش شناخته میشه و نوبل فیزیک رو هم دریافت میکنه.
اتوره به همین شکل تا سال ۱۹۳۷ زندگی میکنه و در همین ساله که مهمترین مقالهاش رو منتشر میکنه.
در زمستان ۱۹۳۳، مایورانا با دریافت هزار لیره از دولت ایتالیا، فرصت مطالعاتیای در دانشگاه لایپزیگ آلمان به دست آورد. لایپزیگ در آن زمان یکی از مهمترین مراکز فیزیک نظری بود و بزرگان مکانیک کوانتومی در آنجا تدریس میکردند. اگر داستان اوپنهایمر را به خاطر داشته باشید، او هم دورهای را در آلمان گذراند تا روی نظریه کلاوزن-کریستین کار کند.
مایورانا با حمایت مالیای که دریافت کرده بود، چند ماه را در آلمان گذراند. در این مدت، علاوه بر کار روی تحقیقاتش، با چهرههای برجستهای چون بور و بلوم ارتباط برقرار کرد. پس از حدود هفت یا هشت ماه، دورهی مطالعاتیاش به پایان رسید و در پاییز ۱۹۳۳ به رم بازگشت. اما فردی که به ایتالیا برگشته بود، دیگر همان مایورانای سابق نبود.
او در دوران اقامتش در آلمان به زخم معدهی شدیدی مبتلا شد. شاید همین بیماری باعث شد که فعالیت علمیاش دچار وقفه شود؛ چرا که تا سال ۱۹۳۳، ده مقالهی علمی منتشر کرده بود، اما پس از بازگشت به رم، نزدیک به چهار سال هیچ پژوهشی منتشر نکرد. علاوه بر این، روابطش با خانواده و دوستانش بهشدت سرد شد. بهندرت از خانه بیرون میآمد و کسی را ملاقات نمیکرد. حتی وقتی مادرش، که رابطهی نزدیکی با او داشت، درخواست دیدار کرد، او این درخواست را رد کرد.
دلیل این انزوای چندسالهی مایورانا هنوز هم مشخص نیست. برخی معتقدند ترکیب بیماری و شخصیت خاصش باعث این کنارهگیری شد، درحالیکه منابعی دیگر به یک رابطهی عاطفی نافرجام اشاره دارند. همچنین گفته میشود که مادرش کنترل زیادی روی او داشت و شاید این مسئله در تصمیم او برای قطع ارتباط با خانواده تأثیرگذار بوده است. از سوی دیگر، برخی حدس میزنند که در آن چند ماه اقامت در آلمان، اتفاقاتی افتاده که هنوز کسی از آنها خبر ندارد.
عجیبتر از همه این است که در همین دوران، مایورانا به یافتههای مهمی دست پیدا کرد اما آنها را منتشر نکرد. یکی از این موارد، بحثی بود که او با ایرن ژولیوت-کوری و فردریک ژولیوت-کوری (دختر و داماد ماری کوری، که خود از دانشمندان برجسته و برندگان نوبل بودند) داشت. در آن زمان، وجود فوتون، الکترون و پروتون تأیید شده بود، اما برخی فیزیکدانان، از جمله زوج ژولیوت-کوری، احتمال میدادند که ذرهی خنثی دیگری نیز درون اتم وجود داشته باشد.
مایورانا نشان داد که این ذره نمیتواند فوتون باشد، زیرا برخلاف فوتون، جرم دارد. بله، او بهدرستی وجود نوترون را پیشبینی کرده بود! انریکو فرمی از او خواست که نتایج تحقیقاتش را منتشر کند، اما او این کار را نکرد. در نهایت، این جیمز چادویک بود که نوترون را کشف کرد و جایزهی نوبل فیزیک را دریافت نمود.
مایورانا به این انزوا تا سال ۱۹۳۷ ادامه داد. در همین سال، او یکی از مهمترین و البته آخرین مقالهی زندگیاش را منتشر کرد.
داستان این بوده که اون زمان یک پوزیشن استادی در گروه فیزیک نظری دانشگاه ناپل وجود داشته و نوعی رقابت در جریان بوده که هیئتی از داورها استاد مورد نظر برای این پوزیشن رو انتخاب کنن. فرمی اتوره رو ترغیب میکنه که در این رقابت شرکت کنه و چون اتوره چند سال بوده هیچ خروجی علمیای نداشته، فرمی بهش میگه که باید یک مقاله جدید بنویسه. اتوره اون زمان چرکنویسهای یکی از تحقیقات شخصی ناتمامش رو داشته و فرمی بهش اصرار میکنه وگویا بهش کمک میکنه که این محاسبات رو مرتب کنه و در نهایت منتشرشون کنه. این مقاله، تبدیل به مهمترین مقالهی مایورانا میشه. مقالهای به اسم Symmetrical theory of the electron and the positron که اتوره کار روی اون رو چند سال بود شروع کرده بود و ذرهای رو توصیف میکرد که اون رو به اسم فرمیون مایورانا میشناسیم. این مقاله اسم اتوره رو در فیزیک ماندگار میکنه.
برای این که اهمیت کار اتوره رو بفهمیم باید یه بار دیگه به دنیای فیزیک ذرات نگاه کنیم. زمانی که شما به یک جدول ذرات بنیادی نگاه کنید، میبینید که ذرات داخل این جدول دو دسته شدن: یک دسته بوزونها هستن و یک دسته فرمیونها. تفاوت این دو دسته، در ویژگیهای آماری و رفتار متفاوت اونهاست. توضیحی که در ادامه میدم یک ورژن خیلی ساده شدست که به درک بهتر از تفاوت این دوتا دسته کمک میکنه ولی از نظر علم فیزیک دقیق نیست، پس اگه فیزیک خوندید و دارید این قسمت رو میشنوید، بابت توصیفهای غیردقیق عذرخواهی میکنم ولی باور کنید که برای درک بهتر ماجرا برای اونایی که فیزیک نخوندن لازمه.
به طور کلی، فرمیونها اون ذراتی هستن که اجسام مادی اطراف ما رو شکل دادن. مثلا الکترون، یکی از فرمیونهاست. یا کوارکها که خودشون پروتون و نوترون رو میسازن، فرمیون هستن. در مقابل، بوزونها ذرات حامل میدان هستن و نقش پیامرسان رو بین فرمیونها ایفا میکنن. یعنی چطوری؟ فوتون رو در نظر بگیرید که آشناترین و اولین بوزونیه که ما شناختیم. فوتون حامل میدان الکترومغناطیسه. زمانی که شما مثلا یک چراغ قوی رو روشن میکنین، فوتونها از اون چراغ تابش میشن و به ما میرسن و باعث میشن ما اطرافمون رو ببینیم و البته احساس گرما کنیم. به جز فوتون، بوزونهای دیگهای هم داریم که اینجا کاری باهاشون نداریم ولی عملکرد مشابهی دارن.
اگه از فیزیک دبیرستان و مبحث اسپین هم چیزی یادتون هست، اینم براتون جالب خواهد بود که بدونید فرمیونها اسپین نیم صحیح دارن. مثلا اسپین یک دوم و سه دوم و غیره، ولی بوزونها اسپین صحیح دارن و همین اسپین باعث ویژگیهای آماری متفاوتشون میشه.
حالا برگردیم به مقالهی مایورانا. مایورانا این مقاله رو در مخالفت با نظر یک فیزیکدان دیگه نوشت. این فیزیکدان، پاول دیراک بود یکی از نوابغ فیزیک قرن بیستم که نقش خیلی مهمی در توسعهی مکانیک کوانتومی داشت و به همراه شرودینگر در سال ۱۹۳۳ برای همین موضوع برندهی نوبل فیزیک شد. دیراک در اواخر دهه ی۱۹۲۰ روی معادلاتی کار میکرد که بتونه با اونها فرمیونهایی مثل الکترون رو توصیف کنه.
در نهایت معادلهای که به دست آورد دوتا خروجی عجیب داشت. معادله در یک حالت ذرهای با انرژی مثبت رو توصیف میکرد که همون الکترون بود و در حالت دیگه الکترونی رو توصیف میکرد که انرژی منفی داشت. بعدها با آزمایشهای تجربی مشخص شد که این ذره با انرژی منفی، پوزیترون یا پادذرهی الکترونه اما در اون زمان هنوز وجود پوزیترون اثبات نشده بود. از طرفی وجود انرژی منفی در فیزیک کلاسیک پذیرفته شده نبود. و دیراک هم برای توجیه معادلهای که به دست آورده بود، یک تعبیر ذهنی و فرضی ارائه داد. این تعبیر که اسمش دریای دیراکه، هنوز هم توی کلاسهای فیزیک ذرات تدریس میشه و هرچند یه چیز کاملا فرضیه، برای انجام محاسبات به خوبی کار میکنه ولی من اینجا وارد جزییاتش نمیشم.
و البته مایورانا هم کارهای دیراک رو دنبال میکرده و تعبیر دیراک اصلا به مذاقش خوش نمیاد. پس میاد محاسبات دیراک رو تکرار و البته اصلاح میکنه و یک توصیف جدید برای نوع خاصی از فرمیونها ارائه میده. تفاوتش با کار دیراک این بوده که در معادلهی دیراک ما به توصیفی برای دو ذره میرسیدم که پادذرهی همدیگه بودن. ولی در معادلهی مایورانا به یک ذره میرسیم. ذرهای که خودش میتونه پادذرهی خودش باشه.
تصورش یه مقداری عجیبه ولی معادلهی مایورانا، معادلهی مهمیه و یک سری از مشکلات تعبیرهای دیراک رو نداره. ذرهای که مایورانا وجودش رو پیشبینی کرد، هنوز که هنوزه یک ذرهی فرضیه. زمانی تصور میشد که نوترینوها، همون فرمیون مایورانا باشن. نوترینوها ذراتی هستن با بار الکتریکی خنثی و جرم نزدیک به صفر هستن که در واکنشهای هستهای ظاهر میشن. ولی بعد از مدتی مشخص شد که نوترینوها، فرمیون مایورانا نیستن بلکه هرکدوم پادذرهی مخصوص خودشون رو دارن.
مایورانا در سن ۳۲ سالگی با انتشار مقالهش دربارهی این ذره، موفق میشه کرسی استاد تمامی فیزیک نظری در دانشگاه ناپل رو به دست بیاره و به اونجا میره. اونجا مکانیک کوانتومی درس میداده ولی تقریبا هیچکس حرفهاش رو نمیفهمیده به این دلیل که سطح کلاسهاش بیش از حد برای دانشجوها بالا بوده. در این مدت حقوق خوبی هم میگرفته ولی به پولش دست نمیزده و همش داخل حساب بانکیش باقی مونده بوده
بالاخره، یک تاریخ سرنوشتساز فرا میرسه یعنی ۲۳ مارچ ۱۹۳۸. در این تاریخ، مایورانا تمام پولهاش رو از حساب بانکیش خارج میکنه و شبانه با کشتی از ناپل به پالرمو میره تا دوستی رو ببینه. دو شب بعد یعنی ۲۵ مارچ، آنتونیو کارلی رییس انستیتوی فیزیک ناپل تلگرافی رو از اتوره دریافت میکنه که متنش رو در ادامه باهم میشنویم:
کارلی عزیزم
تصمیمی که گرفتهام اجتنابناپذیر است. ذرهای خودخواهی در این تصمیم نیست ولی میدانم که ناپدید شدن ناگهانیام چه مشکلاتی را برای تو و دانشجویان به وجود میآورد. به همین خاطر، التماس میکنم که مرا ببخشی. اما فراتر از این، میخواهم مرا ببخشی چرا که به اعتماد، دوستی صادقانه و همدلیای که چند ماه گذشته نسبت به من داشتهای، خیانت کردهام. از شما میخواهم مرا به یاد همهی آنهایی بیاورید که افتخار آشنایی با آنها را در موسسهی شما داشتهام. مخصوصا شوییتی. از تمام این افراد خاطرهی خوشی دارم که حداقل تا ساعت ۱۱ی امشب پایدار خواهد بود و امید دارم که در آینده هم پایدار بماند.
ای. مایورانا
کارلی خیلی نگران میشه ولی کمتر از یک روز بعد، نامهای هم از اتوره دریافت میکنه:
کارلی عزیزم
امیدوارم نامه و تلگراف من همزمان به دستت برسد. دریا مرا پس زد و من فردا، احتمالا به همراه این نامه به هتل بولونیا برخواهم گشت. با این حال، قصد دارم تدریس را کنار بگذارم. تصور نکن که کار من خودسرانه و عجولانه بوده چرا که به هیچ وجه اینطور نیست و تصمیم من دلایل متفاوتی داشته است. برای جزئیات بیشتر با تو در تماس خواهم بود.
ای. مایورانا
کارلی با نگرانی بیشتر با خانوادهی مایورانا تماس میگیره و لوسیانو برادر اتوره به پالرمو و ناپل میره. مشخص میشه که اتوره ۲۵ مارچ بلیت قایقی رو خریده که از پالرمو به ناپل میرفته. ولی مشخص نیست که سوار این قایق شده یا نه. یک منبع نوشته که سوار قایق شده و هم اتاقیش هم یک استاد دانشگاه بوده. با این حال آخرین روایت رسمیای که از دیده شدنش هست، خرید بلیت کشتیه و بعد از اون، اتوره مایورانا برای همیشه از تاریخ محو میشه.
ناپدید شدن اتوره هم برای خونواده و هم دوست و همکارهاش ضربهی عجیب و بزرگی بود. خونوادهش جایزهی ۳۰۰۰۰ لیرهای برای کسی تعیین کرده بودن که اتوره رو پیدا کنه و حتی شخصا از موسولینی خواسته بودن دنبال اتوره بگرده. از طرف دیگه، فرمی هم درخواست مشابهی به موسولینی میده و نیروهای پلیس هم دنبالش میگردن ولی هیچ اثری از اتوره پیدا نمیشه. بعد از مدتی براش حکمی مشابه ترک خدمت میدن و کرسی استادیش رو از دست میده. پرونده هم کمکم به صورت رسمی بسته میشه هرچند اشخاص زیادی به صورت خصوصی دنبالش بودن.
فقدان وجود اتوره به خصوص ضربهی شدید و عمیقی به فرمی زد که استاد و دوست نزدیکش بود. سالها بعد در دههی ۱۹۴۰ زمانی که فرمی در آمریکا بود و در پروژهی منهتن کار میکرد، پروژه به بحران خورده بود، فرمی رو میکنه به یوجین ویگنر فیزیکدان و میگه: فقط اگه اتوره اینجا بود مشکلمون حل بود.
ژنرال گروز که اگه اپیزود مردی در مرکز رو گوش داده باشید میدونید نقشش در پروژه چی بوده، میپرسه که اتوره کیه؟ بهش توضیح میدن که اتوره مایورانا فلان فیزیکدان نابغه و خفن رو میگیم. گروز میپرسه خب کجاست؟ بریم پیداش کنیم بیاریمش بالای سر پروژه باشه که ویگنر بهش میگه اتوره سالها قبل ناپدید شده.
واقعا چه اتفاقی برای اتوره مایورانا افتاد؟ چرا مردی با اون همه نبوغ و اون موقعیت شغلی عالی که مشخصا آیندهی درخشانی در فیزیک نظری در انتظارش بود باید یکهو محو بشه؟ در این مورد چندتا نظریه وجود داره.
اولین نظریه، اینه که اتوره خودکشی کرده. این چیزیه که طبعا با خوندن تلگراف اولش به کارلی هم به ذهن هرکسی میرسه و علاوه بر این گویا یک یادداشت خودکشی هم برای خونوادش گذاشته بوده. ولی چندتا مشکل این وسط وجود داره. اولا که خونوادهش میگفتن اتوره اعتقادات سفت و سخت کاتولیکی داره و امکان نداره خودکشی کنه. دوما اگه قصد خودکشی داشته، چرا تمام پولش رو از بانک خارج کرده و چرا اون نامهی دوم رو برای کارلی فرستاده؟
نظریهی دوم میگه که اتوره به خاطر نبوغی که داشت، تونسته بود به نوعی ساخت سلاح هستهای رو پیشبینی کنه و از ترس این که در شروع یک جنگ هستهای نقش داشته باشه، خودش رو مخفی کرده. کسایی مثل فرمی کمابیش طرفدار این نظریه بودن و نقله که فرمی یک بار گفته: اتوره زیادی باهوشه اگه تصمیم گرفته مخفی بشه هیچکس نمیتونه پیداش کنه. این نظریهی جالبیه ولی اتوره سال ۱۹۳۸ ناپدید شده زمانی که فکر ساخت سلاح هستهای هنوز خیلی تازه بوده و خیلی با عملی شدن فاصله داشته.
نظریهی سوم هم پایه و اساسش همین احتمال ساخت سلاح هستهایه، با این فرق که میگه نازیها و فاشیستها به نبوغ مایورانا و پیشبینیهاش پی برده بودن برای همین دزدیدن و به قتل رسوندنش. ولی خب بازم سوال پیش میاد که اگه دزدیدنش چرا باید کشته باشنش و چرا ازش برای ساخت سلاح استفاده نکردن؟
براساس نظریهی چهارم مایورانا در یک دیر پناهنده و تبدیل به یک تارک دنیا شده. این ایده از اونجا میاد که در مارچ ۱۹۳۸، مردی که خیلی شبیه به مایورانا بوده به کلیسایی نزدیک هتل بولونیا رفته و شرایط گذروندن دورهی مراقبه رو پرسیده. این مرد وقتی بهش میگن این دوره خیلی طولانیه و برای گذروندنش باید مدت زیادی در کلیسا یا دیر بمونه، تشکر میکنه و کلیسا رو ترک میکنه.
نظریهی پنجم دربارهی گدای ناشناسیه که در ناپل زندگی میکرده و کارش کمک به دانش آموزها در حل مسائل ریاضی بوده.
و اما نظریهی ششم و آخر میگه که مایورانا به آرژانتین رفته. گویا در همون حوالی اواخر مارچ ۱۹۳۸، شخصی به اسم مایورانا اتاقی در یک هتل در بوینوس آیروس میگیره ولی بعدا که کارآگاهها برای تحقیقات به این هتل میرن، میبینن که اون صفحه از دفتر هتل که شامل اطلاعات این فرد بوده گم شده…
و اما میرسیم به آخرین مدارکی که از پروندهی مایورانا وجود داره. در سال ۲۰۱۱ کانال Rai از رسانههای ایتالیا گزارش میده که یک شاهد معتبر اما ناشناس گفته که چند سال بعد از جنگ جهانی دوم با اتوره در آرژانتین ملاقات کرده. این رسانهها عکسی از مردی رو در سال ۱۹۵۵ منتشر میکنن که ده نقطه از صورتش با صورت اتورهی جوون همخوانی داشته. در سال ۲۰۱۵، دولت ایتالیا بیانیه میده که مدارکی وجود داره که مایورانا قطعا بین سالهای ۱۹۵۵ تا ۱۹۵۹ زنده بوده و در والنسیای ونزوئلا زندگی میکرده. از اونجایی که هیچ مدارکی دال بر خشونت و جنایت وجود نداره، نتیجه میگیرن مایورانا به خواست خودش به آمریکای جنوبی مهاجرت کرده و به این ترتیب پرونده برای همیشه بسته میشه.
اما جای سوال حداقل برای خود من باقیه. این شواهد جدید چی بودن؟ اون شاهد معتبر کی بوده؟ اصلا اتوره چرا باید مهاجرت کنه؟ در سال ۱۹۳۳ در آلمان و دانمارک براش چه اتفاقی افتاد که باعث شد اونقدر منزوی و گوشهگیر بشه؟
اینا سوالاییه که هنوز براشون جوابی وجود نداره و هرچی که هست نظریهپردازیه. تمام آدمهایی که در دههی ۱۹۳۰ اتوره مایورانا رو میشناختن از دنیا رفتن و اگر سندی دال بر این که سرنوشتش چی شده وجود داره، هنوز منتشر نشده.
به این ترتیبه که سرنوشت اتوره مایورانا، برای همیشه در هالهای از ابهام قراره میگیره و نابغهای که شاید میتونست باعث بشه امروز ما در فیزیک نظری چندین قدم جلوتر از حال حاضر باشیم، برای همیشه در زمان و تاریخ گم میشه.
این اپیزود نهم فیلکست و اولین قسمت از ویژه اپیزودهای نوروزی ۱۴۰۳ بود که شنیدید. نوشتن متن و انتخاب موسیقی رو من شیرین شاطرزاده انجام دادم. ادیت این اپیزود کار حسین خلیلیه و سعید جعفری و حامد پارساییان هم در ایدهپردازی و انتخاب موضوع نقش مهمی داشتن.
مرسی که همراه ما بودید. امیدوارم شنیدن فیلکست باعث بشه تعطیلات حتی بیشتر از قبل بهتون خوش بگذره. مثل همیشه گوش به زنگ باشید چون فیلکست هنوز هم سورپرایزهای نوروزی براتون داره.
مطلبی دیگر از این انتشارات
قسمت هفتم-شکارچیان شب (قسمت سوم نفرین ماه)
مطلبی دیگر از این انتشارات
قسمت پنجم-در پوست گرگ (قسمت اول نفرین ماه)
مطلبی دیگر از این انتشارات
علم و شبهعلم در پزشکی - گفتوگو با دکتر کیارش آرامش