<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>پست‌های انتشارات فیلم تو مووی</title>
        <link>https://virgool.io/Film2movie/feed</link>
        <description>رسانه فیلم تو مووی یکی از بروزترین وبسایت های دانلود فیلم و سریال است که سابقه‌ای طولانی در این زمینه دارد و جزو برترین وبسایت‌های دانلود فیلم در ایران است.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-08 03:48:48</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/publication/0dtj4tdc2tbj/tkdakz.png</url>
            <title>فیلم تو مووی</title>
            <link>https://virgool.io/Film2movie</link>
        </image>

                    <item>
                <title>هفده نکته‌ای که احتمالا درباره بازیگر مستربین نمی‌دانید</title>
                <link>https://virgool.io/Film2movie/%D9%87%D9%81%D8%AF%D9%87-%D9%86%DA%A9%D8%AA%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A7%D8%AD%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%84%D8%A7-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C%DA%AF%D8%B1-%D9%85%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%A8%DB%8C%D9%86-%D9%86%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%AF-attvyxtoociy</link>
                <description>«روآن اتکینسون» که همه ما او را به لقب «مستر بین» می شناسیم، علاوه بر بازیگری، فیلمنامه نویس و مانکن تبلیغاتی انگلیسی است و نام وی در فهرست بامزه ترین کمدین های بریتانیا به چشم می خورد.او همچنین در سال ۲۰۰۵ میلادی به عنوان یکی از ۵۰ کمدین برتر تاریخ نیز برگزیده شد. فارغ از این موارد، شاید بد نباشد با ۱۷ مورد دیگر از ویژگی ها و فعالیت های اتکینسون آشنا شده و بهتر وی را بشناسید.۱- وی صداپیشه شخصیت زازو، مرغ شاخنوک قرمز رنگ در شیر شاه بوده است.۲- اتکینسون چگونه شخصیت مستر بین را خلق کرده؟ هنگامی که در حال تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد در دانشگاه آکسفورد بوده، از وی درخواست شده تا تئاتری انجام دهد و وقتی جلوی آینه در حال شکلک درآوردن بوده، ایده این شخصیت به ذهنش خطور می کند.۳- روآن در مورد زندگی شخصی خود بسیار ساکت و کم حرف است. شاید دلیلش هم این باشد که او چندین سال است که از لکنت زبان رنج می برد. او قادر نیست حرف B و کلماتی که با این حرف آغاز می شود را به درستی ادا کند.۴- اتکینسون پیش از انتخاب نام «مستر بین» برای شخصیت طنز برنامه های خود، نام هایی همانند «مستر وایت» و «آقای گل کلم» را انتخاب کرده بود.۵- ملکه انگلستان نشان شوالیه را در سال ۲۰۱۳ برای هنر بسیار خوبش به وی اهدا نمود.۶- او در سال ۲۰۱۲ میلادی مستر بین را بازنشسته کرد زیرا اعتقاد داشت که رفتار او برای شخصیتش خیلی کودکانه است.۷- به گفته یکی از دوستان نزدیک مستر بین به نام استفن فرای، روآن بسیار دوست داشته با ماشین های برقی و کوچک به زمین تنیس برود.۸- او این شانس را داشته تا یکی از مهمان های عروسی پرنیس چارلز و کامیلا پارکر بولز باشد.۹- مجموعه تلویزیونی مستر بین در ۲۰۰ کشور دنیا پخش می شد و تقریبا همه مردم دنیا با شخصیت وی آشنایی کامل دارند.۱۰- اتکینسون یک دختر به نام لی لی دارد که در نمایش «تعطیلات مستر بین» ایفای نقش نموده.۱۱- از روآن اتکینسون پرسیده شد که تشابه وی با مستر بین چیست؟ وی در پاسخ بیان داشته که: «در دنیای واقعی، گوش های من هم مانند او تکان می خوردند.»۱۲- به طور کلی ۱۴ فصل از این مجموعه تلویزیونی ساخته شد اما باعث تولید دو فیلم سینمایی بسیار موفق، سریال های انیمیشنی، بازی های کامپیوتری و کتاب های متعددی شد.۱۳- روآن اتکینسون یکی از طرفدران پر و پا قرص ماشین های اسپرت است و مجموعه ای از بهترین آن ها را دارد.۱۴- وی همچنین از طرفداران جیمز باند نیز هست و شغل خود را بازی در فیلم هرگز نگو هرگز آغاز کرده.۱۵- نام وی در مجله Observer به عنوان یکی از ۵۰ کمدین برتر بریتانیا به ثبت رسیده است.۱۶- با تمام علاقه ای که به ماشین های اسپرت دارد، هرگز به سراغ پورشه نمی رود. به اعتقاد وی پورشه یکی از بهترین خودروهای جهان است اما تیپ شخصیتی وی با پورشه سواری سازگار نیست.۱۷- او در دو دانشگاه مشهور تحصیل نموده؛ در نیوکاسل مهندسی برق خوانده و کارشناسی ارشد خود را نیز از دانشگاه آکسفورد دریافت نموده است.وبسایت فیلم تو موویاینستاگرام فیلم تو موویتلگرام فیلم تو مووی</description>
                <category>فیلم تو مووی</category>
                <author>مانی شکیبایی</author>
                <pubDate>Thu, 05 Sep 2019 16:04:49 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نگاهی اختصاصی به فیلم برنده جایزه اسکار، کتاب سبز</title>
                <link>https://virgool.io/Film2movie/%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%B5%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%A7%D8%B3%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B3%D8%A8%D8%B2-qdtkooog6uvm</link>
                <description>«کتاب سبز» (Green Book) برنده بهترین فیلم اسکار سال ۲۰۱۹ به کارگردانی پیتر فارلی است که بازیگران و هنرمندان با استعداد و محبوبی همچون ویگو مورتنسن در نقش تونی لیپ، ماهرشالا علی در نقش دان شرلی، لیندا کاردلیانی در نقش دولورس والِلونگا، دیمیتر مارینو در نقش اولگ، مایک هاتون در نقش جورج، اقبال طبا در نقش آمیت، سباستین مانیسکالکو در نقش جانی ونره، پی. جی. برن در نقش تهیه کننده، مونترل میلر در نقش پیشخدمت هتل بیرمنگام، دنی دبلیو. هال در نقش وایز گای مگس و رندال گونزالز در نقش گورمن را در خود جای داده است. داستان این فیلم از جایی آغاز می‌شود که تونی لیپ که محافظی آمریکایی ایتالیایی است، به عنوان راننده تور کنسرت یک پیانیست آمریکایی آفریقایی ماهر تحت عنوان دکتر دان شرلی استخدام می‌شود. آنها به کمک کتاب سبز به مکان‌ها و موسساتی می‌روند که برای اشخاص آمریکایی آفریقایی امن تر است. در این بین این دو کارکتر با مشکلات نژادی زیادی مواجه می‌شوند و تصمیم می‌گیرند که اختلافات خود را کنار گذاشته و از ماجراجویی‌شان لذت ببرند و …. «کتاب سبز» در بطن خود پیام‌های زیادی را به همراه داشت اما اول از همه فیلمی کار شده و پخته بود که با جای دادن دو شخصیت متضاد و در عین حال مکمل، یکی محافظ سفید پوست آمریکایی ایتالیایی و دیگری پیانیست مشهور آفریقایی آمریکایی تضاد جالبی را خلق کرده بود که تماشاچی را جذب خود می‌کرد و تغییراتی را به مرور زمان در شخصیت‌ها به وجود می‌آورد. بیایید نگاهی به شخصیت تونی لیپ بی‌اندازیم. شخصیتی زرنگ که در باشگاه‌ شبانه مشغول به کار است؛ آدمی باهوش و خانواده‌دوست که از هر فرصتی برای کسب درآمد استفاده می‌کند و روابط اجتماعی قوی‌ای با هم محلی‌های خود دارد. فیلمنامه‌نویسان این فیلم در تلاش بودند تا تونی را شخصیتی خانواده‌دوست جلوه دهند؛ شخصی که شب با بازگشتش به خانه مهر و محبت را به آنجا می‌آرود، کسی که برای خانواده‌اش هرکاری می‌کند، کسی که شاید در ابتدای فیلم لیوان‌های نوشیده شده توسط دو سیاه پوست را دور بریزد اما به خاطر خانواده‌اش پیشنهاد رانندگی برای یک پیانیست سیاه پوست را قبول می‌کند. ویگو مورتنسن به خوبی در نقش خود فرو رفته و این را حتی در لهجه ایتالیایی خوبش می‌توان نظاره‌گر بود طوری که دیالوگ‌هایش به خوبی در قالب شخصیت تونی نقش می‌بندد. در آنطرف قضایا دکتر دان شرلی مشهور، ثروتمند و مبادی آداب را شاهد هستیم که همانند تونی غرور خاصی دارد.با گذشتن فیلم و ماجراجویی بین آن دو به این موضوع پی می‌بریم که تضاد این دو شخصیت تنها به رنگ پوستشان نیست و اختلافات بین آن‌ها چیزی فراتر است و به نوع شخصیت آن‌ها بستگی دارد. همین تضاد و پیچیدگی‌ است که «کتاب سبز» را برای مخاطب جذاب می‌کند و فارلی نیز به خوبی از این محیط استفاده کرده و طنز خاص خود را در آن جای نهاده است. یکی از موضوعات جالب این فیلم روابط دان و تونی است که در طول فیلم تغییر می‌کند. فیلمساز اثر را طوری ساخته که این دو کارکتر در طول فیلم روی هم تاثیر می‌گذارد. این تکامل با یک تضاد همراه است؛ دان به تونی نیاز دارد تا در برابر سفید پوستانی که بیشترین تهدید برای وی به حساب می‌آیند، محافظت کند و از آنطرف نیز دان حس شاعرانه تونی را دوباره زنده می‌کند که آن را در نامه‌های تونی به همسرش می‌توان حس کرد. حتی سبک موسیقی تونی در طول این ماجراجویی تغییر می‌کند و با موسیقی زیبای دان آشنا و شیفته آن می‌شود. در یکی از سکانس‌های فیلم دیالوگ خوبی نهفته است: “هوش به تنهایی کفایت نمی‌کند. عوض کردن قلب مردم جرات می‌خواهد.” دان شرلی از آن دست شخصیت‌هایی نیست که همانند فیلم‌های دیگر اعتراض خود را به زبان بیان کند. این موضوع را در مغازه کت و شلوار فروشی نیز می‌توان دید و حتی در سکانس بعدش که دان با غرور خاصی به نواختن پیانو می‌پردازد.در چهره‌‌اش می‌توان دید که از یک طرف می‎‌خواهد بگوید که بیینید ما سیاه‌پوستان می‌توانیم چه کارهایی بکنیم و از طرفی دیگر نیز سعی دارد به یک صلح با سفید پوستان برسد. دان مردی تنها است، مردی که نه سیاه پوستان قبولش دارند و نه سفید پوستان و در پایان فیلم و هنگامی که در رستوران در کنار سیاه پوستان دیگر به نواختن موسیقی جاز می‌پردازد می‌توان آن حس رضایت را در چهره اش دید؛ انگار به خانه بازگشته است. فیلمنامه این فیلم بی‌نقص بود و شخصیت‌پردازی آن در کنار نقش‌آفرینی بازیگران ترکیبی بود که موجب موفقیت و حتی اسکار گرفتن این فیلم شده است. البته کارگردانی بسیار خوب پیتر فارلی را نیز نباید نادیده گرفت، کارگردانی که فیلم‌های موفقی چون «احمق و احمق‌تر» را کارگردانی کرده و پس از چند فیلم ناموفق اخیرش با «کتاب سبز» به این عرصه پرافتخار بازگشته است. این فیلم در تلاش است تا تضاد دو شخصیت غیر هم رنگ را به تصویر بکشد و در آخر تعادلی را میان آن‌ها برقرار کند، طوری که دو کارکتر یکدیگر را کامل کنند. به عنوان جمع‌بندی می‌توان «کتاب سبز» را فیلمی سرگرم‌کننده، زیبا و وضف‌ناپذیر عنوان کرد؛ فیلمی که در میان آثار همانندش خوب ظاهر شده و به شیوه‌ای جدید پیام‌های خود را به گوش مردم رسانده طوری که از آن فقط به عنوان یک خطابه یاد نکنیم. شما نیز اگر نظری درباره این فیلم داشتید با ما در میان بگذارید.وبسایت فیلم تو موویاینستاگرام فیلم تو موویتلگرام فیلم تو مووی</description>
                <category>فیلم تو مووی</category>
                <author>مانی شکیبایی</author>
                <pubDate>Thu, 05 Sep 2019 16:03:26 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دشمن اسپایدرمن بازگشته است؛ نقد فیلم ونوم</title>
                <link>https://virgool.io/Film2movie/%D8%AF%D8%B4%D9%85%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D9%85%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DA%AF%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%9B-%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%88%D9%86%D9%88%D9%85-t94camler4g5</link>
                <description>فیلم «ونوم» (Venom)، جدیدترین اثر ابرقهرمانی کمپانی سونی پیکچرز به کارگردانی روبن فلیشر است که با وجود نقص‌هایی که در فیلمنامه خود داشت، توانست به خوبی این شخصیت شرور دنیای ابرقهرمانی مارول را به تصویر بکشد و به عنوان فیلمی سرگرم‌کننده شناخته شود. تام هاردی در نقش ادی براک، میشل ویلیامز در نقش ان ویینگ، ریز احمد در نقش کارلتون دریک، وودی هارلسون در نقش کارنیج، رید اسکات در نقش دکتر دن لوئیس، سوپ الوکا در نقش دکتر روزی کالینز، اسکات هیز در نقش رولند تریس و جنی اسلیت در نقش دکتر دورا اسکیرث از جمله ستارگانی هستند که در این فیلم ابرقهرمانی حضور داشته و به‌ایفای نقش پرداخته‌اند. محوریت این اثر روی شخصیت ادی براک است و ماجرای مبتلا شدنش با انگلی عجیب و غریب را به‌تصویر می‌کشد. وی به دلیل حس کنجکاوی و بی‌دقتی‌اش هم شغلش را از دست داده و هم نامزدش از وی جدا می‌شود. وی که به فردی گوشه‌گیر و تنها تبدیل می‌شود کارلتون دریک، رئیس شرکت بزرگ بنیان زندگی (Life Foundation) را مقصر تمام این بدبختی‌ها می‌داند. اتفاقات این فیلم آنقدر سریع به‌وقوع می‌پیوندد که در یک چشم به هم زدن شاهد به‌هم خوردن رابطه ادی و انی هستیم؛ تا می‌خواهیم از یک قسمت فیلم خوشمان بیاید وارد قسمت بعدی می‌شویم و به قول منتقدان تکلیفش با خودش مشخص نیست. نیم ساعت اول فیلم به معرفی شخصیت‌های اصلی فیلم اختصاص پیدا می‌کند و پس از آن فاز اصلی «ونوم» آغاز می‌شود. اول از همه بیاییم نگاهی به شخصیت ونوم بی‌اندازیم. ونوم یک گونه از موجوداتی با ظاهر غیرثابت و مایع مانند است که شرکت بنیان زندگی آنها را سیمبیوت می‌نامد. سیمبیوت‌ها به تنهایی نمی‌توانند از قدرت خود استفاده کنند و شکل یک جاندار مشخص را ندارند. به همین سبب برای زندگی کردن و ارتباط با محیط اطراف خود به بدن یک میزبان احتیاج دارند.نکته جالب این است که سیمبیوت با هر میزبانی مطابقت ندارد و در صورت عدم همزیستی با بدن میزبان، وی را کشته و در آخر باعث نابودی خود می‌شود. چگونگی ورود ونوم به بدن ادی براک اتفاقی است و این برخلاف چیزی است که در کمیک‌های اسپایدرمن شاهد بودیم. البته سام ریمی در قسمت سوم مجموعه «اسپایدرمن» سونی پیوند خوردن درست ونوم با ادی را به نمایش گذاشت و نباید انتظار زیادی از این فیلم داشته باشیم چراکه شخصیت اسپایدرمنی در آن وجود ندارد. نقش‌آفرینی بازیگران این فیلم تا حدی خوب بود و بازی فوق‌العاده تام هاردی یکی از نکات مثبت این فیلم محسوب می‌شود؛ آن میمیک‌های مخصوص صورت تام هاردی و فیلمنامه خوب اثر باعث شده بود تا این بازیگر به خوبی در نقش ادی براک فرو برود. فیلمبرداری این فیلم خیلی خوب از آب در آمده بود. به عنوان مثال سکانس مربوط به دقایق ابتدایی که ونوم وارد بدن ادی شده بود را می‌توان جزو خوش‌ساخت ترین لحظات فیلم بدانیم. آن لرزش‌های ایجاد شده توسط دوربین، بازی بسیار خوب تام هاردی و چاشنی‌های طنزی که روبن فلیشر به آن اضافه کرد باعث شد تا ترکیبی شگفت‌انگیز پدید آید. روبن فلیشر که در کارنامه کاری خود آثار اکشن موفق زیادی مثل «سرزمین زامبی‌ها» (Zombieland) و «جوخه گانگستر» (Gangster Squad) را به‌ثبت رسانده، از خلاقیت و استعداد خود در صحنه‌های اکشن این فیلم نیز استفاده کرده و می‌توان گفت که لحظات سرگرم‌کننده و نسبتاً هیجان‌انگیزی را برای مخاطب به‌وجود آورد. سکانس تعقیب و گریز ادی براک از آن دست سکانس‌های اکشن راضی‌کننده است و نورپردازی بسیار مناسب و درخور این سکانس است. نقدهای کوبنده زیادی از داستان این فیلم منتشر شده و با اندکی دقت به این نتیجه می‌رسید که «ونوم» حفره‌های داستانی زیادی دارد.بخشی از این حفره داستانی به خاطر حذفیات بیش از اندازه سونی پیکچرز بوده است. درکل می‌توان گفت سونی به دو دلیل درجه سنی این فیلم را از R (بزرگسال) به PG-13 تغییر داد: ۱- چراکه امید دارد تا روزی فیلمی مشترک از دو شخصیت ونوم و اسپایدرمن بسازد. ۲- سعی داشت تا افراد کم سن و سال‌ تر که اغلب جزو طرفداران ونوم هستند توانایی خرید بلیط و تماشای این فیلم را داشته باشند. این موضوع به فیلمنامه لطمه زیادی وارد کرد و شاید بدون این حذفیات با فیلم موفق‌تر و بهتری مواجه می‌بودیم. در آخر نیز می‌خواهم اشاره‌ای داشته باشم به موسیقی متن این فیلم که در کل کلیشه‌ای بود و چیز متفاوتی نداشت به غیر از موسیقی تیتراژ پایانی فیلم که توسط خواننده معروف رپ، امینم خوانده شد که فوق‌العاده بود. درکل می‌توان گفت ونوم به لطف تام هاردی و صحنه‌های اکشن راضی‌کننده‌اش به فیلمی تبدیل شده که می‌تواند شما را سرگرم کند و عملکرد نسبتاً امیدوارکننده‌ای از خود به نمایش گذاشت. شاید «ونوم» آنطور که باید نظر منتقدان را به خود جلب نکرد و گاهاً با نقدهای کوبنده‌ای نیز مواجه شد اما این موضوع به هیچ وجه روی این فیلم تاثیر نذاشته و ارزشی از آن و درخشش تام هاردی کم نمی‌کند. چاشنی‌های کمدی و بعضاً ترسناک این فیلم در کنار صحنه‌های اکشن می‌تواند این اثر را برای مخاطب دلنشین کند و لحظات سینمایی خوبی را برای تماشاچی رقم بزند. به همین خاطر پیشنهاد می‌شود که حداقل برای یک بار هم که شده این فیلم را تماشا کنید. نظر شما در اینباره چیست؟ آیا پس از دیدن این فیلم با سوالات بی‌پاسخی مواجه شدید؟ نظرات خود را درباره فیلم «ونوم» با ما در میان بگذارید.وبسایت فیلم تو موویاینستاگرام فیلم تو موویتلگرام فیلم تو مووی</description>
                <category>فیلم تو مووی</category>
                <author>مانی شکیبایی</author>
                <pubDate>Thu, 05 Sep 2019 16:01:45 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد و بررسی فیلم ترسناک و دیدنی راهبه</title>
                <link>https://virgool.io/Film2movie/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%AA%D8%B1%D8%B3%D9%86%D8%A7%DA%A9-%D9%88-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%86%DB%8C-%D8%B1%D8%A7%D9%87%D8%A8%D9%87-oex5o4mhhp5r</link>
                <description>پنجمین قسمت از دنیای سینمایی «احضار» (Conjuring)، «راهبه» (The Nun) کورین هاردی داستان شخصیت شیطانی ولک را روایت می‌کند، شخصیتی که اولین بار در قسمت دوم «احضار» به‌نمایش گذاشته شد و اینبار شاهد حضور چشم‌گیرش در صومعه‌ای در رومانی بودیم. این فیلم نتوانست پاسخ سوالی که از مدت‌ها قبل در این مجموعه ایجاد شده بود را بدهد؛ اینکه این موجود واقعا چه می‌خواهد؟ وی قطعا قدرت‌های زیادی دارد و می‌تواند همچون سایه ظاهر شود، یک رادیوی قدیمی را دستکاری کند، به نحوی از دیوار‌ها بگذرد تا از پشت افراد را غافلگیر کند و وقتی که فریاد کشیدند آن‌ها را رها کند و … اما هیچکدام از اینها نمی‌تواند دلیل قانع‌کننده‌ای برای حضورش باشد. به طور کلی، «راهبه» می‌‌داند که دقیقا نمی‌داند چه می‌خواهد. این اثر ۹۶ دقیقه‌ای صحنه‌های ترسناک تکراری را درخود جای داده و تنها سعی داشته وضعیت فرنچایز را تا حدودی ثابت نگه دارد و پس از فروش، ما را برای قسمت جدید و مناسب‌تر این مجموعه آماده می‌کند. داستان این فیلم در صومعه‌ یا به نحوی قلعه‌ای در رومانی به وقوع می‌پیوندد که در گذشته روزهای بهتری داشته است. با وجود اینکه خرابی‌های بمباران‌های جنگ جهانی دوم روی صومعه نیز تاثیر گذاشته و خرابی‌هایی به‌بار آورده است اما هنوز پابرجا باقی مانده. صومعه‌ای سرد در سبک قرون وسطایی که توسط صلیب‌هایی احاطه شده است و اتاق‌هایش سرتاسر با ترس و نگرانی پر شده است.موضوع بدتر، راهبه جوانی است که به همراه کلیدی مرموز خود را از قلعه با طناب آویزان می‌کند و چند روز بعد جسدش توسط یک مسافر فرانسوی ایتالیایی که به فرنچی مشهور است، پیدا می‌شود. برای بررسی این موضوع، واتیکان یکی از کشیش‌های مخصوص و منحصربه‌فردش تحت عنوان پدر برک را به همراه یک راهبه تازه‌کار به نام خواهر آیرین به رومانی می‌فرستند. در ابتدا به این موضوع اشاره کنم که تایسا فارمیگا، خواهر کوچک‌تر ورا فارمیگا نقش شخصیت خواهر آیرین را ایفا می‌کند. ورا فارمیگا نیز در مجموعه «احضار» نقش شخصیت لورین وارن را ایفا می‌کند. از آنجایی که تایسا و ورا ۲۰ سال با هم اختلاف سنی داشته و داستان راهبه ۲۰ سال قبل از «احضار» به‌وقوع پیوسته، انتظار داشتم تا فیلم در پایان به این موضوع اشاره کند که آیرین همان خواهر لورین است چراکه بین این دو تشابه بسیار زیادی وجود دارد و هرکسی که این مجموعه را دنبال می‌کند، به این موضوع پی می‌برد. اما فیلم هیچ اشاره‌ای به این موضوع نکرد و در پایان آیرین به سراغ راهبه شدن می‌رود. این فیلم در زمینه ست‌پیس‌ها و صحنه‌های ترسناکش نتوانسته به‌خوبی عمل کند و چیزی شبیه به فیلم «ایت» (IT) بوده است؛ صحنه‌های زیادی که به جامپ اسکر‌هایی ابتدایی منتهی می‌شود و برای مخاطب تکراری به‌نظر می‌رسد. شخصیت‌ها متوجه قدم‌های راهبه در پشت سرشان می‌شوند، صدا قطع می‌شود، شخصیت‌ها برمی‌گردند، راهبه نامرئی می‌شود، شخصیت‌ها به‌نحوی شوکه و متعجب به‌نظر می‌رسند، دوباره به حالت اولیه برمی‌گردند و ناگهان با چهره راهبه مواجه می‌شوند که در کنارشان قرار دارد و جیغ می‌کشند. فرمولی تکراری که «ایت» نیز از آن پیروی کرد.شخصیت‌پردازی راهبه ازجمله نقص‌های دیگری بود که در این فیلم شاهد بودیم. می‌توان با اطمینان گفت که این فیلم یک شخصیت کامل و شایسته نداشت که با داستان مطابقت داشته باشد. از یک طرف پدر برک را داشتیم که با وجود تجربه بسیارش، شبیه تازه‌کارها رفتار می‌کرد و چندین بار توسط موجودات فراطبیعی گول خورد. از طرفی دیگر شباهت بسیار زیاد تایسا فارمیگا و ورا فارمیگا که موجب حواس‌پرتی مخاطب می‌شد. شخصیت فرنچی نیز حضوری غیر ضروری دارد؛ شخصیتی که در طول فیلم از شوخی‌های نه‌چندان جالب استفاده می‌کند و حتی وقتی که توسط ولک در حال خفه شدن است، جوک می‌گوید. در نهایت می‌توانم بگویم که «راهبه» بیشتر جنبه‌ای تجاری داشته و با استفاده از  یک عنصر مهم این مجموعه یعنی شخصیت ولک سعی داشته تا به فروش خوبی دست پیدا کند و با وجود اینکه توانسته عملکرد خوبی در گیشه از خود نشان دهد، اما از لحاظ هنری یک شکست برای هم این مجموعه و هم این ژانر به‌حساب می‌آید. دمیان بیچیر در نقش پدر برک، تیسا فارمیگا در نقش خواهر آیرین، شارلوت هوپ در نقش خواهر ویکتوریا، جوناس بلوکت در نقش ماریس تریایول ملقب به «فرنچی»، اینگرید بیسو در نقش خواهر اووانا، مارک استگر در نقش دوک، ساندرا تلس در نقش خواهر راث، منیولا سیوکر در نقش خواهر کریستین، آنی ساوا در نقش خواهر جسیکا، جرد مورگان در نقش مارکوئس و بانی ارونز در نقش ولک از جمله ستارگانی هستند که در این فیلم حضور داشته و به‌ایفای نقش پرداخته‌اند. این را هم اشاره کنیم که این اثر از وبسایت IMdb امتیاز ۵٫۵ از ۱۰ را دریافت کرده است. نظر شما درباره «راهبه» چیست؟ آیا تماشای این فیلم برای شما جذاب بود؟ نظرات خود را با ما در میان بگذارید.وبسایت فیلم تو موویاینستاگرام فیلم تو موویتلگرام فیلم تو مووی</description>
                <category>فیلم تو مووی</category>
                <author>مانی شکیبایی</author>
                <pubDate>Thu, 05 Sep 2019 15:59:16 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد و بررسی دنباله انیمیشن دیدنی شگفت‌انگیزان</title>
                <link>https://virgool.io/Film2movie/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D9%86%D8%A8%D8%A7%D9%84%D9%87-%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%86-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%86%DB%8C-%D8%B4%DA%AF%D9%81%D8%AA%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%B2%D8%A7%D9%86-wry4ra23ko8h</link>
                <description>«شگفت‌انگیزان» را روانه سینماها کردند و ما را با خانواده دوست‌داشتنی شگفت‌انگیزان آشنا کردند؛ خانواده‌ای که از پدر و مادر و سه فرزندی تشکیل می‌شود که قدرت‌های ابرقهرمانی دارند. فضای طنز و داستان جدید و خلاقانه‌ای که این انیمیشن را همراهی می‌کرد باعث شد تا «شگفت‌انگیزان» در همان سال جایزه بهترین انیمیشن و بهترین تدوین صدای اسکار را به خود اختصاص دهد. حال پس از گذشت ۱۴ سال شاهد انتشار قسمت دوم این انیمیشن هستیم. پیکسار که با ساخت دنباله‌های «قصه اسباب‌بازی» موفقیت بسیاری را در گیشه به خود اختصاص داد، تصمیم گرفت که این ریسک را بپذیرد و پس از گذشت بیش از یک دهه، قسمت دوم این انیمیشن را به‌روی پرده‌های سینما ببرد. اما آیا قسمت دوم همان موفقیت قسمت اول را داشته و توانسته مخاطبانش را راضی نگه دارد؟ «شگفت‌انگیزان ۲» دقیقاً بعد از پایان قسمت اول این فیلم آغاز می‌شود؛ هنگامی که شخصیتی شرور به نام آندرماینر (Underminer) به شهر حمله کرده و قصد دارد گاوصندوق بانک مرکزی را سرقت کند. در چنین شرایطی خانواده شگفت‌انگیزان به همراه فروزون چاره‌ای نمی‌بینند جز اینکه وارد عمل شده و آندرماینر را متوقف کنند. با وجود اینکه آنها تا حدودی موفق می‌شوند تا به کسی صدمه‌ای نبیند، اما خرابی‌های زیادی را در شهر ایجاد می‌کنند و آندرماینر هم از دستشان فرار می‌کند.در چنین شرایطی است که مسئولان دولت از دست این ابرقهرمان‌ها عاصی می‌شوند. ابرقهرمان‌ها همچون قبل ممنوع هستند و این خانواده به‌خاطر خسارت‌هایی که به‌جای گذاشتند تبعید می‌شوند. در همین زمان یک برادر و خواهر تصمیم‌ می‌گیرند تا از ابرقهرمان‌ها همچون پدرشان حمایت کرده و تصورات جهانیان را درباره ابرقهرمان‌ها تغییر دهند و برای انجام این کار الاستی‌گرل یا همان خانم شگفت‌انگیز را برای شروع انتخاب می‌‌کنند و …. اولین نکته مثبتی که از همان ابتدای انیمیشن به‌وضوح دیده می‌شود، طراحی گرافیکی و کیفین بسیار خوب این انیمیشن است و میمیک و چهر‌ه شخصیت‌ها هیچ تغییری نسبت به قسمت اول نداشته و این موضوع برای مخاطب بسیار راضی‌کننده است. اما زمانی که بحث فیلمنامه مطرح می‌شود، نقص‌هایی در آن دیده می‌شود. می‌توانیم انیمیشن «کوکو» (COCO) را به‌عنوان یک مثال خوب در نظر بگیریم. این انیمیشن با پیچش داستانی غافلگیرکننده خود در پایان انیمیشن توانست آن را به اثری جذاب تبدیل کند و لذت‌بخش تبدیل کند. درحالی که در «شگفت‌انگیزان ۲» داستان کلیشه‌ای و قابل حدس است و آن هیجانی که در قسمت اول شاهد بودیم، در این قسمت نمی‌بینیم. شاید یکی از دلایل این اتفاق کمبود شخصیت منفی قوی در این قسمت باشد. کارکتری همچون سیندروم در قسمت اول یکی از دلایل جذابیت این انیمیشن بود و قسمت دوم از یک کارکتر منفی به یاد ماندنی بی‌بهره بود.یکی از موضوعات قابل توجه، اصرار پیکسار به حضور تیم صداپیشگی قسمت اول در دنباله آن بود. با این وجود صداپیشه شخصیت دش در قسمت اول به بلوغ رسیده و صدای این شخصیت توسط نوجوان دیگری ادا شد و در این کار عملکرد بسیار خوبی را از خود نشان داد. مثل دیگر آثار پیکسار، این انیمیشن نیز برای دو درجه سنی کودکان و برزگ‌سالان ساخته شد و این استودیو سعی کرد تا داستان برای هر دو رده سنی جذاب به‌نظر برسد. یکی از خلاقیت‌هایی که در این انیمیشن دیده می‌شود، استفاده بیشتر از عضو بامزه خانواده یعنی جک جک بود. این شخصیت بامزه یکی از دلایل افزایش جذابیت این انیمیشن به شمار می‌رود و مشکلاتی که آقای شگفت‌انگیز با فرزند کوچک‌ترش در خانه دارد صحنه‌های طنز جالبی را در این انیمیشن ایجاد می‌کند. «شگفت‌انگیزان ۲» تمام ویژگی‌های دوست‌داشتنی قسمت اول را حفظ کرده و یک اثر خانوادگی کامل باشد و با وجود ایرادات داستانی توانسته دنباله‌ای موفق برای استودیو پیکسار باشد؛ دنباله‌ای که طبق صحبت‌های درن فرانیج، منتقد مجله اینترتینمنت ویکلی به عنوان عجیب‌ترین و انقلابی‌ترین اثر تاریخ پیکسار باید ازآن یاد کرد. نظر شما درباره این انیمیشن چیست؟ آیا «شگفت‌انگیزان ۲» به خوبی توانست انتظارات شما را برآورده کند؟ نظرات خود را با ما در میان بگذارید.وبسایت فیلم تو موویاینستاگرام فیلم تو موویتلگرام فیلم تو مووی</description>
                <category>فیلم تو مووی</category>
                <author>مانی شکیبایی</author>
                <pubDate>Thu, 05 Sep 2019 15:55:50 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لیستی از ده فیلم برتر کیانو ریوز</title>
                <link>https://virgool.io/Film2movie/%D9%84%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D9%87-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%A8%D8%B1%D8%AA%D8%B1-%DA%A9%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%88-%D8%B1%DB%8C%D9%88%D8%B2-i3zw3pfuagyl</link>
                <description>کیانو ریوز از جمله هنرپیشگان مطرح هالیوودی است که هم در زمینه هنری و هم در زندگی شخصی توانسته با عملکرد بسیار خوبش نظر منتقدان و طرفداران را به خود جلب کند. با وجود اینکه این بازیگر به خاطر بازی در آثار اکشن به شهرت دست پیدا کرده اما بسیاری وی را متقاعدکننده ترین بازیگر در تمام ژانرهای آثار سینمایی می دانند. حال بیایید لیستی از ۱۰ اثر مهم این بازیگر را با یکدیگر مرور کنیم:۱-جان ویکچه کسی فکر می کرد که بهترین فیلم کیانو ریوز پس از مدتی طولانی در حرفه کاری اش به ثبت برسد؟ با وجود اینکه آثار مطرح دیگری از کیانو ریوز وجود دارد اما او توانست «جان ویک» (John Wick) را به بهترین نحو مدیریت کند، جان ویکی که به عنوان یکی از بهترین آدم کش های سینما از آن یاد می شود. تا به امروز دو قسمت از این مجموعه ساخته شده و قسمت سوم آن نیز در دست ساخت است. بدین ترتیب، می توانیم بگوییم که این مجموعه یکی از سودآورترین مجموعه هایی است که کیانو ریوز در آن به ایفای نقش پرداخته است. اما از این مهمتر، این مجموعه توانسته یکی از بهترین فیلم های اکشن قرن ۲۱ را به مخاطبان ارائه دهد.۲-ماتریکسقبل از اینکه جان ویکی وجود داشته باشد، ریوز به خاطر بازی در سه گانه «ماتریکس» (Matrix) و در نقش نئو به شهرت زیادی دست پیدا کرده بود. این فیلم هنوز چندان قدیمی نشده است اما موضوع این فیلم هنوز یکی از عجیب و غریب ترین و در عین حال بهترین موضوعات داستانی در بین آثار سینمایی است.۳- ماجراجویی های بسیار عالی بیل و تدنقشی که حرفه ریوز از آن شروع شد، هنوز هم یکی از بهترین کمدی های سینمایی است. «ماجراجویی های بسیار عالی بیل و تد» (Bill and Ted’s Excellent Adventure) از آن دست کمدی هایی است که امروزه زیاد نمیبینیم و ریوز با ایفای نقش شخصیت تد این فیلم را به اثری دلپذیر تبدیل کرد. هنوز مشخص نیست که قسمت سوم این فیلم نیز در دست ساخت است یا نه اما این دلیل نمی شود که این فیلم را باری دیگر تماشا نکنید.۴- آیداهوی اختصاصی خودمبه عنوان یکی از الهام بخش ترین آثار هالیوودی، «آیداهوی اختصاصی خودم» (My Own Private Idaho) بازیگرانی از جمله ریور فینیکس و کیانو ریوز را در خود جای داده است. این فیلم داستان دو مرد را روایت می کند که در پورتلند زندگی می کنند و به بررسی روابط آنها می پردازند. بسیاری بر این باورند که این فیلم که به گونه‌ای متفکرانه و احساسی خلق شده، یکی از بهترین آثار دراماتیکی در کارنامه کاری ریوز به حساب می آید.۵- یک پوینده تاریکاثر ریچارد لینکلیتر «یک پوینده تاریک» (A Scanner Darkly) که اقتباسی از رمان فیلیپ کی دیک به همین نام است، یکی از بهترین و عجیب ترین آثار ریوز شناخته می شود. این اثر درام و علمی تخیلی، یک کمدی تاریک است که به صورت انیمیشن به تصویر کشیده شده است و ریوز در مرکز آن قرار دارد.۶- سرعتاز جمله هیجان انگیز ترین آثار هالیوودی که دارای یک داستان جدید است، «سرعت» (Speed). نقش آفرینی ریوز در این فیلم یکی از دلایل اصلی موفقیت این فیلم به حساب می آید. هیچ کسی نمی تواند با وجود یک بمب در اتوبوس شهر آرام باشد اما ریوز در عین اینکه ۵۰ مایل در ساعت در خیابان های شلوغ شهر رانندگی می کند، سعی می کند تا آرام باشد و آرامش خود را حفظ کند و اینگونه است که فیلم به اثری جذاب تبدیل می شود.۷- نقطه شکست«نقطه شکست» (Point Break) یکی از اولین فیلم هایی است که مخاطبان با دیدن آن به استعداد ریوز در فیلم های اکشن پی بردند. با وجود نقص هایی که در این فیلم وجود داشت، اما می توان گفت که ریوز به خوبی توانست نقش خود برای ایجاد یک اثر اکشن را ایفا کند.۸- پدر و مادریهمانند فیلم بیل و تد، «پدر و مادری» (Parenthood) یکی از اولین آثاری است که باعث شد ریوز به صنعت سینما راه پیدا کند. اما این موضوع باعث نمی شود تا بگوییم که این فیلم زیبایی نیست. «پدر و مادری» یک اثر عالی است و ریوز به خوبی در این فیلم به ایفای نقش پرداخت.۹- حاشیه رودخانه«حاشیه رودخانه» (River’s Edge) از آن دست آثار سنگینی است که بازی در آن تجربه زیادی می طلبد اما ریوز با چنین فیلم هایی نا آشنا نیست. این فیلم داستان دو دوست در یک دبیرستان را روایت می کند که اتفاقاتی وحشتناک برای آنها به وقوع می پیوندد. با وجود اینکه ریوز همچنان در اوایل راه خود برای موفقیت در صنعت سینما بود، اما توانست به خوبی از عهده این فیلم بر بیاید و استعدادهای خود را برای مخاطبان به نمایش بگذارد.۱۰- روابط خطرناکریوز در «روابط خطرناک» (Dangerous Liaisons) نقش مکمل را ایفا کرد اما این دلیل نمی شود که او در آن موفق نباشد. در این فیلم ستارگانی همچون گلن کلوز و جان مالکوویچ به ایفای نقش می پردازند اما ریوز نیز توانست به خوبی از عهده نقش خود بر بیاید. نظر شما در اینباره چیست؟ چه فیلم هایی از ریوز از نظر شما بهترین هستند؟ نظرات خود را با ما در میان بگذارید.وبسایت فیلم تو موویاینستاگرام فیلم تو موویتلگرام فیلم تو مووی</description>
                <category>فیلم تو مووی</category>
                <author>مانی شکیبایی</author>
                <pubDate>Thu, 05 Sep 2019 15:50:41 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بررسی تئوری های فیلم انتقام جویان جنگ ابدیت</title>
                <link>https://virgool.io/Film2movie/%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%AA%D8%A6%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%A7%D9%85-%D8%AC%D9%88%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%A7%D8%A8%D8%AF%DB%8C%D8%AA-q3xhbt2kbjfi</link>
                <description>«انتقام‎جویان: جنگ ابدیت» از آن دست فیلم هایی است که سوالات زیادی را برای مخاطب باقی گذاشته است. در این مطلب سعی کردیم که تئوری های این فیلم را بررسی کرده و سوالات داستانی این فیلم را بازگو کنیم. امیدوارم از این مطلب لذت ببرید.فیلم ابرقهرمانی «انتقام‎جویان: جنگ ابدیت» (Avengers: Infinity War) اردیبهشت امسال به‌روی پرده های سینما رفت. این فیلم با به دست آوردن فروش جهانی ۲ میلیارد دلاری تمام خستگی استودیو مارول و تیم تولید این فیلم را از بین برد. این فیلم نتیجه تلاش های چندین ساله مارول است؛ فیلمی که بسیاری از دوست‌داران سینما آن را تحسین می‌کنند. با وجود توانایی بالای تیم تولید در خلق جلوه ها و افکت های بصری، «جنگ ابدیت» سوالات بی‌پاسخ زیادی را برای مخاطب به جا می‌گذارد. اتفاقاتی که در انتهای این فیلم به وقوع می پیوندد با سیل عظیمی از نقدهای مثبت و منفی همراه بود که مارول آن را به جان خرید. در ابتدای این پست قصد داریم تا به سوالات بی‌پاسخ این فیلم پاسخ دهیم و در ادامه نیز تئوری‌های مختلف این فیلم را مورد بررسی قرار دهیم.چرا نیک فیوری در تماس با شخصیت کاپیتان مارول تعلل کرد؟همانطور که می‌دانید، شخصیت های نیک فیوری و ماریا هیل پس از بشکن تانوس به خاکستر تبدیل می‌شوند. نیک فیوری لحظاتی قبل از ناپدید شدن با استفاده از دستگاه پیجر با کاپیتان مارول تماس می‌گیرد که یکی از قوی‌ترین شخصیت های ابرقهرمانی دنیای مارول است. سوالی که پیش می‌آید این است که اگر نیک فیوری در این مدت دستگاه پیجر را داشته چرا زودتر با کاپیتان مارول تماس نگرفته است؟ چرا در قسمت های قبلی که زمین در خطر بود از آن استفاده نکرد؟ آیا «جنگ ابدیت» پیش‌درآمدی برای فیلم «کایپتان مارول» است؟ استفاده نیک فیوری از دستگاه پیجر در انتهای فیلم ثابت می کند که فیوری هر زمان که اراده می کرد می‌توانست این شخصیت را فرا بخواند. سال آینده فیلم مستقل «کاپیتان مارول» به‌روی پرده های سینما می رود. این فیلم در دهه ۹۰ میلادی به وقوع می پیوندد. احتمال می رود با اکران این فیلم، دست سازندگان برای آوردن این شخصیت به مجموعه «انتقام‌جویان» بازتر خواهد شد. با این وجود، توجیهی برای تعلل نیک فیوری در تماس با کاپیتان مارول یافت نشده است.چرا تانوس از دستکش ابدیت برای اصلاح جهان استفاده نکرد؟همانطور که می‌دانیم، تانوس برای متعادل ساختن جمعیت جهان تصمیم به کشتار نیمی از مردم جهان می گیرد. هنگامی که هر شش سنگ ابدیت در اختیار او قرار می گیرد، وی می تواند هرکاری را انجام دهد. سوالی که پیش آمده این است که چرا تانوس از دستکش خود برای اصلاح جهان استفاده نمی‌کند؟ مگر از همان ابتدا نمی‌خواست تا منابع جهان به صورت مساوی بین مردم تقسیم شود تا هیچکس گرسنه نماند؟ کشتن نیمی از مردم جهان جز آشفتگی اوضاع نتیجه دیگری ندارد. او می توانست با این سنگ سیارات جدیدی را به وجود آورد که برای تمام مردم جهان فضای کافی وجود داشته باشد و یا حتی می توانست منابع حیاتی جهان را افزایش دهد. تنها دلیلی که می توان در نظر گرفت این است که تانوس شخصیتی شرور است و به بهبود شرایط جهان هیچ اهمیتی نمی‌دهد.چرا دکتر استرنج از سنگ زمان استفاده نمی‌کند؟دکتر استرنج یکی از شخصیت های باهوش دنیای مارول است که نسبت به شخصیت های حاضر در «جنگ ابدیت» بدون داشتن نیروهای جادویی نیز باهوش تر است. وی در طول این فیلم سعی می کند تا از سنگ زمان محافظت کند اما سوالی که به وجود می‌آید این است که چرا وی در زمان‌های بحرانی از این سنگ استفاده نکرد؟ یکی از قدرت های این سنگ این است که می‌تواند زمان را بری همه به جز دارنده‌ آن متوقف کند. وی به راحتی می توانست از این ویژگی سنگ استفاده کند و تانوس را شکست دهد و حتی از آمدن سفینه لشکریان تانوس به نیویورک نیز باخبر شود و سعی کند جلو این فاجعه را بگیرد. تا به امروز دلیل روشنی برای این موضوع یافت نشده است.حضور شخصیت رد اسکال در فیلم چه معنایی دارد؟تانوس و گامورا برای به دست آوردن سنگ روح به سیاره ای به نام Vormir سفر می‌کنند. در بالای بلندترین کوه این سرزمین شخصیت رد اسکال یا جمجمه قرمز دیده می شود که قرار است آنها را برای به دست آوردن این سنگ راهنمایی کند. رد اسکال سال‌ها ناپدید شده بود. چگونه ناگهان سر از سیاره ورمیر در می‌آورد و تمام افراد را برای رسیدن به سنگ روح راهنمایی می کند؟ متاسفانه سازندگان جوابی برای این سوال بحث برانگیز در این فیلم ارائه نداده اند و رد اسکال بدون هیچ پیش زمینه داستانی وارد ماجرا شد.بشکن زدن با دستکش ابدیت چگونه امکان پذیر است؟یکی از سوالاتی که در شبکه های اجتماعی مورد بحث قرار گرفت، این بود که تانوس چگونه توانست با استفاده از دستکشی به این قدرتمندی بشکن بزند. با توجه به ابعاد و جنس دستکش، وی تنها می تواند انگشتان خود را مشت کند. با این وجود پاسخ این سوال در فیلم وجود دارد. هنگامی که مالک دستکش ابدیت باشید، هرآنچه که اراده کنید، برآورده خواهد شد و مهم نیست که آن کار چطور انجام شود.نظریه سفر در زماننظریه سفر در زمان یکی از تئوری های محبوب قسمت چهام «انتقام‌جویان» است. بسیاری بر این باورند که انتقام جویان با سفر در گذشته و یا حتی آینده سعی می کنند تا تانوس را شکست دهند. حتی به نظر می رسد که دنیای کوانتوم راه حل اصلی برای سفر در زمان است و به همین منظور شخصیت مرد مورچه ای در قسمت چهارم حضور پررنگی خواهد داشت. از آنطرف نیز برخی بر این باورند که این نظریه باعث پیچیدگی بیشتر داستان می شود. این عده معتقدند که تونی استارک با استفاده از فناوری B.A.R.F که پیش از این در «کاپیتان آمریکا: جنگ داخلی» از آن استفاده کرده بود، تلاش می کند تا تصاویر گذشته را بازسازی کرده و راهی برای شکست تانوس بیابد.آیا کسانی که در فیلم کشته شده اند دوباره زنده خواهند شد؟نظریه ای مبنی بر حضور تمام شخصیت های مرده در سنگ روح وجود دارد که بسیاری بر این باورند که این شخصیت ها پس از مرگ به سنگ روح منتقل شده اند. از آنطرف نیز سوالی مطرح است که آیا افرادی که توسط بشکن تانوس کشته شده اند، دوباره بازخواهند گشت یا خیر. طی مصاحبه ای که با جو و آنتونی روسو گرفته شده، این دو کارگردان اعلام کرده اند که احتمال بازگشت شخصیت هایی جون استار لرد، مرد عنکبوتی، بلک پنتر، دکتر استرنج و غیره که توسط بشکن کشته شده اند، وجود دارد اما کسانی که به دست خود تانوس به قتل رسیده اند همانند هایمدال، لوکی و ویژن، کاملا مرده اند و امکان زنده شدن آنها وجود ندارد. البته هنوز نظریه های زیادی درباره ویژن وجود دارد و بسیاری بر این باورند که این شخصیت با استفاده از تکنولوژی شوری دوباره زنده خواهد شد. از آنطرف نیز بسیاری بر این باروند که گامورا به خاطر سنگ روح کشته شده و احتمال بازگشتش وجود دارد. برادران روسو نیز در جمع دانش آموزان یکی از دبیرستان های آمریکا تایید کردند که دنیای سنگ روح وجود دارد و تانوس در پایان فیلم، کودکی شخصیت گامورا را در این دنیا مشاهده کرده است.آیا با پایان فیلم انتقام‌جویان ۴، کار اعضای قدیمی به پایان می رسد؟استودیو مارول بیش از ۱۰ سال است که کار خود را آغاز کرده و فاز سوم این دنیای سینمایی در حال پایان است. طبق گفته های مارول، پس از پایان فاز سوم و ساخت قسمت چهارم «انتقام‌جویان»، خط داستانی شخصیت های اصلی این مجموعه همچون کاپیتان آمریکا، مرد آهنتی، ثور، هالک، بلک ویدو و هاوک آی به پایان می رسد. این به معنای مرگ این شخصیت ها نیست و می‌تواند به معنای بازنشستگی آن‌ها از این دنیای ابرقهرمانی باشد. در عین حال نیز بسیاری بر این باورند که قسمت چهارم با مرگ شخصیت هایی همچون کاپیتان آمریکا و مرد آهنی به پایان می رسد و یا یک حادثه باعث کناری گیری آنها می شود. در مجموع، کار شخصیت های اصلی دنیای سینمایی مارول پس از فیلم «انتقام‌جویان ۴» به پایان می رسد و این می تواند به معنای بازنشستگی و یا حتی مرگ باشد.آیا ویژن باری دیگر به زندگی باز می‌گردد؟با وجود اینکه در پایان و با جدا کردن سنگ ذهن از ویژن، زندگی وی پایان یافت اما در دنیای کمیک نسخه بدون سنگ ویژن نیز وجود دارد که از مرگ بازگشته است. بسیاری بر این باورند که وی به زندگی بازخواهد گشت اما تمام خاطراتش را فراموش کرده و تقریبا ویژنی جدید است که شخصیتی بی‌روح و بی احساس است. اگر مارول بخواهد براساس دنیای کمیک پیش برود، باید شاهد ویژن جدیدی باشیم. وبسایت فیلم تو موویاینستاگرام فیلم تو موویتلگرام فیلم تو مووی</description>
                <category>فیلم تو مووی</category>
                <author>مانی شکیبایی</author>
                <pubDate>Thu, 05 Sep 2019 15:44:37 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آماده بازی کرد هستی؟ نقد فیلم بازیکن شماره یک آماده</title>
                <link>https://virgool.io/Film2movie/%D8%A2%D9%85%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%DA%A9%D8%B1%D8%AF-%D9%87%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C%DA%A9%D9%86-%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%D8%A2%D9%85%D8%A7%D8%AF%D9%87-e07ygnogqnl2</link>
                <description>استیون اسپیلبرگ، یکی از مشهورترین کارگردان های تاریخ سینما. مدت زیادی بود که نامی از این اسطوره نشنیده بودیم. اسپیلبرگی که فرهنگ بلک باسترسازی را در سینما خلق کرد و حماسه هایی آفرید که هنوز که هنوز است ورد زبان سینما دوستان هستند. این کارگردان نام آشنا مدت زیادی بود که دست روی دست گذاشته بود و از آثار بلک باستری اش خبری نبود اما حال با فیلم «بازیکن شماره یک آماده» دوباره به صحنه بازگشت. اسپیلبرگ در چند سال اخیر سعی کرده آثار جدی تر بسازد؛ آثاری همچون «مونیخ» (Munich)ُ، «لینکلن» (Lincoln) و «پُست» (The Post). حتما فکر کرده که فرهنگ بلک باسترسازی اش به اندازه کافی در سینما جا افتاده و باید راه را برای جوانان باز کند اما زمانی که با بلاک باسترهای امروزی مواجه می شود احساس می کند آفریده اش سرکش شده و به هیولایی تبدیل شده که درحال ریشه کن کردن آثار خوب سینما است. بلاک باسترهایی که حوصله آدم را سر می برد و حتی برخی از آنها با وجود ضعیف بودنشان فروش زیادی دارند. این بود که اسپیلبرگ دست به کار شد تا بتواند دوباره آن روزهای قدیم را به سینما بازگرداند و روند بلاک باسترسازی هالیوود را به حالت قبلی خود برگرداند. تنها راهی که می توانست سینمای در حال سقوط را نجات دهد این بود که خودش فیلمی بسازد تا مبا بتوانیم به قلابی بودن و کم کیفیت بودن فیلم های بلاک باستری امروز پی ببریم. درست همان کاری که جرج میلر با «مد مکس: جاده‌ خشم» (Mad Max: Fury Road) انجام داد. اگر فیلم های اکشن امروزی را با «جاده خشم» مقایسه کنیم، می خندیم. انگار که فیلم های امروزی برای کودکان ساخته شده و این «مد مکس: جاده‌ خشم» است که حس واقعی خشونت و آدرنالین را به ما منتقل می کند. یکی از منتقدان ایرانی به فیلم های پاپ کورنی امروزی اشاره کرده بود و از بی کفیتی آنها سخن می گفت. درست است؛ فیلم های پاپ کورنی امروزی تنها برای گذراندن وقت هستند. از یک طرف پوچ و خالی و از طرفی دیگر قابل دیدن. این چیزی نیست که سینمای پاپ کورنی را تعریف می کند. سینمای پاپ کورنی سینمایی است که در آن سیل عظیمی از مردم به سینما می روند تا حس واقعی هیجان و شگفتی را احساس کنند نه اینکه تنها وقتشان را هدر بدهند. دیگر آثاری با کیفیتی همچون «بتمن»های نولان دیده نمی شود و از بین انبوه آثار امروزی فیلم های اندکی پیدا می شود که آن حس و حال قدیم سینما را به فرد منتقل کند.«بازیکن شماره یک آماده» یک فیلم بلک باستری نیست، بلکه یک فیلم بلک باستری به سبک و سیاق استیون اسپیلبرگ است. «بازیکن شماره یک آماده» که اقتباسی از کتابی به همین اسم نوشته ارنست کلاین است، تنها بازی های ویدیویی را هدف قرار نداده، بلکه در بازی ویدیویی جریان دارد. این فیلم در زمانی اتفاق می افتد که دیگر هدست و پلی استیشن های امروزی معنایی ندارند و تنها نام یک چیز بر سر زبان هاست؛ اویسیس. غول صنعت بازی و واقعیت مجازی که تمام جهان را تصرف کرده و بازی های امروزه دربرابر آن بسیار ناچیز است. اویسیس یک بازی نیست، اویسیس یک کیهان است و جهانی را دربرگرفته که وصف ناپذیر است و تنها ساخته ذهن یک نفر است؛ جیمز هالیدی. هنگامی که هالیدی، خالق بهترین بازی جهان می میرد، وصیت نامه ای از خود به جا می گذارد و ماموریتی عظیم به بازیکنانش می دهد. وی سه کلید را در سه بخش این جهان بزرگ و بی کران مخفی کرده است. هر کس که بتواند این سه کلید را پیدا کند می تواند صاحب تمام دارایی های هالیدی و شرکت اویسیس شود. در ابتدای فیلم با شخصیت وید واتس آشنا می شویم. یکی از میلیون ها بازیکنی که تمام زمانش را صرف پیدا کردن این سه کلید می کند و در هر زمینه ای جیمز هالیدی را الگوی خود قرار می دهد. در این فیلم مردم دیگر مشکلات خود را حل نمی کنند بلکه سعی می کنند با آن کنار بیایند و اینگونه است که جیمز هالیدی را خدای خود می دانند چراکه آن ها را از دست مشکلاتشان رها کرده و آنها را به دنیایی وارد کرده که در آن هرکاری ممکن است. ارنست کلاین کتابی نوشته که از خیلی جهات ناقص است و خواندن آن برای خواننده جذاب نیست. این کتاب آنقدر به جزئیات پرداخته که حوصله خواننده را سر می برد. به این خاطر است که زمانی که اسپیلبرگ تصمیم به ساخت فیلمی درباره این کتاب گرفت تمامی سینما دوستان هیجان زده شدند. چون اسپیلبرگ تمام زوایا را توضیح نمی دهد و به اینکه این ماشین در چه سالی ساخته شده و چه مدلی دارد نمی پردازند و  سعی می کند مسائل مهم را به نمایش بگذارد و مسابقه و رقابتی که بازیکنان این بازی دارند را به تصویر بکشد. البته که برخی نقص های کتاب کلاین در این فیلم نیز دیده می شود. برای مثال دنیایی که این فیلم به تفسیر آن پرداخته آنقدر بزرگ است که با یک فیلم نمی توان از آن سر در آورد و نمیتوان به طور کامل لمسش کرد و این چیزی است که در این فیلم به صورت کامل به آن پرداخته نشده است.هنگامی که این فیلم را دیدم به این نتیجه رسیدم که اسپیلبرگ درحین ساختن این فیلم به فکر خوش گذراندن بوده است. زمانی که به صحنه های اکشن این فیلم می رسیم، هیجان را احساس می کنیم و این زمانی است که فیلم در بالاترین نقطه است. از آن طرف هم شخصیت پردازی این فیلم ضعیف بوده و در بهترین حالت نصفه و نیمه این موضوع را شرح داده است. یکی از موضوعاتی که ذهن تماشاچی را مشغول می کند، نحوه دیالوگ نویسی و فیلمنامه نویسی این فیلم است. از فیلمی که ساخته اسپیلبرگ است انتظار دیالوگ های ضعیف را نمیشد داشت اما «بازیکن شماره یک آماده» در دیالوگ هایش ضعیف بود. انگار که یک بچه دبستانی فیلمنامه این فیلم را نوشته است و این نقصی است که از کتاب آن گرفته شده و اثر اسپیلبرگ را به دام انداخته است. با وجود تمام اینها، اسپیبرگ و تیم سازنده اش فیلمی ساختند که با وجود ضعف کتابش، بسیار خوب عمل کرد و توانست مخاطب را به بهترین حالت به خود جذب کند. اکشن بودن این فیلم و محوریتش روی سکناس های اکشن عامل موفقیت این فیلم بود که تفاوت بسیاری را با کتابش رقم زد. صحنه های اکشن این فیلم چشم تماشاگر را گرد می کرد و درآخر نیز با یک لبخند زیبا آن سکناس را برای تماشاگر به پایان می رساند. سوالی که در ذهن بیننده ایجاد می شود این است که چگونه اسپیلبرگ و تیمش توانستند صحنه های اکشن این فیلم را به این زیبایی خلق کنند؟ این موضوعی است که باعث شد به این نتیجه برسم که اسپیلبرگ در بازسازی و خلق صحنه های اکشن یکی از بهترین کارگردان های هالیوودی است و توانست نحوه درست خلق چنین صحنه هایی را به دیگر کارگردان ها نشان دهد. از طرفی مبارزه این شخصیت ها در اوسیس آنطور که باید حس ترس و هیجان را منتقل نمی کند. چطور می توان نبرد سوپرمن و بتمن و یا رقابتی که در آن تی رکس ماشین هارا می بلعد و کین کونگ با مشتش آن ها را خورد می کند حس هیجان را به تماشاچی منتقل کند؟ این موضوعی بود که در اکثر آثار بلک باستری یک ضعف محسوب می شود و «بازیکن شماره یک آماده» نیز از آن بی بهره نبود. یکی از ابتکارات جدیدی که اسپیلبرگ در صحنه های اکشن خود به کار برده و اکثر منتقدان نیز به آن اشاره کردند، اولین صحنه اکشن فیلم یعنی رقابت اتوموبیل رانی بازیکنان است. در این صحنه یک نکته قابل توجه و موثر را شاهد هستیم که در کمتر فیلمی دیده می شود. اسپیلبرگ تصمیم گرفت تا موزیک را از این صحنه حذف کرده و با صداهای محیط، ترس و هیجان مسابقه را به مخاطب منتقل کند.زمانی که کینگ کونگ رانندگان را تعقیب می کند و به سمت آن ها می دود تنها صدای مشت های قوی اورا می شنویم که هرچیزی که روبرویش است را خرد می کند. اغلب کارگردان ها سعی می کنند تا آدرنالین و رنگ و و بوی چنین صحنه هایی را با موزیک هایی در سبک راک و موزیک های هیجانی افزایش دهند اما اسپیلبرگ بدون استفاده از موزیک و تنها با صداهای محیطی، جدیت آن صحنه و حال و هوای بازیکنان را برای مخاطب به تصویر کشید و توانست در آن موفق عمل کند. از آن طرف نیز باز شاهد نحوه آشنای فیلم سازی اسپیلبرگ می شویم. زمانی که وید و دوستانش در حال پیدا کردن کلید دوم بودند، اسپیلبرگ تصمیم می گیرد تا دستکاری عظیم در کتاب ایجاد کرده و این سکانس را در هتل اورلوک فیلم «درخشش» به تصویر بکشاند. اسپیلبرگ شیفته استنلی کوبریک است و این عمل به عبارتی ادای احترامی از طرف اسپیلبرگ به کوبریک بوده است. همانطور که بسیاری از منتقدان گفته اند، اسپیلبرگ همیشه راهی برای ایجاد ترس و هیجان در فیلم هایش پیدا می کند و در اکثر فیلم هایش این طعم هیجان را احساس می کنیم. خب در اینجا اسپیلبرگ تصمیم گرفت از مشهورترین سکانس مشهورترین اثر ترسناک تاریخ در فیلم خود استفاده کند. هنگام ورود وید و دوستانش به هتل به این موضوع پی می بریم که ایچ، دوست وید فیلم «درخشش» را ندیده است و از آثار ترسناک نیز خوشش نمی آید. این همان بازیگوشی و شیطنت اسپیلبرگ در خلق این صحنه است. او ایچ را بازی می دهد؛ در ابتدا با توپی که وی را به سمت دخترهای دوقلوی گریدی می برد و هنگامی که قصد سوار شدن در آسانسور را دارد، همانند فیلم اصلی از آسانسور آبشاری از خون سرازیر می شود. این ها آن چیزی است که شیوه کارگردانی اسپیلبرگ را از دیگران جدا می کند و آثار اسپیلبرگ را منحصر به فرد می کند. در سکانس اول فیلم با حذف موزیک و در اینجا نیز با ترس. از آنطرف هم باید به ضعف های این فیلم پرداخت. همانطور که در ابتدا نیز گفته بودیم، «بازیکن شماره یک آماده» در شخصیت پردازی یک ضعف بزرگ داشت. این فیلم به جای اینکه به بررسی کارکتر های خود بپردازد، علایقشان را شرح داده بود و ما چیز بیشتری درباره شخصیت های آن نمی دانستیم. برخی بخش های فیلم نیز با کتاب در تضاد بود که اصلا نیازی به این تضاد نبود. مثلا در کتاب، کارکتر ایچ در اویسیس یا همان آواتار ایچ یک پسر سفیدپوست زیبا است اما در این فیلم شاهد یک آواتر سیاه پوست و سایبورگ هستیم.از آن طرف عشق ناگهانی وید به سامانتا موضوعی است که اکثرا از آن خورده گرفته اند. زمانی که وید سامانتا را در دنیای واقعی می بینید، به سرعت عشقش را به او ابراز می کند و این به جای اینکه فضایی احساسی را به وجود بیاورد، خجالت کننده است. از آن طرف نیز کل داستان برای نجات اویسیس است و دنیای واقعی برای کسی اهمیتی ندارد. اویسیس یک مکانی است که همه برای فرار از مشکلات به آن پناه می برند و این موضوعی خانمان سوز است. مردم کل روزشان را در خانه سپری کرده و تکنولوژی زندگی شان را دربر گرفته است. در آخر نیز تفاوت زیادی نیز شاهد نیستیم. شاید در پایان یک توصیه کوچیک به اینکه گاهی اوقات باید هدست و دستگاه های بازی را برداریم و به زندگی عادی بپردازیم نیز شده باشد اما در کل وضعیت مردم در دنیای واقعی در ابتدا و پایان فیلم همانگونه است که بوده و هیچ تغییری نکرده است. از آن طرف نیز قهرمانی در داستان دیده نمی شود. از یک طرف نولان سورنتو، شخصیت شرور داستان را میبینیم که به دنبال تصاحب این دنیای عظیم مجازی است و از آن طرف نیز شاهد یک پسر بچه هستیم که تنها به دنبال بازی کردن است و تنها کاری که برای مردم انجام داده این است که دو روز در هفته اویسیس را تعطیل کرده تا مردم به کار خود در دنیای امروزی ادامه دهند. شاید حسرت های هالیدی در سکانس آخر نیز به همین خاطر باشد. خالقی که خلقتش را به دست نسلی سپرده که از مفاهیم عمیق آن چیزی نمی فهمند. اسپیلبرگ که حال و روز آشفته این روزهای سینما را دیده با این فیلم این حال و روز را برای تماشاچی از زبان خودش تفسیر می کند. از یک طرف استودیو های پول پرستی که به دنبال سود هستند و از آن طرف تماشاگران ساده لوحی که با این فیلم های کم کیفیت وقت می گذرانند. شاید «انتقام جویان» و یا دیگر آثار کامیک بوکی و اقتباس هایشان برای دوستداران این ژانر جذاب باشد، اما آن هیجان قدیم سینما را منتقل نمی کند و این چیزی است که اسپیلبرگ از آن می ترسد. سینمایی که دیگر خلاقیت را از جوانان گرفته و حتی فرصت کار به بزرگان را هم نمی دهد. «بازیکن شماره یک آماده» می توانست بیشتر به شخصیت هایش بپردازد و شلختگی های داستان را بهتر جمع و جور کند. اما در عین حال صحنه های اکشن تمام عیار اسپیلبرگ پایه های مستحکمی برای فیلم می سازد و تزلزل آن را کاهش می دهد و باعث می شود تا آن را با وجود کم و کاستی هایش، یک فیلم جذاب بنامیم. شما نیز اگر نظری درباره این فیلم داشتید، با ما در میان بگذارید.وبسایت فیلم تو موویاینستاگرام فیلم تو موویتلگرام فیلم تو مووی</description>
                <category>فیلم تو مووی</category>
                <author>مانی شکیبایی</author>
                <pubDate>Thu, 05 Sep 2019 15:39:14 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سکوت کنید! نقد فیلم ترسناک یک جای ساکت</title>
                <link>https://virgool.io/Film2movie/%D8%B3%DA%A9%D9%88%D8%AA-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%AA%D8%B1%D8%B3%D9%86%D8%A7%DA%A9-%DB%8C%DA%A9-%D8%AC%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%DA%A9%D8%AA-jfyulgt4qbgr</link>
                <description>فیلم «یک جای ساکت» (A Quiet Place) فیلمی در ژانر ترسناک به کارگردانی جان کرازینسکی و نقش آفرینی وی به همراه همسرش امیلی بلانت است. این فیلم با بودجه ۱۷ میلیون دلاری ساخت شد و توانست فروشی۳۲۶٫۳ میلیون دلاری در سینماهای آمریکا را ازآن خود کند. استیفن کینگ، نویسنده رمان های ترسناک و موفقی همچون «ایت» (IT) نیز در زمان اکران صبحت های جالبی درباره این فیلم ارائه داد و آن را یک فیلم نوآورانه تعریف کرد. داستان این فیلم در سال ۲۰۲۰ اتفاق می افتد؛ زمانی که موجوداتی فضایی که تنها ۳ عدد از آنها در زمین وجود دارد به این سیاره حمله کرده و جمعیت کثیری از مردم زمین را از بین می برند. این جانوران ترسناک نابینا هستند و از طریق گوش های ظریف و به شدت حساسشان طعمه های خود را پیدا و در کسری از ثانیه آن ها را می بلعند. این شرایط باعث می شود تا خانواده ای در آمریکا تصمیم بگیرند تا برای بقا تلاش کرده و به طعمه های این جانوران تبدیل نشوند. اولین تفاوت فیلم «یک جای ساکت» با دیگر آثار سینمایی در ژانر ترسناک، سکوت است؛ سکوتی اجباری که نویسندگان اصلی آن یعنی اسکات بک و اندرو وودز در مسیر داستانی این فیلم گنجانده اند. این دو نویسنده به درک عمیقی از ترس رسیده و سعی کردند تا به صورتی موشکافانه و بسیار دقیق ترسی منطقی و بنیادی در مخاطب ایجاد کنند.سکوت موجود در این فیلم آنقدر تاثیرگذار است که فضای ترس را چند برابر کرده است. یکی از چالش های اسکات بک و اندرو وودز نوشتن فیلمنامه ای مناسب برای این فیلم بود. زمانی که دیالوگی نداشتند پس چگونه توانستند داستانی موفق برای چنین فیلمی بسازند؟ این همان خلاقیت متفاوتی است که رنگ و بویی جدید برای مخاطب ایجاد می کند. یکی از موضوعات بسیار خوبی که در «یک جای ساکت» به چشم می خورد اهمیت خانواده بود. جان کرازینسکی که در هنگام ساخت این فیلم صاحب فرزند شده بود، گرمای خانواده را به خوبی به مخاطب منتقل کرد و اثری را ساخت که در کنار ترس و هیجان عجیبش به روابط خانواده می پرداخت. این فیلم از آن دست آثاری نبود که طبیعت را تیره و تار به تصویر بکشد. همه چیز عادی به نظر می رسد و طبیعت آن هوا و زیبایی همیشگی اش را دارد و هیچ تغییری نکرده است. تنها سکوت است که بیشتر به چشم می خورد. این فیلم از صحنه های دراماتیک زیادی نیز برخوردار بود. در ابتدای داستان می بینیم که ایجاد صدایی کوچک توسط کوچک ترین عوض خانواده، باعث مرگش می شود. این غمی است که در دقایق اول داستان شاهد بودیم و کرازینسکی به خوبی از این غم استفاده کرد و کاری کرد تا مخاطب در انتظار ادامه داستان باشد و محو تماشای این فیلم شود.از آن طرف نیز کرازینسکی برای ترس و هیجان فیلم نیز کم نذاشته و وقت زیادی از فیلم را به این موضوع اختصاص داده است. ناگهان از میان سکوت و نسیم و صدای آبشارها شاهد صدای موجوداتی هستیم که سعی در پیدا کردن صدای شما دارند. موجوداتی ترسناک و متفاوت که تنها خواهان انقراض نسل انسان هستند.  به گفته خود کرازینسکی این فیلم از آثار مهمی همچون «بیگانه» (Alien)، «جایی برای پیرمردها نیست» ( No Country For Old men) و «اتاق‌خواب» (The Bedroom) الهام گرفته شده و این کارگردان در بازنویسی فیلمنامه این فیلم از داستان فیلم های ذکرشده الهام گرفته است. یکی از موضوعاتی که نظر مخاطب و منتقدان را به خود جلب کرد، بازی بسیار خوب امیلی بلانت بود. حتی برخی از مخاطبان دلیل موفقیت این فیلم را ایفای نقش خوب امیلی بلانت می دانند. این بازیگر نقش یک مادر منظم، مهربان، شوخ طبع و وفادار را خیلی خوب بازی کرد و سعی کرد تا ترسش در فیلم را به بهترین نحو به مخاطب منتقل کند.از طرفی دیگر، این فیلم نقاط ضعفی نیز داشت. مشکل اصلی این فیلم که بسیاری از منتقدان نیز به آن اشاره کرده اند کمبود زمان این فیلم بود. این فیلم زمان کافی برای به تصویر کشیدن تمام جزئیات را نداشت. غم از دست دادن فرزند کوچک خانواده تنها در دو صحنه به صورت کامل و در صحنه هایی کوچک و گذرا به نمایش گذاشته شده بود که به نظرم باید توجه بیشتری به آن می شد. از طرفی با وجود اینکه خانواده یکی از عناصر اصلی این فیلم را تشکیل داده بودند اما نگاه دقیق تر به روابط خانواده می توانست بر جذابیت فیلم اضافه کند. برای مثال روابط بین پدر و پسر خانواده تنها در کنار آبشار دیده می شد که آن هم پس از چند دقیقه به پایان رسید و ما دیگر شاهد این موضوع نبودیم. به طور کل می توان گفت که فیلم «یک جای ساکت» اثری است که مفاهیم ساده را مورد توجه قرار داده و اهمیت امینت کودکان را در این دنیای بزرگ و پر از مشکل مورد هدف قرار داده است. اینکه با خوشی هایی کوچک می توان مشکلات را فراموش کرد و اینکه والدین چگونه به بچه های خود توجه می کنند و نگران سلامتی آن ها هستند.«یک جای ساکت» فیلمی فراتر از تصورات ما از ژانر ترسناک هست. برخی مواقع که نظرات مختلف را در وبسایت های متفاوت می خوانم میبینم که بسیاری از افراد نقدهایی درباره این فیلم کردند که شایسته آن نیست. شاید این فیلم آنطور که شاید ترسناک نباشد و نتواند برخی مخاطبان را راضی نگه دارد اما به تفسیر مفاهیم ساده ولی مهم پرداخته و توانسته آن را با ژانر ترسناکی تطبیق دهد و به اثری تبدیل شود که با تمام فیلم های هم ژانرش متفاوت باشد و نوع جدیدی از ترس را به مخاطب منتقل کند. این را هم اشاره کنیم که این فیلم توانسته نمره ۷٫۹ را در وبسایت IMdb از آن خود کند و از منتقدان وبسایت راتن تومیتوز نیز امتیاز ۹۵ درصد را دریافت کند. طبق گفته های یونیورسال پیکچرز دنباله این فیلم ساخته خواهد شد. در آخر نیز با توجه به نقد نوشته شده و نظرات بسیاری از منتقدان مشهور و حتی مخاطبان این فیلم پیشنهاد می‌کنیم که حداقل برای یک بار این فیلم زیبا را تماشا و از آن لذت ببرید. نظرات و پیشنهادات خود را با ما در میان بذارید.وبسایت فیلم تو موویاینستاگرام فیلم تو موویتلگرام فیلم تو مووی</description>
                <category>فیلم تو مووی</category>
                <author>مانی شکیبایی</author>
                <pubDate>Thu, 05 Sep 2019 15:36:31 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا جنگ به اتمام می‌رسد؟ نقد فیلم انتقام جویان جنگ بی‌نهایت</title>
                <link>https://virgool.io/Film2movie/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B3%D8%AF-%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%A7%D9%85-%D8%AC%D9%88%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%A8%DB%8C%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%AA-m8tpfmzs1tp4</link>
                <description>فیلم ابرقهرمانی «انتقام‌جویان: جنگ بی‌نهایت» را می‌توان در دو کلمه خلاصه کرد: هیاهو و تراژدی. این فیلم که استودیو مارول بیش از ۱۰ سال را صرف آن کرد جزو پرهیاهو‌ترین و پرحاشیه‌ترین فیلم‌های تاریخ بود. این فیلم اگرچه از صحنه‌های اکشن بسیاری برخوردار بود اما توانست تراژدی‌ها و صحنه‌های درام زیادی را در خود جای دهد. برادران روسو، کارگردان این قسمت از مجموعه «انتقام‌جویان» کاری کردند که کمتر کارگردانی می‌توانست انجام دهد؛ پایانی درام برای یک فیلم ابرقهرمانی خلق کردند. این دو کارگردان یکپارچگی خوبی را در فیلم به‌وجود آوردند؛ یکپارچگی که کمتر فیلمی از آن برخوردار است. مارول سعی داشته تا جسورانه‌ترین و در عین حال غم‌انگیزترین پایان را برای این فیلم ابرقهرمانی آماده کند. این فیلم شروعی بسیار عالی داشت؛ به عبارتی دیگر می‌توان گفت که تبلیغات و جزئیات را کنار گذاشت و درست سر اصل مطلب رفت. یکی دیگر از نکات مثبت این فیلم، وجود یک شخصیت شرور مناسب و پخته بود. تانوس از آن دست افرادی نیست که بدون برنامه‌ریزی و از روی احساسات کاری انجام دهد. او با وجود بی‌رحم بودنش، عشقی در وجودش دارد که اگرچه شاید به‌خاطر قتل‌ها و کشتارهایش به چشم نیاید اما او را از دیگر شخصیت های شرور مارول متفاوت می‌سازد.یکی از نکاتی که بسیاری از منتقدان به آن اشاره داشتند، هدف تانوس بود؛ رسیدن به سنگ‌های بی‌نهایت و برقراری تعادل در کهکشان. به نظر بسیاری از منتقدان ایرادگیر، این هدفی نیست که برای فیلمی به آن بزرگی مناسب باشد و هیجان کافی را به مخاطب منتقل نمی‌کند. تانوس تاریخچه‌ای عظیم داشته و طرز تفکر بسیار جالبی دارد. او سعی دارد تا با کشتار نیمی از مردم جهان و کهکشان، تعادل را برقرار کند و درآخر پس از انجام وظیفه خود، گوشه‌ای خلوت نشسته و همچون فیلم‌های درام که پایان خوشی دارند به تماشای طلوع آفتاب بپردازد. این طرز تفکر در کمتر شخصیت شروری قابل مشاهده است. از آن طرف، ایفای نقش جاش برولین مورد توجه منتقدان قرار گرفت. این بازیگر با وجود فشار زیادی که در اثر حجم عظیم گرافیک‌های کامپیوتری تحمل می‌کرد اما توانست احساسات تانوس را به‌خوبی به نمایش بگذارد و هولناکی‌اش را به خوبی نشان دهد. شلوغی فیلم از مواردی بود که بسیاری از طرفداران از آن ناراضی بودند. شخصیت‌های اصلی زیادی وجود داشتند که هرکدامشان سه‌گانه ای برای خود تشکیل داده بودند و حال باید در کنار شخصیت‌های فرعی دیگر همچون فرزندان تانوس قرار بگیرند.این شلوغی و آشفتگی بسیار، مخاطب و طرفدار را سردرگم می‌کند و تماشاچی همیشه نگران است که شاید زمان کافی به شخصیت‌های این فیلم اختصاص داده نشود. با این وجود برادران روسو و نویسندگان این فیلم توانستند به خوبی این مشکل را پشت سر بگذارد و تعادلی را در این زمینه به‌جود بیاورند. زمانی که فیلم به پایان می‌رسد هیچ ایرادی درباره زمان‌بندی و مقدار حضور شخصیت‌ها در فیلم نمی‌بینیم. همچین کاری آن هم برای این فیلم بسیار مشکل است اما مارول توانست به‌خوبی از پس آن بربیاید و این موضوع به موفقیت فیلم افزود. یکی از نکات قابل توجه در این فیلم‌ که شاید آن را به وضوح ببینید، طنز همیشگی و کارساز مارول است. جادوی مارول که اغلب روی فیلم تاثیر زیادی می‌گذارد صحنه‌های کمدی است که به بهترین نحو ارائه می‌شود. وجود شخصیت‌های بسیار در این فیلم به برادران روسو اجازه می‌‌دهد تا یا دیالوگ‌ها بازی کنند و آن حس و حال طنز همیشگی را در فیلم ایجاد کنند. یکی از خلاقیت‌هایی که برادران روسو به خوبی به آن توجه کردند، استفاده از شخصیت‌های اصلی مجموعه «نگهبانان کهکشان» (Guardians Of The Galaxy) در صحنه های کمدی این فیلم است. شوخی‌هایی که بین شخصیت استار لورد و ثور اتفاق می‌افتد تماشای فیلم را برای مخاطب لذت‌بخش‌تر می‌کند.بر باور بسیاری از منتقدان، این فیلم در یک زمینه موفق نبود. «انتقام‌جویان: جنگ بی‌نهایت» نتوانست ساختار درام خوبی از خود ارائه دهد. با وجود صحنه‌های اکشن و جلوه‌های زیبایی که از این فیلم شاهد بودیم اما ضعفی که در ساختار درام این فیلم وجود داشت به وضوح دیده می‌شد. خط داستانی این فیلم تنها در اواسط و اواخر داستان بود که اوج می‌گرفت در غیر این صورت خط داستان این فیلم تا حدودی صاف بوده است. اوج گرفتن این فیلم نیز به‌خوبی دیده نمی‌شود چراکه از زمان شروع تا پایان، فیلم در اوج است و این شاید موضوعی غیرعادی برای مخاطب باشد. از طرفی، وجود آن همه شخصیت و شلوغی بسیار این فیلم می‌تواند باعث سردرگمی تماشاچی شود. هضم آن همه صحنه اکشن و آن همه جدال‌هایی که پایانی غم‌انگیز دارند اندکی سخت است. با این وجود، روابط شخصیت‌های این فیلم به خوبی نشان داده شده است. حضور آن همه شخصیت در یک فیلم باید با نظم و برنامه‌ریزی باشد و باید منطقی پشت آن وجود داشته باشد تا باعث تضعیف اثرگذاری آن نشود؛ چیزی که مارول به خوبی آن را درک کرد و برپایه آن «انتقام‌جویان: جنگ بی‌نهایت» را ساخت. اگر بخواهیم این فیلم را با «لیگ عدالت» (Justice League) مقایسه کنیم، تفاوت‌های زیادی میبینیم. دی‌سی آنقدر روابط بین شخصیت‌های خود را بد ترسیم کرده بود که مخاطب در برخی موارد حوصله‌اش سر می‌رفت و منتظر اتمام هرچه سریع‌تر فیلم بود. مارول با ساخت این فیلم ثابت کرد که در زمینه سرگرمی افراد مهارت خاصی دارد و پتانسیل ساخت فیلم‌های خوب زیادی را دارد که دی‌سی از آن بی‌بهره است. بودجه هنگفت ۳۰۰ میلیون دلاری که برای ساخت این فیلم در نظر گرفته شد به برادران روسو اجازه داد تا صحنه‌های اکشنی را خلق کنند که کم‌نظیر باشد.این دو کارگردان محدودیتی برای ساخت این فیلم ندیدند و چه در خیابان‌های نیویورک و چه در استودیوهای هالیوود به بهترین نحو کار خود را به ثمر رساندند. جلوه‌های ویژه‌ای که به دست گروه تدوین این فیلم ساخته شده‌اند، بسیار عالی بود. محیط‌ های مختلف هیچ تاثیری روی فیلم نداشت و برعکس توانست بر لذت‌بخشی‌اش اضافه کند. این از موضوع‌هایی است که «پلنگ سیاه» (Black Panther) در آن موفق نبود. از طرفی موسیقی متن «انتقام‌جویان: جنگ بی‌نهایت» به چشم نمی‌آمد و با موزیک‌های به‌کار رفته در فیلم «پلنگ سیاه» تفاوت‌های بسیاری داشت. درکل «انتقام‌جویان: جنگ بی‌نهایت» ازآن دست فیلم‌هایی است که هرنوع صحنه‌ای در آن قابل مشاهده است؛ از صحنه‌های اکشن گرفته تا صحنه‌های غم‌انگیز و حماسی. ایثارگری و جان‌فشانی شخصیت‌های اصلی بسیار باشکوه به‌تصویر کشیده شده بود. به قول بسیاری از منتقدان، پس از دیدن این فیلم می‌گوییم در قسمت بعدی چه اتفاقی می‌افتد چراکه از آن دست پایان‌هایی دارد که به عبارتی پایان نیست و می‌تواند ادامه‌ای بسیار بزرگ داشته باشد. همانطور که شاید بسیاری از شما بدانید، فیلم های ابرقهرمانی درصد بالایی از سینمای حال حاضر جهان را تشکیل داده‌اند و مارول به رقبای خود فرصت موفقیت نمی‌دهد. همین باعث می‌شود که دی‌سی از موفقیت زیادی برخوردار نباشد. با وجود اینکه فیلم «انتقام‌جویان: جنگ بی‌نهایت» کامل نبود و کم و کاستی‌هایی داشت اما توانست اثری لذت‌بخش و مهیج باشد. شما نیز اگر نظری داشتید با ما در میان بگذارید.وبسایت فیلم تو موویاینستاگرام فیلم تو موویتلگرام فیلم تو مووی</description>
                <category>فیلم تو مووی</category>
                <author>مانی شکیبایی</author>
                <pubDate>Thu, 05 Sep 2019 15:33:51 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پلنگ سیاه غرش می کند؛ نقد فیلم پلنگ سیاه</title>
                <link>https://virgool.io/Film2movie/%D9%BE%D9%84%D9%86%DA%AF-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%87-%D8%BA%D8%B1%D8%B4-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF%D8%9B-%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%BE%D9%84%D9%86%DA%AF-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%87-ijenmpduipvs</link>
                <description>منتقدان مطرح سینما پیش از اکران آثار موردانتظار به‌صورت اختصاصی آن را دیده و درباره آن نقدی می‌نویسند که تاثیر بسیاری روی ذهنیت مخاطبی که فیلم را هنوز ندیده، می گذارد. شاید این تاثیر در برخی موارد منفی باشد اما در اکثر اوقات می‌تواند مخاطب را به سینما بکشاند. فیلم «پلنگ سیاه» از آن دست فیلم‌هایی است که استقبال منتقدان باعث شد تا جمعیت کثیری روانه سینماها شوند و به تماشای این فیلم ابرقهرمانی بپردازند. آن هیاهو و آشوبی که برای این فیلم بوجود آوردند انتظارات مردم را بالا برد و بسیاری بر این باور بودند که با یک شاهکار روبرو هستند. «پلنگ سیاه» شاهکار سینما و یا شاهکار ژانر ابرقهرمانی نیست اما از اصول و چهارچوب خاصی برخوردار است که بسیاری از فیلم های مارول آن را نداشته اند و همین باعث می‌شود تا این فیلم چند قدم جلوتر از دیگر آثار ابرقهرمانی باشد. در فیلم «کاپیتان آمریکا: جنگ داخلی» (Captain America: Civil War) شخصیت «پلنگ سیاه» را دیدیم و شاهد مرگ پدرش، تیچاکا بودیم. حال فرزندش باید تاج و تخت را بدست بگیرد و از مردم کشورش واکاندا محافظت کند. واکاندا با وجود پیشرفته بودنش در زمینه تکنولوژی آداب و رسوم گذشته‌اش را فراموش نکرده است و آن سنت‌های قدیمی را حفظ کرده است. می‌توان گفت که این فیلم چالش های رهبری تیچالا یا همان «پلنگ سیاه» را به‌تصویر می‌کشد.وی از همان ابتدای حکومت خود درگیر مشکلات بسیاری است که تا به امروز با آن‌ها مواجه نشده است. او مجبور است به کره جنوبی سفر کند تا معامله‌ای را به هم بزند و باید در مبارزاتی شرکت کند که  می‌تواند منجر به مرگ او شود. مارول همچنان سعی کرده تا آن طنز هر چند کوچک اما کاربردی‌اش را در آثارش حفظ کند چراکه شاهد صحنه های کمدی شاید کم اما مناسب در «پلنگ سیاه» بودیم. همانطور که می‌دانید موسیقی متن در اثرگذاری یک فیلم تاثیر بسزایی دارد. «پلنگ سیاه» نشان داد که ترکیب کردن موسیقی مدرن در کنار موسیقی کلاسیک آفریقایی می‌تواند چقدر در موفقیتش تاثیر بگذارد. در عین حال، این فیلم نتواسته آن هیجانی که باید را به مخاطب منتقل کند. صحنه های اکشن این فیلم آنطور که باید پخته نیست و می‌توان گقت با استانداردهای مارول تطابق ندارد. این‌ها باعث کم‌کیفیت بودن «پلنگ سیاه» نمی‌شود چراکه تمرکز این فیلم روی چیزی بوده که کمتر اثر مارولی سعی داشته روی آن تمرکز کند. این فیلم توجه بیشتری به روابط شخصیت ها داشته است و تنواسته کارکترهای خود را به خوبی به‌تصویر بکشد طوری که تماشاچی با آن ارتباط برقرار کرده و می‌تواند آن را لمس کند. اریک کیلمانگر، شخصیت منفی این فیلم که در کودکی پدرش را از دست داده است نیز با دیگر شخصیت های منفی مارول تفاوت دارد.اریک سعی دارد تا به تمام سیاه‌پوستانی که همچون وی سختی کشیده‌اند، کمک کند. در جهت مخالف او چیتالا قرار دارد که سعی دارد تنها از مردم واکاندا محافظت کند. این تضاد زیبایی است که رایان کوگلر سعی داشته به نحو احسنت آن را به نمایش بگذارد و کاری کند تا در آخر چیتالا با اریک هم‌عقیده باشد. با وجود این تضاد اما ارزش های هردو قابل احترام است و مخاطب حق را به هر دوی آنها می‌دهد. از طرفی «پلنگ سیاه» از نظر جلوه‌های ویژه ضعیف عمل کرده است. بودجه ۲۰۰ میلیون دلاری که مارول خرج این فیلم کرده باعث نشده تا سکانس های اکشن این فیلم بهتر به نظر برسند. اگر «پلنگ سیاه» را با دیگر آثار مارول همچون دو فیلم «نگهبانان کهکشان» مقایسه کنیم، تفاوت های زیادی در بخش جلوه‌های ویژه می‌بینیم. برخی بر این باورند که «پلنگ سیاه» بهترین اثر استودیو مارول است؛ شاید اینگونه باشد. این فیلم مورد استقبال منتقدان قرار گرفته اما از طرفی با نقدهای سینما دوستان نیز مواجه شده است. «پلنگ سیاه» شاید بهترین اثر مارول نباشد اما حماسه‌ای بزرگ در ژانر ابرقهرمانی است.وبسایت فیلم تو موویاینستاگرام فیلم تو موویتلگرام فیلم تو مووی</description>
                <category>فیلم تو مووی</category>
                <author>مانی شکیبایی</author>
                <pubDate>Thu, 05 Sep 2019 15:31:20 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد و بررسی فیلم اعجوبه</title>
                <link>https://virgool.io/Film2movie/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%A7%D8%B9%D8%AC%D9%88%D8%A8%D9%87-cecjzmeokyi3</link>
                <description>فیلم «اعجوبه» (Wonder) یک اثر درام از استودیو Lionsgate به کارگردانی فیلمنامه نویس و کارگردان آمریکایی، «استیون شباسکی» است. شباسکی بخاطر نویسندگی رمان تربیتی «مزایای گوشه گیر بودن» که پرفروش ترین اثر نیویورک تایمز است، به شهرت دست یافته است. «جولیا رابرتز»، «اون ویلسون»، «جاکوب ترمبلی»، «ایزابلا ویدوویک»، «مندی پاتینکین» و «دیوید دیگز» از جمله ستارگانی هستند که در این فیلم حضور داشته و به ایفای نقش می پردازند. «اعجوبه»، داستان پسربچه ای به نام «آگوست پلمن» یا همان «آگی» را روایت می کند که بدلیل تفاوت هایی که در اثر ابتلا به سندرم تریچر کالینز  از بدو تولد در چهره اش وجود دارد، همیشه از اجتماع دور بوده است و در خانه و به همراه مادرش به آموختن درس هایش پرداخته است.مادر و پدر «آگی» بعد از رسیدن او به کلاس پنجم تصمیم می گیرند تا او را در یک مدرسه خصوصی ثبت نام کرده تا او میان هم سن و سال هایش رفته و در یک مدرسه عادی به فراگیری درس هایش بپردازد اما….. این فیلم از شخصیت پردازی عالی برخوردار بوده است. هر بخش از این فیلم داستان یکی از شخصیت های اصلی را روایت می کند و همگی آن ها به هم مرتبط هستند. داستان این فیلم نیز با بسیاری از آثار این دوران متفاوت است. این فیلم بر داستان زندگی کودکان بسیاری که از بیماری هایی همچون سندرم تریچر کالینز رنج می برند، تمرکز دارد. این اثر سعی دارد تا به مخاطب بیاموزد که هیچ انسانی معمولی نیست و اگر شخصی از بیماری و یا مشکلی رنج می برد، او را سرزنش نکنیم و سعی کنیم تا بینش خود را نسبت به او تغییر دهیم.«اعجوبه» همچنین قصد دارد تا بگوید که دوستان نقش مهمی در شکل گیری شخصیت انسان دارند. «جک» و «سامر» جزو بهترین دوستان «آگی» هستند. اگرچه «جک» در برخی موارد باعث ناراحتی «آگی» می شود اما توانسته ویژگی ها و خصوصیات خوب «آگی» را بشناسد و به دوست خوبی برای او تبدیل شود. این اثر توانسته درآمدی ۱۳۰٫۶ میلیون دلاری از فروش کلی خود داشته باشد و همچنین توانسته نمره ۸٫۱ را از وبسایت IMDb دریافت کند. بودجه ساخت این فیلم نیز ۲۰ میلیون دلار بوده است. نقش آفرینی بسیار خوب بازیگران این فیلم و داستان تاثیر گذار آن باعث شده است که «اعجوبه» به یک اثر تاثیرگذار و جذاب تبدیل شود و بتواند مخاطب را به خود جذب کند. بدین ترتیب  ارزش این را دارد که برای یک بار هم که شده، این فیلم زیبا را تماشا کنیم. شما هم اگر نظری داشتید با ما در میان بگذارید.وبسایت فیلم تو موویاینستاگرام فیلم تو موویتلگرام فیلم تو مووی</description>
                <category>فیلم تو مووی</category>
                <author>مانی شکیبایی</author>
                <pubDate>Thu, 05 Sep 2019 15:29:22 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ابرقهرمان نیز می تواند کمدین باشد! نقد فیلم ثور راگناروک</title>
                <link>https://virgool.io/Film2movie/%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D9%82%D9%87%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%86%DB%8C%D8%B2-%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF-%DA%A9%D9%85%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D8%AF-%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%AB%D9%88%D8%B1-%D8%B1%D8%A7%DA%AF%D9%86%D8%A7%D8%B1%D9%88%DA%A9-miik8asdouoj</link>
                <description>فیلم «ثور: راگناروک» سومین قسمت از سری فیلم های «ثور» هست و اقتباسی از کتاب مصوری به همین نام است. این فیلم توسط نامزد نیوزلندی جایزه اسکار، «تایکا ویتیتی» کارگردانی شده است. داستان این فیلم حول شخصیت «ثور» (با نقش آفرینی کریس همسورث) می چرخد که با خشم زنی به نام «هِلا» (با نقش آفرینی کیت بلانشت) روبرو می شود. او در حین نبرد با «هِلا»، چکش خود را از دست می دهد و پس از آن، در سرزمینی دور افتاده گیر می افتد. سرزمینش یعنی آزگارد و خانواده و مردمش در معرض خطر بزرگی هستند. به همین دلیل، او عزمش را جزم می کند و برای اینکه این سرزمین را ترک کند باید در یک نبرد به سبک گلادیاتور ها با شخصیتی مبارزه کند. از قرار معلوم، آن شخصیت دوست و رفیق قدیمی اش «هالک» (با نقش آفرینی مارک رافالو) می باشد و ….این فیلم از جلوه پردازی خوبی برخوردار بوده و شخصیت های شرور، سرزمین ها و شهر آزگارد به خوبی به تصویر کشیده شده اند. برخلاف قسمت های قبل، فیلم «ثور: راگناروک» آن جدیت را نداشته و به سختی می توان صحنه ای در این فیلم یافت که در آن شوخی و بذله گویی وجود نداشته باشد. همین باعث می شود تا این فیلم جنبه تفریحی داشته باشد و مخاطب را سرگرم کند. شخصیت های زن این فیلم، قدرتمند و شجاع به تصویر کشیده شده اند که جزو نکات مثبت این اثر محسوب می شود. شخصیت شرور داستان یا همان «هِلا»، همانند شخصیت های شرور و خبیث دیگر است؛ بی رحم، سنگدل و به دنبال فتح جهان. «هالک» در این فیلم با آثار دیگر تفاوت های بسیاری دارد. او مانند همیشه همه چیز را له می کند اما تفاوت او با دیگر آثار این است که در این فیلم، «هالک» احساسات خود را بروز می دهد و می تواند با دیگران ارتباط برقرار کند.موفقیت های مارول با سری «انتقام جویان» و «نگهبانان کهکشان» باعث شده است تا داستان های دیگرش را جذاب، کمدی و البته مهیج بسازد و به روی پرده های سینما بیاورد، همان روشی که در فیلم «ثور: راگناروک» به وضوح دیده می شود. نبرد «هالک» با «ثور» و همچنین نبرد پایانی «ثور» با ارتش «هِلا» را می توان جزو مهیج ترین و اکشن ترین صحنه های این فیلم دانست. «بروس بنر» یا همان «هالک» همانند دیگر فیلم ها، ضعیف به تصویر کشیده شده است. او از نقاط ضعف زیادی برخوردار است و تا زمانی که «هالک» نباشد، هیچ سودی برای دیگران ندارد و هیچکس او را به عنوان یک دکتر و یک دانشمند نمی بیند. «مارک رافالو» نیز همانند قبل نتوانسته شخصیت «بروس بنر» را به تصویر بکشد. نقش آفرینی این بازیگر در این فیلم در سطح مطلوبی قرار نداشته و به نظر می رسد که در اکثر صحنه ها، او مات و مبهوت است (خطر اسپویل: البته این را هم باید در نظر داشت که بروس بنر به مدت دو سال به شکل «هالک» زندگی کرده است و زندانی بوده است و رفتار های عجیبش ممکن است حاکی از این باشد).برادر «ثور»، «لوکی» نیز آن شخصیت قبلی نیست. با اینکه او هنوز شرور و حیله گر است اما خصوصیات و ویژگی های درونی اش را بروز می دهد و برای یکبار هم کار درست را انجام می دهد. «راگناروک» مخاطب را به خودش جذب می کند و هیجان خاصی را در خودش گنجانده است. به نظر می رسد که سازندگان به بلوغ مناسبی رسیده باشند و خواسته های مخاطب را درک کنند. با فروش کلی ۸۵۱ میلیون دلاری این فیلم و امتیاز ۸٫۱ که از طرف وبسایت IMDb به این فیلم داده شده است، به نظر می رسد که مخاطبان نیز از این فیلم راضی بوده اند. در کل، «ثور: راگناروک» همانند دیگر آثار مارول در سطح مطلوبی قرار داشته و اثری سرگرم کننده و مهیج است که تماشاچی را به تماشای آن جذب می کند. شما هم اگر نظری داشتید با ما در میان بگذارید.وبسایت فیلم تو موویاینستاگرام فیلم تو موویتلگرام فیلم تو مووی</description>
                <category>فیلم تو مووی</category>
                <author>مانی شکیبایی</author>
                <pubDate>Thu, 05 Sep 2019 15:19:22 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دنیل کریگ خلافکار می شود؛ نقد فیلم لوگان خوش شانس</title>
                <link>https://virgool.io/Film2movie/%D8%AF%D9%86%DB%8C%D9%84-%DA%A9%D8%B1%DB%8C%DA%AF-%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%81%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF%D8%9B-%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%84%D9%88%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%B4-%D8%B4%D8%A7%D9%86%D8%B3-uk7sfmnmt1tw</link>
                <description>استیون سودربرگ ، از کارگردان های نام آشنای هالیوودی است که به خاطر ساخت فیلم «قاچاق» (Traffic) در دنیای سینما به شهرت رسید. آخرین پروژه ساخت شده این کارگردان با نام «عوارض جانبی» به چهار سال پیش برمی گردد که بعد از آن ، سودربرگ اعلام کرد که خودش را از دنیای سینما بازنشسته می کنه و قصد ساخت فیلم دیگری را ندارد. دلتنگی بی حد و اندازه این کارگردان به دنیای سینما باعث شد که دست به ساخت فیلم «لوگان خوش شانس» (Logan Lucky) بزند. یکی از نکات جالب درباره فیلم «لوگان خوش شانس»، این است که نویسنده این فیلم تا به امروز شناخته نشده است و به یکی از کنجکاوی های رسانه ها تبدیل شده است! ( نویسنده این فیلم ، زنی به نام ربکا بلانت است که تابحال کسی اورا ندیده و هیچ اطلاعاتی نیز از او ثبت نشده است!)جیمی لوگان ، یک کارگر معدن است که به خاطر وضعی که برای پاهایش پیش آمده است ، از کار در معدن اخراج می شود. او از زنش جدا شده و هر از چند گاهی به دخترش سر می زند و اورا به گردش می برد. او برای مدت ها است که در حال طراحی نقشه ای برای سرقت از صندوق پولی در زیر یک پیست اتومبیل‌رانی است. او برای انجام این نقشه به سراغ برادر جنگ رفته اش ، کلاید میرود. آنها تصمیم می گیرند که برای پیشرفت در زندگیشان و پولدار شدن ، این طرح رو با همکاری یک زندانی خلافکار که در بمب گذاری استاد است ، عملی کنند و ….. داستان این فیلم ، یک داستان مهیج است که میتوانست ، سکانس های طنز جالبی نیز داشته باشد. دیالوگ های این فیلم ، نسبتا خوب نوشته شده بود اما برای داستانی با همچین پتانسیلی کافی نبود. یکی از خلاقیت های خوبی که در فیلمنامه به کار رفته بود ، توضیح دادن جزئیات نقشه به شیوه ای جدید بود که مدرن بودن کار رو نشون میداد.استفاده از موزیک های غربی و وسترن و برخی هم کانتری در این فیلم ، باعث شد که موزیک متن خوبی رو از این فیلم شاهد باشیم. یکی از نکاتی که به نظر من بسیار به چشم می آمد ، نقش آفرینی نه چندان جالب چنینگ تاتم در فیلم بود. احساسی بودن و زیرک بودن شخصیت جیمی لوگان با نقش آفرینی تاتم چندان همخوانی نداشت و این سطح فیلم رو اندکی کاهش می دهد. برخلاف بسیاری از فیلم های سرقتی و یا مهیج ، فیلم «لوگان خوش شانس» از فیلمبرداری خوبی برخوردار بود. یکی از چالش های تاثیر گذار در این فیلم ، نقش آفرینی دنیل کریگ به عنوان یک خلافکار بود که توانست به خوبی شخصیت جو بنگ را به نمایش بگذارد و با نگاه مثبت منتقدان روبرو بشه. برخلاف تصور برخی ها که فکر می کنند این فیلم داستانی طنز و خنده دار دارد ، باید گفت که داستان و فیلمنامه به هیچ وجه طنز نیست و جنبه هیجانی نسبتا کمی داره. یکی از خلاقیت های جالب به کار رفته در این فیلم ، در سکانس شورش در زندان بود که در آن ، شورشیان با استفاده از کتاب نغمه یخ و آتش کارکنان و همچنین رئیس زندان رو از فرار کردن جو بنگ گمراه کردند.تا اواسط فیلم ، داستانی یکنواخت رو مشاهده می کنیم که شاید تماشاگران را کسل کند. در اواسط فیلم و در سکانس های سرقت داستان اندکی هیجانی می شود و عملی شدن نقشه بی نقص و جالب جیمی لوگان ، به جذابیت فیلم اضافه می کند. داستان در اواخر فیلم ، اندکی درام میشه و با سکانس هایی که جزئیات سرقت و همچنین نقشه بی نقص لوگان رو به نمایش می گذارد ، به پایان فیلم نزدیک می شویم. در آخر فیلم همانند بسیاری از فیلم های هیجانی که پایان خوشی دارد ، شاهد گرد هم آمدن سارقان و خوشحالی کردنشان هستیم. به طور کلی این فیلم در سطج قابل قبولی قرار داشت و برای وقت گذراندن ، فیلمی است که می توان روی آن حساب کرد. شما هم اگر نظری درباره این فیلم داشتید با ما در میون بزارید.وبسایت فیلم تو موویاینستاگرام فیلم تو موویتلگرام فیلم تو مووی</description>
                <category>فیلم تو مووی</category>
                <author>مانی شکیبایی</author>
                <pubDate>Thu, 05 Sep 2019 15:14:14 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی برخی از ترسناک ترین فیلم های تاریخ</title>
                <link>https://virgool.io/Film2movie/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%AE%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D8%B1%D8%B3%D9%86%D8%A7%DA%A9-%D8%AA%D8%B1%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-r9u5ce2acvo6</link>
                <description>ژانر ترسناک در چند دهه اخیر ، در سینماها و در بین مردم ، طرفداران بسیار زیادی پیدا کرده ، به طوری که خیلی از استودیو های فیلمسازی ، دست به ساخت فیلم هایی در ژانر ترسناک زده اند. امروز ، به مناسبت هالووین که دیروز ، مراسمش در بسیاری از کشور ها برگزار شد ، یک لیستی رو از ۵ فیلم ترسناک تاریخ سینما که هم از نظر امتیاز و هم از نظر تماشاگر ، جایگاه ویژه ای رو داشتند ، براتون آماده کردیم:شماره ۱: فیلم «جن‌گیر» سال ۱۹۷۳«ویلیام فریدکین» در سال ۱۹۷۳ ، با الهام از کتاب «ویلیام پیتر بلاتی»‌ که در آن ، شیطان به جسم انسان نفوذ می کرد ، اولین تجربه کاری اش را در این ژانر تجربه کرد و فیلمی رو ساخت که بلافاصله و با فروشی بسیار بالا ، در صدر فروش سینماهای جهان قرار گرفت. فیلم های دیگری با اقتباس از داستان فیلم  «جن‌گیر» ساخته شد ، اما هیچکدام نتوانستند آن هیجان و آن ترسی رو که فیلم «جن‌گیر» به مردم وارد می کرد ، وارد کنند.شماره ۲: فیلم «کابوس خیابان الم» سال ۱۹۸۴«وس کراون» ، کارگردانی این اثر بسیار زیبا رو برعهده گرفته بود و با نقش آفرینی «رابرت انگلاند» ، تونست این فیلم رو به یکی از بهترین فیلم های تاریخ سینما تبدیل کنه. «رابرت انگلاند» ، نقش «فردی کروگر» که یک شخصیت بسیار ترسناک و منزجرکننده بود را بازی می کرد. این شخصیت با استفاده از دستکشی که حاوی ناخن های فلزی بلند بود ، طعمه هایش و نزدیکانش را ، در رویاهایشان به قتل می رساند. اقتباس های دیگری هم از این فیلم توسط برخی فیلمسازان انجام شده و قسمت های دیگری هم از این فیلم ساخته شد ، ولی هیچکدام به اندازه قسمت اول فیلم ، روی طرفداران و تماشاگران ، تاثیر نگذاشت.شماره ۳: «تست بازیگری» سال ۱۹۹۹«تاکاشی میکه» خالق این اثر بسیار تاثیرگذار است. این فیلم ، داستان زندگی یک پیرمرد را بازگو می کند که بعد از مرگ همسرش ، به مدت چندین و چندسال در کنار پسرانش زندگی می کند. در یکی از روز ها ، او عاشق دختری جوان شده و سعی به نزدیک شدن با او می کند. این آشنایی ، اتفاقات بسیار ترسناک و بدی را برای او رقم می زند. این فیلم از نظر منتقدان به عنوان یکی از برترین فیلم های ترسناک تاریخ یاد می شود.شماره ۴: «شیطانی» سال ۲۰۱۲«اتان هاوک» یک نوسنده معمولی است که معمولا ، از اتفاقات جنایی و مرگ های مشکوک ، گزارشاتی رو تهیه می کنه. بعد از وقوع یک جنایت وحشتناک ، هاوک به همراه خانواده اش به همان خانه می روند اما با اتفاقاتی روبرو می شوند که تا به امروز ، در زندگی خود ندیده بوده اند. فیلمنامه نویسی این اثر بسیار زیبا و ترسناک رو «سی رابرت کارگیل» برعهده گرفته و ساخت این فیلم ، به دستان «اسکات دریکسون» انجام شده است.شماره ۵: «کشتار با اره برقی در تگزاس» سال ۱۹۷۴تنها در سه کلمه ، میتوان این فیلم را توصیف کرد ، وحشتناک ، بسیار مهیج و بسیار پلید. بعد از گذشت ۴۰ سال ، هنوز فیلمی با داستان نویسی به این خوبی ساخته نشده است. «توبی هوپر» در سال ۱۹۷۴ ، تصمیم گرفت که داستان واقعی شخصیت «صورت چرمی» و خانواده اش را که بین سال های ۱۹۶۸-۱۹۷۳اتفاق افتاده بود را به یک فیلم تبدیل کند. این فیلم آنقدر تاثیرگذار بود که توانست ، از نظر روانی ، بسیاری از افراد رو آزار بده و در بسیاری از کشور ها نیز ، اکران این فیلم ممنوع بود. بازی بسیار تماشایی «گونار هانسن» در نقش «صورت چرمی» ، نوع جدیدی از ترس و وحشت را وارد سینماها کرد. قسمت های دیگری از این فیلم نیز ساخته شد اما هیچکدام ، نتوانست موفقیت فیلم اول را کسب کند.فیلم های دیگری همچون «بیگانه» ، «غریبه‌ها» ، «داستان وحشتناک آمریکایی؛ خانه کشتار» و…. وجود دارند که شاید ، برای بسیاری از افراد ، از فیلم هایی که در لیست ذکر شده ، ترسناک تر باشد. این لیست ، بر اساس تجربیات تماشاگران این فیلم ، نظرات منتقدان و همچنین سلیقه های بسیاری از افراد نوشته شده است و ممکن است در نگاه بسیاری از افراد دیگر ، ترسناک نباشند. شما هم میتونید نظراتتون رو درباره فیلم های ترسناکی که دیدید ، با ما در میون بزارید.وبسایت فیلم تو موویاینستاگرام فیلم تو موویتلگرام فیلم تو مووی</description>
                <category>فیلم تو مووی</category>
                <author>مانی شکیبایی</author>
                <pubDate>Thu, 05 Sep 2019 15:11:44 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رودخانه ای پر دردسر؛ نقد فیلم مهیج رودخانه ویند</title>
                <link>https://virgool.io/Film2movie/%D8%B1%D9%88%D8%AF%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%D8%B1-%D8%AF%D8%B1%D8%AF%D8%B3%D8%B1%D8%9B-%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%85%D9%87%DB%8C%D8%AC-%D8%B1%D9%88%D8%AF%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%88%DB%8C%D9%86%D8%AF-baqzheynerg9</link>
                <description>«تیلور شریدان» از بازیگران نام آشنای سینما هالیوود است که شاید شما نیز به خاطر بازی در فیلم  «Sons of Anarchy» ، اسمش رو شنیده باشید. این بازیگر با چند دهه سابقه در سینما ، در سال ۲۰۱۵ ، فیلم «سیکاریو» را نویسندگی کرد و استعدادش را در نویسندگی داستان های مهیج به نمایش گذاشت. او برای اینکه ثابت کند که «سیکاریو» تنها یک اتفاق نبوده ، تصمیم گرفت تا فیلم «رودخانه ویند» رو بسازه و جایگاهش رو در صنعت سنیما ، مستحکم تر و محکم تر بکنه. داستان این فیلم در یک منطقه کوهستانی اتفاق می افتد. در این منطقه ، یکی از دختران سرخپوست که از بومیان این محله بوده به قتل میرسه. بعد از مدتی ، یک مامور FBI به اسم جین ( با بازی لیزات اولسن ) به محل حادثه میاد. او تصمیم میگیره تا درباره این مسئله تحقیقاتی انجام بده. او در این راه با یک شکارچی محلی به اسم کوری ( با بازی جرمی رینر ) آشنا میشه که در گذشته ، همچین اتفاقی برای دخترش نیز اتفاق افتاده. آن دو درکنار همدیگه ، تحقیقات گسترده ای درباره این موضوع انجام میدهند تا قاتل را پیدا کنند اما…..فیلمنامه «رودخانه ویند» همانند آثار دیگر شریدان نوشته شده است. باز داستان ، عدالتی رو دنبال میکنه که در منطقه ای دور افتاده از بین رفته و افرادی رو میبینیم که نشانی از شهروند آمریکایی ندارند و در مکانی زندگی می کنند که در آن ، بی قانونی های بسیاری وجود داره. در این منطفه ، افراد کمی وجود دارند که به قانون پایبند هستند و سعی در از بین بردن و مجازات قانون شکنان دارند. شریدان با ساخت این فیلم در منطقه ای دورافتاده و بی روح و نوع نقش آفرینی بازیگرانش ، آن حسی که شریدان در نظر داشته رو به مخاطبانش منتقل می کند. البته در فیلمنامه های قبلی ، شریدان مخاطب را در سردرگمی رها می کند ولی در این فیلم ، داستان ، یک پهنه گسترده و تنها زندگی چند بومی را به تصویر می کشد که با مشکلی بزرگ روبرو هستند.دیالوگ هایی که شریدان برای این فیلم نوشته ، هوشمندانه و بسیار دقیق بوده. این دیالوگ ها ، از قوانینی که فلسفه زندگی را از بین می برد سخن می گوید و قوانینی که اجتماع را به فساد می کشد ، بازگو میکند. اما با اینکه شریدان ، فیلمنامه نویس ماهری است ، در برخی سکانس ها ، دیالوگ هایی رو به کار برده که به داستان اصلی خدشه وارد کرده و بهتر بود تا برخی از دیالوگ ها حذف و یا اصلاح می شد تا ماهیت داستان تغییر نکند. شریدان همچنین سعی کرده که درخشش فیلم ، برای «جرمی رینر» و «الیزابت اولسن» ستاره های فیلم باشد. این دو بازیگر ، بار دیگر نشان دادند که چه استعداد بی نظیری در خلق و نمایش یک شخصیت دارند. اولسن با بازی در نقش یک مامور FBI که تابع قوانین است ، حس خوبی رو به مخاطب انتقال داده. رینر نیز زندگی یک شکارچی که از دنیای پیرامونش ، بسیار میداند و تراژدی های بدی رو در گذشته تجربه کرده ، بسیار خوب به نمایش می گذارد. به طور کلی ، این فیلم از جنبه های مختلف ، فیلمی تاثیرگذار است و میتوان آن را جزو یک فیلم مهیج در نظر گرفت.وبسایت فیلم تو موویاینستاگرام فیلم تو موویتلگرام فیلم تو مووی</description>
                <category>فیلم تو مووی</category>
                <author>مانی شکیبایی</author>
                <pubDate>Thu, 05 Sep 2019 15:09:23 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اقتباسی نفس‌گیر و مهیچ؛ نقد و بررسی فیلم برج تاریک</title>
                <link>https://virgool.io/Film2movie/%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%86%D9%81%D8%B3%DA%AF%DB%8C%D8%B1-%D9%88-%D9%85%D9%87%DB%8C%DA%86%D8%9B-%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%A8%D8%B1%D8%AC-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%DA%A9-zr3l6gypj3dg</link>
                <description>هرساله به تعداد طرفداران فیلم های تخیلی اضافه می شود. همین موضوع باعث شده تا کارگردان های معروف فیلم و سریال ، دست به ساخت فیلم های تخیلی بزنند. امسال ، فیلم های تخیلی زیادی به روی پرده های سینما اومد که یکی از اونها ، فیلم «برج تاریک» بود. این فیلم اقتباسی از یکی از بهترین رمان های «استیون کینگ» به همین نام است و بسیاری از طرفداران این رمان ، منتظر اکران این فیلم بوده اند. این فیلم پروسه ساخت بسیار عجیبی داشته که شاید برای شما هم جالب باشد. در سال ۲۰۰۷ ، «جی جی آبرامز» اعلام کرد که قصد دارد این رمان را به یک فیلم تبدیل کند اما به دلیل مشکلات و دلایلی ، این پروژه متوقف شد. بعد از کنار کشیدن آبرامز ، «ران هاوارد» دست به کار شد و اعلام کرد که این رمان را ، به یک فیلم مهیج تبدیل خواهد کرد. او ۵ سال را صرف جمع آوری اطلاعات و بازیگران این فیلم کرد اما سرانجام «نیکلای آرسل» بود که کارگردانی این فیلم رو در سال ۲۰۱۵ برعهده گرفت. آرسل مانند کارگردان های دیگر عمل نکرد. او کمر همت را بست و با تلاش فراوان ، این فیلم رو روانه سینماها کرد. قبل از اکران جهانی این فیلم ، استودیو «سونی» یک اکران خصوصی از این فیلم انجام داد که با نگاه منفی مخاطبان قرار گرفت و باعث شد که این استودیو ، با صرف هزینه ۶ میلیون دلاری ، بازبینی هایی را در فیلمبرداری و بازیگران این فیلم انجام دهد.داستان این فیلم درباره پسری به اسم جیک چمبرز ( با بازی تام تیلور ) است. او بعد از مرگ پدرش ، خواب های وحشنتاکی درباره آزمایشاتی که روی کودکان انجام می شود را میبیند. او فردی به نام مرد سیاه پوش (متیو مک کانهی) را می بیند که در راس این ماجرا قرار دارد و سعی در نابودی جهان دارد. او که در طراحی ، استعداد بی نظیری دارد ، شروع به کشیدن خواب هایش روی کاغذ می کند. او در آخرین خوابش ، یک مرد سیاه پوست که لقبش هفت تیرکش (با بازی آدریس آلبا) است را میبیند که سعی در نابودی و شکست مرد سیاه پوش دارد . مادر و پدر ناتنی جیک بر این باورند که او دچار یک مشکل روانی شده است و باید به یک کلینیک روانی برده شود. سرانجام ، زمانی که جیک از خانواده اش ناامید می شود ، انها را ترک کرده و به یک خانه در محله ای از نیویورک که آن را در خواب دیده است ، می رود. او در آنجا با یک پورتال مواجه می شود که اورا به دنیایی جدید می برد. او در این دنیا ، آن هفت تیرکش که اسمش “رولند” است را ملاقات می کند و خواب هایش را برای او بازگو می کند. سپس آنها با یکدیگر ، نقشه هایی برای از بین بردن آن مرد سیاه پوش می کشند و ماجرا های زیادی رو باهم تجربه می کنند. این فیلم میتواند یکی از آثار خوب صنعت فیلم های تخیلی باشد ، اما به خاطر اینکه اقتباسی از یکی از بهترین رمان های استیون کینگ است ، باعث شده که بازخورد های بدی رو به همراه داشته باشد. این فیلم تفاوت های زیادی با داستان اصلی رمان داشته. شخصیت منفی داستان که مک کانهی ، این شخصیت را بازی کرده است ، یک شخصیت تک بعدی به شدت بد رو برای ما به تصویر می کشد که هیچ احساسی ندارد و جذابیت خاصی نیز ندارد.من نمیخواهم درباره مک کانهی بد بگویم ، اما باید به این موضوع توجه داشت که با نقش آفرینی مک کانهی در این فیلم ، نقاط ضعف زیادی در این فیلم به وجود آمد. منتقدان بر این باورند که داستان این فیلم  بسیار بد بوده و هیچ ویژگی خاصی نداشته است. انگار که سازندگان این فیلم نشسته اند و فقط قسمت هایی از رمان که دوست داشته اند را انتخاب کرده و بدون توجه به داستان کلی و فیلمنامه ، یک فیلم ساخته اند. سکانس هایی از این فیلم وجود دارد که با اینکه اصلا ربطی به داستان نداشته ، باز در فیلم قرار گرفته شده است. انتخاب آدریس البا به عنوان شخصیت رولند یک انتخاب مناسب بوده. او نقش این شخصیت که یک قهرمان خسته و انتقام جو است را به خوبی بازی کرده است. فیلمبرداری ها و تدوین های این فیلم در سطح این داستان نبوده به طوری که منتقدان این فیلم ، اشاره زیادی به این موضوع کرده اند. به طور کلی به کسانی که رمان «برج تاریک» را نخوانده اند همانند من ، توصیه می شود که این فیلم را ببینند ، زیرا فیلم تخیلی جالبی است که داستان جالبی حول آن وجود دارد. اما کسانی که این رمان را خوانده اند ، بهتر است که این فیلم را نبینند زیرا شاید جز تاسف ، چیز دیگری برایشان رقم نزند.وبسایت فیلم تو موویاینستاگرام فیلم تو موویتلگرام فیلم تو مووی</description>
                <category>فیلم تو مووی</category>
                <author>مانی شکیبایی</author>
                <pubDate>Thu, 05 Sep 2019 15:01:37 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جکی چان پدری انتقام جو می شود؛ نقد فیلم بیگانه</title>
                <link>https://virgool.io/Film2movie/%D8%AC%DA%A9%DB%8C-%DA%86%D8%A7%D9%86-%D9%BE%D8%AF%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%A7%D9%85-%D8%AC%D9%88-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF%D8%9B-%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%A8%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86%D9%87-gt2qagdpaeyl</link>
                <description>ابتدای متن رو با معرفی این فیلم شروع می کنیم. «Quan Ngoc Minh» و دخترش ، یک زندگی بسیار آرام رو داشتند در لندن تجربه می کردند ، تا اینکه یک تروریست در محلی که دختر Quan در اون بود ، یک بمب کارگذاشت و دخترش به قتل رسید. او بدون هیچ عضو دیگری در خانواده اش ، کاملا نابود و افسرده شد. چندی بعد او به دنبال گرفتن عدالت دخترش رفت تا جوابی رو که می خواد ، به دست بیاره. او چندین بار اطلاعاتی رو که به دست آورده بود به پلیس میده ، اما اونها هیچکاری نمی کنند. او میدونست که یه گروه ایرلندی مسئول این بمبگذاری بوده ، اما نمیدونست کی اینکارو انجام داده و مدرکی نداشت. بعد از اینکه تحقیقات پلیس به بمبست میخوره ، Quan تصمیم میگیره که خودش آستین هارو بالا بزنه و دست به کار بشه. او شروع میکنه به تحقیق کردن و اسم یک سیاستمدار ایرلندی به اسم «Liam Hennessy» رو به دست میاره. او عقیده داره که Hennessy میدونه که چه کسایی مسئولیت این اتفاق رو برعهده دارند و تا وقتی که اسم اون افراد رو به دست نیاره و اونهارو به سزای اعمالشون نرسونه ، دست برنمیداره. این فیلم نمره R رو به خاطر برخی صحنه های خشن و همچنین تلفظ و زبان این فیلم به دست آورده.منتقدان نظرات مختلفی درباره این فیلم دارند. این فیلم نکات مثبت زیادی داره. برای مثال ، در این فیلم بازیگران مشهوری همچون «جکی چان» و «پیرس برازنان» نقش آفرینی می کنند. همچنین کارگردانی این فیلم رو «مارتین کمپل» برعهده گرفته که به خاطر ساختن پروژه هایی همچون «Casino Royale» و «GoldenEye» به شهرت رسید. همچنین به نظر منتقدان ، داستان به شدت جالبی حول این فیلم وجود دارد. «جکی چان» به خاطر بازی در فیلم های کمدی به شهرت دست یافته بود. اما در این فیلم ، چهره متفاوتی رو از خودش نشون میده. او نقشی به شدت جدی داره که در بیشتر صحنه های فیلم ناراحته. این فیلم به ما نشون داده که چان در نقش آفرینی در همچین فیلم هایی استعداد فراپنداری داره. سکانس هایی همچون انتقام گرفتنش در فیلم ، بسیار دیدنی است. اگر جکی چان در یک فیلمی باشه ، شما حتما فکر میکنید که این فیلم صحنه های اکشن زیادی خواهد داشت. اما برخلاف تصور خیلی ها ، این فیلم سکانس های اکشن بسیار کمی داشته. تنها ۳ سکانس بسیار مهیج اکشن وجود داشت و آن هم مارو به اکشن دهه ۸۰ تا ۹۰ میبره.«پیرس برازنان» هم در این فیلم خوش درخشید. او نقش یک فرد سرشناس به اسم «Liam Hennessy» رو بازی می کنه. دو چهره ای که از برازنان به عنوان فردی سرشناس و خلافکار در فیلم می بینید ، بسیار تماشایی خواهد بود. او فشار زیادی رو تحمل میکنه. از سمت خانواده و همسرش تا خود Quan. همچنین این فیلم ، نقاط منفی هم داشته. منتقدان این فیلم براین باورند که این فیلم داستان خوبی داشته ، ولی سازندگان نتونستند این داستان رو ، خوب به نمایش بگذارند . همچنین یک حس کپی برداری در این فیلم احساس میشه. منتقدان می گویند که به جای پلیس ، از یک مرد استفاده شده که سعی داره انتقام بگیره. مردم انتظار دارند وقتی فیلمی با داستانی به این زیبایی و با بازی بازیگرانی به این خوبی وجود داره ، تفاوت هایی هم داشته باشه. به طور کلی نظرات درباره این فیلم متفاوته و تا خودتون نبینید ، متوجه نمیشید که این فیلم خوبی هست یا نه.وبسایت فیلم تو موویاینستاگرام فیلم تو موویتلگرام فیلم تو مووی</description>
                <category>فیلم تو مووی</category>
                <author>مانی شکیبایی</author>
                <pubDate>Thu, 05 Sep 2019 14:59:14 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>استیو مک کوئین از دور خارج شد؛ نقد انیمیشن ماشین ها 3</title>
                <link>https://virgool.io/Film2movie/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%88-%D9%85%DA%A9-%DA%A9%D9%88%D8%A6%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D9%88%D8%B1-%D8%AE%D8%A7%D8%B1%D8%AC-%D8%B4%D8%AF%D8%9B-%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%86-%D9%85%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%86-%D9%87%D8%A7-3-voupbxt7rgni</link>
                <description>انیمیشن «Cars 3» با انتشارش جنجال های زیادی رو برپا کرد و خیلی از هوادارنش رو ذوق زده کرد. انیمیشن ماشین ها از جمله کار های موفق استودیو پیکسار بود که قسمت اولش در سال ۲۰۰۶ ساخته شد. دو قسمت اول انیمیشن ماشین ها به دستان «جان لستر» ساخته شد. کارگردانی قسمت سوم این انیمیشن رو «برایان فی» برعهده داشته است. او طراحی استوری انیمیشن های معروفی همچون «WALL-E» رو برعهده داشته است و اولین تجربه کارگردانی اش را با این انیمیشن موفق به دست آورد. داستان «Cars 3» تفاوت های زیادی با دو انیمیشن قبلی دارد. قسمت اول ماشین ها بسیار طرفدار پیدا کرد. زیرا سازندگان سعی داشتند تا داستان جهان و داستانی جالب از سرعت و مسابقات و همینطور زندگی ماشین هارو به مردم نشون بدن و تلاش های زیادی هم بابتش انجام دادن. قسمت اول بسیار موفق بود و خودش رو در دل مردم جا کرد. قسمت دوم این انیمیشن با بازخورد های منفی مواجه شد و باعث ناامیدی تعداد زیادی از طرفدارانش شد. اما در قسمت سوم ، شاید داستان کمی هیجانی و زیباتر به نظر بیاید. آغاز داستان با آمدن ماشین های مدرن آغاز شد که اولین و پر سرعت ترین آن ، یعنی «Jackson Storm» وارد پیست مسابقه شد و به سادگی تمام حریفان از جمله مک کوئین بزرگ رو کنار گذاشت. از آن زمان ، مک کوئین در تلاش بود تا در مسابقات از این رقیب بسیار سریع ، پیشی بگیره. با گذشتن چند ماه ، همینطور ماشین های جدیدتری وارد پیست می شدند و ماشین های قدیمی به غیر از مک کوئین ، تصمیم به بازنشستگی گرفتند.مک کوئین عقیده داشت که با اینکه زمان زیادی از درخشش می گذرد ، نباید تسلیم شود و هنوز راهی برای ورود به این رشته را دارد. مک کوئین در آخرین مسابقه فصل اول سری مسابقات ماشین با سرعت هرچه تمام تر از همه پیشی می گیرد اما «Jackson Storm» همچون رعد از همه می گذرد و جلوی مک کوئین قرار می گیرد و بسیار از او فاصله می گیرد. مک کوئین تمام زورش را می زند تا به او نزدیک شود اما ناگهان ، در پیست تعادلش را از دست می دهد و با چند دور برخورد به زمین و دیوار های پیست ، با فشار روی زمین برخورد کرده و صدمات زیادی را تجربه می کند. خیلی ها معتقد بودند که کار مک کوئین به پایان رسیده است. این داستان فرق بسیار زیاد و زیبایی با سری های قبل دارد. این قسمت یکجور میخواد به هواداران نشون بده که هردوره از زندگی ، با رقیب های زیادی مواجه میشیم و پیر میشیم و باید جامون رو به آدم های جوون تر بدیم. مک کوئین نیز با افزایش سنش ، دیگر نمی تواند آن سرعت سابق را داشته باشد. سازندگان سعی کرده اند تا به ما نشان بدهند که هرقدر هم که مک کوئین در اوج باشد ، یک روز افراد با استعداد تری از او پیشی می گیرند و باید با این موضوعات کنار آمد. این داستان برای برخی ها خوشایند بود و برای خیلی ها نه.برای بسیاری از طرفداران سخته که ببینند قهرمان پر سرعتشون پیر شده و دست از مسابقه برداره. این داستان جهش های زیادی داشت که مخاطبانش رو خیلی تحت تاثیر قرار میده. این انیمیشن با بودجه ۱۷۵ میلیون دلاری ساخته شده است و توانسته امتیاز ۷ رو از ۱۹,۵۷۸ رای بدست آورد. «اوون ویلسون» برای صداپیشگی لایتنینگ مک کوئین ، «آرمی همر» برای صداپیشگی جکسون استورم ، «کریستلا الونزو» برای صداپیشگی کروز رامیرز ، «لری د کیبل گای» برای صداپیشگی ماتر ، «بانی هانت» برای صداپیشگی سالی کاررا ، «چیچ مارین» برای صداپیشگی ریمون ، «پال دولی» برای صداپیشگی گروهبان و «مایکل والیس» برای صداپیشگی کلانتر ، از جمله بازیگرانی هستند که به عنوان صداپیشه در انیمیشن Cars 3 حضور دارند. به طور کلی برای آنهایی که انیمیشن دوست دارند و درکل با انیمیشن ماشین ها بزرگ شدند و حتی برای کسانی که به فیلم و سریال علاقه دارند توصیه می کنم که این انیمیشن رو از دست ندند چون شاید درخشش های آخر مک کوئین در این انیمیشن دیده بشه.وبسایت فیلم تو موویاینستاگرام فیلم تو موویتلگرام فیلم تو مووی</description>
                <category>فیلم تو مووی</category>
                <author>مانی شکیبایی</author>
                <pubDate>Thu, 05 Sep 2019 14:53:38 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد و بررسی فیلم بلید رانر</title>
                <link>https://virgool.io/Film2movie/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%A8%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%B1-jbvgdxevqz6c</link>
                <description>وقتی «بتهوون» ، پیانیست معروف قطعه ای رو می ساخت با تمام ظرافت سعی در هماهنگ کردن نت ها داشت. هر روز ایده ای از ذهن خلاقش می گذشت و او آن ایده را به نت و نت را به آهنگ تبدیل می کرد. هیچگاه اثری که می ساخت ول نمی کرد یا از نت های آن ، در آهنگ های دیگه تکرار نمی کرد. هر اثری که می ساخت دوست میداشت و آنقدر زیبا می نواخت به طوری که بقیه نیز حس بتهوون را درک کنند. فیلم «بلید رانر ۲۰۴۹» هم مثل موضوع قبلی است. بعد از ۳۰ سال از نسخه اول این فیلم ، فیلم «بلید رانر ۲۰۴۹» هنوز آن ظرافت و دنیای خودش را حفظ کرده است. احتمالا همتون با دنیای «بلید رانر» آشنایی دارید. سازندگان این اثر سعی بر حفظ دنیای نسخه قبلی کرده اند تا هواداران و تماشاگران بدانند که این نسخه ای جدید است ، ولی ویژگی های خلاقانه و زیبای نسخه قبلی را حفظ کرده است. منتقدان بر این باورند که فیلم «بلید رانر ۲۰۴۹» رمز و راز های بیشتری نسبت به نسخه اول و اصلی این فیلم دارد و می گویند که همین باعث افزایش جذابیت این فیلم نسبت به نسخه اول شده است. کارگردان این قسمت این فیلم ، «دنی ویلنوو» دو انتخاب برای ساخت این فیلم داشت : انتخاب اول این بود که بخواد تم و داستان کلی رو حفظ نگه داره ، انتخاب دوم هم این بود که به ادامه داستان نسخه اول بپردازه. اما ویلنوو کاری خلاقانه انجام داد. او هر دو شیوه فیلمسازی که ذکر شده است رو با هم ترکیب کرد تا هم داستان کلی حفظ باشه و هم به ادامه داستان پر رمز و راز سری اول بپردازه.نقدهای بسیار زیادی درباره این فیلم انجام شده. برای مثال یکی از منتقدان درباره هنر کارگردانی دنی ویلنوو صحبت میکنه و اون رو به شدت به خاطر حرفه ای بودنش تحسین میکنه. خط داستانی این فیلم پرتحرک تر و جذاب تر از نسخه اول این فیلم است. این فیلم وابستگی زیادی نسبت به داستان قسمت اول این فیلم دارد. به همین دلیل بسیاری از منتقدان ، بر این باورند که بررسی و نقد کامل این فیلم کمی دشوار خواهد بود. اتفاقات فیلم «بلید رانر ۲۰۴۹» ، ۳۰ سال بعد از اتفاقات فیلم اصلی ، یعنی «بلید رانر» به وقوع می پیوندد. افسر “کِی” ( با بازی رایان گوسلینگ ) از اداره پلیس لس آنجلس ، به دنبال کشف یک راز بسیار قدیمی است که شاید تا به امروز کسی نتوانسته آن را حل کند. افشا کردن این راز میتونه هرج و مرج بزرگی رو برای جامعه به وجود بیاره یا به عنوانی یک فاجعه بزرگ است. افسر کِی به دنبال فردی به اسم «ریک دکارد» ( با بازی هریسون فورد ) هستش. بسیاری افراد معتقدن که بیشتر بار فیلم رو دوش «رایان گوسلینگ» بوده است و به قدری خوب بازی کرده که شایستگی تقدیر است.بازیگران مشهور زیادی همچون «رایان گاسلینگ» ، «هریسون فورد» ، «آنا د آرماس» ، «رابین رایت» ، «سیلفیا هوکس» ، «مک‌کنزی دیویس» ، «کارلا جوری» ، «لنی جیمز» ، «دیوید باتیستا» ، «ادوارد جیمز آلموس» و «جرد لتو» در این فیلم نقش آفرینی می کنند. داستان این فیلم  به قلم «همپتون فنچر» و «مایکل گرین» نوشته شده  است و دنی ویلنوو کارگردانی این فیلم رو برعهده گرفته است. داستان این فیلم براساس شخصیت های رمان «Do Androids Dream of Electric Sheep» ، اثر «فیلیپ کی دیک» نوشته شده است. «اندرو کوزوو» ، «برادریک دی جانسون» ، «باد یورکین» و «سینتیا سایکس» ، افرادی هستند که تهیه کنندگی این فیلم رو برعهده دارند. همچنین تهیه کنندگی اجرایی این فیلم برعهده «تیم گمبل» ، «ریدلی اسکات» ، «فرانک جیوسترا» ، «ییل بدیک» ، «ول هیل» و «بیل کرارو» است. فیلم «بلید رانر ۲۰۴۹» در تاریخ ۶ اکتبر ۲۰۱۷ یعنی ۱۴ مهر به روی پرده های سینما خواهد آمد. به طور کلی برپایه اون چیزی که منتقدان می گویند و اون چیزی که در تریلر های فیلم مشاهده می شود ،این فیلم بسیار خلاقانه و زیباست و آنقدر زیبا ، طبیعت یک انسان رو به تصویر می کشه که هیچ فیلم دیگری رقیب اون نمیشه. پس بهتون پیشنهاد میکنم که چه در سینما و چه هنگامی که فیلمش منتشر شد ، اون رو از دست ندین.وبسایت فیلم تو موویاینستاگرام فیلم تو موویتلگرام فیلم تو مووی</description>
                <category>فیلم تو مووی</category>
                <author>مانی شکیبایی</author>
                <pubDate>Thu, 05 Sep 2019 14:49:47 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>