<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>پست‌های انتشارات مطالعات فیلم</title>
        <link>https://virgool.io/FilmStudies/feed</link>
        <description>در این انتشارات، نوشته‌های پروانه حسین‌زاده درباره‌ی فیلم و سریال‌ها را می‌خوانید. از معرفی فیلم و سریال تا نقد و ریویو درباره‌ی آن‌ها....</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 09:04:31</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/publication/5ur33vav46fq/d2kmtt.jpeg</url>
            <title>مطالعات فیلم</title>
            <link>https://virgool.io/FilmStudies</link>
        </image>

                    <item>
                <title>درباره فیلم آدرس نامعلوم (Address Unknown)</title>
                <link>https://virgool.io/FilmStudies/%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%A2%D8%AF%D8%B1%D8%B3-%D9%86%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%88%D9%85-address-unknown-pdnfthrkp58t</link>
                <description>زن‌های زیبای تنها در فیلم‌های کیم‌ کی دوک (Kim Ki-duk) خون گریه می‌کنند و تنهایی‌هایشان را در آغوش می‌گیرند،‌ مثل دختری که چشم‌هایش را یک اشتباه از او می‌گیرد و با اشتباهی دیگر، بینایی‌اش برمی‌گردد. بوی سگ‌های سوخته شده از فیلم «آدرس نامعلوم» بلند می‌شود و انسان‌ها زیر آتش نفرت خاکستر می‌شوند. آدرس نامعلوم سال ۲۰۰۱ اکران شده، درست همان سالی که «پسر بد» به سینماها می‌آید و زن‌های این دو فیلم مثل همه‌ی شخصیت‌های زن در فیلم‌های کیم کی دوک بی‌پناهند.کی دوک قصه‌ی شهری مرزی را در «آدرس نامعلوم» به تصویر می‌کشد. شهری که آمریکایی‌ها به بهانه‌ی صلح در آن جا خوش کرده‌اند و بچه‌هایی که با رویای رفتن به آمریکا بزرگ شده‌اند. این فیلم روایتی‌ست از زنی که برای عشق زندگی‌اش نامه می‌نویسد و هیچ‌وقت جوابی نمی‌گیرد. تنها پاسخی که این زن دریافت می‌کند، تحقیر و کتک خوردن توسط پسرش است.سگ‌کشی تمثیلی‌ست از نابودی دشمن‌های وحشی و خشونت مثل دیگر آثار این نویسنده و کارگردان در صف اول مفاهیم فیلم قرار دارد. رنگ‌ها در آدرس نامعلوم جان می‌گیرند و ما قلاب ماهیگیری بلعیده شده در فیلم «جزیره» را این‌بار با چاقوی فرو رفته در چشم می‌بینیم. کیم کی دوک آن‌قدر از تجاوز حرف می‌زند در فیلم‌هایش که بعد از تماشایشان از شدت رنجی که به شخصیت‌هایش تحمیل شده، حالت تهوع می‌گیریم و دلمان می‌خواهد فریادهای فروخورده‌ی شخصیت‌های این فیلم‌ها را با اشک‌هایمان بیرون بریزیم.آدرس نامعلوم مثل تمام آثار کیم کی دوک، فضایی گروتسکی دارد و همان‌طور که کلوزآپ در آن زیاد دیده می‌شود، با لانگ شات قلمرویی که فیلم در آن سپری می‌شود را به یادمان می‌آورد. خانواده‌هایی که جنگ آن‌ها را تنهاتر کرده و جوانانی که هیچ اهمیتی به اتفاقات روز کشورشان نمی‌دهند، در این فیلم موج می‌زند.کی دوک استاد شخصی کردن روایت‌های جمعی‌ست. رنج بی‌هویتی در آثارش به وضوح دیده می‌شود. پسری که از عشق‌بازی یک افسر آمریکایی با زنی کره‌ای متولد شده و همه‌ی شهر به چشم وصله‌ی ناجور به او نگاه می‌کنند، به پسر تنهایی شبیه است که در «خانه‌های خالی» به حریم خصوصی دیگران تجاوز می‌کند تا برای ساعتی، تعلق به یک خانه را حس کند.پی‌نوشت: تلفظ درست اسم این کارگردان «کیم کی‌داک» است، اما به خاطر این‌که همه‌ی ما در ایران عادت کردیم به او بگوییم «کیم کی دوک» من هم اینجا از همان تلفظ استفاده کردم.</description>
                <category>مطالعات فیلم</category>
                <author>پروانه حسین‌زاده</author>
                <pubDate>Fri, 10 Jun 2022 11:22:46 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درباره‌ی فیلم شعر (Poetry)، اثر ای‌ چَنگ‌دُنگ (Lee Chang-dong)</title>
                <link>https://virgool.io/FilmStudies/%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-poetry-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D8%A7%DB%8C-%DA%86%D9%8E%D9%86%DA%AF-%D8%AF%D9%8F%D9%86%DA%AF-lee-chang-dong-pcxffjjj7scc</link>
                <description>کلمات به ابدیت می‌پیوندند و شعر، از آتشفشان فراموشی‌ها فوران می‌کند. شعر (시) از تلاش انسان برای فراموش نکردن رویاهایش می‌گوید، حتی رویاهایی که دست نیافتنی شده‌اند. این فیلم، مرثیه‌ای در وصف مادرانگی‌ست. زنی که جوانی‌اش را فدا کرده تا فرزندش به‌خوبی زندگی کند و در روزهای پیری که باید با آرامش و راحتی روزگارش را بگذراند، درگیر ماجراهای تلخی می‌شود که به نوه‌اش مربوط است. زن تنهایی که ای‌ چَنگ‌دُنگ (Lee Chang-dong) در فیلم «شعر» به تصویر کشیده، ما را به یاد فیلم قبلی او یعنی آفتاب مخفی (Secret Sunshine) می‌اندازد؛‌ اگر از نام شخصیت‌ها پرهیز کنیم به نظر می‌رسد که شخصیت اصلی فیلم «شعر»،‌ آینده‌ی شخصیت اصلی زن در فیلم «آفتاب مخفی» است چون هر دو زن، مادرهایی هستند که برای نجات فرزند یا نوه‌ی خود تلاش می‌کنند.تنها دل‌خوشی شخصیت اصلی فیلم «شعر» این است که از نگاه به سیب، گل یا آسمان معنای دیگری را کشف کند. این فیلم پر از استعاره‌هایی‌ست که حتی اگر فرهنگ شرق و تاریخ آن را هم ندانیم، درکشان می‌کنیم. با شعر، نور امید در دل‌هایمان جوانه می‌زند و در عین حال، دلمان می گیرد از تنهایی انسان‌‌ها.شعر، پلی‌ست برای آرام گرفتن روح و روان مادربزرگی که نوه‌اش مسبب مرگ دختری جوان شده ولی انگار هیچ عذاب‌وجدانی ندارد. زنِ تنها برای رهایی نوه‌اش دست به هر کاری می‌زند، اما هیچ‌کس جز خودش متوجه رنج و عذاب درونی‌اش نیست. این زن، به تنهایی آواز می‌خواند تا شاید کمی از دردهایش را تسکین دهد.  می‌جَ (미자) که در چهره‌اش خستگی سال‌های سخت جنگ و استعمار را می‌بینیم، با مهربانی به گل‌ها و میوه‌ها خیره می‌شود تا شاید بتواند چند خطی از خود به یادگار بگذارد. او می‌خواهد پیش از آن‌که واژه‌ها را به‌طور کلی از یاد ببرد، ناگفته‌های قلبش را در دفتر زرد رنگش بنویسد. می‌جَ با دلتنگی کلمه‌ها را کنار هم می‌چیند. شعر خوانده می‌شود. گل‌ها می‌رویند و زن از روی پل به جسد دختر جوانی خیره می‌شود که رود آن را با خود می‌برد.</description>
                <category>مطالعات فیلم</category>
                <author>پروانه حسین‌زاده</author>
                <pubDate>Sun, 05 Jun 2022 18:01:26 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سریال هارت‌استاپر (Heartstopper)، تلاشی برای پذیرش دگرباشان</title>
                <link>https://virgool.io/FilmStudies/%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%BE%D8%B1-heartstopper-%D8%AA%D9%84%D8%A7%D8%B4%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1%D8%B4-%D8%AF%DA%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D8%A7%D9%86-gwb1qhoq735r</link>
                <description>در ده سال گذشته، تلاش زیادی برای پذیرش دگرباشان جنسی شده و هنوز هم در بسیاری از کشورها این موضوع تابوست. با این‌که خیلی از جوامع سعی کرده‌اند افراد جامعه ال‌جی‌بی‌تی (LGBT) را بپذیرند و آن‌ها را درک کنند، اما فرهنگ‌های مختلفی با آن‌ها برخورد بدی دارند و نمی‌توانند ترس خود را از این افراد پنهان کنند.سریال‌ها و فیلم‌های بسیاری برای کاهش  این ترس یا همان هموفوبیا (Homophobia) ساخته شده تا مردم جهان را با این واقعیت روبه‌رو کند که همه‌ی آدم‌ها شبیه آن‌ها نیستند. بعضی از این فیلم‌ها و سریال‌ها با وجود اینکه هدفشان کاهش ترس از دگرباش‌ها بوده، عاملی برای هراس بیشتر‌ شده‌اند. هارت‌استاپر اما قصه‌ی دیگری دارد.نتفلیکس و فرهنگ‌سازی میان جوانانسریال هارت‌استاپر براساس رمانی به همین نام از آلیس اسمن (Alice Oseman) ساخته شده و روایتی از عشقی غیرمتعارف میان نوجوانان است. نتفلیکس مسئولیت توزیع این سریال را برعهده گرفته و بالاخره در اپریل سال ۲۰۲۲، هارت استاپر پخش شد. هارت استاپر قصه‌ی پسر نوجوانی به اسم چارلی اسپرینگ است که توسط همکلاسی‌هایش آزار می‌بیند و با وجود شخصیت آسیب‌پذیرش، سعی می‌کند مهربان باقی بماند.چارلی عاشق همکلاسی خود نیک می‌شود و این علاقه در معاشرت با نیک رنگ تازه‌ای به خود می‌گیرد. دوستی نیک نلسون و چارلی اسپرینگ، درهای جدیدی را به روی نیک باز می‌کند و او به جنبه‌های دیگری از وجود خود پی می‌برد.رابطه نیک و چارلی از دید خیلی از همکلاسی‌هایشان غیرمتعارف است و به همین خاطر نیک از اینکه رابطه‌اش فاش شود، وحشت دارد.هارت استاپر به تماشاچی‌هایی که مانند همکلاسی‌های نیک و چارلی به هموفوبیا مبتلا هستند، هشدار می‌دهد که واقع‌بین باشند و تفاوت‌ها را درک کنند. این سریال در حقیقت آموزشِ مهربانی و فهمِ آدم‌ها در هر شرایطی‌‌ست.حفظ دوستی‌ها با وجود تفاوت‌هاآلیس اسمن (Alice Oseman) شخصیت‌های این سریال‌ها را به شکلی در کنار هم چیده تا عشق میان هم‌جنس یا غیرهمجنس را در کنار هم ببینیم. در این سریال گروهی از دوستان را می‌بینیم که لزبین، گی، بایسکشوال و ترنس هستند یا وضعیت جنسی نرمالی دارند و فارغ از تمام این تفاوت‌ها از یکدیگر حمایت می‌کنند.در مدارس سراسر جهان، همواره دلیلی برای قلدری وجود دارد و این تفاوت‌ها در ایجاد قلدری‌های بیشتر نقش دارند. هارت‌استاپر شاید سریالی نباشد که هر کسی دلش بخواهد ببیند و به دلیل این‌که دغدغه‌های نوجوانان را به تصویر می‌کشد، ممکن است حوصله‌ی خیلی‌ از تماشاگران بزرگسال را سر ببرد. با این حال، حتی بزرگسالان هم می‌توانند در زمان تماشای این سریال از خودشان بپرسند: «آیا دیگران را با وجود تفاوت‌هایشان درک می‌کنم؟! آیا من هم به هموفوبیا مبتلا هستم یا نه؟!» 
پس از تماشای این سریال، متوجه شدم که ماهی که در آن قرار داریم به نام Pride Month شناخته می‌شود و فکر کردم بد نباشد تا کمی درباره‌ی این نام‌گذاری بدانیم.Pride Month در آمریکاماه غرور یا افتخار (Pride Month)، در آمریکا از ۱۱ خرداد شروع می‌شود و تا ۹ تیر ماه ادامه دارد. نامگذاری این ماه برای اولین بار در سال‌های ۱۹۹۹ و ۲۰۰۰ توسط  رییس‌جمهور آمریکا بیل کلینتون انجام شد. پس از آن، باراک اوباما در دوران ریاست‌جمهوری خود از سال ۲۰۰۹ تا ۲۰۱۶ ماه ژوئن را ماه افتخار ال‌جی‌بی‌تی اعلام کرد. از سال میلادی گذشته نیز جو بایدن این ماه را Pride Month دانسته است.چون در ژوئن سال ۱۹۶۹، قیام استون‌وال  توسط دگرباشان انجام شده بود و جامعه ال‌جی‌بی‌تی در منهتن راه‌پیمایی کرده بودند، این ماه را به نام Pride Month می‌شناسند و آخرین یکشنبه‌ی این ماه به نام «Gay Pride Day» شناخته می‌شود.</description>
                <category>مطالعات فیلم</category>
                <author>پروانه حسین‌زاده</author>
                <pubDate>Sun, 05 Jun 2022 15:31:52 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>میزانسن یک سکانس از فیلم اُکجَ (okja) به کارگردانی بُنگ جون‌‌هُ</title>
                <link>https://virgool.io/FilmStudies/%D9%85%DB%8C%D8%B2%D8%A7%D9%86%D8%B3%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%D8%B3%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%A7%D9%8F%DA%A9%D8%AC%D9%8E-okja-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D9%8F%D9%86%DA%AF-%D8%AC%D9%88%D9%86-%D9%87%D9%8F-cqm7pqt90yry</link>
                <description>می‌جَ (شخصیت اصلی فیلم و دوست اُکجَ، خوکی که توسط شرکت میراندا پرورش یافته)، در اتاق هتلی در آمریکاست. می‌جَ ناامید لباسی را که به او داده شده را در دست گرفته و به اتاق دیگری می‌رود. می‌جَ لباسی دو تکه پوشیده است؛ لباس زیری آستین بلند و زرشکی است و لباس آستین حلقه‌ای رویی تیره رنگ است. رنگ لباس رویی می‌جَ در نور اتاق سورمه‌ای دیده می‌شود. وقتی می‌جَ وارد اتاق می‌شود، جی را می‌بیند که پشت پرده پنهان شده و با دیدن می‌جَ از مخفیگاهش بیرون می‌آید. جی فعال حقوق حیوانات است و سعی دارد دوست می‌جَ را نجات دهد.جی لباس پیشخدمت هتل را پوشیده که شامل پیراهن سفید آستین بلند، جلیقه‌ای زرشکی رنگ، کلاه گرد همرنگ جلیقه با نوارهای زرد و کراوات مشکی می‌‌شود. جی که عینک مستطیلی مشکی‌ رنگ بزرگی صورتش را پوشانده، روبه‌روی می‌جَ می‌ایستد و ما تصویر می‌جَ را در آینه می‌بینیم. ترکیبی که در این اتاق بسیار به چشم می‌خورد، ستون‌های عمودی و قاب‌هایی مستطیل شکل است. آینه‌ای که تصویر دختر را منعکس می‌‌کند، مستطیلی است و پشت سر دختر هم کمد مستطیلی شکلی را می‌بینیم. لباس صورتی رنگی در دست این دختر است که سرخی لپ‌هایش را بیشتر نشان می‌دهد. این لباس، به‌گونه‌ای طراحی شده تا حس لباس سنتی کره‌ای را القا کند، هرچند که هیچ‌کدام از اصول طراحی هَن‌بُک یا همان لباس سنتی کره‌ای در آن رعایت نشده است. دو کلید برق در مقابل و پشت سر می‌جَ هستند.میان «جی» و «می‌جَ» پنجره‌هایی بلند قرار دارد که با پرده‌‌هایی به رنگ زرد پوشیده شده‌اند. روی پرده‌ها طراحی‌های شرقی را می‌بینیم. جی، کاغذهای سفیدی را از پشت سرش بیرون می‌آورد. روی این کاغذها، به زبان انگلیسی و کره‌ای جملاتی نوشته شده است. پس از این‌که «جی» تمام کاغذها را نشان «می‌جَ» می‌دهد، به سمت پنجره می‌چرخد و پنجره‌ی کشویی را به سمت بالا می‌کشد و پس از آن از طریق پله فرار به سمت پایین می‌رود. وقتی که «جی» از پنجره بیرون می‌رود و از دید «می‌جَ» خارج می‌شود، دوربین پنجره‌ی خالی را نشان می‌دهد و پس از آن به سمت دختر می‌چرخد. اینجاست که اتاق هتل واضح می‌شود و می‌توانیم جزییات بیشتری را در آن ببینیم.روی دیوارهای اتاق، پشت سر می‌جَ‌ تابلوهایی روی دیوار آویزان شده‌اند. یکی از این تصاویر، درختی تنها را نشان می‌دهد و دیگری،‌ جاده‌ای مارپیچ است که چند درخت در ابتدا و انتهای آن وجود دارند. در گردش دوربین همچنین می‌توانیم تخت و میزی که روی آن تعدادی لیوان قرار دارند را نیز ببینیم.</description>
                <category>مطالعات فیلم</category>
                <author>پروانه حسین‌زاده</author>
                <pubDate>Wed, 25 May 2022 21:05:47 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>میزانسن یک سکانس از فیلم سابرینا اثر بیلی وایلدر</title>
                <link>https://virgool.io/FilmStudies/%D9%85%DB%8C%D8%B2%D8%A7%D9%86%D8%B3%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%D8%B3%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%B3%D8%A7%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D9%86%D8%A7-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D8%A8%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%88%D8%A7%DB%8C%D9%84%D8%AF%D8%B1-yakdi0m6zaze</link>
                <description>سابرینا (آدری هپبورن)، در اتاقک کوچک تلفن ایستاده و با تلفن حرف می‌زند. پالتوی مشکی بلندی پوشیده و دستمال گردن ساده‌ای به همین رنگ، دور گردنش پیچیده شده است. تنها زیورآلاتی که سابرینا استفاده کرده، گوشواره‌های فلزی است. لاینس لارابی (همفری بوگارت) در حالی که کت و شلوار ساده‌ی خاکستری رنگ پوشیده، در اتاقک را باز می‌کند و دست سابرینا را می‌گیرد. بوگارت پاپیونی چهارخانه را به یقه‌اش بسته و دستمال سفیدی در جیب کتش خودنمایی می‌کند. گوشه‌ای از دیوار لابی ساختمان لارابی با  چراغ و قفسه‌ای پر از کاغذ پوشیده شده و آسانسور بزرگ کل تصویر را گرفته است. تعدادی مرد با کلاه شاپو از آسانسور بیرون می‌آیند و لاینس لارابی به همراه سابرینا وارد آسانسور می‌شود و آن‌ها با دفتر لاینس وارد می‌شوند.دفتر لاینس پر از اشکال هندسی است. وقتی در کشویی اتاق باز است، سایه‌های بیشتری را در این اتاق می‌بینیم. در سمت راست اتاق گلدانی بزرگ به همراه تعدادی صندلی قرار دارد. در مرکز اتاق میز بزرگ هلالی شکل لاینس که روی بخشی از آن دکمه‌های سفید و مشکی قرار دارند. لاینس با فشار یک دکمه، در را پشت سر سابرینا می‌بندد. حالا اتاق تاریک‌تر شده ولی هنوز هم سایه‌ها را می‌توانیم ببینیم. پشت میز لاینس، دو ردیف کابینت قرار دارد و روی کابینت، شیشه‌های مشروب، ظرف یخ و لیوان قرار دارد. اتاق کار لاینس شبیه موزه‌ای با اشیاء قیمتی است. مجسمه‌های بزرگ از دیگر اشیاء تزیینی در اتاق لاینس لارابی هستند. سابرینا پالتو، دستکش و دستمال گردنش را در می‌آورد تا برای لاینس لارابی غذا درست کند. او لباس مشکی تنگی پوشیده که یقه‌ی آن از قسمت پشت مثلثی و از جلو گرد است. لاینس از داخل کابینت پایینی به سابرینا پیش‌بند می‌دهد که در واقع یک تکه پارچه‌ی سفید است. بعد از این‌که سابرینا پارچه را دور کمرش می‌بندد، به لاینس پشت می‌کند و اشک‌هایش سرریز می‌شود. لاینس دستمالی که در جیب سمت چپ کتش قرار داشت را به سابرینا می‌دهد و سابرینا اشک‌هایش را با آن پارچه پاک می‌کند و در نهایت دستمال را داخل جیب لاینس می‌گذارد. مرد اینجا به قسمت دیگری از اتاق می‌رود و حالا هر دو بازیگر در یک قاب هستند و پرده‌ای توری آن‌ها را از هم جدا می‌کند.سابرینا از داخل کابینت‌های بالایی ظرف بر می‌دارد تا آشپزی را شروع کند و از کابینت پایینی تخم‌مرغ بر می‌دارد. لاینس هم در حالی که اخم کرده و غصه‌دار به‌نظر می‌رسد، شامپاین می‌نوشد.سابرینا فاصله‌اش را با لاینس کم می‌کند و به او نشان می‌دهد که چطور با حرکت ساده‌ی مچ دست می‌توان تخم‌مرغ شکست. بعد به سمت میز لاینس می‌رود و دو بلیت کشتی را از روی میز او بر می‌دارد و با خوشحالی پشت سرش قایم می‌کند. سابرینا روبه‌روی لاینس می‌ایستد. سایه‌ی گیاه‌هایی در گوشه‌ی اتاق پشت سر سابرینا دیده می‌شود. سابرینا و لاینس به هم خیره می‌شوند و بعد از چند دقیقه گفت‌وگو، لاینس به سمت میز کارش برمی‌گردد و از کشوی سمت راست میز کارش اوراقی را نشان سابرینا می‌دهد که گوشه‌‌ای از اتاق کناری ایستاده است. سابرینا به سمت لاینس می‌رود و یکی از بلیت‌ها را از او می‌گیرد و به سمت در خروجی حرکت می‌کند. کفش‌هایی شبیه کفش باله پوشیده و لباس‌هایش را در دست گرفته است. به در خروج که نزدیک می‌شود، برمی‌گردد و پس از خداحافظی از لاینس وارد دالانی تیره‌رنگ می‌شود. پشت سر سابرینا، لاینس پشت میزش ایستاده و رفتن او را تماشا می‌کند.</description>
                <category>مطالعات فیلم</category>
                <author>پروانه حسین‌زاده</author>
                <pubDate>Wed, 25 May 2022 20:57:46 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خلاصه‌ای از فیلم شهربانو به کارگردانی مریم بحرالعلومی</title>
                <link>https://virgool.io/FilmStudies/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%B4%D9%87%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D9%86%D9%88-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%84%D8%B9%D9%84%D9%88%D9%85%DB%8C-tlhlzibhhdfd</link>
                <description>زن با ذوق به خیابان‌های شهر چشم می‌دوزد، مانند نابینایی که پس از سال‌ها ماندن در تاریکی، می‌تواند جهانی روشن را ببیند. شهربانو (فرشته صدر عرفایی)، ده سال از عمرش را در زندان گذرانده و خروج از دنیایی که دورش را دیوارهای بلندی کشیده‌اند، برایش سخت و در عین حال هیجان‌انگیز است. شهربانو برای اولین بار به مرخصی می‌آید تا در عروسی تنها پسرش شرکت کند. عروسی پسر، بهانه‌ای شده برای مرخصی مادر. این مرخصی اما بیشتر از آن‌که باعث شادی شهربانو شود، بار رنج‌هایش را سنگین‌تر می‌کند.شهربانو، مادری‌ست که هر سه فرزندش از او دور شده‌اند و تلاش‌هایش برای بهبود روابط و عمیق‌تر شدن ریشه‌های خانوادگی بی‌فایده است. این زن در برزخ بی‌خبری اسیر شده و تصور می‌کند که فرزندانش در آسایشی نسبی زندگی می‌کنند، اما تمام فکرها خیال باطل است. بیرون آمدن از چهاردیواری زندان برای شهربانو، به معنای آزادی نیست. باز شدن درهای زندان و بیرون آمدن شهربانو از زندان درست مانند این است که این زن پس از بیرون آمدن از غار تنهایی‌هایش، به پایین دره سقوط کند و در این مسیر، گره‌های زندگی‌اش یکی یکی باز شود. این گره‌گشایی، بازگشت به زندان را برای شهربانو راحت‌تر می‌کند.شهربانو و همسرش ۱۰ سال قبل، به امید ساختن روزهای بهتر برای فرزندانشان، کالا قاچاق می‌کنند. در یکی از سفرهایشان، به آن‌ها مواد مخدر داده می‌شود و شهربانو بدون آن‌که بداند داخل آن جعبه‌ها چیست، دستگیر می‌شود. شوهرش که متوجه دستگیری شهربانو شده، خودش را پنهان می‌کند و حتی مسئولیت بچه‌هایش را هم قبول نمی‌کند. شهربانو از فرزند اولش تقاضا می‌کند که هیچوقت فرزند کوچکش را برای ملاقات با او به زندان نبرد.بعد از ده سال دوری از فرزندان و ندیدن کوچکترین دخترش، وقتی از زندان آزاد می‌شود و برای دیدن دختر کوچکش بی‌تابی می‌کند، متوجه می‌شود که فرزندش به جرم دزدی از محل کار تحت تعقیب است. دختر بزرگتر وقتی می‌خواهد شهربانو را به دخترش معرفی کند، به او نمی‌گوید که این زن مادربزرگ اوست. پسرش قرار نیست او را به‌عنوان مادر شوهر به همسرش معرفی کند و این زن در عروسی پسرش غریبه‌ای آشناست، یک فامیل دور شاید. حجم فشارهای روانی در روزهای بیرون آمدن از زندان به‌قدری زیاد است که شهربانو دلتنگ سقفی می‌شود که در ۱۰ سال گذشته بالای سرش بوده. نقطه عطف شهربانو، دیدار با شوهرش است،‌ ملاقاتی که تماشاگر فیلم هیچ جزییاتی از آن را نمی‌بیند. فقط و فقط دگرگونی‌ و فروپاشی این زن را بعد از ملاقات با همسرش می‌بینیم، شوهری که شهادت دادنش در دادگاه به نفع شهربانو بود ولی هیچوقت این کار را در حق زنش نکرد. شهربانو، شهری‌ست که مردم لگدمالش می‌کنند، روی آثار تاریخی‌اش خط می‌کشند و هویتش را نادیده می‌گیرند.یک قاب از شهربانوزن به آینه کوچکی خیره شده و اطرافش پر از لوازم آرایش است. چند زن در اتاقی که شهربانو (زن خیره به آینه و شخصیت اصلی فیلم) حضور دارد، در حال شادی و رقصیدن هستند. اطراف زن پر از انرژی مثبت و شادی است، اما شهربانو بغض کرده و به چهره‌ی خودش نگاه می‌کند. در نگاه زن، خوشحالی و تحسین برای زیباتر دیده شدنش را نمی‌بینیم، بلکه در چشم‌های زن غم و حسرت را می‌بینیم. آرایش برای شهربانو نقابی دروغین است و حتی با وجود رنگ‌هایی که صورتش را زیبا کرده، رد شکستگی درونی را در این زن می‌بینیم. شهربانو غمگین است چون در این قاب متوجه چروک‌هایی می‌شود که در زندان روی صورتش افتاده و احساس می‌کند که عمرش را بیهوده هدر داده است. زن خیره به آینه، تلاش می‌کند بغضش را پنهان کند تا دوستش از ناراحتی‌اش بویی نبرد،‌ اما این کار برایش خیلی سخت و طاقت‌فرساست. زن، دندان‌هایش را به هم فشار می‌دهد و چانه‌اش از حجم بغضی که گلویش را گرفته، چین می‌افتد. این قاب، مواجهه‌ی شخص با خودِ دیگرش است.</description>
                <category>مطالعات فیلم</category>
                <author>پروانه حسین‌زاده</author>
                <pubDate>Mon, 23 May 2022 15:48:38 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درباره‌ی فیلم عشق مانند ریزش گلبرگ‌ها (love like the falling petals ۲۰۲۲)</title>
                <link>https://virgool.io/FilmStudies/%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%86%D8%AF-%D8%B1%DB%8C%D8%B2%D8%B4-%DA%AF%D9%84%D8%A8%D8%B1%DA%AF-%D9%87%D8%A7-love-like-the-falling-petals-%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2-xofxgnx2erzd</link>
                <description>فصل ریزش گلبرگ‌های ساکورا شده،‌ ولی هاروتو نمی‌خندد. شکوفه‌های گیلاس، برای آساکو هاروتو، عادی و بی‌معنا شده است. ساکورا برای این پسر جوان، چیزی جز حسرت نیست، تا زمانی که آریاکه میساکی را ملاقات می‌کند. میساکی، قلب سرد هاروتو را گرم می‌کند.همه چیز از یک آگهی تبلیغاتی با کوپن رایگان برای کوتاهی مو شروع می‌شود. آساکو هاروتو، اولین مشتری آریاکه میساکی است و عشق در نگاه اول با تماشای لبخند میساکی اتفاق می‌افتد. تا پیش از دیدن میساکی، غم‌زدگی در چهره‌ی هاروتو موج می‌زند.  هاروتو، به دوربین مورد علاقه‌اش نگاه می‌کند و غم تمام وجودش را می‌گیرد. هدیه پدرش را گامی برای رسیدن به رویای همیشگی‌اش می‌دانست، رویایی که برای دست‌یابی به آن تلاش زیادی نمی‌کند. هاروتو خسته و تنها که دیگر نمی‌داند از زندگی‌اش چه می‌خواهد، با عشق و تلنگر میساکی به دنیای رویاهایش بازمی‌گردد.داستان عشق معصومانه‌ی هاروتو و میساکی، شبیه ورود به دنیای انیمه‌ و مانگاست. درست زمانی که خشونت در سینمای جهان موج می‌زند، با این فیلم دقایقی زیر باران گلبرگ‌های ساکورا قدم می‌زنیم و آرامش به روح و جانمان می‌نشیند. با این حال،‌ آرامش هیچ‌وقت پایدار نیست و رابطه‌ی این عکاس و آرایشگر هم با ظهور یک بیماری ناشناس به چالش کشیده می‌شود. هر چند فیلمنامه‌ی «عشق مانند ریزش گلبرگ‌ها» داستان منسجمی ندارد و دیالوگ‌های جذابی را در این فیلم نمی‌بینیم، اما انگیزه‌ای است برای بهبود اوضاع.هر وقت احساس کردیم به آخر خط رسیده‌ایم، می‌توانیم با فیلم «عشق مانند ریزش گلبرگ‌ها» به توکیو برویم و در پارک‌هایی پوشیده از شکوفه‌های گیلاس راه برویم. رویاهای از دست رفته‌ با گفتن «می‌خواهم تغییر کنم» زنده می‌شود و عشق، مسیری می‌شود برای رسیدن به این رویاها.</description>
                <category>مطالعات فیلم</category>
                <author>پروانه حسین‌زاده</author>
                <pubDate>Mon, 23 May 2022 11:17:06 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فرار از موگادیشو؛ روایتی از یک برادری نابرابر</title>
                <link>https://virgool.io/FilmStudies/%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D9%88%DA%AF%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%B4%D9%88-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%DB%8C%DA%A9-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%AF%D8%B1%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B1-tzuemuxmn8kk</link>
                <description>قصه‌های زیادی درباره دوستی کره‌شمالی و کره‌جنوبی در سال‌های اخیر نوشته شده و فیلم‌های بسیاری در این مورد ساخته می‌شود. پس از جنگ کره و تقسیم این کشور واحد به دو کشور مستقل، مردم این دو کشور بارها تلاش کردند تا دست دوستی‌شان را به برادران هم‌زبان خود بدهند. با این‌که مردم کره‌شمالی و کره‌جنوبی هر دو به یک زبان صحبت می‌کنند، اما تحولات فرهنگی و تاریخی‌شان آن‌ها را از یکدیگر متمایز می‌کند.حس بی‌اعتمادی به کمونیست‌ها از سوی مردم کره‌جنوبی که نظام سرمایه‌داری را گزینه مناسبی برای زندگی می‌دانند از یک سو و نگرانی‌های مردم کره‌شمالی از جان خویشاوندان‌شان از سوی دیگر، مانع روابط حسنه میان آن‌ها می‌شود. با اینکه جهان‌بینی و دنیای مردم این دو کشور از هم سواست و حتی وقتی قصه فراریان کره‌شمالی را می‌خوانیم متوجه می‌شویم که ایدئولوژی‌های این دولت در بند بند وجود این افراد رخنه کرده، اما در مواقع خاص قلب این برادران هم‌زبان برای هم می‌تپد و تلاش می‌کنند به یکدیگر کمک کنند.حس انسان دوستی یا وطن‌پرستی؛ مسئله این استدر سال‌های اخیر فیلم‌های سیاسی زیادی در کره‌جنوبی ساخته شده‌اند که سیاست‌های این کشور در سال‌های سیاه دهه ۱۹۸۰ میلادی را به تصویر می‌کشند. همچنین در میان این فیلم‌ها شاهد فیلم‌هایی هستیم که به دوستی و اتحاد کره‌جنوبی و کره‌شمالی اشاره می‌کنند. البته لازم به ذکر است که بیشتر فیلم‌های سیاسی که در کره‌جنوبی ساخته می‌شود، دوران استعمار این کشور توسط ژاپن را به تصویر کشیده‌اند یا جنگ دو کره را نشان می‌دهند.فرار از موگادیشو (Escape from Mogadishu) یکی از تازه‌ترین فیلم‌های اکشن- سیاسی‌ست که کره‌ای‌ها در راستای نمایش دوستی‌شان با همسایه شمالی ساخته‌اند. ریو سونگ وَن ( 류승완)، فیلمساز ۴۷ ساله کره‌ای که در کارنامه خود بازیگری، فیلمنامه‌نویسی، تهیه‌کنندگی و کارگردانی را دارد، فرار از موگادیشو را به همراه ای گی‌چال (Lee Gi-cheol) نوشته و کارگردانی کرده است. در این فیلم که روایتی از یک رویداد حقیقی است، شاهد اتفاقاتی هستیم که درک آن برای جوامع بین‌المللی و مردم کشورهای دیگر تا حدودی سخت است.در فرار از موگادیشو (모가디슈) روابط دیپلماتیک دو کشور مخالف به روابطی انسانی بدل می‌شود، اما این روابط تا کجا پیش‌ خواهد رفت؟!شمالی‌های عصبی؛ جنوبی‌های محافظه‌کارسیاست‌های کره‌شمالی به شیوه‌ای چیده شده که مردم آن به همه‌ی دنیا مشکوک هستند. درهای بسته کره‌شمالی، عاملی برای ناآشنایی مردم آن با فرهنگ‌های دیگر کشورهاست. همین سیاست درهای بسته موجب شده تا مردم این کشور نتوانند به هیچ‌کسی اعتماد کنند و خودشان را تافته‌ای جدابافته بدانند. از طرفی، این مردم از وقتی یادشان می‌آید با همسایه جنوبی‌شان درگیر بوده‌اند و آن‌ها را مردمی ترسو و دروغگو دانسته‌اند. ایدئولوژی این کشورها، مردم و سیاستمداران‌شان را از هم جدا کرده و سبب انتخاب‌های متفاوت‌ و همچنین نگرش‌های گوناگون‌شان نسبت به مسائل مختلف شده‌ است.در فرار از موگادیشو، کلیشه‌ی تکراری مردم عصبی کره‌شمالی را می‌بینیم. در این فیلم حتی محافظه‌کاری و ترسو بودن کره‌جنوبی‌ها را نظاره خواهیم کرد.جنگ داخلی سومالی بهانه‌ای برای شناخت دوست و دشمنفیلم فرار از موگادیشو، نمایشی دراماتیک از یک رویداد واقعی‌ست. مردم سومالی که نسبت به دولت محمد باره اعتراضاتی داشتند، بارها به اشکال مختلف مخالفت خود را اعلام کردند. محمد باره در سال ۱۹۸۸ با دیکتاتور اتیوپی، منگیستو هایله مریام  (Mengistu Haile Mariam)، پیمانی مخفی برای سرکوب شورشیان بست. این توافق‌نامه منجر به نقض قوانین حقوق بشر و مرگ هزاران غیرنظامی در اتیوپی شد.سال ۱۹۹۰ در سومالی جنگی داخلی با هدف نابودی دولت «محمد باره»  آغاز شد که در آن نه تنها افراد غیرنظامی، بلکه دیپلمات‌های کشورهای مختلف نیز در خطر بودند. فیلم «فرار از موگادیشو» به تاثیر این جنگ داخلی بر روابط میان کشورها به‌خصوص دو کره پرداخته است.کره‌جنوبی در دهه ۱۹۸۰ عضوی از «سازمان ملل» یا United Nations نبود و برای اینکه یکی از اعضای این سازمان شود به آب و آتش می‌زد. در نتیجه با کمک‌های بشردوستانه به کشورهای آفریقایی و بورسیه دانشجویان این کشورها، سعی داشت توجه نهادهای جهانی را به خود جلب کند. در حالی که کره‌جنوبی به دنبال توجه نهادهای بین‌المللی بود، کره‌شمالی نقشه‌هایش را نقش بر آب می‌کرد تا روابط دیپلماتیک این کشور محدود بماند.آرگویی دیگر، در قلب آفریقاداستان کلی فیلم «فرار از موگادیشو»، رهایی کارمندان سفارت کره‌جنوبی از چنگال شورشیان سومالی‌ست. این قصه برای تمام کسانی که فرار کارمندان سفارت آمریکا در ایران از طریق سفارت کانادا را می‌دانند و فیلم «آرگو» به کارگردانی «بن افلک» را دیده‌اند،‌ آشناست. این رویدادها آن‌قدر به هم شبیه هستند که آنا اسمیت، منتقد بلاگ ددلاین (Deadline) نیز به آن اشاره کرده و گفته است که تمام صحنه‌ها،‌ شخصیت‌ها و شوخی‌هایی که در این فیلم شده را پسندیده است.فیلم فرار از موگادیشو، سال ۲۰۱۹ در مراکش فیلمبرداری شد و قرار بود در ابتدای سال ۲۰۲۰ نمایش داده شود. بحران کرونا و تعطیلی سینماها در سراسر جهان سبب شد تا سرمایه‌گذاران و سازندگان فیلم «فرار از موگادیشو» برای اکران آن صبر کنند. سرانجام در تابستان سال ۲۰۲۱، فیلم اکران شد و نظرات مثبت و منفی بسیاری درباره‌ آن منتشر شد.کره‌جنوبی فیلم «فرار از موگادیشو»  را به عنوان نماینده این کشور برای اسکار نود و چهارم برگزیده است. آرگو سال ۲۰۱۲ توانست اسکار بهترین فیلم را از آن خود کند. دریافت اسکار بهترین فیلم برای آرگو، توجه جوامع بین‌المللی را به مسائل اجتماعی و سیاسی جلب کرد و به نظر می‌رسد کره‌جنوبی با هدف بهبود روابطش با همسایه شمالی و هم‌وطن‌های سابقش چنین فیلمی را به عنوان گزینه اصلی خود برای اسکار برگزیده است. کره‌جنوبی سال ۲۰۲۰ اولین اسکار خود را به‌خاطر فیلم «انگل» به کارگردانی «بُنگ جون هُ» دریافت کرده و فیلمسازان این کشور امیدوارند مسیر دریافت جوایز بین‌المللی برای‌شان هموارتر شود.خاطرات سفیر کره‌جنوبی از فرارکَنگ شین سانگ، سفیر کره‌جنوبی در سومالی، روزی را به یاد می‌آورد که پرچم کره‌ را مقابل سفارت ایتالیا در سومالی تکان می‌داد تا جان خود و همراهانش را نجات دهد. به همراه سفیر کره‌جنوبی و همراهانش، تعدادی از دیپلمات‌های کره‌شمالی نیز بودند. او درباره حضور  دیپلمات‌های کره‌شمالی می‌گوید: «ما همه آن‌جا بودیم، اهالی کره‌جنوبی و  کره‌شمالی که پرچم کره‌جنوبی را تکان می‌دادیم. آن لحظه مرگ و زندگی ما بود و در آن زمان مردم تفاوت‌های ایدئولوژیکی خود را فراموش می‌کنند.»فیلم «فرار از موگادیشو»، سفیر کره‌جنوبی در سومالی دوران جنگ داخلی را ترغیب به بازگویی وقایع کرد. کَنگ شین سانگ، سفیر ۵۴ ساله کره‌جنوبی در روز ۹ ژانویه ۱۹۹۱ به همراه همسرش و هفت کارمند سفارت راهی فرودگاه موگادیشو، پایتخت سومالی شد. در این میان، کیم یونگ سو، سفیر ۵۵ ساله کره‌شمالی در سومالی نیز به همراه ۱۳ کارمند سفارت و خانواده‌ی آن‌ها به فرودگاه رفت.سفیر سابق کره‌جنوبی در سومالی درباره بحرانی که برایشان پیش آمده بود گفت: «اهالی کره‌شمالی با خودشان سبزیجاتی که در سفارت کاشته بودند و برنج آورند. ما هم آن‌ها را پختیم و با هم غذا خوردیم.» به گفته کَنگ شین سانگ، در آن زمان نمی‌شد در مورد مسائل دیپلماتیک بین دو کشور فکر کرد و تنها چیزی که اهمیت داشت امنیت دو طرف بود.در فیلم با درخواست کمک سفیر کره‌شمالی از همتای جنوبی خود مواجه می‌شویم که به گفته سفیر سابق کره‌جنوبی، این جزییات درست نیستند و سازندگان فیلم برای جذابیت‌های بصری و طرح داستانی‌شان آن‌ها را اضافه کرده‌اند.سفیر سابق کره‌جنوبی در سومالی همچنین نسبت به دیگر جزییات تغییر یافته در فیلم واکنش نشان داد. او توضیح داد که هرگز از همتای شمالی خود نپرسیده که آیا  حاضر است به کره‌جنوبی پناهنده شود؟ افشاگری کَنگ شین سانگ، معلوم کرد که فاصله سفارت کره‌جنوبی تا سفارت ایتالیا در پایتخت سومالی فقط ۱۰ دقیقه بوده است. فاصله‌ای که به دلیل نزدیکی سفارت ایتالیا به کاخ ریاست‌جمهوری سومالی، طولانی و خطرناک بود؛ زیرا در این مسیر نیروهای دولتی و شورشیان نزاع سنگینی داشتند.از دیگر حقایقی که سفیر سابق کره‌جنوبی گفته، پرچمی‌ست که مقابل سفارت ایتالیا برافراشته شد. در فیلم «فرار از موگادیشو»، کارکنان سفارت کره برای آن‌که به ساکنان سفارت ایتالیا بفهمانند که شورشی نیستند، پرچم‌هایی سفید را به نشانه صلح تکان می‌دادند. این در حالی‌ست که سفیر سابق کره‌جنوبی در سومالی اعلام کرده آن‌ پرچم‌ها، پرچم کره‌جنوبی بوده‌اند.کَنگ شین سانگ گفته که علاقه زیادی به ملاقات کیم یونگ سو، سفیر وقت کره‌شمالی در سومالی دارد. او همچنین اظهار داشته که « اگر شکاف بین دو کشور نبود، کیم را ملاقات می‌کردم». او که اکنون ۸۴ ساله است، سفیر کره‌جنوبی در شیلی و هاوایی نیز بوده و در سال ۱۹۹۷ بازنشسته شده است. سال ۲۰۰۶، رمان «کَنگ شین سانگ» که براساس تجربه فرارش از سومالی بوده، منتشر شده است.تماشاگران علاقه‌مند به تاریخ، فرهنگ و مسائل سیاسی از دیدن فیلم «فرار از موگادیشو» لذت خواهند برد و به مسائلی چون همدلی، روابط انسانی، روابط دیپلماتیک، کودتا و مدیریت بحران فکر خواهند کرد؛ اما اگر به این موضوعات بی‌علاقه باشید احتمالا این فیلم برایتان چیزی جز یک اکشن متوسط نخواهد بود.</description>
                <category>مطالعات فیلم</category>
                <author>پروانه حسین‌زاده</author>
                <pubDate>Thu, 21 Oct 2021 08:38:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بازی ماهی مرکب؛ هالیوودیسم کره‌ای</title>
                <link>https://virgool.io/FilmStudies/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D9%85%D8%B1%DA%A9%D8%A8-%D9%87%D8%A7%D9%84%DB%8C%D9%88%D9%88%D8%AF%DB%8C%D8%B3%D9%85-%DA%A9%D8%B1%D9%87-%D8%A7%DB%8C-g43i1hbtwhci</link>
                <description>شوساکو اندو، نویسنده ژاپنی که با کتاب «سکوت» شناخته می‌شود درباره مسیحیت در ژاپن گفته‌ای دارد با این مضمون که ژاپنی‌ها وقتی چیزی را می‌پذیرند که آن را با فرهنگ خود ادغام کرده باشند. هایائو کاوای، روانشناس برجسته ژاپنی که بارها با «هاروکی موراکامی» نویسنده مشهور هم‌وطن خود  گفتگو داشته نیز حرفی مشابه گفته‌های اندو را تکرار کرده است. این موضوع در فرهنگ کره‌ای نیز به خوبی مشهود است.به طور کلی، دریافت دیگر فرهنگ‌ها، تغییر آن‌ها و تطبیق‌شان با فرهنگ کره‌ای را در فیلم‌های سینمایی، سریال‌ها و موسیقی پاپ کره‌جنوبی شاهد هستیم.این روزها که مینی‌سریال «بازی ماهی مرکب» یا «Squid Game» به شهرتی جهانی رسیده و رکوردهای تماشا در نتفلیکس را جابه‌جا کرده، نوشتن از آن خالی از لطف نیست. قبل از هر چیز باید بگویم که در این متن که نگاهی به این سریال کره‌ای‌ست نه به شما می‌گویم این سریال عالی‌ست نه می‌گویم سریال بدی‌ست. واقعیت این است که هیچ‌وقت دلم نمی‌خواهد با استفاده از صفت خوب یا بد درباره‌ی یک فیلم، سریال، موسیقی یا هر شکل دیگری از هنر، قضاوت بیهوده‌ای درمورد آن انجام دهم. دوستش داشتم یا دوستش نداشتم هم افعالی هستند که نمی‌توانند «نقد» نامیده شوند؛ پس در ادامه تحلیلی را از سریال جنجالی «بازی ماهی مرکب» می‌خوانید که نگاهی به لایه‌های فرهنگی و وام‌گیری‌های سریال است.چرا بازی ماهی مرکب؟بازی ماهی مرکب، با نام کره‌ای 오징어 게임، مینی‌سریالی به کارگردانی هوَنگ دُنگ هیاک (황동혁) فیلمساز ۵۰ ساله کره‌ای‌ست. این مینی‌سریال درباره انسان‌هایی‌ست که مشکلات اقتصادی فراوانی دارند و احساسی مانند رسیدن به انتهای خط در آن‌ها موج می‌زند، با این حال امید به زندگی همچنان در وجودشان زنده‌ست. گروهی که قرض‌هایشان موجب شده اعضای بدن خود را نیز گرو بگذارند، به یک بازی مرگبار دعوت می‌شوند. چه کسی برنده‌ی این بازی می‌شود؟ چه کسانی از این بازی سود می‌برند و اصلا چرا تنگدستان به بازی دعوت شده‌اند؟ جواب تک‌تک این سوالات و سوال‌های احتمالی آینده در سریال داده می‌شود. هرچند که باز هم سوالات بی پاسخی در سریال باقی می‌ماند.در ابتدا اینطور تصور می‌شود که اسم سریال «بازی ماهی مرکب» شده چون یک بازی قدیمی در کره وجود داشته که بچه‌ها روی زمین شکل ماهی مرکب را با اشکال هندسی مثل مربع، مثلث و دایره می‌کشیدند؛ اما آیا این تنها دلیل نامگذاری این سریال است؟در کره اصطلاحی وجود دارد با این مضمون که «오징어 됐다» یعنی تبدیل شدن به ماهی مرکب یا به عبارتی شبیه ماهی مرکب شدن. این اصطلاح در واقع به معنی «زشت شدن» است. زشتی ظاهر در این سریال جایگاهی ندارد و فیلمساز آلودگی روح انسان را با این نامگذاری به تصویر می‌کشد.تغییر جهان به سبک ماتریکسبازی ماهی مرکب مجموعه‌ای از داستان‌ها را جذب کرده و آن‌ها را به شکلی کلیشه‌ای به نمایش می‌گذارد.گل درشت بودن این نشانه‌ها شاید عمدی بوده تا تماشاگر موقع تماشای سریال، بسیاری از روایت‌ها و داستان‌هایی را که پیش‌تر در فیلم‌ها و سریال‌های هالیوودی دیده بود را به یادآورد.والتر بنیامین، فیلسوف و منتقد فرهنگی در مقاله مشهورش درباره‌ی اثر هنری و بازتولید مکانیکی آن به مسئله‌ی زندگی ماشینی و دگرگونی هنر اشاره کرده است. براثر بازتولید مکانیکی اثر هنری، ما شاهد آثار مشابهی هستیم که حرف‌های مشترکی را تکرار می‌کنند  و معماری مشابهی دارند. هر چند که باید قبول کرد که این مسئله تنها به فیلم و سریال خلاصه نمی‌شود و تنها مختص زمان حاضر نیست. از گذشته‌های دور، شاید از یونان باستان هنر با ایده‌های مشابه بازتولید می‌شده و در ادبیات نیز آثار بسیاری را با پیرنگ‌های مشابه می‌بینیم.گفتیم کره‌ای‌ها علاقه‌ی زیادی به بومی‌سازی روایت‌ها و هنرها دارند. سیر داستانی مینی‌سریال «بازی ماهی مرکب» هم مخلوطی از همین داستان‌هاست. این مینی‌سریال مجموعه‌ای از شش بازی است که هر کدام از آن‌ها حاوی پیام‌هایی اخلاقی هستند و یادآور داستان‌ها، فیلم‌ها و حتی نقاشی‌هایی که دیده‌ایم.در قسمت اول سریال، وقتی سانگ گی هون (성기훈) با بازی ای جَنگ جه  (이정재)، افسرده و بی‌پول در ایستگاه مترو نشسته،‌ به یک بازی دعوت می‌شود. او باید در ابتدا کارت بازی خود را انتخاب کند که این موضوع یادآور انتخاب قرص در فیلم ماتریکس است.انتخاب رنگ شاید در ظاهر تاثیری در روند سریال نداشت،‌ اما ذهن تماشاگر را آماده می‌کند تا منتظر اتفاقات بعدی بماند. از طرفی، می‌توان انتخاب رنگ را یک تست روانشناسی از سوی کسی دانست که گی هون را به بازی دعوت کرده. گی هون با انتخاب رنگ به مخاطبش می‌فهماند که چه شخصیتی دارد. خونسرد و آرام است یا خونگرم و بی‌رحم. همچنین انتخاب رنگ کارت در این قسمت از سریال را می‌توان نشانه پتانسیل فرد برای بازیکن یا نگهبان شدن او دانست.کوری، تکرار می‌شودبعد از ماتریکس، نوبت به یادآوری قصه‌ی کوری می‌رسد. ژوزه ساراماگو،‌ نویسنده پرتغالی در رمان «کوری» جهانی را متصور می‌شود که مردم در آن دچار یک کوری سفید شده‌اند و دولت تعدادی از آن‌ها را به یک اردوگاه منتقل می‌کند. در این اردوگاه تنها یک فرد بینا وجود داشت که برای همراهی همسرش خود را به کوری زده بود. خوابگاهی که در سریال «بازی مرکب» نمایش داده می‌شود و رفتارهای گروهی قلدر، شباهت زیادی به روایت ساراماگو و تصویری دارد که در فیلم «کوری» دیده می‌شود. البته ممکن است فیلم‌های دیگری نیز با این موضوع در خاطر بیننده جان تازه‌ای بگیرند.در سریال «بازی ماهی مرکب» دختر جوانی را می‌بینیم که اهل کره‌شمالی‌ست و به هیچ‌کسی اعتماد نمی‌کند. این دختر درست مشابه شخصیت «زن دکتر» در داستان کوری رفتار می‌کند؛ گویی او برخلاف همه‌ی بازیکنان، با چشمانی باز و کور نشده وارد بازی شده است.از نکات قابل توجه در این مینی‌سریال، وجود نشانه‌هایی از تمامی بازی‌هاست. بازیکنان مدام به این فکر می‌کنند که بازی بعدی چیست، در حالی که بازی‌‌ها روی دیوار خوابگاهشان نقاشی شده است. آیا این نشان از کوری بازیکنان ندارد؟ ذهنشان به قدری درگیر جستجوی بازی‌ها و جایزه‌ آن است که فراموش می‌کنند به جزییات اطرافشان توجه کنند.بازی با احساسات انسان‌هافیلم‌ها و مجموعه سریال‌های زیادی به احساسات انسانی و اخلاقیات توجه کرده‌اند و موضوع اصلی خود را روی آن گذاشته‌اند، اما چرا «بازی ماهی مرکب» رکوردها را شکست؟بحران کرونا در چند سال اخیر جهان را با تغییرات اقتصادی زیادی مواجه کرده و یک بازگشت به عقب در جهان اتفاق افتاده است. میزان خشونت، دزدی و قتل در دنیایی که مردمش بر اثر یک بیماری همه‌گیر در حال مرگ هستند افزایش یافته و همه‌ی این‌ها به دلیل بحران‌های اقتصادی است.این مینی‌سریال تقابل انسان با خود است. در جایی از سریال، ما مهمانانی را می‌بینیم که به تماشای این بازی‌ها در خانه خود با تلویزیون‌های بزرگ اشاره می‌کنند. این مهمان‌ها خودِ ما هستیم؛ تماشاگرانی که شریک گناه دیگری می‌شویم ولی نمی‌توانیم کاری کنیم چون دکمه‌ی کنترل این بازی در دستان ما نیست.وقتی طالبان به افغانستان حمله می‌کند و زنان این سرزمین را به بردگی می‌برد، ما تماشا می‌‌کنیم اما صدایی برای اعتراض نداریم و اگر هم اعتراضی کنیم مانند افسر پلیسی که به تنهایی به جنگ این بازی کثیف رفته، نابود می‌شویم و هیچ‌کسی هم از ما خبر نخواهد گرفت.بازی ماهی مرکب، روایتی از له شدن انسانیت در جوامع سرمایه‌داری‌ست. کسانی که در جهانی حقیقی قربانی نزول‌خوران شده‌اند، برای بقا دست به دامان همان افراد می‌شوند. نظام‌های سرمایه‌داری همواره در سینمای شرق آسیا حضور داشتند و مقابله با این نظام‌ها همواره یک چالش به حساب می‌آید.درست زمانی که کره‌شمالی خواستار گفتگو با کره‌جنوبی‌ست، بازی ماهی مرکب به نمایش در می‌آید تا هر دو نظام را نقد کند و در نهایت فروپاشی را نشان دهد. در بازی‌های مختلف، مرگ انسانیت و کمرنگ شدن اخلاقیات را شاهد هستیم.بازی ماهی مرکب یک سریال شاعرانه نیست، اما استعاره‌ها و نشانه‌های زیادی در این سریال وجود دارد که ذهن تماشاگر را به تحلیل وا می دارد. به عنوان مثال، عناصر هندسی استفاده شده در این سریال حرف‌های زیادی برای گفتن دارند.عناصر هندسی و رتبه‌بندی نگهبانانعلاوه بر بازیکنان، نگهبانانی از بازیکنان مراقبت می‌کنند و رفتار آن‌ها را زیرنظر دارند. این بازیکنان لباس‌هایی سر تا سر قرمز پوشیده‌اند و نقاب‌هایی مانند نقاب شمشیربازان به صورت دارند که روی آن‌ها یک شکل هندسی نقاشی شده است. این اشکال هندسی، مربع، مثلث و دایره هستند.اشکال هندسی یادآور علامت‌های روی دسته‌ی بازی پلی‌استیشن یا همان کنترل بازی‌ست. همچنین اشکال هندسی می‌توانند به اشکالی اشاره کنند که در ماهی مرکب دیده می‌شود. این عناصر هندسی معنای به‌خصوصی را نمایان می‌کنند. مثلث به دلیل زوایای تیز خود نشانه‌ای از کمال‌گرایی، تهاجمی و بُرنده بودن است. مربع  نماد مادیات است و دایره آرامش،عمق و تفکر را نشان می‌‌دهد. براساس رتبه‌بندی این ارتش سرخ هم مربع که مادی‌ترین آن‌هاست در بالاترین سطح قرار می‌گیرد. پس از آن مثلث‌ها که رفتاری هجومی و خشن دارند قرار می‌گیرند و در نهایت نوبت به دایره می‌رسد. برترین افراد از نظر خصوصیت اخلاقی که آرام‌ترند در سطح قرار گرفته‌اند.این اشکال هندسی را می‌توانیم به بازی شطرنج هم تشبیه کنیم. دایره‌ها سربازان هستند، مثلث‌ها مانند فیل بازی شطرنج هستند که می‌توانند زیگزاگ بروند و مربع‌ها وزیرند و خودمختار.نگهبانان می‌توانند استعاره‌ای از مورچه‌های کارگر هم باشند.یکی از بحث برانگیزترین مسائل در مینی‌سریال نه قسمتی «بازی ماهی مرکب» طراحی صحنه آن است. اشکال هندسی را همه جا می‌توان دید. از طرفی تابلوی پله‌ها، اثر «موریس کرنلس اشر » مسیر ورود به هر بازی را نشان می‌دهد. در این تابلو ۱۶ شخصیت هستند که بین ۳ منبع جاذبه قرار دارند. در بازی ششم و آخر،‌ شانزده بازمانده وجود دارند که از این ۱۶ شخصیت ۳ نفر باقی می‌مانند که هر کدام منبع یک جاذبه‌ست.نژاد پرستی و زن ستیزیمردسالاری و زن‌ستیزی در سریال‌ها و فیلم‌های کره‌ای عمری طولانی دارد و به فرهنگ مردسالار این کشور برمی‌گردد. در بازی ماهی مرکب، شاهد کنارگذاشته شدن زنان هستیم. استفاده از زنان برای پیشرفت و بهره شخصی، همچنین تحقیر زن‌ها امری عادی در این سریال است.شخصیت علی عبدل که مهاجری پاکستانی‌ست توجه مخاطب را به وضعیت نابه‌سامان خاورمیانه جلب می‌کند. تئوری کشور خالص و خون کره‌ای، امسال در سریال‌های زیادی تکرار شده که یکی از مشهورترین‌شان سریال «قاضی شیطانی» است. این تئوری برای نمایش وضعیت بد اقتصادی دیگر کشورها در بازی ماهی مرکب هم تکرار شد.حفاظت از خانواده با مکیدن خون دیگرانهمه‌ی  فیلم‌ها و سریال کره‌ای به موضوع خانواده می‌پردازند،‌ حتی سریال‌ها و فیلم‌هایی که دغدغه اصلی‌شان خانواده نیست. بازی ماهی مرکب هم به اهمیت خانواده و تلاش برای حفظ آن‌ها اشاره دارد. اگرچه هر کدام از شخصیت‌های داخل این بازی با انگیزه‌های متفاوتی قرارداد حضورشان را امضا کرده‌اند، اما بسیاری از آن‌ها برای بهبود اوضاع خانواده خود دست به چنین انتخابی زده‌اند.طبق نشانه‌هایی که در سریال وجود دارد، تئوری پدر و پسر بودن اولین شرکت‌کننده و آخرین شرکت‌کننده در این بازی مطرح می‌شود. در بازی اول، نفر اول که پیرمردی با تومور مغزی‌ست شادمانه و با فراغ بال بازی می‌کند. به نظر می‌رسد دوربین‌ها او را شناسایی کرده‌اند و کسانی که اطراف او قرار داشته باشند، تیر نمی‌خورند. این پیرمرد در هر قسمت به شکلی سعی می‌کند خود را به بازیکن آخر نزدیک کند. انتخاب بازی‌ها به‌گونه‌ای‌ست که مخاطب تصور می‌کند شروع‌کننده بازی سال‌های زیادی را با بازیکنان سپری کرده و آن‌ها را می‌شناسد. او در جایی از سریال، کت خود را به بازیکن آخر می‌دهد تا جانش را نجات دهد.همدلی، کار تیمی، حمایت از دیگری، شجاعت و توجه به خود از نکاتی هستند که در مینی‌سریال «بازی ماهی مرکب» به خوبی می‌توان مشاهده کرد.درباره این سریال می‌توان مطالب گوناگونی نوشت و از زوایای مختلفی آن را بررسی کرد. این مطلب هم ممکن است در آینده نزدیک با تغییراتی همراه شود و با ویرایش نکات جا مانده به آن اضافه خواهد شد. نظر شما درباره سریال «بازی ماهی مرکب» چیست؟</description>
                <category>مطالعات فیلم</category>
                <author>پروانه حسین‌زاده</author>
                <pubDate>Sun, 10 Oct 2021 04:27:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ماه پشت ابر نمی‌ماند (نگاهی به سریال جاده؛ یک تراژدی)</title>
                <link>https://virgool.io/FilmStudies/%D9%85%D8%A7%D9%87-%D9%BE%D8%B4%D8%AA-%D8%A7%D8%A8%D8%B1-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D8%AC%D8%A7%D8%AF%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%D8%AA%D8%B1%D8%A7%DA%98%D8%AF%DB%8C-fjax1m7msk9w</link>
                <description>سریال جاده؛ یک تراژدی محصول سال ۲۰۲۱ شبکه tvN در کره‌جنوبی است. این سریال، روایتی از خیانت و رازهای پنهان طبقه‌ای خاص از جامعه است. جاده؛ یک تراژدی (더 로드: 1의 비극) داستان یک گوینده خبر است که برای برنامه‌اش درباره اخبار سیاسی، اقتصادی و اجتماعی تحقیق می‌‌کند. این گوینده خبر، قصد دارد با نمایش حقایق در قاب تلویزیون، مردم را نسبت به مسائلی که در جامعه می‌گذرد آگاه کند. این گوینده خبر که بک سو هیان نام دارد، معتقد است که هیچ چیزی نمی‌تواند راه رسیدن به حقیقت و بازگویی‌ آن را برای او مسدود کند.بک سو هیان که نقش او را جی جین هی بازی می‌کند، رازهای زیادی را در زندگی شخصی‌اش پنهان کرده و برای مخفی ماندن این رازها هر کاری می‌کند.سکوت «بک سو هیان» سبب شده دوستانش را از دست بدهد و زندگی‌اش با اضطراب، بی‌خوابی و وحشت گره بخورد. در ابتدای سریال این سوال برای تماشاگر پیش می‌آید که این خبرنگار چه رازی دارد که نمی‌تواند خوب بخوابد؟کم‌کم با کشته شدن یک پسر بچه، جریان سریال تغییراتی می‌کند و پرونده‌ی دیگری به پرونده‌های «بک سو هیان» اضافه می‌شود.این سریال مانند پنت‌هاوس و دیگر سریال‌های کره‌ای،‌ به طبقه‌ی خاصی از جامعه اشاره می‌کند و نشان‌دهنده وضعیت زندگی افرادی است که از موقعیت اجتماعی یا اقتصادی خاصی برخوردارند.از مین جانگ هو تا بک سو هیان، مسیر بازیگری جی جین هیهر وقت در فیلم یا سریالی جی جین هی (Ji Jin-hee) را می‌بینیم، ناخودآگاه یاد نقش او در سریال جواهری در قصر می‌افتیم. این بازیگر پنجاه ساله، برای ما ایرانی‌ها بیش از دیگر بازیگران کره‌ای شناخته شده است. دلیل آشنایی مردم ایران با این بازیگر نه تنها نقش «افسر مین جانگ هو» در سریال جواهری در قصر است، بلکه او نقش پادشاه را در سریال «دونگ ای» بازی کرده بود.کارنامه کاری جی جین هی، در ۲۰ سال گذشته به قدری متنوع است که طرفداران این بازیگر می‌توانند او را در فیلم‌های چینی، هنگ‌کنگی و کره‌ای، همچنین سریال‌هایی که از شبکه‌های مختلف پخش شده تماشا کنند.جاده، آخرین سریال پخش شده این بازیگر اهل کره‌جنوبی است که مثل ۵ سریال آخری که جی جین هی بازی کرده به موضوع حقایق و رازها می‌پردازد.پنهان‌کاری آغاز یک تراژدیپنهان کردن حقایق هر چقدر هم محافظه‌کارانه یا عاقلانه به نظر برسد، در نهایت عواقب خاص خود را به همراه دارد. خجالت، ترس و نگرانی‌های شخصی «بک سو هیان»، او را از دوستان صمیمی‌اش دور کرد و این مسئله سبب شد تنهایی‌هایش بزرگ و بزرگتر شود.سو هیان توانایی حل پرونده‌های جنایی را داشت و به قول یکی از دوستان سابقش، به جای آنکه خبرنگاری را انتخاب کند، می‌توانست پلیسی شایسته شود. با اینکه بک سو هیان در حل معادلات پیچیده خبره بود، نمی‌خواست از وقایعی که در زندگی روزمره‌اش رخ می‌دهد باخبر شود. به عبارت بهتر «بک سو هیان» برای حفظ خانه و خانواده‌اش دست به هر کاری می‌زد، بدون آن‌که وقایع پیرامونش را بپذیرد.رازهای این گوینده‌ی خبر همچون زنجیری به گردنش آویخته شده و او را به سمت مسیرهای مختلفی هدایت می‌کند.رویال هیل؛ جامعه‌ای کوچک اما پر رمز و رازدر سریال «جاده؛ یک تراژدی» با مردمی مواجه هستیم که یک منطقه مسکونی به نام رویال هیل زندگی می‌کنند. رویال هیل و جاده‌ای که در آن وجود دارد، مکانی برای اتفاقات گوناگونی هستند که در سریال می‌افتند. این منطقه نشانه‌ای از یک جامعه کوچک از افرادی است که به نوعی جایگاه اجتماعی خوبی دارند. کسانی که در رویال هیل زندگی می‌کنند، سیاستمداران، تاجران یا سلبریتی‌هایی هستند که پشت ظاهر آرام و موقرشان، رازهای کثیفی را پنهان می‌کنند.سه شخصیت؛ سه راهدر پوسترهای سریال جاده؛ یک تراژدی تصویری از سه شخصیت اصلی فیلم به همراه یک متن در کنارش خودنمایی می‌کرد. پوسترها به گونه‌ای بودند که تنها بخشی از چهره‌ی فرد دیده می‌شد و بیشتر از نصف صورت افراد با سایه پوشیده شده بود. سایه‌هایی که نشان از رازها و پنهان‌کاری است.شخصیت اول سریال بک سو هیان است، در کنار تصویر او عبارت «راه گم کرده» را می‌بینیم.پس از بک سو هیان، نوبت به شخصیت سا اون سو می‌رسد که نقشش را یون سه اَ بازی کرده. سا اون سو، در سریال همسر بک سو هیان و دختر یک فرد بانفوذ سیاسی است. اون سو، همچنین یک هنرمند است. در پوستر مربوط به شخصیت «سا اون سو»‌ عبارت «ایستاده در انتهای مسیر» را می‌بینم. سومین شخصیت کلیدی که در پوستر سریال دیده می‌شود، چَ سا یانگ است. نقش این کاراکتر که مانند «بک سو هیان» خبرنگار و گوینده خبر در تلویزیون است را «کیم هه اون» بازی می‌کند. در پوستر سریال کنار نام « چَ سا یانگ» عبارت «از راه منحرف شده» را می‌بینم.رد پای نویسندگان ژاپنی در سریال‌های کره‌ایژاپنی‌ها و کره‌ای‌ها در سال‌های گذشته همکاری‌های زیادی را در زمینه فیلم و سریال داشته‌اند. این همکاری‌ها، باور استعمار کره توسط ژاپن را سخت می‌کند و نشان از فراموشی یا کمرنگ شدن تاریخ سیاه این دو کشور است. از آن‌جایی که فرهنگ کشورهای شرق آسیا مانند ژاپن،‌ کره و چین تا حدود زیادی به یکدیگر نزدیک است، همکاری‌هایشان در زمینه فیلم و سریال به گسترش این فرهنگ‌ها کمک می‌کند.در چند سال اخیر، فیلمسازان و تولیدکنندگان سریال در کره‌جنوبی از رمان‌ها یا داستان کوتاه‌های ژاپنی برای ساخت محصولات فرهنگی‌شان استفاده می‌کنند. برای ساخت سریال جاده؛ یک تراژدی نیز از رمان یک نویسنده ژاپنی استفاده شده است.کتاب «یک تراژدی» از رینتارو نوریزوکی (Rintaro Norizuki) الهام‌بخش سریال جاده؛ یک تراژدی بوده است. لازم به ذکر است که این نویسنده ۵۶ ساله ژاپنی، مدیر گروهی به نام نویسندگان معمایی هونکاکوست و جوایز زیادی را در زمینه داستان‌های جنایی دریافت کرده است.پایان یک تراژدیدر کانال‌های تلگرامی و زیرنویس‌های سریال جاده؛ یک تراژدی نام این سریال را تولد یک فاجعه نیز می‌نویسند. این سریال با موضوع پیچیده و گره‌های داستانی‌اش، به نظر می رسید یکی از سریال‌های خوب کره‌ای در سال ۲۰۲۱ باشد. اما شتاب در برخی قسمت‌های سریال و کش آمدن در بخش‌های دیگر آن، سریال را از فرم خارج کرد.طرفداران سریال‌های جنایی و معمایی ممکن است خیلی زود از سریال جاده خسته شوند. با این همه، تعلیق و غافل‌گیری که در قسمت پایانی سریال وجود داشت، نشان از انتخاب‌های هوشمندانه سازندگان جاده داشت.نقطه قوت این سریال را می‌توان بازی حساب شده تک‌تک بازیگران و طبیعی بودن آن‌ها دانست. هرچند بعضی از آن‌ها در صحنه‌هایی اغراق شده بازی کرده بودند، اما به طور کلی سریال به جای تکیه بر داستانی استوار روی فیلمبرداری و بازیگری تاکید داشت.</description>
                <category>مطالعات فیلم</category>
                <author>پروانه حسین‌زاده</author>
                <pubDate>Sat, 18 Sep 2021 19:50:57 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بُکش و خوشگلم کن (نگاهی به سریال‌ زیبای حقیقی)</title>
                <link>https://virgool.io/FilmStudies/%D8%A8%D9%8F%DA%A9%D8%B4-%D9%88-%D8%AE%D9%88%D8%B4%DA%AF%D9%84%D9%85-%DA%A9%D9%86-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C-%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%DB%8C-kxwyjdpozcr6</link>
                <description>سریال‌های کره‌ای در سال‌های اخیر طرفداران بسیاری را در سراسر دنیا جذب کرده‌اند که بیشتر آن‌ها نوجوانان و جوانان هستند. به همین دلیل سازندگان سریال‌های کره‌ای توجه زیادی به سبک زندگی جوانان و دغدغه‌های آنان می‌کنند. با تماشای سریال‌های ساخته شده در کره‌جنوبی متوجه خواهیم شد که این سریال‌ها، فقط به تولید تصویری آرمان‌شهری از این کشور اکتفا نمی‌کنند. سریال‌های کره‌ای در آغاز موج کره‌ای با نمایش ملودرام و داستان‌های عاشقانه به محبوبیت رسیدند، اما پس از گذشت دو دهه از شروع موج کره‌ای، این سریال‌ها تاحدودی به پختگی رسیده‌اند. در نتیجه، در چند سال گذشته سریال‌های کره‌ای به نقد رفتارها و سیاست‌های موجود در این کشور می‌پردازند.شاید اینطور به نظر برسد که روایت‌های موجود در سریال‌های کره‌ای فقط مربوط به انتقاد از وضعیت موجود در این کشور می‌شوند. در حالی که رشد صنعت سریال‌سازی در کره‌جنوبی سبب شده این سریال‌ها در تمام نقاط جهان طرفدارانی داشته باشند. سریال‌های کره‌ای در یکی دو سال گذشته به دنبال تغییر تصویر آرمان‌شهری از این کشور و تمرکز بر مسائل انسانی است.قضاوت‌، مخرب است!بودا می‌گوید: «مردم را قضاوت نکنید؛ درباره دیگران فرضیه نسازید. شخص با قضاوت درمورد دیگران نابود می‌شود.» در سریال‌های کره‌ای بارها قضاوت به عنوان یکی از موضوعات مهم مورد بررسی قرار گرفته است. رفتار آدمی و تاثیراتی که قضاوت بر دیگران و حتی خود فرد قضاوت‌کننده می‌گذارد در این سریال‌ها نمایش داده می‌شود.سریال زیبای حقیقی (여신강림) یا True Beauty یکی از سریال‌هایی است که قضاوت‌ها را هدف قرار داده و نشان می‌دهد که رفتار دیگران چقدر می‌تواند آزاردهنده شود.زیبای حقیقی سریالی است که از روی یک وبتون به همین نام ساخته شده و نشان می‌دهد «زیبایی» در جامعه تا چه اندازه مهم به نظر می‌رسد.اگر سریال زیبای حقیقی را دیده‌اید ممکن است با خودتان بگویید که موضوع  زیبایی تنها در کره‌جنوبی اهمیت دارد،‌ ولی واقعیت این است که زشتی و زیبایی مسئله‌ی بشریت است. خیلی از دانش‌آموزان در سراسر جهان به دلیل نقصی در چهره یا متفاوت بودن مورد آزار و قلدری قرار می‌گیرند. قلدری‌هایی که شاید هیچ کسی متوجه آن نشود، ولی از درون فرد را افسرده می‌کند.ماریا میچل، دانشمند و ستاره‌شناس قرن ۱۹ می‌گوید: «هیچ لوازم آرایشی برای زیبایی مانند خوشحال بودن نیست.» برخلاف گفته این اخترشناس، مردم در قرن بیست و یکم همچنان یکدیگر را مورد قضاوت قرار می‌دهند و به جای زیبایی درونی، توجهشان به زیبایی‌های ظاهری جلب می‌شود.در دنیایی که دوربین‌ها و فیلترهای زیبایی نقش تاثیرگذاری در محبوبیت افراد دارند، قضاوت‌ها بیشتر از قبل خودنمایی می‌کنند. سریال زیبایی حقیقی قصد دارد این مسئله را به چالش بکشد و نشان دهد که چطور آدم‌ها به قلب یکدیگر خنجر می‌زنند.ایم جو کیانگ، دختری است که سال‌های آخر دبیرستان را می‌گذراند. او که در تمام دوران تحصیل تنها بوده، بیشتر وقت خود را صرف خواندن کتاب‌های مصور می‌‌کند. مدرسه برای «ایم جو کیانگ» مانند کابوسی پایان‌ناپذیر است، واقعیتی که مثل یک خواب بد همه‌ی وجودش را به لرزه می‌اندازد و می‌خواهد از آن خلاص شود.یک روز، وقتی طاقت «جو کیانگ» از آزار همکلاسی‌هایش تمام می‌شود، تصمیم به خودکشی می‌گیرد. آنقدر به او گفته بودند که زشت است و صورتش مانند هیولاست که خودش هم باورش شده بود زیبایی از هر چیزی در دنیا مهم‌تر است. هر چند خودکشی «ایم جو کیانگ» سرانجامی نداشت، اما در هر نقطه از جهان افرادی مثل او بوده‌اند که خودشان را به خاطر قضاوت‌های دیگران کشته‌اند.اگر موقع خودکشی «ایم جو کیانگ»، ای سو هُ از راه نمی‌رسید تا داستان سریال را به یک عاشقانه تبدیل کند، داستان زندگی این دختر هم مثل هر فردی که باور کرده ماندنش در این دنیا بی‌فایده است، به پایان می‌رسید. اما این خودکشی در این سریال فقط نقطه‌ی شروع بود و حادثه‌ای که در ابتدای هر داستانی می‌افتد.عقل مردم به چشم آن‌هاستفرقی ندارد کجای این کره‌ی خاکی زندگی می‌کنیم. مردم یکدیگر را به دلایل مختلفی قضاوت می‌کنند. رفتار انسان‌ها با توجه به ظاهر فردی یا اجتماعی تغییر می‌کند. این مسئله فرد بالغ یا نابالغ نمی‌شناسد و اینطور نیست که فقط برای نوجوانان پیش بیاید.در سریال «زیبایی حقیقی» دختر نوجوانی را می‌بینیم که روزی به دلیل زشت خطاب کردنش می‌خواست خود را بکشد ولی با آرایش چهره خود را عوض کرد.تصویر صورت آرایش‌کرده «ایم جو کیانگ» در شبکه‌های اجتماعی لایک می‌خورد و به او لقب فرشته داده بودند. در حالی که چهره‌ی واقعی او از نگاه همکلاسی‌هایش زشت بود.چیزی که در این سریال نمایش داده می‌شود، تاثیر روانی آرایش روی چهره فرد و نگرانی‌هایی است که شخص از نشان دادن چهره واقعی خود دارد. جوامع امروز بشری به مردم یاد می‌دهند با نقاب‌هایی زیبا بیرون بیایند و حتی از یک جوش ناخواسته بر صورتشان شرم کنند. زیبایی حقیقی نقدی بر همین پیام اشتباه است.در این سریال همچنین به این نکته اشاره می‌شود که اگر فردی واقعا شما را دوست داشته باشد، شما را در هر شرایطی می‌پذیرد و به دنبال زیبایی ظاهری‌تان نمی‌گردد.سریال زیبایی حقیقی هم مانند خیلی از سریال‌های مدرسه‌ای کره‌ای ریتم ملایمی دارد. از طرفی، مثلث‌های عشقی و کلیشه‌های مرسوم سریال‌های کره‌ای در زیبایی حقیقی به خوبی دیده می‌شود.زندگی را زندگی کنترس از به اندازه‌ی کافی خوب نبودن، زندگی آدم‌ها را به زهر تبدیل می‌کند. این مسئله برای جوانانی که تازه در ابتدای راه زندگی قرار دارند نابودگر است و این احتمال وجود دارد که آن‌ها خیلی زود صبرشان را از دست بدهند. همه‌ی ما به کسانی برای یادآوری خوب بودنمان نیاز داریم، ولی قبل از اینکه کسی دست یاری به سمت ما دراز کند، بهتر است خودمان را دریابیم و مطمئن شویم که به اندازه‌ی کافی خوب هستیم.زیبایی حقیقی، فرایند تغییر از بد به خوب یا زشت به زیبا را با استفاده از نقاب لوازم‌آرایش نشان می‌دهد؛ ولی این سریال به این مسئله نیز اشاره می‌کند که این تغییر فقط در صورتی موثر است که خود حقیقی‌مان را نیز بپذیریم و به آن اعتماد کنیم.</description>
                <category>مطالعات فیلم</category>
                <author>پروانه حسین‌زاده</author>
                <pubDate>Thu, 16 Sep 2021 19:22:41 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجارت‌ الکترونیک، کابوس کسب‌وکارهای سنتی (نگاهی به سریال چیزی درست شبیه به این)</title>
                <link>https://virgool.io/FilmStudies/%D8%AA%D8%AC%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D8%A7%D9%84%DA%A9%D8%AA%D8%B1%D9%88%D9%86%DB%8C%DA%A9-%DA%A9%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%B3-%DA%A9%D8%B3%D8%A8-%D9%88%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D9%86%D8%AA%DB%8C-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-%DA%86%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA-%D8%B4%D8%A8%DB%8C%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%86-pmbhvlhdkv6n</link>
                <description>تجارت الکترونیک، ظهور استارتاپ‌ها و هدفمندی جوانان در کسب‌ و کار موضوعاتی هستند که فیلمسازان سراسر دنیا در سال‌های اخیر به به آن توجه ویژه‌ای می‌کنند. سریال‌سازان چینی نیز در چند سال گذشته از این موضوعات غافل نشده‌اند و از هیچ تلاشی برای نمایش قدرت اقتصادی این کشور و رشد تجارت الکترونیک در آن دریغ نمی‌کنند. سریال «چیزی درست شبیه به این» یکی از همین سریال‌هاست که در سال ۲۰۲۰ ساخته شده و به چالش‌های مشاغل آنلاین پرداخته است.سریال چیزی درست شبیه به این (Something Just Like This) با عناوینی چون «ما جوان هستیم» و «پیدایش جوانان»‌ نیز شناخته می‌شود. این سریال درباره دختری است که علاقه زیادی به فروش محصولات دارد و تخصصش در این زمینه سبب شده مدتی به عنوان مدیر فروش کار کند. چیان شی‌شی که نقش او را وو جین یان (Wu Jin Yan) بازی کرده، پس از مرگ مادرش با خانواده دوان ران زندگی می‌کند. دوان ران با نقش‌آفرینی جانی هوانگ (Johnny Huang) دوست دوران بچگی چیان شی‌شی است و پس از آنکه خانواده‌اش شی‌شی را به سرپرستی پذیرفتند، مجبور بود او را خواهر خود بداند.دوان ران پسر مالک بزرگترین مرکز خرید در شهر شیامن است که به تازگی از انگلستان بازگشته و قصد ندارد خیلی زود وارد بازار کار شود. هرچند «دوان ران» سعی می‌کند مسئولیتی را به گردن نگیرد، اما اتفاقاتی که در شرکت شی‌شی می‌افتد و کمک به او مسیر شغلی‌اش را تغییر می‌دهد.چیزی که در سریال «ما جوان هستیم» خودنمایی می‌کند، اهمیت سرمایه‌گذار و توجه به نیازهای مخاطب است. در این سریال تماشاگر خود را در کلاس‌های بازاریابی، مدیریت محصول، اصول مذاکره و استراتژی‌ محتوا می‌بیند. با این حال، تعداد زیاد اپیزودهای سریال‌های چینی همیشه برای تماشاگر به کابوس شبیه است. تماشای سریال برای صاحبان مشاغل، کارمندان و حتی دانشجویان، تفریحی است که آن‌ها را از انجام کارهایی مهم‌تر دور می‌کند؛ پس دیدن یک سریال ۴۷ قسمتی که هر اپیزود آن حدود ۴۵ دقیقه است، می‌تواند زمان زیادی را از مخاطب بگیرد.اگر از تعداد بالای قسمت‌های این سریال بگذریم،‌ می‌توانیم نکات مثبتی را در آن پیدا کنیم. به عنوان مثال، در این سریال با تغییراتی که اینترنت و بازاریابی اینترنتی در فروش محصولات داشته‌اند مواجه می‌شویم. سریال «چیزی درست شبیه به این» در حقیقت درباره شرکت‌های تبلیغاتی است که از طریق برنامه‌های پخش زنده محصولات مختلفی را می‌فروشند.  حتما نمونه این مدل تبلیغات را در لایوهای اینستاگرامی دیده‌‌اید. همانطور که عده‌ای از اینفلوئنسرهای اینستاگرامی با داستان‌سرایی، پخش زنده و نمایش خوراک و پوشاکشان به فروش آن محصول کمک می‌کنند،‌ شرکت‌های پخش زنده در سریال «ما جوان هستیم» هم همین کار را می‌کنند. این شرکت‌ها نقش واسطه فروش را برای شرکت‌های تولیدکننده محصولات ایفا می‌کنند.اختلاف نظر کسب و کارهای سنتی در زمینه تجارت الکترونیکرویکرد صاحبان مشاغل سنتی نسبت به استارتاپ‌ها و کسب‌وکارهایی که در بستر اینترنت شکل می‌گیرند، کاملا با یکدیگر متفاوت است. به قول معروف این افراد و شرکت‌ها نسبت به مسئله تجارت الکترونیک یا زنگی زنگ هستند یا رومی روم!در قسمتی از سریال «ما جوان هستیم» اتحادیه پوشاک بیانیه‌ای صادر می‌کند که براساس آن، قیمت فروش اینترنتی باید برابر با فروش در فروشگاه‌های پوشاک شود. در این قسمت شاهد مذاکراتی بین خرده‌فروشان، تولیدکنندگان محصول و شرکت‌های فروش اینترنتی هستیم، مذاکراتی که نشان می‌دهد کسب‌ و کارهای سنتی برای بقا حاضرند سنگ‌های زیادی را جلوی پای مشاغل نوین بیندازند.سازندگان سریال سعی کرده‌اند راه‌حل‌های عاقلانه مقابله با دشمنان کسب و کارهای اینترنتی را با توجه به نوع شرکت‌هایی که در این سریال نمایش داده شده، مطرح کنند.در نهایت، به نظر می‌رسد مهم‌ترین راه ماندگاری هر دو کسب و کار، تعادل و تعامل است. شرکت‌های خرده‌فروش سنتی می‌توانند بخشی از محصولاتشان را آنلاین بفروشند.منتظر مشتری نمان!گفتیم ملودرام «چیزی درست شبیه به این» درباره چیان شی‌شی و دوان ران است که یکی از آن‌ها مدیر فروش بوده و دیگری تازه از انگلیس به چین بازگشته است. دوان ران از لندن بیزینس اسکول (مدرسه کسب‌وکار لندن) کارشناسی ارشد اقتصاد گرفته و گرچه تجربه کار در استارتاپ‌ها را ندارد، از دانش بیشتری نسبت به چیان شی‌شی برخوردار است. از طرفی، چیان شی‌شی چند سال سابقه کار به عنوان مدیر فروش، مذاکره‌کننده، استراتژیست بازاریابی و مجری برنامه‌های زنده را داشته است. در قسمت‌های ابتدایی سریال، دانش دوان ران به کمک شی‌شی می‌آید تا قراردادی که امضای آن غیرممکن به نظر می‌رسید، ممکن شود. با این حال،‌ دانش به تنهایی برای رشد یک کسب و کار کافی نیست. برای همین وقتی شرکت به طور کلی نابود می‌شود و مدیرعامل آن با تمام عوامل به شرکت دیگری نقل مکان می‌کنند، دوان ران و چیان شی‌شی مجبور می‌شوند از صفر شروع کنند.شروع از صفر نیازمند سرمایه اولیه است که در اینجا با فروش ماشین و دیگر لوازم «دوان ران» این سرمایه به دست می‌آید. پیدا کردن مشتری مرحله بعدی است. در سریال به خاطر اینکه چن لانگ که مدیرعامل شرکت بود، شرکت دیگری را تاسیس کرده و همه مجری‌های پخش زنده را با خود برده، مشکل دوان ران جدی‌تر شده است. وقتی آن‌ها برای جذب مشتری به شرکت‌های مختلف مراجعه می‌کنند، تولیدکنندگان محصول مذاکره برای پذیرش یا عدم پذیرش آن‌ها را به بعد از استخدام مجری موکول می‌کنند. مجری‌ها نیز معتقدند بدون محصول ورودشان به شرکت بی‌فایده است. در این شرایط بود که چیان شی‌شی به تولید لباس‌های خاص از محصولات قدیمی و مانده در انبار فکر می‌کند. پس از تجربه موفق تغییر لباس‌های قدیمی و فروش آن‌ها، تماشاگری که احیانا صاحب یک شغل اینترنتی است، متوجه خواهد شد که ایجاد یک خط تولید برای شرکت تبلیغاتی ضروری است.اگر شرکت‌های تبلیغاتی پخش زنده نتوانند قراردادی را با مشتری‌هایشان ببندند و یا در حال مذاکره با شرکت‌ها بودند، می‌توانند محصولات اختصاصی خود را بفروشند و بیکار نمانند.آنتی فن‌ها همیشه هستند، پس چه باید کرد؟شاید برایتان پیش‌ آمده که پستی را در شبکه‌های اجتماعی خود منتشر کنید و افرادی آن را نقد کنند. نقدهایی که در کامنت‌های فضای سایبری می‌خوانید گاهی آنقدر بی‌رحمانه است که نمی‌دانید باید چه جوابی به آن‌ها بدهید. اصلا باید به توهین‌هایی که از سوی افراد مخالف یا آنتی‌ فن‌ها منتشر می‌شود‌ جواب داد؟بازیگرها، سلبریتی‌های اینترنتی و خیلی از افراد مشهور به همان اندازه که طرفدار دارند با مخالف افراد زیادی نیز مواجه می‌شوند. به طور کلی، در دنیای اینترنت که مردم به راحتی حرف‌های خود را بیان می‌کنند، آنتی‌ فن‌ها پادشاهی می‌کنند. در سریال «چیزی درست شبیه به این» می‌بینیم که آنتی فن‌ها می‌توانند با پخش شایعات موقعیت شغلی یک فرد را به خطر بیندازند و یا روحیه فرد را تخریب کنند.از دست دادن اعتماد به نفس و کنار گذاشتن کاری که یک فرد دوست دارد، تنها بخشی از صدماتی است که آنتی فن‌ها با توهین‌های خود به افراد می‌زنند. استراتژی‌های زیادی درباره مقابله با آنتی فن‌ها وجود دارد که یکی از کاربردی‌ترین آن‌ها، استفاده از اصل داستان‌سرایی و جلب اعتماد آن‌هاست.به طور کلی، سریال «چیزی درست شبیه به این» یا «ما جوان هستیم» به نمایش روابط کاری استارتاپ‌ها، رقابت سالم و ناسالم آن‌ها، همینطور مشکلات و چالش‌های پیش‌روی مشاغل آنلاین می‌پردازد. علاوه بر این، سریال «چیزی درست شبیه به این» تاثیر روابط میان فردی را در توسعه کسب و کار نشان می‌دهد. وقتی صاحبان مشاغل به کارمندان خود می‌گویند ما اینجا مانند یک خانواده هستیم، خیلی‌ها باورشان نمی‌شود چون به نظر غیرواقعی می‌آید. با سریال «ما جوان هستیم» متوجه می‌شویم که منظور مدیران در واقع خانواده نیست بلکه محیطی دوستانه است که افراد لحظات شاد و غمگینی را با هم می‌گذرانند؛ محیطی که به توسعه فردی تمام افراد به اندازه توسعه اجتماعی‌شان در آن اهمیت دارد.</description>
                <category>مطالعات فیلم</category>
                <author>پروانه حسین‌زاده</author>
                <pubDate>Wed, 08 Sep 2021 06:26:16 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پروانه‌ها می‌سوزند اما … (نگاه کوتاهی به سریال می‌دانم اما…)</title>
                <link>https://virgool.io/FilmStudies/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%87%D8%A7-%D9%85%DB%8C-%D8%B3%D9%88%D8%B2%D9%86%D8%AF-%D8%A7%D9%85%D8%A7-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%85-%D8%A7%D9%85%D8%A7-qfrfnuwrmmdn</link>
                <description>سریال‌های کره‌ای در چند سال اخیر با سوژه‌های متفاوتشان توانسته‌اند مخاطبان را با خود همراه سازند. با اینکه موج کره‌ای در بیست و چند سال گذشته به سریال‌ها و دیگر محصولات فرهنگی کره‌جنوبی جان تازه‌ای بخشیده، ولی محبوبیت سریال‌های ساخته شده توسط هنرمندان کره‌‌ای به اندازه‌ی عمر موج کالاهای فرهنگی این کشور نیست.با نگاه به سریال‌های کره‌ای متوجه می‌شویم که سوژه‌یابی و زاویه دید متفاوت نسبت به مسائل گوناگون سبب محبوبیت روزافزون آن‌ها شده است. داستان‌های مختلفی که در سریال‌های کره‌ای نمایش داده می‌شود، با توجه به ژانر، شیوه روایت و دیگر عواملی که می‌توانند به یک فیلم یا سریال ارزش بدهند، شناخته می‌شوند و در ذهن مخاطب می‌مانند. البته نباید از این نکته غافل ماند که صنعت سریال‌سازی در کره‌جنوبی که در پانزده سال گذشته بیش از هر زمان دیگری فعال بوده، خالی از اشکال نیست. کلیشه‌هایی که بارها در سریال‌های کره‌ای تکرار شده و تکرار می‌شوند، یکی از مهم‌ترین ایراداتی است که می‌توان به سریال‌های ساخته شده توسط کارگردان‌های کره‌ای گرفت. با اینکه ریتم سریال‌سازی در کره‌جنوبی مشخص و تا حدودی ثابت است، اما دسترسی آسان به این سریال‌ها باعث شده مردم سراسر جهان به تماشای این سریال‌ها ترغیب شوند. در ابتدا فضای رمانتیک سریال‌های کره‌ای عامل جذب بیننده بود، سپس داستان‌های معمایی و جنایی نقش پررنگی در سریال‌های کره‌ای گرفتند و اکنون می‌توان در اکثر ژانرها سریالی کره‌ای ببینیم.هر چند تعداد مخاطبان سریال کره‌‌ای بسیار زیاد است،‌ ولی وقتی با علاقه‌مندان سریال‌های کره‌ای صحبت می‌کنیم، کمتر کسی به درونیاتی توجه می‌کند که در این سریال‌ها وجود دارد. سریال‌های کره‌ای در سال‌های گذشته موجی از داستان‌های انسان‌شناسانه و روانشناختی را به نمایش گذاشته و این مسئله همچنان ادامه دارد. سریال «با اینکه می‌دانم» یکی از همین سریال‌هاست که با انتشار قسمت دهم آن در تاریخ ۳۰ مرداد به اتمام رسید.می‌دانم اما…..سریال کره‌ای «با اینکه می‌دانم» با نام اصلی «알고있지만» محصول شبکه جی‌تی‌بی‌سی «JTBC» بوده و به مدت ۱۰ هفته هر شنبه پخش شده است. این سریال که با اسامی انگلیسی «Nevertheless» و «I Know But» نیز شناخته می‌شود، روایتی از شناخت انسان از درونیات خود و دیگری است.یو نَبی (유나비) دانشجوی رشته مجسمه‌سازی است و تمام آرزویش به ادامه تحصیل در پاریس ختم می‌شود. نَبی به عشق اعتقادی ندارد ولی تنهایی را دوست ندارد. تناقضی در رفتار و عقاید این شخصیت وجود دارد او را خاص می‌کند. اسم نَبی از همان دقایق ابتدایی سریال در قسمت اول، ذهن مخاطب را قلقلک می‌دهد و به استعاره‌های پنهان در این نام فکر می‌کند. در زبان کره‌ای نَبی به معنای «پروانه» است،‌ ولی کمتر کسی نام دخترش را در کره «نَبی» یا همان پروانه می‌گذارد. این اسم به خاطر اینکه مردم کره‌جنوبی هنگام صدا کردن یک گربه و محبت به این حیوان،‌ آن را با «نَبی» صدا می‌کنند،‌ کمتر استفاده می‌شود. با این همه، در سریال «با اینکه می‌دانم» به جنبه‌های مختلف این اسم توجه شده و آن را با احساسات انسانی درگیر کرده است.گفتیم «یو نَبی» مجسمه‌سازی می‌خواند و به دنبال ادامه تحصیل در خارج از کشور خود است. از طرفی به عشق و سرنوشت اعتقادی ندارد، اما دلش نمی‌خواهد تنها بماند. سریال با ضربه‌ای روحی به قلب این هنرمند شروع می‌شود. دوست پسری که به نظر می‌رسد عاشق «یو نَبی» است و از او به عنوان الهام‌بخش آثار هنری‌اش یاد می‌کند، با به نمایش گذاشتن مجسمه‌ای از اندام برهنه‌ی یک زن و بهترین لحظه‌ی عشق خواندن آن، احساسات «نَبی» را خدشه‌دار می‌کند. اسم آن مجسمه «نَبی» بود و شخصیت اصلی فیلم یعنی «یو نَبی»، با دیدن آن مجسمه از خودش خجالت کشید. این زن بدون اینکه بداند در آن شب برفی که احساس تنهایی و فروشکستن داشت، زیباتر از هر زمان دیگری به نظر می‌رسید و سرنوشتی که به آن اعتقاد نداشت او را به سمت مسیر «پروانگی» هدایت می‌کرد. مدت کوتاهی پس از آن نمایشگاه، «نَبی» متوجه خیانت دوست پسر خود می‌شود، آن مرد هنرمندی مشهور و استاد دانشگاه بود.خیانت مرد و نمایش مجسمه‌ای به اسم «نَبی» که در توضیح آن نوشته شده برترین لحظه عشق، آغازی برای اوج‌گیری احساسات متناقض درون این زن می‌شود. زندگی فروپاشیده «نَبی» هر روز بی‌معناتر می‌شود تا وقتی که پَک جه آن (박재언) پا به زندگی او می‌گذارد.دیداری اتفاقی با پسری که رفتاری خودمانی دارد، لحظات خوشایندی را برای «نَبی» فراهم می‌کند. در کنار «پَک جه آن» بودن از نگاه «نَبی» یک موقعیت موقتی است. در دیدار اول جهان از دید آن‌ها چند ساعت بیشتر دوام ندارد و باید با دارت بازی در کافه و نقاشی کشیدن بر روی دست یکدیگر از آن لذت ببرند.استادان دانشگاه رویای ادامه تحصیل «یو نَبی» را به خاطر کارهای هنری متوسط و نیمه‌کاره‌اش در آن زمان به مسخره می‌گیرند. این شخصیت، هیچ کسی را ندارد که برای موفقیتش اهمیت قائل شود. دنیای «نَبی» به همکلاسی‌هایش خلاصه می‌شود که در کارگاه‌های دانشگاه برای پروژه‌هایشان تلاش می‌کنند. به تجربیات زندگی همکلاسی‌هایش گوش می‌دهد و سعی دارد تا جایی که می‌تواند از ارتباط برقرار کردن با افراد غریبه دوری کند. این شخصیت زمان کوتاهی دور خود دیوار می‌کشد، اما این دیوار یخی است و کسی که خوب از احساسات دیگران با خبر می‌شود می‌تواند دیوار را بشکند.سریال «با اینکه می‌دانم...» درباره زنی است که می‌خواهد پروانه شدن فقط محدود به نامش نباشد، ولی در بلاتکلیفی قرار دارد و با اینکه ادعا می‌کند خودش و دیگران را خوب می‌شناسد، در تشخیص درست از غلط عاجز است.در مقابل «یو نَبی»، دو مرد قرار دارند که یکی از آن‌ها دوست دوران بچگی اوست و دیگری، غریبه‌ای آشنا. «پَک جه آن» برای «یو نَبی» غریبه‌ای آشناست زیرا هر دو معنی محبت به خود و دیگری را نمی‌دانند. در ظاهر به نظر می‌رسد «یو نَبی» دختر مظلومی است که تجربه‌ی کافی در روابط با دیگر افراد ندارد و «پَک جه آن» پسری است سواستفاده‌گر با سابقه‌ای طولانی در روابط با دیگران. با اینکه در ظاهر همه‌ی شواهد اینطور نشان می‌دهند، مسائل آن‌قدرها هم ساده نیست.نویسنده سریال جزییات کمی از زندگی «پَک جه آن» را به نمایش می‌گذارد تا راه برای قضاوت‌های عجولانه باز شود. در عوض، زندگی دانشجویی «یو نَبی» و دوستانش را جزیی‌تر می‌بینیم.با اینکه می‌دانم، سریالی است که پا به دنیای ذهنی افراد می‌گذارد،‌ حرص بیننده را در می‌اورد و به تماشاگر می‌گوید هر چقدر می‌خواهی به این داستان شاخ و برگ بده، شاید روزی حقیقت را کشف کردی. شروع رابطه «یو نَبی» با «پَک جه آن» با کنجکاوی کرم ابریشمی شروع شد که ادعای پروانگی داشت.«یو نَبی» هر بار«پَک جه آن» را می‌دید در ذهن خود تکرار می‌کرد که می‌دانم اما….او چیزهایی را می‌دانست که از شایعات شنیده یا یواشکی با چشم‌هایش دیده بود، ولی آیا توانست یک بار پای صحبت پسری بنشیند که عاشق پروانه‌ها بود؟ «یو نَبی» می‌خواست به خود بقبولاند که دهان‌بین نیست و رفتار دیگران روی احساساتش تاثیری نمی‌گذارد،‌ در حالی که عدم توانایی این زن در شناخت احساسات و درونیاتش بود که به  پروژه‌های دانشگاه و زندگی شخصی‌اش آسیب‌زده بود.دو زنی که در شکل‌گیری شخصیت «یو نَبی» تاثیرگذار بودند، در دو قطب مخالف زندگی می‌کردند. مادر «نَبی»  زنی است که روابط موقتی بسیاری را پشت‌سر گذاشته و همچنان به این روابط موقتی ادامه می‌دهد. خاله «نَبی» اما زن هنرمندی است که به نظر می‌رسد تمام عمر تنهایی زندگی کرده است.در ابتدا «یو نَبی» به واسطه نامش توجه «پَک جه آن» را به خود جلب می‌کرد و این فرد سعی می‌کند یک تعهد بین خودش و  «نَبی» ایجاد کند. تعهدی که «پَک جه آن» به دنبال آن است با سوتفاهم‌ها و ورود رقیب عشقی نقش بر آب می‌شود. همکاری  «یو نَبی» با «پَک جه آن» در پروژه‌ای دانشجویی راه را برای شناخت و درک بهتر آن‌ها از یکدیگر هموار می‌کند،‌ اما برطرف کردن سوتفاهم‌ها و خودخواهی‌ها آن‌قدرها هم ساده نیست.هر چند تمرکز این سریال به رابطه «یو نَبی» با «پَک جه آن» و روابط این دو با رقبای عشقی آن‌هاست،‌ ولی شخصیت‌های متفاوت با عشق‌ها و روابط متعارف یا نامتعارفی نیز در این سریال خودنمایی می‌کنند.ابراز احساسات دختری به دختر دیگر، ترک عادت‌های بد برای ساخت عادت‌های خوب در کنار فردی حمایتگر، کمک به دیگری بدون انتظار جبران، کشف تاریک‌ترین و روشن‌ترین نقاط وجودی خود،‌ شناخت درونیات شخصی و باور به خود در سریال «با اینکه می‌دانم» مشهود است و باید در هر اپیزود، چشم‌ها را به روی لایه‌های پنهانی این سریال باز کرد.«با اینکه می‌دانم»،‌ مراحل تبدیل یک کرم ابریشم به پروانه است، پروانه‌ای که می‌داند ممکن است بسوزد اما سوختن را به اسارت در قفس و سکوت ترجیح می‌دهد.علاوه بر شخصیت‌پردازی گنگ این سریال که به نظر می‌رسد عمدی بوده، ورود به دنیای هنر و نمایش واقعیت با زبانی شاعرانه و تمثیلی بزرگترین نقطه قوت سریال «با اینکه می‌دانم» است. شاید دیالوگ‌های این سریال ساده به نظر بیایند، اما فلسفه پنهان پشت برخی از دیالوگ‌های این سریال به وضوح قابل مشاهده است.موسیقی و فیلمبرداری سریال «با اینکه می‌دانم» کاملا مناسب فضای آن است. کلوزآپ‌هایی که از شخصیت‌ها به نمایش گذاشته می‌شود، تنهایی در خانه، جاده یا تونل احساسات درونی را به شکلی بیرونی به نمایش می‌گذارد.نکته‌ای در سریال «با اینکه می‌دانم» توجه تماشاگر را به خود جلب می‌کند، هنردرمانی یا به عبارتی رابطه مستقیم هنر با احساسات آدمی است. این سریال همچنین انواع مختلف عشق را بازتولید می‌کند و قصد دارد نگاه روشنش را به روابط در جامعه نشان دهد.می‌دانم اما، سریالی است که مخاطبانش را در مسیر خودشناسی قرار می‌دهد و آن وقت است که می‌فهمند گاهی راه‌هایی را می‌روند که می‌دانند در آن‌ها آسیب می‌بینند.</description>
                <category>مطالعات فیلم</category>
                <author>پروانه حسین‌زاده</author>
                <pubDate>Fri, 27 Aug 2021 15:17:04 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خانه کجاست؟ نگاهی به سریال ماهنامه خانه</title>
                <link>https://virgool.io/FilmStudies/%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%DA%A9%D8%AC%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D9%85%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-q3vtqussn70b</link>
                <description>همه ما به جایی برای زندگی و آرامش فکر می‌کنیم. فرقی ندارد چند سال از عمرمان گذشته،‌ رویای اتاقی از آن خود همیشه با ماست. درست همان‌طور که در کودکی به دنبال اتاقی برای خلوت می‌گردیم تا آن را به روش خود تزیین کنیم،‌ در بزرگسالی نیز خواهان یک چهاردیواری برای آرام کردن روح و جسم‌مان هستیم.خانه در ظاهر مفهومی فردی به نظر می‌رسد اما واقعیت این است که خانه می‌تواند به مفهومی اجتماعی تبدیل شود. سینما و صنعت سریال‌سازی در سال‌های اخیر به مفاهیم بسیاری پرداخته‌اند که در لابه‌لای این مسائل، موضوع خانه و بی‌خانمانی وجود داشته است. در حالی که فیلم‌ها و سریال‌های زیادی به مسئله‌ی مالکیت یک خانه، اجاره‌نشینی و زندگی در خانه‌های مخروبه پرداخته‌اند‌،‌ اما همیشه این موضوعات در حاشیه قرار داشته یا به حاشیه رفته است.سریال کره‌ای ماهنامه خانه (월간 집) یکی از تازه‌ترین سریال‌های کره‌ای است که توسط شبکه تلویزیونی جی‌تی‌بی‌سی (JTBC) ساخته شده و نگاه متفاوتی به سبک زندگی مردم این کشور انداخته است. این سریال را در ایران با نام انگلیسی آن Monthly Magazine Home یا «خانه مجله ماهانه» می‌شناسند.ماهنامه خانه برخلاف باقی سریال‌ها و فیلم‌ها،‌ تمام تلاشش را برای ساخت تصویر متفاوتی از خانه انجام داده است. کارگردان این سریال «ای چَنگ‌مین» (이창민) است که از سال ۲۰۰۵ کار خود را با دستیاری آغاز کرده است. این کارگردان سال‌های زیادی کارگردان و دستیار کارگردان سریال‌های شبکه‌ تلویزیونی SBS بوده و از سال ۲۰۱۷ به طور اختصاصی برای شبکه‌ تلویزیونی JTBC سریال می‌سازد.یکی از مهم‌ترین آثار تلویزیونی در کارنامه این کارگردان، سریال طنز دو فصلی به وایکیکی خوش‌آمدید (Welcome to Waikiki) است. نویسنده این سریال تلویزیونی نیز «میانگ سو هیان» (명수현)‌ است که از سال ۱۹۹۶ کار خود را به عنوان فیلمنامه‌نویس آغاز کرده و حدود ۱۰ سال با شبکه MBC همکاری داشته است. میانگ سو هیان از سال ۲۰۰۸ تا سال ۲۰۱۵ نویسنده سریال خانم یانگ اِ زشت (Ugly Young-A) بوده که یکی از طولانی‌ترین سریال‌های کره‌ای است. همکاری این نویسنده با شبکه تی وی اِن (tvN) با خانم یانگ اِ زشت شروع شد و پس از آن نیز سه سریال دیگر برای این شبکه نوشت. سریال ماهنامه خانه اولین همکاری این نویسنده با شبکه جی‌تی‌بی‌سی است.کیم جی ساک (김지석) و جانگ سُمین (정소민) بازیگران اصلی سریال ماهنامه خانه هستند که هر کدام تجربه‌های متفاوتی در بازیگری سریال، فیلم‌سینمایی و حتی خوانندگی دارند.کیم جی ساک را به دلیل بازی در نقش‌های مکمل بیشتر می‌شناسند.این بازیگر در ابتدا کار خود را به عنوان رپر آغاز کرده، در دانشگاه زبان آلمانی خوانده و سپس در رشته محتواهای فرهنگی کارشناسی‌ارشد گرفته است. یکی از نقش‌های خوب این بازیگر را می‌توان در سریال اُ هه یانگ دیگر (또! 오해영) دید.جانگ سُمین برخلاف کیم جی ساک بیشتر در نقش‌های اصلی حاضر شده است. این بازیگر با نقش خود در سریال بوسه‌ شیطنت‌آمیز (장난스런 키스) به شهرت رسید و پس از آن مسیر هنری‌اش را با پیوستن به کمپانی اس‌ام (에스엠컬처앤콘텐츠) ادامه داد.چرا نباید تماشای سریال ماهنامه خانه را از دست داد؟سریال ماهنامه خانه، درباره زن سی و چند ساله‌ای است که با وجود تمام تلاش‌هایی که در زندگی‌اش انجام داده،‌ خانه‌ای از آن خود ندارد. در مقابل این زن،‌ مردی قرار دارد که همه‌ی تلاشش را برای افزایش سرمایه با خرید و فروش املاک انجام می‌دهد. مفهوم خانه از دید این دو شخصیت کاملا متفاوت است. زن، بی‌پول است اما فقر مانع او برای سرزندگی و امید نمی‌شود؛ مرد اما میلیاردری خشک و بی‌احساس است که به تنها چیزی که در زندگی می‌اندیشد پول است و بس!شخصیت مرد این سریال، یو جَ‌ سانگ (유자성) دوران سخت کودکی و نوجوانی را برای زنده ماندن و پول درآوردن تلاش کرده و در یک چشم بر هم زدن،‌ با اعتماد به یکی از همکارانش تمام سرمایه‌اش را از دست می‌دهد. این ضایعه،‌ بی‌اعتمادی را به جان او می‌اندازد و خود را از محبت محروم می‌کند.در ابتدا این سریال به خاطر اطلاعاتی که شخصیت مرد در زمینه املاک و مستغلات در اختیارمان قرار می‌دهد،‌ جذب این سریال خواهیم شد. پس از آن می‌توان در این سریال مشکلات و دغدغه‌های مردم کره را در خصوص تهیه مسکن لمس کرد. هر چند ابتدای این سریال مثل اکثر سریال‌های کره‌‌ای شاهد بیانیه‌ای درباره خیالی بودن شخصیت‌ها و موقعیت‌ها هستیم،‌ اما حقایقی از بازار آشفته مسکن در این کشور را می‌توان در سریال ماهنامه خانه دید.چطور می‌توانیم دغدغه‌های مردم کره‌جنوبی در مورد تهیه خانه را در سریال «ماهنامه خانه» درک کنیم؟ نَ یانگ‌ وان (나영원) شخصیت اصلی زن این سریال ویراستاری است که به دلیل نداشتن دانش کافی در زمینه املاک پول پیش خانه‌اش را از دست می‌دهد. خانه‌ای که این ویراستار در آن زندگی می‌کرد درست پس از بیکار شدنش تخلیه می‌شود چون صاحب خانه بدون اطلاع  او خانه را به فرد دیگری فروخته و متواری شده بود.پس از مدت کوتاهی، «نَ یانگ‌ وان» به واسطه‌ یکی از همکاران قدیمی‌اش شغلی را در ماهنامه خانه پیدا می‌کند. حضور این زن در ماهنامه خانه رویای خانه‌دار شدن را بار دیگر در وجودش زنده می‌کند.برخلاف «نَ یانگ‌ وان» که رسانه و تولید محتوای خلاقانه برای مخاطبان را در اولویت کارش قرار می‌دهد، مدیرعامل این ماهنامه، «یو جَ‌ سانگ» فقط برای فروش خانه‌هایی که خریداری کرده و مشارکت در خرید و فروش املاک پا به دنیای رسانه گذاشته است.سریال ماهنامه خانه علاوه بر نمایش فضای کار رسانه‌ای و تلاش‌هایی که تیم‌های مختلف برای تولید یک ماهنامه می‌کشند،‌ فرهنگ سازمانی در تحریریه یک مجله‌ را به نمایش می‌گذارد. اگرچه مشت همیشه نمونه‌ی خروار نیست و این ماهنامه هم همانطور که ابتدای هر قسمت نوشته می‌شود فضایی خیالی و ساخته‌ی تصورات ذهن نویسنده است،‌ ولی باید قبول کرد که بخشی از ماهنامه خانه با توجه به شناخت نویسنده از یک رسانه مکتوب به رشته تحریر درآمده است.شکل ساختمان این ماهنامه شبیه یک خانه‌ است و همین موضوع صمیمیت را در آن افزایش می‌دهد. از طرفی، ماهنامه خانه در هر اپیزود به زندگی طبقات مختلف جامعه و شکاف طبقاتی میان مردم کره می‌پردازد. خانه‌های لوکس در کنار اتاق‌های زیرپله‌ای قرار می‌گیرند و در هر قسمت بارها به مسئله‌ی میزان درآمد با اجاره‌ها اشاره می‌شود.مثل تمام سریال‌های رمانتیک کره‌ای، مثلث عشقی، سوتفاهم‌های ریز و درشت، قهر و آشتی‌های تمام نشدنی و خیلی کلیشه‌های دیگر در این سریال تکرار می‌شود. با اینکه کلیشه‌های تکراری ممکن است مخاطب را از تماشای سریال منصرف کند اما طنزهای موقعیت،‌ دیالوگ‌های به یادماندنی و انگیزشی «ماهنامه خانه» را دیدنی می‌کند.خانه، از نگاه هر کسی مفهوم ویژه‌ای دارد. وقتی سریال ماهنامه خانه را می‌بینید احتمالا یاد ترانه «خونه» از مانی رهنما می‌افتید؛ تنها تفاوت سریال و آهنگ در این است که خواننده از شما می‌پرسد «به من بگو خونه کجاست؟» ولی در سریال شما کشف می‌کنید که خانه برایتان چه معنایی دارد. در نهایت سریال «ماهنامه خانه» به صنعت گردشگری کره‌جنوبی کمک می‌کند. سفرهای متنوعی که تیم این مجله به اطراف سئول پایتخت کره‌جنوبی می‌روند،‌ همچنین سفر به شهر کیانگجو در قسمت‌های آخر این سریال تبلیغات مثبتی برای گردشگری است. گفتنی است کیانگجو یکی از قدیمی‌ترین شهرهای کره است که تاریخی غنی دارد.</description>
                <category>مطالعات فیلم</category>
                <author>پروانه حسین‌زاده</author>
                <pubDate>Wed, 11 Aug 2021 23:54:00 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>Dissolve، معمای حل نشده کیم کی‌دوک</title>
                <link>https://virgool.io/FilmStudies/dissolve-%D9%85%D8%B9%D9%85%D8%A7%DB%8C-%D8%AD%D9%84-%D9%86%D8%B4%D8%AF%D9%87-%DA%A9%DB%8C%D9%85-%DA%A9%DB%8C%D8%AF%D9%88%DA%A9-pkwngxrzobtp</link>
                <description>سینمای کره‌جنوبی در بیست سال گذشته با آثار کیم کی‌دوک، به علاقه‌مندان فیلم معرفی شد و سپس فیلمسازان دیگر کره‌ای با فیلم‌هایی که در بیشتر مواقع معناگرا یا فلسفی بودند، در جشنواره‌های جهانی خودنمایی کردند. نکته‌ای که نباید از آن غافل شویم این است که با اینکه کیم کی‌دوک (김기덕) ساخت فیلم‌ را در ۳۵ سالگی‌اش آغاز کرده بود، فیلم‌های بسیاری ساخت و توانست نظر مخاطبان سینما را به خود جلب کند. این کارگردان کره‌ای در حالی که قصد داشت جدیدترین فیلم خود را به نام «باران، برف، ابر و مه» در لتونی بسازد، درگیر بیماری کرونا شد و در ۱۱ دسامبر ۲۰۲۰ (۲۱ آذر ۹۹) در ریگا، پایتخت لتونی از دنیا رفت. مرگ کیم کی‌دوک تنها ۹ روز پیش از تولد ۶۰ سالگی‌ او رخ داد. حل کردن (Dissolve) آخرین فیلم کیم کی‌دوک است که سال ۲۰۱۹ ساخته شده است.درباره Dissolveحل کردن (Dissolve) را با نام «دین» هم می‌شناسند. اسم کره‌ای این فیلم «딘» به معنای رییس است که شخصیت اصلی فیلم نیز به همین نام خوانده می‌شود. از طرفی، نام حقیقی بازیگر نقش اول زن نیز دینارا است و «دین» می‌تواند مخفف نام او باشد. فیلم «حل کردن» که در قزاقستان ساخته شده و بازیگرانش بومی هستند، جوهره‌ی فیلم‌های قبلی کیم‌ کی‌دوک را با خود به همراه دارد. کیم کی‌دوک در آخرین فیلم خود، اندیشه‌های جنوب‌شرق آسیایی خود را با اندیشه‌های اروپای شرقی کریستوف کیشلوفسکی در آمیخته است. از طرفی اگر از علاقه‌مندان سینمای آندری تارکوفسکی یا اینگمار برگمن باشید، متوجه شباهت آخرین فیلم کیم کی‌دوک با سینمای این دو فیلمساز می‌شوید. به طور کلی، «حل کردن» قصد دارد شعری ناتمام را بیان کند.«حل کردن» توسط کیم‌ کی‌دوک نوشته و کارگردانی شده است. همچنین دینارا ژوماگالییوا (Dinara Zhumagaliyeva)، بازیگر نقش اصلی فیلم، تهیه‌کنندگی آن را برعهده داشته است. از بازیگران این فیلم می‌توان به سنجار مادی، آروژان مولداگالییوا و اینکار ابدراش اشاره کرد.عصیان سنت‌های بی‌پایاندر فیلم «حل کردن»، ما با خانواده‌ای سنتی طرف هستیم که در خارج شهر زندگی می‌کنند. فضای زندگی روستایی این خانواده، تنها به شکل بیرونی خانه‌شان خودنمایی نمی‌کند و می‌توانیم از نوع چیدمان خانه، رفتار، نگاه‌ها و حتی رنگ وسایل خانه توجه به سنت‌ها را ببینیم. در این فیلم خانواده‌ای ۴ نفره را می‌بینیم که با هم بیگانه هستند و تفکرات متعصبانه‌شان باعث آزار یکدیگر می‌شود. خانه‌ کوچک آن‌ها فضایی متشنج است. اعضای خانواده این التهابات را نمی‌بینند و تمام دغدغه‌شان کنترل دختر جوانی است که در خانه با آن‌ها زندگی می‌کند. پدر سعی در بی‌تفاوتی دارد و سرش را با روزنامه‌ گرم می‌کند در حالی که مادر و برادر، هر گونه حق آزادی را از «دین» گرفته‌اند. آن‌ها تصور می‌کنند با تعصب می‌توانند دختر جوان و مجرد را تا زمان ازدواج امن نگه‌ دارند. دین با دوستش ملاقات می‌کند و خانواده او را از معاشرت با دوست خود منع می‌کنند، تنهایی «دین» بیشتر می‌شود و فرو خوردن عقده‌ها نیز ادامه می‌یابد.آشوب درون به جنگ آرامش بیرون می‌رودفیلم «حل کردن» درباره تضادهاست؛ پارادوکس زندگی درونی و بیرونی انسان‌ را در این فیلم می‌توانیم ببینیم. در این فیلم فلسفه اگزیستانسیالیسم به خوبی مشاهده می‌شود و کیم کی‌دوک در آخرین فیلم خود بار دیگر ارزش‌بخشی و معناآفرینی انسان به زندگی را به تصویر می‌کشد. دین آرام و مطیع، نقاشی‌هایی می‌کشد که به عصیان درونش معنا می‌بخشد. او که حق انتخاب در نوع لباس‌هایی که می‌پوشد، دوستانی که انتخاب می‌کند و ساعت رفت‌وآمدش را ندارد، در تصاویر نقاشی‌هایش فرد دیگری است.دین با ترس اعضای خانواده و طوفان‌های بسیاری که در درونش رخ می‌دهد، در داخل لپ‌تاپ نقاشی می‌کشد. پس از مدتی «دین» از شیشه کافه به بیرون نگاه می‌کند و اتفاقات نو به جریان می‌افتند. این شیشه یادآور فیلم زمان از همین کارگردان هم هست، اولین تقابل زن و مرد در فیلم زمان هم پس از تماشای اتفاق به ظاهر ساده‌ای بود که در بیرون کافه افتاد. این بار شخصیت اصلی که سعی دارد از منطقه امن خود بیرون نرود، زنی را می‌بیند که نسخه متضاد خود است. زنی شبیه دین با کردار و نوع پوشش کاملا متفاوت. به نظر می‌رسد دین بدون انگیزه خاصی زن را تعقیب می‌کند، اما او به دنبال حل معمای تفاوت‌هاست. کشف خود در دیگری بالاترین انگیزه دین است.زن بی‌پروا با اعتمادبه‌نفس به دیدار مردی رفته و پس از قبول یک گوشواره طلا به عنوان هدیه، رابطه‌ای را به خاطر پول انجام می‌دهد. دین همواره زن را تعقیب می‌کند و حتی از پشت شیشه‌ی اتاق هتل، رابطه زن و مرد را تماشا می‌کند. بیننده هوشمند حتما با خود می‌پرسد چطور دین توانسته به بالکن آن اتاق برود و از پشت پنجره به این زن و مرد خیره شود؟ ولی کارگردان قصد ندارد به این زودی افکارش را لو دهد.زندگی دوگانه دیندر فیلم زندگی دوگانه ورونیک، اثر روان‌شناختی کریستوف کیشلوفسکی، دو زن وجود دارند که گویی در دنیاهای موازی زندگی می‌کنند. کیم‌ کی‌دوک نیز از فرمول کیشلوفسکی برای شخصیت‌پردازی دین و زن مشابه او استفاده می‌کند. در این اثر هم مانند زندگی دوگانه ورونیک، موضوع ژویی‌سانس یا لذت زنانه مطرح است. با این همه، دین و هم‌شکلش هم‌زبان هستند و در یک جامعه بزرگ شده‌اند. اینکه در کل فیلم ما این دو زن را در یک قاب واحد نمی‌بینیم کنجکاوی‌مان را بر می‌انگیزاند ولی آیا کافی است؟دین با وجود ناآرامی‌های خانوادگی، چک شدن موبایل و مراقبت‌های بیش از اندازه برادرش سکوت می‌کند؛ اما زن دیگر تاب این ناملایمات را ندارد. زن دیگر پیشنهاد می‌کند همچون شاهزاده و گدا نقش‌هایشان را با یکدیگر عوض کنند. با تعویض لباس، زن دیگر به جای دین عصیان و آشفتگی‌اش را به رخ خانواده می‌کشد. خانواده‌ای که گرچه در تابلوی روی دیوار زیر یک چتر ایستاده‌اند، از یکدیگر فاصله دارند. آن تابلو غم‌بار با چهره ترسناک برادر و غمی که در چشم‌های دین وجود دارد، توسل به زور و همبستگی نداشتن خانواده است.پس از آن که دختر بی‌پروا به دین کمک می‌کند، از او می‌خواهد با مردی که پیش از آن ملاقات کرده، قرار بگذارد. رابطه پیچیده‌ای که بین دین و مرد به وجود می‌آید مسیر تحول شخصیتی دین را هموار می‌کند.دختر بی‌پروا، تنها به دنبال پول، طلا و جواهرات است، اما دین چیزهای دیگری می‌خواهد. در اولین قرار وقتی دین با مرد به خرید می‌رود، توجهش به چاقوهای مختلف جلب می‌شود و این نشان از بی‌قراری، احساس عدم امنیت و به دنبال یافتن راهی برای محافظت از خود بودن است. «دین» بارها از ترسناک بودن روابط به دختر بی‌پروا می‌گوید و تاکید بر باکرگی هم همین ترس را نشان می‌دهد.هر بار که مرد با دین قرار می‌گذارد، داستان‌هایی برای او تعریف می‌کند. داستان‌هایی مانند ماجرای تابلوی شام آخر و در نهایت همه‌ چیز به رابطه ختم می‌شود. رابطه‌ای که دین هر بار به شکلی از آن فرار می‌کند و زن بی‌پروا جایش را می‌گیرد. در هر قرار بخشی از پازل معنابخشی به زندگی توسط دین تکمیل می‌شود.دین با زن دیگر خانواده‌اش را تنبیه می‌کند تا با او مهربان‌تر باشند ولی باز هم از خود دیگر می‌ترسد. شکافتن پیله خجالت، شرم و مطیع بودن برای او سخت است تا زمانی که زن دیگر مجبور به سقط جنین می‌شود. سقط جنین یعنی بیرون کشیدن بخشی از خود و همدردی برای نیمه دیگر وجود.طبیعت نجات‌دهنده استطبیعت‌گرایی یا به عبارت بهتر ناتورالیسم از اجزای اصلی هنر و ادبیات شرقی هستند. کیم‌ کی‌دوک هم در تمام آثارش با زبان طبیعت حرف‌های مهمی زده است. در فیلم «حل کردن» هر بار که دین به طبیعت رفته به آرامش روانی رسیده و از انرژی طبیعت بهره گرفته در حالی که هر بار او را در فضای شهری یا خانه‌ پدری‌اش می‌بینیم، افسردگی به خوبی در چهره‌اش نمایان است.وقتی تابلوی غم‌زده خانوادگی را تکه پاره می‌کند، ایده طبیعت‌گردی به ذهن خانواده می‌رسد و او چند دقیقه‌ای در کنار خانواده‌اش شادی و یک‌دلی را تجربه می‌کند.اواخر فیلم، مرد به دیدار دین می‌رود. او از دین می‌پرسد که شبیه چه حیوانی است؟ و دین در جواب به او می‌گوید: «گرگ». پس از آنکه دین جواب مرد را داد، در لحظه‌ای که دیگر آن زن دیگر نبود و به جای او لباس نپوشیده بود که نشان می‌داد خود حقیقی‌اش را یافته، مرد مانند یک گرگ واقعی او را دنبال کرد. نویسنده در این لحظه موقتی بودن موقعیت‌های امن را اثبات می‌کند. آیا گرگ به دین که دوباره به بره‌ای مظلوم تبدیل شده حمله خواهد کرد؟ تمام ارزشی که در تمام طول فیلم توسط «دین» حفظ شده بود، باکرگی بود که با حمله گرگ زخمی از دست می‌رود. در پایان «دین» را می‌بینیم که مقابل یک کوه بلند پر از برف ایستاده است. او در طبیعت و جامعه حل شده و از جنگ با معماهای درونش بازگشته است.پی‌نوشت: متاسفانه برای دانلود این فیلم هیچ لینکی پیدا نکردم و پس از تلاش‌های زیاد توانستم آخرین ساخته کیم کی‌دوک را آنلاین تماشا کنم. نقد خاصی هم از این فیلم، نه در سایت‌های ایرانی و نه در سایت‌های انگلیسی‌ نبود. هر چه می‌خوانید تحلیل نگارنده است و با بازنشر آن خوشحالم می‌کنید.</description>
                <category>مطالعات فیلم</category>
                <author>پروانه حسین‌زاده</author>
                <pubDate>Thu, 24 Dec 2020 04:34:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عاشقانه پدر دختری در بالیوود</title>
                <link>https://virgool.io/FilmStudies/%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%BE%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D9%84%DB%8C%D9%88%D9%88%D8%AF-toicyt01mcau</link>
                <description>انگلیسی متوسط، فیلمی برای والدینسینمای بالیوود در یک دهه گذشته بیش از هر زمان دیگری برای توسعه فرهنگی هندوستان اهمیت قائل شده است. فیلم‌هایی چون پد من، عاشقانه‌ای در توالت و هندی متوسط نمونه‌هایی از فیلم‌هایی هستند که در چند سال گذشته برای ایجاد تحولات مثبت در هندوستان ساخته شده‌اند. به نظر می‌رسد این مسیر به تغییر نگاه مردم دنیا به این سینما کمک بزرگی کرده است. فیلم‌سینمایی انگرزی مدیوم ( انگلیسی متوسط) نیز یکی از همین فیلم‌ها با رویکرد مردم‌شناسی، جهانی شدن و توسعه فرهنگی است.انگلیسی متوسط را هومی آداجانیا، کارگردانی کرده است. آداجانیا را با فیلم‌های کوکتیل و یافتن فانی می‌شناسیم. انگلیسی متوسط چهارمین فیلم هومی آداجانیاست.مفاهیم گسترده‌ای در فیلم انگلیسی متوسط، وجود دارد که هر کدام از آن‌ها را می‌توان به صورت جداگانه شرح داد. فارغ از تمام نکات مثبت و منفی که در فیلم انگلیسی متوسط هست، این فیلم به خاطر عرفان خان به شهرت رسید. این فیلم آخرین یادگاری از بازیگر با سابقه سینمای بالیوود است که امسال پس از تحمل رنج سرطان در 53 سالگی از دنیا رفت. عرفان خان، رادیکا مادن، کارینا کاپور،دیپاک دوبریال و دیمپل کاپادیا، بازیگران اصلی فیلم انگلیسی متوسط هستند.رادیکا مادن نقش اصلی زن را در انگلیسی متوسط بازی می‌کند. این بازیگر ۲۵ ساله هندی سال 2014 پس از اولین بازی خود در مجموعه تلویزیونی « من عاشق تو هستم» به شهرت رسید. اما هنوز بعد از شش سال بازی در فیلم‌های مختلف آنچنان دیده نشده است. انگلیسی متوسط برای او فرصتی شد تا شور جوانی دختری از راجستان را بازی کند.عرفان خان که عامل اصلی تماشای انگلیسی متوسط است، پیش از اکران فیلم اعلام کرد به دلیل وخامت حالش نمی‌تواند همراه عوامل حضور داشته باشد. انگلیسی متوسط در اولین روز اکران خود توانست 4 میلیون روپیه فروش کند ولی چند روز پس از اکران این فیلم به خاطر شیوع ویروس کرونا سینماهای هند بسته شد و عوامل فیلم مجبور به توزیع آنلاین آن شدند.سه سال پیش از فیلم «انگلیسی متوسط» ، عرفان خان، فیلمی را در زمینه مدارس هندی و تلاش والدین برای ثبت‌نام فرزندشان در بهترین مدرسه‌ بازی کرده بود. هندی متوسط که آن را با نام مدرسه هندی، هم می‌شناسیم نگاهی انتقادی به پذیرش‌های ناعادلانه دانش‌آموزان در مدارس هند داشت. همه چیز برای دانش‌آموزان خلاصه می‌شد در گزینش مدرسه‌ای بین‌المللی. آینده فرزندان تنها با پول والدین تامین می‌شد و مدارس دولتی انگیزه‌ای برای ادامه فعالیت نداشتند. وقتی برای اولین بار عنوان فیلم انگلیسی متوسط به چشممان می‌خورد، فیلمی که آن را با نام دانشگاه انگلیسی هم می‌شناسند، تصور می‌‌کنیم که این فیلم ادامه « مدرسه هندی» است. ولی اینطور نیست. اگرچه فیلم «انگلیسی متوسط» همانند فیلم « هندی متوسط» به مسئله آموزش و سختی‌هایی می‌پردازد که والدین در کنار فرزندانشان تحمل می‌کنند؛ مسیر دیگری را می‌پیماید.به طور کلی انگلیسی متوسط قصه دختری است که تصمیم می‌گیرد برای ادامه تحصیل به انگلستان برود و پدر برای اینکه دخترش را به آرزویش برساند هر کاری می‌کند.انگلیسی متوسط روایتی به ظاهر یک خطی دارد،‌ ولی حاوی ماجراهای بسیاری است که در طول فیلم شاهد آن هستیم. فیلم با تعریف والد شروع می‌شود. در این تعریف پدر یا مادر، فردی قوی با توانایی عشق ورزیدن عنوان شده و شروع داستان با به دنیا آمدن تاریکاست. دلیل اینکه فیلم با تعریف والدین شروع نمی‌شود، وضعیت تاهل پدر در داستان است.دیالوگ‌های ابتدایی فیلم، پس از به دنیا آمدن تاریکا، نشان‌دهنده اعتقاداتی سنتی است. همان اعتقادات سنتی که از زمان‌های قدیم در بسیاری از کشورهای خاورمیانه و آسیایی وجود داشته ؛ غم به دنیا آمدن یک دختر. اما چمپاک( عرفان خان) برخلاف تاسف دیگران از اینکه صاحب دختر شده خوشحال است. چمپاک که در تمام دوران زندگی‌ا‌ش فرد گیجی بوده و در انتخاب‌های خود دچار تردید می‌شده، تنها چند بار دچار سردرگمی نشده که یکی از آن‌ها وقتی‌است که تصمیم می‌گیرد به تنهایی دخترش را بزرگ کند. بعد از مرگ همسر، چمپاک دخترش را که مانند خودش در بسیاری از زمینه‌ها دچار سردرگمی است پرورش می‌دهد. با اینکه دختر سر به هواست ولی نسبت به یک چیز مطمئن است. او می‌خواهد از کشور خارج شود و جهان بیرون هند را ببیند. رویای سفر به خارج در تاریکا( رادیکا مادن) هر روز بزرگتر می‌شود و چمپاک تصور می‌کند این آرزو هم مانند خواسته‌های خودش فراموش خواهد شد.انگلیسی متوسط، نقدی اجتماعی- سیاسیانگلیسی متوسط فیلمی منتقدانه است که نه تنها به سنت‌ها و رفتارهای درون خانواده‌ها انتقاد می‌کند بلکه به سیاست‌های غلط و اشتباهاتی که در سازمان‌های دولتی این کشور رخ می‌دهد هم طعنه می‌زند.ساده‌ترین نمونه اشتباه در سازمان دولتی به فسادهای قضایی بر می‌گردد و انگلیسی متوسط توانسته رشوه‌خواری و قضاوت دروغین را به ما نشان دهد. از طرفی، تلاش برای حفظ سنت‌ها و استقلال در انگلیسی متوسط موج می‌زند. سال‌ها از زمان استقلال هند گذشته اما هندی‌ها، به‌خصوص آن‌هایی که در شهرهای بزرگ هند زندگی نمی‌کنند در حال مبارزه با تهاجم فرهنگی هستند. انگلستان هنوز هم برای آن‌ها نمادی از ربودن فرزندانشان و شستشوی مغزی است.چمپاک تلاش می‌کند تا یکی از آن پدرهای سنتی نباشد و به آرزوی دخترش احترام بگذارد. با این همه، باورش نمی‌شود که دختر بتواند نمره قابل قبولی بگیرد. دختر با تلاش رتبه خوبی می‌گیرد و چمپاک در سخنرانی‌ خود از قاضی رشوه‌خوار انتقاد می‌کند. انتقاد چمپاک از قاضی به ضرر تاریکا تمام می‌شود چون سیستم دانشگاهی هم بر روابط خانوادگی بنا شده. نقد اجتماعی هندی متوسط به همین‌جا ختم نمی‌شود.هند هم مانند تمام کشورهای دنیا پر از دفاتر مهاجرت است، دفاتری که پول زیادی برای مشاوره می‌گیرند و برای فرستادن دانشجو هم به پول فکر می‌کنند.انگلیسی متوسط، نقدهایش را در سبدهای جداگانه‌ای گذاشته و برای زننده نشدن آن‌ها چاشنی طنز را اضافه کرده است. نقد خانوادگی، اجتماعی و حتی سیاسی در انگلیسی متوسط قدرت فیلمنامه‌ آن را به رخ می‌کشد. با این همه، فیلمنامه گاهی دچار تزلزل می‌شود و بازیگران با زبان بدن خود مانع از سرخوردگی مخاطب می‌شوند. این نکته را در یادداشت منتشر شده مونیکا راوال کوکرجا، در سایت هندوستان تایمز، نیز می‌خوانیم:« انگرزی مدیوم، پتانسیل یک فیلم خوب را دارد اما فیلمنامه‌ آن ضعیف است. بازی دیپاک و عرفان، مانند لنگر کشتی فیلم را نجات داده است.»هند و چین، پر جمعیت‌ترین کشورهای دنیا هستند و برای قدرت اول شدن همواره با هم رقابت می‌کنند. در انگلیسی متوسط، این رقابت را می‌بینیم. چینی‌ها تمام صندلی‌های دانشگاه مورد نظر تاریکا در انگلستان را می‌گیرند و چمپاک ادعا می‌کند دنیا تحت تسلط چینی‌هاست. در قسمت دیگری از فیلم، باز هم تناقض‌هایی درباره انگلستان می‌بینیم. چمپاک و همراهش انگلیسی نمی‌دانند و در فرودگاه به خاطر اشتباهاتی که دارند دیپورت می‌شوند. اما همان‌ها که بدون داشتن حتی یک مترجم هندی به سادگی دیپورت شده‌اند با نام‌های جعلی و با همان روند فساد، دوباره به لندن می‌روند. دفعه دوم، آن‌ها از گیت عبور می‌کنند.بسیار سفر باید کردانگلیسی متوسط، قصه سفر است. سفر از کشوری به کشور دیگر. اما در حقیقت سفر در انگلیسی متوسط فراتر از سفر برون‌مرزی است. این فیلم مفهوم سفر به درون آدم‌ها را به خوبی نشان داده است. گذار از سختی‌های مهاجرت و تلاشی که یک پدر برای برآورده‌ساختن آرزوی تنها دخترش انجام می‌دهد تنها بخشی از مفاهیم انگلیسی متوسط است. این فیلم به والدین می‌آموزد که باید به فرزندانشان کمی آزادی بدهند. مدتی که تاریکا در فرودگاه رها شده و تنهاست، با ادویت تماس می‌گیرد. ادویت با پسری کره‌ای به استقبالش می‌رود و تاریکا دربرابر شوخی پسر کره‌ای از خود دفاع می‌کند. در اینجا نیز زود قضاوت نکردن را به ما می‌آموزند. تاریکا از پسر عذرخواهی می‌کند و می‌گوید:«‌ چینی‌ّها را دوست دارم» و پسر با خشم نگاهش می‌کند. تاریکا چیزی درباره کشورهای خارجی نمی‌داند و دوستی با ادویت برای او از هر کلاس درسی آموزنده‌تر است. این سفر علاوه بر آنکه سفر از فرهنگی به فرهنگ دیگر است، سفری درونی هم هست. تاریکا، چمپاک و هر کسی که کوله‌بارش را برای این سفر برداشته محکوم به شکوفایی است. تا جایی که چمپاک اواخر فیلم می‌گوید:« اومدم اینجا تا دخترم درس بخونه اما خودم درس گرفتم.»پالابی دی پورکایاستا در تایمز آو ایندیا نوشته: « لحظه‌های فوق‌العاده‌ای در این فیلم وجود دارد و سکانس‌های شفافی که بین کاراکترها می‌گذرد. همین‌ّها باعث شده که این دراما چشمگیر شود.»انگلیسی متوسط در سایت آی‌ام‌دی‌بی ، امتیاز 7.3 از 10 را گرفته و 46 درصد از تماشاگران سایت روتن تومیتوز از آن راضی بوده‌اند.</description>
                <category>مطالعات فیلم</category>
                <author>پروانه حسین‌زاده</author>
                <pubDate>Wed, 23 Dec 2020 03:27:22 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>