<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>پست‌های انتشارات فریلنسرها و چالش‌های فریلنسینگ</title>
        <link>https://virgool.io/Freelancers/feed</link>
        <description>مقالاتی در ارتباط با چالش‌های فریلنسر بودن در ایران</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 18:49:52</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/</url>
            <title>فریلنسرها و چالش‌های فریلنسینگ</title>
            <link>https://virgool.io/Freelancers</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چرا فریلنسرها هیچوقت فری نیستند؟</title>
                <link>https://virgool.io/Freelancers/why-freelancers-arent-free-marmxzqes0qf</link>
                <description>من یه فریلنسرم اما در عمل هیچوقت فری نیستم [free: آزاد]. کل روز فکر و ذکرم کاره، وقت خالی کم دارم [اصلا ندارم]، کرونا و تعطیلیاش تاثیری تو کارم نذاشته و تقویم زندگیم با تقویم زندگی بقیه فرق داره: هیچ روز تعطیلی نداره. اوایلی که فریلنسر شده بودم خوشحال بودم که مجبور نیستم عین کارمندا صبحا سر یه ساعتی بزنم بیرون و درگیر یه روتین بشم. وقتی دورکاری می‌کنی ساعت کاریت دست خودته و خودت تصمیم می‌گیری کی بخوابی، کی بیدار شی و کی کار کنی. در واقع از این قید و بندها فری هستی. ولی همونطور که از تیتر این پست متوجه شدین، نتونستم اونطوری که باید، فری باشم. اسمش اینه که تو خونه کار می‌کنی و ساعت کاریت دست خودته، ولی در عمل تو کل روز و کل هفته در حال کار کردنی.راه‌های مختلفی رو برای مدیریت زمان و نظم و... امتحان کردم (چگونه به‌عنوان یک فریلنسر زندگی‌ام را جمع‌وجور می‌کنم؟) و هرکدوم تو یه برههٔ زمانی جواب میدادن و بعدش دوباره بی‌نظمی بر نظم غلبه می‌کرد. تعداد پروژه‌های کاری زیاد میشد، پروژه‌های شخصی باز مونده بودن و یه خستگی مداوم همراهم بود. راه‌های جدیدی رو که اخیراً امتحان کردم -یا به عبارتی اون روتین جدید- رو اینجا می‌نویسم شاید به درد بقیهٔ فریلنسرها یا اونایی که به خاطر کرونا دورکار شدن هم خورد:مشکلات فریلنسریپرونده‌های باز رو چطور بستم؟تمرکزم رو گذاشتم روی به حداقل رسوندن تعداد پرونده‌‌ها. این کار رو توی چند مرحله انجام دادم:۱-ددلاین براشون گذاشتم. اگر کاری فقط یک مرحله مونده بود تا تموم بشه و همون مرحله مدت‌ها به تعویق می‌افتاد، تاریخ تعیین کردم و تا اون تاریخ انجامش دادم تا قالش کنده شه. مثلا پیگیری مراحل دفاع پایان‌نامه‌ام که سرجمع یک هفته هم نمیشد، چند ماه بود که به تعویق افتاده بود. برای خودم ددلاین گذاشتم که تا اول مهر تموم شده باشه. کاری که شش ماه به تعویق افتاده بود، ظرف دو هفته انجام شد. (آکراسیا؛ یا چرا انجام کاری که مهم است را به تعویق می‌اندازیم؟)۲-ارزش و اهمیت پروژه‌هارو بازبینی کردم. اگر پروژه‌ای شغلی بود و آوردهٔ مالی‌اش به زحمت و وقتش نمی‌ارزید، کنسل کردم. اگر پروژهٔ شخصی بود، موکولش کردم به آینده؛ اما اینطوری که براش تاریخ شروع تعیین کردم و به این دید نگاهش کردم که موقتاً بسته شده و فشاری روم نیست. از اونجایی که تاریخ شروع براش گذاشتم خیالمم راحته که قرار نیست به قبرستان پروژه‌ها منتقل شه.۳-یاد گرفتم نه بگم. هیچ موقع چیز دیگری رو -علی‌الخصوص پول رو- به آسایش خودتون مقدم ندونید. اگر سال‌هاست دارید به امید یک روزی که اون روز بلاخره استراحت کنید سخت کار می‌کنید، مطمئن باشید اون روز نمیاد. فشار کاری رو کمتر کنید، به پروژه‌هایی که فقط قراره پاسخگوی طمع و هوس شما باشن نه بگید، کمی بیشتر به زمان حال اهمیت بدید. برای من این نه گفتن و کنده شدن از آینده و چسبیدن به حال، خیلی سخت بود. اما شد. اولش یکم درد داشت ولی بعد درست شد. خسته از حجم زیاد کارخستگی شخصی رو چطوری برطرف کردم؟۱-دوز کوچیکی از لذت‌های شخصی رو به شبانه‌روز تزریق کردم. برای اینکه کل روز رو کسل نباشم و خستگی بازدهیم رو پایین نیاره، برای خودم پاداش‌های کوچیکی در نظر گرفتم که هم زود به دست بیاد (در پایان روز، نه پایان هفته) و هم راحت باشه (مهیا کردنش سخت نباشه که تبدیلش کنه به یه کار نشدنی). مثلا دوشنبه‌ها روز فیلم دیدنمه؛ هر دوشنبه به شوق شب که قراره فیلم تماشا کنم کار می‌کنم.۲-ساعت و روز تعطیلیِ کار برای خودم گذاشتم. از ساعت ۸ شب به بعد مطلقا هیچ کاری (شغلی) انجام نمیدم. در عوض پروژه‌های نیمه‌کارهٔ شخصی رو پیش می‌برم. مثلا کتابی که نصفه مونده یا نوشتن یه پست ویرگول بعد از هفت ماه :))) . ساعت ۸ رو بعد از چندین روز تست کردن قطعی کردم. اول ساعت ۶ رو انتخاب کرده بودم، بعد ساعت ۴ و بعد ۹. بعد از چندین روز آزمون و خطا فهمیدم ساعت ۸ بهترین ساعت واسه منه که کارم رو تعطیل کنم.جمعه‌ها رو هم تعطیل در نظر گرفتم و با خودم قرار گذاشتم برای اینکه باقی روزهای هفته رو دووم بیارم لازمه که یک روز (حداقل!) استراحت کنم.۳-از موبایل هوشمندانه‌تر استفاده کردم. با اینکه برای خودم ساعت تعطیلی گذاشتم ولی بعضی‌وقتا موظف بودم حتما در دسترس باشم و کار رو پیش ببرم. حالا اگر می‌خواستم استراحت کنم یا اگر جایی بودم که امکان بردن لپتاپ نداشتم چطور میشد؟ نسخهٔ موبایلی خیلی از نرم‌افزارهایی رو که روی لپتاپ داشتم روی گوشی نصب کردم. مثلا اپلیکیشن Trello که مدیریت پروژه رو باهاش انجام میدم روی گوشی نصب کردم تا به محض اینکه نوتیفیکیشن برام میاد سریع پاسخگو باشم، در عین حال نیازی هم نباشه لپتاپم رو همه‌جا با خودم ببرم. اپلیکیشن Word و Excel رو هم نصب کردم که فایل‌هایی که ارسال میشن و نیاز دارن همون موقع بررسی شن رو در لحظه توی گوشی بررسی کنم. (البته گوشی من سامسونگه، نمی‌دونم اونایی که با آیفون کار می‌کنن می‌تونن اپلیکیشن‌های مایکروسافت رو نصب کنن یا نه.)تنظیمات نوتیفیکیشن‌های گروه‌های کاری رو تغییر دادم. روز پنجشنبه تنظیمات پیام‌رسان‌ها رو طوری می‌کنم که تا شنبه میوت باشن و این یعنی روز جمعه نوتیفیکیشن‌های مربوط به شغل مزاحم استراحتم نمیشه.برای اینکه از وضعیت پشت میز نشینی دور شم و ستون فقراتم شکل صندلی به خودش نگیره، وب‌گردیام رو از توی گوشی دنبال می‌کنم و در عوض هرجای خونه که بخوام لم میدم. قبلا اینطوری بود که اگر کاری رو میشد هم از گوشی پیش برد هم از لپتاپ، ترجیحم لپتاپ بود و برای کار با لپتاپ عادت دارم پشت میز بشینم. ولی الان یه سری کارارو (مثل چک کردن ایمیل، جواب به پیام‌های کاری تو پیام‌رسان‌ها، یادداشت‌برداری) از توی موبایل انجام میدم و خودم رو محدود به نشستن پشت میز نمی‌کنم.اپلیکیشنی برای ایجاد و تثبیت عادت روی گوشی نصب کردم که هر روز بهم یادآوری می‌کنه باید کمِ کم یک صفحه کتاب مطالعه کنم (اسم اپ: Grow). اینطوری خیالم راحته اون دوز روزانهٔ خوشی‌های شخصی رو یادم نمیره. [تو همین هفته با اجرای این قانون تونستم شروع کنم به خوندن جلد اول رمان در جستجوی زمان از دست رفته] (حقیقت سادهٔ چگونگی خواندن ۲۰۰ کتاب در سال)در واقع نگاهم رو به گوشی موبایل از یک وسیلهٔ جانبی تغییر دادم به یک ابزار ضروری که کمک می‌کنه پروژه‌هام رو هوشمندانه پیش ببرم و کلی دفتر دستک و لپتاپ رو همه‌جا دنبال خودم نکشونم.به پایان آمد این ویرگول، حکایت همچنان باقیست...با اینکه هرکسی که بهم می‌رسه میگه ایشالا یه روز توام کار پیدا می‌کنی ولی واقعیت اینه که فریلنسر بی‌برنامه مثل کارمندی می‌مونه که دو شیفت داره کار می‌کنه. برنامه‌ای رو که در حال حاضر دارم پیش می‌برم، به لطف کمک‌های یکی از عزیزترین دوستانم اجرایی شد که اگر نبود همچنان داشتم زیر فشار کار له می‌شدم.شما پرونده‌های بازتون رو چطوری می‌بندید؟ یا برای پروژه‌های شخصیتون چطوری برنامه‌ریزی می‌کنید؟</description>
                <category>فریلنسرها و چالش‌های فریلنسینگ</category>
                <author>شکیبا شاملو</author>
                <pubDate>Fri, 18 Dec 2020 23:10:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>راهنمایی برای فریلنسرها و غیرفریلنسرهایی که کرونا خانه‌نشین‌شان کرده</title>
                <link>https://virgool.io/Freelancers/%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%84%D9%86%D8%B3%D8%B1%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D8%BA%DB%8C%D8%B1%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%84%D9%86%D8%B3%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87%D9%86%D8%B4%DB%8C%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%87-airnqscg6m8z</link>
                <description>اخیرا شنیدم دوستانی که به‌خاطر شیوع ویروس کرونا مجبور شدن به‌جای رفتن به شرکت، از خونه کار کنن، یکم خش برداشتن و دچار افسردگی خانه‌نشینی شدن. امیدوارم بلا ازتون دور باشه و خدا به حوصله‌هاتون برکت بده!به‌عنوان کسی که چند سالی میشه فریلنسره و تو چند ماه اخیر اغلب فقط یک روز در هفته از خونه میومده بیرون، چندتا توصیه براتون دارم که سختی این مدت رو کمی تحمل‌پذیر کنه. اولین بخش در خصوص کنترل تمرکز برای کار توی خونه‌ست، دومین بخش برای چگونگی سرگرم شدن و اوقات فراغته، و سومین بخش هم برای رفع بعضی نیازها بدون نیاز به خروج از خونه‌ست:تفاوت فریلنسر و نیروی تمام وقتبخش اول: درست عین مسئولین، فقط بازی با کلمات کنیدیکی از مهارت‌هایی که یاد گرفتنش خیلی جاها بهمون کمک می‌کنه، اینه که بتونیم به تعهدات غیرضروری و عوامل حواس‌پرتی و در کل هرچیزی که برامون فایده‌ای نداره، نه بگیم. منتها این نه‌گفتن باید با رعایت یک‌سری اصول باشه. احتمالا یکی از عمده مشکلاتی که موقع کار کردن از تو خونه -یا هرجایی غیر از شرکت- ممکنه باهاش روبرو بشید، اینه که نمی‌تونید روی کار تمرکز کنید و وقتتون رو برای چیزهای دیگه هدر میدید. به نظر میاد طبق تحقیقاتی که انجام شده، تمام این مشکلات فقط به‌خاطر تاثیر الفاظ مختلف روی مغز ماست. اما منظورم این نیست که به‌جای اینکه به خودتون بگید «از کار کردن تو خونه متنفرم»، بگید «از کار کردن بیرون خونه بیشتر خوشم میاد»! منظورم چیز دیگه‌ایه که در ادامه میگم:یه تحقیقی روی ۱۲۰تا دانش‌آموز انجام شد. این دانش‌آموزها به دو دسته تقسیم شدن:۱-به گروه اول گفته شده بود هروقت با چیزی روبرو شدن که وسوسه‌شون کرد، به خودشون بگن «من نمی‌تونم فلان کار رو انجام بدم». مثلا اگر بستنی بهشون تعارف می‌کنن، بگن «من نمی‌تونم بستنی بخورم».۲-به گروه دوم گفته شده بود هروقت با چیزی روبرو شدن که وسوسه‌شون کرد، بگن «من فلان کار رو انجام نمیدم.» مثلا اگر بستنی بهشون تعارف می‌کنن، بگن «من بستنی نمی‌خورم.»بعد از تکرار کردن این جملات، از هر دو دسته خواستن به یه سری سوال جواب بدن (که بی‌ربط به این تحقیق بود). بعد از اتمام پاسخدهی به سوالات، به دانش‌آموزها گفتن آزمایش تموم شده و ازشون خواستن برگه‌های سوال رو بگیرن دستشون و برن بیرون. ولی در واقع آزمایش اصلی همینجا بود. هر دانش‌آموزی که میومد بیرون، برای تشکر بهش یه شکلات کاکائویی و یه ویفر با مغزدانه‌های سالم (مثل نوترابار) تعارف می‌کردن تا انتخاب کنه؛ و محققین انتخاب هر دانش‌آموز رو روی برگه‌اش علامت می‌زدن.۶۱ درصد از دانش‌آموزایی که در برابر عامل محرک به‌خودشون گفته بودن «من نمی‌تونم فلان چیز رو بخورم»، شکلات کاکائویی رو انتخاب کردن؛ در حالی‌که فقط ۳۶ درصد از دانش‌آموزایی که به خودشون گفته بودن «من فلان چیز رو نمی‌خورم» کاکائو رو برداشتن.چه‌جوری میشه که فقط یه تغییر کوچیک تو کلماتی که به‌کار می‌بردن، تونست رژیم غذایی سالم‌تری رو براشون رقم بزنه؟ میگم.حالا این چه به درد فریلنسرها می‌خوره؟نتیجه‌ای که این تحقیق گرفت و در ادامه بهتون میگم، اینجا به درد می‌خوره که می‌تونید به یه سری چیزهای غیرضروری نه بگید و با این کار مدت زمان مفیدتری رو به کاری که اهمیت داره بپردازید.کلماتی که به‌کار می‌برید در شکل‌گیری حس قدرت و کنترل شما تاثیر دارن. علاوه‌براین، واژه‌هایی که استفاده می‌کنید یه حلقه‌ی بازخوردی تو مغزتون ایجاد می‌کنه که در نهایت روی رفتارهای شما در آینده هم تاثیر می‌ذاره.برای مثال، هربار که به خودتون میگید «نمی‌تونم»، یه حلقه‌ی بازخوردی ایجاد می‌کنید که محدودیت‌هاتون رو به شما یادآوری می‌کنه. وقتی می‌گید نمی‌تونم یعنی دارید خودتون رو مجبور می‌کنید که کاری که نمی‌خواید رو انجام بدید.در عوض، هربار که به خودتون می‌گید «نمی‌خوام»، یه حلقه‌ی بازخوردی ایجاد می‌کنید که قدرت و کنترل شما رو تو اون موقعیت یادآوری می‌کنه. این همون عبارتیه که می‌تونه شما رو به سمت شکستن عادت‌های بد و پیروی از عادت‌های خوب سوق بده.واژه‌ی «نمی‌خوام»، به‌عنوان یک انتخاب تلقی میشه، بنابراین بهتون حس قدرت میده. این «نخواستن» مهر تاییدیه بر قدرت تصمیم‌گیری و خواست شما.واژه‌ی «نمی‌تونم»، بیشتر از اینکه یه انتخاب باشه، انگار بیانگر یه محدودیته. محدودیتی که به شما تحمیل شده. بنابراین هروقت فکر کنید «نمی‌تونید»، احساس قدرت شخصی‌تون تضعیف میشه. با علم به اینکه اگر از چیزی منع بشیم، بیشتر وسوسه میشیم انجامش بدیم، بد نیست تو مدتی که به‌خاطر ویروس کرونا به‌جای کار تو شرکت از خونه کار می‌کنید، به‌جای اینکه بگید «من نمی‌تونم تو خونه کار کنم»، بگید «من نمی‌خوام تو شرکت کار کنم». (یا انواع و اقسام جمله‌سازی‌ها که خودتون بهتر از من بلدید.) و در ادامه‌اش دلیل اینکه چرا تو خونه کار می‌کنید هم برای تاثیرگذاری بهتر به خودتون یادآوری کنید: «من نمی‌خوام تو شرکت کار کنم چون ممکنه به ویروس آلوده بشم و سلامتیم به خطر بیفته.»این روش رو نه فقط فریلنسرهای اجباری(!)، که فریلنسرهای اختیاری هم می‌تونن به کار ببرن؛ همونطور که من به کار می‌برم. (مثلا: من نمی‌خوام تو شرکت کار کنم چون اینجوری وقتم منعطف‌تره و تو زمان‌بندی کارها آزادترم. = قدرت دست منه، من طبق صلاحدیدم انتخاب می‌کنم کجا و چه‌جوری کار کنم.)بنابراین با استفاده از کلماتی که قدرت انتخاب شما رو به مغزتون تلقین می‌کنن، کمی به خودتون حال بدید و از حس قدرت لذت ببرید. این روش رو نه فقط برای موقعیت شغلی، بلکه برای وسوسه دربرابر غذاهای ناسالم، تنبلی یا هر عادت ناسالم دیگه‌ای هم می‌تونید به کار ببرید.قبلا برای چند مشکل رایج دیگه‌ای که ممکنه براتون پیش بیاد پست‌هایی نوشتم که می‌تونید بهشون مراجعه کنید:آکراسیا؛ یا چرا انجام کاری که مهم است را به تعویق می‌اندازیم؟تو زندگی مثل شیریم؛ ولی تو عمل عین ماست می‌مونیم!تکنیک ساده‌ای برای همه‌کاره و هیچ‌کاره نبودن!بخش دوم: کف کردیم تو خونه! چیکار کنیم حوصله‌مون سر نره؟کتاب بخونید: اگر مجموعه کتاب در جستجوی زمان از دست رفته اثر مارسل پروست رو خریداری کردید یا پی‌دی‌اف اون رو دارید، الان بهترین وقته برای اینکه شروع کنید به خوندن و در پایان این تعطیلاتِ اجباری، یکی از مشهورترین و طولانی‌ترین آثار ادبی رو به پایان برسونید و زمان ازدست‌رفته‌تون رو پیدا کنید.کتاب طاعون اثر آلبر کامو هم چون وضعیت مشابهی با چیزی که داریم تجربه می‌کنیم رو شرح میده پیشنهاد می‌کنم بخونید و پیشنهاد بعدیم کتاب کوری اثر ژوزه ساراماگو هست که اونم بی‌ارتباط با وضع فعلی نیست.برای خرید کتاب‌ها نیازی نیست از خونه برید بیرون، می‌تونید از فروشگاه آنلاین کتاب هافکو، یا فروشگاه آنلاین کتاب سیبوک هر کتابی رو که می‌خواید با کلی تخفیف بخرید. اگر اهل PDF خوندن هم هستید، می‌تونید برید سراغ سایت فیدیبو یا اگر کتاب صوتی و مجله می‌خواید، سری به طاقچه بزنید.فیلم ببینید: امسال فیلم‌های خیلی خوبی اکران شدن که پیشنهاد می‌کنم حتما تو کارنامه‌ی فیلم‌هایی که تماشا می‌کنید بذاریدشون، مثل فیلم The Irishman با بازی درخشان رابرت دنیرو و آل پاچینو و فیلم Parasite که جایزه‌ی بهترین فیلم اسکار رو گرفت. یا یه حرکت خوبی که می‌تونید بزنید اینه که یه کارگردان رو انتخاب کنید و مجموعه فیلم‌هایی که ساخته رو تماشا کنید تا سبک و شیوه‌ی کارش رو کاملا متوجه بشید. مثلا می‌تونید به مناسبت آخرین ساخته‌ی تارانتینو (Once Upon a Time in Hollywood) که اخیرا خیلی سروصدا کرد، کل فیلم‌هایی که ساخته‌رو تماشا کنید.اگر اهل سریال دیدن هم هستید می‌تونید مینی‌سریال Chernobyl رو که مرتبط با واقعه‌ی چرنوبیل هست (و البته به اوضاع قرنطینه‌ی فعلی هم بی‌ارتباط نیست) و جایزه‌ی بهترین مینی‌سریال رو گرفته یا سریال فانتزی Game of Thrones رو که امتیاز ۹.۳ هم گرفته تماشا کنید. تو پست با دیدن کدوم سریال آچمز شویم و پست یه زندگی ایده‌آل یه دروغ ایده‌آله هم دو تا سریال خوب دیگه‌رو معرفی کردم.مهارت‌آموزی کنید: این مدتی که تو خونه هستید فرصت بسیار خوبیه که برای اینکه یه مهارت رو تا حد قابل قبولی یاد بگیرید. اگر زبان‌تون خوبه می‌تونید از دوره‌های رایگانی که در سایت‌های Udemy و Coursera ارائه میشه استفاده کنید. همچنین می‌تونید از سایت فرانش یا داناپ هر مهارتی رو خواستید خریداری کنید و یاد بگیرید. اگرم اهل یوتیوب‌چرخی هستید، یکی از بهترین کانال‌های آموزشی، کانال امیرعباس تو یوتیوبه که اسمش هست SkillVid.بخش سوم: مایحتاج خونه رو کی بخره پس؟ازونجایی که گفتن هرچی کمتر از خونه برید بیرون، کمتر احتمال داره به ویروس کرونا مبتلا بشید، می‌تونید مایحتاج ضروری خونه رو هم آنلاین تهیه کنید. من بیشتر از هر سایت دیگه‌ای، از سایت بنک‌چی خرید می‌کنم که اجناس رو به قیمت عمده و زیر قیمت بازار می‌فروشه و خیلی شیک و مجلسی میاره دم خونه. اگر هوس خوراکی کردید هم می‌تونید از اسنپ مارکت یا از تزول مارکت خرید کنید، یا مثل من زنگ بزنید حسین آقا بقال سر کوچه که دو تا چیپس و پفک رو خودش ورداره بیاره دم در. :))توصیه به فریلنسرها: میزان مصرف یک ماه‌تون رو برآورد کنین، ضربدر ۱۲ کنین و حجم مصرف یک سال رو به‌دست بیارین. بعد بیاین به‌صورت عمده و به‌قدر نیاز یک سال‌تون خرید کنین؛ چون اینجوری هم در کل سال خیالتون راحته که یه دفعه روغن یا مثلا دستمال توالت کم نمیارید، هم چون تعداد بیشتر می‌خرید، تخفیف بیشتری شامل حال‌تون میشه. من معمولا حقوق یک ماهم رو کامل می‌ذارم برای خرید مایحتاج یک‌سالم و بعد یک سال خیالم از همه‌چی راحته. به پایان آمد این ویرگول، حکایت همچنان باقیست...بخشی از این مطلب ترجمه‌ی آزادی بود از اینجا. پیشنهاد می‌کنم برای آشنایی بیشتر با فریلنسری یه سری به پست فری لنسینگ: آنچه بقیه فکر می‌کنند vs. آنچه در واقعیت هست و چگونه به عنوان یک فری‌لنسر زندگی‌ام را جمع‌وجور می‌کنم؟ بزنید. امیدوارم هرچه زودتر بگذرد این روزگار تلخ‌تر از زهر؛ خصوصا برای اونایی که دوری از محل کار براشون سخته.البته بد هم نیست که یه مدت خودتون رو جای ما فریلنسرها(ی بینوا) بذارید، مایی که هیچوقت هیچ ماگی به اسممون نبوده روی میز - چون این قبیل هدیه‌ها مخصوص اوناییه که داخل شرکت به چشم میان؛ مایی که از دورهمی‌ها و جشن‌ها خط می‌خوریم و هیچوقت تو هیچ عکس دسته‌جمعی‌ای حضور نداریم - چون بلاخره هرچی باشه نیروی «دور»کاریم؛ مایی که تو مناسبت‌های تقویمی هیچ شاخه گلی ناغافل روی لپتاپمون نمیاد و از عیدی و تولد سورپرایزی‌ هم خبری نیست؛ و مایی که «از دل برود هرآنکه از دیده برفت»ترینیم.پ.ن: اگر این مطلب رو دوست داشتید و براتون مفید بود، می‌تونید از طریق صفحه‌ام در حامی باش از من حمایت مالی کنید. :)</description>
                <category>فریلنسرها و چالش‌های فریلنسینگ</category>
                <author>شکیبا شاملو</author>
                <pubDate>Wed, 26 Feb 2020 17:37:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فری لنسینگ: آنچه بقیه فکر می‌کنند vs. آنچه در واقعیت هست</title>
                <link>https://virgool.io/Freelancers/%D9%81%D8%B1%DB%8C-%D9%84%D9%86%D8%B3%DB%8C%D9%86%DA%AF-%D8%A2%D9%86%DA%86%D9%87-%D8%A8%D9%82%DB%8C%D9%87-%D9%81%DA%A9%D8%B1-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-vs-%D8%A2%D9%86%DA%86%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C%D8%AA-%D9%87%D8%B3%D8%AA-hckfsrtvzpgx</link>
                <description>علی‌رغم اینکه تعداد فری‌لنسرها در دنیای کسب‌وکار کم نیست، اما با این حال زندگی یک فری لنسر برای خیلی‌ها یک معماست. تصوری که مردم از فری لنسرها دارند کمی تخیلیه و فقط یکی از تصوراتشون واقعا حقیقت دارد: ما فری لنسرها در تمام طول روز پیژامه به پا داریم.فری لنسریتصور مردم از برنامه روزانه یک فری لنسر:۶:۰۰ صبح. آلارم ساعت رو خاموش می‌کنم. هع! شوخی کردم! من اصلا ساعت کوک نمی‌کنم، چون من یه فری لنسرم.۱۰:۳۷ صبح. از تخت بلند میشم و میرم لم میدم رو یه تخت دیگه و به مدت یک الی سه ساعت تو اینترنت می‌چرخم.۱:۳۷ ظهر. با دوستای بیکارم قرار ناهار دارم و انگار جمعه یا روز تعطیله (در حالیکه تو واقعیت سه‌شنبه است)۱:۴۰ ظهر. به حرف دوستام گوش میدم و میگم من خیلی خوش شانسم که طبق برنامه‌ام پیش میرم. {این حرفم رو نادیده بگیرید، آخه می‌دونید که من هر روز ۲۰ دقیقه کار می‌کنم و بقیه روز رو به ناهار خوردن و گشتن تو اینترنت می‌گذرونم.}۱:۴۱ ظهر. به دوستام میگم من خیلی خوش‌شانسم. خوشبختانه وضعیت اقتصاد انقدر وحشتناکه که دوستای بیکاری دارم تا سه‌شنبه‌ها باهاشون ناهار بخورم.۳:۰۰ بعدازظهر. یکم وقت برای هضم غذا. یه سر هم به کلاس یوگا میزنم.۴:۲۳ عصر. یه سریال جنایی جدید از تو اینترنت پیدا می‌کنم. پنج قسمت اولش رو سریعا می‌بینم. ویکی‌پدیا رو بالا پایین می‌کنم تا ببینم داستان این سریال در واقعیت چی بوده.۶:۳۰ عصر. به یه ایمیل جواب میدم. پففف۶:۳۱ عصر. سریال جنایی رو تموم می‌کنم.۸:۳۰ غروب. با مادرم حرف می‌زنم و خیالش رو راحت می‌کنم که با اینکه کار واقعی ندارم ولی حالم خوبه.۸:۴۲ شب. سه سریال جدید رو شروع می‌کنم و کامل می‌بینم.۲:۰۶ نصف شب. به طرز شگفت‌انگیزی در عرض ۲۰ دقیقه به حد کافی کار می‌کنم تا بتونم از پس اجاره خونه، قبوض، مواد غذایی و ناهار رستوران بربیام. همه این‌ها در حالیه که بقیه دنیا تو خواب ناز هستن.تصور مردم از فری لنسر هابرنامه روزانه یک فری لنسر در واقعیت:۶:۰۰ صبح. آلارم ساعتم رو خاموش می‌کنم. هع! شوخی کردم! تازه باید برم تو تخت بخوابم. نزدیک ددلاین هستم و زمان در یک چشم بهم زدن تموم میشه.۸:۰۰ صبح. دارم دو نصف میشم. تصمیم دارم صبحونه بخورم ولی سیل ایمیل‌ها جاری شدن!۸:۰۵ صبح. برنامه‌ریزی می‌کنم که کل روز در حال نوشتن باشم تا تمام ویرایش‌ها و درخواست‌های مشتری رو انجام بدم.۸:۱۰ صبح. آماده میشم تا ساعت ۹ یه مصاحبه بدم با یه مشتری که اون سر کشوره.۸:۳۵ صبح. یه ایمیل جدید اومده. یه مشتری دیگه یه ادیت سریع می‌خواد. باید تا قبل از مصاحبه سریع بفرستم.۹:۰۰ صبح. انجام مصاحبه.۹:۳۵ صبح. یه مصاحبه ۳۰ دقیقه‌ای رو تا دو ساعت کش میدن! به شونصد روش مختلف هی میگم «عالیه»، «متوجه شدم»، «خب، دیگه چی؟».۱۱:۳۵ صبح. به این فکر می‌کنم برم صبحونه آماده کنم اما یادم میاد که باید وضعیت درآمد این ماهم رو چک کنم. متوجه میشم این ماه خیلی کم پول درآوردم؛ مشتری‌های جدیدی پیدا می‌کنم که رزومه بفرستم براشون.۱۲:۳۵ ظهر. آماده کار میشم.۱۲:۳۶ ظهر. یه ایمیل دیگه میاد. یکی از مشتری‌های جدیدی که پیدا کرده بودم می‌خواد باهام صحبت کنه.۱۲:۳۷ ظهر. وای نه! میخواد تماس تصویری بگیره.۱۲:۳۸ ظهر. بخشی از سفارشات مشتری قبلی رو می‌فرستم براش.۲:۰۰ ظهر. آماده تماس تصویری میشم. یه نگاه به خودم میندازم تو آینه... اوه اوه۲:۰۱ ظهر. موهام رو شونه می‌زنم. صورتم رو می‌شورم. یه پیرهن تو خونگی مرتب می‌پوشم در حالی که پیژامه پامه.۲:۳۰ ظهر. مصاحبه تموم شد. برنامه امروزم رو آپدیت می‌کنم تا کاری که خواستن براشون بفرستم رو توش بگنجونم.۳:۳۰ بعدازظهر. آماده کار میشم.۳:۳۱ بعدازظهر. یکی از دوستام پیام میده و می‌پرسه آیا میخوام باهاش شام برم بیرون یا نه. یادم میفته هنوز صبحونه نخوردم و سه ساعت هم از برنامه‌ریزیم عقبم!۳:۳۲ بعدازظهر. چندتا نون تست می‌چپونم تو حلقم.۳:۴۵ بعدازظهر. آماده کار میشم.۴:۰۰ عصر. بلاخره دارم کار می‌کنم و می‌نویسم! من یه ویرجینیا ولف امروزی هستم! فقط به جای خلق شاهکار درباره عشق و از دست دادن، در حال خلق پست برای وبلاگ‌ها هستم. زندگی همینه.۶:۰۰ عصر. فامیلامون برام آگهی استخدام تو یه شغل واقعی می‌فرستن.۶:۰۵ عصر. ایمیل جدید اومده. لیست کارهای فردام رو تنظیم می‌کنم. یه روز از برنامه‌ام عقبم اما خب حداقل دارم طبق زمانبندی میرم جلو.۷:۳۰ غروب. میرم اینستاگرام و به همه کارهایی که دلم میخواد آخر هفته انجام بدم فکر می‌کنم.۸:۳۰ شب. یکم دیگه هم کار می‌کنم.۱۱:۰۰ شب. یکم از غذاهای باقی‌مونده می‌خورم. در عین حال اولین اپیزود یه سریال جنایی رو می‌بینم.۱۲:۳۰ شب. میدونم تو سریال کی قاتله. نظراتم رو تو توییتر می‌نویسم.به پایان آمد این ویرگول، حکایت همچنان باقیست...این پست ترجمه‌‌ی برنامه روزانه یک فری لنسر آمریکاییه ولی به نظر می‌رسه تو فرهنگ ما هم مصداق داشته باشه!شما هم تجربه فری‌لنسر بودن رو دارید؟ اطرافیانتون چی فکر می‌کنن در مورد شما؟ {در خصوص من که همه فکر می‌کنن الکی میگم کار میکنم و فقط دارم برای خودم تو اینترنت می‌چرخم :))))))))}</description>
                <category>فریلنسرها و چالش‌های فریلنسینگ</category>
                <author>شکیبا شاملو</author>
                <pubDate>Tue, 12 Mar 2019 20:33:45 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>