<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>پست‌های انتشارات انتشارات فریلند</title>
        <link>https://virgool.io/Freeland/feed</link>
        <description>فریلند مکانی است برای آموزش های فریلنسینگ، به شما کمک می کند با فریلنسرهای آشنا شوید و از تجربیات آنها استفاده کنید.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 10:31:19</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/publication/8inhb8lyhvwo/d8ywlc.png</url>
            <title>انتشارات فریلند</title>
            <link>https://virgool.io/Freeland</link>
        </image>

                    <item>
                <title>آمار فعالیت‌های پونیشا در ویرگول در سالی که گذشت</title>
                <link>https://virgool.io/Freeland/httpsvirgoolioponishavirgool1398-ytiodvojafj1</link>
                <description>در سال ۹۸ پونیشا علاوه بر آپدیت وبلاگ و شبکه‌های اجتماعی خود، در ویرگول هم مطالبی به اشتراک گذاشت. تجربه‌ی نوشتن در ویرگول لذت بخش است و ویرگول به خوبی توانسته کار اشتراک‌گذاری مطالب را از پیچیدگی‌های مرسوم دنیای وبلاگ نوشتن به سمت ساده کردن ببرد. https://www.aparat.com/v/wDPdY در سالی که گذشت، پست‌های پونیشا در ویرگول ۱۴،۸۹۱ بار دیده شدند، این یعنی در مجموع پست‌های پونیشا ۱،۱۴۹،۱۰۱ هزار ثانیه خوانده شده‌اند و در نتیجه با همین کار سرانه‌ی مطالعه‌ی دیجیتال کشور را ۱۵ هزارم ثانیه افزایش دادیم. اگر قرار بود همه‌ی این مطالب به صورت چاپی به دست خوانندگان برسد ۴۳،۷۰۸ برگه کاغذی مصرف می‌شد. امیدواریم در سال پیش رو پست‌های بیشتری در ویرگول نوشته شوند، تجربیات بیشتری به اشتراک گذاشته بشوند و خوانندگان زیادی پست‌ها را بخوانند چون خواندن و نوشتن وبلاگ همیشه لذت بخش است. :)</description>
                <category>انتشارات فریلند</category>
                <author>ponisha ir</author>
                <pubDate>Sat, 28 Mar 2020 20:37:57 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش نوشتن از سبک زندگی فریلنسینگ</title>
                <link>https://virgool.io/Freeland/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%D8%A8%DA%A9-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%84%D9%86%D8%B3%DB%8C%D9%86%DA%AF-xq2s2do8xmyb</link>
                <description>فری‌لنس، گونه‌ای قرارداد کاری است که بر پایهٔ آن فرد یا شرکتی قول انجام کاری را برای یک کارفرما در ازای دست‌مزدی مشخص را می‌دهد. فریلنسر کسی است که سرویس‌ها یا خدمات خود را بدون تعهد درازمدت به کارفرما ارائه می‌کند. آن‌ها معمولاً ساعتی، روزانه یا پروژه‌ای دستمزد می‌گیرند و اساساً یک کسب و کار یک‌نفره است.ساده‌ترین تعریف فریلنسر (Freelancer) این است که: یک نفر، بدون اینکه به یک سازمان یا کسب و کار و شرکت مشخص متعهد شود، فعالیت حرفه‌ای و تخصصی خود را برای مجموعه‌های مختلف انجام می‌دهد و بسته به نیاز و پروژه‌های در دسترس، کارفرمای خود را تغییر می‌دهد.زمینه‌هایی که در آن فریلنسینگ رایج است عبارتند از: موسیقی، چاپ، نویسندگی، برنامه‌نویسی، عکاسی، روزنامه‌نگاری، آرایشگری، ویرایش، طراحی گرافیک، طراحی سایت، مشاوره، راهنمای تور، برخی فعالیت‌های مهندسی معماری.عملکرد فریلنسرها با هم بسیار متفاوت است. بعضی از آن‌ها از مشتری می‌خواهند تا قرارداد امضا کند درحالی که بعضی دیگر کار را با یک موافقتنامه‌های شفاهی شروع می‌کنند. بعضی از فریلنسرها ممکن است هزینه کل پروژه را تخمین زده و بیعانه درخواست کنند.پرداخت به فریلنسرها نیز بسیار متفاوت است، فریلنسر ممکن است روزانه، ساعتی یا پروژه‌ای دستمزد بگیرد. یا به جای دریافت یک مبلغ مشخص بعضی از فریلنسرها از روش ارزش و قیمت‌گذاری مبتنی بر نتیجه کار برای مشتری استفاده می‌کنند، دریافت درصدی به صورت بیعانه. برای بعضی از پروژه‌های پیچیده به صورت فازبندی و در هنگام تحویل هر بخش از کار مبلغ آن قسمت را دریافت کنند.آیا شما مجموعه ای از مهارت ها را دارید که بی نظیر است و می تواند برای کسب درآمد به تنهایی از آن استفاده شود؟اگر می توانید به سؤال پاسخ مثبت بدهید ، پس تبریک می گویم. شما ممکن است آماده باشید تا به یک سفر هیجان انگیز و تحقق فریلنسر فکر کنید.مهارت و تخصص خودم در گرافیک کامپیوتری هست . گرافیک ‌کامپیوتری به تصاویر و فیلم هایی اطلاق می شود که با استفاده از کامپیوتر ساخته می شوند. این اصطلاح معمولاً به تصویر تولید شده توسط کامپیوتر اشاره دارد که به کمک سخت افزار و نرم افزار تخصصی گرافیکی ایجاد میشود.گرافیک ‌کامپیوتر یک حوزه گسترده و جدید در علوم کامپیوتر است.برخی از مباحث مهم در گرافیک ‌کامپیوتری عبارتند از طراحی رابط کاربری، عناصرگرافیکی، گرافیک برداری، مدلسازی سه بعدی، سایه سازی، طراحی GPU ، تصویر سازی سطوح ضمنی به روش رهگیری پرتو، و همچنین بینایی ‌کامپیوتری استگرافیک ‌کامپیوتری وظیفه نمایش طرح و تصویر را به طور مؤثر و قابل فهم برای کاربر به عهده دارد. همچنین برای پردازش داده های تصویری دریافت شده از دنیای فیزیکی استفاده میشود. ابداع گرافیک ‌کامپیوتری، تأثیر بسزایی بر انواع رسانه ها داشته و بطور کلی موجب تحول انیمیشن، فیلم، تبلیغات، بازی های ویدئویی و طراحی گرافیکی شده است.نکات کلیدی درباره نحوه شروع کار فریلنسینگمهارت های بارز و قابل توجه خود را شناسایی و ارزیابی کنیدحالا زمان آن رسیده که نیازهای بازار را در نظر بگیریدوسایلی که برای شروع کار فریلنسینگ نیاز دارید را جمع آوری کنیدیک برنامه با اهداف معین برای خود ترسیم کنیدیک راهنما پیدا کنیدمقدمات یک برنامه ریزی روزانهمشخص کنید چطور یک روز خود را سپری می کنید.چند روز را برای این کار اختصاص دهید. دقت کنید که در طی روز چه کارهایی را انجام می دهید و مدت زمان آنها چقدر است.تمام کارهایی که انجام می دهید را یادداشت کنید.حتی به زمان های آزاد و اوقات فراغت خود هم توجه کنید.زمان هایی که برای رفت و آمد صرف می کنید را یادداشت کنید.ما زمان زیادی را در روز صرف رفت و آمد می کنیم.بنابراین زمان رفت و آمد را محاسبه و یادداشت کنید.این مورد چون ضروری است و ما نمی توانیم آن را حذف کنیم بنابراین زمان کافی را برای آن در نظر بگیریدزمان هایی ک در آن بیشترین بازدهی را دارید، مشخص کنید.در نحوه برنامه ریزی روزانه به اولویت بندی کارها توجه کنید.کارهای مهمی که نیاز به دقت و تمرکز بیشتر دارد را در زمانی که بیشترین بازدهی را دارید انجام دهید.به عادات روزانه خود توجه کنید.وقتی به کارهای روزانه و مدت زمان خود دقت می کنید، عدات روزانه را هم در نظر بگیرید و آنها را یادداشت کنید.بعضی از عادات در طی روز وقت گیر و برای ما مضر هستند.همچنین بعضی از عادات هم در برای ما ضروری هستند و باید آنها را رعایت کنیم.مهم است که بدانید عادات روزانه شما چگونه روی زندگیتان تاثیر می گذارد.عادت های آسیب رسان خود را پیدا کنید و سپس روش های بهتری را جایگزین کنید.وقت های تلف شده را کاهش دهید.بعضی از کارها برای ما وقت گیر هستند و به نظر هرکس اتلاف وقت است.برنامه ریزی روزانه خود را مورد بررسی قرار دهید و ببینید آیا امکان دارد برخی از کارهایی که باعث اتلاف وقت می شود را انجام ندهید.برخی کارها مانند رفت و آمد یا انجام کارهای اداری بسیار وقت گیر است اما چاره ای برای آن نیست.شما میتوانید کارهای ضروری جزئی خود را در این زمان ها انجام دهید.مثلا می توانید صبحانه خود را در طول مسیر رفتن به محل کار میل کنید.برنامه روزانه خود را شبِ قبل تنظیم کنید.این نکته در نحوه برنامه ریزی روزانه مهم است.بهتر است که برنامه ریزی خود را از پیش تعیین کنید.اگر در برنامه ریزی ضعیف عمل می کنید، نگران نباشید. به مرور زمان در برنامه ریزی خبره می شوید.وقتی شب برنامه روز بعد خود را تنظیم می کنید، امکان جا به جایی و انعطاف پذیری را هم در آن در نظر بگیرید.من همیشه می گویم راضی هستم اما قانع نیستم.#freeland #فریلند #freelancer #فریلنسر #freelancing #فریلنسینگ</description>
                <category>انتشارات فریلند</category>
                <author>جواد آقاقدیری</author>
                <pubDate>Sat, 24 Aug 2019 15:35:48 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فریلنسرها: داداش ما کارمندت نیستیم</title>
                <link>https://virgool.io/Freeland/freeland-kauvykfvp8fu</link>
                <description>وقتی صحبت از تجربه‌ی زندگی فریلنسری می‌کنیم، تمام فریلنسرها کلی غر دارند. من هم در دسته‌ی همان غرغروهایی هستم که آمدند و در این چالش شرکت کردند و از دغدغه‌هاشان گفتند. غر زدنم که تمام شد، با خودم می‌گویم: «خدایا کرمت را شکر که هر روز ۶ صبح بیدار نمی‌شوم و در این پایتخت شلوغ به دنبال مترو و تاکسی نمی‌دووم. تازه مجبور نیستم که هر روز اخم رییس به خاطر ۱۰ دقیقه دیر رسیدن را به جان بخرم یا بوی زیربغل همکارم را تحمل کنم. تازه هر وقت دلم بخواهد کوله پشتی و لپ‌تاپم را برمی‌دارم و بدون نگرانی در مورد مرخصی، نوک کفش‌هایم را می‌گیرم و برای خودم می‌روم و می‌روم. نمی‌دانم، شاید در حالی که زیر لب آهنگ (رفتم که رفتم یا On the road again) را می‌خوانم، بدجنسی‌ام گل کرد و ته دلم به همه‌ی کارمندان خندیدم.»جانم برایتان بگوید که آنچه که از فریلنسری می‌دانید، با آنچه در عمل رخ می‌دهد بسیار متفاوت است. کارفرما هنوز درک نمی‌کند که فریلنسر فلک زده‌ کارمند، کارگر، نیروی حق‌الزحمه‌ای یا هر چیز دیگری نیست. او یک کمپانی یک نفری است که خدمات مورد شما را ارائه می‌دهد. لطفا یک بار برای همیشه این را درک کنید و حقوق این فرمانروایی یک نفره را درک کنید. برخلاف تصورتان گاهی او به قدری حرفه‌اش را خود بلد است که شرکت‌ها برای همکاری با او رقابت می‌کنند. این قهرمانِ آزاد کسی است که می‌تواند با چند شرکت و رییس کار کند. اما هر کسی نمی‌تواند یک کمپانی یک نفره را مدیریت کند. فریلنسر باید مدیر، حسابدار، آبدارچی، کارمند و خلاصه همه چیز خودش باشد. تور در نقش یک قهرمان در مقابل تور در نقش یک بازنده(خطر اسپویل) به نقش Thor در فیلم Avengers End Game فکر کنید... شما می‌توانید یک سوپر قهرمان باشید و تصمیم بگیرید که دنیا را نجات دهید و یا می‌توانید یک سوپر قهرمان باشید که به خاطر عدم مدیریت شخصی درست، روی کاناپه لم داده و دهمین بطری آبجوی خودش را سرمی‌کشد و به شکم بیرون زده و گردش نگاه می‌کند. نمی‌خواهم در مورد فریلنسری سیاه‌نمایی کنم، پس اول به خوبی‌های این سبک از کار و زندگی می‌پردازم. لیست‌هایی که در ادامه آمده‌اند، حاصل تجربیات شخصی من و دوستان فریلنسر اطرافم هستند.تصور خانواده، کارفرما، دوستان و ... از سبک کاری ماخوبی‌های فریلنسر بودن:تایم کاری شناور و منعطف داریم.به خاطر آزادی عمل، از کارمندان اداری خوشحال‌تریم.کمتر درگیر سوتفاهم‌ها و خاله ‌زنک‌بازی‌های اداری هستیم.مادر و پدر بهتری هستیم.در نگهداری از حیوانات خانگی موفق‌تریم.در هر جایی از دنیا می‌توانیم کار کنیم.درگیر چالشِ انتخاب لباس و آرایش روزانه نیستم.تغذیه‌ی بهتری داریم، چون مثل بیشتر کارمندها از بیرون غذا نمی‌خریم.هر جایی دلمان بخواهد می‌رویم.روح و فکر آزادی داریم.هزینه‌ی حمل و نقل تا محل کار را نمی‌پردازیم.....بدی‌های فریلنسر بودن:به جهنم خوش اومدی، عاشق اینجا می‌شی :)به خاطر ماندن در خانه و عدم تحرک چاق می‌شویم. (چون محبور نیستیم خودمان را به محل کار برسانیم.)معاشرت‌های اجتماعی ما زیاد نیستند.بیشتر ما اختلال خواب داریم.در برخی مواقع روابط عاطفی چندان موفقی نداریم. (فرض کنید با یه کارمند رابطه داشته باشیم که ۷ عصر با انرژی متوسط ما را ببیند، در حالی که ۷ عصر سطح انرژی ما فریلنسرها خیلی بالاست؛ چون تا دیروقت کار کردیم و تا ظهر خوابیده‌ایم.)به جای یک رییس با چند رییس سر و کله می‌زنیم.گاهی بیش از حد در خانه می‌مانیم.گاهی به خاطر نداشتن تماس مستقیم و حضوری، منظور و مقصود کارفرما را درست متوجه نمی‌شویم.برخی از کارفرماها روند کار کردن با فریلنسرها را نمی‌دانند.ماندن بیش از حد در خانه، توقع خانواده از ما را بالا می‌برد.مشکل بیمه و اضافه کاری داریم.معمولا سبک نشستن و کار کردن ما استاندارد نیست.ماندن در خانه ما را درگیر مسائل خانه می‌کند و تمرکزمان مختل می‌شود.آخ جون جمعست... نه صبر کن! من یه فریلنسرم که :(روزهای هفته و به خصوص تعطیلات برای ما معنایی ندارند.در تمام سفرها مجبوریم که لپ‌تاپ‌مان را با خودمان ببریم.تکنولوژی همه جا به ما وصل است.مشکلات مالی و پرداختی داریم. گاهی با تعویق در پرداخت مواجه می‌شویم.استرس رسیدن به ضرب‌العجل‌ها معمولا بسیار زیاد است.گاهی حجم کارمان بسیار زیاد می‌شود (به خصوص زمانی که ددلاین‌های چند پروژه به هم نزدیک هستند.)دیگران فکر می‌کنند شما بیکارید و وقت آزاد زیادی دارید و مدام می‌خواهند در برنامه‌ی شما اختلال ایجاد کنند.شاید دیگر نتوانید کارمند باشید یا حداقل کارمند شادی نشوید؛ چون روحیات ما متفاوت است......قرار نیست که همه این مشکلات را داشته باشند. این‌ها مشکلاتی هستند که در زندگی خودم و دوستان فریلنسرم مشاهده می‌کنم. حتی شاید شما مشکلاتی را حس کرده‌ باشید که من و دوستانم آنها را نداشته‌ایم. خوشبختانه هر کدام از این مشکلات راه حلی دارند؛ اما متاسفانه هیچ راه حل واحدی برای آنها وجود ندارد. راه‌حل‌ها از فردی به فرد دیگر کاملا متفاوت هستند. شما باید راه‌حل مخصوص خودتان را کشف کنید.چگونه یک فریلنسر زرنگ باشیم؟تصویری نابی از فریلنسری که انتظار پرداخت پولش را می‌کشدقبل از شروع کار، مبلغی را به عنوان پیش پرداخت دریافت کنید.بدون قرارداد کار نکنید. بدون قرارداد کار نکنید. بدون قرارداد کار نکنید.مورد قبلی را دوباره بخوانید.همیشه پس انداز داشته باشید.حتی اگر نمی‌توانید به باشگاه بروید، در خانه ورزش کنید.اسیر دلالان حوزه نشوید، چون دستمزد شما را پایین میاورند و کار شما را به مناقصه می‌گذارند.هیچ روزی را بدون برنامه‌ریزی نگذرانید.در شروع روز ۱۰ دقیقه سخنرانی‌های تدتاکز یا دیگر سخنرانی‌های انگیزشی را گوش کنید. (ترجمه‌ی فارسی آنها نیز روی سایت تد موجود است.)مهارت‌های بیشتری یاد بگیرید.خودتان مدیر، منشی، آبدارچی و حسابدار خودتان باشید. به خودتان برسید و حساب و کتاب خودتان را داشته باشید. تماس‌ها و ایمیل‌ها را مدیریت کنید و حواستان به همه چیز باشد.مدام به دنبال دوست‌های جدید و کارهای تازه بروید. قرار نیست همیشه کارفرما به سراغ شما بیاید.اعتماد کنید و اعتماد جلب کنید.به ددلاین‌ها یا همان ضرب‌العجل‌ها پایبند باشید.یک روز در هفته را در کافه‌ کار کنید. (لیست کافه‌های مناسب برای کار کردن را در سایت پیاده ببینید)یک فضای کار اشتراکی پیدا کنید. (اگر نمی‌توانید هزینه‌ی آن را بپردازید، از فضای اشتراکی باغ کتاب استفاده کنید که قیمت بسیار اقتصادی‌تری دارد.)قبل از فریلنسر شدن با یک فریلنسر مشورت کنید.همیشه خودتان را مشغول نگه دارید، حتی اگر پروژه‌ای به شما سپرده نشد. خودتان کاری کنید.برای کار آگهی بدهید. همانطور که گفتم باید فرض کنید که خودتان یک شرکت مستقل هستید.اگر رزومه‌ی کاری قوی ندارید و در شروع کار هستید سراغ کارهای کوچک‌تر بروید و زود ناامید نشوید.به بازار نگاه کنید و یک مهارت مورد نیاز یاد بگیرید. لطفا همه به تولید محتوا فکر نکنید.در شبکه‌های اجتماعی عمومی و تخصصی (لینکدین، توییتر، اینستاگرام، گروه‌های تخصصی تلگرام و...) حضور پررنگی داشته باشید.در سایت‌های بین‌المللی که به طور تخصصی به فریلنسر‌ها اختصاص دارند به دنبال کار باشید.به خانواده و دوستان‌تان بفهمانید که شما مشغول کار هستید تا شما را بیشتر درک کنند.کار کردن با ترلو، گوگل درایو، گوگل شیت و دیگر ابزارهای آنلاین مرتبط را بیاموزید.یک روز در هفته را به هیچ کاری نکردن اختصاص دهید.ای آینه ای آینه؛ کی از همه فریلنسرتره؟جواب این سوال کاملا مشخص است. کسی که روح آزادتری دارد و بیشتر در مقابل کارمند شدن مقاومت می‌کند. کسی که اگر حتی هیچ شرکتی با او همکاری نکند، خودش شروع به خلق چیزهای جذاب می‌کند. هرگز و هرگز و هرگز فراموش نکنید که باید خودتان را مانند یک کمپانی ببینید. روح آزادتان را حفظ کنید و بدانید که مهارت شما ارزش زیادی دارد. حالا که همه چیز از ساعت کاری گرفته تا ساعت خواب و بیداری به خودتان سپرده شده است، آن را به نحوه استثنایی مدیریت کنید تا بیشتری بازده را داشته باشید.کمی به خودتان سخت بگیرید تا دیگران به شما سخت نگیرند.</description>
                <category>انتشارات فریلند</category>
                <author>سیما رستمی</author>
                <pubDate>Fri, 23 Aug 2019 16:30:52 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجربیات من از راه‌اندازی «شرکت فریلنسری حامی» با ۱۰ هم‌تیمی عالی</title>
                <link>https://virgool.io/Freeland/%D8%B4%D8%B1%DA%A9%D8%AA-%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%84%D9%86%D8%B3%D8%B1%DB%8C-%D8%AD%D8%A7%D9%85%DB%8C-jsait27e8paq</link>
                <description>امسال می‌خواهیم دهمین سال تاسیس شرکت فریلنسری حامی را جشن بگیریم. شرکتی که سال ۸۸ با یک نفر در زمینه ترجمه شروع کرد و حالا ۱۰ همکار تمام وقت و پاره وقت دارد. امروز می‌خواهم از تجربیات ۱۰ سال زندگی فریلنسری برای شما بگویم که حالا تمام هزینه‌های یک زندگی مشترک چهار نفره از آن تأمین می‌شود.من فقط ۴۵ روز برای کنکور درس خواندم و وقتی بعد از اعلام نتایج و خریدن روزنامه متوجه شدم رتبه‌ام ۲۰۰۰۰ (دقیقا همین عدد) شده است، فکر می‌کردم شاهکار کرده‌ام. با اینکه دانشگاه دولتی شبانه فیزیک قبول شدم ولی دنبال رشته مهندسی بودم. اگر آن زمان خرید و فروش شماره‌های رُند مُد بود می‌توانستم راحت این رتبه را به یکی از ژن‌های خوب آن موقع بفروشم!۷ ماه بیکاری در دمای ۵۰ درجه!من هم مثل خیلی از دهه شصتی‌ها رشته مهندسی خواندم و مثل بعضی از دهه شصتی‌ها زود ازدواج کردم. ۱۰ سال پیش وقتی بنا به دلایلی مجبور به مهاجرت به شهر جدید شدیم، ۶ ماهی از زندگی مشترک من و همسرم می‌گذشت و با اینکه شهر جدید، زادگاه و محل زندگی همسرم بود، ولی ۷ ماه برای پیداکردن کار به هر دری زدم نشد که نشد.روزهای سختی بود. در شهری که دمای هوا به ۵۰ درجه هم می‌رسد، دو ماه از گرم‌ترین ماه‌های سال حتی یک کولر کوچک هم نداشتیم و از طرف دیگر من بعد از ۷ ماه تلاش و پیدانکردن کار مناسب و عجین‌نشدن با شرایط جدید، بیشتر اوقات در خانه بودم و جدول حل می‌کردم! البته بی‌پولی، کلافه‌گی، اجاره خانه، خرج زندگی و کار کردن همسر را نیز به این وضعیت اضافه کنید.همه چیز از یک تصمیم شروع شد!بالاخره به فکرم رسید از داشته‌های خودم استفاده کنم. من ۲۱ ترم زبان انگلیسی خوانده بودم و در دوران دانشجویی هم دستی بر ترجمه داشتم. گرچه تقریبا ۹۰ درصد ترجمه‌ها برمی‌گشت و مجبور بودم چندین بار آنها را اصلاح کنم! اما بالاخره تصمیم گرفتم از ترجمه و تایپ شروع کنم.بزرگترین مشکل اینجا بود که ما حتی کامپیوتر هم نداشتیم! ارزان‌ترین سیستمی که پیدا کردیم ۴۲۰ هزار تومان قیمت داشت. دو تا انگشتر فروختیم برای پیش‌پرداخت و مابقی را هم یک چک دوماهه دادیم که وقتی کار کردیم آن را پاس کنیم.سال ۸۸ و ۸۹ خبری از پونیشا و سایت‌های مشابه نبود و با اینکه پارسکدرز هم سال ۸۶ راه افتاده بود خیلی نمی‌شناختمش و فکر می‌کردم برای برنامه‌نویس‌هاست، اما نزدیک خانه ما دو دانشگاه بزرگ (دانشگاه پیام نور و دانشگاه آزاد) بود و این می‌توانست امتیاز خوبی باشد. به تمام دفاتر خدمات فنی نزدیک دانشگاه‌ها که کارهای دانشجویی انجام می‌دادند سر زدم و گفتم می‌توانم کار ترجمه انجام دهم.باتوجه به تقاضایی که وجود داشت کم‌کم تماس‌ها و سفارشات شروع شد و من هم ترجمه‌ها را تایپ‌شده، سریع و باکیفیت تحویل می‌دادم تا بتوانم کار بیشتری بگیرم. هسمرم هم با توجه به اینکه تایپ ۱۰ انگشتی خوبی داشت، سفارشات تایپ را انجام می‌داد. خدا را شکر اوضاع در حال بهتر شدن بود.تا اینکه در این بین با یک ناشر آشنا شدیم و سفارش ترجمه و تایپ چند کتاب گرفتیم. با اینکه به دلیل کم‌تجربگی تا چند سال به‌طور کامل با ما تسویه نکرد، ولی چاپ سه کتاب برای دانشگاه پیام نور به نام خودم، سکوی پرتاب و رزومه خوبی برای من بود.استخدام چهارمین همکار!آخر مطلب می‌گویم چرا از ۴ شروع شد! من نیاز به سفارشات بیشتر داشتم و بالاخره چهارمین همکار را استخدام کردم! «حامی بازاریاب» چهارمین همکار ما بود که اتفاقا خیلی هم از بازاریابی برای جذب سفارش تولید محتوا چیزی نمی‌دانست و قبلا بازاریاب لپ‌تاپ و آگهی‌نامه‌های تبلیغاتی بود! ولی خیلی زود پیشرفت کرد و توانست سفارشات زیادی برای ما جذب کند. حالا که نیازی به بازاریابی نداریم، «حامی بازاریاب» به عنوان مسئول مذاکرات در کنار ماست و در جلسات پیش از شروع کار شرکت می‌کند.از دنیای آفلاین به دنیای آنلایناز دوران دبیرستان در یک مغازه کامپیوتری کار می‌کردم و به دنیای تکنولوژی علاقه داشتم. همین باعث شد همیشه آنلاین باشم و از اتفاقات حوزه‌های مختلف باخبر باشم. کم‌کم موضوع ترجمه و تولید محتوا در سایت‌های اینترنتی هم جدی شده بود و من هم همکاری با چند سایت کوچک را شروع کردم.کلمه‌ای ۶ تا ۱۰ تومان کار می‌کردم و دیگر خبری از کارهای دانشجویی نبود که خیلی روی ترجمه گیر نبودند! دنیای ترجمه و تولید محتوای آنلاین تفاوت‌های زیادی داشت و این اوضاع را برای من تازه‌کار خیلی سخت می‌کرد.تا اینکه اولین اتفاق بزرگ افتاد و دی ماه ۹۱ توانستم به عنوان مترجم و تولیدکننده محتوا همکاری خودم را با شیپور آغاز کنم که این همکاری تا همین لحظه پابرجاست (البته پیوسته نبوده) و من از ابتدای بلاگ شیپور تا الان هستم.استخدام پنجمین همکار!اما همکاری با شیپور به تنهایی برای گذران زندگی فریلنسری کافی نبود تا اینکه فروردین ۱۳۹۲ عضو پونیشا شدم. تازه فهمیدم من یک فریلنسر یا آزادکار هستم و توانستم از پونیشا هم پروژه بگیرم. گرچه بیشتر کارهای فریلنسری ما تا امروز خارج از این پلتفرم بوده است.کم‌کم حجم کارهای پروژه‌ای و ثابتِ فریلنسریِ ترجمه و تولید محتوا در حال افزایش بود و دیگر نمی‌توانستم به خوبی آنها را مدیریت کنم. اینجا تصمیم گرفتم یک مدیر پروژه قوی به نام «حامی» استخدام کنم! مدیر پروژه خوبی بود، ولی عالی نبود و گاهی لنگ می‌زد! پروژه‌ها عقب و جلو می‌شد، بدقول می‌شدیم، ولی کم‌کم تلاش کرد، مطالعه کرد و بالاخره مثل قرقی (هنوز عقاب نشده بود!) توانست پروژه‌ها را مدیریت کند.استخدام ششمین همکار!واقعا لذت‌بخش بود. در حال بزرگ‌شدن بودیم و هیچ‌چیز بهتر از این نبود. «حامی بازاریاب» دائما در حال گرفتن پروژه بود و «حامی مدیر پروژه» هم تا جایی که می‌توانست به مدیریت کارها می‌رسید. دیگر وقت آن رسیده بود که «حامی منشی» را هم استخدام کنیم. بالاخره پاسخگویی به تماس‌ها، راضی‌کردن بعضی مشتریان ناراضی و یک سری کارهای دیگر را باید به او می‌سپردیم.استخدام هفتمین همکار!برای اینکه بتوانیم در دنیای فریلنسری که در حال رشد بود و رقبا زیاد می‌شدند فعالیت کنیم، باید همیشه خودمان را ارتقا می‌دادیم. همیشه تلاش می‌کردیم چیزهای جدید یاد بگیریم و بتوانیم از دیگران جلوتر باشیم. همکاری با سایت‌های بزرگ ایران از جمله زومیت همیشه برگ برنده ما بود و رزومه ما روز به روز بهتر می‌شد.اما باید کارها را باکیفیت خیلی بهتر تحویل می‌دادیم تا کمترین مشکل ممکن را داشته باشد. همکار هفتم هم به جمع ما پیوست. «حامی ویراستار» کتاب شیوه نگارش در رسانه‌های دکتر احمد توکلی را خوانده بود و به نظرم در حد قابل قبول برای شروع کار می‌توانست به ما کمک کند.استخدام هشتمین همکار!باتوجه به حجم و تنوع پروژه‌های ثابت و موقت و باتوجه به تجربه‌های تلخ گذشته زمان آن رسیده بود که واحد مالی را راه‌اندازی کنیم. «حامی مدیر مالی» هشتمین همکاری بود که به شرکت «فریلنسری حامی» اضافه شد تا بتواند قیمت‌ها و تسویه‌ها را کنترل کند. ولی کم‌تجربه بود و ما هم تجربه کافی نداشتیم، قیمت اشتباه می‌دادیم، پول‌مان را دیر می‌دادند یا نمی‌دادند. به همین دلیل تا مدتی بنده خدا بیشتر مأمور وصول مطالبات بود تا مدیر مالی!استخدام نهمین همکار!حالا ما یک شرکت فریلنسری بزرگ و حرفه‌ای بودیم که ۸ نفر با توانایی مختلف در آن کار می‌کردیم. اما باز هم باید بهتر می‌شدیم. حوزه خلق و تولید محتوا وارد فازهای جدید شده بود. ورود بسیاری از کسب و کارهای به دنیای دیجیتال مارکتینگ، رقابت سخت برای گرفتن رتبه در گوگل و موضوع مهمی به نام بازاریابی محتوایی نیاز ما را به یک کارشناس سئو بیشتر می‌کرد.البته که نیازی نبود وارد بخش سئوی تکنیکال شویم و ما بیشتر به سئوی محتوایی نیاز داشتیم. این شد که یک کارشناس سئوی پاره‌وقت به نام «حامی» استخدام کردیم که در حد خودش کار ما را خوب راه می‌اندازد! انصافا اطلاعات خوبی دارد و حسابی کمک می‌کند.استخدام دهمین همکار!چند سالی است کار تولید محتوای متنی حسابی به وردپرس گره خورده است و ما هم ناچار بودیم کسی را داشته باشیم که دغدغه ما را در قسمت وردپرس برطرف کند، گهگاهی هم لازم شد سایتی راه‌اندازی کنیم یا کارهایی فراتر از یک انتشار ساده محتوا انجام دهد. تازه قرار است به همین زودی‌ سایت حامی غفاری را هم راه‌اندازی کند.درست حدس زدید! «حامی وردپرس کار» هم دهمین و آخرین نفری است که تا این لحظه به شرکت فریلنسری حامی اضافه شده است.البته به فکر اضافه کردن یک حامی جدید هم هستیم که ما را در زمینه شبکه‌های اجتماعی یاری کند تا تیم فوتبال «شرکت فریلنسری حامی» هم تکمیل شود!حرف آخرحتما دیگر تا حالا متوجه شده‌اید که این شرکت و این تیم ۱۰ نفره خودِ من هستم. مدیر، مترجم و تولیدکننده محتوا از اول بودند و برای همین استخدام همکاران از نفر چهارم شروع شد. برای زندگی کردن در فریلند (سرزمین فریلنسرها) اگر می‌خواهید موفق شوید باید حداقل ۱۰ نفر باشید، ۱۰ نفر با توانایی‌های مختلف، ۱۰ نفر حرفه‌ای و قوی!من در ۱۰ سال گذشته با اینکه گاهی به صورت تمام وقت جاهایی مشغول بودم اما هیچ‌گاه فریلنسری را رها نکردم. تمام پیش‌نیازهای مورد نیاز به عنوان تخصص این ۱۰ نفر -جز یادگیری زبان انگلیسی- را خودم به صورت خودآموز یاد گرفتم تا یک گام جلوتر باشم.چون همیشه دوست داشتم تمام اختیارات با خودم باشد، حالا با تمام سختی‌ها زندگی کاملا فریلنسری دارم و همه هزینه‌های زندگی من، همسر عزیزم (که همیشه همراه و همکار واقعی من بوده است) و دو پسر دلبندم از فریلنسری محتوا تامین می‌شود.سبک زندگی فریلنسری اصلا راحت نیست. حالا که یک دهه می‌گذرد، حالا که مدیر محتوای وب ۲۴ شده‌ام و فعلا چند پروژه مهم دیگر دارم، حالا که خیلی‌ها در حوزه محتوا مرا می‌شناسند و حتی برای کارکردن به تهران نرفتم، تجربه ۱۰ ساله فریلنسری به من ثابت کرده است اگر می‌خواهید در این مسیر سخت، فریلنسر موفقی باشید باید ۱۰ ویژگی زیر را داشته باشید:سخت‌کوش و بااراده باشیدبه‌روز باشیدیادگیرنده باشیدحرفه‌ای باشیدمتخصص باشیدمتمرکز باشیدبه جای ۱۰ نفر کار کنیدبا زندگی فریلنسری کنار بیاییدخودمدیر باشیدصبور باشید</description>
                <category>انتشارات فریلند</category>
                <author>حامی غفاری</author>
                <pubDate>Tue, 20 Aug 2019 13:10:51 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خانواده عزیزم من یک فریلنسرم؛ اجازه دهید تا کار کنم!</title>
                <link>https://virgool.io/Freeland/%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D8%B2%D9%85-%D9%85%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%84%D9%86%D8%B3%D8%B1%D9%85%D8%9B-%D8%A7%D8%AC%D8%A7%D8%B2%D9%87-%D8%AF%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%AA%D8%A7-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D9%86%D9%85-ls1gd4qtssxu</link>
                <description>از اولین باری که داخل اتاقم پشت کامپیوتر شخصیم نشستم تا برای یک لقمه نان حلال کار کنم تا الان که چندین و چند سال از آن ماجرا گذشته و لپ تاپ جای آن کامپیوتر بزرگ پیزوری را برایم گرفته، بزرگ‌ترین مانع من برای کسب درآمد، احتمالا اگر اغراق نکنم خانواده‌ام بود.نمی‌دانم چرا اما انگار مادر عزیزم به نشستن من پشت میزم حساسیت شدیدی داشت، دارد و احتمالا همچنان در آینده هم خواهد داشت. کافی بود تا بنشینم و شروع کنم به نوشتن، سیل عظیمی از کارها به سویم روانه می‌شد که باید همان لحظه انجام می‌دادم یا سخنانی که باید به آن‌ها گوش سپرده و بادقت پاسخ می‌دادم...از خواهر بزرگوار هم تیکه‌های هیجان‌انگیزی را زیرسبیلی رد می‌کردم اینکه آیا واقعا نمی‌خواهم بروم دنبال یک کار درست و حسابی! آنجا بود که دلم میخواست فریاد بزنم و بگویم: خواهر من اگر این کار نیست پس چیست؟توضیح دادن اینکه من یک فریلنسرم و در حقیقت در همین لحظه که پشت این لپ تاپ نشستم و دارم تق و تق روی کیبورد ضربه می‌زنم و این کار من و نحوه درآمدزایی من است؛ همیشه برایم سخت بوده... هرچند این چالش‌ها دیگر برایم عادت شده که پیش از شروع به کار در خانه مثل یک بوکسور خودم را گرم کنم و به جنگ بروم و جملاتی که از گفتنشان سیر شده‌ام را مدام تکرار کنم:فرض کنید من اصلا وجود خارجی در خانه ندارم!بگذارید در آرامش کارم را بکنم!می‌شود کمی صدای آن موسیقی را کم کنی!باور کن بازی نمی‌کنم و دارم پول درمی‌آورم!چه وقت مهمانی رفتن است!بیکار که نیستم...به عنوان یک فریلنسر در طی این سال‌ها و چالش با خانواده‌ام متوجه شدم که نیاز به اعصاب فولادین هم در کنار تمام یادگیری‌ها و مهارت‌های دیگر دارم. هرچند اگر اعصاب فولادین به کارم نیاید، صبر ایوب بدون شک می‌آید...شاید باور نکنید اگر بگویم همین حالا که این مطلب را می‌نویسم، مادرم درحال تفسیر و آموزش کتاب چهار اثر از فلورانس به من است! در همین لحظه خودم را در پلانی از فیلم‌های هالیوودی تصور می‌کنم که در سکوت محض فریاد می‌زنم: «خانواده عزیزم من یک فریلنسرم؛ اجازه دهید تا کار کنم!»</description>
                <category>انتشارات فریلند</category>
                <author>بهاره غنچه</author>
                <pubDate>Thu, 15 Aug 2019 14:36:26 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بعد می‌ریم می‌خوریم پپرونی*...</title>
                <link>https://virgool.io/Freeland/freeland-peperoni-mzcehk3ddkbf</link>
                <description>منبع تصویر گرافیکی: اول پرداختداستان فریلنسر بودن من، بر می گردد به همان سال‌ها که دانشجو بودم. من اولین «دانشگاه آزادی» کل خاندان بودم و خوب، آن روزها هم مثل این روزها نبود که دانشگاه آزاد رفتن هم مثل بقیه دانشگاه‌ها یک چیز عادی باشد. افت کلاس داشت و معنیش این بود که در تمام دوران تحصیل دبیرستان، آدم علافی بوده‌ای که با وجود اینکه در یک مدرسه خوب درس خوانده‌ای، عاقبت دانشگاه آزادی شده‌ای. خلاصه که از همان روز اول با خودم عهد کردم که در تمام این سال‌های تحصیل خرج خودم را خودم در بیاورم و [جسارت نباشد] من دیگر مثل بقیه دانشگاه آزادی‌ها که به نظر می‌رسید آدم‌های علاف و بدردنخوری باشند، علاف و بدردنخور نباشم. این بود که تصمیم گرفتم تن به کار بدهم و کار کنم تا شهریه دانشگاه را کم‌کمک جور کنم. آن‌جوری که من بودم، برای گرفتن هر هزار تومان شهریه ثابت دانشگاه از پدرم حسابی حس شرم و بدبختی داشتم. آخر چرا باید من هم اسیر این دیو هفت‌سر شوم؟خلاصه که تن به کار ترجمه دادم. زبان انگلیسیم بد نبود و رشته‌ام هم برق الکترونیک بود. حالا که این‌ها را دارم برایتان می نویسم،دارم هرکدام از آن‌ها را از بین هزاران تن خاطره‌ی به ریسایکل بین سپرده شده بیرون می‌کشم و خدا می‌داند که چقدرش آن چیزی که واقعا بوده نباشد.این است که اگر جاهایی از خاطره‌هایم بادکرده یا فرورفتگی دارد به بزرگواری خودتان ببخشید. صاف کردن این کاغذها و تایپ کردن محتویاتش، خودش یک فریلنسر ترو فرز می‌خواهد که وقتی بگذارد و همه چیز را مرتب و آنگونه که هست، روایت کند. راستش را بخواهید، من دیگر آدم این کار نیستم. دم میدان اطلسی یزد، یک تایپ وتکثیر بودکه اغلب اوقات کارهای کپی ام را به او می‌سپردم. آن‌روزها هنوز خودم هم کامپیوتر نداشتم و هنوز هم باب نشده بود که اگر می‌خواهید از ننه تان هم قهر کنید، قهرنامه را تایپ کنید و برایش بفرستید. ما آدم‌های با خودکار نوشتن روی کاغذ خط دار بودیم. روزی به بهانه‌ی کار کپی رفتم و آخر کار گفتم: «آقای سعید نیا اگر ترجمه هم داشتید من هستم». البته که قیمتم را هم پرسید و من هم که نمی‌دانستم، گفتم هرچه که کرمتان است!اولین کار ترجمه‌ام را همین طور الکی الکی گرفتم و آمدم بیرون. یک دیکشنری حیّم قدیمی داشتم که مال دوران تحصیل پدر بود و البته یک آکسفورد المنتری آبی جیبی. اولین متنی که ترجمه کردم، متن کاتالوگ یک دستگاه صنعتی بود که با بدبختی ترجمه کردم و بعد از یک بار چرک نویس کردن، دوباره پاک نویس کردم و بردم تحویل دادم. انگار فاتح شده بودم. انگار دنیا را گرفته بودم. کل پولی که به‌دست آوردم حدود 1200 تومان بود. تازه نه همان روزی که کار را تحویل دادم! حدود یک هفته بعد بود که آقای سعیدنیا با خانه تماس گرفت و گفت ترجمه جدیدی دارد و البته «بیا که پول ترجمه قبلی را هم بدهم.»یادم نیست با پول اولین ترجمه‌ام چه کار کردم. فقط یادم است که برای خودم هیچ چیزی بعنوان جایزه نخریدم و خودم را هم تشویق نکردم که چه خوبی و چه کار بزرگی... منظورم همین جملات انگیزشی است که حالا، برای هر کار کوچکی به آدم می‌گویند و می‌گویند باید روحیه بگیری تا بتوانی موفقیت بعدی را کسب کنی. باور کنید یا نه، طی تمام این سا‌‌ل‌ها با پول هیچ کدام از تجربه‌های فریلنسری‌ام تا به امروز، برای خودم هیچ نخریده‌ام... حتی خودم را به یک پپرونی هم مهمان نکرده‌ام!آن سال از قِبَل ترجمه، پول یک ترم از دانشگاه را خودم دادم. یا نمی‌دانم! شاید خرج پول توجیبی یک ترم دانشگاه رفتنم را. فقط یادم است که دایی کوچکم وقتی که دید ترجمه می‌کنم، گفت «مادرت هم مثل تو پول جمع‌کن بود. ما هروقت که پول کم می‌آوردیم از او قرض می‌کردیم و بعدش هم پس نمی‌دادیم.» همان‌جا بود که فهمیدم عاقبت خوشی انتظارم را نمی‌کشد. آن سال‌ها همه به ترجمه گذشت. روزهایی که غمگین بودم، روزهایی که شاد بودم و روزهایی که عاشق شده‌بودم یا حتی روزهایی که روزنامه چاپ می‌کردیم و حتی وقتی برای روزنامه خاتم یزد می‌نوشتم، کنار همه‌‍ی آن کارها، ترجمه هم می‌کردم. کم‌کم پدر یک پنتیوم تری با یک مانیتور 17 اینچ و دو تا اسپیکر تخم‌مرغی خرید و من هم از یک جایی به بعد، کارهایم را تایپ می‌کردم. من از آن آدم‌ها هستم که هرکاری را باید تا آخرش بروم. چند سال بعد، خودم یک دفتر فنی داشتم و چند مترجم. هیچ‌چیز عوض نشده بود. فقط تعداد صیدها بیشتر شده‌بود و من فهمیده بودم که روبروی دانشگاه یزد، جایی است که می‌توانی پول خوبی به جیب بزنی. رویم سیاه که از یک جایی به بعد، کار ترجمه پایان‌نامه های دانشجویی هم می‌گرفتم و از یک جایی به بعد که یاد گرفتم سرچ کنم، خودم متن‌های فارسی و انگلیسی را ترکیب می‌کردم و یک بار می‌کردمشان پایان‌نامه و یک بار هم به عنوان پروژه دانشجویی می‌فروختم. اصلا از همان‌جا بود که به سرم زد یک دفتر فنی بزنم. البته که به عنوان یک فریلنسر، حتی آن‌روزی که رفتم قرارداد دفتر فنی را ببندم، پولی در جیب نداشتم و همه‌اش را قسطی و چکی درست کردم. حالا آن وسط از کسی هم پول قرض‌کردم که سودش را بدهم و البته که همان سود، کاری کرد که سال‌ها بعد آن کار را رها کنم و بروم پی زندگی‌ای دیگر...الغرض که آن روزها هیچ‌کس به ما فریلنسر نمی‌گفت. همه یا به چشم یک بچه سخت‌کوش به ما نگاه می‌کردند یا آدم‌هایی که مجبورند کار هم بکنند و درس هم بخوانند. و البته که من هم آدم سرکشی بودم. همانطور که حالا شاید همه فریلنسرها هستند. سال 87 بود که از دنیای کار دفتری هم خداحافظی کردم و سر یک سرکشی، شتر را با بارش گذاشتم و آمدم تهران. مهاجرتم به تهران دوباره همراه‌شد با ترجمه. کاری که همه جا بلد بودم و نیاز به هیچ ابزاری نداشت. باز هم ترجمه کردم و بعدتر که جایی مشغول شدم هم از این هنرم استفاده کردم. روزهای انتخابات که گذشت و سربازیم هم که ناتمام ماند، دوباره بیکار بودم و این بار پونیشا را کشف کرده بودم. یادم نیست سال چند بود. ثبت‌نام کردم و فکر کنم چند پروژه‌ای هم گرفتم. و البته سایت ایران ترنسنت هم بود که ترجمه می‌گرفت و پول خوبی نمی‌داد. اما خیالت راحت بود که کار هست. خلاصه که تا دوباره کار و باری پیدا کنم، باز هم ترجمه می‌کردم و اینبار دیگر واقعا اسممان شده بود فریلنسر. فریلنسری که هنوز سرکشی بارزترین خصوصیتش بود. هنوز هم ایمیل‌های پروژه‌های پونیشا برایم می‌آید و ایران ترنسنت هم گاهی پیامکی می‌زندحقیقتش را بخواهید، من هم مثل خیلی از فریلنسرها، تمام این سالها آدم خوشقولی نبودم. گمان می‌کنم نسل ما فریلنسرها، از نسل همان پیکی است که نوشداروی سهراب را از کاووس گرفت و تا آمد به رستم برسد، سهراب جان داده بود. حتی استاد بنان برایمان خوانده که نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی! می‌دانم! می‌دانم! بنان فقط خواننده اش بوده. حالا شما به من فریلنسر سخت نگیرید. دنیا به ته نمی رسد حتی اگر اسم خواننده‌اش را هم اشتباه گفته‌باشم... دلیل این بدقولی‌ها فکر کنم، در دورباطلی است که همه‌ی ما با نوشدارو و مرگ می‌زنیم.اگر رستم زودتر رفته بود، کاووس هم شاید زودتر سرعقل آمده‌بود و آن پیک را زودتر فرستاده‌بود و اگر آن پیک زودتر رسیده‌بود،شاید سهراب نمرده‌بود. رستم دیر رفت، کاووس لج کرد، پیک دیر راه افتاد و نوشدارو بعد از چهلم سهراب رسید. می‌بینید؟ فقط کافی بود رستم قبل از خط خطی کردن نازک آرای تن گل پسرش، با خودش دو دو تا چارتا می‌کرد که حالا لازم نیست هر دشمنی را هم کاردی کنم! بگذار این نوجوان تازه سبیل درآورده لغزش را بخواند و برود... حالا شما بیایید همه تقصیرها را گردن ما فریلنسرها مخصوصا مترجم‌هایمان بیندازید...القصه، بعدتر از آن روزها که گفتم ازدواج کردم و برای اینکه خرج زندگی دربیاید، باز هم کتاب ترجمه می‌کردم و «اینستراکشن» می‌نوشتم. گاهی هم «اینتروداکشن» این مقاله را به «ریزالتز» مقاله دیگری می‌چسباندم و می‌شد یک کار جدید... می‌بینید؟ این کارها فقط مال امروز نیست! ما خودمان قبل از شما قیچی‌مذگان داشته‌ایم. از یک جایی به بعد، فقط ترجمه نمی‌کردم. آن وسطها، از متن‌های انگلیسی مختلفی که خوانده‌بودم، خرده علمی هم برای خودم به هم زدم و چند جایی هم صاحب‌نظر شدم و مشورت دادم، با تجربه اداره یک دفتر فنی، بازاریاب پاره وقت و مدیر پروژه شدم و از فلان کتاب انگلیسی «کوتی» آوردم و از فلان نویسنده مثالی زدم و چند جایی هم نوشتم. یاد گرفتم پروپوزال بنویسم و پیشنهاد بدهم و کار کشید به اینجایی که الان هستم. حالا که این قصه ها را برای شما سر هم می‌کنم، گاهی به سرم می‌زند دوباره شروع کنم به ترجمیدن و این‌بار برای خودم کاری کنم. حتی چند وقت پیش که از کار قبلی‌ام بیرون آمدم، دو سه ماهی را خواستم فریلنس زندگی کنم اما دیدم نه! من دیگر آدم سرکش آن روزها نیستم...[جسارت نباشد] حالا دیگر برای خودم کسی شده‌ام...اما درستش این است که من دوباره برگردم و برای خودم کار کنم. درست است که به قول یحیا دوستم، «غم نان اگر بگذارد...» اما خدایی از جایی به بعد، یا شاید هم از جایی به قبل، دوست‌داری آدم خودت باشی. با هرکسی که دلت می‌خواهد کار کنی و هرچه که دلت می‌خواهد بخوانی. گمان می‌کنم زندگی فریلنسری‌ام هدف‌مندتر بود. قاعده و قانون‌هایش از جنس من بود و کس دیگری حاکم این زندگی نبود. چه می‌شود کرد؟ انگار عادت کرده‌ایم که همیشه دنبال چیزی که وجود ندارد بدویم. آخر انسانیم!این روزها، خودم درگیر پروژه‌ای شده‌ام برای فریلنسرهای حوزه محتوا. دارم جان می‌دهم که یک قرارداد تر و تمیز برای کار با فریلنسرها تدوین کنیم. قراردادی که سختی کارشان را کمتر کند. یک حد و حدودی داشته‌باشد. به قول امروزی‌ها، «اس ال ای» داشته‌باشد و حق آدم‌ها در آن خورده نشود. همین چند شب پیش بود که دوباره خواب می‌دیدم دارم ترجمه می‌کنم. به خودم گفتم انگار دوباره داری به همان 18 نوزده سال پیش بر می‌گردی. ببین! ببین! حساب خودت را با هرچه که صاف نکنی، زمین می‌چرخد و می‌چرخد تا دوباره به آن برسی...حالا، انگار دوباره باید در هوای فریلنسرها نفس بکشم*بخشی از ترانه ای کار گروه بمرانی </description>
                <category>انتشارات فریلند</category>
                <author>حسین حمیدیا | Hossein Hamidia</author>
                <pubDate>Mon, 12 Aug 2019 02:29:01 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مدرسه فریلنس</title>
                <link>https://virgool.io/Freeland/%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D9%87-%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%84%D9%86%D8%B3-fok4cxzxj8hg</link>
                <description>بیشتر کودکان اولین قدم‌های خود را بین ۹ تا ۱۲ ماهگی برمی‌دارند (بعضی این شیرین کاری را نگه می دارند برای روز تولد 1 سالگیشان که تمام فامیل جمع هستند و دوربین ها به سمتشان است). بخش مشترک داستان همه بچه ها این است که یک روز دستش را از همه جا رها می کند و چند ثانیه روی پاهایش می ایستد و بعد تالاپ می افتند و پخش زمین می شود و ادامه ماجرا! می توان گفت سیستم قدم برداشتن بارها بارها در طول زندگی تکرار می شود و داستان فریلنسر شدن من هم ازین قرار است.خودم هستم! عاطفه محیب، مرداد 1398، دورهمی سفر کردنپارسال همین موقع ها برای سفری یکساله به جنوب شرق آسیا آماده می شدم. بالاخره زمان خداحافظی با زندگی کارمندی رسید (دورکاری و استفاده از پلتفرم های آنلاین هم خیلی باب دل شرکتی که در آن کار می کردم نبود). کار ثابت نداشتن خیلی سخت بود؛ کارمندی واقعا اعتیاد آور است! اما کم کم مزه آزادی را چشیدم و به مذاقم خوش آمد و عزمم را جزم کردم فریلنسری را شروع کنم.چندماه اول دوره های آنلاین شرکت کردم، رزومه ام را آپدیت کردم و به دوست و آشنا سپردم که در زمینه تولید محتوا می خواهم دورکاری کنم. نتیجه بشدت مایوس کننده بود!تولید محتوا یا ترجمه تخصصی فقط 10 هزار تومان!می دانستم آدم تولید محتوای 1000 کلمه در 15 دقیقه نیستم و پیشنهادهای کاری اینچنین را رد می کردم ( البته به این راحتی ها نبود و خیلی با خودم سر و کله میزدم).اغلب زمان زیادی داشتم که به خواندن و نوشتن می گذشت! سفرنامه ام را به تفضیل در اینستاگرام می نوشتم و داستان دیگران را می خواندم و گاهی تبلیغات به نویسنده سفر نیازمندیم! را رد می کردم تا به کار خودم برسم!یک روز بر ترسم غلبه کردم و رزومه ام را برای یکی از سایتهای نویسندگی فرستادم. در زمان کوتاهی ایمیل پذیرشم را دریافت کردم. لبریز از خوشحالی، غرور و ترس بودم ( اگر به یاد می آوردم اولین باری که روی پاهایم ایستادم چه حسی داشتم شاید بی شباهت به هم نبودند). بعد از برون ریزی احساسات باید مراحلی را طی می کردم تا واجد عضویت در کلاب نویسندگان شوم. با ترس و لرز پیش می رفتم و مراحل را تیک میزدم تا به مرحله انتشار اولین مقاله به زبانی غیر زبان مادریم رسید . ترس فلجم کرده بود و نمی توانستم هیچ چیزی بنویسم. دوستم پیشنهاد کرد کتاب به دیگر سخن جومپا لاهیری را بخوانم. معجزه رخ داد! فردا صبحش بی وقفه در مورد اولین سفر تنهاییم در اندونزی نوشتم. وقتی نوشتن 1000 کلمه تمام شد شگفت زده به خودم نگاه کردم. بالاخره انجامش دادی! اتصال حساب پی پال به حساب بانکی به یک گره کور تبدیل شده بود که با یک ضربه شمشیر باز شد و شیرین ترین بخش ماجرا یعنی دریافت اولین پاداش نوشتن (به انگلیسی) به کمک دوست اندونزیاییم محقق شد (دقیقا وقتی در ایستگاه قطار قهوه میخوردیم و منتظر بودیم گیت باز شود و من خداحافظی کنم و برگردم به شهرم!)دل و جرات پیدا کرده بودم و کارهای دیگری را هم پذیرفتم. لابه لای سفرهایم برای سایت آشپزی دستور پخت غذاهای اندونزیایی مینوشتم و به طور جدی به نوشتن سفرنامه ام فکر می کردم. و برای فروش یکسری صنایع دستی دنبال یک کانال خوب می گشتم.فریلنسر شدن چالش های زیادی داشت و من هنوز خوان اول را رد کرده بودم و باید خیلی چیزها یاد می گرفتم. یادداشتهای کوچکی کنار گوشه توییتر می نوشتم،از مدیریت زمان و پول گرفته تا چطور دل کارفرما را بدست بیاوریم! این کار کمک می کرد پروسه یادگیری لذت بخش تر شود ( هنوز هم می نویسم و تقریبا هیچ مخاطبی جز خودم ندارد مگر شما نگاهی بهشان بیندازید :).تازه به وطن برگشته بودم که دوستم پیشنهاد داد نگاهی به کلاس های فنی حرفه ای بیندازم! دوره مدیریت سئو، دقیقا همان چیزی که لازم داشتم، که کمکم کرد از یک مخمصه بزرگ یعنی مخاطب نداشتن بیرون بیایم و پافشاری استادمان بر انجام تمرین زیاد در قالب یک وبلاگ باعث شد ایده آل گرایی را کنار بگذارم، بنویسم، ترجمه کنم، گاهی جمع آوری و بازآفرینی کنم یا حتی کپی کنم (نشان به آن نشان که وقتی جلسه اول قرار شد در طی نیم ساعت نام وبلاگمان را انتخاب کنیم احساس می کردم استخوانهایم دارد میشکند!).از روزی که کارمندی را رها کردم یکسال می گذرد و در شرف پیوستن به یک مجموعه بزرگ هستم! اما برای دوباره کارمند شدن هدف مهمی دارم! هدفم یاد گرفتن راه و رسم کار سیستمی و سازمانی، بهبود مهارت های کار تیمی و پویا نگه داشتن شبکه ارتباطیم است و قطعا دنبال بیمه بازنشستگی نیستم!می دانم هنوز فریلنسر راست قامتی نشدم که گام هایش را پی در پی برمی دارد اما می دانم درها همه بازند و راه ها انتظارم را می کشند. من مزه برداشتن اولین قدم را چشیده ام (و البته مزه زمین خوردن را) و بیخیال مسابقه ماراتن نمی شوم!شما هم فریلنسر هستید؟ خیلی مشتاقم داستاتنان را بدانم. اگر داستانتان را نوشتید در بخش کامنتها باخبرم کنید.شاد و آزاد باشید</description>
                <category>انتشارات فریلند</category>
                <author>Atefeh Mohib | عاطفه محیب</author>
                <pubDate>Sun, 11 Aug 2019 01:25:36 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برای نبرد فریلنسینگ آماده‌ای؟</title>
                <link>https://virgool.io/Freeland/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%A8%D8%B1%D8%AF-%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%84%D9%86%D8%B3%DB%8C%D9%86%DA%AF-%D8%A2%D9%85%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-l02kurcxy8pn</link>
                <description>واژه فریلسنر که این روزها خیلیا باهاش آشنایی دارن یا حداقل فکر می‌کنن که آشنایی دارن اولین بار در اوایل دهه ۱۸۰۰ میلادی وارد زبان انگلیسی شد.اولین نسل از فریلنسر ها مزدور های قرون وسطایی بودن که برای هر ملت یا شخصی که پول بیشتری میداد می‌جنگیدن.اگر فکر می‌کنید این تعریف برای سال‌ها پیش هست سخت در اشتباه هستید فریلنسر ها هنوز هم باید بجنگن البته با این تفاوت که ما دیگه مزدور نیستیم و عنوان متخصص‌رو جایگزین کردیم برای خودمون.به نظر من برای فریلنسر شدن قبل از یاد گرفتن هر کدوم از توانایی‌هایی که تمام فریلنسر‌ها بهتون توصیه می‌کنن مثل مدیریت زمان و مدیریت مالی و...باید یاد بگیرید صبور باشید.صبر برای فریلنسر به عنوان یک جنگجو در میدان نبرد کسب و کار امروزی مثل زره جنگی هست هرچقدر این زره جنگی قدرتمند تر باشه شما زمان بیشتری توی این میدان جنگ دوام میارید.وقتی مطمئن شدید که صبرتون به اندازه کافی هست اونوقت شاید زندگی فریلنسینگ با تمام زیبایی‌ها و سختی‌هاش مناسب شما باشه.اما بعد از صبر به یک سری توانایی دیگه هم نیاز دارید که از هر فریلنسر با تجربه‌ای بپرسید یا هر مقاله‌ای درباره این موضوع بخونید براتون لیست می‌کنن همه‌شونو مثل اینکه حواستون باید به دخل و خرجتون باشه زمان‌رو مدیریت کنید زندگی کاری و شخصی‌تون رو جدا کنید از هم و...اما من نمیخوام دوباره همون نکته‌هارو براتون تکرار کنم چونکه میدونم شما هم مثل من از بس شنیدین‌شون خسته شدید دیگه هر چند که خیلی مهم هستن.من میخوام یک سری چیزای دیگه بهتون بگم که مطمئنم در کنار اون نکته‌ها خیلی به دردتون میخوره که علاوه بر اینکه فریلنسر باشید روز به روز توی این کار پیشرفت کنید و لذت ببرید از کارتون:۱.کارمند فریلنسینگ نباشیماگر علاقه‌ای به یادگیری و پیشرفت نداری باید بگم که بهترین شغل برات شغلی هست که هر روز یک کار روتین و تکراری انجام بدی بدون کوچک‌ترین خلاقیتی و آخر ماه هم حقوق ثابتی بگیری برای اون کار.اما فریلنسینگ اصلا اینجوری نیست برای اینکه فریلنسر موفقی باشی باید هر روز به فکر پیشرفت‌و یادگیری چیزای جدید باشی وگرنه تا چشم به هم بزنی میبینی بقیه فریلنسر ها دست در دست مشتری دارن ازت دور میشن.توی هر زمینه‌ای که کار میکنی سعی کن هر روز اخبار و مقالات جدید بخونی‌و به روز باشی ویدیو‌های آموزشی ببینی‌و خلاصه به هر روشی که میدونی فقط پیشرفت کن.۲.فریلنسر بد قول فریلنسر مرده‌اسمیدونم که توی تمام مطالب مربوط به فرلسنینگ اینو خوندی اما اجازه بده منم یک بار دیگه تأکید کنم که بدقولی برای فریلنسر مثل خودکشی هست هیچکس دوست نداره با کسی کار کنه که هیچوقت نمیتونه روی حرفش حساب کنه.پس اول از همه یاد بگیر زمان رو مدیریت کنی و بعد از اون ده تا پروژه‌رو با هم نگیر لذت به پایان رسوندن ده‌تا پروژه هم زمان رو میفهمم اما باور کن که ضرر بدقولی خیلی بیشتر هست.۳.توهم توطئه نداشته باشيدفریلنسر‌های دیگه همکار‌های ما هستن با توانایی‌ها و روحیات متفاوت و همین تنوع توانایی‌ها هست که این جامعه‌رو تشکیل داده پس فکر نکنید با دشمن طرف هستید که باید سرش‌رو از تنش جدا کنید اتفاقا برعکس شما می‌تونید از فریلنسر‌های دیگه خیلی چیزها یاد بگیرید و توی کارهاتون ازشون کمک بخواید و شبکه ارتباطات‌تون رو گسترش بدید باور کنید همکاری لذت خیلی بیشتری داره تا دشمنی.۴.ارتباطات قوی‌تر مشتری بیشتراگر شما یک متخصص تمام عیار باشید اما توی غار تنهایی خودتون گیر کرده باشید و هیچکس توی این دنیا از وجودتون خبر نداشته باشه نمی‌تونید فریلنسر موفقی بشید شما به عنوان یک فریلنسر وظیفه پرزنت کردن خودتون‌رو به کارفرما و همکارهای دیگه‌تون دارید پس اجازه بدید همه بفهمن که شما چقدر توانایی‌های خوبی دارید و چقدر می‌تونید برای خودشون و کسب‌ و کارشون مفید باشید.توی نشست‌ها و سمینار‌ها شرکت کنید صاحبان کسب و کارهارو بشناسید و باهاشون ارتباط برقرار کنید توی شبکه‌های اجتماعی فعال باشید و با دیگران تعامل داشته باشید.۵.نمونه کار خوب یعنی یک شمشیر تیزنمونه کار شما شاید تنها صلاح شما باشه توی این میدان نبرد پس حتما نمونه کار‌های با کیفیت داشته باشید و درست پرزنتشون کنید علاوه بر این شما باید مرتب پورتفولیو و نمونه کارهاتون‌رو به روز کنید و هر کاری که به ذهن‌تون میرسه برای متفاوت بودن انجام بدید تا بین این همه فریلنسر با توانایی‌های متفاوت کارفرما شما‌رو برای کارش انتخاب کنه.۶.همیشه یک نقشه دوم داشته باشیدتوی فریلنسینگ خیلی وقت‌ها اتفاق‌های عجیب و غریب براتون میوفته اطلاعاتتون پاک میشه،کارفرما خواسته جدیدی داره ازتون،وسیله کارتون خراب میشه و هزار تا مشکل دیگه پس همیشه به فکر این روزها باشید بهانه آوردن برای کارفرما فقط باعث میشه شمارو یک آدم غیر حرفه‌ای تصور کنن و دیگه برای کار بعدی سراغ شما نیان.پس حتما از اطلاعات‌تون بک آپ تهیه کنید و توی زمان بندی به فکر تغییراتی که ممکنه کارفرما روی کار بده باشید . خلاصه یک نقشه دوم برای روزهای سخت داشته باشید.خب امیدوارم خیلی زیاده گویی نکرده باشم و سرتون  درد نیاورده باشم و بیشتر از اون امیدوارم تمام این  نکته‌ها بهتون کمک کنه که فریلنسر بهتری باشید.</description>
                <category>انتشارات فریلند</category>
                <author>ampashasajjad</author>
                <pubDate>Sat, 10 Aug 2019 12:58:16 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فریلنسری که فریلنسر نباشد،فریلنسر نیست</title>
                <link>https://virgool.io/Freeland/%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%84%D9%86%D8%B3%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%84%D9%86%D8%B3%D8%B1-%D9%86%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D8%AF%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%84%D9%86%D8%B3%D8%B1-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-kp6xlvxywnfl</link>
                <description>خوب میشه گفت افراد هم سن و سال من کلمه فریلنسر براشون نا آشنا نیست. چون اکثرا در زمان تحصیل وارد بازار های کار شدیم. میشه گفت نسل ما دهه 70 با توجه به ایجاد شرایط بهتر در زمینه آموزش، خیلی زود تخصص های را برگزیدیم و با توجه به شرایط اقتصادی کشور سعی بر تامین بخشی از مخارج را در حین تحصیل داشتیم .من حدودا سال 89 بود که هرچند کم درآمدی از طریق طراحی پوستر و ... داشتم از سال های 90 و 91 با تمام قدرت سعی در یادگیری و آپدیت اطلاعات خودم داشتم. میشه گفت از سال 91 من به صورت حرفه ای وارد بازار کار شدم و فریلنسر بودن را انتخاب کردم.فریلنسرها آزادی و استقلال کاری دارند. آزادی در انتخاب کسب و کارهایی که برای آن‌ها کار می‌کنند، آزادی در انتخاب کار های که باید انجام دهندیا با چه کسانی کار کنند و چه زمان‌هایی کار کنند، از ویژگی‌های اصلی فریلنسریگ می‌باشد. چرا فریلنسری پایان کار من بود ؟!فریلنسری به‌طور کلی در برنامه‌ریزی خلاصه می‌شود. برنامه ریزی در زمان ، هزینه ها ، ساعت کاری و ... .برنامه ریزی در زمان: زمان های تحویل پروژه از مهم ترین تاریخ ها هستند که می تونه شما رو یک فریلنسر خوش قول یا بد قول معرفی کنه. مهم ترین چیزی که باید بلد بودم نه گفتن به پروژه های پیشنهادی .وقت کافی برای انجام پروژه نداشتم ولی سعی می کردم با بالا بردن تایم کاریم اون پروژه را هم بگیرم و تحویل بدم. خیلی اوقات بدقول می کردم خودم رو .(وسوسه برای پولش یکی از دلایل بود.) برنامه ریزی در هزینه ها:سخت ترین وجه مدیریت زندگیم بود. با توجه به عدم مدیریت در سپرده و پس انداز و درآمد نامشخص در ماه های سال به مشکل جدی بر می خوردم .ساعت کاری:برنامه ریزی در زمان ، هزینه ها خیلی تاثیر بسزایی در این بخش داره. با توجه به تعداد زیاد کار ها برای پول بیشتر از حالت استاندارد خارج شد و روزانه به بیش از 15 ساعت رسید که در ادامه با مشکلات جسمانی مثل میگرن شدید روبرو شدم و کم کم مجبور شدم از این سبک کار کردن فاصله بگیرم و حتی برای چند سال از حوزه ITپیشنهاد های زیادی هستند که میشه نوشت مدت ها در موردشون ولی فکر کردم عواملی که خودم را مجبور به دور کردن از این سبک کار کردن کرد را بنویسم.حتی با نوشتنشون حس می کنم باید از این به بعد بیشتر مراقب باشم حس می کنم یه جور تعهد به خودم هست این نوشته ... .نقطه</description>
                <category>انتشارات فریلند</category>
                <author>فرامرز یوسفی</author>
                <pubDate>Fri, 09 Aug 2019 02:13:46 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فریلنسری با طعم انگور</title>
                <link>https://virgool.io/Freeland/%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%84%D9%86%D8%B3%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%B7%D8%B9%D9%85-%D8%A7%D9%86%DA%AF%D9%88%D8%B1-nbj82rw3h2kc</link>
                <description>سال 88 بود که دانشگاه رو تموم کردم، نگفتم فارغ التحصیل شدم چون اعتقاد دارم هیچ وقت نمیشه رسید به نقطه ای که دیگه فارغ بشی از آموزش. یه کم فلسفی شد ولی حقیقتا همینه، قدم اول برای فریلنسری درک همین موضوعه. برگردیم سر داستان خودمون. من از دوره متوسطه برنامه مینوشتم، خیلی بیشتر از چیزی که فکرش رو بکنید عاشق کامپیوتر بودم، علتش هم این بود که کلا حرف غیر منطقی سرش نمیشه، هر جای کارت ایراد داشته باشه بدون تعارف حتی جایی که اشتباه کردی رو هم بهت میگه و تا حلش نکنی عملا هیچ کاری نکردی.دوره متوسطه، پروژه های دانشجویی مینوشتم برای بقیه و اولین درآمدهای برنامه نویسیم رو شروع کردم، هر چند خیلی کم بود اون موقع.وارد دانشگاه دولتی شدم و همون ترم اول با چند تا استاد سر شاخ شدم ولی بندگان خدا حذفم نکردن! فقط گفتن برای امتحانات بیا!!!این شد که دوباره تایم خالی پیدا کردم و شروع کردم به کار. دانشگاه تموم و شد و مثل خیلی های دیگه دیدم واقعا فقط زمانم رو هدر دادم، اما خوشبختانه من نیاز بازار رو میدونستم و خودم رو وفق داده بودم.نتیجه این شد که از بین 500 نفر دانشجوی همدوره ای، فقط من و یکی دیگه از دوستام در همین حرفه فعال موندیم.وارد سازمان فنی و حرفه ای بعنوان مدرس و شرکتهای مختلف شدم و بعدش هم ازدواج و خدمت سربازی...قبل از همه این اتفاقات، برنامه ویندوزی مینوشتم و برای چند تا شرکت، اتوماسیون صنعتی کد میزدم اما بعد از خدمت دیدم کلا بازار تغییر کرده.قبل از خدمت، گوشی نوکیا 1100 مد بود و الان شروع شده بود به عرضه گوشی های هوشمند :)چون پیش زمینه از طراحی وب و موبایل داشتم این کار رو شروع کردم، اما برای شرکتها.خب اینها چه ربطی به فریلنسری داره؟؟؟باید بگم که وقتی برای کسی یا شرکتی کار میکنید، عملا دارید زمان و تخصصتون رو میذارید تا شخص دیگه به اهدافش برسه و شما مبلغ خیلی ناچیزی دریافت میکنید.اما خب، نمیشه بی گدار به آب زد.چند سالی کار کردم و همیشه سعی کردم بروز باشم. پروژه های متفرقه میگرفتم و بجای زمانی که بقیه میذاشتن برای شرکت در دوره هایی که تهش هیچی به دانششون اضافه نمیکرد، فقط رفرنس های خارجی رو بررسی میکردم.و یه موقعی که به یه پس انداز معقول رسیدم، تصمیم گرفتم زیر بار باجی که شرکتها میدن بعنوان حقوق ماهیانه تا مدیرانشون به اهدافشون برسن نرم و دست زدم سر زانو و یا علی ....اوایل با مبالغ ناچیز شروع کردم به کار تا بتونم رزومه جمع کنم و البته با محیط کار بازار و خلق و خوی مشتری ها آشنا بشم.الان تقریبا 6-7 سالی هست که فریلنسر هستم، و دیگه با هزینه کم کار نمیکنم. حتی کارهام رو خودم گزینش میکنم. دنبال پروژه نمیرم بلکه مشتری هست که میاد سراغ من و من بعد از بررسی، بهشون میگم که تمایل دارم کار کنم یا خیر!!!اما چی شد اینجوری شد؟خیلی مهمه که شما یک سری مسائل رو رعایت کنید. چیزی که در ادامه این مقاله میگم حاصل حدود 15 سال کار حرفه ای و البته 6-7 سال فریلنسری هست که میتونه به شمایی که میخواید فریلنسر بشید و یا اصلا میخواید مقایسه کنید با شرایط فعلی که در شرکت دارید کار میکنید، کمک کنه.1- بروز باشخیلی مهمه که فریلنسر بروز باشه، همیشه چند ساعت در هفته رو اختصاص بدید به مطالبی که اصلا نمیدونید چی هست. ترجیح من منابع خارجی هست چون عملا بازار ایران حداقل 5 سال از بازار حرفه ای دنیا عقبه.علاوه بر این تجربه من بهم میگه: «اگه بتونی چند تا پروژه همزمان بگیری بهتره». علتش هم اینه هر پروژه ای مکافات!!! خودش رو داره و نمیتونی تو همیچین وضعی بروز نباشی.2- مدیریت زمان داشته باشمهم ترین مسئله در فریلنسری مدیریت کارهاست. شما هم باید بتونید زمانبندی درستی برای کار حرفه ای داشته باشید و هم زمانبندی خوبی برای زندگی شخصی.شاید سخت ترین بخش فریلنسری همین باشه. بیشتر اوقات در منزلید و باید به خانواده بفهمونید که دارید کار میکنید :)3- برای کارت ارزش قائل باشهیچ وقت بخاطر اینکه پروژه ای رو بگیرید، تن به خفت ندید. اگه مورد زمانبندی رو که قبلا گفتم بتونید مدیریت کنید، باید بتونید پروژه و تحلیل زمانی کنید و برای هر ساعتی که باید صرف بشه، حق الزحمه رو اعلام کنید.اینکه برای گرفتن یه پروژه، قیمت پایین بدید علاوه بر اینکه ارزش کارتون رو پایین میارید؛ توقع مشتری رو بالا میبرید.4- در دسترس باشدغدغه خیلی از مشتری ها اینه که اگه پروژه رو بده به شما، چطور میتونه پیگیری کنه. خیلی مهمه که همیشه در دسترس باشید، البته طبق زمانبندی که به مشتری اعلام میکنید، مگه اینکه یه مورد اورژانسی یا اصطلاحا فورس پیش بیاد.5- روی فن بیانت کار کنارتباط کلامی هم مهمه. تفاوت یه حرفه ای با یه آماتور در نحوه برقراری ارتباط هست. باورتون میشه که خیلی از مشتری ها حتی نمیدونن چی میخوان؟ البته خودشون فکر میکنن میدونن :)شما باید با فن بیانی که به خرج میدید به مشتری مسیر درست رو نشون بدید. اگه فن بیان خوبی نداشته باشید، هر نقطه نظر مشتری براتون یه معضل میشه در صورتی که به فریلنسر حرفه ای میتونه همون نقطه نظر رو به نفع خودش تغییر بده.6- صبور باشفریلنسری دنیای عجیبیه. قبلا فکر میکردم فقط در کشور ما درک نمیشه ولی بعدش که در لینکدین فعال شدم و با کانکشن های خارجی صحبت کردم متوجه شدم کلا در همه جای دنیا درست درک نمیشه.صبور بودن در فریلنسری چند بخشه، اول از همه اینکه توقع نداشته باشید زیر یک سال به موفقیت خیلی چشمگیری دست پیدا کنید. بخش دیگه اش تحمل طعنه های دیگرانه. بعد از این همه سال وقتی در جمع هایی که حتی تحصیل کردن میگم تو منزل کار میکنم با نگاه های چپ چپ و دهانهای باز مواجه میشم.در این مسیر خیلی اذیت خواهید شد در شروع کار ولی تحمل کنید.یه مثالی همیشه میزنم برای اطرافیان، اونم اینه:اگه میوه درخت انگور رو زود بچینی، فقط غوره نصیبت میشه که البته بدم نیست، اما اگه یه کم زمان بهش بدید، هم انگور دارید، هم مویز، هم کشمش، هم شیره انگور و هم استغفرالله مشروب و...اجازه بدید انگور فریلنسریتون برسه بعد قضاوت کنید.7- ترس نداره که...از هیچی نترسید، به شخصه پروژه هایی گرفتم که کلا پلتفرمش رو نمیشناختم.اما مهم مدیریت زمان هست و اعتماد به نفس. هیچ پروژه ای بزرگ نیست، در بدترین حالت بعضی پروژه ها زمان بیشتری میخواد.8- آخه با این همه شرکت، کی به من فریلنسر پروژه میده؟؟؟این یه دید اشتباهه. مهم اینه که بتونید خودتون رو خوب معرفی کنید. این داستان زمانبره. ولی چیزی که باید بدونید اینه که اینقدر شرکتها در بازار خرابکاری کردن که خیلی از مشتری ها دوست دارن با یه نفر کار کنن تا اینکه با یه شرکت که فقط یه دفتر قشنگ و شماره ثابت داره.9- فروشنده باش...همه آدما فروشنده ان. یکی زمانش رو میده برای یه حقوق ناچیز، یکی آبروش رو میده برای گدایی، یکی هم تخصصش رو میده صرفنظر زمانی که میذاره.کتابهای فروشندگی رو بخونید علی الخصوص کتابهای رابرت کیوساکی و برایان تریسی. خیلی کمک میکنه تا ترفندهای فروش رو یاد بگیرید.حالا چرا فروش؟ شما دارید به مشتری میگید در قبال هزینه ای که میپردازی من میتونم این خدمات رو به شما ارائه بدم و در حقیقت شما دارید تخصصتون رو میفروشید.10- پروفایل و رزومه خوب درست کنحتما در سایت لینکدین عضو باشید و در بحث ها شرکت کنید، مناسبتها رو به دیگران تبریک بگید و توانایی ها و سوابق کاریتون رو بروز نگه دارید.این مبحثی هست که خودمم دارم روش کار میکنم. اسم این مبحث برند سازی شخصی یا Personal Branding هست. باور کنید یا نه، دیگه برند شرکتها با فجایعی که ایجاد کردن به پر رنگی قبل نیست.نمونه اش اینکه همه مایکروسافت رو به بیل گیتس، اپل رو به استیو جابز، آمازون رو به جف بزوس و... میشناسن. حتما در مطالب بعدی در خصوص برندسازی شخصی توضیح میدم.11- سخت کار کنمزیت فریلنسری اینه که دیگه درگیری ترافیک رو نداری، ساعت کاری منعطف داری و .... اما این رو بدونید همیشه باید سخت کار کرد. چون باید همه مواردی که گفتم رو با هم پیش ببرید.همیشه میگفتم اگه پدر بشم دیگه بیرون نمیرم سر کار و خونه میمونم تا بزرگ شدن بچه ام رو ببینم، بزرگترین هدیه فریلنسری به من همین بوده که هر لحظه رشد پسرم رو میبینم و این با هیچ حقوق و مزایایی برابری نمیکنه، امیدوارم شما هم بتونید طعم فریلنسری رو بچشید.این همه نوشتم ولی واقعا از صمیم دل دوست دارم که این مطلب حتی بدرد یک نفر بخوره. ممنون که تا پایان این مطلب همراهم بودید، اگه نکته ای هم شما در نظرتون هست در کامنتها بگذارید، تا بنده و بقیه استفاده کنیم.</description>
                <category>انتشارات فریلند</category>
                <author>حمید رضا یزدانی</author>
                <pubDate>Thu, 08 Aug 2019 22:42:17 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فریلنسری یا .....</title>
                <link>https://virgool.io/Freeland/freelancering-or-what-kkqoujilgo3x</link>
                <description>همیشه وقتی بحث فریلنسری میشه تصویری از مردی با ریش بلند و عینکی دایره ای مانند به ذهن خیلی هامون میاد گاهی هم زنی شاد با لباس های رنگی ولی جدی تا به حال فکر کردید یه پسر بچه شانزده ساله داره تولد دومین سال فریلنسر بودنش رو جشن می گیره ؟امروز اینجا میخوام از تجربه فریلنسری خودم بگم فریلنسری برای هرکسی یه داستانی داره و داستان من اینه حدودا ساه سال از آشنایی من و برنامه نویسی میگذره و توی این سه سال چیزهای زیادی یاد گرفتم و چیزهای هم ساختم و شاید موفقیت های هم داشتم ولی شاید عجیب باشه اگر بگم همه این ها رو از فریلنسری دارمیه پسر بچه سیزده ساله بودم که برای اولین بار html رو شناختم روزهای که توی مدرسه فوقش paint رو یاد میگرفتیم یا که خیلی پیش میرفتیم word رو هم میشناختیم همین روزها بود که من شروع کردم به برنامه نویسی و ساختن چیز های که بشر رو کمک کنه و دنیا رو جای بهتری بسازه وشاید هم در همین روزها بود که با پدیده ای مهملی آشنا شدم به نام قانون کار . گاهی وقتا با خودم می گفتم جدی؟ یه یعنی چون زیره هجده سالم نمیتونم کار کنم ؟ یک سال گذشت و من هنوز نمیتونم برم یه شرکت و بگم : کارمند میخواین ؟من کلا با سرگرمی های بچه گونه حال نکردم  سرگرمی من این روزها این بود که برم سایت های کاریابی و اپلای بدم برای موقعیت های شغلی و شب خواب ببینم که دارم پشت میز با عینکی دایره ای و تیشرت سفید کد میزنم و وقتی جایی ایرور میگیره کامپیوترو میزنم به زمین و عصبانی میشم آمدن من به مالزی منو امیدوار میساخت که اینجا میتونم کار کنم میتونم توی یه محیط واقعی باشم و بگم که چیزی کم ندارم و یا شاید هم میخواستم اثبات کنم بچه نیستم ولی زهی خیال باطل درست حدس زدید اینجا هم چیز محملی دارن به نام ( زیر هجده ... )‌ یک سال داره میگذره و من هنوز حتی یه پروژه هم انجام ندادم تا اینکه با چیزی آشنا شدم به نام ( فریلنسرینگ )‌با جستجو توی اینترنت اولین چیزی که دیدم پونیشا بود سریع ثبت نام کردم رزومه ساختم و دنبال کار می گشتم :) شاید من بعد از سه سال هنوز از پونیشا هیچ پروژ ای نگرفته باشم ولی اون شروعی بود برای اینکه فریلنسر بشم پروژه بگیرم بدون اینکه سنم مهم باشه کار کنم در حالیکه درسم ام رو تحت تاثیر قرار نده و در کنار تمام این ها مثل یه پسر بچه توی خونه باشم و دور از دنیای بزرگترا کارای بزرگترا رو انجام بدمدو ساله از فریلنسری من میگذره پروژه های زیادی کار کردم  چیزهای زیادی یاد گرفتم و الان بعد دوسال دارم فکر می کنم فریلنسری یه حق بزرگی بر گردن من داره که ادا کردنش آسون نیستپ ن پ :‌ فریلنسری برای من فرشته نجات بودپ ن پ ۲ :‌ و شاید هم همین فریلنسری دلیل بشه تا برای اولین بار برم ایران ? ( اشاره به همایش فریلند )و در اخیر :میگم فریلند مهمان خردسال نمیخواد ؟ : دی</description>
                <category>انتشارات فریلند</category>
                <author>راشد عبیدی</author>
                <pubDate>Wed, 07 Aug 2019 07:18:00 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>صدا پیشه های فریلنسر دربرابر یک هنر مقدس !</title>
                <link>https://virgool.io/Freeland/%D8%B5%D8%AF%D8%A7-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%84%D9%86%D8%B3%D8%B1-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B1-%DB%8C%DA%A9-%D9%87%D9%86%D8%B1-%D9%85%D9%82%D8%AF%D8%B3-jra5oa7rchzo</link>
                <description>پشت میکروفون استودیو انعکاس هنرفریلنسینگ در گویندگی و دوبله به ذات مقدس و پر اصالت این هنر ضربه  زده! این حرف تمام پیشکسوت هاییه که از قبل از انقلاب به هنر دوبله مشغول هستن. اون ها معتقدن که هیچ دوبلور و گوینده ای خارج از سازمان صدا و سیما حق کار کردن که نه, بهتره بگم پیشرفت چشمگیر نداره. مثلا نباید ازش تقدیر بشه یا تو جشنواره ای شرکت کنه یا به هر نحوی به عنوان گوینده به رسمیت شناخته بشه. درواقع اگر هم رزومه خوبی داشته باشه بازم مورد احترام پیشکسوت ها نیست. مثلا وقتی آقای مدیری از خانم غزنوی سوال کردن که نظرتون راجع به بچه های خارج از سازمان چیه؟ ایشون گفتن: من اصلا کارو اونا رو نگاه نمیکنم!. این حالت به طرز عجیبی توی افکار عمومی هم دیده میشه. یادمه زمانی که تو رادیو ایران ورود پیدا نکرده بودم همین که میگفتم گوینده ام و چه کارایی انجام دادم, میپرسیدن که صدا و سیمام هستی؟ عه پس بدرد نمیخوره! مهم اینه بری صدا و سیما. الان داری دور خودت میچرخی فقط, در صورتی که کارایی که انجام داده بودم گاها آزادانه تر, خلاقانه تر و با کیفیت تر از کاراهای سازمانی بود, در نتیجه: نهایتا یک عکس پست شده در اینستاگرام پشت میکروفون های صدا و سیمائه که مهر رسمی گوینده رو روی بچه ها میزنه و به به و چه چه موفیقت رو براشون به همراه میاره. در صورتی که فضای بیرون بسیار آزاد تر و پر درآمد تره! یک پیشکسوت : باید خون گریست که کلاغ و زاغ جانشین بلبل و قناری شده است و این همان درد جانکاه است که درمانش غرور و عزّت و غیرت همگانی میطلبد ، وای برما که : ازماست که برماستاما اصلا فرق یک گوینده فریلنسر و غیرفریلنسر چیه ؟پشت میکروفون برنامه پارک ساعی رادیو ایران - ساختمان شهدای رادیو - جام جمخب اگه بخوام خیلی ساده بگم: گوینده فریلنسر میتونه با هر کسی که میخواد کار کنه و از کارفرماهای مختلفی سفارش بگیره و حتی خودش تولید کننده محتوا باشه. گوینده فریلنسر لازم نیست حتما تو یک استودیو کار کنه, میتونه یک میکروفون بخره و خودش توی خونش سفارش بگیره! یادمه اولین میکروفونی که خریدم مدل بهرینگر بود که اولین کارم که یک برنامه آشپزی برای آپارات بودو با همون ضبط کردم. البته مشکلی که بچه ها دارن اینه که اون ایده ای که گفتم توی کارفرما ها هم هست, مثلا میگن: آقا پول چرا میخوای بگیری؟! این یه رزومه خوب میشه برات که بتونی وارد صدا و سیما بشی :| وات د هل دود! https://www.aparat.com/v/laD98  از خوبیاش اینه که میتونم توی کاری گویندگی کنم که با عقاید من سازگاره, میتونم خودم باشم و نسبت به تیپ شخصیتیم تنهایی بیشتری رو موقع کار تجربه کنم. البته این سبک گوینده حق نداره مشهور بشه یا راجع به این حرفه اظهار نظر کنه! چون پیشکسوت ها میگن: این هنرمند دو هزاری بی اصالت معلوم نیست از کجا اومده! اصلا پدر و مادر تو چکاره هستن که تو اینقدر خودت را دست بالا میگیری! ما از زمان شاهنشاه در رسانه ملی کار میکردیم و این هنر همش واس ماس. بعله من دقیقا این تیکه رو با کمی عصبانیت نوشتم :دی. اما گوینده غیر فریلنسر  کسیه که استخدام صدا و سیما یا استودیوی مشهوریه. یا حتی استخدام هم نیست اما فریلنسر هم نمیتونه باشه! چون طبق یک قانون نانوشته اگه با استودیو من کار میکنی حق نداری با استودیو های دیگه کار کنی! این حالتو تجربه کردم و کاملا باعث شد حس کنم زندانیم و افسردگی گرفتم! این نوع گویندگی ظاهر قشنگ و پوسیدگی درونی زیادی داره! عکس های مجلل با استودیو های زیبای کاخ صدا و سیما. عکس هایی در کنار برترین های دوبلاژ تاریخ ایران, پخش شدن کار ها از شبکه دو سیما, و در مقابلش دوبله کاری با سانسور شدید. قوانین سختی که جو قشنگ هنری رو به یک فضای خشک تبدیل میکنن و گویندگی کارهایی که ممکنه با عقایدت سازگار نباشن! و ترسی عجیب که هر روز بهت تزریق میشه: اگه از مشکلات کاریت بگی یا توی اینستاگرامت عکس سگتو پست کنی اخراجی به هر حال بود و نبودت هم اینجا فرقی نداره! در نتیجه خروجی های واحد دوبلاژ صدا و سیما اکثرا افسرده عصبی و به شدت رقابتی هستن و مثل چسب به جایگاهی که ازش لذت نمیبرن ولی برای داشتنش خیلی خورد شدن چسبیدن! - این در حالتیه که شما شخصی باشین که سبک زندگی آزادی داشته باشین -پس با این اوضاع ما دقیقا باید چیکار کنیم ؟!استودیو ما مجلل نیست ولی ما توش خود خود واقعیمونیم :)دوبله و گویندگی اوضاع مرتبی نداره, شما به محض ورود با مقدس بودن این حرفه روبرو میشین و متهم میشین که دارین به این هنر ضربه میزنین و بی اصالتین, متوجه میشین که اگه بخواین ادامه بدین نباید خیلی تو چشم بیاین چون امنیت پیشکسوت تر ها رو بهم میریزین و اونا متوقفتون میکنن مگر این که نقطه شروعتون صدا و سیما باشه. متوجه میشین که خلاقیتتون نقد میشه و بی رحمانه مزخرف خطاب میشه! اما با این اوصاف چیکار باید کرد ؟ خوشبختانه با وجود سایت های مختلف همه بچه ها دلگرم تر هستن, وبسایتای فریلنسینگ به بچه ها کمک میکنن راحت تر سفارش گویندگی بگیرن, وبسایت فیلیمو به گروه های نو ظهور سفارش بیشتری میده و در برابر پیشکسوت ها ازشون حمایت میکنه. آپارات به بچه ها اجازه میده تا با صداشون تولید محتوا کنن و مسئولیت پخش محتوی رو به عهده میگیره. بالاخره یک ساختمان و مجموعه امن رسانه ای داریم که از بچه ها حمایت میکنه و براشون انگیزه ایجاد میکنه. اع ! راستی یه چیزی, الان یعنی پیشکسوتا کاملا اشتباه میگن ؟شایدم حق با پیشکسوتاس! از تجربه خودم بگم.سعی میکنم یک هنرمند دانا باشم تا فقط یک گوینده !خانم مریم شیرزاد دوبلور آن شرلی چند وقت پیش نوشتن:مدت‌های مدید کار دوبله نکرده ام نه مدیریت نه گویندگی، ما تصور می کنیم که سرنوشت خودرا، خود پیش می بریم اما اینگونه نیست گویی بخش هایی از زندگی ما از پیش رقم خورده بخصوص آنکه بقول حضرت حافظ به جد و جهد .. چو کاری نمی رود از پیش، به کردگار رها کرده، به مصالح خویش و وقتی امروز این مطلب را از بوبن خواندم دریافتم یک روزی یک جایی باید رها کرد چون قطعا زمانش رسیده : در نقاشی، لحظه ای هست که نقاش می داند دیگر تابلویش تمام شده.چرایش را نمی داند. فقط به ناتوانی ناگهانی اش در ایجاد هرگونه تغییر در تابلو، اعتراف می کند. تابلو و نقاش، وقتی از هم جدا می شوند که دیگر به هم کمکی نمی کنند . وقتی که تابلو دیگر نمی تواند چیزی به نقاش ببخشد، وقتی که نقاش دیگر نمی تواند چیزی به تابلو اضافه کند.از این قضیه بگذریم که خود پیشکسوت هام متوجه شدن که باید آروم باشن و اجازه بدن جوان تر ها صفحه جدیدی از رسانه رو رقم بزنن, خود پیشکسوت ها هم کم کم در حال رو آوردن به فریلنسینگ هستن از استاد  سعید مظفری دوبلور برد پیت که افتخار همکاری با ایشون رو داشتم تا چنگیز جلیلوند اسطوره. اما شاید باید برای ورود به هر هنری با اصالت بود! شاید باید واقعا ورود بی اصالت ها ممنوع باشه. اما اصالت از نظر من تاریخ تولد,رنگ پوست یا شغل پدر و مادر و خان زاده بودن و بزرگ شده عمارت بودن نیست. اصالت یعنی مغرور نبودن, یعنی اگر به من میگن صدای تو هنوز خام هست, تلاش کنم تا پیشرفت کنم یعنی مطالعه روزانه, یعنی تجربه های مختلف برای داشتن درک بهتری از زندگی و هنر. من هنوزم که هنوزه کلاسای گویندگی و دوبلاژمو با اساتید ادامه میدم و هر روز چندین ساعت با کتاب استاد آبسالان تمرین میکنم, دنیای مدرن رو درک میکنم و مهارت های رسانه ایم رو تقویت میکنم تا بقول استاد جامعی گوینده 6 دنگ و کاملی باشم !جادوی گفتار - آرش آبسالاناستاد عزیزم خانم سارا جامعی نوشتن:وقتی همه چیز درست سرجاش باشه،وقتی قدمهات رو یکی یکی برداری ، به موقعش برداری، وقتی یک شبه دارای همه چیز نشی، وقتی اطرافیانت رو درست انتخاب کنی، اونوقته که میشی یه آدم حسابی.تجربه شخصی من از فریلنسینگ در گویندگی اینه که هر وقت واقعا دانا و پر ظاهر شدم ازم استقبال شده و کسی جلومو نگرفته. اما حرف هایی پشت سرم بوده. اما هر جایی که بدون دانش کافی ظاهر شدم قطعا جلوم گرفته شده! اینجا سرزمین ایده آل گراهاس و نمیشه با شانس پیش رفت. اگه بخوام یه جمع بندی کلی کنم میگم: اوکی فضای دوبله همینقدر نا امن و بخیله, شما ولی باید جدا از تمرین های شخصی حتما با اساتید کلاس بردارین و هیچوقت بیشتر از اونا خلاق نباشین و گاها سهوی اشتباهاتی رو مرتکب بشین! اجازه بدین کار شما و بازخورد مردمیش شما رو بالا بکشه, هیچوقت خودتون طناب از خود تعریف کردن در دوبله رو دور گردنتون نندازین وگرنه قطعا پیشکسوت ها صندلی زیر پاتونو هل میدن تا خفه بشین! حتما کتاب های زیادی مطالعه کنین و بدونین که تو دنیای مدرن دیگه گویندگی فقط محدود به صدای قشنگ داشتن نیست! علم روانشناسی و رسانه بشدت وارد این حرفه شدن و باید هر روزخودتون رو بروز کنین تا موفق بشین. این که شما فریلنسر هستین به این معنی نیست که میتونین هر چقدر که میخواین غیر حرفه ای رفتار کنین! مدرن, آزاد ولی با سواد و صبورانه کار کنین!. سعی کنین که یک تولید کننده محتوا باشین که صدا و بیانتون یکی از ابزار هاتونه و فقط به گویندگی متکی نباشین! https://www.aparat.com/v/DErAG در نهایت هنر گویندگی چیزی نیست که اگه تواناییتون کافی نباشه بهتون بگن عیبی نداره! بلکه به بد ترین نحو تنبیهتون میکنن. باید روی پختگی صدا و بیانتون سال ها کار کنین و آدم حسی ای باشین و تجربه زیستی غنی ای داشته باشین که بتونین حس ها و موقعیت های مختلفو به خوبی درک کنین. کم کم روی پرسونال برندیگ خودتون کار کنین و هر گونه ردپای غرور رو از هویت مجازیتون پاک کنین :)</description>
                <category>انتشارات فریلند</category>
                <author>وفا باقری</author>
                <pubDate>Mon, 05 Aug 2019 00:11:38 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>راهنمای زنده ماندن برای فریلنسرها!</title>
                <link>https://virgool.io/Freeland/%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%84%D9%86%D8%B3%D8%B1%D9%87%D8%A7-prl4ay2kdjxl</link>
                <description>اخیرا خیلی پیش میاد که توی شبکه های اجتماعی، توی هر جمع یا محیط دوستانه یا هر جایی از مزیت های فریلنسر بودن میشنویم. این مزیت ها گاهی اینقدر وسوسه برانگیزن که هر کدوم از ما توی هر جایگاه شغلی، گاهی بهش فکر میکنیم. داشتن اختیار کامل توی انتخاب ساعتهای کار کردن، محیط کار، حتی نحوه پوشش حین کار، اینکه دراز کش کار کنیم یا پشت میز و تنوع پروژه های مختلف و ارتباط با آدمهای مختلف، شانس دیده شدن بیشتر و ... ، همه و همه از مزیت های فریلنسر بودن هستن. تقریبا همه ما این مزیت ها رو شنیدیم و خیلی وقت ها هم ممکنه حسرت داشتنشون رو خورده باشیم. من منکر هیچ کدوم از این مزیت ها نیستم. اما به عنوان کسی که ۶ سال از سابقه کاریش رو به عنوان یه فریلنسر فعالیت کرد، میخوام بهتون بگم همه این موارد در عین حال که وسوسه برانگیز هستن و ما رو ترغیب میکنن که شغلمون رو رها کنیم و به پروژه های هیجان انگیزی که میتونیم داشته باشیم فکر کنیم، میتونن همزمان واسمون دردسر ساز هم باشن. چیزی که میخوام روش تاکید کنم اینه: قبل از اینکه نحوه کار کردنمون رو انتخاب کنیم، حتما و حتما باید حسابی خودمون رو بشناسیم. در واقع باید از موقعیت هایی که میتونن واسمون پیش بیان آگاه باشیم، خودمون رو توی اون موقعیت ها قرار بدیم و واقع بینانه درباره ش تصمیم بگیریم. من میخوام مواردی که بهمون کمک میکنه خودمون رو بهتر بشناسیم رو بررسی کنم و تا حد امکان موقعیت هایی که میتونیم توش قرار بگیریم رو بررسی کنم و مثال بزنم. این موارد شامل نقاط قوت یا ضعف، ویژگیها و توانایی های شخصیمون هستن که دونه دونه به ترتیب اولویت بهشون اشاره میکنم.زمانهمه افرادی که به عنوان یه فریلنسر فعالیت کردن میدونن که زمان توی پیش برد پروژه شون، ارتباط موفقشون با کارفرما و آرامش خودشون چقدر اهمیت داره. منظور من از زمان صرفا وقت شناسی نیست. بلکه مدیریت درست اونه. خیلی از افراد این توانایی رو به خوبی دارن و از عهده ش برمیان. در مورد خیلی از ما این مساله جای کار داره. اگه قراره یه فریلنسر باشید، ممکنه دیگران درک نکنن که شما نیاز به تمرکز دارید، زمانتون واستون مهمه یا ممکنه سرتون شلوغ باشه. گاهی اطرافیانتون فکر میکنن شما همیشه زمان دارید. ( روی صحبتم بیشتر با اونهایی هستش که توی خونه کار میکنن و معمولا اهمیت وقت شناسی و زمانشون توسط اعضای خونواده شون درک نمیشه). اگه فکر میکنید این مساله رو نمیتونید مدیریت کنید، بهتون اطمینان میدم که توی روال انجام کارتون حتما به مشکل میخورید. این مساله صرفا به بیرون از ما ربط نداره. اگه انجام کارهاتون رو به تعویق میندازید، آدم دقیقه نودی هستید یا اینکه نیاز دارید مدام یه نفر روال کارتون رو ازتون پیگیری کنه و خروجی بخواد و مدام باید یه نفر شما و کارتون رو چک کنه (اینهایی که میگم رو به عنوان نقطه ضعف بیان نمیکنم، ممکنه ویژگی خیلی از ما باشه) شما گزینه مناسبی برای کار کردن به عنوان یه فریلنسر نیستید. مسئولیت پذیریمن هیچ وقت منکر این نیستم که اگه توی یه محیط کار به صورت ثابت دارید کار میکنید، مسئولیت پذیری به کارتون نمیاد. میخوام درباره اهمیتش توی پیش بردن یه پروژه به عنوان فریلنسر صحبت کنم. توی محیط کارمون، عوامل زیادی هستن که ممکنه توی کار ما تعویق ایجاد کنن، عواقب دیر انجام شدن یا پیش نرفتن یه کار خیلی وقتا صد در صد متوجه ما نیست. صادقانه بگم، ممکنه توی محیط کارمون خیلی از آدمها، رییسمون، مدیرمون یا سرپرستمون سپر بلای ما بشن و خیلی از کم و کاستی های ما با وجود اونها به چشم نیاد. توی محیط کارمون آدمهایی ممکنه وجود داشته باشن که وقتی دچار اشتباه میشیم، از ددلاینمون عقبیم یا به مشکل خوردیم کمکمون کنن و متوجه حجم نگرانی و بحرانی که پیش میاد نشیم. اما همونطور که به عنوان فریلنسر با افتخار میگیم که صفر تا صد این بخش از پروژه رو ما به عهده گرفتیم و انجامش دادیم، باید بدونیم که صفر تا صد مسئولیت تمامی اتفاقات ناگهانی و خودآگاه یا ناخودآگاه پیش اومده توی پروژه هم به عهده ماست. وقتی کارفرما بهتون اعتماد کرده و کارش رو به شما سپرده مسئولیت بزرگی رو به عهده شما گذاشته و اگه فکر میکنید که از پسش برنمیاید یا باید این مساله رو توی خودتون حل کنید و از طرفی فریلنسر بودن هم داره بهتون چشمک میزنه، حتما روی این قابلیت خودتون کار کنید. درون گرایی و برونگراییمساله ای که میخوام بیانش کنم خیلی پیچیده س. حتی توضیح دادنش مشکله و برای شناخت و درک این مساله درون خودتون باید حتما و حتما حسابی به رفتارهای خودتون دقیق شید. اهمیتی نداره که درونگرا باشید یا شدیدا اجتماعی باشید. مهم اینه که بدونید توی موقعیت های مختلف نیازهای شما چی هست و چه چیزهایی میتونه بهتون کمک کنه که فریلنسر موفقی باشید. من به عنوان فریلنسری که صادقانه توی کارم موفق بودم، حسابی سرم شلوغ بود و از درآمدم شدیدا راضی بودم، یه روزی تصمیم گرفتم دیگه فریلنسر نباشم. چون متوجه شدم با همه اینها خوشحال نیستم. وقتی به رفتارهای خودم دقیق شدم، دیدم هر پروژه ای که واسه یه مدت کار میکنم یا حتی طولانی مدت دارم کار میکنم، وقتی تموم میشه یا بینش فاصله ای میفته شدیدا دلگیر میشم. توی هر محیطی که میرم تا واسه پیش بردن پروژه با کارفرما صحبت کنم، با حسرت به ارتباط بین نیروهای اون شرکت نگاه میکنم. باعث شد با خودم فکر کنم. چیزی که من رو خوشحال میکرد تنوع پروژه های مختلف و کارفرماهای مختلف و ارتباط با اونها نبود. من عضو یه تیم بودن، تلاش کردن برای یه هدف مشترک و دغدغه مشترک داشتن توی یه تیم رو میخواستم. کم و بیش این اتفاق وقتی فریلنسر بودم هم می افتاد، اما من زمان طولانی تری بهش نیاز داشتم. لذت بخش ترین پروژه های من اونهایی بودن که واسه چند ساعت یا چند روز باید توی یه محیط کار کنار یه سری آدمها کار میکردم، من نیاز خودم رو فهمیدم و این خیلی بهم کمک کرد تا راضی تر باشم و بفهمم جایگاه شغلی ایده آل من چیه. از طرف دیگه، خیلی از افراد ممکنه چنین نیازی نداشته باشن. حتی شدیدا درون گرا باشن و دلشون بخواد توی غار تنهایی خودشون پروژه هاشون رو پیش ببرن. اگه چنین روحیاتی دارید، باید بهتون بگم که باز هم ممکنه به مشکل بخورید. به عنوان یه فریلنسر شما نیاز دارید که دیده بشید. آدمها باید از یه طریقی با شما ارتباط بگیرن. شما باید آثارتون رو به اشتراک بزارید، توی فضاها و جمع های  مرتبط با شغلتون حضور پیدا کنید و بتونید به خوبی ارتباط برقرار کنید و ارتباطاتتون رو گسترش بدید. بازخوردهای کارتون رو بشنوید و بتونید رشد کنید. من توی حوزه کاری خودم، افراد زیادی رو میشناسم که صرفا به خاطر عدم ارتباطشون با دیگران، دیده نمیشن. شما فریلنسر وظیفه شناس، مسئولیت پذیر و دقیقی هستید، اما این بی فایده ست، چون کارفرمای مطلوب شما نمیدونه که شما توی جهان هستی وجود دارید!کنترل اضطرابمن بر این باورم که هیج پروژه ساده و بدون چالشی وجود نداره! به عنوان یه نیروی ثابت توی یه شرکت، افرادی در کنارتون هستن که بتونن حجم اضطرابتون رو کاهش بدن. حتی شاید کار مفیدی هم انجام ندن، اما همین که در جریان روند کار هستن و شما میتونید باهاشون صحبت کنید میتونه تا حد زیادی این اضطراب رو کم کنه. اما به عنوان یه فریلنسر، حتی ممکنه با چالشی روبرو بشید که ربطی به بخشی که شما دارید روش کار میکنید نداشته باشه، اما اضطراب زیادی رو واستون به همراه داشته باشه. اگه میتونید این چالش ها و اضطرابها رو کنترل کنید، بهتون تبریک میکنم، اما اگه جز کاراکترهایی هستید که اضطراب باعث میشه از ادامه کار اجتناب کنید، پشت گوش بندازید یا روی جنبه های دیگه زندگیتون تاثیر بذاره، باید حتما موقع تصمیم گیری درباره کار به عنوان یه فریلنسر حتما به صورت یه مورد جدی در نظرش بگیرید. مواردی که بهشون اشاره کردم، مهم ترین مواردی بودن که توی این سالهای کار کردنم، یا در برخوردم با سایر فریلنسرها چالش های زیادی بوجود میاوردن. موارد دیگه ای هستن که اونها هم باید در نظر گرفته بشن، مثل توانایی بیان درست مسائل و مشکلات حین کار، دست بالا یا پایین گرفتن تواناییی ها، اعتماد به نفس و ... که من حس میکنم شاید نیاز هست یه زمان دیگه جداگونه درباره شون بنویسم. اگه شما هم تجربه ای توی این زمینه دارید که فکر میکنید میتونه کمک خوبی به افرادی باشه که سر دوراهی انتخاب نحوه کارشون هستن، خوشحال میشم واسم بنویسید. نظرات شما همیشه خوشحالم میکنه. :)</description>
                <category>انتشارات فریلند</category>
                <author>منظر سزاوار</author>
                <pubDate>Sun, 04 Aug 2019 21:55:36 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه به عنوان یک فری‌لنسر زندگی‌ام را جمع‌وجور می‌کنم؟</title>
                <link>https://virgool.io/Freeland/%D8%B3%D8%A8%DA%A9-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%84%D9%86%D8%B3%D8%B1-ej2o2gwamuok</link>
                <description>نزدیک به چهار سال میشه که تو حوزه‌ی تولیدمحتوا به‌صورت فری‌لنسری کار می‌کنم. تو شرایط و موقعیت‌های مختلفی فری‌لنسر بودم: مدتی هم پاره‌وقت کار می‌کردم و هم فری‌لنسری، مدتی تمام‌وقت کار می‌کردم و فری‌لنسری، مدتی درس می‌خوندم و فری‌لنسری می‌کردم، در حال حاضر پایان‌نامه می‌نویسم و فری‌لنسر هستم.به همین خاطر کوله‌باری پر از تجربه‌ی فری‌لنسینگ دارم. :) فری لنسر و مادرچیشد که فری‌لنسر شدم و مسیرم تا امروز از کجاها رد شده؟اواخر دوره‌ی کارشناسی بودم که بهم پیشنهاد فعالیت به‌عنوان مترجم دورکار تو روزنامه شد. رشته‌ی تحصیلیم مترجمی زبان فرانسه بود و چی از این بهتر؟ هم می‌تونستم درس بخونم و هم کار کنم. تو اون دوره میشه گفت هیچ برنامه‌ریزی‌ای نداشتم، از دانشگاه میومدم خونه و تا نصفه‌شب پای لپتاپ ترجمه می‌کردم. آخرش هم کلی از دستمزدم رو بالا کشیدن و هیچی به هیچی.بعد از اون چندجا به‌صورت پاره‌وقت و (مدت کوتاهی تمام‌وقت) کار می‌کردم و وقتی میومدم خونه برای شرکت‌های دیگه‌ کار ترجمه انجام می‌دادم تا محتوای سایتشون تامین بشه. تو این دوره هم از برنامه‌ریزی خبری نبود و تماماً خستگی به جا گذاشت.وقتی قرار شد کنکور ارشد بدم تصمیم گرفتم تغییر رشته بدم و فلسفه هنر بخونم، در کنارش کارم رو محدود کنم به فقط دو شرکت تا بتونم درسم رو ادامه بدم. از اینجا بود که برنامه‌ریزی‌ها شروع شدن و همه‌چی منظم پیش رفت.چگونه فری‌لنسر بشویم؟ و نکته‌ی حیاتی فری‌لنسینگاخیرا وب‌سایت‌های مختلفی مثل پونیشا و امثالهم فری‌لنسری رو راحت و امن کردن. ولی برای من هیچوقت پیش نیومد از این سرویس‌ها استفاده کنم. بیشتر جاهایی که کار کردم یا از طریق معرفی دوستان و آشنایان بوده و یا از طریق وبسایت جابینجا و لینکداین.ناگفته نماند که از هر دو طریق مشکلاتی برای دریافت دستمزد هم وجود داشت و باعث شد تجربه‌ام تو این زمینه زیاد بشه.  منتها اساسی‌ترین نکته اینه که هدفتون رو از کار و انتخاب فری لنسینگ معلوم کنید. من دلم می‌خواست هم دانشگاه برم و درس بخونم و هم درآمد داشته باشم، پس فری‌لنسینگ رو انتخاب کردم. بعد از اینکه درسم تموم شد دلم می‌خواست تو جمع آدمای مختلف باشم و دور نمونم، به همین خاطر کار حضوری رو انتخاب کردم. بعد دو مرتبه دیدم درآمدم کافی نیست و انرژی زیادی هم ازم گرفته میشه، پس برگشتم به فری لنسری. برای خودتون مشخص کنید هدفتون چیه؟ بودن تو جمع؟ درآمد بیشتر؟ صرفا بیرون رفتن از خونه‌؟ یا سکون و آرامش و دور از جمع بودن؟کار کردن در خانه از دید افراد مختلفچگونه فری‌لنسر بمانیم؟ یا چگونه در فری‌لنسری دوام بیاوریم؟می‌خوام یه‌سری دستورالعمل بدم که تماما برآمده از تجربه‌ست و حداقل برای من یه نفر جواب داده:خودتون رو آپدیت نگه داریدبرای اینکه فرصت‌های شغلی بهتری پیدا کنید و برای کارفرما مهره‌ی ارزشمندی باشید، نیازه که خودتون رو به‌روز کنید. من تو چندتا وبسایت مرتبط با کارم عضوم و روزانه یا هفتگی ایمیل‌هایی که برام می‌فرستن رو می‌خونم تا ببینم چه مباحثی تو دنیا مطرحن و سعی می‌کنم اطلاعاتم رو بالا ببرم. فکر نکنید فری‌لنسری یعنی مثل موش کور بچپید تو یه سوراخ و سرتون به کار خودتون باشه!انضباط شخصی داشته باشید / پیشنهادی برای چیدن برنامه روزانهاگر سراغ فری‌لنسری اومدید چون از کارمندی حالتون بهم می‌خورده، پس احتمالا پیشنهاد اینکه در روز از یک ساعت مشخص کار رو شروع و در یک ساعت مشخص کار رو تموم کنید به‌ دردتون نمی‌خوره. پیشنهاد من اینه که:۱- برای یک شبانه‌روز بخش‌های مختلف در نظر بگیرید: یک بخش کاری، یک بخش تفریحی، یک بخش تحصیلی، یک بخش خانوادگی، ... . ۲-بعد بیاید برای هر بخش یه تعداد ساعت مشخص تعیین کنید: بخش کاری ۵ ساعت، بخش تفریحی ۴ ساعت، بخش تحصیلی ۶ ساعت،... . ۳-حالا اولویت هر بخش رو تعیین کنید: ۱- کار ۲- تحصیل  ۳- خانواده ۴- تفریح ...۴-حالا بر اساس اولویت‌ها بیاید نیاز کلی یک ۲۴ ساعت شبانه‌روز رو حساب کنید.۵-منعطف باشید.حالا این پنج مرحله رو پیاده‌سازی می‌کنم براتون:من در شبانه‌روز حتما باید ۸ ساعت بخوابم، پس اول یه باکس ۸ ساعته می‌ذارم کنار واسه خوابم.طبق تجربه روزی ۶ ساعت هم باید کار کنم. پس یه باکس ۶ ساعته‌ هم واسه کار می‌ذارم کنار.چون پایان‌نامه می‌نویسم باید روزی حدود ۶ ساعت هم روی اون کار کنم. پس یه ۶ ساعت دیگه هم میره کنار.۴ ساعتی که باقی می‌مونه رو کنار خانواده می‌گذرونم یا ورزش می‌کنم. بدیهیه که روزایی که میرم باشگاه یا میرم پیش دوستام از سهم معاشرت با خانواده کم میشه.اما نکته‌ی مهمی که توی فری‌لنسینگ خیلی اهمیت داره منعطف بودن اونه. اگر بخوام انعطاف رو توی این برنامه داخل کنم (و با این پیش‌فرض که ما ربات نیستیم) باید بگم که اگر یه روز روی مود کار کردن نبودید، کل باکس ساعتی که برای کار اختصاص دادید رو بذارید کنار و از باکس تفریحاتتون استفاده کنید. و یادتون باشه توی هفته باید این باکس از دست رفته رو جبران کنید. یعنی یه روز دیگه از تفریحات و خانواده‌تون بزنید تا باکس میزان ساعت کار جبران بشه.اگر مشکل کمبود وقت دارید پیشنهاد می‌کنم چگونگی استفاده از وقت‌های مرده رو بخونید.خودتون آقا بالاسر خودتون باشیدفکر نکنید چون حضوری کار نمی‌کنید پس آقا بالا سر هم ندارید! اتفاقا چون از چشم کارفرما دورید و کار کردن شما رو نمی‌بینن، احتمال گیرهای الکی زیاد میشه. بنابراین توصیه می‌کنم تو بازه زمانی‌های مشخص گزارش کار بدید به کارفرما و فیدبک بگیرید. گرفتن فیدبک خیلی خیلی اهمیت داره، چون ممکنه یه جا برسید که بخش زیادی از کار انجام شده و کافرما یهو بازی دربیاره که نه منظورم این نبوده و بدون پرداخت خسارت از شما بخواد دو مرتبه کار رو انجام بدید.دو تا روشی که برای جلوگیری از خسارت استفاده می‌کنم اینه:پیش‌پرداخت می‌گیرم. تا خیالم راحت باشه آخر ماه کارفرما تماس‌هام رو جواب میده و یادش نمیره که به من سفارش کار داده و باید پولش رو هم بده.موعد دریافت دستمزد رو هر هفته یا هر دو هفته می‌ذارم. قبلا تجربه داشتم که کارفرما آخر ماه دبه می‌کنه و هیچ پولی نمیده و یک ماهِ من هم الکی هدر میره. با این کار هم خیالم راحته زود به پولم می‌رسم، هم فیدبک کارفرما رو زود به زود می‌گیرم تا کار رو بهتر کنم، هم شارلاتان‌بازی یا درستکاری کارفرما زودتر برام مشخص میشه.رشد شخصی‌ و عواطفتون رو کنترل کنیداگر درون‌گرایید و فری‌لنسری می‌کنید، تو چرخه‌ای میفتید که مدام این درون‌گرایی تقویت میشه. پس لازمه گاهی خودتون رو در مواجهه با دنیای بیرون قرار بدید. لیستی از دوستان/فامیل/... داشته باشید که از ملاقاتشون لذت می‌برید. برنامه‌تون رو جوری تنظیم کنید که در ماه یک بار تمام افراد توی لیست رو ملاقات کنید. اگر لیستتون محدوده، می‌تونید یک فرد رو بیش از یک بار در ماه ملاقات کنید یا تو جمع‌هایی شرکت کنید که مرتبط با حوزه‌ی علاقه‌مندی‌هاتون هست، مثلا نشست‌های معرفی کتاب. یادتون باشه فری‌لنسری نباید شما رو تارک دنیا کنه!اگر برون‌گرایید و فری‌لنسری می‌کنید، باز هم لازمه روابطتون رو کنترل کنید. بخشی از انرژیتون رو برای رشد شخصی‌تون بذارید و از مطالعه و ورزش غافل نشید. {اگر بهانه میارید که سرتون شلوغه بد نیست سری به مطلب چگونگی خواندن ۲۰۰ کتاب در سال بزنید}مدیریت بحران داشته باشیدیکی از بحران‌های خانمان برانداز که برای فری‌لنسرها می‌تونه پیش بیاد، پریدن اطلاعاتشون و از دست رفتن اوناست. پیشنهاد می‌کنم هر ماه از اطلاعاتتون بک‌آپ بگیرید:فایل‌ها رو کپی کنید تو هارد اکسترنالی که فقط مختص کارتونه.اگر به طور مداوم با فایلی کار می‌کنید، آخرین ادیت اون رو توی گوگل درایو ذخیره کنید.فایل‌های خیلی مهمتون رو برای خودتون تلگرام کنید تا تو سرور تلگرام باقی بمونه.فایل‌ها رو برای خودتون ایمیل کنید و اونجا هم ازش ذخیره داشته باشید.فایل‌های مهم ولی قدیمی‌تون رو توی فلش مموری‌های جداگانه نگه دارید.از هر فضای ابری‌ای که می‌شناسید (مثل دراپ باکس) استفاده کنید برای ذخیره‌ی اطلاعات.بی‌پولی و از کارافتادگی رو جدی بگیرید!معمولا یکی از معایب فری‌لنسری عدم امنیت شغلی عنوان میشه. یعنی مطمئن نیستید ماه بعد هم کار داشته باشید! راه‌حل این مشکل رو نوشتن قرارداد بیان میکنن ولی من طبق تجربه فهمیدم که قراردادها می‌تونن کاغذ پاره‌ای بیش نباشن (معجزه‌ی خورده شدن پیمان‌نامه قریش توسط موریانه‌ها رو از زمان پیامبر به خاطر بیارید) و از طرفی خیلی نمیشه رو تعهد کارفرما حساب کرد (مورد داشتیم کارفرما گفته من قرارداد خودم رو قبول ندارم. دیدم که میگم.) بهترین کار اینه که در عین رعایت احتیاط، آدم خودش به فکر خودش باشه. پیشنهاد من به شما فری‌لنسرهای عزیز:اندازه‌ی مخارج شش ماه زندگیتون پس‌انداز داشته باشید و تا وقتی این پس‌انداز جور نشده، از هر خرج اضافه‌ای بپرهیزید! طوری نباشه که اگر کارتون رو از دست دادید دیگه از پس اجاره خونه و یه لقمه نون برنیاید. جوری پس‌انداز کنید که اگر شش ماه کار پیدا نکردید بتونید گذران زندگی کنید.به فکر بیمه هم باشید. قرار نیست تا آخر عمرتون کار کنید. بهتره از الان به فکر آینده هم باشید و دنبال  بیمه‌ی بازنشستگی، درمانی و عمر بگردید. پیشنهاد می‌کنم به‌صورت خویش‌فرما خودتون رو بیمه‌ی تامین اجتماعی کنید تا هم از مستمری‌اش  استفاده کنید و هم از خدمات درمانیش. در کنارش می‌تونید از یه بیمه‌ی دیگه (که توصیه می‌کنم از بیمه‌های خصوصی انتخاب نکنید چون هیچ تضمینی برای پولتون ندارن و با وضع فری‌لنسری هیچ‌جوره به صرفه نیست) بیمه‌ی عمر بخرید و در کنارش از آپشن بیمه‌ی بازنشستگی هم استفاده کنید. اینجوری از دو جا بیمه‌ی بازنشستگی می‌گیرید و خیالتون تخت تخت میشه.حتما حساب کتاب امور مالیتون رو داشته باشید. روشی که من بعد از امتحان کلی روش دیگه انتخاب کردم این بود که:چندتا حساب بانکی مختلف باز کردم. یکی برای دریافت حقوق، یکی برای پس‌انداز روز مبادا، یکی برای پس‌انداز کارهای بزرگ و نیازهای اساسی، یکی هم خرج دم دستی. برای من نیازهای اساسی این‌هاست: هزینه‌ی بیمه، هزینه‌ی باشگاه، هزینه‌ی دکتر، هزینه‌ی اینترنت و شارژو وقتی این‌ها پرداخت بشه یا در ماه نیاز به یکیشون نباشه، پول این حساب صرف یه کار بزرگ میشه، مثلا خرید گوشی موبایل.خرج دم‌دستی هم شامل هزینه رفت‌وآمد، کافه با دوستان، خرید هدیه، ... میشه. از این دسته هرچی باقی بمونه میره تو حساب نیازهای اساسی.حساب‌های پس‌اندازم تو بانک‌های دولتی‌ هستن تا خیالم راحت باشه به سرنوشت موسسات اعتباری دچار نمیشم. حسابی که برای پس‌انداز روز مبادام هست کارت بانکی نداره تا سهل‌الوصول نباشه برام و سریع نرم سراغش. {میدونید که... به محض اینکه حساب روز مبادا باز کنید فرداش یه اتفاقی میفته که فکر می‌کنید این دیگه مباداتونه. ولی گول نخورید.}دستمزد دریافتیم رو به این نسبت‌ها تقسیم می‌کنیم: ۳۵ درصدش رو سریعا و بی‌هیچ حرف پیشی واریز می‌کنم تو حساب روز مبادا، انگار نه انگار همچین پولی اصلا داشتم. ۴۰ درصدش رو واریز می‌کنم تو حساب نیازهای اساسی. ۲۵ درصدش رو واریز می‌کنم تو حساب دم‌دستی.ناگفته نماند هر شب خرج‌هایی که اون روز کردم رو تو دفتر یادداشت می‌کنم تا ببینم پولم برای چیا داره میره، چه‌جوری می‌تونم کنترلش کنم، کجاها نیاز به بازبینی داره، و از همه مهم‌تر اینکه خرجم بیشتر از درآمدم نباشه. که این آخری سرآغاز بی‌پولیه! تصورات مختلف از فری لنسریتو خونه کار می‌کنی؟ ایشالا زودتر یه کار درست حسابی پیدا کنی!احتمالا شما هم بارها این حرف رو از اطرافیانتون شنیدید. باورِ اینکه میشه از تو خونه هم کار کرد برای افرادی که عمری کارمند بودن  یا مجبور بودن از صبح تا شب بیرون خونه دنبال یه لقمه نون باشن، خیلی سخته. ولی از دستشون ناراحت نشید! وقتی با هر حقوقتون تونستید برای خودتون یه چیزی بخرید و ثابت کردید که اگر کار نمی‌کردم پول این چیز رو از کجا می‌آوردم، کم‌کم عادت می‌کنن شما رو تو خونه در حال کار ببینن.مواقعی که تو خونه نمی‌تونید کار کنید شاید بد نباشه برید کتابخونه که هم ساکته و هم پریز برق داره. من شخصا با کافه موافق نیستم چون سر و صدا زیاده و اهل هدفون گذاشتن نیستم، کلی خوراکی چاق‌کننده دم دستمه و محدودیت ساعت هم دارم. تجربه‌ی دفتر کار اشتراکی و اجاره‌ای هم ندارم به همین خاطر توصیه‌ای ندارم در این مورد. :))البته فکر نکنید تو خونه دفتر کار دارم! اتاق من و خواهرم مشترکه و مذاکره و مسالمت بهترین راه‌حل برای من محسوب میشه :))))به پایان آمد این ویرگول، حکایت همچنان باقیست...قبلا تو پست فری لنسینگ: آنچه بقیه فکر می‌کنند vs. آنچه در واقعیت هست سعی کردم کمی این تفاوت رو به زبان طنز بگم. ولی تو این پست تماما تجربه‌ی شخصی‌ام رو باهاتون به اشتراک گذاشتم. اگر تو هر بخشی از این پست راهکار بهتری دارید یا روش متفاوتی رو انجام میدید خوشحال میشم با من به اشتراک بذارید.در ضمن اگر این مطلب براتون مفید بود می‌تونید از طریق صفحه‌ام در حامی باش، وبلاگم‌رو حمایت مالی کنید.پ.ن: برای موانعی که ممکنه در راه فری‌لنسری براتون پیش بیاد مطالبی رو از قبل نوشتم که اینجا دوباره یادآوری می‌کنم: https://virgool.io/@shakiba/%DA%86%D9%86%D8%AF-%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D9%86%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D9%81%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%85-%D9%87%D8%AF%D9%81%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-l0fni3nlbkuf  https://virgool.io/@shakiba/%D8%AA%DA%A9%D9%86%DB%8C%DA%A9-%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%87%D9%85%D9%87%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%88-%D9%87%DB%8C%DA%86%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-hna2xb1dksor  https://virgool.io/@shakiba/%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D8%A8%DB%8C%D9%86-%D8%A2%D9%85%D8%A7%D8%AA%D9%88%D8%B1%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D8%AD%D8%B1%D9%81%D9%87%D8%A7%DB%8C%D9%87%D8%A7-hhua60uvx9rw  https://virgool.io/@shakiba/%D8%A2%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%9B-%DB%8C%D8%A7-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%85-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%85%D9%87%D9%85-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%AA%D8%B9%D9%88%DB%8C%D9%82-%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B2%DB%8C%D9%85-h5l1weygl9ai  https://virgool.io/@shakiba/%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%AA-%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D9%87-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86-%DB%B2%DB%B0%DB%B0-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84-exrtug6sdw0m  https://virgool.io/@shakiba/%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9-%D9%85%D9%82%D8%AF%D8%B3-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%87%D8%B1-%DB%8C%DA%A9-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%A7-o6gnya6dpugy </description>
                <category>انتشارات فریلند</category>
                <author>شکیبا شاملو</author>
                <pubDate>Sun, 04 Aug 2019 21:22:01 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زندگی به عنوان یک کارمند و یک فریلنسر</title>
                <link>https://virgool.io/Freeland/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%85%D9%86%D8%AF-%D9%88-%DB%8C%DA%A9-%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%84%D9%86%D8%B3%D8%B1-fj9ucije011o</link>
                <description>مدتی پیش بود که دیدم ویرگول و پونیشا چالش نوشتن در مورد سبک زندگی فریلنسری راه انداختند و منم تصمیم گرفتم که در موردش بنویسیم اما فرصت نمیشد تا بالاخره امشب اومدم که کمی در موردش و در مورد زندگی کاری خودم بنویسم.من از آبان سال 94 که ترم یک بودم تا امروز مشغول به کار ثابتی هستم و خوشحالم که جزو اولین نفراتی توی ورودی خودمون بودم که به کاری که علاقمند بودم از قبل مشغول شدم اما بعد از مدتی و حتی همون زمان متوجه شدم که داشتن فقط یک کار نمیتونه زندگی رو اونطور که میخوایم پیش ببره و مارو به چیزهایی که از گذشته دوست داشتیم برسونه و این روند رو آهسته پیش میبره.مدتی گذشت تا توسط هم دانشگاهی ها و یسری دوره و همایش که گذرونده بودم با مفهوم فریلنسر و فریلنسری کار کردن آشنا شدم و گفتم که چقدر خوبه این کار! ولی فکرشو نمیکردم که چقدر میتونه اینکار سخت و پردردسر حداقل برای خودم باشه.با توجه به اینکه این نوع از کار کردن زمان و مکان نمیشناسه و شما میتونید هرجایی که باشید و به اینترنت و لپتاپ دسترسی داشته باشید کار خودتون رو انجام بدید ممکنه باعث بشه در مواقعی یک سری مشکلات براتون پیش بیاد.1.محل کاردر اکثر موارد شاید توی خونه ای که زندگی میکنید شرایط کار کردن نباشه و احتمالا مجبور هستید که به بیرون از جایی که زندگی می کنید برید و مکان هایی رو مثال فضای کار اشتراکی و یا کافه هایی که اینترنت مناسب دارن و خلوت هستن انتخاب کنید.البته من جزو دسته ای بودم و هستم که همیشه کارهایی که داشتم رو توی خونمون انجام می دادم و سعی میکردم کمتر به کافه ها برم.2.کارفرمای خوب و بدفکر میکنم خیلی خوش شانس بودم که تقریبا اکثر پروژه هایی که انجام دادم از طریق معرفی دوستان و آشناهایی که میشناختم به بقیه بوده و کمتر خودم در سایت های مختلف دنبال پروژه بودم.مشکل از جایی شروع میشه که شما فکر میکنید اون شخصی که از کسی که می شناختید به شما معرفی شده و قراره برای اون فرد کاری انجام بدید فرد معتمدی هست و امکان پیش اومدن هیچ مشکلی نیست و همه چی به خوبی و خوشی پیش میره و کسی ضرری نمی بینه اما متاسفانه در جامعه ای زندگی می کنیم که نمیشه به راحتی به افراد و مخصوصا افرادی صاحب برندها و شغل های مختلفی هستن اعتماد کرد.چندین بار برای خودم پیش اومده که در اواسط پروژه دیدم که کارفرما از من username و password  تمامی حساب های مربوط به پروژه رو خواسته و بعد از مدتی بدون هیچ دلیل موجهی دیدم که تمامی این تغییر کرده  و من هیچ دسترسی ای به هیچکدوم از این حساب ها ندارم و در واقع همه چی برای من از بین رفته.بعد از پیش اومدن همچین مواردی که بخاطر کم تجربگی و اعتماد من به این افراد بوده متوجه شدم که باید با هرکسی که قراره برای اون فرد کاری انجام بدم قرارداد ببندم و طوری قرارداد رو بنویسم که برای دوطرف مشکلی پیش نیاد و اگر تاخیری در پرداخت ها و یا مشکلات دیگری پیش اومد امکان برطرف کردنش باشه.هرچقدر تجربم بیشتر میشه بیشتر محتاط میشم و بیشتر مواظب کارهایی که انجام میدم میشم.همیشه سعی کردم علم کاری که داشتم و دارم رو بالا ببرم تا بتونم در آینده کارها و پروژه های بهتر و متنوعی بگیرم.زندگی به عنوان کارمند و فریلنسر زندگی سختیه چون هم باید کارهای مشخصی که در محل کار گفته شده رو انجام بدی و هم به دنبال پروژه و کارفرما باشی که بتونه از روش منبع درآمد دیگه ای هم داشته باشی.تنها توصیه ای که میتونم به بقیه بکنم اینه که حتما در زمان پروژه گرفتن قرارداد بنویسن که مشکلی برای اون فریلنسر و کارفرما پیش نیاد.شرایط و ویژگی های اون پروژه و اون کارفرما رو حتما متوجه بشید که بتونید انتخاب درست تری داشته باشید.زندگی فریلنسری شاید خیلی بهتر از زندگی کارمندی باشه و در مواردی هم میتونه بیشتر از زندگی کارمندی درآمد داشته باشه اما همه ی این ها بستگی به مهارت های فنی و فردی شما داره.امیدوارم این پست تونسته باشه به اشخاصی مثل خودم و یا اونایی که تازه میخوان فریلنسر بودن رو تجربه کنن کمک کنه.</description>
                <category>انتشارات فریلند</category>
                <author>فرنام همایونفر</author>
                <pubDate>Sun, 28 Jul 2019 23:06:50 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فریلنسر بودن جرم است آیا ؟؟؟</title>
                <link>https://virgool.io/Freeland/%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%84%D9%86%D8%B3%D8%B1-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-%D8%AC%D8%B1%D9%85-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%A2%DB%8C%D8%A7-lhjfejp5zmjg</link>
                <description>می خوام یک چیزی رو بهتون بگم که شاید باورتون نشه یا شایدم مثله الانِ من شاخ در بیارید ولی باید بگم که فریلنسرها هم آدم هستند....بعله دگ؛ من سعید هستم 28 ساله و 1 سالِ که فریلنسرمشاید اکثر کسایی که از بیرون منو نگاه می کنن مخصوصا خانواده ازشون درباره من سوال کنید منو یه مریض یا یک بیمار روانی یا ... (خیلی چیزای ناجور که چون اینجا خانواده زندگی میکنه نمی تونم بگم) خطاب می کنند. کسی که آخرسر جسدشم جلوی همین  بیصاب پیدا میکنن.** لازم به ذکرِ که بگم خانواده من به pc و loptop میگن بیصاب.زمانی داشتم برنامه نویسی را برای اولین بار یاد میگرفتم همیشه خودم رو در قالب یک مرد خوش پوشِ شیک با ساعت طلایی رنگ و یک کُت و شلوار حرفه ای میدیدم که صبح ها زود میره سره کار و طلوع خورشید رو از پشت پنجره محل کارش در حالی که فنجون قهوه رو در دست داره میبینه و اما اکنون آخرین خاطره ای که از کار کردن در یک شرکت نرم افزاری دارم اینه: کوووووووپـــــــــچصدای درِ اتاقِ مدیرعامل شرکت ساعت 10:30 دقیقه شببعله؛ من سرِ یک بحث و جدال جانانه با مدیر عامل شرکت برای همیشه از دنیای کارمندی کار کردن خداحافظی کردم و وارد عصر جدیدی از زندگی بروی این کره خاکی کردم.فریلنسر کار کردن اولش خیلی سخته.... بهت اعتماد نمیشه، فک میکنن بلد نیستی، همش مورد قضاوت های گاه و بی گاه اطرافیان و کارفرماها و غیره قرار میگیری ولی وقتی که اولین پروژه رو میگیری، وقتی که شروع میکنی مثله یک قطار می مونی که تازه از ایستگاه شماره یک شروع کرده به رفتن، به قولِ خودم حالا یکی بیاد از برق بکشِش... این موضوع مخصوصا راجب به خودم صدق میکنه!منه بیمار که حدوداً 5 سالی میشه که به بیماری برنامه نویسی دچارم از صبح زود ساعت 11 شروع میکنم و تا اوایل صبح ساعتای 4 همینجور یک سره یا یاد میگیرم یا انجام میدم. (خب وقتی ساعت 4 بخوابی صبح زودت میشه 11 دیگه)میتونم از پشت همین صفحه مانیتور بگم که الان من حاضر نیستم کارم رو با دنیا عوض کنم.کُلِ فاصله محل کارِ من تا خوابم 3 متر هم نمیشهاگر الان حالِ لاراول کار کردن رو نداشته باشم میرم اندروید می نویسماگ حالِ اندروید نباشه میرم طراحی فرانت سایت کار میکنماگ هم اصلا حالش نباشه میرم فیلم های روز رو میبینموقتی وارد دنیای فریلنسر میشی اینقد آزادی انتخاب هات زیاد میشه که ناخودآگاه از دنیای بیرون جدا میشی.و شایدم یکی از نقطه ضعف های فریلنسر هم همین باشه...دیگه دوست و رفیق دور و برت نداریچی بشه لبات از هم باز شن و یک کلمه به زبون بیاریروزها میان و میرن ولی هنوز از خونه بیرون نیومدی و توی اتاق 24 ساعته نشستیشایدم مثل حالِ این روزای من زود رنج میشیولی بازم من یک جمله دارم که وقتی بهش فکر میکنم انگیزه میگیرم و ادامه میدم....&quot; در روزگاری که همه می دَوند تا زنده بمانند... انگشتهایت را تکان بده و آرام زندگی کن!&quot;</description>
                <category>انتشارات فریلند</category>
                <author>saeed saed nazari</author>
                <pubDate>Sun, 28 Jul 2019 02:08:55 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آسیب‌شناسی زندگی روزمره یک محتوا نویس!</title>
                <link>https://virgool.io/Freeland/%D8%A2%D8%B3%DB%8C%D8%A8%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%85%D8%B1%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3-tyng7fursya0</link>
                <description>تعداد زیادی از تولیدکنندگان محتوا، به صورت فریلنس کار می‌کنند. اولین چیزی که بعد از شنیدن این واژه به ذهن آدم می‌رسد آزادی است. واژه Freelancer را سرچ کنید. عکس‌‌های زیبایی می‌‌بینید: یک نفر با شلوارک لب دریا نشسته، لپ تاپ روی پا، با پس‌‌زمینه صدای موج‌‌ها کار می‌‌کند! خب زندگی واقعی این نیست! در واقعیت شلوارک پابرجاست اما منظره روبه‌‌روی‌‌تان دیوار اتاق است و از نسیم دریا و صدای موج هم خبری نیست!البته که این سبک کاری خوبی‌‌های زیادی دارد: ساعت‌های کاری دست خودتان است، مجبور نیستید هشت صبح با چشم‌های پف کرده سر کار باشید، مجبور نیستید لباس رسمی بپوشید، حتی مجبور نیستید پشت میز بنشینید. اما همان طور که می‌دانید هیچ چیز خوبی در این دنیا بی دردسر نیست. یار و همراه همیشگی آزادی مسئولیت است! وقتی فریلنس کار می‌کنید باید حواس‌تان به خیلی چیزها باشد. می‌خواهم این نکات را در قالب تجربه شخصی خودم برای‌تان بگویم.من ادبیات فارسی خوانده‌ام و بیش از دو سال پیش کار تولید محتوا را شروع کردم. همین جا بگویم که تنبلی و خوش‌خواب بودن دو ویژگی بارز من هستند! همیشه از این که مجبور باشم صبح زود بیدار شوم متنفر بوده‌ام. همیشه دلم می‌خواست اختیار زمانم دست خودم باشد و هر چقدر که می‌خواهم و هر وقت که می‌خواهم فیلم ببینم و کتاب بخوانم. به خاطر دانشگاه و بعد هم تدریس نمی‌توانستم این کارها را بکنم بنابراین زندگی فریلنس برایم ایده‌آل بود. اما این سبک زندگی چالش‌هایی دارد که اگر با آن‌ها آشنا نباشید، دچار مشکلات بزرگی خواهید شد. مشکلاتی که برای من هم پیش آمدند و در نهایت مجبور شدم سبک زندگی‌ام را تغییر بدهم.چالش اول: به دیگران بفهمانید که در حال کار هستید!اگر تنها زندگی می‌کنید این مشکل را نخواهید داشت. در غیر این صورت، اولین مشکل‌تان این است که به خانواده بفهمانید در حال کار هستید و تمرکز لازم دارید. به ویژه در مورد شغل‌های کمتر شناخته‌شده‌ای مثل تولید محتوا.باید تمرکز زیادی داشته باشید، در فضای نت بچرخید و برای مطالب خود منابع مناسب پیدا کنید. خیلی وقت‌ها مجبورید با کارفرما چت کنید و بحث و جدل‌هایی هم پیش می‌آید. حالا تصور کنید که در این شرایط، مادرتان وارد اتاق می‌شود و درباره عروسی قریب‌الوقوع دخترخاله حرف می‌زند و این که فلانی را دعوت نکرده‌اند و چه کار زشتی و ...در همین شرایط پدرتان هم تلویزیون را روشن کرده و همه چند صد کانال را زیر و رو می‌کند! اگر مهمان هم از راه برسد که چه بهتر! حالا مجبورید به رسم ادب از اتاق بیرون بروید و احوال‌پرسی کنید. داخل پرانتز بگویم که باید به شنیدن این حرف‌ها عادت کنید: چرا این ساعت روز خونه‌ای عزیزم؟ چه مملکتی شده جوونا با این همه درس و مدرک بیکارن! ایشالا یه کار خوب پیدا می‌کنی و ...چالش دوم: ساعات کاری خود را تنظیم کنیداعتراف می‌کنم که من شخصا جنبه آزادی را نداشتم. هم در ساعت‌های عجیب و غریبی کار می‌کردم و هم بیش از حد کار می‌کردم. من بیشترین تمرکز را بین ساعت‌های یک تا چهار و پنج صبح دارم. بنابراین شب‌های متعددی را تا صبح بیدار بودم و می‌نوشتم. بعد از مدتی با مشکلات جسمی متعددی مواجه شدم.اولین مشکل به هم خوردن الگوی خواب بود. نمی‌توانستم هشت ساعت کامل بخوابم. نور روز اذیتم می‌کرد، با چشم‌بند راحت نبودم و زود بیدار می‌شدم. از سر و صدای محیط و دوستانی که آهن قراضه خریدارند چیزی نمی‌گویم! بعد از چند وقت، شب‌بیداری باعث شد تپش قلب بگیرم و دور چشم‌هایم حلقه بیفتد.وقتی خواب نامنظم داشته باشید، خوراک‌تان هم نامنظم می‌شود. صبحانه و ناهارتان را با هم می‌خورید. از ساعت 12 شب به بعد دل‌تان هله هوله می‌خواهد و چون همیشه خسته‌اید احتمالا بیش از حد قهوه و چای می‌نوشید.از این که بگذریم، بهترین ساعت‌های نور روز را هم از دست می‌دهید. عمرتان با نور مصنوعی می‌گذرد. این مسئله افراد را مستعد افسردگی می‌کند.ضمنا اگر حواس‌تان نباشد، ساعت‌های کاری‌تان بیش از حد می‌شود. یک وقت به خودتان می‌آیید و می‌بینید 14 ساعت در روز کار کرده‌اید و سر و صدای ستون فقرات‌تان درآمده است!نتیجه اخلاقی: مثل من نباشید! برای خودتان ساعت کاری مشخص کنید و سعی کنید به آن پای‌بند باشید.چالش سوم: تحرک داشته باشیددیده‌اید همیشه از زندگی کم‌تحرک کارمندی صحبت می‌شود؟ خب، اگر فریلنسر باشید تحرک‌تان از کارمندها هم کمتر خواهد شد. دیگر حتی لازم نیست برای رسیدن به محل کار از اتاق‌تان خارج شوید! یعنی آن چند صد قدم پیاده‌روی اجباری کارمندها را هم نخواهید داشت.لازم به گفتن نیست که اگر این وضعیت مدتی ادامه پیدا کند، حجم عضلات‌تان کم می‌شود. از آن جا که بیشتر زمان کاری ما نشسته و پشت لپ تاپ می‌گذرد و ورزش هم نمی‌کنیم، درد ستون فقرات، گردن و کمر طبیعی است.برای پیشگیری از این مشکل، می‌توانید در یک باشگاه ثبت نام کنید و متعهد شوید که هر هفته حداقل سه جلسه در باشگاه ورزش کنید.یک کار مفید دیگر این است که از نرم‌افزارهایی مثل Eyepro استفاده کنید. این نرم‌افزارها هر چند دقیقه یک بار یادتان می‌اندازند که نگاه‌تان را از روی مانیتور بردارید و کمی تکان بخورید! راستی قطره اشک مصنوعی را فراموش نکنید وگرنه چشم‌تان خشک می‌شود.چالش چهارم: از خانه بیرون برویددر زندگی فریلنس گاهی دچار کمبود آدم می‌شوید! تنها هستید و همکاران‌تان را نمی‌بینید. این شرایط برای سکوت و تمرکز خوب است اما کم کم آزاردهنده می‌شود. به همین دلیل من گاهی وقت‌ها لپ تاپم را برمی‌داشتم و می‌رفتم در کافه، رستوران یا این اواخر باغ کتاب کار می‌کردم. جایی که بتوانم از حضور آدم‌ها انرژی بگیرم.چالش پنجم: روابط اجتماعی را حفظ کنیدفریلنسرها حواس‌تان را جمع کنید! ما خیلی راحت به سکوت و تنهایی عادت می‌کنیم و تغییر محیط برای‌مان سخت می‌شود. کم کم می‌بینید حتی حوصله دورهمی‌های دوستانه را هم ندارید. قبل از این که به این جا برسید، از خانه بیرون بزنید! دوستان جدید پیدا کنید. سفر بروید. در مهمانی‌های فامیلی شرکت کنید. مراقب بختک تنهایی باشید!پایان باز!همان طور که گفتم من مجبور شدم سبک زندگی‌ام را تغییر بدهم. البته هنوز هم بعد از ساعت‌های کاری پروژه‌های آزاد دارم و به نوعی فریلنسر محسوب می‌شوم. هنوز خوابم منظم نشده است و به همین خاطر هر روز صبح با چشم‌های پف کرده و یک فلاسک قهوه وارد دفتر وبنا می‌شوم! اما اوضاع قطعا بهتر از قبل است.حداقل حالا همکارهایی دارم که از حضورشان انرژی می‌گیرم. با هم غذا می‌خوریم، خسته که می‌شویم درباره فیلم‌های مورد علاقه‌مان حرف می‌زنیم و با هم به دزدگیر ماشین‌ها بد و بیراه می‌گوییم!</description>
                <category>انتشارات فریلند</category>
                <author>Zahra Hormozi</author>
                <pubDate>Sat, 27 Jul 2019 11:29:14 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فریلنسر محتوا چه ابزارهایی نیاز دارد؟ سلاحی برای سرباز پادشاه</title>
                <link>https://virgool.io/Freeland/content-freelancer-tools-iijiqcqyarud</link>
                <description>هر سربازی برای شرکت در نبرد به سلاح و مهارت نیاز دارد. جوانی که تنها به عشق خدمت به وطن و پادشاه به میدان نبرد می‌رود، سرنوشتی جز اسارت و مرگ نخواهد داشت. در مطلبی دیگر نوشتم که فریلنسر محتوا (فراموش نکنید منظور، فریلنسر محتوای متنی است)، حکم سرباز پیاده‌نظامی برای تنها پادشاه دنیای امروز یعنی «محتوا» دارد. سربازی که در همه جبهه‌های دنیای فناوری امروز می‌جنگد تا بهترین محتوا را در دنیای مجازی (بخوانید واقعی‌تر) یا واقعی منتشر کند. احتمالا افراد زیادی در بین ما هستند که به نوشتن از هر نوع یا تبدیل شدن به فریلنسری در حوزه محتوا علاقه دارند. قطعا این سوال برای آن‌ها مطرح می‌شود که چگونه و از کدام مسیر به سمت فریسلنینگ محتوا پیش برویم؟فریلنسر محتوا را شاید بتوان فردی با کمترین نیاز به ابزارهای سخت‌افزاری و نرم‌افزاری و بیشترین نیاز به یادگیری و کسب مهارت دانست. قطعا یک فریلنسر عکاس، فیلم‌ساز، گرافیست و حتی برنامه‌نویس بیش از فریلنسر محتوا به تجهیزات سخت‌افزاری نیاز دارد. درمقابل، نویسنده با ضعیف‌ترین کامپیوترهای امروزی و حتی گوشی هوشمندی که در جیب همه ما وجود دارد، اولین نیازها برای کسب درآمد در فضای آزادکاری را فراهم کرده است. البته قطعا همیشه بهانه‌ای برای هزینه‌های بیشتر هست. فریلنسر محتوایی که عکاسی، خبرنگاری، یا هر فعالیت تکمیلی در کنار نوشتن انجام می‌دهد، دلیلی برای تهیه کردن سخت‌افزار حرفه‌ای‌تر خواهد داشت. منتهی برای شروع، تنها تجهیزی برای نوشتن نیاز داریم.فعالیت در دنیای امروز فناوری و ارائه‌ خدمات، بدون آشنایی با سرویس‌های نرم‌افزاری ممکن نخواهد بود. ازطرفی فریلنسر در ذات خود شغلی متعلق به دنیای فناوری محسوب می‌شود و با تفکر سنتی نمی‌توان در آن فعالیت کرد. به‌هرحال فریلنسر محتوا هم مانند بقیه فعالان، نیاز به آشنایی با ابزارها و نرم‌افزارهایی خاص دارد. ابزارهایی که در فرایندهایی همچون جمع‌آوری اطلاعات، نگارش و توزیع، کاربردی خواهند بود. در ادامه به معرفی برخی از ابزارهای هر حوزه برای فریلنسرهای محتوا می‌پردازیم. بدیهی است هر فرد علاقه‌مند به فعالیت در حوزه محتوا، حداقل باید آشنایی اولیه با ابزارهای زیر داشته باشد.جمع‌آوری اطلاعاتفریلنسر محتوا صرف‌‌نظر از محصولی که ارائه می‌کند، نیاز به مطالعه و جمع‌آوری اطلاعات دارد. منظور از محصول یک فریلنسر محتوا، انواع متن ازجمله خبر، ترجمه، تألیف، کپی (هرگونه متنی که برای افزایش فروش محصول نگارش شود) و دیگر موارد مرسوم است. به‌بیان‌دیگر پس از مشخص شدن موضوع متن و همچنین سبک مورد نیاز برای متن، باید اطلاعاتی برای پی‌ریزی محصول اولیه جمع‌آوری شود. جست‌وجو در فضای وب اولین مسیری است که برای جمع‌آوری اطلاعات به نظر می‌رسد. منتهی در کنار جست‌وجو می‌توان برای پروژه‌های بلندمدت‌تر و با موضوع خاص، خواندن فید را هم به کانال‌های جمع‌آوری اطلاعات اضافه کرد. وب‌سایت‌های بزرگ و مشهور هر حوزه که مرجع مناسبی برای کسب اطلاعات به‌روز محسوب می‌شوند، با کمی تحقیق و بررسی در دسترس قرار می‌گیرند. سپس می‌توان با اضافه کردن آ‌ن‌ها به سرویس‌های فیدخوان همچون Feedly، Inoreader، Feeder و بسیاری دیگر، در سریع‌ترین زمان در جریان مقاله‌ها و اخبار جدید منابع قرار گرفت.نگارش و ویراستاریدر اولین نگاه به موضوع نگارش متن در دنیای فریلنسینگ، ابزاری به جز مایکروسافت Word به ذهنمان نمی‌رسد. همه کاربران امروزی حداقل یک بار با این ابزار سروکار داشته‌اند و شاید بتوان آن را مشهورترین ابزار و محیط نگارش و ویرایش محتوای متنی دانست. البته ابزارهای دیگری نیز برای نگارش اولیه متون در دسترس هستند که از میان مشهورترین و پرکاربردترین آن‌ها می‌توان به Google Docs اشاره کرد. گوگل داکز علاوه بر جمع‌آوری اغلب قابلیت‌های کاربردی ورد در فضای ابری، امکانات مناسبی را نیز برای به اشتراک گذاری اسناد و همچنین ویرایش گروهی آن‌ها در اختیار کاربر قرار می‌دهد. آشنایی با ابزارهای جانبی هر دو گروه یعنی آفیس و گوگل، در این بخش خالی از لطف نیست.در بحث ابزارهای ویراستاری، می‌توان سرویس فارسی ویراستیار را مثال زد که به‌عنوان افزونه‌ای در کنار Word، برخی از فعالیت‌های ویرایش املایی و کمی از فعالیت‌های ویراستاری را انجام می‌دهد. البته افزونه موجود قطعا در بحث ویراستاری حرفه‌ای توانایی‌های زیادی ندارد و ابزار مشابه دیگری هم به ذهن نگارنده خطور نمی‌کند. درواقع در ویراستاری فارسی، هنوز ابزار حرفه‌ای و کاربردی در اختیار کاربر قرار ندارد.فریلنسر محتوایی که نوشتن به زبان‌های دیگر ازجمله انگلیسی را در نظر دارد، با ابزارهای تقریبا مناسبی برای ویراستاری روبه‌رو خواهد بود. از میان مشهورترین آن‌ها می‌توان به Grammarly اشاره کرد که در پلن‌های رایگان و پولی، خدمات ویراستاری را به‌صورت قابل قبولی به کاربران ارائه می‌کند. گرامرلی امروزه پایگاه مشتریانی قوی هم دارد که همین امر موجب بهبود هوش مصنوعی و توانایی ویراستاری سرویس می‌شود. شایان ذکر است خدمات گرامرلی در پلتفرم‌های گوناگون وب، دسکتاپ و موبایل در دسترس کاربران قرار دارد.توزیع محتواکارفرمای امروزی به‌احتمال زیاد پیش از آن‌که به‌دنبال فریلنسر محتوا باشد، کانال‌های توزیع خود را مشخص می‌کند که اغلب آن‌ها نیز آنلاین و تحت وب هستند. به‌بیان‌دیگر محتوای تولیدشده اکثرا سرنوشتی به‌جز انتشار در وب‌سایت یا شبکه‌های اجتماعی پیدا نمی‌کند. با این تفاسیر، وظیفه اولیه فریلنسر محتوا در بخش توزیع، آشنایی با مدیوم و نکات فنی وب‌سایت‌ها و شبکه‌های اجتماعی خواهد بود.امروزه اکثر وب‌سایت‌ها (خصوصا در وب فارسی) حداقل برای فعالیت ابتدایی خود وردپرس را به‌عنوان سیستم مدیریت محتوا انتخاب می‌کنند. آشنایی با کلیات این سیستم، چگونگی وارد و ویرایش کردن متن، آشنایی با افزونه‌های پرکاربرد همچون Yoast SEO و موارد دیگر، برای فریلنسر محتوا حکم الزامی دارد. دراین‌میان برخی کارفرماها از سیستم مدیرت محتوای اختصاصی خود استفاده می‌کنند که پروژه‌های آن‌ها قطعا با آموزش همراه‌ خواهد بود. در بحث شبکه‌های اجتماعی نیز مهم‌تر از ابزار، درک مدیوم و فرهنگ هر شبکه بوده که پرداختن به آن از حوصله این متن خارج است.در برخی از پروژه‌های فریلنسینگ محتوا، کارفرما به فعالیت‌های ویرایش تصویر هم نیاز خواهد داشت. اگرچه یک نویسنده نیازی به مهارت بالا در ابزارهای گرافیکی یا هوش گرافیستی ندارد، آشنایی اولیه با سرویس‌هایی همچون فتوشاپ یا نمونه‌های دیگر، خالی از لطف نیست.کلام آخراز میان ابزارهای دیگری که آشنایی با آنها نقطه مزیتی برای یک فریلنسر محتوا محسوب می‌شود، می‌توان به ابزارهای مدیریت پروژه اشاره کرد. امروزه کارفرماهای حرفه‌ای برای مدیریت وظایف تیم‌های دورکار و تقسیم پروژه‌ها، از ابزارهای آنلاین چندپلتفرمی استفاده می‌کنند. از میان آنها می‌توان به Trello، Asana، Slack و حتی نمونه داخلی یعنی تسکولو اشاره کرد.مواردی که در این مقاله ذکر شدند، ابزارهایی اولیه برای ورود به دنیای نویسندگی امروز بودند. قطعا هر پروژه مرتبط با محتوا ابزارهای اختصاصی خود را نیز خواهد داشت و فریلنسر در مسیر انجام، باید آمادگی یادگیری آنها را داشته باشد. در اینجا مجددا اهمیت بزرگ‌ترین مهارت فریلنسر یعنی تمایل به یادگیری روشن می‌شود. در مطالب بعدی به این مهارت و دیگر مهارت‌های نرم مورد نیاز برای یک فریلنسر محتوا می‌پردازیم.</description>
                <category>انتشارات فریلند</category>
                <author>مهدی زارع سریزدی</author>
                <pubDate>Sat, 27 Jul 2019 08:44:12 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فریلنس بودن یا نبودن، مسئله این نیست!</title>
                <link>https://virgool.io/Freeland/%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%84%D9%86%D8%B3-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-%DB%8C%D8%A7-%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-%D9%85%D8%B3%D8%A6%D9%84%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-ruphteytlvmf</link>
                <description>فریلنس بودن یا نبودن، مسئله این نیست!علی‌رغم اینکه فریلنس یه واژه‌ی امروزی و نسبتا مدرن بنظر میاد، اما ریشه در چند صد سال پیش داره که عنوان سربازانی بود که بدون سوگند و تعهد به پادشاه و با تنها معیار دستمزد در جنگها شرکت می‌کردند. و اگر بخوایم اسانس این مفهوم رو بگیریم، یعنی صرفا &quot;عمل و نتیجه&quot; بدون پر کردن ساعت و یا حتی انتظار تعهد معنوی.من تجربه تقریبا 10 ماه فریلنسری رو در حوزه دیجیتال مارکتینگ داشتم که سعی میکنم یه خلاصه ازش رو برای چالش فریلند که پونیشا برگزار کرده بنویسم.فریلنسری عالیه!اجازه می‌دین دست از تعریف خوب و بد یه لایف استایل یا عمل برداریم؟ عنوان &quot;فریلنسری عالیه!&quot; در حقیقت یه نتیجه‌ست از شرایط فعلی شما. یعنی لزوماً عالی نیست، برعکسش هم صادقه، لزوماً بد نیست.اگر تصمیم دارید و دو دلید نسبت به اینکه فریلنس کار کنید یا استخدام جایی باشید بهتره به شرایط زندگیتون نگاه کنید و با خودتون روراست باشید، اینکه صرفا یک لایف استایل رو دارید توی شبکه‌های اجتماعی به وفور می‌بینید (مخصوصا حالا که همه در حال سفر و تفریح و عشق و حالن و شما فکر می‌کنید که منِ کارمند نمی‌تونم چنین زندگی‌ای داشته باشم برم فریلنس شم!) اجازه ندین باعث یه تصمیم سطحی بشه، خوب فکر کنید. دلایل کاملا شخصیه، من دلایل شخصی خودم رو می‌نویسم و بعدش از تجربه‌م.نیاز داشتم مدتی فریلنس باشمبله من واقعاً نیاز داشتم، مدت زیادی بود که داشتم فشار روحی تحمل می‌کردم و نیاز داشتم کمی اطرافم خلوت‌تر بشه، از طرفی از کار کردن لذت می‌برم و از طرف دیگه درآمد هم برام مهم بود و دوست نداشتم استراحت مطلق به خودم بدم. اما واقعا نیاز داشتم کمتر تو اجتماع باشم، کمتر معاشرت کنم و بیشتر وقتم رو با خودم بگذرونم. در حال حاضر فریلنس مطلق نیستم اما همچنان فریلنسری هم کار می‌کنم.با توجه به نیازی که داشتم، از تصمیمی که اون موقع گرفتم خیلی خیلی راضی‌ام. اصلا هم آسون نبود، فریلنسری اصلا و ابداً آسون نیست ولی توی اون برهه نیاز منو برطرف می‌کرد. من نیاز داشتم کمی تنها شم. دقیقا همین دلیل می‌تونه برای یه فرد دیگه منجر به افسردگی بشه پس واضحه که باید دلایل خودتون رو داشته باشید.سختی‌های فریلنسری برای منبنظر من اینکه کارتون چیه هم یکی از اون المان‌های تاثیرگذار در انتخاب فریلنسر شدنه. کارهایی که در کوتاه مدت نتیجه مشخصی دارند و تحویل داده می‌شن خب طبیعتا ملموس تر و قابل اندازه گیری‌تر هستند. این به این معنی نیست که کارهایی که نتیجه‌شون در بلندمدت دیده می‌شه نمی‌تونن فریلنس پیش برن، اونا هم می‌تونن ولی قبل از کارفرما شما خودتون باید بلد باشید کارتون رو تقسیم بندی کنید و برای هر بخش بتونید یه نتیجه قائل بشید. که خب اینقدری که گفتنش آسون بود خودش آسون نیست. بنظر من مارکتینگ یکی ازون کارایی هست که فریلنس بودنش کمی سخته. و از نظر من دلیلش این بود مارکتینگ به شدت نیاز به قرار گرفتن توی اتمسفر داره. اینقدری که از صحبتهای یهویی در ارتباطات رو در رو که فکرش رو هم نمی‌کنید چیزهایی برای یادگیری وجود داره ممکنه توی فریلنسری راحت اتفاق نیفته. چیزهایی که می‌تونن در شکل‌گیری نحوه تفکر و ایده‌پردازیتون تاثیر داشته باشند. بازهم می‌گم این اصلا معنیش این نیست که مارکتینگ بصورت فریلنس امکان پذیر نیست، قطعا هست و فقط باید ساختار درستش دیده بشه.پس از نظر من کارهایی که نتیجه بلندمدت دارند و نیاز به درک اتمسفر کار دارند بصورت فریلنس سخت تر هستند.سختی دیگرش اینه که گاهی نمی‌تونید درست تشخیص بدید کارفرما چطور آدمی هست، و چون معمولا قرارداد درستی بسته نمی‌شه احتمال اینکه متضرر بشید کاملا وجود داره. پس یه فکری بکنید یا تحقیق کنید و مطمئن باشید که کارفرما سابقه‌ی خوبی داره یا یه فکر درست درمونی واسه قرارداد بکنید. و سرویسی مثل پونیشا میتونه نگرانی قرارداد و اعتماد رو براتون حل کنه.من خوشبختانه مشکلی در این زمینه نداشتم و فقط یک مورد بود که اونم اشتباه از خودم بود. اشتباهم چی بود؟ تواضع بیهوده! بله، گاهی شما اونقدر یادگیری رو دوست دارید که توجه نمی‌کنید باید داشته‌هاتون رو به اندازه کافی نشون بدید، و این اشتباه محضه. من نه تواضع رو تحسین می‌کنم نه نکوهش. اما اگر از تواضع به عنوان ابزار استفاده می‌کنید درست ازش استفاده کنید و اگر تواضع از ذات شماست حواستون باشه بخاطر ذاتتون متضرر نشید، به همین سادگی.من خودم برای کار خودم نتونستم از پونیشا استفاده کنم اونم به این دلیل بود که کارفرما رو میشناختم و بهش اعتماد داشتم و نیازمند واسط برای اطمینان و اعتماد نبودم ولی اگر شما اطمینان ندارید حتما از سرویسهای فریلنسینگ استفاده کنید.پس از نظر من یکی از سختی‌ها می‌تونه تعامل و قرارداد درست با کارفرما باشه، که باید راهشو برای خودتون دربیارید. خودتون قرارداد ببندید یا از سرویسهای فریلنسینگ مثل پونیشا استفاده کنید.هماهنگی بین کارهای کارفرماهای مختلف، حتما یکی از دغدغه‌هاتون می‌شه، و بعد می‌بینید نه تنها توی فریلنسینگ سفر و تفریح و عشق و حال نیست بلکه اگه یه ذره بی‌برنامه بشید تبدیل به یه آدمی میشید که داره 15، 16 ساعت کار می‌کنه.پس از نظر من برنامه داشتن، برای پاسخگویی به کارفرماها و تحویل به موقع یکی از سختی‌های کار فریلنس هست. که هیچی دیگه راه‌حلش هم واضح و سخت نظم، برنامه، نظم، برنامه.از دست دادن روابط با کیفیت، کنار هم حضور داشتن، خواه ناخواه یه تبادل انرژی به همراه خودش داره که توی فریلنسینگ اونو کمتر می‌بینید، من خودم آدمی‌ام که با تکست و چت خیلی راحتم ولی با اینحال نمی‌تونم منکر این بشم که دوره‌ای که فرینلس کار می‌کردم کیفیت روابطم با همکارام کمتر شده بود، کیفیتهایی از جنس شناخت بیشتر از آدمها و زندگی‌های مختلف، عدم مشارکت در خوشی‌ها و غمهای آدمها، و چیزهایی ازین دست که ارتباط مستقیمی با کار و نتیجه‌ی کار ندارند.پس از نظر من کم شدن کیفیت روابط گاهی می‌تونه منجر به درک کمتر فریلنسر از تفاوت نگاه آدمها و حتی زندگی بشه. که خب برای خیلیها چیز ارزشمندی نیست، ولی من دوست دارم زندگی رو از نگاه‎های متفاوت ببینم.روزهایی که افسرده‌ای و مود پایینی داری، به زور توی جمع قرار گرفتن کمک می‌کنه کمی بهتر شی، واژه ی به زور استفاده کردم که تاکید کنم که اصلا کار راحتی نیست تو مود پایین بتونی جمع رو تحمل کنی، وقتی فریلنس باشید کمتر این اجبار رو به خودتون می‌دید و مود پایینتون ممکنه اونقد تشدید بشه که کلا جمع کنید برید تو تخت، تخت هم حالتون رو خوب نکنه، کارهای نصفه یادتون بیاد بیفتید تو لوپ، و خب فکر کنم میشه حدس زد بیرون اومدن ازون اون لوپ چقد آسون نیست.پس از نظر من فریلنسری که مدام خودشو در معرض تنهایی قرار می‌ده احتمال اینکه مود پایین‌تری داشته باشه بیشتره، که خب می‌شه از فضاهاش اشتراکی استفاده کرد، کتابخونه رفت، کافه رفت. فقط باید بتونه خودشو متعهد کنه که مداوم توی فضای شخصی خودش تنها نمونه.خوشی‌های فریلنسری برای منمتاسفانه باید بگم برای من خوشیهاش از سختیاش خیلی بیشتر بود، که لازم می‌بینم بازم تکرار کنم که هرکسی با توجه به شرایطش و خصوصیات فردیش و نوع کارش می‌تونه حرف دیگه‌ای بزنه. حالا خوشیاش برای من چیا بود؟ خوشیا رو مثل سختیاش باز نمی‌کنم چون معمولا لذت رو نمی‌شه خیلی راحت وصف کرد، اما غُر رو چرا :D.من آدمی‌ام که توی چندتا کار راحتتر میتونم تمرکز کنم، برای من اینطوری بود که یک ساعت کار می‌کردم، بعد می‌رفتم مثلا یه کار شخصی می‌کردم، دوباره برمی‌گشتم سرکارم، به خونواده سر می‌زدم و ازین دست. وقتی چندتا کار رو باهم انجام می‌دم و میدونم که بعد از این سه ساعتی که کار کردم می‌تونم سریع شیفت کنم رو کارای شخصی خودم انگیزه‌ی بیشتری داشتم که تمومش کنم، انگار وقت پِرتی نداشتم. و مدام در حال لذت بودم.  از همه مهمتر توی ترافیک هم نبودم. ترافیک خودش یکی از انرژی گیرترین‌هاست. راحتتر میتونستم با دوستام قرار بذارم، می‌تونستم کارهای داوطلبانه بیشتری انجام بدم، می‌تونستم بیشتر به مامانم سر بزنم، بیشتر فیلم و سریال ببینم، بیشتر کتاب بخونم. وقتایی که هوا خوبه بتونم با خیال راحت ازش لذت ببرم، شنبه‌ها دیگه کابوس نبود :)) و راحتتر ورزش کنم یا کلاسای بیشتری برم.در نهایت فریلنس بودن یا نبودن، مسئله این نیست! مسئله خود شمایی که به اندازه‌ کافی زندگیت ارزشمند هست که خودت تا جایی که جبر جغرافیایی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی بهت اجازه می‌ده براش تصمیم بگیری چجوری ازش لذت ببری :))بخوام جمع‌بندی دلخواهم رو بکنم از تصمیم برای فریلنس کار کردن، می‌تونم بگم، شرایط، نوع کار، ویژگی‌های فردی رو باید درست و حسابی روش فکر کرد. و نهایتا اگر پس‌انداز دارید یه بار ریسکش رو بکنید ضرر نداره شاید مشتری شدید. و البته بگم اگر فرینلسینگ رو بتونید نظم بدید درآمدش هم می‌تونه به مراتب بیشتر باشه.</description>
                <category>انتشارات فریلند</category>
                <author>سپیده سعید</author>
                <pubDate>Fri, 26 Jul 2019 19:28:40 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زندگی فریلنسری حمید</title>
                <link>https://virgool.io/Freeland/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%84%D9%86%D8%B3%D8%B1%DB%8C-%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF-vhxemjhe2tf6</link>
                <description>امروز اومده بودم اولین مطلبم رو توی ویرگول بنویسم و منتشر کنم که &quot;چالش نوشتن از سبک زندگی فریلنسری&quot; رو دیدم و تصمیم گرفتم منم یه مطلب راجع به خودم بنویسم و این بشه اولین مطلب ویرگولی من. حالا مستقیم بریم سر اصل مطلب.اول راجع به خودم بگم که سابقه کاریم چیه و بعد بریم سراغ اینکه چطور دوباره فریلنس شدم.من حدود 10 سالی هستش که توی زمینه برنامه نویسی و از این چیزا فعالم و دارم کد میزنم و حدود 4 سال از این مدت رو فریلنس بودم. بعد از دانشگاه رفتم و تو یه شرکتی شروع به کار کردم اما اون کار بهم حال نداد و بعدش رفتم و فریلنس شدم. از پونیشا شروع کردم و اون موقع طی دو ماه شدم رتبه اول فریلنسرای اونجا و توی فکر کنم حدود 2 ماه 19 تا پروژه کوچیک و بزرگ تکمیل کردم. بعد مشتریام زیاد شد و از بیرون پروژه گرفتم و کار رو ادامه دادم.با پیشنهاد یه شرکت ایرانی کانادایی اومد تهران و دیگه کم کم از فریلنسی دور شدم و حالا دوباره بعد چند سال برگشتم و چند ماهی هست مجدد فریلنس شدم. توی این مدت پروژه های خیلی زیادی کار کردم و با شرکت های بزرگ و کوچیک زیادی کار میکردم و موقعیت های شغلی خوبی داشتم که از برنامه نویس و برنامه نویس ارشد گرفته تا مدیر فنی و ... اما در نهایت ترجیه دادم دوباره فریلنسر بشم که بهش میرسیم که چرا دوباره فریلنسر شد.کلا آدمی هستم که با فریلنسی بیشتر حال میکنم اما خوب چالش های خاص خودش رو هم داره که واقعا بعضی وقت ها اعصاب فولادی میخواد.من توی مدت کارم تقریبا توی همه بخش های وب کار کردم و به انواع زبان ها کد زدم ولی الان تمرکزم رو بردم روی موبایل و فرانت اند چون هم علاقه بیشتری بهش دارم هم پول بیشتری داره بهم میده :)من بک اند رو با PHP و کمی هم Python کار کردم و پروژه هام رو الان روی PHP و Node.js جلو میبرم. روی موبایل دارم React Native کار میکنم و فرانت اند هم با React و Angular جلو میرم که حالا کنارش همه چیزایی که نیاز هستش مثل JS و ... رو هم که باید استفاده کنم.اما همونطور که بالا هم گفتم تمرکز اصلی من الان روی موبایل و فرانت اند هستش و پروژه هایی توی این زمینه کار میکنم.چرا دوباره فریلنسر شدم؟راستش توی شرکت هایی که بودم موقعیت شغلی خوبی داشتم و حقوق های خوبی هم میگرفتم اما با اون سبک کار خیلی حال نمی کردم.حدود 6 سال بود  که توی شرکت های مختلف به صورت تمام وقتی بودم و شاید بگید که چرا وقتی باهاش حال نمی کردی، اونجاها مونده بودی!؟خوب سوال درستیه.اصل حرف اینه که من آدمی هستم که نمیتونم روتین ها رو برای خودم هضم کنم و هر روز سر ساعت برم سر کار و مثلا 2 سال روی یه پروژه ای کار کنم. من دوست دارم تنوع تو کارم باشه، با آدم های مختلف کار کنم و تجربه های جدید بدست بیارم و از کارم لذت ببرم.اما دلیل اینکه شرکتی بودم این بود که یه جورایی می ترسیدم. از چی؟ من اولش برای کسب تجربه با یه شرکت شروع کردم کار کردن و بعد اینکه 2 سال اونجا بودم ازدواج کردم. یکی از دلایلی که ریسک من رو کمتر کرد این بود که دیگه یک نفر نبودم و دو نفر بودم و باید جوری کار میکردم که هزینه های زندگی رو برسونم. دلیلی بعدی این بود که کار توی یه شرکت من رو داشت تبدیل می کرد به آدمی که کلا ریسک پذیری کمتری داره و همش نگران اینه که اگه از این شرکت اخراج بشم کجا قراره برم و ... و دلیل بعدی اینکه آدمی هستم که کلا توی دوستی نمیتونم نه بگم و این باعث شد بعد چند وقت که توی یه شرکتی بودم و مدیرعامل میگفت بخاطر من بمون، می موندم!البته اینم بگم که تجربه هایی که توی اون شرکت هایی که بودم بدست آوردم اصلا کم و بد نبود و خیلی هم برای آیندم خوب و عالی هستن اما در نهایت دوباره فریلنس شدم.مزایای فریلنسیفریلنسی برای من خیلی عالی هستش چون با شخصیت من جور در میاد و باهاش حال میکنم اما ممکنه بقیه اینطوری نباشن ولی دلیل هایی که بیشتر برای من مهم هستش اینا هستن:آزادی عمل: میتونی کاری که دوست داری رو انتخاب کنی تا انجامش بدی، با کسی که دوست داری کار کنی، ساعت کاری که توش راحت تری رو انتخاب کنی و به کارای شخصیت برسی.درآمد منعطف: کلا اگه پروژه داشته باشی، توی فریلنسی میتونی درآمد خوبی داشته باشی اما وقتایی که پول بیشتری لازم داری میتونی پروژه بیشتر هم بگیری و در نتیجه پول بیشتری در بیاری.بالاسری نداری: کسی نیست که همش بیاد بالای سیستم وایسته و با بهونه اینکه یه سوال داره سعی کنه ببینه توی ساعت کاری داری چیکار میکنی. هروقت دوست داری بازی میکنی، کد میزنی، دراز میکشی و...همه جا میتونم کار کنم: هر جایی که دوست دارم کار میکنم. توی مسافرت، خونه بابا اینا، وقتی توی اتوبوس و هواپیما هستم و ...معایب فریلنسیکنترل زمان: یکی از مزایای فریلنسی اینه که زمانت دست خودته ولی یکی از معایبش هم دقیقا همینه. چون باید بتونی تنظیم مناسبی روی زمان کار و زندگی شخصی خودت داشته باشی.داشتن پروژه: همیشه پروژه وجود نداره و باید قبل تموم شدن یه پروژه برای بعدی برنامه ریزی کنی مخصوصا اگه تازه فریلنسر شدی که شرایط سخت تر هم هستش.پول زیاد: این یه تله هستش که اکثر فریلنسرها توش میافتن. اونم اینه که هرچی بیشتر پروژه بگیری پول بیشتری در میاری و همین باعث میشه کلی پروژه بگیری ولی ندونی بعدش چیکار کنی و همش بگی کی باید اینارو تموم کنه!خراب کردن برند شخصی: اگه پروژه رو خوب تحویل بدی کمتر پیش میاد که ازت تشکر کنن ولی اگه یه پروژه کمی بد باشه کلی پشتت حرف میزنن و برندت رو خراب میکنن و باعث میشه بعد یه مدت اگه تعداد پروژه های بدت زیاد بشه دیگه کسی سمتت نمیاد تا براش کار انجام بدی.مشتری های بی منطق: این رو توضیح ندم بهتره چون دلم ازشون خونه :)مهمترین نکته شخصیت شماست.این جمله واقعا مهمه و اگه میخوایم فریلنس بشیم باید ببینیم که واقعا شخصی ما جوری هستش که بتونیم فریلنسر باشیم یا نه. اگه واقعا با شخصی ما سازگار نباشه بعد یه مدت مشکلات خیلی زیادی رو برامون ایجاد میکنه..من برای اینکه برند شخصیم رو حفظ کنم و همیشه مشتری داشته باشم چیکار میکنم؟راستش چند تا کار اساسی هستش که همه باید انجامش بدیم تا بتونیم پروژه بگیریم و من هم همیشه سعی میکنم رعایتشون کنم.همیشه مشتری های قدیمی رو حفظ میکنم و سعی دارم واقعا رفتار خوبی باهاشون داشته باشم. این مشتری ها کمک میکنن که من مشتری های بیشتری بدست بیارم و خودشون هم توی پروژه های بعدی سراغم میان.وقت شناسی یکی از رموز موفقیت هستش. همیشه سعی کنیم دقیقا سر وقتی که قول دادیم پروژه رو تکمیل کنیم و به مشتری تحویل بدیم.دعوای اول به از صلح آخر :) جدی میگم. موقعی که دارید قرارداد  امضا می کنید سر همه بندها جدی باشید و به همه جوانب دقت کنید و الکی کوتاه نیاید تا بعدا به مشکل نخورید.برند سازی شخصی که من الان خودم دارم روش دوباره کار میکنم. چند وقتی بود که فریلنسر نبودم، سایت شخصی خودم هم از دسترس خارج شده و یکی از بزرگترین اشتباهاتم همینه. دوباره دارم سر و سامون میدم بهش و پیشنهاد میکنم شما هم اول این کارو بکنید.شبکه سازی خیلی مهمه و سعی کنید توی سمینارها و جمع های حوزه کاری خودتون حتما شرکت کنید.همیشه در حال یادگیری باشید و چیزای جدید یاد بگیرید. توی یه زمینه متخصص باشید ولی توی باقی زمینه های مرتبط با کار خوتون حتما یه آشنایی داشته باشید.موارد خیلی زیاده که اینجا اصلیا رو گفتم.حالا بریم سراغ بخش آخر مطلب که دیگه مقاله طولانی خسته کننده هم نشه.من چطور و با چه ابزارهایی کار میکنم؟اولین چیزی که برام مهم هستش تایم کاریم هستش و برنامه زمان بندی.همیشه اول هفته زمان بندی اون هفته رو انجام میدم و توی اون برنامه چیز جدیدی وارد نمی کنم. حتی اگه کار مهمی باشه سعی میکنم بذارمش توی برنامه کاری هفته بعدی.همیشه اولویت کاریم اینه که یه زمانی رو برای آموزش میذارم و شاید بعضی روزها یا هفته ها خیلی مهمتر از کار هم باشه.الکی واسه مشتری کلاس نمیذارم و اگه واقعا پروژه مشتری رو دوست داشته باشم و یا بهش نیاز داشته باشم سعی میکنم تا جایی که میتونم صادقانه این موضوع رو مطرح کنم.اکثرا صبحا کار میکنم. همون تایم عادی 8 تا 5 ولی خوب بعضی روزا واقعا مجبورم بیشتر کار کنم و جمعه و پنج شنبه شب ها هم کار کنم.کلا خیلی کم از موبایل استفاده میکنم و شاید روزی یکبار فقط برای چک کردن شبکه های اجتماعی تلاش کنم، موقع کار حتما ایمیل ها رو هم قطع میکنم.هر یک ساعت از جام پا میشم و میچرخم ولی خوب ورزش اصلا نمیکنم که تو برنامه هام هستش که حتما از شنبه شروع کنم به ورزش :)برای کد زدن از VSCode استفاده می کنم و مدیریت کارهام رو روی Trello انجام میدم. یه میز کار تو خونه دارم که اکثرا پشت اون میشینم و جلسه های کاری خودم رو هم همیشه برای صب تنظیم میکنم چون بعد ناهار دیگه حس بیرون رفتن نیست :)تو این مطلب بیشتر سعی کردم راجع به خود فریلنسری از نگاه خودم بگم و تجربیات پروژه ها و کارهای مختلف خودم رو هم حتما توی مقاله های بعدی می نویسم و باهاتون در میون میذارم.خنده رو فراموش نکنید.خیلی خوشحال میشم دوستای جدیدی داشته باشم که باهم در ارتباط باشیم :)تو ویرگول حتما من رو دنبال کنید تا با هم در ارتباط باشیم. راه های دیگه ای که میتونید با من در ارتباط باشید اینا هستش:ایمیل: h.tadayoni89@gmail.comلینکدین: https://www.linkedin.com/in/htadayoni/اینستاگرام: https://www.instagram.com/htadayoni18/</description>
                <category>انتشارات فریلند</category>
                <author>حمید تدینی</author>
                <pubDate>Fri, 26 Jul 2019 18:30:38 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>