<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>پست‌های انتشارات گفتگو در باغ 🍃 Garden Whiisper</title>
        <link>https://virgool.io/GardenWhiisper/feed</link>
        <description>ما دو امیر یم و یک پیمان که اینجا می‌کوشیم با تک‌گویی‌هایی مستقل یک فضیلت یا رذیلت را در آیینه‌ی شخصیت‌های واقعی و در ادبیات و هنر تماشا کنیم
به مثالِ گفتگوهای شاهرخ مسکوب با دایی فرهاد در کتاب گفتگو در باغ و دیالوگ‌های افلاطون در قالب نمایشنامه</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 02:28:17</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/publication/d85fzfr4dqam/g6owhf.png</url>
            <title>گفتگو در باغ 🍃 Garden Whiisper</title>
            <link>https://virgool.io/GardenWhiisper</link>
        </image>

                    <item>
                <title>جعفر پناهی، کسی که مثل هیچ‌کس نیست</title>
                <link>https://virgool.io/GardenWhiisper/%D8%AC%D8%B9%D9%81%D8%B1-%D9%BE%D9%86%D8%A7%D9%87%DB%8C-%DA%A9%D8%B3%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%85%D8%AB%D9%84-%D9%87%DB%8C%DA%86-%DA%A9%D8%B3-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-rlfneny1r6jq</link>
                <description>جعفر پناهی، کسی که مثل هیچ‌کس نیست (۱)در این صفحه، علاوه بر نوشته‌های خودم، نوشته‌هایی از دیگر همکاران گفت‌وگو در باغ را هم خواهید خواند. این نوشته‌ای است از دوستم، امیر، که متن‌هایش را با صدای خودش در هر اپیزود گفت‌‌وگو در باغ شنیده‌اید.هفتاد و هشتمین دوره‌ی جشنواره‌ی فیلم کن موفقیتی بزرگ برای سینمای ایران بود. ژولیت بینوش، رئیس هیئت داوران، اعلام کرد: یک تصادف ساده، اثر جعفر پناهی. پناهی چند ثانیه‌ای بر صندلی‌اش میخکوب شد. بعد که بر روی سِن رفت که جایزه‌اش را بگیرد، از ایران، آزادی و سینما گفت، از آنچه، به باورِ من، جعفر پناهی را می‌توان با آن‌ها تعریف کرد. او عاشق ایران، آزادی و سینماست.بیشترِ ما هنوز یک تصادف ساده، آخرین فیلمِ جعفر پناهی، را ندیده‌ایم و بنابراین اظهارِ نظر درباره‌اش چیزی جز حدس و گمان نخواهد بود؛ اما به بهانه‌ی نخل طلای جشنواره‌ی کن می‌توان، با اشاره‌ای کوتاه به فیلم‌های قبلیِ پناهی، کمی درباره‌ی جعفر پناهی و سینمای او حرف زد.می‌توانیم سینمای جعفر پناهی را دوست داشته باشیم یا نه. می‌توانیم ستایشگرِ کُلِّ کارنامه‌ی بلندبالای پناهی باشیم، تنها چند فیلمش را بپسندیم، یا اصلاً هیچ‌کدام از فیلم‌هایش بابِ طبعِ ما نباشد؛ اما نمی‌توانیم انکار کنیم که جعفر پناهی سینماگرِ مهمی است که آینه‌ی جامعه‌ی ما در چند دهه‌ی اخیر بوده است.پناهی، در سال 1378، وقتی فیلمِ دایره را ساخت که هنوز شبکه‌های اجتماعی و شهروند-خبرنگاران متولد نشده بودند و بسیاری از ما نمی‌دانستیم چه در پایتختِ ایران می‌گذرد. در فیلم دایره، پناهی قصه‌ی پرغصه‌ی چند زن را برای ما تعریف کرد که از زندان گریخته و در پیِ سرپناهی می‌گردند.در سال 1382، پناهی فیلم طلای سرخ را در زمانه‌ای ساخت که اختلاف طبقاتی در ایران هنوز به زنندگی و وقاحتِ امروز نرسیده بود. بر خلافِ روایتِ رسمی که رزمندگان جنگ ایران و عراق را چنین و چنان معرفی می‌کند، حسین آقای طلای سرخ، رزمنده‌ی سابق و پیک‌موتوریِ امروز، آدمی معمولی است، از آن آدم‌هایی که هر روز در کوچه و خیابان می‌بینیمشان. اختلاف طبقاتی، توهین و تحقیر جانِ او را به لب می‌‌رساند و سرانجام دست به جنایت می‌زند.در سال 1384، پناهی آفساید را درباره‌ی دخترانی ساخت که می‌خواستند هر طور شده خود را به داخلِ ورزشگاه برسانند و بازی تیم ملی فوتبال ایران را تماشا کنند. هنوز 14 سال تا خودسوزیِ سحر خدایاری، دخترِ آبی، مانده بود؛ اما پناهی بحران را درست دیده و با رسانه‌ی سینما هشدار داده بود که روزی «این ابرها خواهند بارید». (۲)پناهی در سال 1393 فیلم تاکسی را ساخت، با بازی خودش در نقش جعفر پناهی. او بعدها هم در فیلمِ خرس نیست در سال 1401 نقشِ خودش را بازی کرد. پناهی در خرس نیست هم سنتِ ناف‌بُری را نقد کرد و هم دربه‌دریِ ایرانیانی شریف در ترکیه را به تصویر کشید، هم علاقه‌اش به ایران و سینما را در قالبِ فیلم نشانمان داد و هم به ما یادآوری کرد که به‌دروغ ما را از خرس می‌ترسانند، خرسی در کار نیست.در پاسخِ کسانی که جعفر پناهی را به تلخی و سیاه‌نمایی متهم می‌کنند، می‌توان اپیزود «زندگی» از فیلم سال طوفان ابدی را شاهدِ مثال آورد (سال انتشار: 1400). در زمانه‌ای که جهنمِ همه‌گیریِ کرونا ابدی به نظر می‌رسید، پناهی در اپیزود «زندگی» به ما نشان داد که زندگیِ ما انسان‌ها هم ادامه خواهد یافت، همچنان که جوجه‌ها همچنان سر از تخم بیرون می‌آورند.شاید سلیقه‌ی ما با جعفر پناهی متفاوت باشد، شاید تاکسی را خسته‌کننده بدانیم، شاید ایگوانا را حیوان خانگی جذابی نشماریم، شاید سکانس‌های طولانی به زبان آذری و بدون زیرنویس فارسی در چند فیلم پناهی باعث شود ایرانیانِ غیرِ آذری بخش‌هایی از فیلم را از دست بدهند، اما نمی‌توان منکر شد که جعفر پناهی کارگردانی کاربلد، میهن‌دوست، شجاع و عاشق سینماست. همان‌طور که خود پناهی گفته، او از دوست و استادش عباس کیارستمی آموخته است که هر کسی باید نگاه خودش را داشته باشد. به‌رغم برخی شباهت‌های سبکی میان آثار کیارستمی و پناهی، هرچند پناهی از سینماگران بزرگ ایران و جهان بسیار آموخته است، او نگاه یگانه‌ی خودش را دارد، جعفر پناهی کسی است که مثل هیچ‌کس نیست.۱. عنوان مقاله را وامدار شعری از فروغ فرخزادم. «کسی که مثل هیچ‌کس نیست» عنوان شعری از فرخزاد است از مجموعه‌ی ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد.  ۲. این عبارت را از خشایارِ دیهیمی وام گرفته‌ام. این ابرها خواهند بارید نامِ مجموعه‌‌ی یادداشت‌های سیاسیِ خشایار دیهیمی در اواخر دهه‌ی 70 و اوایل دهه‌ی 80 خورشیدی است.</description>
                <category>گفتگو در باغ 🍃 Garden Whiisper</category>
                <author>امیر میرزامحمد</author>
                <pubDate>Fri, 06 Jun 2025 14:23:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روزها در راه، به یاد حسن کامشاد</title>
                <link>https://virgool.io/GardenWhiisper/%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%A8%D9%87-%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%AD%D8%B3%D9%86-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%AF-fubwkz8czhdv</link>
                <description>شاهرخ مسکوب و حسن کامشاددر این صفحه، علاوه بر نوشته‌های خودم، نوشته‌هایی از دیگر همکاران گفت‌وگو در باغ را هم خواهید خواند. این نوشته‌ای است از دوستم، امیر، که متن‌هایش را با صدای خودش در هر اپیزود گفت‌‌وگو در باغ شنیده‌اید.حسن کامشاد، نویسنده و مترجم نام‌آشنا، درگذشت. بعید است کسی علاقه‌مند به ادبیات و تاریخ باشد و به آثار کامشاد برنخورده باشد‌. از &quot;پایه‌گذاران نثر جدید فارسی&quot; درباره‌ی تاریخ ادبیات ایران برای خوانندگان انگلیسی‌زبان گرفته تا ترجمه‌های کامشاد از باربارا تاکمن و یوستین گوردر و دیگران برای خوانندگان فارسی‌زبان تا کتاب خواندنی &quot;حدیث نفس&quot; با آن نثر زیبا و صمیمانه.اما جنبه‌ی دیگری از حسن کامشاد هم هست که نمی‌توان از آن غافل شد: دوستی عمیق و دیرین او و شاهرخ مسکوب. میان این دو دوست و همکلاسی دوران دبیرستان و بعدها دو مترجم و نویسنده، چنان رفاقت رشک‌انگیزی برقرار بود که هر دو نقشی انکارناپذیر در رشد و بالیدن دیگری داشتند‌. مسکوب در &quot;روزها در راه&quot; بارها از دوستی حسن نوشته، و کامشاد در &quot;حدیث نفس&quot; بارها از تأثیر شاهرخ بر خودش یاد کرده است.در زمانه‌ای که خود مسکوب غربت‌نشین بود و مهم‌ترین آثارش در لندن و پاریس چاپ می‌شد، این کامشاد بود که در &quot;حدیث نفس&quot; از مسکوب نوشت و نسلی را که از حضور مسکوب در ایران و مهم‌ترین آثارش در کتاب‌فروشی‌های ایران محروم شده بود با او آشنا کرد. پس از مرگ مسکوب هم، این کامشاد بود که در چاپ آن بخشی از آثار مسکوب که از نظر وزارت ارشاد &quot;قابل چاپ&quot; بود سنگ‌تمام گذاشت و ما &quot;سوگ مادر&quot; و &quot;ارمغان مور&quot; مسکوب را مدیون کامشادیم.رفاقت مسکوب و کامشاد یکی از آن دوستی‌های نادری است که آدم را به یاد این بیت حافظ می‌اندازد: &quot;دریغ و درد که تا این زمان ندانستم / که کیمیای سعادت رفیق بود رفیق&quot;.</description>
                <category>گفتگو در باغ 🍃 Garden Whiisper</category>
                <author>امیر میرزامحمد</author>
                <pubDate>Tue, 27 May 2025 15:16:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مقدمه‌ای برای گفتگو در باغ 🍃</title>
                <link>https://virgool.io/GardenWhiisper/%D9%85%D9%82%D8%AF%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DA%AF%D9%81%D8%AA%DA%AF%D9%88-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%BA-jxkc48favh2k</link>
                <description>🍃 در این باغ به روی همگان گشوده است...در این صفحه، علاوه بر نوشته‌های خودم، نوشته‌هایی از دیگر همکاران گفت‌وگو در باغ را هم خواهید خواند. این نوشته‌ای است از دوستم، امیر، که متن‌هایش را با صدای خودش در هر اپیزود گفت‌‌وگو در باغ شنیده‌اید.این پادکست نام خود را از کتابی از شاهرخ مسکوب گرفته است. گفت‌وگو در باغ گفت و گویی است میان مسکوب و دایی فرهاد درباره ی مینیاتورِ ایرانی و جَهان بینیِ ایرانی. گفت و گو در باغِ مسکوب بیشتر به محاوراتِ افلاطون می مانَد. در دیالوگ های افلاطون، قالبِ دیالوگ و گفت و گو بهانه هایی اند برای صحبت درباره ی چیزهای دیگر، از جمله فضایلِ اخلاقی. هدفِ افلاطون خلقِ اثری ادبی نیست، چنانکه ما امروزه از نمایشنامه انتظار داریم؛ هرچند اهلِ فن ارزشِ ادبیِ آثارِ افلاطون را هم می ستایند، به ویژه در دیالوگ های میهمانی، فایدون و جمهوری.ما هم، در گفت و گو در باغ، می کوشیم، با تک گویی هایی مستقل اما دارای پیوندِ موضوعی، به بحث درباره ی فضیلت ها و رذیلت های اخلاقی بپردازیم، اما نه بحث هایی انتزاعی که سرِ رشته شان در تاریخِ فلسفه و جغرافیای جهان گم شود. برای آنکه پایمان از زمینِ واقعیت کنده نشود، در هر اپیزود، ردّ پایی از فضیلت یا رذیلتی اخلاقی را در شخصیتی واقعی از تاریخِ معاصرِ خودمان، و نیز شخصیت هایی از هنر و ادبیاتِ ایران یا جهان جست و جو می کنیم.ارسطو، در بحث از فضایلِ اخلاقی، هر فضیلتی را حدِّ وسطِ افراط و تفریط می شمارد که هر دو رذیلت اند. مثلاً شجاعت حدِّ وسطِ بزدلی و بی پروایی است؛ سخاوت حدِّ وسطِ تبذیر و بُخل است؛ عزتِ نفس حدِّ وسطِ خودخواهی و خاکساری است؛ نکته سنجی حدِّ وسطِ لودگی و خشکی است؛ و آزرم حدِّ وسطِ کمرویی و دریدگی است.ما، بی آنکه اصراری بر پذیرش یا ردِّ نظرِ ارسطو داشته باشیم - که بحث و جدل بر سرِ آن تاریخی دو هزار و چهارصدساله دارد - از تقسیم بندیِ سه گانه ی ارسطو بهره می گیریم تا، پس از هر فضیلت، به سراغِ دو رذیلتی برویم که در اندیشه ی ارسطو دو سرِ افراط و تفریطِ آن فضیلت اند.اما این پادکست فقط نامش را، به تمامی، و قالبِ خود را، با تغییراتی، وامدارِ شاهرخِ مسکوب نیست. وقتی درباره ی مسکوب حرف می زنیم، جز نثرِ درخشانش، ذهنِ نقادش، علاقه اش به حماسه و شاهنامه، و عشقِ نابش به ایران و زبانِ فارسی، به فضیلت هم برمی خوریم. به گواهیِ کسانی که مسکوب را از نزدیک شناخته اند، او آدمی اخلاقی بوده است. ازجمله، داریوشِ شایگان خودِ مسکوب را بسیار بزرگ تر از آثارش می داند، آدمی حماسی که به آیینِ جوانمردی اعتقاد داشت. شایگان مسکوب را «اقلیمِ حضور» می خوانَد. پس، همزمانیِ انتشارِ اپیزودِ صفرِ این پادکست را با نود و نهمین سالروزِ تولدِ شاهرخِ مسکوب در 20 دیِ 1304 به فالِ نیک می گیریم.کتابشناسی:- «افلاطون»، دانشنامه ی ایران، به کوشش کاظم موسوی بجنوردی، مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی، تهران، چاپ اول: 1393، جلد 4، صفحه ی 685-686؛- راسل، برتراند، تاریخ فلسفه ی غرب، ترجمه ی نجف دریابندری، شرکت سهامی افست، چاپ دوم: آذر 1347، جلد اول، صفحه ی 334-335؛- شایگان، داریوش، «مسکوب اقلیم حضور بود»، اقلیم حضور: یادنامه ی شاهرخ مسکوب، به کوشش علی دهباشی، شرکت نشر نقد افکار، چاپ اول: 1390، ص 4-5؛- فروغی، محمدعلی، سیر حکمت در اروپا، چاپ تهران مصور، تهران، 1344، جلد 1، صفحه ی 45؛- کاپلستون، فردریک، تاریخ فلسفه، جلد یکم: یونان و روم، ترجمه ی سید جلال الدین مجتبوی، شرکت انتشارات علمی فرهنگی و انتشارات سروش، تهران، چاپ سوم: 1375، صفحه ی 383-386؛- مسکوب، شاهرخ، گفت و گو در باغ، انتشارات باغ آینه، تهران، چاپ اول: تابستان 1371.</description>
                <category>گفتگو در باغ 🍃 Garden Whiisper</category>
                <author>امیر میرزامحمد</author>
                <pubDate>Fri, 07 Mar 2025 10:28:56 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>