دانشجوی انیمیشن علاقه مند به نوشتن :) اینستاگرام وتلگرام @zahra_ghasemyzadeh
...
می دانم که همیشه نگاهم می کنی،همیشه دوستم داشتی و داری!
می دانم که هرجا که بودم پابه پای من آمدی تا مبادا خاری به پایم نرود.می دانم که مواظبم بودی!
می دانم که هروقت زندگی آنقدر به من فشار آورد و نباریدم،تو به جایم باریدی.تو هیچوقت مرا تنها نگذاشتی!
هربار که کم آوردم و به بقیه رو آوردم بازهم مرا رها نکردی.نه تنها رهایم نکردی بلکه محکم تر از قبل مرا به آغوش کشیدی!
می دانم که تو هرچه بدی از من ببینی خودت را به ندیدن میزنی و می گویی:
این مگه کار بدی کرده؟من که ندیدم!
و همینطور همیشه از من میگذری.اینبار از سر استیصال به نوشتن در اینجا رو آوردم.
همانگونه که هیچوقت رهایم نکردی،الان هم رهایم نکن،محکم تر بغلم کن.
دوستت دارم... :)
مطلبی دیگر از این انتشارات
تلخ ترین شیرین من !
مطلبی دیگر از این انتشارات
Blood moon
مطلبی دیگر از این انتشارات
این داستان ادامه دارد....