سفر هزار ساله فقه؛ از کوچه‌های مدینه تا کرسی‌های نظریه‌پردازی قم

روایتی از ماجرای پرفراز و نشیب حفظ و تکامل دانش شیعه در ایستگاه‌های تاریخ

نویسنده: مصطفی شریفیان
مجله مدرسه‌ای اندیشه پژوه - شماره دوم/آذر1404

مقدمه: میراثی که آسان به دست نیامد

شاید وقتی امروز یک رساله عملیه یا کتاب عمیق فقهی را باز می‌کنیم، تصور کنیم این احکام و متون به سادگی و یک‌باره به دست ما رسیده‌اند. اما حقیقت این است که آنچه امروز به عنوان «میراث فقهی شیعه» می‌شناسیم، حاصل یک سفر طولانی، پرخطر و هوشمندانه است؛ سفری که از «مدینه» آغاز شد و با عبور از کوفه، بغداد، حله و نجف، امروز در «قم» به بلوغ خود رسیده است.

تاریخ حوزه‌های علمیه، تنها تاریخ جابجایی جغرافیایی نیست؛ بلکه تاریخِ تکامل «روش‌های پژوهش» است. در هر شهر و هر دوره، فقهای شیعه با یک «چالش جدید» روبرو شدند و برای حل آن، یک «دستاورد پژوهشی» خلق کردند. گاهی نیاز بود فقط «بنویسند» تا دین گم نشود (کوفه)، گاهی نیاز بود «استدلال کنند» تا متهم به بی‌سوادی نشوند (بغداد) و گاهی باید «نظام‌سازی» می‌کردند تا جامعه را اداره کنند (قم).

در این پرونده ویژه، می‌خواهیم سوار بر ماشین زمان شویم و در ایستگاه‌های اصلی این تمدن علمی توقف کنیم تا ببینیم در هر دوره، چه اتفاقی افتاد که باعث شد «نقلِ ساده حدیث» به «دانش پیچیده اداره حکومت» تبدیل شود.

واژگان کلیدی:
حوزه شیعی، هویت تاریخی حوزه، حوزه نجف، حوزه اصفهان، حوزه قم، فقه شیعه، فقه تمدنی.

ایستگاه اول: مدینه و کوفه؛ عصر ضبط‌صوت‌های انسانی!

(دستاورد بزرگ: انقلابِ قلم و تولد «اصول اربعمأة»)

داستان ما از مدینه شروع می‌شود؛ زمانی که امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام در مسجد النبی می‌نشستند و شاگردان، پروانه‌وار گرد آن‌ها می‌چرخیدند.

در این دوره (اوایل قرن اول تا اوایل قرن دوم)، کار فقیه خیلی پیچیده نبود؛ او مثل یک خبرنگار امین یا یک ضبط‌صوت دقیق، هرچه را می‌شنید، حفظ می‌کرد. هنوز نیازی به فرمول‌های پیچیده ریاضی و اصول فقه برای فهم دین نبود، چون «چشمه وحی» در دسترس بود و اگر سوالی پیش می‌آمد، مستقیماً از امام پرسیده می‌شد (شهابی، ۱۳۶۶: ۴۱۴/۱).

اما وقتی جمعیت شیعه زیاد شد و به شهر دورافتاده‌ای مثل «کوفه» در عراق مهاجرت کردند، مشکل بزرگی پیش آمد: حافظه یاری نمی‌کرد و دسترسی به امام سخت شده بود. اینجا بود که یک انقلاب بزرگ رخ داد: «انقلابِ مکتوب».

۱. شاهکار پژوهشی کوفه: تدوین ۴۰۰ دانشنامه کوچک

شاگردان مکتب کوفه (مانند «زراره» و «محمد بن مسلم») تصمیم گرفتند به جای اعتماد به حافظه، همه چیز را بنویسند. آن‌ها شروع به نگارش جزواتی کردند

که دقیقاً حاوی شنیده‌هایشان از امام صادق علیه السلام بود.

این جزوات که تعدادشان به ۴۰۰ نسخه رسید، به «اصول اربعمأة» (اصول چهارصدگانه) معروف شد. تفاوت «اصل» با «کتاب» این بود که «اصل» فقط شامل احادیث دست‌اول و بدون واسطه بود. این ۴۰۰ اصل، حکم «مواد اولیه» و فونداسیون تمام کتاب‌های شیعه را پیدا کرد. اگر این همت پژوهشی در کوفه نبود، امروز شاید هیچ اثری از فقه شیعه باقی نمانده بود (سبحانی، ۱۴۱۸: ۱۵۲/۱).

۲. نقش ایرانیان (موالی): مهندسانِ ثبت دانش

یک نکته بسیار جالب اجتماعی در این ایستگاه وجود دارد: بسیاری از کسانی که قلم به دست گرفتند و این میراث را نوشتند، نژاد عرب نداشتند؛ بلکه ایرانیانی بودند که به آن‌ها «موالی» می‌گفتند.

این ایرانیان مسلمان‌شده که سابقه تمدنی و دیوانیِ ساسانی داشتند، وقتی وارد حوزه علمیه کوفه شدند، نظم، دقت و وسواسِ نویسندگی را وارد جامعه عربی کردند. آن‌ها نگذاشتند کلام امامان در باد فراموشی یا تعصبات قبیله‌ای گم شود. بسیاری از بزرگان این دوره، از همین موالی بودند که نشان‌دهنده سهم بزرگ ایرانیان در تاسیس زیرساخت‌های فقه شیعه است (شاکر، ۱۳۹۰: ۶۱/۱).

۳. جنگِ روش‌ها: نص در برابر قیاس

همزمان با فعالیت شیعیان در کوفه، مکتب اهل سنت به رهبری «ابوحنیفه» نیز در همین شهر فعال بود. آن‌ها چون دسترسی به اهل‌بیت نداشتند، برای پیدا کردن احکام شرعی از «قیاس» و «رأی شخصی» استفاده می‌کردند.

دستاورد بزرگ پژوهشیِ فقهای شیعه در این دوره، «مرزبندی علمی» بود. آن‌ها با هدایت ائمه علیه السلام، روشی را پایه‌گذاری کردند که در آن، به جای حدس و گمان (قیاس)، باید به «نص» (کلام معصوم) تکیه می‌شد. امامان شیعه با آموزش قواعدی مثل «اصالت برائت»، به شاگردان یاد دادند که چگونه بدون نیاز به قیاس، روی پای خود بایستند (سبحانی، ۱۴۱۸: ۴۹/۱).

نتیجه‌گیری ایستگاه اول

بنابراین، خروجیِ ایستگاه مدینه و کوفه، «تولید و ثبت داده‌ها» بود. این دوره، انبارهای علم شیعه را پر کرد تا در دوره‌های بعدی (بغداد و حله)، این مواد خام، فرآوری و مهندسی شوند.

ایستگاه دوم: بغداد؛ وقتی «عقل» به کمک «نقل» آمد

(توصیف دوران معماری، مهندسی و عقلانیت فقه)

قطار تاریخ به قرن چهارم هجری می‌رسد. مقصد: «بغداد»، پایتخت افسانه‌ای تمدن اسلامی.

در این زمان، یک اتفاق بزرگ سیاسی رخ داده است: پادشاهان شیعه (آل‌بویه) بر خلافت عباسی مسلط شده‌اند. دیگر خبری از تعقیب و گریز نیست. برای اولین بار، شیعیان می‌توانند نفس بکشند، کتابخانه بسازند و با صدای بلند اذان بگویند. اما یک چالش بزرگ‌تر وجود دارد!

در بغداد، رقیبان فکری (مثل معتزله و اهل سنت) به شیعیان طعنه می‌زدند: «شما که فقه ندارید! شما فقط بلدید بگویید "امام صادق علیه السلام چه گفت". اگر برای مسئله‌ای حدیث نداشتید، چه می‌کنید؟ حتماً باید صبر کنید تا امام زمان(عج) ظهور کند؟!»

اینجا بود که فقهای شیعه باید ثابت می‌کردند که فقه اهل‌بیت، فقط «نقلِ خاطرات» نیست، بلکه یک «سیستم هوشمند» است.

۱. شیخ مفید؛ مردی که «عقل» را آشتی داد

قهرمان اول این ایستگاه، «شیخ مفید» است. او کاری کرد کارستان. تا قبل از او، خیلی‌ها می‌ترسیدند از «عقل» در دین استفاده کنند (مبادا شبیه قیاسِ اهل سنت شود). اما شیخ مفید(ره) آمد و مرزها را مشخص کرد. او گفت: «عقل، دشمن دین نیست؛ بلکه چراغی است که کمک می‌کند کلام امام را درست بفهمیم.»

شیخ مفید(ره) به شاگردانش یاد داد که نباید مثل ضبط‌صوت فقط احادیث را تکرار کنند، بلکه باید با ابزار «اصول فقه»، روحِ قانون را کشف کنند. او فقه شیعه را از حالت «اخباری» (نقل خشک) به حالت «اصولی» (استدلال عقلی) تغییر داد (سبحانی، ۱۴۱۸: ۲۹۴/۱).

۲. شیخ طوسی؛ مهندسی که بن‌بست‌ها را شکست

قهرمان دوم، شاگرد نابغه او، «شیخ طوسی(ره)» بود. مخالفان می‌گفتند فقه شیعه محدود است چون «قیاس» ندارد (یعنی نمی‌تواند حکم یک چیز را به چیز دیگر تعمیم دهد). شیخ طوسی(ره) برای پاسخ به این ادعا، کتاب شگفت‌انگیز «مبسوط» را نوشت.

او در این کتاب، هزاران مسئله جدید و پیچیده را که عیناً در روایات نیامده بود، مطرح کرد و با استفاده از «فرمول‌های کلی» که از ائمه گرفته بود، پاسخ آن‌ها را داد. او با روش «تفریع فروع» (شاخه‌بندی مسائل)، ثابت کرد که فقه شیعه مثل یک درخت زنده است که می‌تواند هزاران شاخه جدید بدهد و هیچ‌گاه به بن‌بست نمی‌خورد (سبحانی، ۱۴۱۸: ۳۱۹/۱).

۳. کتابخانه‌سازی و استانداردسازی

در همین ایستگاه بغداد بود که پراکندگی‌ها تمام شد. کتاب‌های حدیثیِ پخش‌وپلا که در کوفه نوشته شده بود، در بغداد جمع‌آوری، پالایش و در قالب کتاب‌های مرجع (مثل «تهذیب» و «استبصار») منظم شد. این کار باعث شد فقیه برای پیدا کردن یک

حکم، دیگر نیازی به زیر و رو کردن صدها جزوه نداشته باشد.

نتیجه‌گیری ایستگاه دوم

بنابراین، اگر کوفه «معدن استخراج طلا» (حدیث) بود، بغداد تبدیل به «کارگاه جواهرسازی» شد. در اینجا بود که فقه شیعه، «متدولوژی» (روش‌شناسی) پیدا کرد و یاد گرفت چگونه روی پای خودش بایستد و با زبان علم با دنیا حرف بزند.

ایستگاه سوم: حله؛ کارخانه خالص‌سازی و مهندسی فقه

(توصیف دوران نقد علمی، استانداردسازی و عبور از بحران)

قرن هفتم هجری است. جهان اسلام در شوک و وحشت فرو رفته؛ لشکریان مغول مثل سیل ویرانگر از شرق می‌آیند و همه چیز را با خاک یکسان می‌کنند. بغداد، آن شهر افسانه‌ای علم و تمدن، در سال ۶۵۶ هجری سقوط می‌کند و کتابخانه‌هایش در آتش می‌سوزد. در چنین شرایطی، منطق حکم می‌کرد که چراغ علم شیعه خاموش شود. اما یک معجزه رخ داد!

در نزدیکی خرابه‌های بغداد، شهر کوچک و خوش‌آب‌وهوایی به نام «حله» وجود داشت که با درایت و دیپلماسیِ شگفت‌انگیز علمای شیعه (مانند سید بن طاووس و خواجه نصیرالدین طوسی)، از گزند شمشیر مغولان در امان ماند و به پناهگاه امن دانشمندان تبدیل شد (شاکر، ۱۳۹۰: ۱۳۹/۱).

در این شهرِ آرام، فقهای شیعه سه کارِ بزرگ انجام دادند که سرنوشت فقه را برای همیشه تغییر داد: ۱. شکستن بتِ تقلید، ۲. مهندسی ساختمانِ فقه، ۳. غربالگریِ احادیث.

۱. شجاع‌دلی به نام «ابن ادریس»؛ پایان عصر کپی‌برداری!

بعد از وفات شیخ طوسی(ره) (بزرگ‌مرد مکتب بغداد)، عظمت علمی او چنان سایه سنگینی بر حوزه‌ها انداخته بود که تا حدود صد سال، هیچ‌کس جرأت نمی‌کرد روی حرفش حرف بزند. فقها به جای «تحقیق»، فقط فتواهای شیخ را «تکرار» می‌کردند. این دوره را «عصر مقلده» (عصر کپی‌کارها) می‌نامند.

اما در حله، مردی قیام کرد که گفت: «احترام به استاد واجب است، اما حقیقت واجب‌تر!» نام او «ابن ادریس حلی(ره)» بود. او با شجاعتی مثال‌زدنی، کتابی نوشت به نام «سرائر» و در آن با استدلال‌های محکم، بسیاری از نظرات شیخ طوسی را نقد کرد. ابن ادریس فریاد زد که فقه یعنی «فهمیدن»، نه «تقلید کردن». این حرکت او، شوکی به جامعه علمی وارد کرد و موتورِ خاموش‌شده‌ی اجتهاد را دوباره روشن کرد (سبحانی، ۱۴۱۸: ۳۵۰/۱).

۲. مهندسِ بزرگ: ساختمانی با چهار ستون (شاهکار محقق حلی)

تا پیش از مکتب حله، وقتی یک کتاب فقهی را باز می‌کردید، ممکن بود کمی سردرگم شوید؛ مباحث نظم دقیقی نداشتند. اما در این دوره، نابغه‌ای به نام «محقق حلی» ظهور کرد که ذهن ریاضی‌گونه‌ای داشت. او تصمیم گرفت فقه را مثل یک مهندس، «زون‌بندی» و معماری کند.

محقق حلی در کتاب جاودانه‌اش «شرایع الاسلام»، تمام هزاران حکمِ دین را در چهار بخشِ تمیز و مرتب دسته‌بندی کرد:

  • بخش اول: عبادات (رابطه من و خدا؛ مثل نماز و روزه).

  • بخش دوم: عقود (قراردادهای دوطرفه؛ مثل ازدواج و تجارت).

  • بخش سوم: ایقاعات (تصمیم‌های یک‌طرفه؛ مثل طلاق و نذر).

  • بخش چهارم: احکام (قوانین قضایی و جزایی).


این دسته‌بندی آنقدر دقیق و کامل بود که هنوز هم پس از ۸۰۰ سال، قانون مدنی کشور ما و رساله‌های مراجع تقلید، دقیقاً بر اساس همین نقشه‌ی مهندسیِ محقق حلی(ره) چیده شده‌اند (سبحانی، ۱۴۱۸: ۳۵۵/۱).

وقتی فقیه، منجی تمدن می‌شود (نقش خواجه نصیرالدین طوسی)

در حالی که مغولان کتابخانه‌ها را به آتش می‌کشیدند، این دیپلماسیِ یک دانشمند شیعه بود که ورق را برگرداند. «خواجه نصیرالدین طوسی» به جای گوشه‌نشینی، با نفوذ در دستگاه هلاکوخان مغول، آن‌ها را از «ویرانگر» به «سازنده» تبدیل کرد. او با بودجه مغولان، رصدخانه مراغه را ساخت و کتابخانه‌ای عظیم با ۴۰۰ هزار جلد کتاب تأسیس کرد تا میراث شیعه از غارت نجات یابد و زمینه برای شکوفایی مکتب حله فراهم شود.

۳. غربالگری بزرگ: ذره‌بینِ علامه حلی

سومین قهرمان این ایستگاه، «علامه حلی(ره)» بود. او متوجه یک خطر بزرگ شد: در لابلای هزاران حدیثی که از کوفه و بغداد رسیده بود، احادیثِ ضعیف یا جعلی هم وجود داشت که ممکن بود دین مردم را خراب کند.

علامه حلی(ره) یک «سیستم فیلترینگ» یا غربالگری علمی اختراع کرد. او احادیث را بر اساس اعتبارِ راویانش، به چهار درجه تقسیم کرد:

  1. صحیح (درجه یک: راویانش همگی شیعه، عادل و راستگو باشند).

  2. حسن (درجه دو: راویان خوبند اما عدالتشان رسماً تایید نشده).

  3. موثق (درجه سه: راویان شیعه نیستند اما دروغ نمی‌گویند).

  4. ضعیف (درجه چهار: راویان ناشناخته یا دروغگو هستند).

با این روش، فقه شیعه «واکسینه» شد و احادیثِ مشکوک از دایره‌ی استدلال‌های اصلی خارج شدند (سبحانی، ۱۴۱۸: ۳۶۹/۱).

نتیجه‌گیری ایستگاه سوم

بنابراین، مکتب حله فقط یک ایستگاهِ توقف نبود؛ بلکه یک «پالایشگاه» بود. میراثی که از کوفه و بغداد آمده بود، در حله تصفیه شد، نظم گرفت و در بسته‌بندی‌های استاندارد و علمی، آماده‌ی انتقال به ایستگاه بعدی (نجف) شد.

ایستگاه بین‌راهی: اصفهان؛ وقتی فقه «مهندسی» شد !(شاهکار تمدنی شیخ بهایی)

پیش از آنکه قطار علم به نجفِ معاصر برسد، توقفی باشکوه در «اصفهان» عصر صفوی داشت. در اینجا چهره‌ای ظهور کرد که نشان داد فقه شیعه می‌تواند یک شهر را مهندسی کند.

شیخ بهایی فقط یک فقیه نبود که در مسجد فتوا دهد؛ او یک مهندس تمدن‌ساز بود. طراحی شبکه آبرسانی اصفهان (مادی‌ها)، معماری مسجد امام، و حمام معروفش، همه نشان می‌دهد که در نگاه شیعه، «دین» و «دنیا» از هم جدا نیستند. شیخ بهایی ثابت کرد که یک عالم دینی می‌تواند همزمان که شرحِ دعا می‌نویسد، نقشه شهر هم بکشد و مشکلات اجتماعی مردم (مثل تقسیم آب) را با ریاضیات و فقه حل کند. این دوره، اوجِ «تمدن‌سازیِ عینی» فقه شیعه بود. (سبحانی، ۱۴۱۸: ۳۷۴/۱)

ایستگاه چهارم: نجف؛ اوج هنر، دقت و ادبیات

(توصیف دوران موشکافی‌های عمیق و پیوند فقه با زیبایی)

اینجا نجف است؛ دژ استوار علم که هزار سال پیش توسط شیخ طوسی(ره) بنا شد و تا امروز پابرجاست. اما داستان نجف در قرون اخیر (از قرن ۱۳ هجری به بعد)، داستان متفاوتی است. در این ایستگاه، فقه شیعه دو ویژگی منحصربه‌فرد پیدا کرد: ۱. دقت ریاضی‌وار، ۲. لطافت ادبی.

بیایید ببینیم در حجره‌های نجف چه گذشت؟

۱. نبرد بزرگ: وقتی «عقل» پیروز شد (قهرمانی به نام وحید)

قبل از اوج‌گیری نجف، جریانی به نام «اخباری‌گری» بر حوزه‌ها مسلط شده بود. اخباری‌ها حرف عجیبی می‌زدند؛ آن‌ها می‌گفتند: «استفاده از عقل در دین ممنوع است! فقط باید ظاهر حدیث را بخوانیم.» آن‌ها حتی علم اصول فقه را حرام می‌دانستند. این تفکر باعث شده بود فقه دچار جمود و سطحی‌نگری شود.

اما قهرمانی به نام «وحید بهبهانی(ره)» در کربلا و نجف قیام کرد. او با استدلال‌های کوبنده ثابت کرد که بدون «علم اصول» و بدون «عقل»، نمی‌توان احکام خدا را درست فهمید. بهبهانی اخباری‌گری را شکست داد و راه را برای ظهور نوابغ بعدی باز کرد (سبحانی، ۱۴۱۸: ۴۶۲/۱).

۲. انیشتینِ فقه: شیخ مرتضی انصاری

بعد از پیروزی عقل، نوبت به «شیخ انصاری(ره)» رسید. کاری که شیخ انصاری با فقه کرد، شبیه کاری بود که انیشتین با فیزیک کرد. او فقه را آنقدر دقیق، موشکافانه و عمیق کرد که یادگیری آن نیازمند هوش سرشار شد.

شیخ انصاری(ره) برای لحظاتی که فقیه در «شک» می‌افتد و هیچ دلیلی پیدا نمی‌کند، یک «قطب‌نما» طراحی کرد که به آن «اصول عملیه» می‌گویند. کتاب‌های او (رسائل و مکاسب) هنوز هم بعد از ۱۵۰ سال، عالی‌ترین متن درسی حوزه‌هاست و هیچ مجتهدی بدون عبور از مدرسه او، مجتهد نمی‌شود (سبحانی، ۱۴۱۸: ۴۷۹/۱).

فقیه؛ پناهگاهِ مردم» (قدرتِ اجتماعی فتوا)

 "نجف فقط محل درس و بحث نبود؛ بلکه «اتاق فرماندهی» دفاع از حقوق مردم بود. در همین دوره بود که وقتی استعمار انگلیس یا پادشاهان ظالم به ایران و عراق فشار می‌آوردند، یک خط حکمِ علمای نجف (مثل میرزای شیرازی در ماجرای تنباکو یا آخوند خراسانی در مشروطه)، کاخ‌های استبداد را می‌لرزاند. دستاورد اجتماعی مکتب نجف این بود که نشان داد «مرجعیت»، قدرتمندترین نهاد مدنی است که می‌تواند بدون ارتش و سلاح، و تنها با تکیه بر نفوذ کلام در دل‌های مردم، مسیر تاریخ را عوض کند. این«اقتدارِ اجتماعی»، مقدمه‌ای شد برای انقلاب بزرگ بعدی در قم. (شاکر، ۱۳۹۰: ۱۷۰-۱۶۹)

۳. فقیهانِ شاعر: وقتی فقه، لباس ادبیات پوشید

یک تصور اشتباه وجود دارد که فکر می‌کنیم فقها فقط با مسائل خشک سروکار دارند. اما مکتب نجف چیز دیگری می‌گوید. در نجف، فقیه کسی بود که علاوه بر احکام، بر قله «ادبیات عرب» ایستاده باشد.

نمونه درخشان این رویکرد، «شیخ محمدحسین کاشف‌الغطا(ره)» است. او که از مراجع بزرگ تقلید بود، کتابی نوشت به نام «تعلیقه بر أدب الکاتب». این کتاب نه یک اثر فقهی، بلکه یک شاهکار ادبی و لغت‌شناسی است.

کاشف‌الغطا (ره) می‌خواست به همه نشان دهد که: «کسی که ظرافت‌های شعر، لغت و ادبیات را نفهمد، هرگز نمی‌تواند عمقِ زیباییِ قرآن و کلام معصوم را درک کند.» در مکتب نجف، فقاهت با «فصاحت و بلاغت» گره خورد و زبان فقه، فاخر و تمدنی شد (آل‌کاشف‌الغطاء، ۱۴۳۷: ۱۱/۱).

نتیجه‌گیری ایستگاه چهارم

نجف، ایستگاهی بود که فقه شیعه در آن «پخته» شد. اگر در حله مهندسی شد، در نجف صیقل خورد، عمیق شد و با هنر و ادبیات آمیخته گردید تا برای مرحله نهایی (اجرا در جامعه) آماده شود.

ایستگاه پنجم: قم؛ وقتی فقه «لباس حکومت» پوشید

(توصیف دوران نظام‌سازی، مدیریت جامعه و پاسخ به نیازهای مدرن)

قطار تاریخ به قرن معاصر می‌رسد. پس از یک دوره افول نسبی در عراق، پرنده علم دوباره پرواز کرد و این بار بر بام «قم» نشست. اما قمی که در سال ۱۳۰۱ شمسی توسط «شیخ عبدالکریم حائری(ره)» احیا شد، با قمِ هزار سال پیش (دوران شیخ صدوق) یک تفاوت بنیادین داشت. اگر قمِ قدیم «پایگاه حدیث» بود، قمِ جدید «پایگاه حکومت» شد.

در این ایستگاه، فقه شیعه بزرگ‌ترین جهش تاریخ خود را تجربه کرد: «گذار از فقهِ فردی به فقهِ تمدنی».

۱. معمارِ انقلاب: امام خمینی و «تئوری اداره انسان»

تا پیش از مکتب قم، وقتی رساله‌ای را باز می‌کردید، بیشتر درباره «نماز، روزه و طهارت» صحبت می‌شد. اما در قم، مردی الهی قیام کرد که گفت: «اسلام فقط برای کنج مسجد نیست؛ اسلام برنامه اداره زندگی بشر از گهواره تا گور است.»

امام خمینی (ره) با طرح نظریه «ولایت فقیه»، به فقه مأموریت داد تا قانون اساسی بنویسد، بانکداری را اصلاح کند، سیاست خارجی را تنظیم کند و در برابر ابرقدرت‌ها بایستد. این همان چیزی است که آیت‌الله سبحانی از آن به «عصر تطور و ابداع فقهی» یاد می‌کند (سبحانی، ۱۴۱۸: ۴۹۷/۱).

نگاه رهبر انقلاب:

رهبر معظم انقلاب، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، این تحول را این‌گونه توصیف می‌کنند:

«هنر بزرگ امام بزرگوار ما این بود که فقه را از کتاب‌ها و از مسائل فرعی و فردی، به متن جامعه آورد و با آن، یک نظام سیاسی بنا کرد. ایشان ثابت کردند که فقه شیعه، تئوری واقعی و کامل برای اداره انسان و جامعه است.»

(تلفیقی از بیانات ایشان در ۱۴ خرداد ۱۳۷۶ و ۴ بهمن ۱۳۷۸ است که برای روانی متن ، به صورت یک پاراگراف منسجم بازنویسی شده است.)

۲. رنسانسِ عقل: علامه طباطبایی و دفاع فلسفی

در کنار فقهِ سیاسی، مکتب قم یک بالِ قدرتمند دیگر هم درآورد: «فلسفه و تفسیر».

در دورانی که تفکرات مادی و مارکسیستی به ذهن جوانان هجوم می‌آورد، «علامه طباطبایی(ره)» در قم ظهور کرد. او با نوشتن تفسیر شگفت‌انگیز «المیزان» و کتاب‌های فلسفی، ثابت کرد که شیعه فقط «احکام» نیست؛ بلکه یک «منظومه فکری» قوی است که می‌تواند پشتِ فیلسوفان غرب و شرق را به خاک بمالد.

اهمیت کار علامه طباطبایی(ره) در این بود که به فقه، «پشتوانه عقلی» داد تا در دنیای مدرن، حرفی برای گفتن داشته باشد (شاکر، ۱۳۹۰: ۱۷۰/۱).

۳. تفاوت نجف و قم از نگاه رهبری (ذره‌بین یا تلسکوپ؟)

شاید بپرسید فرقِ «نجف» و «قم» چیست؟ هر دو که فقه می‌خوانند!

رهبر انقلاب تحلیل بسیار ظریفی در این باره دارند. ایشان معتقدند که مکتب نجف (میراث شیخ انصاری)، مثل یک «ذره‌بین» عمل می‌کند؛ یعنی روی تک‌تک کلمات و احتمالات با دقتِ ریاضی زوم می‌کند (دقت‌های میکروسکوپی). اما مکتب قم، مثل یک «تلسکوپ» یا «دوربین» است؛ یعنی نگاهی کلان، اجتماعی و نظام‌مند دارد و می‌پرسد: «این حکم چه تاثیری در اداره جامعه دارد؟»

ایشان در این باره می‌فرمایند:

«ویژگی مکتب قم، "روشن‌بینی"، "آگاه بودن به زمان" و "باز کردن گره‌های فکری جدید" است. قم باید پاسخگوی نیازهای روزِ بشریت باشد؛ از اقتصاد و سیاست گرفته تا مسائل جدید خانواده و رسانه.»

( دیدار با اعضای شورای عالی حوزه‌های علمیه و جامعه‌الزهرا - ۳۰ آبان ۱۴۰۳)

۴. خروجی نهایی: فقهِ پاسخگو

امروز در مکتب قم، دیگر فقط از «طهارت و نجاست» بحث نمی‌شود. پژوهشگران قم درباره «بیت‌کوین»، «شبیه‌سازی انسان»، «تغییر جنسیت»، «بانکداری بدون ربا» و «حقوق بشر» نظریه‌پردازی می‌کنند. این یعنی نهال کوچکی که ۱۴۰۰ سال پیش در مدینه کاشته شد، امروز به درخت تنومندی تبدیل شده که سایه‌اش بر سر تمام ابعاد زندگی مدرن گسترده شده است.

پاسخ به سوالاتِ جهان مدرن این فصل نوین با "هنر بزرگ امام خمینی" آغاز شد که فقه را از کنج حجره‌ها به میدانِ «اداره حکومت» آورد. امروز قم میراث‌دار تمام این تجربه‌های تمدنی است. اگر خواجه نصیر تمدن را حفظ کرد و شیخ بهایی شهر ساخت، فقهِ قم به تأسی از مکتب امام، امروز به دنبال «تمدن‌سازی نوین اسلامی» است. رهبر انقلاب تأکید دارند که حوزه قم باید «پاسخگوی نیازهای روزِ بشریت» باشد. امروز فقهای قم در حال تدوین الگوهایی برای «اقتصاد بدون ربا»، «اخلاق زیستی» و «حقوق بشر اسلامی» هستند تا نشان دهند فقه شیعه، نسخه‌ای شفابخش برای بحران‌های انسان معاصر دارد. این یعنی امتداد همان خطی که از مدینه شروع شد، دین برای زندگی (شاکر، ۱۳۹۰: ۱۸۵).

نتیجه‌گیری ایستگاه آخر

بنابراین، قم ایستگاهِ «تحقق» است. اگر در کوفه نوشتند، در بغداد استدلال کردند، در حله نظم دادند و در نجف عمق بخشیدند؛ در قم، تمام این زحمات هزار ساله به «اجرا» درآمد تا رویای تشکیل حکومت صالحان محقق شود.

پایان سفر

این سفر هزار ساله نشان می‌دهد که «دین»، یک متنِ خشک و قدیمی در طاقچه نیست؛ بلکه دانشی زنده، پویا و جاری است که پا به پای زمانه رشد کرده تا راهنمای انسان در پیچیده‌ترین شرایط باشد.

فهرست منابع

  • قرآن کریم.

  • نهج‌البلاغه.

۱. آل‌کاشف‌الغطاء، محمدحسین (۱۴۳۷ ق). تعلیقة علی أدب الکاتب. کربلا: مرکز احیاء التراث.

۲. جعفریان، رسول (۱۳۸۸). تاریخ تشیع در ایران از آغاز تا طلوع دولت صفوی. تهران: نشر علم.

۳. سبحانی، جعفر (۱۴۱۸ ق). تاریخ الفقه الاسلامی و ادواره. قم: موسسه الامام الصادق (ع).

۴. شاکر، ابوالقاسم (۱۳۹۰). تاریخ تشیع در ایران. قم: انتشارات زمزم هدایت.

۵. شهابی، محمود (۱۳۶۶). ادوار فقه. تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.

۶. گرجی، ابوالقاسم (۱۳۸۵). تاریخ فقه و فقها. تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی (سمت).

۷. مدرسی طباطبایی، حسین (۱۳۶۸). مقدمه‌ای بر فقه شیعه (ترجمه محمدآصف فکرت). مشهد: آستان قدس رضوی.

۸. مطهری، مرتضی (۱۳۸۲). خدمات متقابل اسلام و ایران. تهران: صدرا.

نویسنده: مصطفی شریفیان
مجله مدرسه‌ای اندیشه پژوه - شماره دوم/آذر1404