شاید برای کسب و کار شما هم اتفاق بیافتد! قسمت2


تا حالا با خودتون فکر کردید که اوضاع کسب و کارتون چقدر روی رواله؟

از انیمیشن بچه رییس (Baby Boss)
از انیمیشن بچه رییس (Baby Boss)


یادآوری:

تا حالا با خودتون فکر کردید که اوضاع کسب و کارتون چقدر روی رواله؟ چقدر مدیریت بلدید؟ چقدر بلدید هم‌بنیانگذار/ کارمند/ سهامدار/ سرمایه گذار/ یا یه دوست خوب توی کسب و کاری که توش فعالیت می کنید باشید؟ چقدر بلدید مشکلات تون رو حل کنید؟ چقدر به آینده شرکت، محصول و تیم تون اعتماد دارید؟

در این رشته نوشته، سعی می کنم از مشکلات استارتاپ ها شروع کنم و کم کم در مراحل زندگی یک کسب و کار جلو بریم تا به آخر عمر یک کسب و کار (که ممکنه چیزهایی مثل ورود به بازار بورس، ادغام، ورشکستگی، ... باشه) برسیم.

اگر قسمت اول این نوشته رو نخوندید پیشنهاد می کنم از این آدرس اول اون رو بخونید و بعد این قسمت رو شروع کنید.


2- تعیین حیطه محصول:

برخی از استارت آپ ها در شروع کار، یک محصول بسیار بزرگ و یا گستره وسیعی از مشتریان را هدف قرار می دهند و این موضوع باعث می شود نتوانند توان خود را در یک زمینه متمرکز کنند. این موضوع مدت زمان مورد نیاز برای ورود آنها به بازار را بسیار طولانی می کند و در عرصه رقابت از سایرین عقب می مانند.

شاید برای کسب و کار شما هم اتفاق بیافتد:

بیایید واقع بین باشیم! این که محصول یا سبدی از محصولات داشته باشیم که همه مردم چه پیر و چه جوان و اقشار مختلف از آن استفاده کنند، مدینه فاضله ایست که تقریبا رسیدن به آن امکان پذیر نیست. سازمان‌های بزرگ، ممکن است در طول سالها سبد محصولاتشان را آنقدر پربار کرده باشند که تعداد مخاطبانشان زیاد شده باشد، اما چیزی که مسلم است این است که شما اول باید از یک محصول ساده و کارا برای گروه مخاطبی خاص شروع کنید. با این کار می توانید رفتار آنها را به دقت آنالیز کنید و محصولتان را اصلاح کنید. وقتی توانستید در دل این گروه مخاطب جا باز کنید و بر نیازهای آنها منطبق شوید، کم کم حوزه فعالیت خود را به مخاطبان دیگر گسترش دهید.

یکی از مزایایی که این روش دارد این است که شما را از تله "از این شاخه به آن شاخه پریدن" دور نگه می‌دارد. اگر شما تلاش کنید محصولتان قابلیت های مختلف برای نیازهای مختلف کاربران متنوع را داشته باشد با تعداد بسیار زیادی نیازمندی مواجه می شوید که اولویت بندی آنها، طراحی آنها، پیدا کردن تیمی که بتواند آنها را برای شما پیاده کند، تست و رفع مشکلات آنها، به قدری از شما انرژی و وقت خواهد گرفت که هم از رقبا عقب خواهید افتاد و هم ممکن است نیازمندی های مشتریان در این زمان طولانی تغییر کند و باز شما مجبور به تغییر محصولی شوید که هنوز به بازار عرضه نکرده اید. و این یعنی فاجعه ای در حال رخ دادن است!

سعی کنید لیستی از همه ویژگی هایی دوست دارید محصول شما داشته باشد را یادداشت کنید، کمترین ویژگی هایی که محصول شما با آنها قابل استفاده است را انتخاب کنید. آن را تحت عنوان نسخه 0 محصول تان تولید کنید. در زمانی که در حال عرضه آن به بازار توسط تیم بازاریابی هستید تیم تولید مشغول ساختن نسخه 1 از محصول است. این نسخه که همزمان با فیدبک گرفتن از تیم بازاریابی بهبود پیدا می کند اولین نسخه قابل اعتماد از محصول شما خواهد بود.

چند نکته کلیدی:

  • در تعیین مخاطبان خود دقت کنید که حتما در دسترس تان باشند. این که شما محصولی برای ماهیگران سواحل مدیترانه تولید کنید در حالی که نه تنها لینکی آنجا ندارید، بلکه خودتان هم اجازه خروج از کشور را ندارید، مطمئنا بی نتیجه خواهد بود. (مثال اغراق شده ای زدم که کاملا متوجه شوید) شما نیاز دارید رفتار آنها را آنالیز کنید و با کمک آنها محصول خود را بهبود ببخشید.
  • در تعیین لیست ویژگی ها (نیازمندی ها) برای نسخه 0 خسیس باشید. شما فقط می خواهید آن را تست کنید تا در بازه بسیار کوتاهی محصولی بهتر به مخاطبانتان ارائه کنید. پس اشکالی ندارد که آنها بگویند: چه قدر ساده اس! چرا فلان کار را نمی کند؟ چرا به فلان سیستم وصل نمی شود؟ و غیره. (ضمن این که این شانس را به مخاطبانتان بدهید که با هر نسخه از محصول شما هیجان زده شوند که : چه خوب! همیشه دوست داشتم این محصول، این ویژگی را هم داشته باشد! و بالاخره به آن اضافه شد!)


در این جا می توانید قسمت سوم این نوشته را با موضوع «نداشتن تیم با انگیزه» بخوانید.

این رشته نوشته همچنان ادامه دارد...