<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>پست‌های انتشارات کندوکاو</title>
        <link>https://virgool.io/Inquiry/feed</link>
        <description>حلقه کندوکاو. 
فعالیت این انجمن وابسته به گروه فکرپروری در اینستاگرام است. 
Http://instagram.com/InquiryCircle
هدف: تولید محتوا در این انجمن بر اساس گزارشی از کتاب های حوزه کودکان در زمینه کندوکاو گروهی(حلقه کندوکاو) و افزایش تفکر خلاق، انتقادی و مراقبتی و مشارکتی است.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 19:15:56</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/publication/jvshbaqwtkhd/hsfoyy.jpg</url>
            <title>کندوکاو</title>
            <link>https://virgool.io/Inquiry</link>
        </image>

                    <item>
                <title>کودکی من در عروسک‌هایم زنده است...</title>
                <link>https://virgool.io/Inquiry/%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9%DB%8C-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B9%D8%B1%D9%88%D8%B3%DA%A9-%D9%87%D8%A7%DB%8C%D9%85-%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-vpv0d5qigah0</link>
                <description>بازی ضرورتی انکارناپذیر بسیاری از ما، اسباب‌بازی را به عنوان یک سرگرمی و یا فعالیتی کودکانه در سنی خاص می‌شناسیم؛ اما اگر کمی خلوت کنیم، به خاطر می‌آوریم که  بخش زیادی از لحظه‌های شاد زندگی و دورهمی با هم‌نسلی‌هایمان در خاطره‌بازی با اسباب بازی‌ها و بازی‌های دوران بچگی می‌گذرد.کدام خاطره‌ها؟ خاطره‌هایی از دلبستگی‌های غیر عادی ما به یک یا دو اسباب بازی خاص، بی‌قراری‌هایِ ما پس از گم شدن یک قطعه کوچک لگوی دوست داشتنی، نام‌گذاری‌های کارتنی و خیال‌انگیز دوران کودکی و ... که سال‌ها بعد در یک ویترین فروشگاه یا جمعی دوستانه، ذهن و احساس ما را گرفتار خودش می‌کند و حتی پس از سال‌ها دوری از آن‌ها، هنوز برای ما زنده و لذت بخش است.آنچه این احساس را پویاتر و قابل درک می‌کند تصاویر روشنی از کودکی در ذهن تک تک ماست. تصاویری که با دیدن هر باره آن عروسک یا لگو و یا ماشین قدیمیِ فلزی و یا حتی خریدن آن اسباب‌بازی برای کودک‌مان زنده‌ و روشن‌تر می‌شود و ارتباط مستقیمی با احساس ما در آن تجربه کودکانه پیدا می‌کند. کسی چه می‌داند شاید آن عروسک یا لگوی خاطره‌انگیز را برای خودمان خریداری کنیم تا سفری به دنیای شیرین کودکی‌ داشته باشیم؟می‌خواهم بگویم: کودکی کردن، سن و سال ندارد!اگر فقط از منظر بازی به کودکی نگاه کنیم، همیشه جذاب و هوس‌انگیز است. اما کودکی کردن چیزی فراتر از بازی کردن است. کودکی کردن در این معنا، یعنی تقویت توانایی بی‌خیال شدن در عین عمیق شدن و به فکر فرو رفتن، تقویت گذر کردن و بخشیدن، جستجوی جنون آمیز برای شادی‌های ساده، یواشکی و فوری و... هزاران ترفند کودکانه دیگر برای دریافتن لحظه حال، قرار گرفتن در خویشتن و رها کردن ذهن از تمام سختی‌ها و ناراحتی‌ها و حتی فراموش کردنِ قهر دوستانه‌ای که دقایقی پیش اتفاق افتاده است؛ این یعنی کودکی! و ما در سنین پرمشغله و روزگار جوانی و حتی میانسالی، به این کودکی کردن، بیش از پیش، نیازمندیم.اما از سوی دیگر با تقلیل کودکی به بازی، ارتباط یک انسان بالغ با کودکیِ خود بیش از پیش، پیوند می‌خورد. این ارتباط به بهترین شکل خود را در وابستگی ما به اسباب بازی‌های محبوبمان نشان می‌دهد. اسباب بازی‌هایی که بخشی از یک زندگی بودند و شاید بهتر است بگویم که بخشی از یک زندگی هستند. ابزار در این‌جا بخشی از هدف است.خاطره‌بازی با اسباب‌بازی چیزی شبیه به همین علاقه برای جمع‌آوری اشیا و مجموعه‌هاست. عروسک دوست داشتنی یا ماشین فلزی دوران بچگی، پازلی که هنوز تابلوی قاب شده آن بر روی دیوار وسوسه‌مان می‌کند تا یک بار دیگر از ابتدا بسازیمش، همه و همه پاره‌هایی از زندگی ماست و هر بار که این خاطرات مجسم شده در آن مجموعه و یا آن اسباب‌بازی، به چشممان می‌خورد انگار خاطره‌ای از آن شی به ذهن ما منتقل می‌شود و نه تنها، کودکی ما را زنده می‌کند، بلکه کمک می‌کند تا کمی کودکی کنیم و از این هیاهوی پیچ در پیچِ روزمره رها شویم.تا به این‌جای متن را قبلا برای یک گروه هنری-تجاری در فضای کودکان و اسباب‌بازی هایشان نوشته بودم و امروز برایم به نوع دیگری جلب توجه کرد؛ چرا؟می‌گویم:من برای ارتباط بهتر کودکان کلاسم با محتوای مهارت‌های فکرپروری به سراغ ابزار بازی و حتی اسباب‌بازی‌های دوست‌داشتنی آن‌ها می‌روم. در مجموعه‌ای که کلاس تفکر خلاق م برگزار می‌شود یک اتاق جداگانه برای بازی و فعالیت گروهی وجود دارد که در طبقه‌ها و کمدهای آن، انواع بازی‌های فکری و اسباب‌بازی‌های مورد علاقه بچه‌های دایمی آن‌ها وجود دارد. اعتراف می‌کنم که در اواسط کار به علت حواس‌پرتی بچه‌ها در کلاس و همراهی نکردن با بحث، از مدیریت مجموعه خواستم کلاس ما را به کلاسی که فقط میز و صندلی و تخته و سیستم پخش دارد تغییر دهد؛ اما این هفته متوجه شدم که من درب بهشت کوچک مانوس آن‌ها را بستم و به نوعی آن‌ها را وادار به حضوری نمادین در کلاس کردم...شوق و اشتیاق آن‌ها در استفاده از اتاق بازی بعد از اتمام بحث گروهی به من این نکته را یادآور کرد که اگر من در مدیریت مکان و هیجان آن‌ها ناتوانم نباید لطمه‌ای به حس بازی و احساس شکل گرفته در آن اتاق برای ایشان وارد می‌کردم. این روزها که در جریان بحث‌های گروهی دوستانه با همکاران فبکی به موضوع بازی و تدریس شادمانه در کلاس تفکر می‌پردازیم به این فکر می‌کنم که حد و مرز بازی و ابزار بازی در کلاس فبک چیست؟ آیا بازی یک ابزار حاشیه‌ای برای جلب توجه است یا خود بازی موضوعیت دارد؟اگر با مشکل مشابهی مواجه بودید خوشحال می‌شوم نظر شما را بخوانم.اما فعلا این را می‌دانم که:فبک تدریس شادمانه یا خاله شادونه نیست...</description>
                <category>کندوکاو</category>
                <author>Anacavaneh</author>
                <pubDate>Sat, 07 Jun 2025 19:03:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ارزش‌یابی یا ارزیابی؟!</title>
                <link>https://virgool.io/Inquiry/%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%B4-%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%D8%B1%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C-fjgxcy3wyuwr</link>
                <description>ارزش اگر بخواهد مقوله‌ای قابل ارزیابی باشد، باید دارای یک حد آستانه و معیاری برای سنجش باشد. این معیار حتی اگر نخواهد کلی و مطلق باشد، باید بتواند چیزی را در فضای موضوع قابل سنجش تعریف  کند. پیش از بررسی امکان چنین سنجشی باید در نظر بگیریم که ما در مورد مقوله‌ها و مفاهیم، ارزش‌گذاری می‌کنیم و نه ارزش‌یابی! و به طور ریشه‌ای عبارت نخست ما را به مفهومی نسبی هدایت می‌کند. پس ارزش، به خودی خود مقوله‌ای نسبی است.این را به صورت یک ادعا بپذیرید تا در آینده کمی بیشتر ورزش دهم.بنابراین در ادامه بحث ارزیابی و سنجش مهارت‌های فکرپروری باید بگویم که کار ما در این‌جا یک فرایند ارزیابی است و نه ارزش‌گذاری. اما ارزیابی به چه معنا و ارزیابی از چه؟یک کلاس فرضی را در نظر بگیرید و برای آن دوره‌ای آموزشی تعریف کنید. هم آموزگار و هم اولیاء دانش‌آموزان ( در مورد خود دانش‌آموزان تردید دارم) مشتاق هستند که پس از یک دوره آموزشی، نتایج حاصل از آن تدریس را مورد ارزیابی قرار دهند؛ یا مورد ارزیابی قرار گیرد.اگر آموزگار بخواهد عملکرد و خروجی دوره بر روی دانش‌آموزانش را مورد ارزیابی قرار دهد، مطلب جدیدی نیست؛ اما فرض کنید یکی از اولیاء خود مربی کلاسی مشابه در مدرسه‌ای رقیب باشد. حال آن‌چه در این ارزیابی بیشتر و بارزتر قد علم می‌کند، نگاه ارزیابانه مربی دوم به تدریس مربی نخست است. درواقع، فرایند ارزیابی در این‌جا خودش موضوعی برای ارزیابی نفر دوم قرار می‌گیرد. حال فرض کنید این ارزیابی دچار چالش شده و نیاز به داوری از سوی فرد سومی احساس شود. در این‌جا ارزیابی مورد نظر وارد حوزه‌ی سومی به نام ارزیابی معیارهای ارزیابی خواهد شد که به نوعی یک تحقیق بنیادی محسوب می‌شود. در حقیقت، اصل معنای ارزیابی از همین‌جا شروع به تعریف خواهد کرد و سپس با حرکت به عقب برای دو ارزیابی پیشین، معنای قابل قبولی فراهم می‌کند. به نظرم بزرگ‌ترین چالش و مسئله درست در همین نقطه شکل خواهد گرفت. چه چالشی؟چالشی از نوع هم‌اندیشی و اشتراک نظر!نقدی که هر رویکرد تحول‌گرا به سیستم‌های سنتی و  متمرکز دارد، در این چالش به روشنی خود را نشان می‌دهد و محل جدایی رویکردها در تعریف ارزیابی و ملاک‌های آن است که باید به صورت بنیادی بررسی شود.به نظرتان اگر یک سیستم و ایده نوگرایانه همانند ایده فلسفه یا فکرپروری برای کودکان، با همان معیارهای قدیمی خود را مورد ارزیابی قرار دهد، می‌تواند ادعای نو بودن کند؟یک پاسخ کوتاه این که: خیر! اما باید کمی بیشتر و دقیق‌تر آن را باز کنیم...</description>
                <category>کندوکاو</category>
                <author>Anacavaneh</author>
                <pubDate>Sat, 07 Jun 2025 04:19:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چون‌که با کودک سروکار ت فتاد...</title>
                <link>https://virgool.io/Inquiry/%DA%86%D9%88%D9%86-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9-%D8%B3%D8%B1%D9%88%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%AA-%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%AF-y3xpawhl58yn</link>
                <description>زبان بازیشکی نیست که افراد شامل جامعه کودکان، همانند هر جامعه مفهومی دیگری، زبان خاص خود را دارند. یک جامعه به فرهنگ و زبان آن شناخته شده و از این طریق با دیگر مجموعه‌های هم‌رده یا متفاوت با خود ارتباط برقرار می‌کند. برای کودک در این بازه، زبانی خاص، جهت ارتباط بهتر و مفید با دنیای اطراف  او، تعریف می‌شود و با همان سرعتی که رشد کودک او را از حال و هوای مخصوص به این سن، دور می‌کند، زبان او نیز تکامل و تغییر خواهد کرد.زبان کودکان، بازی است. کودک از طریق بازی، خود را در محیط پیرامون، جایابی کرده و به بیان نیازها و نیز احساس خود در شرایط مختلف می‌پردازد. معروف‌ترین بازی دوران کودکی ما، یعنی خاله‌بازی! که به نوعی تقلیدی از رفتار و دنیای بزرگترها بود، مصداقی از شیوه برقراری ارتباط کودک با خانواده و بازتابی از رفتارهایی است که به نوعی مورد پسند او نبوده یا میخواهد بگوید که مورد پسندش نیست! در برنامه و ایده فلسفه برای کودکان، اصلی‌ترین چالش، چگونگی ارتباط با کودکان برای ورود به دنیای پر از راز و هزارتوی آن‌هاست. اما پرسشی که این‌جا مطرح می‌شود این است که آیا برای ورود به این دنیا و با هدف رشد مهارت‌های فکرپروری در او، باید به سراغ بازی برویم و از زبانِ بازی برای ایجاد بستری امن و راحت جهت پاسخ به پرسش‌های ذهنی او استفاده کنیم؟پرسش دوم و در ادامه این پرسش، به این مسئله می‌پردازد که با فرض لزوم استفاده از بازی، میزان و حد آن در ایده فبک چیست و شرایط و نوع این استفاده، بر اساس چه معیاری باید تعیین شود؟و آخرین نکته که همان ادعای دوم ما در تعریف‌های سلبی از فبک است: آیا فبک یعنی آموزش شادمانه و مطابق سلیقه کودک و دانش‌آموز رفتار کردن؟فبک آموزش شادمانه نیست و تسهیلگر فبک، خاله شادمانه یا عمو قناد (عزیز) نیست!اما این ادعا به چه معناست؟از پرسش آخر شروع می‌کنم. فبک، آموزش شادمانه نیست. درواقع منظور از این عبارت این است که ادعای فبک مبنی بر لزوم غیرمتمرکز بودن برنامه آموزشیآموزش غیرمستقیمتاکید بر فرایند به جای نتیجهنقش پررنگ تفکر مراقبتی و استفاده از روش گفت‌وگو و پرسش‌گری سقراطیو در یک کلام برنامه‌ریزی آموزشی کودکان با توجه به حال و هوای آن‌ها در هر رده سنی...به معنای تقلیل آموزش به یک دورهمی شاد و سرگرم‌کننده برای رفاه و جلب رضایت کودکان از فضای مدرسه و آموزش پیش از دبستان نیست و این نکته امری مهم در تبیین چارچوب‌های لازم برای این برنامه، جهت جداسازی از سایر ایده‌های منتقد الگوی سنتیِ آموزش است.اگر کلاس فلسفه برای (با) کودکان به سمتی برود که تنها به یک بارش فکری و یا سرگرمی جمعی یا قصه‌خوانی و نمایش داستان، منتهی شود، دیگر نمی‌توان ادعا کرد که هدف این برنامه، رشد مهارت‌های فکرپروری در کودکان و فراهم آوردن محیطی برای گوش کردن به آن‌ها و شنیدن شیوه استدلال‌ورزی آن‌ها در چالش‌های روزمره شان است.اگر برنامه فبک در سال‌های پس از رشد و نمو اولیه خود، به ایده فلسفه‌ورزی با کودکان رسیده است، تنها بر این اساس است که ادعا می‌کند، کودکان به درک ما از دنیای انتزاعی فراموش شده، کمک زیادی می‌کنند و به قول گرت متیوز نویسنده کتاب فلسفه کودکی، ما باید قدردان ایشان باشیم ... و از آن‌ها بیاموزیم!ادامه دارد...</description>
                <category>کندوکاو</category>
                <author>Anacavaneh</author>
                <pubDate>Sat, 10 May 2025 20:37:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ارزیابی برای رشد فکرپروری، باید یک جریان پویا باشد...</title>
                <link>https://virgool.io/Inquiry/%D8%A7%D8%B1%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D9%81%DA%A9%D8%B1%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%DB%8C%DA%A9-%D8%AC%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D9%BE%D9%88%DB%8C%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D8%AF-b8fv5ctdtnnt</link>
                <description>در روزهای پایان سال ذهن م درگیر ارزیابی از کلاس ها و دوره هایی بود که از پاییز امسال شروع شده بودند. البته ارزیابی از هر برنامه درسی و به ویژه امر فکرپروری باید به نوعی متناسب با حال و هوای همان گروه سنی باشد و به شدت توصیه می شود که ارزیابی یک سنجش پایانی پراضطراب برای دانش پژوه به نظر نیاید. به صراحت باید بگویم که وزنه اصلی این اضطراب بر دوش من به عنوان تسهیلگری محتاط و نگران بود، که در حال تجربه نخستین سال های کاری خود به عنوان مربی تفکر خلاق و به طور همزمان، برای سه گروه : کودکان زیر ابتدایی، یک مرکز توانبخشی و نیز کودکان سال های اول ابتدایی بودم.ما در برنامه فکرپروری برای کودکان با تنگنایی به عنوان آزمون پایان دوره، مواجه نیستیم- یعنی قرار است نباشیم!- چرا که به طور کلی این برنامه متمرکز بر فرایند است و نه نتیجه و سکوی پایانی؛ اما از آن جایی که یک شیوه متمرکز و استاندارد برای ارزیابی فبک در دسترس نیست -و یا حداقل جستجوی فراوان منابع در مقاله ها و کتاب های ارزیابی فبک مرا به این نتیجه رساند- به ناچار و البته با اندکی وسوسه تصمیم گرفتم آزمونی عملی نظری  و خودنوشت با توجه به محتوای کاری گذرانده شده در کلاس طراحی کنم؛ تا حداقل از انجام این ارزیابی،  خود و روش آموزشی ام را به شکل خوبی مورد مداقه قرار دهم.پرسش اصلی ازین جا شروع شد که اساسا چه چیزی را میخواهیم ارزیابی کنیم؟ موفقیت خودم؟تقویت و یا ایجاد مهارتی در دانش آموزانم؟جستجوی شیوه های استدلال ورزی در آن ها؟ارتباط من و دانش آموزان با برنامه کلاس؟میزان موفقیت محرک و روش های حاشیه ای (خارج از فبک) به کار گرفته ام همچون بادکنک احساس و یا نقاشی خلاق؟این پرسش ها، به همراه نکاتی که بعد از هر جلسه به عنوان بازخورد در دفتر مربوط به اجرای آن کلاس ثبت می‌کردم، برایم حایز اهمیت بودند و تلاشم این بود که بتوانم  در وهله اول خودم را در سنجش درست حلقه مفقوده ارزیابی، محک بزنم و در مرحله بعد، رضایت دانش آموزان را در امر تفکر خلاق و کلاس فبک، بسنجم.بر اساس کتاب‌های مطرح در زمینه ارزیابی برنامه فبک، که می‌توان گفت کتاب منتشر شده توسط پژوهشگاه علوم انسانی و به قلم دکتر قائدی، منابع و مطالب خوب و جامعی از آن ها را جمع آوری کرده است؛ ارزیابی فبک نباید همچون ارزیابی سنتی، فردی و مستقل از فعالیت گروهی ترتیب داده شود. هرچند در تعریف و یا ترجمه کلمه ارزش یابی در این کتاب و کتاب‌های مشابه بسیار گیج شده بودم، اما جالب است که در همین کتاب و بر اساس منابع ارجاع داده شده، رد پای ارزیابی سنتی، هم چنان مشهود است و آن تقسیم بندی 4 گانه مطرح شده در کتاب در قالب درون داد / برون داد / فرایند و پیامد، هم به نوعی از آن الگوی سنتی پیروی می‌کند و خالص سازی شده نیست.اما هدف من در این جا نقد کتاب یا منبعی نیست چرا که تمرکز بیشتر م بر روی مقاله‌های منتشر شده در ژورنال های علمی در راستای گزارش از برنامه فلسفه برای کودکان در یک محیط آموزشی بود و به دنبال یک چارچوب استاندارد و توافق شده بین المللی در این راستا بودم. چیزی که در پایان (هنوز در حال انجام) این جستجو نصیب م شد و تمایل دارم با شما به اشتراک بگذارم این بود که اگر ادعای فبک، تشکیل یک حلقه کندوکاو مبتنی بر فعالیت و بحث گروهی است و قرار است تسهیلگر و دانش پژوه، هر دو به مرتبه ای بالاتر از شرایط پیشین خود ارتقا یابند، بنابراین؛ شیوه ارزیابی از این برنامه نیز، باید در شباهت با همین رویکرد تدوین شود. ما نیاز به تبیین و تدقیق این امر در محک خود و ارزیابی اجرای حلقه کندوکاو داریم.در ادامه یکی از آن مقاله های مروری در برنامه فبک را برایتان گزارش میدهم.این مقاله برای کشور مالزی است و به چالش ارزیابی برنامه فبک پرداخته استچیزی که مرا ترغیب کرد به این امر، بیشتر و دقیق تر بیاندیشم!ادامه دارد...</description>
                <category>کندوکاو</category>
                <author>Anacavaneh</author>
                <pubDate>Tue, 22 Apr 2025 17:06:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فبک چه نیست و چه نباید باشد</title>
                <link>https://virgool.io/Inquiry/%D9%81%D8%A8%DA%A9-%DA%86%D9%87-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%DA%86%D9%87-%D9%86%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D8%AF-fhkwkyleepid</link>
                <description>@InquiryCircle    حلقه کندوکاوما در این مجموعه به هفت تعریف سلبی از برنامه فلسفه برای کودکان می‌پردازیم. شاید پرسش شما این باشد که این چه نبودن‌ها از کجا آمده است؟ می‌دانم که چنین عبارت‌های -به ظاهر- ساده‌ای، نیاز به بحث و گفت‌وگو داشته و باید بیشتر تبیین شود؛ اما اگر با محیط اجرای فبک و جامعه دغدغه‌مند و منتقد فبک در ایران، سروکار داشته باشید، احتمالا چنین پاسخ هایی در قبال بدفهمی‌های رایج از این برنامه، به ذهن‌تان خطور کرده است! یا حداقل، من انتظار دارم که چنین پاسخی به مخاطب خود بدهیم ؛)نکته‌ای که پیش از ورود به بحث باید به آن توجه کنیم این است که هدف این مجموعه نوشتار، تعیین چارچوب‌های نظری محکم و یا معرفی استانداردی برای برنامه فبک نیست و به نظر می‌رسد که برای این امر به قدر کافیُ، انسان متخصص و صاحب تجربه در حیطه برنامه‌های تربیت مربی فلسفه برای کودکان، وجود دارد؛ بلکه این چالش‌ها در نتیجه هم‌فکری گروهی از فعالان فبک و در طی تجربه و ارتباط با مخاطب علاقه‌مند به وجود آمده است و ما در این فرصت کوتاه به قدر طاقت چنین متن‌هایی، قصد داریم به بیان ساده، قدری مطلب را ساده‌سازی و انتقال دهیم.امید که موثر افتد.و اما ادعای ما این است که: ۱. فبک، تدریس فلسفه نیست ۲. فبک، آموزش شادمانه نیست ۳. فبک مد روز نیست! ۴. فبک، صرفا محتوا، یا صرفا روش نیست ۵. فبک، غیرقابل تغییر نیست ۶. فبک، صرفا یک نظامِ تحولی، در تقابل با آموزش سنتی نیست ۷. فبک یک ترکیب است؛ قابل تجزیه نیست (لطفا به آن دست نزنید!).هم‌کاویاگر تمایل داشتید این مطلب را نیز بخوانید:ما درست زندگی کردن را فلسفه‌ورزی می‌نامیم. همین !بخش اول : فبک؛ تدریس فلسفه نیست!در این جا و در بخش یکم، باید بر این نکته تاکید شود که در برنامه فلسفه برای کودکان، قرار نیست محتوا یا ارزشی را به طور مستقیم آموزش دهیم، یا تدریس کنیم، هرچند به هیچ وجه، چنین ایده و برنامه ای، تهی از محتوا نیست و برپایه یک مبنای نظری و ارزشی، شکل گرفته است؛ که این محتوای ارزشی، بسیار فراگیر و کلی و از ضرورت های اولیه رشد اخلاقی انسانی است. اما در این انتقال بین نسلی، قرار است آن ارزش ها به بحث و چالش گذاشته شود و کودکان با ذهن و داده های کودکانه خود آن ها را باورپذیر سازند. به همین دلیل است که در این برنامه و رویکرد آموزشی نام آموزگار یا مربی، به تسهیلگر تغییر عنوان یافته است.من می‌پرسم، پس هستم!اما در مورد آموزش فلسفه و یا تدریس مبانی فلسفه و منطق به کودکان، باید گفت که آن چه عبارت فلسفه در  فلسفه برای کودکان به ما یادآور می شود، به وجه کاربردی و فلسفه ورزی در حوزه وسیع دانش فلسفی نزدیک تر است- هرچند که به معنای کامل و واقع، آن را نیز در بر نمی‌گیرد. ایده فبک، یک الگو و پارادایم جدید در حوزه فلسفه تعلیم و تربیت و با تکیه بر مبانی روان شناسی و روان شناختی است. به عبارتی، این برنامه، زیربنای فکری خود را از سه حوزه مبنایی و تاثیرگذار در شکل گیری مهارت های فکرپروی و رشد شخصیتی کودکان وام گرفته است و از این رو، فلسفه ورزی با کودکان، نه تنها به طور خاص در حیطه فلسفه قرار نمی گیرد؛ بلکه به هیچ وجه قصد آموزش تاریخ یا مکاتب و یا حتی آموزش  سنتیِ اصول و مبانی فلسفه و منطق را نیز ندارد.با توجه به این تقسیم بندی، فبک یک حوزه بین رشته ای است که از سه دانش فلسفه، روان شناسی و تعلیم و تربیت جان گرفته است. بر همین اساس می توان گفت به عنوان یک برنامه آموزشی باید با تغییرات و پارادایم های هر یک از این سه حوزه به طور جداگانه و نیز در اتباط با یکدیگر همراه شده و اصلاح گردد.نکته ای که در جمله پیشین گفته شد به نوعی تبیین و توضیحی است بر یکی دیگر از آن پاسخ های سلبی بالا: آیا فبک غیرقابل تغییر است؟در نوشتار بعدی به سراغ گزاره و ادعای بعدی مان میرویم.ادامه دارد ...</description>
                <category>کندوکاو</category>
                <author>Anacavaneh</author>
                <pubDate>Tue, 22 Apr 2025 16:19:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کودکی و خیال</title>
                <link>https://virgool.io/Inquiry/%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9%DB%8C-%D9%88-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%84-yy72o3mqnggm</link>
                <description>کودکی، فصل بی‌خیالی‌ها------------------------ سال‌های گشودهْ بالی‌هاسارا سرش را از روی کتاب بلند کرد و مثل همیشه سعی کرد قصه را در ذهن خود ادامه دهد. درواقع هدفش پیدا کردن گردوهای گم‌شده سنجاب کوچولو در ادامه داستانِ او نبود؛ بلکه بیشتر حواسش به مداد عروسکی خودش بود که حسابی به خاطر گم شدنش بازخواست شده بود. سارا به این فکر می‌کرد که مگر آن مداد مالِ خودش نبود؟ پس چرا باید مامان، بخاطر گم شدنش او را دعوا می‌کرد؟هنوز از این فکر بیرون نیامده بود که دلش برای مداد خوشگل عروسکی‌اش تنگ شد و دوست داشت که لااقل می‌توانست یک‌بار دیگر با سر عروسکیِ آن بازی کند و خودش از او بپرسد که چرا از پیش او رفته و الان کجاست؟ یا آیا واقعا او هم به سارا فکر می‌کند؟ فورا به این فکر خود خندید و به خودش گفت:« همین حرف‌ها را می‌زنی که مامان فکر می‌کند تو هنوز بچه‌ای و نمی‌توانی خیلی چیزها را درست تشخیص دهی و به موقع حواست را جمع کنی». ولی دلش نمی‌خواست این حرف درست باشد. او عاشق خیال‌پردازی بود و اصلا این که دیگران نمی‌خواستند مانند او با وسایل دور و برشان حرف بزنند، برایش قدری عجیب بود. مطمئن بود که اگر فقط یک بار آن را تجربه کنند آن‌قدر برایشان لذت‌بخش خواهد بود که دیگر آن را ترک نخواهند کرد.او یک‌بار دیگر به آخرین صفحه کتاب قصه سنجاب کوچولو نگاه کرد و پیش خودش فکر کرد که او و سنجاب حسابی همدیگر را درک می‌کنند و شاید خودِ سنجاب کوچولو هم به همین چیزها فکر می‌کرد. شاید او هم از این‌که دیگران او را حواس‌پرت به حساب می‌آوردند، ناراحت می‌شد.سارا دلش می‌خواست به سنجاب بگوید این‌قدر خودش را اذیت نکند و سعی کند که دوباره گردوهای تازه‌تری را پیدا کند و فکر ‌کرد: خوش به حال سنجاب که دور وبرش گردو زیاد است و مثل مداد عروسکی او نیست که کس دیگری مثل آن را نداشته باشد ...همین‌جا بود که فکری به سرش زد. چرا باید فقط یکی از آن مدادها وجود داشته باشد. خب من می‌توانم یک مداد جدید عروسکی درست کنم. او می‌توانست با وسایل اضافی زیر تخت ش یک کاردستی مدادی درست کند.این فکر عالی بود. فورا دست به کار شد و جعبه وسایل دورریز را بیرون کشید. درست حدس زده بود یک سر عروسک کوچولو که از عروسک قبلی‌اش کنده شده بود را هنوز دور نریخته بود و تا دلش بخواهد هم مداد اضافی در وسایلش وجود داشت. کار چسب‌کاری مداد و عروسک تازه به پایان رسیده بود که مامانِ سارا در اتاق را زد و از او پرسید که مشغول چه کاری است؟ سارا هم با عجله و خوشحالی در را باز کرد و مداد تازه را به مامان نشان داد. اما همان موقع یک سوال به ذهنش رسید: آیا واقعا این مداد می‌تواند همان مداد قبلی او باشد؟</description>
                <category>کندوکاو</category>
                <author>Anacavaneh</author>
                <pubDate>Wed, 01 May 2024 17:26:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تفکر نقادانه؛ مروری بر کتاب تفکر نقادانه برای کودکان</title>
                <link>https://virgool.io/Inquiry/%D8%AA%D9%81%DA%A9%D8%B1-%D9%86%D9%82%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AA%D9%81%DA%A9%D8%B1-%D9%86%D9%82%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%A7%D9%86-xwxyumjqot9i</link>
                <description>چیستی؛ چرایی و چگونگیکر نقادانه برای کودکان. نشر کرگدنمروری بر کتاب تفکر نقادانه برای کودکان؛ رشد مهارتهای فکرورزی در پیش دبستان و دبستان نویسندگان مل لیسستر و دنیس تیلوربا ترجمه دکتر روح الله کریمی و فائزه رودیدر پرسشگری سقراطی مطرح شد که فلسفه به عنوان سبک زندگی یک زندگی متاملانه یا به عبارتی، تاملی انتقادی است. این تامل با #پرسش آغاز می‌شود به گونه ای که پرسشگری در رساله‌های سقراطی افلاطون، از جمله رساله منون نوعی ابزار برای #یادگیری است. در اهمیت پرسشگری درست میتوان گفت مفاهیم پایه در فلسفه ارسطو مجموعه ای از پرسش‌ها شامل چه ،بودن چند بودن چون بودن کجا بودن و چه زمانی بودن مقولات است.روش تحلیلی ارسطو به ما می آموزد که کار مهم ،فلاسفه بازبینی پرسشهای پیشینیان است و به عبارتی آن چه پرسشگری را به نگاه تاملانه و فلسفه ورزی پیوند میزند ورز دادن پرسشها و یا تمرین فکرپروری و فکرورزی با پرسشگری است. در این ،کتاب به فکرورزی توجه ویژه شده است. در ابتدا و در بیان اهمیت ارتباط داستان و تفکر ،انتقادی ضمن اشاره به کتاب پیشین نویسندگان با عنوان یادگیری محیط_زیست برای کلاس های درس و گروههای پیش_دبستان و دبستانی کار خود را تبدیل ایده‌های انتزاعی ) حتی پرسش از وجود خداوند به موضوع های محوری در داستان‌های تفکر برانگیز ،کودکان معرفی میکنند که این کار از طریق آموزش مهارت‌های نقادانه انجام می‌شود. مهارت‌های تفکر نقادانه در این کتاب به ۲ بخش تقسیم شده است.بخش نخست به معرفی جنبه‌های مختلف تامل انتقادی شامل پرسیدن پرسش‌های به جا، فهم چشم انداز ، عاقل و منطقی بودن و پرورش مهارت‌های پژوهش و تحلیل صورت می‌گیرد. و در بخش دوم کودکان با تامل فلسفی و بررسی ماهیت شناخت تعارض‌های اخلاقی و نیز مسئله ادراک آشنا خواهند شد. در مقدمه تفکر نقادانه یک جعبه ابزار مهارتی توصیف می‌شود که باید به عنوان برنامه درسی تلفیقی وارد سیستم آموزشی شود و کتاب به شیوه ،خوبی به عنوان یک کتاب کمک کار مربی با تحلیل مبانی فکری در زمینه تفکر انتقادی و برشمردن ابعاد آن به ارتباط این تامل با اخلاق و زیست اجتماعی و فردی پرداخته و به رشد و پرورش متفکران روشن‌تر، ژرف‌تر و خلاق‌تر در آینده کمک می‌کند. یکی از بهترین فصل‌های کتاب که به خوبی این ایده را دنبال کرده فصل ۴ با داستانی بنام تکه‌ای از پازلی ،قدیمی یکی از ابزارهای تفکر نقادانه یافتن اطلاعات در طبیعت است.در این فصل نکات جالبی در نقد شیوه اجرا و معرفی ناقص مدرسه_طبیعت در کشور می‌توان یافت.</description>
                <category>کندوکاو</category>
                <author>Anacavaneh</author>
                <pubDate>Sat, 13 Jan 2024 17:19:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فکرپروری یعنی چه؟</title>
                <link>https://virgool.io/Inquiry/%D9%81%DA%A9%D8%B1%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%B1%DB%8C-%DB%8C%D8%B9%D9%86%DB%8C-%DA%86%D9%87-gyc3ct2nit6x</link>
                <description>پرورش در کنار هر واژه‌ای که قرار گیرد می‌تواند به بالندگی آن واژه بر اساس یک روش یا مهارت اشاره کند. برای مثال و البته بسیار ساده واژه دام‌پروری تشکیل شده از دو واژه دام و پرورش در نقش اسم فاعل که به مهارتی برای نگهداری، تولید و رشد دسته‌ای از حیوانات اهلی برای بدست آوردن محصولی نهایی اشاره دارد.در این مثال علاوه بر این‌که یک سبک و الگوی خاص برای پرورش و نگهداری انواع دام استفاده می‌شود، محصول نهایی و درآمدزایی از آن نیز هدف مهم و شاید اصلی‌ترین دلیل پرداختن به آن باشد. اما در مورد واژه‌‌هایی که پروراندن در حیطه یک ایده یا حالتی ذهنی و یا یک توانایی و مهارت در مورد کودک و انسان در حال رشد باشد، پرورش اشاره مستقیم به روش و سبک و الگویی دارد که برای رشد آن مهارت به کار گرفته می‌شود و محصول نهایی در درجه بعدی اهمیت قرار می‌گیرد.فکرپروری همان نقطه کلیدی برای ارتباط بین محتوا و روش در آموزش فلسفه برای کودکان به عنوان یک سبک تفکر و رشد مهارت اندیشیدن است. نقطه عطفی که کمک می‌کند تا توجه ما تنها به هدف نهایی متمرکز نباشد، بلکه همان‌طور که متیو لیپمن از سقراط کمک می‌گیرد، در یک گفت‌وگوی فلسفی، نتیجه هر چه باشد، خرد آن‌جا نهفته است!در گفتار پیشین و گزارشی که از کتاب فلسفه به مدرسه می‌رود ارایه کردیم بحث ما به ناسازگاری روش سوفیست‌ها با روش پرسش‌گری سقراطی منتهی شد که علت آن ناسازگاری، مخالفت سقراط با جدایی روش از محتوا بیان شده بود.در این نوشتار با پرداختن به واژه «فکرپروری» می‌خواهیم هدف لیپمن در معرفی ایده بزرگ و تاثیرگذار استفاده از فلسفه‌ورزی برای تحول نظام آموزشی کودکان را بیشتر باز کنیم و سپس قدری از ابهام واژه فلسفه در این روش آموزشی نیز کم کنیم. برای رسیدن به این هدف باز هم باید پای درد و دل لیپمن در ادامه گزارش کتاب بنشینیم.یکی از نکاتی که بنیان‌گذار فبک، متیو لیپمن در این کتاب به آن اشاره می‌کند، آموزش هر رشته و حوزه بر اساس زبان آن علم است. برای مثال او اشاره می‌کند که در آموزش زبان دوم همیشه تاکید بر این است که باید به آن زبان فکر کنید تا بتوانید زبانی غیر از زبان مادری‌تان را یاد بگیرید. اگر بخواهید فارسی فکر کنید و انگلیسی حرف بزنید یا بنویسید، زبان‌آموز موفقی نخواهید بود و در تایید این مطلب ادامه می‌دهد که برای آموزش منطق و استدلال و رشد تفکر باید در ابتدا منطقی فکر کردن را به کودکان بیاموزیم.آن چیزی که به عنوان یادگیری اکتشافی در ادبیات فلسفه برای کودکان معرفی می‌شود و بر آن تاکید بسیار زیادی دارند، تکیه بر همین اصل یعنی فکرپروری به عنوان یادگیری زبان تفکر برای استفاده در هر آموزشی است. اگر کودک فکر بالنده و پرورش یافته‌ای بر اساس اصول منطق یعنی دلیل آوری، طلب استدلال، جستجوی روابط بین امور و اشیاء و ... داشته باشد، می‌تواند بدون آموزش مستقیم و فقط با تسهیل‌گری معلم به یادگیری اکتشافی دست یابد. این یادگیری دنیایی از کشف‌های مبتنی بر رشد توانایی‌های فردی اوست که در چارچوب فکرپروری و رشد هوش فردی و اجتماعی صورت می‌گیرد.عمده بحث متیو لیپمن در راهیابی فلسفه به نظام آموزشی، معرفی کندوکاو یا کاوش فلسفی به عنوان یک مدل آموزشی یا تعلیم و تربیت است که در فصل دوم این کتاب به آن می‌پردازد.او در ابتدا به شیوه و روش سخت‌گیرانه و صلب نظام قدیم آموزش اشاره می‌کند و با انتقاد از آن، آموزش رایج را یک‌پارچه یا غیرمنعطف و بسیار نفوذناپذیر می‌داند. او بر این باور است که در نگاه غیریکپارچه، آموزش حالتی متنوع و کثرت‌طلب پیدا خواهد کرد و گستردگی آموزشی این نظام جدید به آن انعطاف و عدم مقاومتی می‌دهد که می‌تواند از تسلط یک شیوه سرتاسری منحصر به فرد و خشکِ حاکم بر تمام حوزه‌ها، آن را رهانید.اما باید دید چه توجیهی برای نیاز خود دانش‌آموزان و کودکان برای ورود چنین نگاه و رویکردی و یا شاید به بیان دقیق‌تر، چه نیازی برای پذیرش ضرورت تحول و نوسازی نظام آموزش یا تعلیم و تربیت وجود دارد؟ لیپمن در پاسخ به این پرسش علاوه بر این‌که کاستی‌های نظام سنتی را برمی‌شمرد، با توجه به تجربه خود از آموزش کلاس‌های فلسفه برای کودکان به خوبی‌ها و دست‌آوردهای این نگرش جدید بر اساس علاقه و استقبال کودکان نیز اشاره می‌کند.او در بیان کاستی‌ها و به منظور پاسخ به ضرورت تحول نظام آموزشی، نگاه مبتنی بر تفکیک سطح‌های آموزش و یادگیری را که بر اساس مدل بلومز و شاگردان او معرفی می‌شود را بسیار مورد نقد قرار داده و آن را منطبق بر یادگیری اکتشافی و طبیعت کودک در حال رشد نمی‌داند. در حقیقت می‌توان این‌طور گفت که واژه یکپارچگی در نظام نوین مورد نظر لیپمن، خود را به شکل تازه‌ای نمایش می‌دهد و باید  آن را در ارتباط مهارت‌های فکری به یکدیگر و رشد هم‌زمان آن‌ها در کنار هم، ردیابی کرد. او یادگیری، به خاطر آوری، تفکر انتقادی و سایر مهارت‌های سطح بالای تفکر را در لایه‌های مجزا از هم نمی‌بیند و اساس آموزش در قالب حلقه کندوکاو را بر پایه رشد هم‌زمانِ مهارت‌های اندیشه‌ورزی و نوشتاری و یا شنیداری معرفی می‌کند.برای دریافت پاسخ مستدل و موجه لیپمن در مورد ضرورت ورود فلسفه به مدرسه، باید کمی صبور باشیم و تا گزارش فصل بعدی کتاب منتظر باشیم. در نوشتار بعدی، پس از آشنایی بیشتر با مدل یادگیری بلوم، به انتقاد لیپمن از تفکیک سطح‌های یادگیری میپردازیم و تاکید او بر درهم‌تنیدگی مهارت‌های تفکر و یادگیری را بر اساس شیوه گفت و گو محور آموزشی، فراخواهیم گرفت و نیز در این ضمن دلایل او برای پرداختن به شیوه فلسفه برای کودکان در نظام آموزشی نوین، برایمان روشن تر خواهد گشت.صبور بودن مهم‌ترین و اولین درسی است که فلسفه‌ورزی به ما یاد می‌دهد. پیش از آن‌که بخواهیم  به کودکان‌مان بیاموزیم که برای بیان هر حرف و نظری ابتدا باید فکر کنند و سپس آن را با دلیل توضیح دهند، باید بتوانیم صبر کردن را در خود بارور کنیم؛ در غیر این صورت آموزش موفقی نخواهیم داشت.تا بعد...</description>
                <category>کندوکاو</category>
                <author>Anacavaneh</author>
                <pubDate>Sun, 18 Jun 2023 16:35:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ما  درست زندگی کردن را فلسفه‌ورزی می‌نامیم. همین!</title>
                <link>https://virgool.io/Inquiry/%D9%85%D8%A7-%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87-%D9%88%D8%B1%D8%B2%DB%8C-%D9%85%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%85-%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86-n9pelzs6xicr</link>
                <description>متیو لیپمن در صفحه‌های نخست کتاب «فلسفه به مدرسه می‌رود» به مطلبی اشاره می‌کند که در واقع بخشی از آن به یک نزاع قدیمی بین دو شیوه نگرش به زندگی در یونان باستان اشاره دارد.آیا فلسفه یک سبک زندگی است و نیاز نوع بشر است یا چیزی است فراتر از زندگی عادی و به کار همه نمی‌آید؟در آن کشمکش یونانی که در حقیقت یک نامه‌نگاری بین فیلسوف جوان آکادمی افلاطون یعنی ارسطو و ایسوکراتس است، ارسطو اشاره می‌کند که فلسفه‌ورزی یک سبک زندگی است و شما در هر صورت در حال فلسفه‌ورزی هستید چه خودتان بدانید و چه متوجه آن نباشید.برای پاسخ دادن به این پرسش که این سبک زندگی چگونه چیزی است، نیازی به خواندن تمام اندیشه‌ها و نظریه‌های افلاطونی و ارسطویی نداریم؛ بلکه مرام و روش زندگی سقراطی در هرچه بهتر نشان دادن این سبک زندگی خود یک حکایت گویا است. افلاطون نیز در لابه‌لای نوشته‌های منقول خود از استاد کبیرش سقراط، این شیوه و سبک زندگی را به خوبی به تصویر کشیده است. در یک جمله؛ این سبک زندگی همان پرسش‌گری آزادانه نسبت به جهان پیرامون است.در ابتدای این کتاب یعنی فلسفه به مدرسه می‌رود نیز، متیو لیپمن با اشاره به یک برداشت از جمله‌ای در کتاب جمهوری افلاطون، به نوعی، این ضرورت زندگی یا فلسفه‌ورزی به عنوان سبک تربیتیِ زندگی، را گوشزد می‌کند. اما نحوه ورود او به این مطلب با دغدغه‌های آموزشی برای کودکان و نوجوانان همراه است.موضوع اصلی که لیپمن به آن می پردازد این است که از نظر برخی، سقراط و یا به بیان دقیق‌تر افلاطون، فلسفه‌ورزی و یا آموزش فلسفی را برای نوجوانان منع کرده است و این موضوع در بحث آموزشی و تربیتی با توجه به کلیت نگاه سقراط، کمی عجیب به نظر می‌آید. پس باید کمی دقیق‌تر مسئله را واکاوی کنیم. او در بخش اول کتاب و البته با نقل قولی از رایْل، ما را برای درک بهتر جمله افلاطون به یونان باستان می‌برد تا تفاوت شیوه و نگرش سقراطی و پیش‌سقراطیانی که سقراط به طور آشکار با سبک و نگرش ایشان مخالف بود را برایمان روشن کند. یک برداشتی که از جمله افلاطون می‌شود در نگاه اول این است که چون در آن زمانه سوفیست‌هایی بودند که تنها به هدف برد و باخت در بحث و جدل استدلال می‌کردند و محتوای مورد نظر برای ایشان چندان مورد توجه نبود، بنابراین سقراط و یا سقراطِ مکتوب افلاطونی، با این شیوه بحث و به اصطلاح استدلال محض، مخالف بود و جوانان را از یادگیری استدلال و فلسفه‌ورزی منع می‌کرد.اما آن چه رایل میگوید کمی کلی تر از این مرز است و به بیانی_ حتی اگر بر فرض محال، سقراط، شیوه سوفیست‌ها را به عنوان یک نظام تربیتی برای تربیت جوانان آتنی و دولت‌شهر یونانی جهت پیروزی در داوری‌ها و نزاع‌های زندگی، بپذیرد- اصلا ایشان را یعنی سوفیست ها را ، دارای استدلال و فلسفه‌ورزی نمی‌دانست و به طور کلی رایل بر این باور است که سقراط تفاوتی بین استدلال و استدلال فلسفی قائل نبود و مابقی امور و من جمله شیوه ایشان را بحث و جدل غیراستدلالی می‌دانست. لیپمن با الهام از رایل می‌گوید:... با این وجود، این احتمال وجود دارد که دوگانگی بین بزرگسالان و کودکان، تا آنجا که به ظرفیت پیگیری سبک زندگی فلسفی مربوط می‌شود، برای سقراط پوچ به نظر می‌رسید.پس رایل ما را به یک پله عقب‌تر از منع ظاهری افلاطون در مورد فلسفه‌ورزی برای نوجوانان می‌برد. او درواقع می‌گوید فلسفه‌ورزی یا فعالیت ذهنی مبتنی بر پرسش‌گری، تنها یک چیز است و آن شیوه سقراطی است که سعی دارد با استفاده از پاسخ‌های چیده شده بر روی هم، ذهن شخص را به نگرشی جدید در مورد حقیقت امور منتقل کند.و اما آن عبارت رساله جمهوری چیست؟ لیپمن یک اشاره تاریخی به کتاب هفتم جمهوری افلاطون دارد  و آن را چنین بازگو می‌کند:در کتاب 7 جمهوری، پس از اینکه به ما توصیه می‌کند بچه ها را با بازی و نه اجبار -و شاید پس از ستایش بیش از حد دیالکتیک- به درس هایشان متوجه کنیم (&quot;کسی که می‌تواند چیزها را در ارتباط آنها ببیند، یک دیالکتیک‌دان است؛ کسی که نمی‌تواند، نیست»)، او تأکید می‌کند که کودکان در معرض دیالکتیک قرار نگیرند، زیرا «تمرین کنندگان آن، آلوده به بی‌قانونی هستند» [537]؛ می‌گوید:وقتی آنها برای اولین بار طعم آن(دیالکتیک) را چشیدند، (ممکن است) بحث را به عنوان نوعی ورزش صرفاً به منظور اهداف متناقض تلقی کنند. وقتی کسی به آنها ثابت کرد که اشتباه می‌کنند، روش‌های او را کپی می‌کنند تا دیگران را گیج کنند و مانند سگ ولگرد  از کشیدن و پاره کردن هر کسی که به آنها نزدیک می‌شود خوشحال می‌شوند. و بنابراین، پس از یک دوره طولانی اثبات اشتباه دیگران و اثبات اشتباه خود، عجله دارند به این نتیجه برسند که هرچه زمانی باور داشتند، نادرست است. و نتیجه این است که در چشم جهانیان نه تنها خود، بلکه کل دادوستد فلسفه را بی اعتبار می‌کنند.او، قبل و بعد از این نقل قول، اشاره‌های جالبی از زمان حال و نیز تاریخ فلسفه در مورد جایگاه آموزشی فلسفه دارد. از سویی می‌گوید که اختصاص یک رشته دانشگاهی به درس فلسفه نشان از آن دارد که این حوزه در سطحی فراتر از کودکان و آموزش‌های ابتدایی به ایشان قرار دارد و شاهدْ مثال‌هایی برای این برداشت از قول دکارت و پیاژه جوان و ... می‌آورد:برای بسیاری از فیلسوفان، معقول بودن (استدلال عقلی کردن) فقط در بزرگسالان یافت می‌شود. کودکان (مانند زنان) ممکن است جذاب، زیبا و لذت‌بخش باشند، اما به ندرت قابل استدلال یا منطقی باشند. برای مثال، به نظر می‌رسد دکارت و پیاژه جوان، دوران کودکی را دوره ای از خطای معرفت شناختی می‌دانستند که خوشبختانه با بلوغ فرد از بین می‌رود.اما از سویی دیگر  نیز می‌گوید:ژاک دریدا زیرکانه خاطرنشان کرده است که تا پیش از رنسانس، فلسفه بخشی از آموزش شاهزادگان و شاهزاده خانم‌های نوجوان بوده است. اما اصلاحات به همه اینها پایان داد: وقتی صحبت از آماده‌سازی تاجران و دانشمندان آینده می‌شد، فلسفه کاملاً زائد به نظر می‌رسید ... . دوگانگی بزرگسال/کودک یک تشابه آشکار در دوگانگی بین مدیریت صنعتی ایده آل (&quot;عقلانی&quot;) و کارگران ایده آل (&quot;شاد&quot;) دارد.  در ادامه و با کمک از زاویه نگاه گیلبرت رایل در تحلیل دوران تاریخی افلاطون در مجاورت با عاشقان جدل و استدلال در محاکمه‌ها و زندگی روزمره، این منع ظاهری افلاطون را از دو زاویه بررسی می‌کند:یک از منظر حمایت از خود فلسفهو دو از منظر حمایت از کودکانپس یا کودکان باعث بی‌اعتباری فلسفه در نزد همگان می‌شوند و یا خود را آلوده می‌کنند و بی‌قانون می‌شوند؛ اما چرا؟ آن چه در پاسخ به این پرسش به ما کمک می‌کند تمرکز بر شیوه سوفیستی در زمان سقراط است که رایل آن را رقابت فکری می‌نامد. او بر این باور است که در آتن روشنفکر آن زمان، افراد جوان برای برنده شدن در بحث‌ها با هم رقابت می‌کردند و مناظره‌گران صرف نظر از باورهای شخصی خود به عقیده و باوری، حمله یا از آن دفاع می‌کردند.در حقیقت رواج این تز و رقابت فکری صرف نظر از مقام توجیه یک استدلال است که آن را آلوده می‌کند و هیچ تناسبی با پرسش‌گری آزادانه مدنظر سقراط ندارد. پس علاوه بر اینکه باید از منظر زمانه و چالش های سقراط با سبک و شیوه سوفیستی این جمله را ارزیابی کنیم، از سویی دیگر و با عنایت به توجه رایل، باید بدانیم که شیوه فلسفه ورزی سقراط به عنوان یک سبک زندگی آزاداندیش، فلسفه را همراه استدلال میداند و نه چیزی جدای از هم، اما فلسفه را به استدلال محض فروکاهش نمیدهد.تاکید لیپمن بر این است که باید از تقلیل فلسفه به استدلال ورزی پرهیز کنیم تا به درستی متوجه منع افلاطون در مورد آموزش فلسفه برای افراد کم سن و سال بشویم:... این کاملاً چیز دیگری است که فرض کنیم فلسفه قابل تقلیل به استدلال است. روش دیالکتیکی تدریس، که احتمالاً توسط پروتاگوراس سوفسطایی به آتن معرفی شد، ممکن است برای آماده سازی حقوقدانان و سیاستمداران آینده مناسب باشد، اما آیا واقعاً برای آماده سازی سایرین (از جمله فیلسوفان بالقوه) که به دنبال دیدگاه معقول‌تری از زندگی بودند، مفید بود؟او از این زاویه، وارد یکی از مهم‌ترین و اساسی‌ترین چالش‌های مورد بحث از منظر فلسفه برای کودکان می‌شود؛ یعنی عدم جدایی روش از محتوا.در آینده با مرور بخش‌های بعدی کتاب فلسفه به مدرسه می‌رود پای درددل‌های بنیان‌گذار این ایده آموزشی خواهیم نشست و این عدم جدایی را شرح بیشتری خواهم داد.</description>
                <category>کندوکاو</category>
                <author>Anacavaneh</author>
                <pubDate>Fri, 31 Mar 2023 01:07:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آن چه که یک معلم باید از سقراط بیاموزد</title>
                <link>https://virgool.io/Inquiry/%D8%A2%D9%86-%DA%86%D9%87-%DA%A9%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%D9%82%D8%B1%D8%A7%D8%B7-%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%AF-wime7wfq8s7e</link>
                <description>نام و آوازه ی سقراط فیلسوف یونانی قرون باستان برای ما  آشناست.  او هیچ نوشته ای از خود باقی نگذاشته است اما به واسطه ی معاصرینش مانند ارسطو و افلاطون و گزنفون و آریستوفانس در طول قرن ها نامش زنده مانده است. ما سقراط را در میان گفت و گوهایی که افلاطون در آثارش به سقراط نسبت داده می شناسیم. در آن دوران، حوادثی مانند طاعون و سلطنت کلنون و قتل و عام ملوس و میکالیسوس و… مردم را آشفته کرده بود. در آن میان سقراط گفت و گو را راهی اثربخش برای آشنایی مردم با مسایل اخلاقی و تعالی روح آدمی یافت و تلاش کرد با آموختن عمل نیک و تفکر درست، معرفت و فضیلت را در جامعه نهادینه کند. او فضیلت که کمال عمل نیک است را همان معرفت یعنی کمال تفکر می داند .اما در مسیر آموزگاری اش از خود تناقضی  تأمل برانگیز نشان می دهد. تناقض در این است که او خودش را بدون معرفت معرفی می کند. او با عرضه این  تناقض، از خود شخصیت بی همتا ساخته بود که می توانست در نقش پژوهشگر، به بحث  با مخاطبانش بپردازد. پژوهش گری که تشنه ی کشف حقیقت بود. او همواره می گفت من نمی دانم و  پیوسته در پی حل مسایل خود هستم و این مسیری بود که سقراط را از سوفیست ها متمایز می کرد: این که معرفتی هست و من باید آن را کشف کنم. این گونه بود که می توانست دیگران را به گفت و گو وادارد و معرفت را از این طریق می آموخت. نظام فلسفی او، طریق عملی چگونه زیستن را می آموزد و نشان می دهد که متخصص، نقشی جز راهنمایی و نقد ندارد و این بهترین راهبرد برای آموختن حقیقی است.توجه به نوشته های افلاطون درباره ی سقرط، می تواند ما را در آموختن شیوه آموزگاری او یاری رساند.افلاطون بعد از مرگ سقراط شروع به نوشتن گفت و گوهای سقراطی کرد. محوریت داستان های او سقراط  است، که در نقش شخصیت اول داستان وارد ماجرا می شود. اما نکته ی قابل توجه این است که سقراط در داستان های افلاطون شخصیتی ثابت ندارد، از این رو دو رویکرد درباره نوشته های افلاطون مطرح شده است:وحدت گرا: این دیدگاه به شلایر ماخر بازمی گردد و در دوران معاصر چارلز از کان نماینده ی آن است. بر اساس این رویکردآن ها اعتقاد دارند پیوستگی و استمرار در تفکر افلاطون وجود دارد، آن چه سبب تفاوت در آثار گفت و گوها شده، اختلاف در سبک ادبی است که افلاطون به کار گرفته است.توسعه گرا:به کارا فردریش هرمان برمی گردد و مسلم می گیرد که افلاطون فلسفه اش را در طی زمان تغییر داد. آن ها مکالمات افلاطونی را در سه دوره ی اولیه، میانی و نهایی  قرار داده اند. از نظر این گروه، افلاطون در مکالمات اولیه قصد دارد شیوه گفت و گوی سقراطی را به گوش یونانیان برساند. ولی در مکالمات میانی و نهایی سقراط تغییر می کند و سقراط بازگو کننده اعتقادات نویسنده می شود. برای آشنایی بیشتر با سقراط، جالب است بدانید روش پرسشگری  او را النخوس می گفتند. النخوس یعنی کمک کردن به متولد شدن ایده ها از شخصی که مورد پرسش واقع شده است.ارسطو این روش سقراط را پراستیک می نامد، به این معنی که از طریق نفی باورهای خود پاسخ دهنده، نظر رد می شود.در مکالمات اولیه النخوس تکنیکی است که سقراط برای کاوش درباره ی ماهیت و یا تعریف مفاهیم اخلاقی استفاده می کند. او به طورمستقیم به رد نظریات نمی پردازد بلکه مخاطب را در تعارض با باورهای پیشین قرار می دهد.البته برخی معتقدند این روش سقراط برای رسیدن به معرفت نیست بلکه برای نشان دادن جهل آدمی است.به طور کلی مراحلی که سقراط برای شیوه ی گفت و گو محور خود می پیمود را این گونه معرفی کرده اند: مرحله اولابتدا از مخاطب مفهوم خاصی می پرسد.مخاطب مثال میزنداز مخاطب می خواهد امر مشترک میان مثال ها را تبیین کند و تعریف کلی درباره مفهوم ارائه دهد.مرحله دومسقراط شروع به النخوس می کند و پرسشگری را آغاز می کند. تحلیل می کند و تمثیل ارائه می کند.مخاطب با بله و خیر جواب می دهداز مخاطب می خواهد متعهد به عقیده ی خود باشد.ناگهان مخاطب خود را در تناقض می بیند و در پایان هر دو سرگشته و حیران به بحث پایان می دهندسقراط با روش پرسشگری خود مخاطب را عملا وارد فرآیند تفکر می کند، این روش می تواند برای معلمین الهام بخش باشد و به عنوان راهبردی مؤثر برای پیشبرد گفت و گو در کلاس درس به کار برد. از این رو معلم باید برای دستیابی به شیوه های گفت و گوی سقراطی با برخی اصول آشنا باشد:در زبان: بداند اعتقاد همزمان به دو امر متناقض محال استدر پرسشگری: آنچه دیگران واقعا عقیده دارند تفسیر کند.بداند چگونه نظرات را به هم ربط دهد.توانایی تشخیص کسانی که ذهنشان درگیر سوال است را داشته باشد.بتواند به مخاطب کمک کند ایده هایشان متولد شودتوانایی انتخاب شرکایی در گفت و گو داشته باشد.بنابراین شیوه ی گفت و گو ی سقراطی  به عنوان راهبردی برای آموزش، دارای ویژگی هایی است که موجب تمایز و برتری آن بر دیگر شیوه های آموزش می شود، از جمله این که:۱- مهم گفت و گو و مواجهه با نظرات یکدیگر است.۲- گفت و گو بهتر از خواندن صورت مکتوب است.۳- ایده ها یا معرفت هایی که حقیقت می پنداریم باید به نحو انتقادی بررسی و ارزشیابی شود.۴-این که انسان چگونه خودش را رشد دهد.۵- پژوهش و فلسفه یک نوع سبک زندگی است برای کسانی که می خواهند زندگی ارزشمندی داشته باشند.برگرفته از کتاب گفت و گوهای فلسفی در کلاس در از پنج منظرنوشته ی روح الله کریمی</description>
                <category>کندوکاو</category>
                <author>fatemeh malbubi</author>
                <pubDate>Wed, 08 Feb 2023 11:34:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بیایید فلسف بورزیم۴,۵</title>
                <link>https://virgool.io/Inquiry/%D8%A8%DB%8C%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D8%AF-%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81-%D8%A8%D9%88%D8%B1%D8%B2%DB%8C%D9%85%DB%B4%DB%B5-pdanrfvlxhzo</link>
                <description>فصل۴:دوعلت اساسی رویکرد به فلسفهعلت اول کنجکاوی علت دوم: ابهام، دواحساسی و چندمعناییچند معنایی تجربه بشری:چیزی, چند معناست یا ایهام دارد که بتوان آن را به دو یا چند صورت تفسیر کرد و معلوم نباشد که کدام یک از آن تفسیر ها درست است&quot;حمید دوست چهل ساله من است &quot;تجربه نیز میتواند مانند جمله چند معنا باشد. میتوان از یک تجربه چند تفسیر معقول ارائه دادند و آن هم به این دلیل است که ازخود تجربه هیچ اشارهای صریحی برنمیآید که مشخص کننده تفسیر صحیح آن باشد. هم چند معنایی وهم کنجکاوی ما را به سمت فلسفه می کشاند.برای رفع مشکل چند معنایی ،به تمایز میان چند معنایی، دو احساسی و ابهام توجه کنیم.چیزی چند معناست که دو یا چند تفسیر روشن دارد، اما چیزی که مبهم است هیچ معنای روشنی ندارد.گاهی تجربیات فلسفی مبهم هستند نه چند معنا.فصل ۵ :عقل، فلسفه و دیگر رشته ها: افزوده ای بر تعریف فلسفهفلسفه جستجوی است پرشور به یاری عقل در راه دستیابی به معرفت درباره واقعیت و خوبی.سنجش و مقایسه کارکرد عقل در فلسفه و دیگر فعالیت های عقلانی ماهیت فلسفه را روشن میکند. مقایسه و سنجش دین علم ریاضیات و تاریخ در این زمینه روشنگر استفلسفه و دینشباهت فلسفه و دین در این است که هر دو به ماهیت واقعیت و روش شکوفایی و رشد انسان می پردازند.متدینان هر دینی باور دارند که کتاب مقدس آنها هدیه از جانب موجودی آسمانی است و در آن حقایق مهمی بیان شده که انسان خود به تنهایی قادر به کشف آنها نیست حقایقی که برای فهم ماهیت واقعیت غایی و راه کمال رسیدن انسان مهمند. فلسفه بر خلاف دین قائل به مرجعیت و فراتر از پرسش بودن کتابهای مقدس نیست و چیزی را مقدس وفراتر از قلمروی تحقیق نمیداند.اگرچه فلسفه میتواند معارض  دین باشد اما این دو لزوماً با هم ناسازگار نیستند. پیشاپیش نمیتوان گفت که فلسفه به لحاظ دینی چه تاثیری بر شخص خاصی دارعلاوه بر این گاهی تاثیر در ابتدا باعث کنار گذاشتن باورهایی که با آن پرورش یافته می شود اما در سالهای بعد موجب میشود که حداقل به برخی از آن ها باورها برگردیم البته با درکی عمیق تر و روش یافته تر.فلسفه و علمشباهت فلسفه و علم این است که هر دو به حقایق می پردازند که انسان به تنهایی و نه با کمک چیزی مثل وحی می تواند به آنها پی ببرد ، و هر دو به طریقی منضبط و روشمند حرکت میکنند.دو تفاوت عمده بین فلسفه و علم: نخست فلسفه با پرسش های اساسی درباره ارزش و اخلاق سر و کار دارد. علم خودش را به پرسش های تجربی درباره وضعیت چیز ها محدود کرده است.فلسفه و علم با هم تقریباً همه پرسش های اساسی را که درباره واقعیت مطرح می شود در بر می گیرند درواقع فلسفه و علم دوباره انسان برای جستجوی معرفت های بنیادی هستند .تفاوت روشنگر میان علم و این است که بیشتر دانشمندان ابزار مخصوصی دارند و در مقابل هیچ ابزاری در بهتر شدن فلسفه ورزی کمک به ما نمیکند .گرچه باید برای جستجوی انواع متفاوت معرفت درباره واقعیت روش های متفاوتی به کار رود اما مطلوب این است که جستجوی معرفت امری فراگیر در نظر گرفته شود تا در این میان چیز مهمی مغفول واقع نشود. بنابراین جا دارد که با خواندن روزنامه مجله ژورنال و کتاب ارتباطمان با فلسفه طبیعی)علم( را همانند ارتباطمان با ما بعد الطبیعه حفظ کنیم.فلسفه و ریاضیاتفلسفه و ریاضیات شباهت زیادی به هم دارند تاکید عمده هر دو بر استدالل قاطع است و هر دومی خواهند صدق دیدگاهی را که درست میدانند اثبات کنندیک تفاوت مهم میان ریاضیات و فلسفه این است که ریاضی دانان محض به کاربردی بودن کشفیات ریاضی علاقه ای ندارند. آنها عاشق حقایق انتزاعی هستند. اما علاقه اولیه فیلسوف برخلاف ریاضیدان حقایق انضمامی است. یعنی حقایقی که در شناخت واقعیت و در زندگی ما کاربرد دارند.فلسفه و تاریخهم فیلسوف و هم مورخ به طور معمول با داده ها و شواهد ناکافی مواجهند. مطلوب فلسفه آن است که بتواند صدق ادعایش را به طور قطعی اثبات کند، مورخ سعی میکند از داده های ناکافی اش معقول ترین تبیین یا تفسیر را ارائه دهد.کشفیات تاریخ محدود می شود به کشف حقایقی درباره گذشته ای از انباشت تجربیات عادی انسان ها دراین جهان ساخته شده است اما فلسفه به مسائل علمی که میتوان آنها را با روش های تجربی حل و فصل کردن نمی پردازد . برخلاف تاریخ دغدغه اساسی اش این نیست که امور چگونه بودند بلکه برایش مهم است که امور چگونه هستند.</description>
                <category>کندوکاو</category>
                <author>ف امامی</author>
                <pubDate>Mon, 30 Jan 2023 19:52:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خلاصه کتاب بیایید فلسفه بورزیم:۲,۳</title>
                <link>https://virgool.io/Inquiry/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%DB%8C%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D8%AF-%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87-%D8%A8%D9%88%D8%B1%D8%B2%DB%8C%D9%85%DB%B2%DB%B3-gfilk9ctsccd</link>
                <description>بنا کردن فلسفه ای از آن خود: فلسفه زندگی برای اینکه بتواند راهنمای ما باشد، باید در هرآنی از زندگی در دسترس باشد مستمراً ارزیابی ، باز اندیشی و پرورانده شود. در واقع بشر از راه گفتگوی مستمر پیرامون موضوعات فلسفی، خودش را میسازد هدف این کتاب: هدف این کتاب این است که به شما کمک کند تا در این گفت و گو جای مناسب خود را پیدا کنید و به شما کمک کند که بتوانید با فهم اراده شکیبایی معرفت و بصیرت بیشتر و دقیق تری در این گفتوگو مشارکت کنید.انگیزه معرفتی( ارسطو، کانت): از نظر ارسطو انسانها ذاتا خواهان معرفت هستند .انسان ها موجوداتی کنجکاو هستند، بنابراین برای آنها پرسشهای فلسفی به وجود می آید. از دیدگاه کانت فلسفه ورزی کاری طبیعی در ردیف نفس کشیدن است و چه بسا ما فلسفه می ورزیم درحالی که نمیدانیم داریم چنین می کنیم.انگیزه پالایشی (سقراط ،ویتگنشتاین): از نظر سقراط فلسفه نوعی پالایش فکری است. فلسفه ورزی ما را از چند چیز رها می سازند ۱ - گستاخی  ۲ - آشفتگی ها  ۳ - ترسهای غیر موجه  ۴- امیال و علایق مضر. از دیدگاه ویتگنشتاین فلسفه ما را از بند های ذهنی و رهایی می بخشد.انگیزه عرفانی( افالطون ارسطو اسپینوزا برادلی هگل هایدگر): فلسفه علاوه بر اقناع حس کنجکاوی و کمک به حل معما ها موجب بسط آگاهی می شود، به نحوی که ذهن را از وضعیت متعارف آن به یک حالت کاملا  نشاط انگیز تعالی می بخشد.  بهترین دلپذیرترین و سعادت مند ترین زندگی برای انسان زندگی کردن مطابق عقل است. فلسفه ما را تحریک که از واقعیت داریم فراتر برویم و به سوی مواجهه مستقیم با خود میکند از خود فردی و درک اجتماعی هستی حرکت کنیمانگیزه خردمندی( اپیکتتوس) این انگیزه معطوف به این است که خوب بفهمیم و خوب زندگی کنیم . فلسفه فن زیستن را به ما یاد میدهد یکی از مهمترین کمک های فلسفه کمک به ما در جهت رسیدن به خردمندی برای شکل بخشیدن به زندگی مان است.انگیزه شادی طلبی: عده ای به صرف لذت بردن فلسفه می خوانند.  یکی از اهداف اساسی این کتاب آن است که به شما کمک کند تا بیاموزید چگونه بگونه ای مثبت و مشارکت جویانه، نه منفی و مشاجره جویان استدلال کنید.</description>
                <category>کندوکاو</category>
                <author>ف امامی</author>
                <pubDate>Tue, 10 Jan 2023 22:34:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بیایید فلسفه بورزیم</title>
                <link>https://virgool.io/Inquiry/%D8%A8%DB%8C%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D8%AF-%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87-%D8%A8%D9%88%D8%B1%D8%B2%DB%8C%D9%85-ude9xsb0gxge</link>
                <description>کتاب بیایید فلسفه بورزیمنویسنده ریچارد کریلمترجم محمد کیوانفرمقدمهسه شیوه پرداختن به فلسفه:۱ معطوف شدن به متفکران یونانی و پایه گذاران فلسفه غربی۲ مرور تاریخی فلسفه۳ رایج ترین راه یادگیری فلسفه یعنی شیوه مسئله محورماهیت فلسفه:تعریفی رسمی از فلسفه وجود نداردتعریف آقای ریچارد کریل:فلسفه نظامی باز و پیشرونده است که همواره افق حوزه های مطالعاتی نوین و روش های تحقیقی جدیدی را در برابرمان می گشاید. فلسفه همواره خود را مورد بازاندیش ی قرار میدهد این خود فلسفه است که ما را  وا می دارد تا در پی تعیین ماهیتش باشیم  و از پاسخ های دیگر چیز بیاموزیم و آنها راتکامل ببخشیمسه مسئله اساسی فلسفه:معرفت، ارزش، واقعیتبنا کردن فلسفه ای از آن خود:فلسفه زندگی برای اینکه بتواند راهنمای ما باشد ،باید در هرآنی از زندگی در دسترس باشد مستمراً  ارزیابی باز اندیشی و پرورانده شود. در واقع بشر از راه گفتگوی مستمر پیرامون موضوعات فلسفی، خودش را میسازد .هدف این کتاب این است که به شما کمک کند تا در این گفت و گو جای مناسب خود را پیدا کنید و به شما کمک کند که بتوانید با فهم اراده شکیبایی معرفت و بصیرت بیشتر و دقیق تری در این گفت‌وگو مشارکت کنید</description>
                <category>کندوکاو</category>
                <author>ف امامی</author>
                <pubDate>Mon, 02 Jan 2023 20:11:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب گفت و گوهای فلسفی در کلاس درس از پنج منظر</title>
                <link>https://virgool.io/Inquiry/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%DA%AF%D9%81%D8%AA-%D9%88-%DA%AF%D9%88%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B3-%D8%AF%D8%B1%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D9%BE%D9%86%D8%AC-%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1-tfl8gqpgkyhs</link>
                <description>اساس حلقه ی کندوکاو فلسفی برای کودکان، گفت و گو است از این رو مطالعه ی  اصول و شیوه های گفت و گو برای معلمین و کسانی‌که با کودکان در تعامل هستند، می تواند راهگشا باشد.گفت و گوی فلسفی  به عنوان شيوه اي براي آموزش در گذشته سابقه ای طولانی داشته است و می توان نشانه های آن را در تمدن های باستان نیز جست و جو کرد.سقراط فیلسوف یونانی که آوازه ی گفت و گوهای حقیقت جویانه اش به دنیای امروز رسیده است. و در چین باستان نیز شیوه ی آموزش گفت و گو محور بسیار رونق داشته است.  در شیوه ی آموزش گفت و گو محور، فرد در فرآیندی قرار می گیرد که در هر مرحله با مسأله مواجهه ای  تن به تن دارد بنابراین پاسخ برای او به نحو شهودی  بازنمایی می شود. بر اساس باور افلاطون در گفت و گو سیر و سلوک عقلانی فردی برای دستیابی به بصیرت فلسفی لازم است. در سنت ما نیز سهروردی استدلال را نقد کرده است و بصیرتی که به نحو شخصی حاصل شده را پذیرفته است. از نظر او سیر و سلوک و ورود به فرآیند شخصی برای دریافت حقیقت حائز اهمیت است. کتاب «گفت و گوهای فلسفی در کلاس  از پنج منظر» به همت دکتر روح الله کریمی به رشته ی تحریر درآمده است که به بررسی سبک و روش پنج متفکر صاحب سبک در به کارگیری روش های گفت وگو پرداخته و شیوه آنان را  در جهت بهره بردن در حلقه ی کندو کاو فلسفی بسط داده است.   در پیشگفتار این کتاب به اهمیت و نقش گفت و گو  اشاره شده و چشم انداز این کتاب را برای خوانندگان روشن کرده است.در فصل اول به سقراط پرداخته می شود زیرا گفت ‌گوهای سقراطی مبنای تمام تلاش های قرن اخیر برای پیوند فلسفه و آموزش است. از نظر او تفکر شخصی است اما شروع آن ازگفت و گو آغاز می شود.لئونارد نلسون روایت حقیقت گرایانه از سقراط ارائه می دهد که فصل دوم کتاب به آن پرداخته می شودمتیو لیپمن برنامه درسی منسجم برای بردن فلسفه به مدرسه ارائه کرد و حلقه کندوکاو را که هسته ی اصلی آن گفتگواست را واردکلاس های درس کرد. در حقیقت حلقه ی کندو کاو روشی برای تمرین فلسفیدن در یک گروه است. که در فضل سه به او پرداخته می شود.اسکار برنی فیه و کاترین مک کال به نقد و بازبینی لیپمن پرداختند که در فصل چهار و پنج به آن ها پرداخته می شود.در این کتاب گفت و گو از منظر این پنج متفکر بازگو می شود. علت گزینش این رویکردها این است که:۱- این افراد در مبانی و راهکارها و گفت و گوهای فلسفی شیوه ای متمایز ارائه کرده اند.۲- مبانی نظری و معرفتی متفاوتی داشته اند.۳- به این رویکردها به طور مستقل و در برابر یکدیگر پرداخته می شود.۴- همه ی این رویکردها یک گفت وگوی فلسفی را دنبال می کنند.</description>
                <category>کندوکاو</category>
                <author>fatemeh malbubi</author>
                <pubDate>Sun, 04 Dec 2022 15:39:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ضرورت و اهمیت آموزش فلسفه برای کودکان</title>
                <link>https://virgool.io/Inquiry/%D8%B6%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%AA-%D9%88-%D8%A7%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%AA-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%A7%D9%86-mpn1cppgec9q</link>
                <description>در این مطلب به این مسئله می پردازیم که چرا آموزش فلسفه به کودکان اهمیت دارد. پیش از آن لازم است توجه شما را به سوال دیگری جلب کنم:جامعه متعالی و یا به عبارت دیگر جامعه ی رشد یافته چه جامعه ای است؟  یک فرضیه ی مطرح این است که  انسان عنصر بنیادین جوامع است پس افراد و انسان های کامل و متعالی می توانند جامعه ای متعالی بسازند. اما چگونه انسانی ، می تواند چنین نقشی راایفا کند؟ انسان کامل و متعالی چه ویژگی هایی باید داشته باشد؟  از جمله ویژگی هایی که می توان برای انسان متعالی تصور کردداشتن قدرت تفکر و تشخیص درست از نادرست است. قدرت تفکر آن چیزی است که  سبب تمایز ما انسان ها با دیگر موجودات این کرهی خاکی شده است. تفکر ویژگی ممتاز ما انسان هاست. تفکر آن چیزی است که انسان را انسان می کند. در این جا پرسش دیگریمطرح است. آیا همین قدر که انسان قدرت تفکر دارد برای رشد و تعالی کفایت می کند؟ آیا همه ی انسان ها بالذات، طریقه ی درست تفکر را می دانند؟ جواب واضح است. اگر همه ی انسان ها طریقه ی درست تفکر را می دانستند، هیچ رأی خطایی رخ نمی داد. بنابراین با وجود ویژگی ذاتی قدرت تفکر در انسان، شیوه ی درست تفکر آموختنی است. در این جا باز به پرسش دیگری می رسیم: چگونه یک انسان متفکر تربیت کنیم؟بدون تردید، بسیاری از ویژگی های شخصیتی انسان ها در دوران کودکی ریشه دارد. از این رو نباید از این دوره ی پر اهمیت غافل بودو آن را زمینه ای برای پرورش انسان هایی متفکر دانست که قرار است جامعه ای رو به رشد بسازند.فلسفه دانشی است که ابزار تفکر درست را در اختیار قرار می دهد. تفکر امری ذاتی و بالفطره است و فلسفه ورزی ابزار پرورش این موهبت خدادادی است.با آموختن فلسفه می توان نقادانه به مسایل نظر کرد و خلاقانه آن ها را حل نمود. بنابراین با آموزش فلسفه ورزی از سنین کودکی، ذهن فرزندانمان را  فعال و حقیقت جو می کنیم. پس با آموزش تکنیک های فلسفی به کودکان  متناسب باشرایط سنیشان می توان فرزندانی تربیت کرد که قدرت تشخیص درست و نادرست را داشته باشند و  بتوانند با قدرت تحلیل و تشخیصی که کسب کرده اند مسیر درست زندگی شان را کشف کنند و با گفت و گوی عقلانی مسایل را حل کنند.بنابراین با آموزش تکنیک های فلسفه ورزی به کودکان می توان نسلی متفکر تربیت کرد تا در آینده بتوانند جامعه ای رشد یافته  بسازند.با توجه به اهمیت و ضرورت آموزش فلسفه برای کودکان بر آن شدیم که آثار پژوهشگران در این زمینه ی علمی را مطالعه کنیم و به صورتمختصر برای استفاده همراهان قرار دهیم</description>
                <category>کندوکاو</category>
                <author>fatemeh malbubi</author>
                <pubDate>Mon, 28 Nov 2022 20:06:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فلسفیدن با ملا نصرالدین</title>
                <link>https://virgool.io/Inquiry/%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%DB%8C%D8%AF%D9%86-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D9%84%D8%A7-%D9%86%D8%B5%D8%B1%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86-dgevxtwg3cpn</link>
                <description>تقریبا میشه گفت همه ما ملانصرالدین رو می شناسیم، شخصیتی طناز با شیرین کاری های عجیب و غریب و صد البته پند آموز ولی آیا کسی فکرش رو می کرد روزی بشه از داستان های او برای بحث فلسفی استفاده کرد؟ حتما از خودتون می پرسید مگه میشه؟ چطوری؟ پس با من همراه باشین تا براتون بگم.ملا نصرالدین یک شخصیت جهانی است، با تمام ویژگی های انسان، هم می تواند هرکسی باشد هم هیچ کس، قادر است فارغ از خودش به خودش نگاه کند و بخندد. با حکایات او می توانیم به موضوعات مختلفی مثل: دوستی، مرگ، حقیقت، دروغ، شرم، دین، اعتماد و... نزدیک شویم و در خصوص تمام این موضوعات پرسش هایی از خود و کودکان بپرسیم، فارغ از اینکه در چه سنی هستند یا اهل کدام کشور، فرهنگ یا محیط خانوادگی اند.[1]اسکار برنی فیه بنیانگذار موسسه تمرین فلسفه که به تربیت فیلسوفان عمل گرا و سازمان دهی کارگاههای فلسفه در نهادهای مختلف شامل مدارس، خانه سالمندان، مراکز اجتماعی، شرکت ها، موسسات و ... می پردازد در کنار ایزابل میلون ویراستار و کارورز فلسفه که به تسهیل گری کارگاهها در نقاط مختلف جهان مشغول است با بهره گیری از داستان های ملا نصرالدین این عجوبه شرق که نام او مرزها را در نوردیده و در چین به عنوان افندی، در مراکش به نام جیها و در یونان به اسم نستراذین گوتزاس شناخته می شود، کتابی در زمینه فلسفه برای کودکان نوشته است.فلسفیدن با ملانصرالدین، نوشته اسکار برنی فیه و ایزابل میلوناسکار و ایزابل با خوانش حکایات ملا نصرالدین با نگرش تأملی، ما را متوّجه غنای فلسفی این داستان ها و تناسب آن ها برای استفاده در حلقه های کند و کاو فلسفی می نمایند. نگاه دقیق و ظریف آنها به داستان های ملا نصرالدین، حاکی از نگرش فیلسوفانه شان است، و بحث و تمرین های کاربردی و مفیدی که در ادامة داستان تدوین کرده اند، نشانگر دانش و تبحر آنها در حوزة هنر پرسشگری برای کودکان و نوجوانان است؛ باید توّجه داشت که نکات فلسفی که در تحلیل های نویسندگان به آنها اشاره می شود. ممکن است در نگاه اوّل کمی بعید به نظر برسند. اما با کمی حوصله و دقت نسبت به آنها با حکایت مورد بحث روشن می شود و با یافتن چنین نسبت هایی می توانید لذت یک درک عمیق فلسفی را درون خود تجربه کنید. نویسندگان اگرچه نکاتی نغز از حکایات استنباط می کنند و در قسمت تحلیل در اختیار ما قرار می دهند، اما راه را بر تفکر ما نمی بندند. با طرح پرسش هایی تلاش دارند ما هم دست به کار شویم و با دقت بیشتر، تأملی فلسفی در داستان داشته باشیم. البته این کتاب و حکایات آن در اصل برای استفاده به عنوان محرکی در حلقه های کند و کاو فلسفی تألیف شده است. به عبارت دیگر، پرسش ها و تمرین ها، راهنمایی برای مربی برای آغاز یک گفتگوی فلسفی غنی با کودکان یا بزرگسالان است.[2]شاید هنوز هم باورش برای تان سخت باشد که از داستان های این ملای شوخ و بذله گو بتوان برای بحثی فلسفی استفاده کرد، اما باید بدانیم که آنچه که از نظر ما محال است شاید واقعا غیرممکن نباشد، بیایید به یکی از داستان های این کتاب نگاهی بیاندازیم:« او در طی سفرهای دور و دراز خود، به شهر کوچکی می رسد که امام جماعت آنها به تازگی فوت کرده بود. گروهی از مومنان تصمیم می گیرند از او درخواست کنند تا برای مراسم نماز جمعه آنها بیاید و وعظ کند. اما ملا نصرالدین واقعا نمی خواست این کار را انجام دهد، او احساس خستگی و تنبلی می کرد، به همین خاطر دعوت آنها را رد کرد. اما مردم با پافشاری و ابرام اصرار کردند، آنها واقعا می خواستند که سخنان خوب بشنوند، بنابراین بالاخره ملانصرالدین غر ولند کنان قبول کرد. بار اوّل ملا بالای منبر رفت و پرسید: برادران عزیز می دانید که می خواهم در مورد چه چیزی صحبت کنم؟؛ حاضران برای آنکه مسلمانان خوبی به نظر برسند، یک صدا پاسخ دادند: بله؛ ملا نصرالدین جواب داد: خوب پس هیچ فایده ای ندارد که من اینجا بمانم؛ وآنجا را ترک کرد. اما مردمی که از شنیدن سخنان خوب مأیوس شده بودند بیشتر بهانه گرفتند و اصرار کردند. این بود که ملا بار دیگر بالای منبر رفت و سئوال خود را تکرار کرد و مردم که جریان دفعه قبل را به خاطر داشتند پاسخ دادند: نه؛ این بار ملا با لحنی عصبانی جواب داد: پس من چه کاری می توانم با یک مشت آدم ابله کافر بی ایمان داشته باشم؛ و به سرعت آنجا را ترک کرد اما این افراد مومن دست بردار نبودند و از وی در خواست کردند برای سومین بار بیاید. دوباره تمام افراد خود را برای آن سئوال وحشتناک آماده کرده بودند. ملا با حالتی نمایشی پرسید:خب، آیا می دانید که می خواهم در مورد چه چیزی صحبت کنم؟؛ اما مومنان گیج و سردرگم بودند. نیمی از جمعیت فریاد زدند: بله؛ و نیمی دیگر از مردم فریاد زدند: نه؛ ملا نصرالدین نتیجه گرفت: خب من پیشنهاد می کنم کسانی که می دانند برای کسانی که نمی دانند همه چیز را توضیح دهند؛ و سپس آنجا را ترک کرد.»[3]این داستان را بخوانید و روی آن تأمل کنید سپس سعی کنید جوابی برای سئوالاتی که برنی فیه و میلون از آن طرح کرده اند بیابید:1 – آیا بهتر است که ما به طور مستقل امور را بیاموزیم یا از دیگران یاد بگیریم؟2- چرا تمایل داریم آنچه که از قبل می دانیم، از دیگری بشنویم؟3- چرا همیشه باید به سئوالاتی که از ما پرسیده می شود، پاسخ بدهیم؟4- آیا حقیقت همواره نزد افراد خاص است؟5- چرا ملا از مردم پرسید که آیا آنها می دانند او در مورد چه چیزی صحبت خواهد کرد؟[1] - فلسفیدن با ملانصرالدین/ اسکار برنی فیه، ایزابل میلون/ روح الله کریمی، مهرنوش هدایتی/ چاپ اوّل پائیز 1395/ نشر کتابهای ستاره (واحد کودک نشر سینا)/ دیباچه ایزابل میلون بر ترجمه فارسی/ صفحه 16[2] - همان/ مقدمه مترجمان/ صفحه11[3] - همان / واعظ – آموزش و یادگیری/ صفحه 94مطالب مرتبط: https://vrgl.ir/r6jvH  https://vrgl.ir/S81oY </description>
                <category>کندوکاو</category>
                <author>محمدامین آزادبخت</author>
                <pubDate>Wed, 23 Nov 2022 12:51:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتابهایی برای فلسفه برای کودکان</title>
                <link>https://virgool.io/Inquiry/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%A7%D9%86-om5b8hhewhev</link>
                <description>فلسفه برای کودکان نخستین بار توسط متیو لیپمن در دهه 1970 میلادی مطرح شد؛ او زمانی که استاد فلسفه دانشگاه کلمبیا بود متوّجه این نکته شد که برخی دانشجویانش فاقد قدرت استدلال، تمیز و داوری هستند و برای آموزش این مهارت ها به آنها دیر شده است، بنابراین به فکر ارائه برنامه ای افتاد تا قدرت استدلال و نقادی را در مدرسه به دانش آموزان بیاموزد؛ این برنامه از طرف یونسکو و انجمن معلمان فلسفه آمریکا تقدیر شده است؛ لیپمن درباره هدف فلسفه برای کودکان می گوید:«این فلسفه، آموزشی است که از فلسفه برای واداشتن ذهن کودک به کوشش در جهت پاسخگویی به نیاز و اشتیاقی که به معنا دارد، بهره می برد؛ این برنامه، آنها را ترغیب می کند تا خودشان برای خودشان فکر کنند و ترجیحا اجازه ندهند که دیگران به جای آنها و برای آنها فکر کنند. همچنین کودکان دوست دارند که بتوانند افکار خود را به دیگران ابراز دارند و اگر لازم باشد از استدلال خود دفاع کنند و با یکدیگر کمک کنند تا از استلزمات و پیامدهای مضروتشان مطلع گردند؛ فلسفه زمانی آغاز می شود که ما بتوانیم زبانی را که با کمک آن درباره جهان سخن می گوییم، مورد بحث و بررسی قرار دهیم. هدف این نیست که کودکان را به فیلسوفانی کوچک تبدیل کنیم، بلکه این است که به آنها کمک شود تا تفکری بهتر از قبل داشته باشند.»[1]کتابهایی برای آشنایی با فلسفه برای کودکان:1 – غایب بزرگ مدرسه/ متیو لیپمن، آن مارگارت شارپ/ ترجمه روح الله کریمی/ پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی (2 جلد)2- فلسفه در کلاس درس/ متیو لیپمن، آن مارگارت شارپ/ ترجمه محمد زهیر باقری نوع پرست/ پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی3- به کودکان اعتماد کنیم( مبانی روان شناسی رشد شناختی در برنامه فلسفه برای کودکان)/ ترجمه مهرنوش هدایتی/ پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی4- درآمدی بر فلسفه برای کودکان/ مراد یاری دهنوی/ پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی5- حلقه کند و کاو اخلاقی(تربیت اخلاقی در برنامه فلسفه برای کودکان)/روح الله کریمی/ پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی6- مبانی نظری فلسفه برای کودکان/یحیی قائدی/ موسسه مدارس یادگیرنده مرآت7- راهنمای انمیشن هایی برای کلاس فلسفه برای کودکان/ سعید ناجی، سمانه عسکری/ کرگدن8- کند و کاو فلسفی برای نوجوانان/ سعید ناجی، سمانه عسکری، فاطمه یونسی/ کرگدن9- گفتگوهای فلسفی در کلاس درس از پنج منظر/ روح الله کریمی/ پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگیداستانهایی برای فلسفه برای کودکان:1 - مارک( داستانی فلسفی برای دانش آموزان پایه 11 و 12 براساس برنامه فلسفه برای کودکان، کاوش گری اجتماعی)/ متیو لیپمن/ یحیی قائدی، معصومه رمضانی/ دانشگاه خوارزمی2- پیکسی( داستانی فلسفی برای کودکان مقطع ابتدایی)/ متیو لیپمن/ ترجمه اسنفدیار تیموری، یحیی قائدی/ پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی3- داستان های فکری(کند و کاوی فلسفی برای کودکان)/ فیلیپ کم/ ترجمه زهیر باقری/ با مقدمه ای از خسرو باقری/ علم (3 جلد)4- مثنوی مولوی و فلسفه برای کودکان/ یحیی قائدی، نسرین لطفی/ موسسه مدارس یادگیرنده مرآت5- داستان های شاهنامه و فلسفه برای کودکان/ یحیی قائدی، علی حمیدی/ آواهیا6- فلسفیدن با ملا نصرالدین/ اسکار برنی فیه، ایزابل میلون/ ترجمه روح الله کریمی و مهرنوش هدایتی/ کتاب های ستاره ( واحد کودک نشر سینا)7- باشگاه فلسفه برای کودکان/ کریستوفر فیلیپ/ ترجمه الهام فخرایی/ پرسش8- داستان هایی برای پرورش فکر/ جکی اسکات/ ترجمه سیده مبینا شاهری لنگرودی/ پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی9- لیزا کودکی در مدرسه/ متیو لیپمن/ ترجمه حمیده بحرینی/ پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی10- الفی/ متیو لیپمن/ فاطمه یونسی، شیوا شفائی/ حکمت سینا[1] - فلسفه برای کودکان و نوجوانان گفتگو با متیو لیپمن/ ماهنامة کتاب ماه ادبیات و فلسفه/ آذر1382/ شماره 74مطالب مرتبط: https://vrgl.ir/S81oY </description>
                <category>کندوکاو</category>
                <author>محمدامین آزادبخت</author>
                <pubDate>Fri, 18 Nov 2022 12:22:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فلسفه به مدرسه می‌رود!</title>
                <link>https://virgool.io/Inquiry/%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D9%87-%D9%85%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%AF-bbegyme1xvoq</link>
                <description>فلسفه به مدرسه می‌رودمتیو لیپمن در کتاب Philosophy goes to School یا همان فلسفه به مدرسه می‌رود، در چهار فصل به همراه یک دیباچه و یک خاتمه، به معرفی ایده فلسفه‌ورزی با کودکان یا آن‌چه در این سال‌ها، به نام اختصاری فبک در ایران می‌شنویم، پرداخته است.داستان شکل‌گیری این ایده از زبان خود او جالب و قابل تامل است -داخل پرانتز: به خصوص برای ما در این آب و خاک که همیشه از جهاتی در عالم ماوراء سیر می‌کنیم و به پندار برخی، جلوتر از جماعتیم و از جهاتی بسیار، چند فرسنگ عقب‌تر از دنیای پیشتاز و تحول‌گرا، به زندگی بی‌تفاوت خود عادت کرده‌ایم. حتی اگر نیاز به بازنگری و تحولی در نظام فکری و آموزشی خود احساس کنیم (بخوانید کنند!)، نه بر سر آن توافقی داریم و نه برنامه‌ای عملی می‌شود؛ فقط از نماز نیت ش را بلدیم و از دعا نفرین ش را، بقیه امور هم خودش ظهور می‌کند؛ ان شاءالله!پرانتز بسته-چنین تاملی به ویژه در این روزها که فقدان گفت و شنود همدلانه در فضای آکادمیک -و به طور کلی جامعه و خیابان-به شدت رنج‌آور است، دو چندان و البته قدری آرامش‌بخش می‌باشد؛ زیرا این امید را به دل آدمی می‌دهد که شاید چون همه از نسل یک انسان خردمندیم! در آینده‌ای نه چندان دور برای روزگار ما هم، روزی بتواند بِهْ از این رقم بخورد. باز هم ان‌شاءالله!البته می‌دانم که جنس معضل آن جامعه پیشتاز و دغدغه اجتماعی شصت سال پیش در ولایتِ اسمش را نبر! قابل قیاس با مدلِ وطنیِ ما نیست؛ اما همین قرابت اندک از شکایتی که لیپمن در نقش یک استاد فلسفه روایت می‌کند، می‌تواند کورسوی امیدی برایمان به ارمغان بیاورد. به بیان بهتر، معضل اندیشه‌های کورکورانه و به دور از انعطاف، در فضای آکادمیک و سطح عمومی جامعه امریکایی-همان دوست و دشمنِ همیشگیِ ما!! دلسوزانی چون متیو لیپمن را به فکر فرو برد تا چاره کار، یعنی آموزش فنون فکرورزی و استدلال برای زندگی تاملانه را در آموزش ابتدایی بیابند و به دنبال تحول در نظام تعلیم و تربیت در سال‌های پیش از دانشگاه باشند؛ چرا که دانشگاه، دیگر مجالی برای تربیت فکر و البته ادب‌ورزی نیست!این نقل از بیوگرافی لیپمن برای اشاره به انگیزه او جهت بنیان‌گذاری ایده «فلسفه با کودکان» جالب است: لیپمن، در مقام مدرس دانشگاه کلمبیا، فعالیت خود را در سمت مدیر گروه آموزش عمومی دانشگاه در دهه ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ ادامه داد؛ سال‌های فعالیت او در دانشگاه با تغییر و تحول‌های تند سیاسی در فضای دانشگاه‌های سراسر کشور امریکا مصادف بود. او خود در این باره می‌گوید: «انعطاف‌ناپذیری بیش از حدی در بین هر دو قشر دانشجویان و مسئولان دانشگاه مشاهده می‌شد. ارتباط بین آدم‌ها ناچیز بود و رجوع به عقل و استدلال کمتر دیده می‌شد. کم‌کم دچار تردیدهای بسیاری درباره ارزش تدریس فلسفه( در دانشگاه) شدم. به نظر نمی‌رسید فلسفه کوچکترین تاثیری در رفتار مردم داشته باشد. به تدریج این اندیشه در من شکل گرفت که مسئله‌ای را که در دانشگاه مشاهده کردم، نمی‌تواند در همان‌جا حل شود. به این نتیجه رسیدم که تفکر را باید مدت‌ها قبل از دوره تحصیلات دانشگاهی، آموزش داد؛ به طوری که وقتی دانش‌آموز از دبیرستان فارغ‌التحصیل می‌شود، تفکر مستقل برای او تبدیل به عادت شده باشد». این بود که او به فکر تدوین برنامه آموزش فلسفه به کودکان افتاد و آن را عملی (عملیاتی) ساخت...برگرفته از کتاب درآمدی بر برنامه فلسفه برای کودکان به قلم مراد یاری دهنوی؛ ص ۳۵بماند بقیه‌اش...و اما لیپمن در کتاب فلسفه به مدرسه می‌رود، به نوعی مسیر فکری خود برای بنیان‌گذاری این تحول اساسی در تعلیم و تربیت کودکان و نوجوانان را بیان می‌کند. در ابتدا با ارجاع به اندیشه جان دیویی (فیلسوف عمل‌گرای امریکایی)و ایده اجتماع علمی او، تعمیم یک کنکاش گروهی برای تقویت روحیه انتقادی و فکرپروری را مطرح می‌کند و سپس ریشه‌های تاریخی این تعامل گروهی یا تفکر دیالکتیکی را در سبک زندگی و پرسش‌گری سقراطی به نمایش می‌گذارد.پرسش اصلی‌ای که او در مقدمه کتاب به آن می‌پردازد، همانی است که در بخش پیشین این نوشتار بیان کردیم: آیا افلاطون با آموزش فلسفه برای کودکان و افراد نابالغ، مخالف بود؟همان‌طور که دیدید در یک جواب کوتاه: خیر! اما برای پاسخی ژرف‌تر و تامل بر روی این چرایی به سراغ تبیین رایل(فیلسوف تاریخ) از دوران یونان باستان و رواج فلسفه به معنایی خاص در آن روزگار می‌رود و در ادامه با نگاهی امروزی به وضعیت آکادمیک فلسفه، ایده فلسفه‌ورزی مورد نظر خود را در تفاوت با خواندن تاریخ فلسفه و حتی فلسفه کاربردی -فلسفه‌ورزی به عنوان سبکی برای زندگی و زیست تاملانه، نام‌گذاری می‌کند.از مقدمه کتاب چند نکته دیگر هنوز باقی است؛ به شرط حیات در هفته‌های پیش رو آن‌ها را با هم مرور خواهیم کرد و بعد از آن به سراغ فصل‌های چهارگانه کتاب با عنوان‌های:فلسفه در تعلیم و تربیتکندوکاو اخلاقی در کلاستاثیر فبک بر برنامه تحصیلیتاکید بر فعالیت: پیامدهای ناشی از اصلاح نظام تعلیم و تربیتو نیز خاتمه و درددلِ پایانی لیپمن در این کتاب، خواهیم رفت، و باز هم ان‌شاءالله ..</description>
                <category>کندوکاو</category>
                <author>Anacavaneh</author>
                <pubDate>Mon, 14 Nov 2022 00:55:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کودک فیلسوف</title>
                <link>https://virgool.io/Inquiry/%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9-%D9%81%DB%8C%D9%84%D8%B3%D9%88%D9%81-hsvdwi0vth58</link>
                <description>افلاطون در جمهوری بر این باور است که اگر به جوانان فلسفه بیاموزیم، آن‌ها را تباه کرده‌ایم و از آموزش فنون استدلال برای سنین پایین و افراد خام دوری می‌کند. اما چرا؟علت این دیدگاه را باید در عصر سقراطی و سیطره تفکر سوفسطایی جست‌وجو کرد؛ در حقیقت آن‌چه این‌جا محل بحث است تفاوت استدلال‌ورزی و فلسفه‌ورزی است. یا به عبارت بهتر آیا ما مجازیم که فلسفه را به استدلال کردن تقلیل داده یا بکاهیم؟افلاطون فیلسوف، در ادامه  این هشدار یعنی دوری از آموزش فلسفه برای افراد نابالغ، به پیامد  آن برای زندگی و نگاه آنان-یعنی نوآموزان-به جهان پیرامون شان اشاره می‌کند. او می‌گوید که جوانان با هرچیزی هم‌چون یک بازی و یا ورزشِ تمرینی که باید به طور مکرر از آن استفاده کرد، برخورد می‌کنند و اگر شما به آن‌ها یاد بدهید که تناقض چیست و استدلال کدام است، همین کار را با خود شما انجام می‌دهند و دوست دارند که مرتب ایراد و اشتباه دیگران را به آن‌ها گوشزد کنند.پیامد نخست چنین تمرینی این است که متوجه اشتباه‌های فراوانی که در دنیای اطراف‌شان وجود دارد و نیز بی‌لیاقتی افراد بالغ و پرخطا بودن جهان پیرامون و زندگی خود می‌شوند. این یاس و ناامیدی نشاط دوره کودکی را از ایشان می‌گیرد.پیامد بعدی این آموزش از نظر افلاطون و سقراط به همان جنبه استدلال‌ورزیِ محض سوفسطائیان برمیگردد چرا که هدف ایشان جدل و پیروزی در بحث و محکمه بود و این گرایش باعث جدایی محتوا از روش و توجیه شدن هر باور و حکمی می‌شد. چنین پیامدی نقطه اختلاف سوفیست‌ها و سقراط بود، چرا که دغدغه سقراط و شاگرد او و نیز شاگردِ شاگرد او یعنی ارسطوی جوان، آموزش فلسفه به عنوان یک سبک نگرش و زندگی بود و نه یک ابزار برای استدلال‌ورزی محض و پیروزی در بحث و جدل.آن‌چه به عنوان پرسش‌گری سقراطی معروف است به همین ایده و نگرش مربوط می‌شود؛ یعنی فلسفه‌ورزی به نیت عمیق شدن در یک موضوع و توانایی تفکر دقیق و شجاعانه، به طوری که هم ملزومات استدلال و ادعای خود را دریابیم و هم نگران نتیجه نباشیم و یقین داشته باشیم که اگر اصول استدلال‌ورزی درست رعایت شود، خرد در همان نقطه نهایی، نهفته است.آن‌چه آورده شد، برداشتی از مقدمه کتاب «فلسفه به مدرسه می‌رود» اثر متیو لیپمن فیلسوف تعلیم و تربیت امریکایی است که در سال ۱۹۸۸، به منظور ارایه اصول کلی حاکم بر ایده  فلسفه برای کودکان یا P4C‌ و چرایی ضرورت تحول در شیوه آموزش نوین برای تعلیم و تربیت کودکان و نوجوانان به رشته تحریر درآورده است.کتاب با چند استناد تاریخی به شیوه پرسش‌گری سقراطی آغاز می‌شود و سپس در خلال بیان دغدغه‌ها و دیدگاه‌های نویسنده، به نوعی درددلی است از یک معلم آشنا به نیازهای آموزشی کودکان و آگاه به کهنگی و ناکارآمدی شیوه‌های سنتی. در فصل‌های بعد از مقدمه او با تفصیل بیشتری به مبانی و اصول حاکم بر شیوه نوین آموزش برای کودکان و نوجوانان، مبتنی بر سبک سقراطی و یادگیری اکتشافی می‌پردازد.اگر اشتیاقی برای یافتن رابطه بین علاقه و نیاز کودک بر اساس بازی و کشف دنیای پیرامون او دارید، این نوشته‌ها را تا به انتها دنبال کنید. در قسمت بعد به ارایه تصویر واضح‌تری از کاوش فلسفی به عنوان مدلی برای تعلیم و تربیت خواهیم رفت.یادمان باشد که نه فلسفه قابل تقلیل به استدلال‌ورزی محض است و نه تربیت فلسفی کودک به معنای آموزش فلسفه و یا تاریخ فلسفه برای کودکان است. اگر هنوز در این دو ابهامی دارید باید کمی صبور باشید...</description>
                <category>کندوکاو</category>
                <author>Anacavaneh</author>
                <pubDate>Mon, 07 Nov 2022 20:09:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کودکی</title>
                <link>https://virgool.io/Inquiry/%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9%DB%8C-rhb1p6cuslie</link>
                <description>وقتی انگیزه ای برای ادامه زندگی نداری به نسخه های دیگری از خودت فکر کن و به آن ها مجال زندگی در آینده را هدیه کن...به نام هست هستی بخشحتما این بیت شعر به گوشتان خوردهکودکی فصل بی خیالی ها     سال های گشوده بالی هابیایید کمی در آن کنکاش کنیم.کودک این شعر انسان آزاد بی دغدغه ای است که با خیالی آسوده مشغول در آغوش کشیدن دنیای اطراف خود است.یا در معنایی خودمانی تر کودک خلاصه دو واژه بازی و شادی است که جز این دو هدفی هم ندارد.اما آیا این تمام ماجراست؟ما در کندوکاو به شما خواهیم گفت که ماجرای کودکی به این سادگی ها و بی خیالی ها هم نیست.به پیش...</description>
                <category>کندوکاو</category>
                <author>Anacavaneh</author>
                <pubDate>Sun, 30 Oct 2022 19:22:46 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>