اشعار بزرگان

مولانا
مولانا

ابیات کلیدی و کاربردی در مسیر زندگی و شادی بی سبب:

مولانا
این سینه پر مشغله از مکتب اوست

امروز که بیمار شدم اَز تب اوست

پرهیز کنم ز هر چی فرمود طبیب

جز اَز می شکری که آن اَز لب اوست!


اَز خدا غیر خدا را خواستن

ظن اَفزونیست کلی کاستن


تا پی غم می‌دَوی شادی پی تو می‌دَود

چون پی شادی روی تو، غم بود در رهگذر


پرسید کسی که رَه کدامست

گفتم کاین راه تَرک کامست

ای عاشق شاه دان که راهت

در جست و رضای آن همامست

چون کام و مراد دوست جویی

پس جست مراد خود حرام اَست


سعدی اگر عاشقی میل وصالت چراست؟

هر که دل دوست جست، مصلحت خود نخواست


در خموشی جان به جانان می‌رسد

بی صدا این راه آسان می‌رسد


اگر پند خردمندان به شیرینی نیاموزی

فلک این پند با تلخی بیاموزد تو را روزی


مولانا
شرط تسلیم اَست نه کار دراز

سود نَبود در ضلالت ترک تاز

کار ندارم جز او

کارگه و کارم اوست

پر به ملک بر زنم

چون پر و بالم از اوست

اندک و بسیارم اوست


مولانا
هست هوشیاری ز یاد ما مضی

ماضی و مستقبلت پرده خدا


هر لحظه که تسلیمم در کارگه تقدیر

آرام‌تر اَز آهو بی باک تر اَز شیرم

هر لحظه که می‌کوشم در کار کنم تدبیر

رنج از پی رنج آید زنجیر پی زنجیر


بخواه ای دل چه می‌خواهی عطا نقد اَست و شه حاضر

که آن مه رو نفرماید که رو تا سال آینده


همان لحظه در جنت گشاید

چو تو راضی شوی در ابتلایی


جمله بی قراریت از طلب قرار توست

طالب بی قرار شو تا که قرار آیدت


هیچ کنجی بی دَد و بی دام نیست

جز به خلوتگاه حق آرام نیست


به من نگر که به جز من به هر که در نگری

یقین بدان که ز عشق خدای بی خبری


جز توکل جز که تسلیم تمام

در غم و راحت همه مکر اَست و دام


جز که تسلیم رضا کو چاره‌ای

در کف شیر نر خون خواره‌ای