<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>پست‌های انتشارات ایشان</title>
        <link>https://virgool.io/IshaanPub/feed</link>
        <description>جستارهایی دربارهٔ انسان</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 10:55:20</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/publication/wkw3t175cahl/rxps4u.png</url>
            <title>ایشان</title>
            <link>https://virgool.io/IshaanPub</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تا به حال با احساست پای یک میز نشسته‌ای؟</title>
                <link>https://virgool.io/IshaanPub/%D8%AA%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%AD%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D9%BE%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%DB%8C%D8%B2-%D9%86%D8%B4%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D8%A7%DB%8C-xhir1fty9q2z</link>
                <description>By Fernando Cobelo اخیرا با یکی از دوستانم برای صرف شام به رستورانی در نیمه شمالی شهر رفته بودیم. بعد از اینکه سفارش‌ دادیم، از او دربارهٔ اینکه با پایان‌نامه ارشدش چه می‌کند، پرسیدم. برآشفته شد و با لحنی غیرمنتظره گفت: «به خودم مربوطه». و بعد خنده‌ای عصبی چاشنی جمله‌ش کرد.جا خوردم. خودش ادامه داد: «الان نمی‌تونم. ترجیح میدم اون بخشی از مغزم که آزاده رو درگیر نکنم. هر وقت لازم شد خودم در موردش باهات حرف می‌زنم».با اینکه سری به نشانه درک کردن تکان دادم، صدای شرمسار درونی‌اش را به وضوح می‌شنیدم. به همین دلیل است که موسیقی جَز بیکلام با صدای ملایم را دوست دارم. اجازه می‌دهد ذهن آدمها حرف بزند.این موضوع در ذهنم جرقه‌ای شد تا دربارهٔ موضوعی حرف بزنم به نام «تیغه‌کشی احساسی» که اخیرا در کتابی به نام «افسردگی نهفته» با آن آشنا شدم.تیغه‌کشی احساسیعلم روان‌شناسی سعی می‌کند آدم را به سمت مواجهه و پذیرش سوق بدهد. اما اینطور نیست که صرف مواجهه، همیشه و در هر شرایطی مفید باشد.گاهی لازم است ذهن خود را از درگیری آگاهانه با احساسات‌مان باز داریم و فکر کردن به آنها را عامدانه به زمان دیگری موکول کنیم. این کار که «تیغه‌کشی احساسی» نامیده می‌شود، ترفندی است برای اینکه بتوانیم اندوه یا هر نوع احساس شعله‌ور دیگری را در زمانی مناسب به تمامی تجربه کنیم. اما گاهی این تیغه آنقدر ضخیم و محکم کشیده می‌شود که از حائلی زیرکانه، به دیواری محدودکننده تبدیل می‌شود.زنی را می‌شناسم که هرگز برای فقدان فرزندش، گریه و زاری نکرد. بسیار مقتدر بود و شکستن این اقتدار برایش پذیرفته نبود. اما مشکل اینجا بود که اقتدارش تبدیل به راه فراری از تجربهٔ غم بزرگ از دست دادن فرزند شده بود. او نیاز داشت با خودش خلوت کند و سوگواری را در ناب‌ترین شکل خودش تجربه کند.به‌ همین دلیل است که در مواجهه با فقدان بهتر است به جای تسلی دادن‌های کلیشه‌ای، فرد سوگوار را بشنویم. تسلیت گفتن بیشتر ابزاری اجتماعی است تا بروز همدلی‌ - که اغلب وجود ندارد. آنچه غم را درمان می‌کند، پذیرفتن و تجربهٔ آن است.سرکوب احساسهمانطور که گفتم، گاهی تیغه‌ای که بین خود و احساس‌مان می‌کشیم و باید موقتی باشد، به دلیلدوزی جستن از آن احساس به تدریج تبدیل به دیوار می‌شود.این دیوار، تصویر ما از واقعیت درونی‌مان را مخدوش می‌کند و به مرور از دل آن، هاله‌هایی از یک واقعیت ساختگی جدید پدید می‌آید. در واقع این دیوارکشی به ناخودآگاه ما سیگنالی با این مضمون ارسال می‌کند: «نمی‌خوام تجربه‌ش کنم، ازش فرار کن»وقتی به فرمان فرار می‌دهید، تلاش می‌کند همین کار را بکند. این در حالی است که فرار از احساس و سرکوب آن عملی نیست، پس مغز چه می‌کند؟احساس شما را به جایی دور از آگاهی می‌فرستد. اما این تبعید احساسات آنچنان هم قابل اتکا نیست و آرامش ظاهری‌اش می‌تواند با تکان یا اتفاقی غیرمنتظره به خودآگاه برگردد.کسی از او می‌پرسد: فرزندت چندساله بود که فوت شد؟و گویی مادر تازه یادش می‌افتد که فرزندش را از دست داده است. و این، یعنی هزار بار از دست دادن یک عزیز.چگونه تجربه کنیم؟می‌خواهم از بخش دیگری از کتاب «افسردگی نهفته» وام بگیرم. مفهومی در روانشناسی وجود دارد به نام «خود‌شفقتی» که بیان می‌کند برای تجربهٔ سالم یک احساس باید تلاش کنیم از دو رفتار بپرهیزیم:اول اینکه نقش قربانی به خودمان بگیریم و خودمان را به خاطر تجربهٔ این رنج، بدبخت بدانیم. این کار نه تنها فرصت تجربه تام را از ما می‌گیرد، ممکن است به مرور به خودانزجاری ختم شود.دوم اینکه خودمان را به خاطر این رنج سرزنش کنیم و فکر کنیم آنچه سرمان آمده از فلان اشتباه ما نشئت گرفته و حقمان است که رنج بکشیم. بد نیست بدانید این همان تفکری است که کلیسای قرون وسطی در افراد ایجاد می‌کرد تا آنها را به سمت رنج دادن بیشتر خود و پاک شدن از گناهان سوق بدهد و اینگونه، فعل «خواستن و نیاز داشتن» از آنها را بگیرد.پس لازم است در مرور یک تجربه، آن را همانطور که هست و بدون سرزنش کردن خود یا جهان بپذیریم. با داشتن چنین تفکری به این نقطه می‌رسیم که اگر این رنج برای هر کس دیگری هم رخ داده بود، آثاری در زندگی‌اش به جا می‌گذاشت و این مختص من و شما و یک فرد خاص نیست.همین حالا می‌توانید یک قدم به سمت جلو بردارید و یکی از اتفاقات رنج‌آوری را مرور کنید که در گذشته برای‌تان رخ داده است. تاثیرش بر زندگی‌تان چه بود؟ قبول دارید که هر کس دیگری هم می‌توانست از آن آسیب ببیند؟</description>
                <category>ایشان</category>
                <author>مهدی نظام آبادی</author>
                <pubDate>Thu, 08 Jun 2023 23:04:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>طراحی فراگیر از کجا آغاز می‌شود و به کجا می‌رود؟</title>
                <link>https://virgool.io/IshaanPub/%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AD%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D8%A7%DA%AF%DB%8C%D8%B1-wv8rtoqnzhll</link>
                <description>طراحی فراگیر برای سطوح مختلف تواناییاساس به کارگیری متد طراحی فراگیر، درک مفهوم توانایی هست. تو این دو نکته سعی کردم به این مفهوم بپردازم:یک؛ توانایی مفهومی نسبی هست و بر اساس اکثریت تعریف میشه. ما به داشتن یک پا می‌گیم ناتوانی چرا که اکثر افراد جهان دو پا دارند. اما اگر جهان از افراد دارای یک پا تشکیل میشد چطور؟در یک نگاه عمیق‌تر، فردی که با یک پای مصنوعی و یک پای طبیعی می‌ایسته نسبت به کسیکه روی یک پا و یک عصا می‌ایسته ناتوانی کمتری داره، در حالیکه بهره دو فرد از سلامتی فیزیکی تفاوتی نداره. با همین منطق، در جهانی که تنها 15 درصد از جمعیت اون رو چپ دست‌ها تشکیل دادن، استفاده از دست راست هنگام نوشتن روی برگه در صندلی‌هایی که برای راست دست‌ها طراحی شده، یک ناتوانی نسبی هست. غفلت از مفهوم توانایی در نظام‌های آموزشی جهان بیشتر از هر جای دیگه‌ای بروز کرده. برای درک بهتر به این نقل قول از انیشتین توجه کنید:«هر کسی یک نابغه است. ولی اگر یک ماهی را از روی توانایی‌اش در بالا رفتن از درخت قضاوت کنی، آن ماهی تمام عمرش را با این باور زندگی خواهد کرد که یک احمق است.»سیستم‌های آموزشی با درک اینکه هوش ریاضی و هوش حفظی همه انواع هوش رو در بر نمی‌گیره و اهمیت این دو نوع هوش به نسبت شناخته‌شده‌تر بودن (از جنس اکثریت) بیشتر مورد توجه قرار گرفته، قطعا نوع آموزش و منابع آموزشی متفاوتی تدارک خواهند دید.پس مفاهیم کیفی‌ای مثل توانایی هم مانند سیاست، اقتصاد و... محدود به راضی کردن «اکثریت» هست. اما مسئله اینجاست که این موضوع عمیقا روی زندگی آدم‌ها تاثیر می‌ذاره و چیزی نیست که قابل صرف نظر شدن یا سهل انگاری باشه.توانایی سطوح مختلفی داره و معلولیت جسمی و حرکتی نقض‌کننده این مفهگم نیست. دو؛ درست مثل توانایی، ناتوانی هم از سطوح مختلفی مثل دائمی، موقتی و موقعیتی وجود داره. جدا از نسبی بودن، دسته بندی‌‌ها در جوامع مختلف با توجه به تفاوت در سطح پیشرفت اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و... متفاوت هستن. به طور مثال در جوامعی که با مشکل دسترسی محدود به اینترنت (پهنای بلند کم، اتصال غیریکپارچه و اجبار به استفاده از فیلترشکن‌ها) دست و پنجه نرم می‌کنه، طراحی در جهت فراگیر شدن باید به این موضوع بپردازه که افراد چطور با وجود این محدودیت‌ها با محصولات دیجیتالی تعامل میکنن.خلاصه اینکه؛ در بحث فراگیری هم هرم مازلویی وجود داره که تضمین می‌کنه تا وقتی در سطوح پایین که نیازمندی‌های ضروری بشر امروزی رو شامل میشن به فراگیری نرسیدیم، حرکت به سمت بخش‌هایی بالایی امکان‌پذیر نیست.با این پیش زمینه، تفاوت‌‌های جاری در مرزهای جغرافیایی، دیزاین رو به رویکردهای متفاوتی هدایت می‌کنه و اینجاست که نوآوری جایگاه ویژه‌ای پیدا می‌کنه. درک این موضوع که همه ما به نوعی ناتوان بودن رو تجربه می‌کنیم - چون توانایی محدود به تعریف واحدهای کلان اقتصادی، اجتماعی و آموزشی نیست- نوع نگاه ما به دنیا و تلاش ما برای ایجاد نوآوری و توسعه و بهبود این نوآوری جهت‌دار خواهد شد. </description>
                <category>ایشان</category>
                <author>مهدی نظام آبادی</author>
                <pubDate>Fri, 25 Feb 2022 16:22:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پژوهش در تجربه کاربر با فریمورک «4 سوال تینبرگن»</title>
                <link>https://virgool.io/IshaanPub/tinbergen-ycqnut89zk6t</link>
                <description>چرا مشاهده به تنهایی برای داشتن یک پژوهش اثر بخش کافی نیست؟در پژوهش تجربه کاربری (UX Research) از متدهای مختلفی برای جمع آوری داده های کیفی استفاده میشه که یکی از اونها مطالعات میدانی (Field Research) هست. فیلد پژوهش از این جهت خیلی مهمه که به پژوهشر کمک میکنه تا رفتار کاربر رو در محیط واقعی خودش مشاهده کنه چون رفتار کاربرها به فضایی که در اون قرار می گیرند بستگی داره.در سال 1930 م. روانشناسی به اسم کرت لوین (Kurt Lewin) فرمولی ارائه داد که به معادله لوین معروف شد:Lewin’s equation: B=f(P,E)این فرمول بیان میکنه که رفتار  (B) تابعی از  فرد (P)  و محیط (E) اون فرده و به ما یاد میده که یک فرد در محیط های متفاوت، رفتار متفاوتی خواهد داشت. بنابراین بهترین راه پیش بینی رفتاری که کاربر در مقابل محصول یا سیستم ما خواهد داشت، اینه که اون رو در محیط واقعی زندگیش مشاهده کنیم.اما مشاهده به تنهایی برای داشتن یک پژوهش اثر بخش که به نوبه خود ما رو به طراحی یک محصول یا فیچر هدایت میکنه، کافی نیست و لازمه که به چگونگی مشاهده هم بپردازیم.سوالی های معمولی جواب های خلاقانه به دنبال نداردهمه ما در ذهن‌مون سوال هایی راجع به یک موضوع خاص داریم که بعضا بسیاری کلیشه ای و پیش پا افتاده هستن و به دلیل اینکه در  بالاترین سطح ذهن ما قرار دارن، به راحتی قابل اجتناب نیستن. به شکل زیر نگاه کنید:Top of mindذهن ما برای هر دسته بندی که به نحوی با اون آشنایی داره یک هرم مطابق این شکل داره. از این جهت برندها همواره در تلاشن محصولاتش در هر دسته بندی در بالاترین سطح ذهن ما که اصطلاحا top of mind  نامیده میشه قرار بگیرن. به این ترتیب وقتی حرف از خرید ماشین  یا خرید اشتراک پلتفرم استریم موسیقی میشه، همه ما معمولا سه گزینه داریم که به راحتی به ذهن مون خطور می‌کنن و نهایتا هم روی خرید ما تاثیر می‌ذارن. هر قدر که ماندن در top of mind  برای برندها مزیت محسوب میشه، برای سوالاتی که پژوهشگر در حین فرایند مشاهده از خودش می پرسه مضر و خطرناکه چرا که نبوغ در خلق یک محصول از انجام یک پژوهش موفق آغاز میشه و پژوهش موفق از سوالات خلاقانه. در نتیجه برای دریافت بینش های معنادار و تاثیرگذار لازمه که از پرسیدن سوالات واضح و بدیهی بپرهیزیم و به سمت سوالاتی حرکت کنیم که منجر به کسب بینش های تازه و خلاقانه میشه. اما چطور باید سوالات‌مون رو به عنصر خلاقیت مجهز کنیم؟فریم ورک «چهار سوال تینبرگن»در سال 1963 میلادی، جانور شناس برنده جایزه نوبل، نیکو تینبرگن  مطلبی درباره اهداف و روش های رفتارشناسی منتشر کرد که در اون چهار سوال رو مطرح می کرد که کمک میکرد تا پژوهشگر فراتر از ثبت و ضبط صرف رفتارهایی خاص بره. طبق چیزی که تینبرگن مطرح کرد، رفتار حیوانات (که این موضوع شامل انسان ها هم میشه) میتونه با پاسخ دادن به هرکدام از این سوالات مشخص بشه.در واقع هر کدوم از این سوالات پژوهشگر رو به جایی هدایت میکنه که به جای تمرکز بر روی مشاهده و ثبت رفتارها، تحقیق رو با تمرکز بر باز کردن بسته بندی یک رفتار یا تعامل کاربر شروع کنه  و داده هایی به دست بیاره که با پرسیدن سوالات معمولی و بدیهی قابل دستیابی نیستند. به طور مثال با اعمال این چهار سوال ما به اعماق رفتاری مثل «ایستادن پشت چراغ قرمز» خواهیم رسید.سوال اول؛ سوال عملکرد – رفتار برای چه انجام میشه؟این سوال به عملکرد رفتار می پردازه به این معنی که رفتار در حال حاضر به چه دلیل انجام میشه و ارزش حیاتی اون برای فرد چیه. منظور از ارزش حیاتی اینه که این رفتار چطور به فرد کمک میکنه تا زنده بمونه و در محیط زندگیش تکثیر پیدا کنه.مثلا اگر این سوال رو درباره رفتار «ایستادن پشت چراغ قرمز» بپرسیم، جواب این خواهد بود که «ما میخوایم از تصادف، صدمه دیدن یا صدمه زدن به فردی دیگه جلوگیری کنیم. از طرفی نمی خوایم که دستگیر بشیم و به زندان بریم.اما اگر از عملکرد سوال نپرسیم احتمالا همچین جوابی خواهیم داد: چون قانونه؛ جوابی که بسیار بدیهی هست و توضیح خاصی راجع به رفتار به ما نمیده.سوالات تیپیکال برای درک عملکرد یک رفتار:سوالات زیر که از سوال اصلی «رفتار برای چه است؟» نشئت می‌گیره، قابل اعمال در هر پژوهشی هستن و به شکل گیری ذهن ما حول درک عملکرد یک رفتار کمک میکنه:راه حل یا تعامل کاربر درباره چیه؟ویژگی، سیستم یا محصول برای چه استفاده میشه؟کاربر با استفاده از اون رفتار به دنبال انجام چه کاریه؟کدومیک از اهداف کاربر با این رفتار برآورده میشه؟این رفتار چطور به کاربر یا سازمان (اگر یک محیط کاری را مشاهده میکنیم) کمک میکنه تا به موفقیت برسه؟وجود این رفتار در مقایسه با نبودنش چه مزایای برای کاربر در مقابل رقبا یا کاربرهای دیگه داره؟سوال دوم؛ سوال کنترل -  رفتار چطور عمل میکنه؟این سوال به علت رفتار ناشی از مفهوم کنترل می پردازه. در واقع ما با این سوال قصد داریم چه دلایلی هستند که یک رفتار رو کنترل میکنن یا رفتار در پاسخ به چه محرک هایی انجام میشه. همچنین چه مکانیزم های فیزیکی، روانی یا روانشناسانه ای در مسیر این رفتار قرار میگیرن.در مورد مثال «توقف پشت چراغ قرمز» اتفاقی که میفته اینه که ما یک محرک بصری رو از طریق دیدن رنگ قرمز دریافت میکنیم و این محرک در سیستم عصبی مرکزی ما موجب پاسخی به شکل فشردن پا روی پدال میشه.سوالات تیپیکال برای درک کنترلگرهای یک رفتار:چه چیزی باعث ایجاد یک رفتار یا تعامل میشه؟یک رفتار چطور کنترل میشه؟چه قدمها، اتفاقات و اعمالی ما رو به سمت اون رفتار هدایت میکنن؟اون رفتار یا تعامل در واکنش به چه چیزی هست؟چه فعالیتها یا عملکردهای دیگه ای در بین مسیر قرار دارن که رفتار با اونها درگیر میشه؟در حال حاضر چه چیزی در سیستم در حال انجام شدنه؟چه چیزی در ذهن کاربرها در جریانه؟چه مکانیزم هایی در جهت حمایت از اون رفتار یا ممانعت ازش عمل میکنن؟آیا کاربر تحت کنترل هست؟سوال سوم؛ سوال رشد شناسی -  رفتار چطور توسعه یافته؟این سوال به ما کمک میکنه درک کنیم که یک رفتار در طول عمر فرد چطور به وجود اومده و چطور ظاهر شده، چه عواملی بر اون اثرگذار بودن و تعامل بین فرد و محیط اطرافش چه فرایندی رو برای رشد یافتن طی کرده.سوالات تیپیکال برای درک فرایند رشد و توسعه یک رفتار: یادگیری فرد از یک مرحله یا عمل خاص چطور انجام میشه؟چه آموزش هایی لازمه؟یادگیری یک رفتار چقدر ساده یا چقدر سخته؟چه سطحی از مهارت لازمه؟آیا سطح مهارت فرد در طول زمان روند افزایشی داره؟اولین قدم ها برای یادگیری این رفتار برای کاربر چطور به نظر می رسیده؟فرد در طول اولین استفاده مضطرب بود یا با اعتماد به نفس؟در سطح سازمانی چه حمایتی نسبت به فرد انجام میشه؟آیا دوره های آموزشی در دسترس هستن؟آموزش ها چطور به نظر می رسن؟سوال چهارم؛ سوال تکامل نژادی -  رفتار چطور تکامل یافته؟این سوال ما رو به انجام کاری دعوت میکنه که خیلی وقتا خودمون انجامش می‌دیم: نگاه به گذشته و درک چیزهایی که قبلا اتفاق افتاده. در اینجا کشف تاریخچه یک محصول یا سیستم و خاستگاه یک رفتار مدنظره.سوالات تیپیکال برای درک فرایند رشد و توسعه یک رفتار:خاستگاه رفتار/تعامل/رابط/محصول چیه؟رفتار به طور ذاتی سعی در حل چه چیزی داره؟چه ورژن های قبلی از این رفتار موجوده؟مسئله اولش چطور به نظر می رسیده؟چه رفتارهایی به عنوان راه حل این مسئله وجود داشته؟پیشینیان ما در این باره چه کاری می کردند؟چه چیزی موجب تغییر در دیزاین یا تکنولوژی در طول این سالها شده؟آیا این مسئله رو در گذشته به طور ذاتی به شکلی متفاوت حل می کردیم؟ اگر بله، رفتار های انقلابی ما که به طور ذاتی و در طول زمان به عنوان راه حل استفاده می کردیم و ما رو به نقطه فعلی رسونده چی بودن؟جمع بندیچهار سوال(مسئله) تینبرگن میتونه به عنوان یک ابزار در جعبه ابزار پژوهش ما قرار بگیره و کمک‌مون کنه تا به جای پرداختن به مطالعاتی که نتایجی بدیهی به همراه داره، با یک چشم اندازه تازه مشاهده کنیم و با یافتن چیزهای جدید و متفاوت، به هدف نهایی پژوهش که «کشف سوالات جدید و یافتن پاسخ های تاثیرگذار» هست، برسیم.</description>
                <category>ایشان</category>
                <author>مهدی نظام آبادی</author>
                <pubDate>Mon, 01 Nov 2021 17:56:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کاهش بار شناختی درآمدزاست</title>
                <link>https://virgool.io/IshaanPub/%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A2%D9%85%D8%AF%D8%B2%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-%D8%B3%D8%A8%DA%A9-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%AE%D8%AA%DB%8C-ytcske5tjne8</link>
                <description>http://animalnewyork.com/2014/making-monument-valley-beautiful-game-without-baggage/تو این پست میخوام درباره این صحبت کنم که چطور کاهش بار شناختی میتونه باعث افزایش درآمد و ایجاد ارتباطات مفید بشه.بار شناختی اون سطحی از انرژی ذهنیه که صرف درک و تفسیر یک وضعیت یا موضوع میشه. در ذهن ما بخشی وجود داره به اسم «حافظه فعال» که افکار آگاهانه ما رو تامین میکنه. یعنی وقتی تصمیم می گیرید تا راجع به چیزی فکر کنید این بخش از مغز روشن و فعال میشه تا بتونید از مغزتون استفاده کنید. مثلا وقتی ماشین رو روشن می کنید تا ازش برای حرکت استفاده کنید، استارت زدن و رسوندن برق به موتور به عهده حافظه فعاله.فعالیت حافظه فعال در هر واحد زمانی به 4 الی 5 قطعه اطلاعاتی محدود میشه و این یعنی هر چه بار شناختی کمتری روی ذهن قرار بگیره، تصمیم گیری سریع تر و آسون تر انجام میشه.Source: Francesco Santese on Dribbbleمثلا فرض کنید که میخواید یک کیک بزرگ رو بخورید. برای انجام این کار باید اول یه برش از اون جدا کنید و روی خوردنش تمرکز کنید و از بقیه کیک صرف نظر کنید (علم در مقابل شکم!).یا یه مثال انتزاعی تر: رسیدن به یه تقاطع و پیچیدن سخت تره یا رسیدن به سکوی مترو و انتخاب یک مسیر از بین خطوط مختلف برای رسیدن به مقصد؟پس به عنوان یک طراح تجربه کاربری باید به این نکته توجه کرد که وقتی بارهای شناختی کاهش پیدا کنه، تفکر کاربرها به سمتی که ما میخوایم کانالیزه میشه و نهایتا به اون نتیجه ای که کسب و کار میخواد می رسه.کاهش بار شناختی به افزایش احتمالی نتیجه مطلوب در معاملات منجر میشه.هر چه بیشتر فرایندهایی که کاربر با اونها مواجه هستن رو ساده تر و کوتاه تر کنید، احتمال اینکه اونها به نفع شما تصمیم بگیرن بیشتره. اما اشتباه نکنید! ساده شدن برای کاربر روی دیگه سکه چالش برانگیز شدن برای شماست. مفهوم مینیمالیسم رو به خاطر بیارید. سادگی حاصل یک از تفکر عمیق و درست به جای سادگی حاصل از سطحی بودن. این یک چالش بزرگه!گاهی برای ساده کردن مجموعه ای از گزینه ها باید از روال معمول خارج بشین و در بقیه موارد باید طراحی رو حول متناسب کردن یک تجربه برای نیازهایی خاص صورت بدین.در اینجا یک سری چارجوب لیست کردم که خوندن شون میتونه برای این کار کمک تون کنه:Source: Ranganath krishnamani on Dribbble1. محدود تصمیم گیری رو تنگ تر کنیدمطالعه ای در شهر نیویورک زیبا انجام شد و متوجه شدن وقتی رانندگان تاکسی یه درصدی از نرخ مصوب رو برای کرایه به مسافرین پیشنهاد میدن (مثلا %25)، موتور سوارها از فرصت استفاده میکنن و به دلیل دادن یه قیمت مشخص و سر راست، %11 بهتر مسافر می گیرن!طبیعتا محاسبه %25 درصد از یک عدد برای هیچ کس سخت و طاقت فرسا نیست، اما کاربر دوست داره مبلغ نهایی پرداخت رو بشنوه نه اینکه محاسبه کنه که چقدر باید بپردازه (حق با شماست! ما باید لقمه رو بجویم و در دهان کاربر بذاریم و هر چه در ساده تر کردن کارها براش موفق تر باشیم، بردیم!)پس مثلا نگید کالای من 200 هزار تومنه و 20 درصد تخفیف خورده، در عوض بگین کالای من رو با تخفیف 20 درصدی به قیمت 160 هزار تومن بخرید. یا اینکه مثل اوبر یک قدم جلوتر برید و فقط قیمت نهایی رو بگید.&quot;با تخفیف به قیمت 160 هزار تومن بخرید!&quot;Source: Peter Karim on Dribbble2. اصطکاک رو کم کنید هر چه کاربر در درون محیط کسب و کار شما اصطکاک و پیمایش و برو و بیای کمتری داشته باشه، آستانه خریدش بالاتر میره؛ یعنی تا حد بیشتری تحمل داره ازتون بخره!پس اگه دنبال این هستید که فرد به جای گشت و گذار سیاحتی و تماشای قفسه ها ازتون خرید کنه، بهش نگید از اون سر فروشگاه فیش بگیره، بیاد صندوق حساب کنه و دوباره بره اون سر فروشگاه تا خریدش رو تحویل بگیره. در عوض همه اینها رو نزدیک هم قرار بدید. این نکته خیلی ساده و البته دردناکه که خیلی از مشتریان بالقوه ای که برای خرید سراغ تون میان صرفا حوصله فیش بازی شما رو ندارن و در نتیجه میرن از رقیب تون خرید میکنن!!3. بستر انتخاب احساسی ایجاد نکنیددر سال 2003 دو محقق اجتماعی اختلاف چشمگیر و معناداری رو در درصد افرادی که در کشورهای مختلف متعهد میشن پس از مرگ، اعضاشون اهدا بشه کشف کردن.اهدای عضو در کشورهای پایین تر (جهان سومی) نزدیک به 15 درصد بود در حالیکه این آمار در کشورهای بالاتر به حدود 99 درصد می رسید. ابتدا این موضوع به تعصبات مذهبی یا اجتماعی نسبت داده شد اما بعد محققان متوجه شدن در واقع تفاوت در گزینه پیش فرض (یعنی همون موافقت با اهدای عضو) در فرم DMV (انتخاب در مقابل انصراف) بود!روانشناس، دن آریلی در این باره میگه: &quot;این یک تصمیم احساسی سخت در مورد این است که پس از مرگ چه اتفاقی برای بدن ما خواهد افتاد و این اتفاق چه تاثیری بر نزدیکان مان خواهد داشت. به دلیل دشوار و احساسی بودن این تصمیمات، آنها فقط نمی دانند برای انتخاب گزینه پیش فرض چه باید بکنند.&quot;کاربر باید بتونه با منطق تصمیم بگیره و این منطق باید به طور هوشمندانه ای رضایت قلبی شما رو به همراه داشته باشه.با سخت کردن انتخاب، کار رو به احساسات واگذار نکنید!خلاصه ترش اینه که وقتی کسی تصمیم گرفته کاری انجام بده، قبل اینکه تصمیمش رو عوض کنه و اون رو به پای تقدیر بذاره شرایط رو برای تصمیم گیری راحت تر براش فراهم کن.Source: Slava Kuchinka on Dribbble4. تصمیم گیری لایه ای رو در نظر بگیریدوقتی در حال انجام مذاکره برای یک معامله هستین، تقریبا همیشه شخص ارشد دیگه ای داخل سازمان وجود داره که در اون لحظه در حال صحبت کردن با اون نیستین اما در نهایت تصمیم گیری رو ارزیابی میکنه و بر نتیجه موثره.معمولا اون فرد تعصبات، انگیزه ها و سوالات مختلفی در ذهنش داره. تجهیز ارتباط از زریق پیش بینی سوالاتی که بعدا قراره پرسیده بشه، بار شناختی رو برای واسطه بین شما و اون فرد ارشد کاهش میده و باعث میشه سازمان فکر کنه به طور بالقوه در روند داخلی خودش داره هوشمندانه عمل میکنه.مثلا در تامین مالی استارتاپ، مهمه به خردی برسیم که بدونیم تفاوت بین سوالات رایج و مشترک بازار که یک سرمایه گذار VC (خطر پذیر) وابسته ممکنه بپرسه و سوالات خاص مربوط به یک صنعت خاص که شریک تجاریش ممکنه بپرسه به صفر میل میکنه. یعنی به درک و دانشی برسیم که بتونیم گپ های حاصل از لایه لایه بودن روابط تجاری و اداری برای تصمیم گیری رو هوشمندانه پر کنیم.&quot;پنج اصل روانشناختی که هر طراح محصول باید بداند&quot; هم برای شما خواندنی خواهد بود.پس متوجه شدیم که فرصت های استفاده از سطح بار شناختی، از ویژگی های محصول گرفته تا ارتباطات روزمره، مهم و تاثیرگذار هستن. البته بررسی این بارها همیشه هم ارزشش رو نداره اما وقتی میتونید ازش به عنوان ابزاری استفاده کنید که در حوزه خارج از تصمیم شما نفوذ داره، ابزاری قابل توجهه.نکته کلیدی اینه که پویایی واقعی معامله رو ارزیابی کنید تا ببینید چقدر این امکان وجود داره تا با بررسی عواملی که بارها رو فشرده میکنن، ورق رو به سمت خودتون برگردونید و معامله رو به سمتی حرکت بدین که منافع تون تامین بشه.</description>
                <category>ایشان</category>
                <author>مهدی نظام آبادی</author>
                <pubDate>Tue, 30 Mar 2021 20:49:12 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پنج اصل روانشناختی که هر طراح محصول باید بداند.</title>
                <link>https://virgool.io/IshaanPub/%D9%BE%D9%86%D8%AC-%D8%A7%D8%B5%D9%84-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%AE%D8%AA%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%87%D8%B1-%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AD-%D9%85%D8%AD%D8%B5%D9%88%D9%84-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%AF-db2xd3dbebms</link>
                <description>Source: Vladimir Hadzic on Dribbbleهمه می دانیم که بخش عمده ای از ارائه یک تجربه کاربری بسیار موفق، درک خواسته و نیاز مشتری همراه با شناختی است که باعث می شود مشتری در مورد خواسته و نیاز خود فکر کند.بنابراین، روانشناسی تبدیل به یک عنصر حیاتی در طراحی نوع صحیحی از سیستم ها، رابط ها و تجربیات برای کاربران یا مشتریان تان شده است.برای چیزی به بزرگی روانشناسی، راهی بهتر از شروع کردن با اصول اولیه وجود ندارد. بیایید به بحث در مورد برخی از منابع اطلاعاتی مرتبط بپردازیم:Source: Invision’s hero banner1. سوگیری ( تعصب) لنگر اندازیفرض کنید می روید تا ساعت مچی بخرید و اولین ساعت مورد علاقه شما 150 دلار قیمت دارد –که بیشتر از بودجه شماست. پس از دیدن ساعتی با قیمت 125 دلار، بلافاصله این قیمت جدیدی که با آن مواجه شده اید برایتان منطقی به نظر می رسد. ممکن است این یکی نیز از بودجه شما فراتر باشد اما اکنون در مقایسه با اولین مورد، احساس می کنید خرید بهتری است.ما تا حد زیادی گرایش داریم تا به اولین اطلاعاتی که بدست می آوریم اعتماد کنیم و تصمیم بگیریم که این موارد را به عنوان یک مرجع، نقطه کانونی یا &quot;لنگر&quot; نگه داریم. قصاوت های بعدی تحت تاثیر اولین اطلاعاتی است که در معرض دید مشتری قرار می گیرد.هنگامیکه یک محصول را طراحی می کنید، بنر قهرمان می تواند از این پدیده برای نمایش پیام یا مفهوم محوری خود استفاده کند. از آنجاییکه که اولین چیزی است که کاربر می بیند، می تواند در مغز وی لنگر بیاندازد و بر این اساس، کاربر می تواند اطلاعات بیشتری را بررسی کند و استفاده از محصول را آسان تر و سریع تر می کند.سوگیری لنگر اندازی تاثیر بسزایی در مذاکرات و قیمت گذاری محصولات دارد و بر میزان تمایل مشتری به پرداخت موثر است. نه تنها آنچه گفته شود، بلکه این سوگیری می تواند بر احکامی که در دادگاه ها صادر می شوند نیز موثر باشد.حتی اگر عبارت &quot;افرادی که در بیزینس شکست خورده اند&quot; را گوگل کنید ، فقط داستان افراد موفق را پیدا خواهید کرد2. سوگیری بازمانده بودنبه نظر می رسد مردم پس از خواندن داستان زندگی بیل گیتس و ایلون ماسک، در افسانه موفقیت آمیز ترک تحصیل غوطه ور می شوند؛ به این دلیل که اگر آنها توانسته اند انجامش دهند چرا شما توانید؟این داستان ها میتوانند مغالطه در قضاوت را آشکار کنند زیرا در واقع برای هر داستان موفقیت ده ها هزار داستان شکست وجود دارد که به دلیل سوگیری بازمانده بودن روی آنها تمرکز نشده است.تمرکز تنها روی داستان های موفقیت این سوگیری را نتیجه می دهد که قضاوت را تحریف میکند و می تواند منجر به نتیجه گیزی غلط شود زیرا ما معمولا فقط روی آنهایی تمرکز میکنیم که زنده مانده اند و از آنهایی که مرده اند غافل می شویم.یکی از مشهور ترین مثال های این سوگیری، هواپیماهای آسیب دیده در جنگ جهانی دوم است. قرار بود نیروهای مسلح ایالات متحده یک زره محافظتی بر هواپیماهای شان قرار دهند. آنها تصمیم گرفتند تا هواپیماهایی را که -پرواز کرده و بعد از عملیات- به خانه برگشته بودند بررسی کنند تا ببینند بیشترین خسارت به کدام بخش ها وارد شده است. آنها متوجه شدند که دم، بالها و بدنه پر از گلوله است و تصمیم گرفتند از این نواحی محافظت کنند. اما آبراهام والد، ریاضی دان مجارستانی، دید که آنها فقط دارند در جهت محافظت از بخش های آسیب دیده هواپیماهایی که برگشته اند قدم بر می دارند، نه آنهایی که برنگشته اند. آسیبی که به هواپیماهای بازنگشته وارد شده بود، روی موتوری که بود که آنها رویش کار محافظتی نکرده بودند. بعدها که این مسئله را مورد توجه قرار دادند جان خیلی ها نجات یافت.این خطا همه جا وجود دارد و باید از آن هنگامی که تصمیمی می گیریم؛ خواه از نوع تجارت، زندگی روزمره و یا طراحی محصول پرهیز کنیم.وقتی نوبت به تجارت و کسیب و کار می رسد، لازم است که رویکرد منحصر به فردی نسبت به تجارت خود داشته باشید و روی همه زوایا و متغیرهای احتمالی کار کنید. الهام گرفتن از داستان های موفقیت مهم است اما کار کردن روی داستان های شکست هم به همان اندازه مهم است.ممکن است به عنوان یک طراح محصول حس کنید که افزودن ویژگی جدیدی را که برای کس دیگری موفقیت آمیز بوده است، همان نتیجه را در کار شما هم حاصل کند اما ممکن است کاربران واکنش خوبی نسبت به آن ندهند چون شما فقط به بازخوردهای مثبت توجه کرده اید و از همه بازخوردهای منفی غافل بوده اید.آنچه را نمی بینید در نظر بگیرید.پلن سه ماهه به عنوان طعمه ، در صفحه قیمت گذاری Grammarly اضافه شده است3. اثر طعمهاثر طعمه زمانی اتفاق می افتد که انتخاب های فرد بین دو گزینه با معرفی گزینه سوم به طور نامتقارن تغییر میکند.گزینه سوم طوری طراحی شده که نادیده گرفتن اش آسان باشد.گزینه طعمه اضافه می شود تا مشتریان را به سمت گزینه هدف و مورد نظر فروشنده که معمولا بیش از نیاز واقعی مشتریان است، سوق بدهد. این &quot;تحریکات&quot; ظریف به معنی دستکاری یا محدود کردن نیست.این اثر  باعث می شود گزینه ها را انتخاب کنیم و احساس کنیم که تصمیمی آگاهانه و مستقل گرفته ایم. تا حدی به همین دلیل است که اثر طعمه خوب کار می کند زیرا احساس خودمختاری و منطقی بودن می دهد. نشنال جئوگرافیک آزماشی برای نشان دادن این اثر انجام داد:وقتی به افراد فقط دو گزینه ی پاپکورن با ظرف کوچک و قیمت سه دلار و پاپکورن با ظرف بزرگ و قیمت هفت دلار داده شد،  اغلب ظرف کوچک را خریدند. اما وقتی یک ظرف پاپکورن متوسط با قیمت شش و نیم دلار به عنوان طعمه بین گزینه ها قرار گرفت، ظرف بزرگ فروش بسیار زیادی داشت.نوع معرفی گزینه ها افراد را به خریدن جایگزین گران تر از ظرف کوچک هدایت کرد زیرا در غیر اینصورت گزینه گران تری(کم صرفه تری) هم وجود داشت.4. نفرین دانش (این سوگیری در کتاب Made to stick که با نام &quot;ایده عالی مستدام&quot; ترجمه شده با عنوان &quot;اسارت در دام دانش&quot; به طور کامل بیان شده است. برای درک بهتر این موضوع می توانید به آن مراجعه کنید)سوگیری شناختی نفرین دانش وقتی اتفاق می افتد که افراد در در نظر گرفتن این که دیگران همان زمینه علمی یا اطلاعاتی آنها را ندارند، ناکام اند.ممکن است برای یک شخصِ با دانش در یک حوزه خاص سخت باشد که حین توضیح یک مفهوم  که در سطح اساسی و پایه ای ، خودش را جای متبدیان (یا کسانی که با موضوع مورد بحث وی نا آشنا هستند) بگذارد.شکاف دانش بین این دو معمولا حذف شده و مورد توجه قرار نمی گیرد.بر نفرین دانش می توان با استفاده از جملات انضمامی(جملاتی که حقیقتی را در خود دارند که تقریبا معادل ضرب المثل در فارسی است)، جملات واقعی، داستان های واقعی یا مثال های نمایشی و به طور کلی پرهیز از اظهارات مبهم غلبه کرد. به عنوان مثال، شرکت FedEx (یک شرکت حمل و نقل در ایالات متحده) از انتقال پیام ها و اهداف انتزاعی به مشتریان خود اجتناب کرد و در عوض داستانی متناسب با زندگی واقعی از چگونگی تحویل به موقع بسته ها ،صرف نظر از موانع، تعریف کرد که شعارشان یعنی &quot;جهان به موقع&quot; را به نمایش می گذارد. چنین داستان های محسوسی در یاد مشتری ها می مانند و برندها را قابل اعتمادتر می سازند.طراح باید حین طراحی یک محصول یا معرفی یک آپدیت جدید برای کاربران مراقب این موضوع باشد.شناختن مخاطبان و به دست آوردن دیدگاه تازه همه چیز است.ادوبی فتوشاپ فایل هایی را که اخیرا روی آنها کار کرده اید نمایش می دهد5. شناختن فراتر از به خاطرآوریآیا تا به حال این احساس را داشته اید که پاسخ دادن به یک سوال چند گزینه ای راحت تر از سوالی با پایان باز است؟ یا آیا تا به حال حس کرده اید به خاطر آوردن شخصی که در گذشته او را دیده اید از حافظه تان سخت تر از شناختن وی از طریق دیدن عکس اش است؟این سناریوها مثال &quot;شناخت فراتر از فراخوان&quot; است. برای افراد شناختن چیزی که قبلا تجربه اش را داشته اند راحت از به فراخوانی آن از حافظه است. فراخوانی از حافظه منجر به افزایش بار شناختی می شود.هدف، به حداقل رساندن نیاز کاربر به فرو رفتن در حافظه منفعل شان است.مثلا اوبر (بزرگترین سرویس تاکسیرانی اینترنتی در دنیا) برای کسانی که هر روز هفت صبح برای رفتن به دفتر کارشان تاکسی می گیرند، بر اساس تجربیات قبل حدس می زند و مکان دفترشان را به عنوان مقصد پیشنهاد می دهد و اینگونه در تلاش ذهنی کاربر برای تمام کردن این کار صرفه جویی می کند.یکی از  راه های اجرای این امر، طراحی محصولاتی است که دارای قرادادهای طراحیِ مشابه همتایان شان است  (مثلا آیکون اشتراک گذاری یا دعوت دوستان سه نقطه متصل به هم است). زمان را برای اختراع مجدد چرخ هدر ندهید، آن را باز طراحی کنید.نتیجه گیری کلیدیافراد به شدت به اولین اطلاعاتی که می بینند، اعتماد می کنند و قضاوت های بعدی را متاثر از آن انجام می دهند.محصولات دیجیتالی باید پیام اصلی را در بنر قهرمان که به عنوان لنگر عمل می کند نمایش داده و انتقال دهند.ما گرایش داریم تا فقط بر داستان های موفقیت تمرکز کنیم و از هزاران داستان شکستی که حول آن وجود دارد نادیده بگیریم و این باعث &quot;سوگیری بازماندگی&quot; و نتیجه گیری های نادرست می شود.در فرایند تصمیم گیری برای تجارت، طراحی یا هر چیز دیگری، روی هر زاویه یا متغیری باید کار شود تا از سوگیری بازماندگی اجتناب شود.معرفی یک گزینه سوم به عنوان طعمه بر اولویت فرد بین دو گزینه قابل انتخاب اصلی تاثیر می گذارد.افراد در درک اینکه بقیه افراد ممکن است همانطور که آنها چیزی را می دانند، ندانند و یا نفهمند، ناکام اند و برای شان چالش برانگیز است که خودشان را در جایگاه و موقعیت یک مبتدی بگذارند و در سطح پایه ای توضیح دهند.شناختن یک رخداد گذشته بسیار راحت تر است و به تلاش ذهنی کمتری نسبت به یادآوری آن از حافظه نیاز دارد.// نوشته ای از Fabricio Teixeira در UX Collective //برای دسترسی به متن اصلی این مقاله از اینجا اقدام کنید</description>
                <category>ایشان</category>
                <author>مهدی نظام آبادی</author>
                <pubDate>Wed, 24 Mar 2021 22:03:35 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>