استرس و دیابت

نویسنده: فاطمه اسلامی و حسین ستوده

ارتباط بین دیابت و استرس از آن دست مفاهیمی است که در مرز روان‌شناسی و فیزیولوژی قرار دارد. شواهد نشان می‌دهد ارتباطی بین استرس عاطفی و دیابت وجود دارد که ریشه در توانایی مغز برای کنترل اضطراب دارد. این کنترل به عملکردهای اجرایی مغز بستگی دارد، فرآیندهایی که توجه، بازداری، حافظه کاری و انعطاف پذیری شناختی را کنترل می کنند و همچنین در استدلال، حل مسئله و برنامه ریزی نقش دارند.
مطالعات منتشر شده بیان می‌کنند که یک واکنش زنجیره‌ای متابولیک که با مهار کم و ضعیف(کنترل توجه ضعیف) شروع می‌شود، فرد را در برابر اطلاعات، موضوعات، افکار یا فعالیت‌های وسوسه‌انگیز یا منحرف‌کننده آسیب‌پذیر می‌کند. مطالعات قبلی نشان داده‌اند که چنین آسیب‌پذیری می‌تواند منجر به اضطراب مکرر شود. و اضطراب به عنوان فعال‌کننده یک مسیر متابولیسم، مسئول تولید سیتوکین‌های پیش‌التهابی، سیگنال دهنده‌ی پروتئین‌های شامل اینترلوکین-6 (پروتئینی که بدن برای تحریک پاسخ ایمنی و بهبودی تولید می‌کند.)شناخته شده است.

به هر حال افراد با مهار ضعیف، بیشتر افکار استرس‌زا را تجربه می‌کنند و کمتر می‌توانند حواسشان را از افکار تنش‌زا پرت کنند و به طور کلی، استرس بیشتری را تجربه می‌کنند و به علت مسیر متابولیکی اضطراب به پروتئین اینترلوکین_6, این افراد بیشتر از افراد با توانایی‌ مهار قوی در معرض دیابت هستند. البته وجود ارتباط بین استرس و دیابت امر جدیدی نیست بلکه این توضیح مسیر بیولوژیکی آن است که امری تازه به شمار می‌آید. مسیری ناشی از استرس که می‌تواند توانایی در مهار کردن را با بیماری‌ای مانند دیابت پیوند بزند. تحقیقات زیادی نشان می دهند که وقتی افراد استرس دارند یا مضطرب و افسرده هستند، التهاب افزایش می یابد و مسیری از توانایی مهار کردن به اضطراب، سپس التهاب و دیابت به وجود می‌آید. به عبارتی، ضعف در مهار کردن منجر به اضطراب، اضطراب منجر به التهاب و التهاب منجر به دیابت می‌شود.
این داده‌ها از یک پژوهشی که در ايالات متحده بر روی ۱۲۵۵ میان‌سال انجام شد به دست آمده است. طی این پژوهش، توانایی شناختی آزمون شونده‌ها با فاصله زمانی دو سال بررسی شد. همچنین سطح گلوکز و انتروکلین-6 هشتصد نفر از آنان نیز به وسیله‌ی آزمایش خون مرتب چک می‌شد. طی این پژوهش محققان دریافتند که نه تنها بین التهاب و دیابت رابطه و همبستگی وجود دارد، بلکه میان التهاب و سایر توانایی‌های شناختی و بیماری‌ها نیز رابطه‌ای مشاهده می‌شود. البته نکته‌ای را بهتر است همین‌جا متذکر شویم که وقتی حرف از تاثیر مهار ضعیف بر التهاب می‌زنیم، به هیچ وجه منظورمان این نیست که این رابطه دو سویه است. بلکه برعکس، این رابطه کاملا یک طرفه‌ است. یعنی التهاب نمی‌تواند منجر به ضعف در مهار کردن شود و فقط برعکس این قضیه صادق است.

همچنین مطالعات بر روی ارتباط میان استرس و دیابت حاکی از وجود یک حلقه باز خورد (لوپ فیدبک) در افراد مبتلا به دیابت است. به این صورت که افراد مضطرب بیشتر احتمال دارد که از درمان اجتناب کنند و از استراتژی‌های ناسازگار مانند سیگار کشیدن یا رژیم‌های غذایی ناسالم استفاده کنند که این موارد به شدت گلوکز خون را افزایش می‌دهد و فقط وضعیت را بدتر می‌کند. به عبارتی این افراد هرچه جلوتر می‌روند، فقط بدتر می‌شوند.
به هرحال ما می‌دانیم سطح بالای گلوکز در خون می‌تواند بر شناخت و فرآیندهای شناختی نیز اثر بگذارد و از آنجا که درمان نیز اخلاق حرفه‌ای خاص خودش را دارد و رفتار مناسب و انسانی با یک بیمار این‌طور نیست که او را روی یک صندلی بنشانیم و به او دستور دهیم که باید انسولین‌ات را به موقع مصرف کنی یا باید فلان رژیم غذایی را داشته باشی، ما نیاز داریم که بیمار خودش از توانایی شناختی و تصمیم‌گیری خوبی برخوردار باشد تا خودش تصمیم بگیرد رژیم غذایی مناسبی داشته باشد و انسولینش را به موقع استفاده کند و برای درمانش همکاری کند.
و در آخر، مداخله‌ی درمانی‌ای که محققین ارائه می‌کنند درمان‌های مبتنی بر مایند فولنس یا همان ذهن‌آگاهی است. چرا که تحقیقات نشان می‌دهند افرادی که مایند فولنس را بیشتر تمرین می‌کنند، از قدرت مهار قوی‌تری برخوردار می‌شوند و بدین ترتیب، سطح استرس خود را پایین می‌آورند و التهاب نیز کمتر در بدنشان اتفاق می‌می‌افتد و در نهایت، کمتر احتمال دارد که به علت استرس به دیابت مبتلا شوند. البته این به هیچ وجه به این معنی نیست که داروهای ضد التهابی یا داروهای محرک و یا حتی درمان شناختی رفتاری در این حوزه بی‌اثر عمل می‌کنند. اتفاقا هر یک از این موارد بسیار برای درمان و پیشگیری سودمند‌اند. اما آن چه که ایده‌آل به نظر می‌رسد، بودنِ همه یا بیشتر این موارد باهم است.