وقتی دریا قهرمان و دشمن می‌شود! کتاب ساحلِ مرگ

کتاب ساحل مرگ نوشته آکیرا یوشیمورا
کتاب ساحل مرگ نوشته آکیرا یوشیمورا

بعضی داستان‌ها قبل از اینکه شروع شوند، یک آرامش عجیب دارند.
آرامشی که می‌دانی زیادی آرام است و همین آرامش قرار است تو را ببرد وسط حادثه.

کتاب ساحل مرگ نوشته آکیرا یوشیمورا با ترجمه‌ی امیر قاجارگر از نشر خوب دقیقاً همین جنس حس را دارد.
روایتی از یک روستا، یک ساحل، و آدم‌هایی که زندگی‌شان تکیه داده به دریا؛
هم قهرمانشان است و هم دشمنشان.

چرا همین کتاب؟
چون جهان یوشیمورا جهانِ آدم‌هایی است که سرنوشت‌شان به‌خاطر یک حادثه عوض می‌شود، بی‌سروصدا و بی‌نمایش.
از آن داستان‌ها که تو را وادار می‌کند فکر کنی چقدر از زندگی ما هم همین‌قدر تصادفی و بیرحم می‌گذرد.

حس چند فصل اول؟
تلخ نه؛ بیشتر بی‌پناه.
مثل نگاه کردن به موج‌هایی که بارها برگشته‌اند و نمی‌دانی این بار قرار است چه بیاورند.
نه هیجان‌زده‌ات می‌کند و نه ناامید؛ فقط می‌گذارد تماشا کنی و همین تماشا خودش فشار دارد.

اگر اهل رمان‌هایی هستید که به‌جای قصه‌گویی داد بزنند، آرام آرام تو را می‌کِشند توی جهانشان،
«ساحل مرگ» همان کتاب است.
و اگر دوست دارید بعد از کتاب کمی در سکوت بمانید، این هم از آن تجربه‌هاست.

شما خوانده‌ایدش؟ یا فکر می‌کنید سراغش بروید؟ دوست دارم ببینم در شما چه حسی می‌گذارد..