<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>پست‌های انتشارات انتشارات خاله قِزی</title>
        <link>https://virgool.io/Khale11/feed</link>
        <description>من اینجا از همه چی مینویسم.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 14:31:26</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/publication/r9kba6wfkv3s/c2iwxm.jpeg</url>
            <title>انتشارات خاله قِزی</title>
            <link>https://virgool.io/Khale11</link>
        </image>

                    <item>
                <title>افغانستان</title>
                <link>https://virgool.io/Khale11/%D8%A7%D9%81%D8%BA%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-ahayzfax0aud</link>
                <description>درآغوش بی پناهی ،افغانستان موأ گرفته است.از کجا بنویسم؟....آیا این قلم و کاغذ محقر ،لیاقت داشتن نام چنین مردمان غیوری را در دل خود دارد؟از چه بنویسم؟....از غم مردمان ،یا شادی طالبان بی دین و ظالم؟از چه کسی بنویسم؟.....از دختری که در کوچه پس کوچه ها ،شمایلی مردانه دارد و مردانه کار می کند؟.....یا از کودکانی که در سن خردسالی ، معنی جنگ،خون ، و ظلم را به می دانند و درک می کنند؟از چه زمانی بنویسم؟.....که این کشور در این چند سال ،یک روز خوش هم ندیده.اما.....می دانید؟..... می خواهم بنویسم.....می خواهم بگویم......می خواهم فریاد بزنم و یک تو دهنی نثار کسانی کنم ،که می گویند:هیس....دختر ها فریاد نمی زنند.این روز ها از رسانه ها می شنویم و می بینیم که افغانستان کنون ،جایگاه اصلی طالبان است،آمریکایی ها پایگاه داشتند،مردم جنگیدند،کنون هم می جنگند و خواهند جنگید؛چرا که سرزمین و خاک،جان و تن آدمی است و آدمی حفاظت از آن واجب است؛ اما.... می دانی؟....گاهی،چاره ای نیست،گاهی مادران برای حفظ جان فرزندانشان به پای طالبان می افتند؛ گاهی پدر ها برای حفاظت از خانواده ترسانشان به طالبان می پیوندند و گاهی جوانان بهای سنگینی برای مخالفت با آن ها می پردازند،.....اما..... هنوز امیدی هست....خنده روی چهره غمگینشان ،نوید امید می دهد.......این مردم،استوار ترینند.افغان های ساکن ایران هم سختی بسی زیاد دارند،موجوداتی که نام انسان را یدک می کشند؛رفتار قابل قبولی با افغان ها ندارند.دخترانی که اندک اندک ،ظرافت دخترانگی اشان توسط سختی زندگی  ربوده و پسرانی که توسط قلدران، به کبودی های بدنشان ،افزوده می شود.اوضاع جهان در دست من نیست،پس اظهار نظر نمی کنم؛اما از مردم کشور عزیزمان ایران ، تمنایی دارم،....لطفا با افغان های عزیز،با عطوفت برخورد کنید،آن ها در وهله اول ،انسان و آفریده خدا هستند.پاینده در امان خدا باشید.بهاره بهار</description>
                <category>انتشارات خاله قِزی</category>
                <author>bahareh  bahar</author>
                <pubDate>Mon, 24 Jan 2022 15:27:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا کتاب دختر شینا برای خواننده دلنشین خواهد بود؟</title>
                <link>https://virgool.io/Khale11/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1-%D8%B4%DB%8C%D9%86%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D9%84%D9%86%D8%B4%DB%8C%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%AF-%D8%A8%D9%88%D8%AF-lf6t5uzlnkeo</link>
                <description>دختر شینامن کتاب«دختر شینا» رو حدود 3 الا 4 سال پیش از کتابخونه  به عنوان جایزه دریافت کرده بودم، حقیقت امر، اول تمایلی به مطالعه اش نداشتم؛چون فکر می کردم که در مورد شهداست و این که انسانی نماز خوان باشیم و از این چیزای کلیشه ای.خلاصه گذشت و حدود یک سال بعد از دریافت کتاب،یک روز، همینطور،اتفاقی کتاب و ورق زدم.وقتی به خودم اومدم که 30 صفحش رو خونده بودم؛ این که میدونی الان زندگیه یک فرد رو میخونی،تو رو مشتاق تر میکنه.خانم بهناز ضّرابی زاده،خاطره نگار و در واقع نویسنده این کتاب،قلم بسیار شیوایی دارند،به طوری که آدم مشتاق به خواندن میشه.انگار با قدم خیر همراهید،با خنده هاش میخندید و به پای غصه هاش،گریه میکنید. همراه با قدم ،به شیرین کاری های صمد{سردار شهید حاج ستار ابراهیمی } لبخند می زنید و از غم فراق او ، ،چشمانتون پر و خالی میشه.پس،بله.کتاب دختر شینا برای خواننده دلنشین خواهد بود.خب من دیگه اجازه ندارم بیشتر از این در مورد داستان بگم؛اگر تمایل داشتید ،داستان رو بخونید و لذت ببرید.بهاره بهار</description>
                <category>انتشارات خاله قِزی</category>
                <author>bahareh  bahar</author>
                <pubDate>Sun, 23 Jan 2022 19:29:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مادر</title>
                <link>https://virgool.io/Khale11/%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1-t0dxzp27aopy</link>
                <description>هو الباقیسرگشته و حیرانم؛زین همه آدم یکی نمی تواند ان فرد به خصوص باشد?چادرم را به دندان می کشم،یک چشمم اشک است، یک چشمم خون.در لابلای دویدنم ،نمیدانم چطور ،اما با کله به زمین برخورد میکنم؛ بر می خیزم،هیچ چیزی نمی تواند،مرا متوقف کند.به سمت حاج کریم می روم...بدون هیچ سلامی از احمد سراغ میگیرم._حاج کریم،احمد ما کو؟کجاست؟نکنه اتفاقی براش افتاده؟دستی به محاسنش می کشد،به آرامش دعوتم می کند؛ولی مگر قلب یک مادر آرام می گیرد؟_حاج خانم؛تو رو خدا آروم باشید.هیچ اتفاقی هم نیوفتاده،اتفاقا آق پسرتون به فکرتون بوده .دست در کیف کولی اش می کند،چرا زمان انقدر کند می گذرد؟از دیشب تا حالا ،ثانیه ها برای من گویای قرنی هستند._بفرمایید، این هم نامه؛تشکری زیر لب پاسخی برای حاجی است.نامه را باز می کنم،کلماتش را می بلعم،دستخطش را با وجود خرچنگ غورباقه بودنش....دوست دارم.«سلام مادر،امیدوارم که حالت خوبه خوب باشه.متاسفانه من نمی تونم ،این هفته بیام دیدنت،اما 10 روز دیگه یه سر میام تهرون تا فقط روی ماهت رو ببینم ،نامه رو کوتاه نوشتم.به همه سلام برسون ،بچه های آبجی خدیجه رو هم ببوس..»دلم میگیرد،چشمم هم ، ایا من فلج شدم ،که نمی توانم تکانی به خود بدهم...؟ای پسرک بی وفا...رفتی حاجی حاجی مکه؟...؛دیگه خبری هم از من نمی گیره،اول یک هفته،بعد سه هفته ،بعد دو ماه ،اخر سر میخواد تا آخِر عمرش از من دور بمونه.گریه ام می گیرد؛آغوش گرم اشک ها کمی آرامم می کند.به نوه هایم حسودی می کنم،این پسرک فقط عاشق خواهرزاده هایش است._من دارم این جا بال بال میزنم،اونوقت معلوم نی کجاست، چه میکنه، چه میخوره.10 روز بعد ، ثانیه ها کش می آیند،چرا این پسر نمی اید؟خدایا حافظ او نبودی؟ خدایا....خدایا .....خدایا...از دور می بینمش،نیش بازش حاکی از اوضاع بر وقفِ مراد است.دستم را میبوسد .قربان خدایی ات خدا...دیداری زیباست...خداوند از آن بالا می خندد.اشکی می لغزد،و دل هایی که در آغوش هم آرام گرفته اند.«در پناه خدا باشید»</description>
                <category>انتشارات خاله قِزی</category>
                <author>bahareh  bahar</author>
                <pubDate>Sun, 23 Jan 2022 10:22:26 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>