مکالمه دو جوان

- پس عشق چی میشه

-عشق چیه بابا دلت خوشه

آخه نمیشه که عاشق نباشی

-تو این وضع میشه

-آخه یعنی تو نمیخوای یکی رو از ته دل دوست داشته باشی

-ببین ،میتونم ، منم میتونم عاشق بشم ولی میترسم ، میترسم وقتی میبینم پول اجاره یه خونه رو هم ندارم ، میترسم وقتی میبینم نه میتونم گوشت بخرم نه مرغ نه حتی تن ماهی ، میترسم وقتی آیندم از قیر هم سیاه تره ، میترسم عاشق بشم و اون دختر خوبی از آب در بیاد و عمرش پای من حروم بشه به خاطر همین یا تنها میمونم یا اگه هم با کسی بودم از عشق خبری نیست .

-اینا درست ولی بالاخره یکی پیدا میشه که کنار بیاد کنارت بمونه، بالاخره عشق اون زندگیرو میسازه .

-نه عزیز جان این حرفا مال قصه هاست عشق مگه چقدر دووم میاره طرف وقتی ببینه من حتی موتور هم نمیتونم بخرم ، وقتی ببینه با روزی ده ساعت کار هنوزم پولم دو روز از ماهو جواب نمیده وقتی ببینه کلی قرض و بدهی دارم وقتی ببینه هیچی جور نیست به نظرت مگه عشق چقدر قدرت داره

-آخه سنت داره میره بالا

-میدونم ولی چاره چیه موهام داره سفید میشه اما ترجیح میدم همینجور بمونم

-بیا برات مهنازو جور کنم دختر خوبیه باهات کنار میاد انقدر لح نکن من دلم برات میسوزه

-داداش دمت گرم مرسی که بفکرمی ولی پسرای بهتری از منم براش هستن بره بالاشهری جایی با یه پسر پولدار ازدواج کنه ، اون دختر خیلی خوبیه سربه زیره معصومه ولی من براش مناسب نیستم اون لیاقتش بیشتره

پ.ن:این گوشه ای از مکالمه دو تروریست مسلح بود که توسط کشور های خارجی به وسط خیابان اجیر شده اند