بعد از نوشتن بسوزان

حدود شش ماه پیش از شهر کتاب بوعلی‌سینا دفتری تهیه کردم که توجهم را جلب کرده بود. دفتر کوچک ، آبی رنگ و با فونتی از دیدگاه من دلنشین من را به سمت خود کشاند. طبق عادت اول جلد روی کتاب و بعد هم پشتش را نگاه کردم. روی دفتر با فونتی بزرگ نوشته شده بود: بعد از نوشتن بسوزان.

از نشر پرتقال که خودش را ناشر خیلی متفاوت کتاب های کودک و نوجوان می دونه. خب خدا رو شکر من نه کودکم و نه حتی نوجوان ولی خب مشتاق شدم دفتر را تهیه کنم و علتش نوشته ی پشت جلد بود:

من کی ام؟ چطور به اینجا رسیده ام؟ کجا می روم؟

بعضی سوال ها خنده دارند، بعضی ها شما را به فکر فرو می بردند و بعضی ها هم همین‌طوری تصادفی انتخاب شده‌اند. جسورانه و خلاقانه جواب بده. هیچ پاسخی اشتباه نیست. آن را جدی نگیر یا خیلی جدی بگیر یا هر دو.

به خودت مربوط است!

اینجا تنها جای امنی است که می توانی با خیال راحت یک ریز درباره‌ی خودت حرف بزنی و نگران نباشی بقیه درباره‌ات چه فکر می‌کنند.(چون به جز تو کسی اینجا نیست.)

ولی حواست باشد وقتی تمامش کردی، آن را جایی خاک کن، قایمش کن ،‌بگذار توی صندوقچه و فرار کن...

یا بعد از نوشتن ،‌آن را بسوزان.


البته که در صفحه ی اول کتاب توضیح داده شده که منظور از سوزاندن چیست:

در جامعه ای که همه چیز را با هم «به اشتراک می گذاریم» بعد از نوشتن بسوزان خلاف همه عمل می کند و با احترام از شما می خواهد هیچ‌چیز را «به اشتراک نگذارید.»

امروز دیدم از دور بهم چشمک می زنه و مشتاق شدم توی این هوای بارونی که نه علاقه دارم بیرون برم و نه آفتابی هست تا دلم به گرماش خوش باشه ، می تونم به سوالت این دفتر پاسخ بدم. برای مدتی طولانی سرگرم شدم.

یکم این مدت حجم اطلاعات و شاید بهتره بگم اخبار منفی زیاد بود و انگار روح و ذهنم برای مطالعه ی کتاب های سنگین کمی خسته بود. این دفتر برای رفع خستگی گزینه ی جالبی بود. توجهت را به سمت چیزهای کوچک می برد.

سعی می کنم برای چیزهای کوچک وقت بگذارم، چیزهایی که معمولاً از همه چیز مهمترند.

مشتاق شدم بهتون معرفیش کنم تا اگر دوست داشتید شما هم در این چالش شریک بشید و البته می تونید تجربتون رو هم اینجا به اشتراک بگذارید.