برآنم که آرام نگیرم...
به یاد من بیفت!
چالش هفته،
اول به نظرم جذاب رسید.
من چه تکه کلام هایی دارم؟
چطور باید به یادم بود؟
چرا باید به یادم بود؟

واقعیتش نمی خوام کسی به یادم باشد. دوست دارم همراهم باشند. تفاوت این دو کلمه برای من زیاد است.
یادآوری برای زمانی است که دیگر نباشم. و وقتی نباشم چه فرقی میکند چطور من را به یاد بیاورند. اما همراهی مال زمانی است که زندهام. وقتی کسی بهم می گوید به یادت هستم اما به یاد داشتنش هیچ رنگی به قلبم نمی زند چه فایده ای برای من دارد؟
من از آن آدم هایی هستم که حرف زدن با آدم ها را دوست دارم، یا حتی سکوت در کنارشان را. متوجه منظورم می شوید؟ یک نفر حتی اگر همیشه به یادم باشد اما این را نشان ندهد من از کجا متوجه حضور و وجودش شوم؟
من هم مثل خیلی های دیگر مشتاقم تا مورد دوست داشتن واقع بشم. دوست دارم شنیده و دیده شوم. دوست دارم تا دوست بدارم. آزادانه و بیحاشیه.
همین است که گاهی افکار دو لبه آزارم می دهند. منظورش من بودم؟ روی صحبتش با من بود؟ نگاهش چه معنایی داشت؟تگر اینطور است چرا از من نامی نبرد؟
برای رهایی از این افکار هم که شده تصور اینکه به یادم هستند را به دست واقعیت ها سپردم. قلب من توان دوست داشتن همه را دارد ولی ذهنم توان فکر کردن به همه را ندارد. این یعنی در ذهنم یادکسانی زنده می ماند که واقعاً حضور دارند.
که گاه و بیگاه تماس می گیرند تا فقط مطمئن شوند حالم خوب است. که موسیقی ای ارسال می کنند تا حالم عوض شود که به روش خودشان هرطور که باشد حضورشان را یادآور می شوند. این ها یادشان را در ذهنم زنده نگه می دارند.
و من برای کسانی که این چنینی برایم عزیز باشند همینکار را میکنم. ارتباط را نگه می دارم ، حتی شده با شنیدن چند کلمهشان ، با نگاه به چشمانشان، با گرفتن دستانشان. با فرستادن چند قطعه موسیقی. با پرسیدن سوال: در چه حالی؟
من اگر بخواهم یادم را در خاطرت زنده نگهدارم خودم برایش اقدام می کنم. و در این بازه از زمان هیچ چیز برایم باارزشتر از بودن در کنار آدم های امن نیست.
کسانی که تو را می فهمند و هرطور شده به هر روشی می خواهی تا یادشان در خاطرت زنده و یادت را در خاطرشان زنده نگه داری.
۰۴/۱۰/۲۷
کیمیا
تغییر
EQ
سرزمین عجایب