<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>پست‌های انتشارات کیمیاگر خونه</title>
        <link>https://virgool.io/Kimiagar/feed</link>
        <description>سلام، سلام ✌️اینجا کیمیاگر خونه ست، جایی که کمک میکنه همه بهترین خودشون باشن ?</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 21:28:19</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/publication/aed742evfo4h/h5ncps.png</url>
            <title>کیمیاگر خونه</title>
            <link>https://virgool.io/Kimiagar</link>
        </image>

                    <item>
                <title>خویشاوره کجاست ؟!</title>
                <link>https://virgool.io/Kimiagar/%D8%AE%D9%88%DB%8C%D8%B4%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%87-%DA%A9%D8%AC%D8%A7%D8%B3%D8%AA-mie49xyvfdfl</link>
                <description>یه سوال دارم ازت خویشاوره کجاست ؟!هر وقت این سوال رو از خودت پرسیدی شاید برسی به این که بگی خویشاوره یه اپلیکیشنه اگر این رو به خودت گفتی دیگه ادامه این نوشته رو نخون و تویی که داری فکر میکنی خویشاوره فقط یه اپلیکیشن نیست باید بهت بگم ممنونم که مشت محکمی بر دهان استکبار میزنی برگردم سر بحث اصلی  خب اینجا باید بهتون بگم که خویشاوره فقط یه اپلیکیشن نیست :)خویشاوره یه سبک زندگیه همون موقع که تو تصمیم میگیری یه سری چیز ها رو بهینه کنی و بهتر کنی :)مثل اینکه ساعت خوابت رو به موقع میکنی شاید بگی این دیگه چه ربطی به خویشاوره و زندگی بهتر داره من بهت میگم چه ربطی داره اون موقع که تصمیم میگیری یه چیزی رو نظم بدی و درستش کنی همون جا تو داری خودت رو بهتر میکنی و این تلاش برای بهتر شدن  خویشاوره ای ترین کار ممکنه  کلی مثال میتونم براتون بزنم که بهتون بگم خویشاوره تنها یه اپلیکیشن موبایل نیست ولی میدونید چیه دلم میخواد شماها رفتار های خویشاوره ای شده توی وجودتون رو پیدا کنید یا حتی بهش توجه کنید و برام بنویسید  :)و در نهایت باید بگم :خویشاوره همیشه و همیشه اون کاریه که تو رو به بهتر شدن خودت نزدیک میکنه و باعث میشه تو ادم بهتری برای خودت و اطرافیانت باشی :)در ادامه تکمیل حرفم از یه نقل قول از محمد حسین جدیدی نژاد استفاده میکنم  به قول : محمد حسین جدیدی نژاد خویشاوره و بودنش انقدر مهمه که میشه براش مرد :)حالا اگر بهتون بگم خویشاوره چیه ، شما چی میگید ؟!و اگر ازتون بخوام برام یه رفتار خویشاوره ای بنویسید چی مینوسید ؟!</description>
                <category>کیمیاگر خونه</category>
                <author>hadis.yonesi98</author>
                <pubDate>Thu, 29 Oct 2020 16:10:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هرگز از چیزی که پیش نیومده نترسیم :)</title>
                <link>https://virgool.io/Kimiagar/%D9%87%D8%B1%DA%AF%D8%B2-%D8%A7%D8%B2-%DA%86%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%BE%DB%8C%D8%B4-%D9%86%DB%8C%D9%88%D9%85%D8%AF%D9%87-%D9%86%D8%AA%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D9%85-gi9amib2kcbq</link>
                <description>امروز که دارم این نوشته رو براتون مینویسم سه سال 29 روز از اون اتفاقی که برام افتاد میگذره ...یه چیزی که توی 18 سالگی شاید اولین قدم مستقلم بود اولین باری که به صورت خیلی واقعی و قابل لمس داشتم سرنوشت خودمومشخص میکردمالبته الان که اینجام فهمیدم اون روز یکی از مهم ترین روز های زندگی من بوده ولی همش نبودهبگذریماون روز پنج تیر 96 بود و من کنکور داشتم صبحش بیدار شدم استرس داشتم دلم شور میزد همش یه جوری بودمیه چیزی یادم افتاد وقتی دبستانی بودم و میخواستم ازمون استعداد های درخشان بدماز استرس زیاد گردنم گرفته بود نمیتونستم حرکتش بدمخلاصه که بریم سر وقت صبح کنکوریادمه از استرس نتونستم لقمه نون و پنیر گردویی که مامان برام گرفته بود رو بخورم و کسی تعجب نکرد اخه من استرس بگیرم نمیتونم غذا بخورمبا همه دوستام حوزه کنکورمون یکی بودهمه داشتیم میگفتیم خدایا چی میشه چطور میشه ... هی داشتیم به خودمون استرس میدادیممیخوام بگم که محرک استرس خود ما بودیمنه سوال ها رو دیده بودیم نه هیچی فقط داشتیم خود ازاری میکردیمخلاصه که رفتیم سرجلسه ...:)))))))))))))سوال ها رو دادن من شروع کردم جواب دادن ... که خودتون میرید میبینید  ترس ندارهمن به عنوان ادمی که کنکور رو تجربه کرده بهتون میگم : اون لحظه هرکز به این فکر نکنید که چی میشهچون فکر کردن به این که چی میشه ممکنه حواستون ادم رو از سوالی که الان داری حل میکنی پرت کنهو اگر قرار بوده درصد اون درس بشه 90 میشه 60و همین جاست که کار خراب شدهپس به همین دلیل فقط اروم باش و سوال ها رو جواب بدهفکر اینده و اینکه چی میشه بهت کمک نمیکنه تمرکز پیدا کنیاینا رو گفتم و دراخر باید بگم من از نتیجه کنکورم راضی بودمو از اینجایی هم که الان قرار گرفتم راضی امچون بهترین خودم هستمامیدوارم شما هم این حس ها رو تجربه کنید به امید موفقیت براتون راستی یادتون نره مرکز مشاوره جدیدی نژاد و خویشاوره همیشه کنارتون هستناگر حرفی چیزی بود وشما هم از کنکور و آزمون های آزمایشی (قلم چی ، گاج ، سنجش ) هر چی خاطره دارین بنویسیدبازم میگم استرس به خودتون وارد نکنید ... اروم باشید و سعی کنید به این فکر کنید که این جلسه زندگی منو رقم میزنه پس تمرکز کنمو بدونید کنکور بخشی از همه لحظاتی هست که خواهید داشت فقط برای هرچیزی ارزش داشته باشید خاطرات یک تبلیغات چی :)</description>
                <category>کیمیاگر خونه</category>
                <author>hadis.yonesi98</author>
                <pubDate>Sat, 25 Jul 2020 16:04:32 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فرزاد خدارحمی که بود و چه کرد ؟!</title>
                <link>https://virgool.io/Kimiagar/%D9%81%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AF-%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AD%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D9%88-%DA%86%D9%87-%DA%A9%D8%B1%D8%AF-ronqlr3mbj2x</link>
                <description>اینجا و امروز  که دارم این متن رو براتون مینوسیم فرزاد تقریبا یک سالی یا شاید هم بیشتره که داره توی مرکز مشاوره جدیدی نژاد کیمیاگری میکنه.هیچ وقت اینو فراموش نکنید من قدیمی تر از فرزادم (از نظر سابقه کاری )وقتی ازش میپرسم چی شد که فکر کردی باید مشاور بشی اونم مشاور کنکوراون میگه :در واقع فکر به مشاور شدن از وقتی شروع شد که دانش آموز بودم و همیشه احساس میکردم توی سیستم اموزشی و تحصیلی یه مشکلی هست بریم ببنیم که فرزاد در ادامه این مشکل رو چطوری توصیف میکنه ...وهمه این احساس ها برمیگرده به دوارن قبل کنکور (موقعی رو میگه که هنوز درگیر مدرسه و ...)ازش میخوام بهم بگه دقیقا منظورش از مشکل توی سیستم اموزشی چیه؟!فرزاد میکه : مشکل توی نحوه درس دادن ، نحوه مشاوره دادن به بچه های کنکوری ، مشکل توی آزمون دادنمشکل توی همه اینا از همون موقع باعث میشد من به این فکر کنم که باید یه کاری کنم .در ادامه صحبت هاش بهم میگه که یه نفر باعث شد یه جور دیگه نسبت به کنکور و کنکوری بودن درس خوندن و مشتقلا درس توی دوره دبیرستان نگاه کنهبریم سراغ فرزاد ببنیم اون شخص کی بوده ؟!فرزاد میگهمهدی توکل مدرس شیمی و معلم شیمی المپیادی من ... بهم یه دید جدید داد نسبت به هر انچه درباره درس بودمن با یه دید جدید نسبت به درس و مشکل هایی که هنوز بود تصمیم گرفتم به بچه ها کمک کنمچون نمیخواستم بچه ها بیوفتن توی دام هایی که من افتادم  اشتباه هایی که من کردم ولی کسی نبود که بگه نکن خلاصه که من اومدم سمت مشاوره تا بشه کمک کرد ... ادم ها توی دام هایی که ساختگیه نیوفتناینجا بود که تصمیم گرفتم مشاوره بشم :))))))))))))هدف فرزاد منو به شدت یاده هدف خویشاوره میندازه همون که میگه : خویشاوره به وجود اومد تا بچه ها توی دوران کنکور له نشن ... من از اینجا یه چیز دیگه ام فهمیدم ادم هایی وارد خویشاوره میشن که جوهره ی خویشاوره ای بودن رو دارن ... فرزاد خدارحمی هم یکی از همین ادم هاست البته اینو فراموش نکنید من از فرزاد قدیمی ترم :)))))))))بودن ادم هایی که بخوان تو رو از هدفت منصرف کنن ؟فرزاد در جواب سوالم میگه :همه ادم ها توی زندگیشون هستن کسایی که به تو بگن نمیشه و نمیتونی فرزاد خدارحمی هم از این قاعده مستثنی نبوده و توی دوره المپیاد شیمی یکی از این ادم ها همیشه میگفته نمیشه نمیتونی و داری بیخودی وقتت رو تلف میکنیحتی من دیدم چقدر موهاش بخاطر این موضوع سفید شده ... پیر شد بخدامطمئنم توی زندگی شماها هم از این ادم ها هست ... اگر به هدفتون ایمان دارید بدون توجه به کسی یا چیزی براش بجنگید و تلاش کنید تا هیچی رو به خودتون بدهکار نمونید تو کنکور رو چطور میبنی و ارزیانی میکنی ؟!کنکور اصلا پیچیده نیست و یه سری ادم فقط میخوان از این وضعیت سود ببرن و استفاده کنن ....و گریز میزنه به مدرسه ای که توش درس میخونده حالا هرچی بهش میگم بگو کدوم مدرسه بودی میگه نمیگم تهدید و اینا هم جواب نمیده .... شما ها اصرار کنید بگه کدوم مدرسه بودهمدرسه از کنکور براش غول ساخته بود و چراغ جادو هم توی دستای مدیر بودهپیرو صحبت فرزاد باید بگم بله مدیر ها غول چراغ جادو هستن ...خلاصه که فرزاد خدارحمی میگه به واسطه ارتباط عاطفی که با کادر مدرسه داره میره و سر میزنه ...بریم دیالگو مدیر مدرسه و فرزاد رو داشته باشیم:))))مدیر میگه کنکور چطور بود؟!فزراد : خیلی راحت تر از غولی که شما توی ذهن ما ساخته بودینفکر کنم اینجا مدیر به صورت پوکر فیس به فرزاد نگاه میکنه .فرزاد خدارحمی قرار بود بینیش رو بزرگ کنیم ولی کوچیک بیشتر بهش میاد در ادامه فرزاد در باب شرکت کننده های کنکور میگه :تعداد شرکت کننده ها 600 هزار نفر نیست نهایت 10 هزار نفره و از تعداد افرادی که کنکور شرکت میکنن عده ای زیادی صرفا میخوان کنکور بدن که یه کاری کرده باشنازش پرسیدم :چی شد با اقای جدیدی آشنا شدی ؟همه چی از کافه گردی شروع شد و از بحث شکم ... و رفاقت طوری:)))) خلاصه که بالاخره تجربه خاص توی غذا خوردن کار دست ادم میده(نمیخوام اشاره کنم به وزن هاشون )حالا از همین جا ها لابه لای این غذا خوردن ها شروع میشه حرفه ای شدن ... بالاخره هدفش بودهمطالعه کردن در زمینه مشاوره تحصیلیفرزاد میگه:چند ماه توی این پروسه تلاش میکردم تا بتونم اطلاعات خودم رو توی این زمینه بالا ببرم و یک مشاوره با سواد و با تجربه باشم ....و توی خویشاوره اومدنش از یه زنگ شروع میشه وقتی اقای جدیدی نژاد بهش میگه هنوز هم داری کار مشاوره رو دنبال میکنی و تواضع عای فرزاد درخلاصه که رزومه فرزاد میرسه به دست تیم خویشاوره و مرکز مشاوره که بررسی بشه ... اینطوری اون طوری بود که فرزاد اومد شهر (نمیدونم گفتم یا نه من و فرزاد شبیه بچه های پشت سر هم میمونیم توی خانواده خویشاوره )البته همه این هایی که من دارم مینویسم فرزاد انقدر توضیح داد که وسطش داشت خوابم میبردو قرار نهایی دعوت به کار توی کافه گذاشته میشه ... یادم رفت از فرزاد بپرسم چه کسی چی سفارش داد ؟!بنظرتون اقای جدیدی چی سفارش داده ؟!من اون موقع نبودم که اومد ... J)))))))))چرا موندی توی خویشاوره ؟!من عاشق مشاور بودنم چون درون من رو یعنی فرزاد خدارحمی رو به اوج و شکوفایی خودش میرسونهو این کوتاه ترین جوابش بود توی این مصاحبههمه اینا به کنار اون معنی خویشاوره رو خیلی قشنگ توصیف میکنه انقدر که دلم میخواد بهش شیرینی بدم البته:)))))))فرزاد به نظر تو معنی خویشاوره چیه ؟!معنی خویشاوره از دید من  یعنی خلق کردن یعنی همه چی از خودت شروع میشه ... یعنی شروع کن بدون اینکه به اخرش فکر کنی ...نظرش رو درباره همکارهاش میپرسم و در جوا بهم میگه :ادم های خویشاوره به جز من  (ما دشمن نیستیما فقط مثل دوتا بچه پست سرهم خیلی کل کل میکنیم)همه ادم های خویشاوره روحیه خلق کردن دارناعضای خویشاوره شبیه پدر و مادر خویشاوره هستن مثل خانوم رحیمی و اقای جدیدی نژادبچه های تیم خویشاوره هیچ وقت نا امید نمیشن تا راه خودشون رو پیدا کنن .... بشن بهترین خودشونتوصیف فرزاد رو از تیم خویشاوره خیلی دوست داشتمو در اخر بهش میگم اگر بخوایی چیزی بگی که من نپرسیده باشم و اون میگه :از کنکور برای خودتون غول نسازید ...به نظر من علت اینکه بچه ها بسیار وسواس گونه نگاه این موضوع میکنن اینه که اولین انتخابشون تو زندگیه که میتونن خودشون تعیین کنن وباید در نظر گرفت کهدنیای خودتون به 4 ساعت کنکور دادن محدود نکنیدچون دنیا و زندیگی همیشه هست و ادامه دارهاین رو من اضافه میکنم فرزاد خدارحمی تو یکی از همون هایی هستی که دنیا برای تغییر و بهتر شدن بهت احتیاج دارهمن به عنوان عضوی از خانواده خویشاوره این رو بهت میگم که راهی که توش هستی پر از پستی و بلندی هستولی تو شکست نمیخوری میدونی چرا چون روحیه ات این اجازه رو بهت نمیدهبراتون اروز میکنم فرزاد خدارحمی درون خودون رو پیدا کنید :/تبلیغات چی خویشاوره در مصاحبه فرزاد خدارحمی مشاور</description>
                <category>کیمیاگر خونه</category>
                <author>hadis.yonesi98</author>
                <pubDate>Wed, 08 Jul 2020 21:43:20 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تلاش، داشته ای مهم</title>
                <link>https://virgool.io/Kimiagar/%D8%AA%D9%84%D8%A7%D8%B4-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%87%D9%85-%D8%AA%D9%84%D8%A7%D8%B4-%D8%AA%D8%A7-%D8%A8%DB%8C-%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%AA-puxowf6uo7bq</link>
                <description>حق با شماس! اول هر کاری سخته چون بیشتر وقتا که به اووووون نقطه دوره فکر میکنیم سرمون گیج میره از ایــــــــــــن همه گنگ و پنهان بودن..روزنه زندگیحق با شماس! اول هر کاری سخته چون بیشتر وقتا که به اووووون نقطه دوره فکر میکنیم سرمون گیج میره از ایــــــــــــن همه گنگ و پنهان بودن..میخوام یه راز دم دستی بگم! راز دم دستی ام داریم خوبشم داریم فقط انگار یادمون میره گاهی..راز شروع کردن شجاعته. شجاعت قدم گذاشتن تو راهی که کم و بیش ناپیداست.. راهی که ذهنتو حسابی مشغول کرده، کلی هم تلاش میکنی ولی ممکنه آخرش چیزی نصیبت نشه! پس شجاع بودن یا نبودن فرق بین آدمهاست. آدمی رو تصور کنین که با تمام ذهن و قلبش چیزی رو میخواد و با وجود اینکه مثل بقیه احتمال میده که شاید به هدفش نرسه اما همچنان برای رسیدن تلاش میکنه و تلاش میکنه.. تا اونجا که همه از کاراش تعجب میکنن ولی بازم ادامه میده و کار خودش رو میکنه! این موجود شجاع خوب میدونه که باید آدمارو با فک های آویزونشون تنها بذاری... میخوام بگم تلاش جلوی  شکستو نمیگیره اما این ویژگی تلاش کردنه که به زندگی معنی میده. نکتش اینجاس که معنی دادن به زندگی دست خود آدماست و این خیلی مهمه. یادمه با یه کارآفرین آشنا شده بودم که از صبح تا شب خیلی سخت کار میکرد و در جواب من که بهش میگفتم آخه تو که همه چی داری چرا انقـــــد خودتو اذیت میکنی!؟ میگفت اگه تلاش نکنم میمیرم! آدم صبور و دلنشینی بود ولی درکش نمیکردم خب.. بعضی وقتا که یه نیم نگاهی به من جان به لب رسیده مینداخت میگفت برای علایقت بجنگ! زندگی یه جنگ لذت بخشه اگه درست بجنگی.. بجنگ تا ناراحتی هایی که دلیلشونو نمیدونی دست از سرت بردارن.معمولا منم تو این فکرا بودم که اگه کلید ویلای کاتالونیاشو بگیرم ویزارو چی کنم اونوقت؟! طبیعیه که از تلنبار این حرفای جذاب و مزخرف مو به تنم سیخ بشه، آخه کلا به شعار آلرژی دارم... تا زمان گذشت و امروز رسید.شمام موافقین که یکی از اون چیزایی که بهش توجه نمیکنیم همین تلاش کردن و ارتباطش با تعریف زندگیه.. به خاطر همینه که آدمایی که همه چیز جز تلاش کردن دارن به پوچی میرسن و انگیزه ای برای زندگی ندارن. من اینجا نیومدم بگم خدارو شکر خیــــــلی چیزها نداریم! (: نه.. میخوام بهت بگم بیا اون نداشته های لعنتی رو لیست کن و براشون به هر دری بزن و تلاش کن و... از تلاش کردن لذت ببر تا تلاش کردن یکی از ویژگی های شخصیتیت بشه.و اینو تو ذهنت حک کن که برای به چنگ آوردن یه سری چیزا باید یه سری چیزارو از دست بدی.تازه وقتی به کل لیستی که آرزومون بود هم رسیدیم یه لیست جدید بنویسیم و بازم شروع کنیم یعنی مفهوم زندگی برامون جا افتاده.. مث رودخونه ای که قرن هاست داره به سمت دریا حرکت میکنه و خسته نمیشه.. &quot;تلاش کردن یه داشته مهمه&quot; رو اونایی که سالهاست به کاناپه چسبیدن قشششنگ میفهمن!دیدین بعضی وقتا که به گذشته فک میکنیم هنگ میکنیم که واقعا اون کارای خارق العاده رو ما کردیم آیا!؟ ولی بعدش افتخار میکنیم که آفرین به خودم دمم گرم که برای هدف خودم ارزش قائل شدم و از هیچ کاری دریغ نکردم و ترکوندم.. فدای سرم که اونی که میخواستم نشد.اصلا تلاش کردن یه لایف استایله.هم وقتایی که خودتو دست کم میگیری و هم وقتایی که به نظر میاد همه چیز داری دست از تلاش برنداری یعنی کارت درسته و به اون نقطه طلاییه رسیدی... یعنی گرفتی کیفی که توی جاری شدن و حرکته توی سکون نیست. بی شک شکست کمتری هم برای کسی که قابل توقف نیست وجود داره چون قلق جنگیدن اومده دستش و با تجربیاتی که داره راهشو پیدا کرده. پس بیا قدم بذاریم تو راههای جدید(;                        *تلاش تا بی نهایت و فراتر از آن</description>
                <category>کیمیاگر خونه</category>
                <author>Mona</author>
                <pubDate>Tue, 28 Jan 2020 17:49:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ترس یا ...</title>
                <link>https://virgool.io/Kimiagar/%D8%AA%D8%B1%D8%B3-%DB%8C%D8%A7-yjscwiu32fnq</link>
                <description>یه جمله معروف کیمیاگری هست که خیلی وقتا نه تنها ذهن منو بلکه کل وجودم رو درگیر میکنه. دوست دارم بهتون اون جمله رو بگم ولی دلم میخواد قبلش یه کم دربارش براتون حرف برن در واقع معما بازی راه بندازیم :)فرض رو بر این میگیریم که ما روی یه پل چوبی  که بین یه شکاف دره است واستادیم دقیقا وسط پل خیلی هیجان انگیزه میتونه کمی ترسناک هم باشه.  وسط پل ، میتونی تصمیم بگیری ... البته  باید مسولیت تصمیمیت رو هم بپذیریمیتونی برگردی و میتونی بری ببینی اخر پل به کجا ختم میشه. تصمیم با تو ...ولی نمیتونی به پایین نگاه کنی و از ترس همون نقطه بمونی ...ترس ها نمیذارن ادم ها حرکت کنن. ترس ها رو میشه یه مانع دونست برای حرکت، برای پیشرفت، برای شکوفایی و...خب بریم سراغ اون جمله معروف :من یک کیمیاگرم ... چون در یک نقطه نمی مانم و با ترس هایم برای بودن هایم میجنگم ... خب شماها چی کیمیاگر هستید یا نه برام کامنت بذارید دوست دارم درباره کیمیاگری هاتون بدونم و کیمیاگر ها رو بشناسم :)</description>
                <category>کیمیاگر خونه</category>
                <author>hadis.yonesi98</author>
                <pubDate>Mon, 27 Jan 2020 13:34:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کیمیاگر اعظم: میگ میگ....!</title>
                <link>https://virgool.io/Kimiagar/%DA%A9%DB%8C%D9%85%DB%8C%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%B9%D8%B8%D9%85-%D9%85%DB%8C%DA%AF-%D9%85%DB%8C%DA%AF%D9%88%DB%8C%DA%98%DA%98%DA%98%DA%98-lsgfx5xzoxg9</link>
                <description>خوابی این چنین گرم آلود و نرم آلود آرزومندموسط یه بیابون بی آب و علف روبروی آقای جدیدی نژاد وایسادم. چشم تو چشم، فیس تو فیس که یه دفعه دستشو کرد تو جیبش و یه مشت قهوه درسته ریخت تو دهنش و دو لپی آسیاب کرد! بلافاصله ام شروع به بالا و پایین پریدن کرد عین فوتبالیستا که میخوان برن تو زمین.. بعد هی پشت سر هم میگفت: رسما تو رتبه برتر شدیا رسما... رتبه برتری تو رسما رسما... همزمان منم مث شاگردهای ذن بهش تعظیم میکردم. بعد خیلی آروم گفتم: خوشنویسی بچه های ماراتون تون چنده اوسی کیمی؟ نذاشت حرفم تموم شه و یهو گفت میگ میگ! و عین چیتا از کنارم رد شد...خیلی ملو وسط لقمه های صبحونه تیکه های خواب عجیب غریبم یادم اومد. از رفتار و حرکات خودم و آقای جدیدی نژاد خندم گرفت. برام جالب شده بود که صدای قرچ قروچ قهوه رفت رو اعصابم... شما عشق قهوه ای، من باید تاوانشو بدم!؟ به خواب ناز یه کنکوری دربندم کار دارین؟ خلاصه با بی رحمی تمام این کابوسه ام منو یاد اقسام معضلاتم انداخت.... اون از روزمون اینم از شبمون! رسما اعلام کنین مدرک زیباسازی دریمم دارین دیگه... ای خداااااا...... ملت خواب کالیفرنیا، آمریکا میبینن من بدشانس..آلارم نبوغ به صدا در میاپسر! اونجاش آخرت دریم بود که آقای جدیدی، جذاب اعظمون گفت تو رتبه برتری! چقدرم صحنه اش واقعی بودا.. فقط اون منو شناخته، دمش گرمه! شاید تعبیر داره... من که به روح اعتقاد ندارمم مجبورم برم تو این فازها. بذا گوگلش کنم.. جونده قهوه+خواب+تعبیر. کلی صفحه میاد و چون هیچ کدومو نمیشناسم یکیو رندوم انتخاب میکنم. نوشته وسط باغ باید باشه! خب مال من که برهوت لاهوت بود خداروشکر.. میگه به دلش نشستی، میخوادت!!من دیگه حرفی ندارم. به این چیزا اعتقاد ندارم بخاطر همینه دیگه، آخه اینو از کجات درآوردی نابغه ؟؟ داشتم میرفتم تو فاز دریم کچر گرفتن و اینا که یه فکر اومد تو ذهنم... خودم تعبیرش کنم! سخت نیست که... بابا یارو خودش اومده زل زده تو چشام میگه به جرگه خردمندان خوش آمدی. تمام! الان فقط و فقط وقت بزن و بکوبه موقع دیدن...برم قهوه پخش کنم کاش بچه کنکوری‌های به فنا رفته رو جمع کنم با اساطیر معاصرشون آشنا بشن طفلیا..قهوه ای تلخ و دل گرم کندرحال بشکن زدن اومدم یه زنگی به لیدر دورهمی هامون بزنم بگم بروبکس رو خبر کنه مهمون منین.. خداااا این پسر چقد رساناس! نمیذاره یه زنگ بخوره.. الو داداش گلم چخبرا... بگو بریزین تو کافه، سورپرایز دارم.. آره فعلا جمع شین... داشتم بای میدادم که پرسید راستی ترازها اومده، دیدی؟ ترازو مرازو کدومه.. یادم رفته بود گفتم اکی نگاه میکنم. قطع که کردم با خودم گفتم تعبیر خوابم تو سایته! با هزار تا ورد و جادو رفتم سمت گوگل کروم.. کارنامه که اومد بالا دیدم اون برهوتی که من دیدم ازین بهتر از توش در نمیا! اون وحی و مژده چی بود پس؟؟ کیمیاگر اعظم تون یه چیزی میزنه ها... بیشتر شبیه تبلیغ قهوه ملی بود... دلخوشیمون خوابیدن بود که اونم ازمون گرفتن. والا. اوه اوه حالا کی میخواد به این چترها بگه برنامه کنسله! ترازمم که از آزمون قبلیه کمتره، جیبمم خالی کنم، از همه زاقارت تر پدرو رو مخه ام ببینم... سکته رو شاخشه. به خونه نمیرسم من! از اون طرفم اگه قرارو بهم بزنم ته ضایع بازیه.. که عمرا... حاضرم دهنم سرویس بشه و خفن به نظر بیام تا یه نابود معمولی!وسط سوال جواب های بچه ها به آرامش نیاز داشتم! فلسفه ی این سوال ترازت چنده از کجا اومده خب! کنجکاوی تا به کی..؟ ولی خدایی اگه منم تراز پدرو رو داشتم انقد جار میزدم برسه به گوش ترامپ.. ولی این بیچاره ی سایلنت، دیر میاد زودم میره که! آخـــهیش غذا رو آوردن یکم فضا عوض بشه... لیدرمونم نه گذاشت نه برداشت و گفت بروبچ ما امروز یه سوپ ریز داریم و سروصداها اوج گرفت که کی کجا چخبره؟؟؟ منم با یه نفس عمیق گفتم خبری نیست میخواستم رفیقامو ببینم وسط روزای ضجرآور قبل کنکور، که دیدم. همین. همه تعجب کردن! تابلو بود آخه پسرا از این لوس بازیا ندارن. مخصوصا از من انتظار نداشتن برای تجدید دیدار سور بدم!.. اول از همه پدرو تشکر کرد و گفت مرسی رفیق جان، احتیاج بود. منم گفتم خواهش میکنم. ولی یه خود درگیری مرموزی توی ذهنم وول میخورد..بچه ها رفتن تو مود خاطره گفتن و مسخره بازی، منم فرصت رو غنیمت دونستم و آروم خزیدم کنار پدرو و سوالایی که داشت کل ذهنمو ویروسی میکردو نم نم ازش پرسیدم. گفتم تو چجوری ترازت تصاعدی میره بالا آخه جانور!؟ بعد سکوتی کشنده گفت: من سوال هارو تیپیکال میکنم ...و با همین جمله تیر آبنوسی به زبان من اصابت کرد.. راستش من از این تیپیکالیزاسیون نفرت دارم. آخه منطقیم بهش نگاه کنیم، شدنی نیست این حرکت اصلا. اون همه وقت بذاری کتاب و تست ها رو بخونی بعد تازه بیای دسته بندی کنی! پرسیدم انصافا میگی یا گذاشتی سرکار؟ گفت باورکن من از این روش راضیم و مطمئنم جواب میده. بذار برات توضیح میدم. منم فقط نگاش کردم ببینم این پدرو حرف نزنه چی میخواد بگه واسه من.پدرو شاخی پنهانپدرو اول گفت تو فکر میکنی تیپیکال کردن زمان بره؟ گفتم آره مسلمه. گفت درسته چون منم مث تو اول به زمانش فکر میکردم! قطعا اوایل زمان بره ولی بعدش که سوالهای مباحث رو تیپیکال کردی دیگه هرچی سوال از میبینی رو تو هوا جواب میدی و توی زمانت صرفه جویی میشه.. البته تیپیکال کردن یه کلمه قلمبه سلمبس که ساده ترش میشه: آشنا کردن ذهن با سوال های شبیه به هم.از طرفی هم چون 60 درصد سوالهای کنکور از نوع تیپیکال هستن، بالا رفتن درصدت حتمیه. مابقی سوالات هم که تستهای مفهومی و نوآورانه (30 درصد) و تست های بسیار مفهومی و چند مرحله ای (10 درصد) هستن. پس کسی که سوالات تیپیکال رو بشناسه خیلی جلوتره. من که از استدلال آوردن پدرو خوشم اومده بود و تازه شناخته بودمش حرفی نزدم تا خودش ادامه بده و مطمئنم کنه...خلاصه از یه کابوس دهشتناک به اینجا رسیدم که میبینین و توی بیست و چهار ساعت خیلی چیزا رو گرفتماز همین جام به آقای جدیدی نژاد میگم بزرگوار شما دغدغه ات وزن کم کردنه، منم تراز بالا.. درسته؟ پس من میرم تو تیپ زدن و شیک و پیک کردن سوالا، شماام چیزبرگر دوبل با سس پنیر اضافه و سیب زمینی های برشته شده در روغن فراوان دلم کباب شد(; رو رها کن، فقط آب کرفس نچرال!جزئیات کاربردی تیپیکال کردن سوالا و نجات یافتن از دوراهی های ذهنی رو میتونین توی اپلیکیشن خویشاوره دنبال کنین.برگرفته از گام 8: یه راه میانبر برای افزایش تراز                                   *برگرفته از گام 8: یه راه میانبر برای افزایش تراز</description>
                <category>کیمیاگر خونه</category>
                <author>Mona</author>
                <pubDate>Sun, 26 Jan 2020 20:07:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>موفق غیر آمپولی</title>
                <link>https://virgool.io/Kimiagar/%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82-%D8%BA%DB%8C%D8%B1-%D8%A2%D9%85%D9%BE%D9%88%D9%84%DB%8C-qlfoatgpvgi2</link>
                <description>حالی بس عجیـــــــب(:اسمم کیمیاگره. یه آدم خودبینم! اینجوری که امروز خودمو فقط با دیروزم مقایسه میکنم نقطه سرخطیه دوستم دارم که بهش میگیم وسواسی! انقد که به همه چی گیر میده.. دیدی میگن یه کتاب رو که جویدی بیخیال شو برو سراغ بعدی. وسواسی ما بعدش که کتاب رو هضم میکنه بازم ول کن نیست! یه همچین آدمیه.. ما رفیق فابیم و یه سری فرق ها داریم که نمیشه کاریش کرد.. از کلنجار در مورد سبک درس خوندنمون که نگم براتون. اصلا همین دیروز..ترکیب تردید و منتا زنگ شیمی خورد وسواس از اون ور کلاس خودشو رسوند به من و چشاشو مرموز کرد و گفت چقد گفتم تا وقتی یه درس رو با گوشت و پوستت حس نکردی خودتو سوت نکن درس بعد.. که اینجوری غلط غلوط تحویل کلاس ندی؟ منم تو دلم گفتم حالا یه سوالو جواب ندادما انگار چی شده لشکرکشی کرده.. با خونسردی گفتم اتفاقا من وقتی تست هر درس رو میزنم خیالم راحت میشه و میفهمم کجارو فهمیدمو کجا رو نه... اینارو از خودم درنمیارم که کیمیاگر اعظم میگه... پرید وسط حرفم و گفت که چی حالا؟ تو که همیشه از من چند صفحه عقب تری که، هی مشاورتو میکشی وسط. آدم ضایع­ کن درونم گفت راست میگه، راست میگه! وسواسی همیشه از تو جلوتره. مشکل از روشته. کاری نداره، عوضش کن! این حرفای رومخ منو که به آرامش مطلق معروفم به شک انداخت.. با کلافگی گفتم بیا بریم حیاط وسواس که اینجا بوی فرمولهای شیمی میامقایسه مطالعه درست و وسواسیتلنگر کوچولو اما نجات بخشهوا سرد و بوفه شلوغ پلوغه ولی بهترین جاس برای کندن از تردید و نگرانی. کیف عالمو میبرم وقتی قاطی بچه ها بوفه دارهای رومخمونو میذاریم سرکار.. ولی ته دلم میدونم اگه بزنم بیخیالی، قید پیدا کردن راه حلم باید بزنم... خدایی اگه آدم به روشش شک کنه باید چی کنه خب؟! بسکه خر تو خر بود و از هر طرف یه صدایی میاد به خودم گفتم حالا که نمیشه جلو رفت بذا تو افکار خودم غرق شم. آخه خیلی مهمه برام، نمیخوام با تردید زندگی کنم.. پس باید اول وضع موجود، یعنی روش مطالعه الانم رو منصفانه مرور میکردم و بعد... که یهو یاد حرفای مشاورم توی اپلیکیشن خویشاوره افتادم که همیشه میگفت اگه از خودت آزمون بگیری و برای رفع ایرادات وقت بذاری بهتر از اینه که درسارو تند تند بخونی و اصلا نفهمی ایرادت کجاست! این تلنگر خفن بود که منو برد به دریای آرامش همیشگیم. از همین جا به آقای جدیدی نژاد میگم ای ول..بن بست جذابمث همه روزایی که کنکور آزمایشی داریم و تا وسواسی برسه دم خونه ما که با هم بریم دق میـــــده، منم شروع کردم ویس های مشاورمو گوش کنم که یه حال خوب کن اساسیه.. چون فقط اونه که درکم میکنه. اصلا قبول داری یکی از بهترین حس های دنیا همین حامی خوب داشتنه(: الهام گرفتن از کسی که یه روز حال و هوای منو داشته از اینکه هی بزنم تو سر خودم که امروزو چی کنم خیلی بهتره؟! خلاصه من که باهاش حال میکنم و به رفیقمم میگم یه بار به مشاور من اعتماد کن تا از این وضعیت بیای بیرون که اونم عاشق پیله تئوری هاشه و عمرا! و بحث ماام تمومه.. هرکس خودش باید به اون نقطه تغییره برسه.. ای ول به خودم که کنکورو مث یه هزارتو میبینم که همیشه چند تا راه درست برای رسیدن به بیرون داره و نگرانی ام ندارم.. تو این فکرای شنگول بودم که سروکله ی رفیق جان پیدا شد.. تند تند راه میرفت و محکم حرف میزد! داشت استرسشو به منم میداد که حال و هوارو عوض کردم و گفتم شبیه اون مجریه شدی که معلوم نیس چی میگه ولی با جدیت تمام زل میزنه تو افق! با تجسم اون یارو خندمون گرفت.. از بازیهای جدید گفتم تا فوتبال اما درس و مشق رو فاکتور گرفتم، چون میدونم وسواسی همیشه با هزار تا دلیل میخواد متدهاشو بهم قالب کنه و اصلا محلم نمیذاره که میگم بابا وقتمونو واسه این حرفا هدر ندیم.. خلاصه داشتیم ادای هیتلرو درمیاوردیم که یهو وسواسی گفت عه یاد معلم ریاضیه افتادم راستی کیمیا تو ریاضی رو چی کردی، یادمه ترازت از منم پایین تر بود؟ منم با خودم گفتم این آدم بااستعداد حیفه اگه تمرکزشو میذاشت رو خودش استیون هاوکینگو میذاشت جیب بغلش.. گفتم آره نزده و غلطهای آزمون قبلیمو تحلیل کردمو واسه آزمون آزمایشی امروز رفعشون کردم و آماده ی آمادم. اونم انگار نه انگار که حرفامو شنیده گفت من جای تو بودم با این ترازم استرسی میشدما. منم گفتم وسواسی جان جوجه رو آخر پاییز میشمرن. اونم گفت آخرش با این شعاره منو میکشی! دیگه داشتیم میرسیدیم...شمارش جوجه کیمیاگرانهدوپینگم میکردی این ترازو نمیوردی کیمیاگر! چشماشو از پریز برنمی داشت و مبهوت رد ترازهای لاک پشتی من مونده بود. منم درحالی که درگیر مانستر هانتر بودم، گفتم دوست جانم چیزی نشده که! توام ترازت از قبلیت بهتره، فقط از مال من کمتره که اصلا مهم نیست. مث پاپ کورنی که جامپ میکنه یهو گفت نکنه اون کتاب جدیده رو خریدی؟؟ منم رفتم تو فکر آشنایی این فروچاله متشنج با کیمیاگر اعظم خودمون! بهش گفتم من فقط هر مبحثی که میخونمو با انواع تست زنی، تثبیت میکنم بعد میرم سراغ مبحث بعدی. همین. تجربه دارمو میدونم که این کارم باعث میشه وقتی سر آزمون آزمایشی ها میرمو سوالارو میبینم شوکه نشم. مدام هم که با انواع تستها ملاقات دارم و قلق های تست زنیو فوت آبم! اونم کم نیاورد و گفت وقتی کتابی رو کامل نفهمیم تست زنی چه معنی داره آخه؟! اینجوری فقط لذت کتاب خوندن و جلو رفتن رو دستی دستی به یه ضدحال تاریخی تبدیل میکنیم. وسواسی بازم میخواست کارو به استدلال و سفسطه های بی پایان بکشونه که منم مث یه کیمیاگر کاربلد، حرف مسی-رونالدو رو وسط کشیدم و از کشیدن کار به چت اینستا تا پاسی از شب جلوگیری کردم..انعطاف یا ثبات قدموسواسی امروز بین دوراهی گیر کرد که بین کتاب های ردیف کرده ی گوشه ی دیوار یه تستی ام بزنه یا مثل کاپیتان تایتانیک تراز کمشو بغل کنه و به قعر اقیانوس بره؟ دوراهی سختیه.. داشت ناامید میشد که گفت بذا برم از خود کیمیاگر بپرسم، اون خیلی با معرفته، همیشه راههایی که خودش استفاده میکنه رو به منم میگه. خیلی ریز که تابلو نباشه اومد کنار کیمیاگر، که داشت خودشو کش و قوس دادن میداد وایستاد و گفت چخبر کیمی؟ کیمیاگر گفت فدات. وسواسی گفت منم بد نیستم اگه این کش و قوس های زنگ ورزش بذاره. کیمیاگر یه تابی به کمرش داد و گفت نرمش و گرم کردن درست حسابیه که یه ورزشکارو قهرمان میکنه. وسواسی دقیق شد به کیمیاگر و آروم گفت راست میگی منم برای مث تو شدن به یه کش و قوس قردار احتیاج دارم... کیمیاگر خندید و گفت بیا تو بغل رفیقت، خودت باش و بترکون!!من اون کیمیاگریم که معتقده اون هاکی بازی باش که میتونه یه توپ کوچولو رو تو دروازه ای که نصفش با پاهای دروازه بون بستس گل کنه. همچین آدمیم! اگه دوست داری منو بشناسی و از ریزه کاری های روش های مطالعم با خبر شی به اپلیکیشن خویشاوره سر بزن تا فرمول دان کنکور بشی.برگرفته از مسیر قهرمانی افزایش تراز: گام ششم راز تراز بالای 7000</description>
                <category>کیمیاگر خونه</category>
                <author>Mona</author>
                <pubDate>Sun, 26 Jan 2020 19:41:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یه چیزی نمیذاره..</title>
                <link>https://virgool.io/Kimiagar/%DB%8C%D9%87-%DA%86%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%D9%86%D9%85%DB%8C%D8%B0%D8%A7%D8%B1%D9%87-bh4qo1hcmhnp</link>
                <description>آخرین صندلی یه اتوبوس فنا رفته نشستن چه حسی داره؟! الان تو اون وضعیتم من... باور کن راضیم این اتوبوس درب و داغون و تق و تق هاشو تحمل کنم و در نهایت بیخیالی مث یه ترمز بریده به مقصد دره روانه شم، ولی دیگه صدای هیولای درونمو نشنوم... اعصاب ندارم! اگه بگم این یارو با من چی کرده شماام با من قلپ قلپ اشک میزیرین...سیکل تسمه پاره نکنهمچنان که صدای نان استاپ زور زدن این لکنته و گپ زدن مسافرهای شنگول میاد، براتون از دردهای شخصیم میگم.. تا حالا شده یکی که زورش به ظاهر از تو بیشتره حقتو بخوره و وقتی میخوای جلوش وایسی، بگه همینه که هس، حرفی داری؟؟ توام درست تو همون لحظه میخوای مث ابرقهرمان های مارول با یه حرکت کارشو تموم کنی ولی.. یهو &quot;یه چیزی نمیذاره&quot;! بذارین به جور دیگه بگم، دوستام میگن من از همه چـــی سردرمیارم..ولی باید بگم که من اقیانوسی به عمق یه بند انگشتم! و هیچ خبریم نیست.. این راز &quot;یه چیزی نمیذاره&quot; دمار از روزگارم دراورده و منو به فیلسوفی تبدیل کرده که همه فرمولا رو بلده ولی نمیتونه فرمولا رو زندگی کنه..تز از درونچرا این اتوبوس ما پنج دیقه وایساده نمیدونم، ولی هرچی هست صدای رومخش افتاده.. اوه اوه حالا صدای راننده بلند شد! تو این شرایط شکنجه آور مجبورم با وجود آقای جدیدی نژاد با دید جدیدی نگاه کنم.. بقیه تعریفاشون گل انداخته و دنبال شماره ی عروس مورد علاقه شونن! منم خودمو کش و قوس میدم ببینم چخبره.. یه پرایده اصل وسط خیابون ماشینو خاموش کرده و حریف میطلبه! راننده مام ازون دل و جیگر دارا هی هوار میزنه میگه چته بوگاتی! خوشی زده زیر دلتا و... خلاصه مونولوگ داغ و بوق داری در حال جریانه که دیدم پراید سواره اسلوموشن پیاده شد و گفت دلم میخواد، مال آقامه، بگاز برو وگرنه پاره پورت میکنم! راننده ی مام هیبت رستم یارو رو دیـــد در حالی که فرمونو میشکوند رو به مسافرا آروم گفت من صدتای اینو حریفما...(: و بالاخره از کنار این اعصاب پاره گذشتیم. حالا از هارت و پورت راننده که هی میگفت من به فکر مسافرا بودم وگرنه... که بگذریم اینجا یه کنکوری هنگ کرده...کمک کنید پیلیز.. واقعا اگه خیابون ها مث مغز من نظم نداشته باشن چی میشه؟؟ به قطع جنگ سوم جهانی رو خودمون وسط همین زمین آسفالت شده شکل میدیم. گرفتم چی شد! فیلسوف درونم باز بیدار شد.. همه ی آدما کم و بیش مث اون پرایدیه یه هیولای درون دارن که اگه افسارشونو بدن دست اون، چه ها خواهد شد..داستان این آدمی که راهو بند اورده که ازون ور بوم افتادنه و نیاز به یه نگهدارنده اساسی داره ولی خیلی جاها خیلی وقتا این حس بهمون دست داده که یه چیزی جلومونو میگیره.. مث وقتایی که میخوایم بریم باشگاه یا میخوایم تو یه جمع از ما بهترون اظهار نظر کنیم یا مث ماجرای تغییر روش مطالعه من... توی همه ی این کارها یه اشتراک وجود داره... جمله ی&quot;من نمیتونم&quot;. این جمله ساده نقش ماده بیهوشی عملو داره که در حرکت آونگ واری دست از سرمون برنمیداره انگار..یه روزهایی دنبال جنگ با اونیم و یه لحظه هایی مث یه بی اراده خودمونو بازنده ای رها شده در صحنه بی رحم زندگی میبینیم. معمولا هم این چیز که نمیذاره رو گردن هر موجور جاندار و بی جان دم دستمون میندازیم ولی هر جورم که حساب کنیم تو تصمیم هامون مانع های درونی از مانع های بیرونی خیلی موثرترن... علتشم اینه که ما وقت کارهای جدید یا سخت از قبل فکر میکنیم که از پسش برنمیایم، پس بیخیالش میشیم..و تمامبه ظاهر و جثه و سن و سالم نیستا... این سیکل های سِر کننده معیوب تو ذهن بیشتر آدم ها هستن و مث مواد مخدر نئشه کنندن. هر آدم خندون الکی خوشیم که حرص آدمو درمیاره ممکنه درگیرش باشه. درجریانین که معتاد تا خودش نخواد هیچ چیزی کمکش نمیکنه. پس دراومدن از این وضعیت بلاتکلیف دلیل های گنده میخواد...اصلا خیلیامون معتادهایی هستیم که اصلا خبر نداریم معتادیم! به نظرم راهش اینه که عادت هامونو لیست کنیم و صادقانه دنبال عادتهای تخریب کننده بگردیم.اگه تو مود قهرمان ساختن از خودتی یا اگه پارتی نداری که بری قاطی کوه آدمای دوزاری، باید این هیولا رو آروم آروم ضعیف کنی. اصلا سایمنتولوژی اینو میگه!دنبال دلیل بگردیمپس این موجودی که اسمشو گذاشتیم هیولا، هیولا نیست... خودمونم میدونیم که کنترلش دست خودمونه، کافیه فقط فرمونو بچرخونیم. تنها کاری که کردیم این بوده که یه روز که یادمون نمیا گفتیم نمیتونیم و حالا به این جمله عادت کردیم..همین در حال حاضر هم تغییر کردن رفته تو لیست فانتری هامون. بله! من همچین عقل کلیم... اما حالا یه فرقی داره اون هیولارو میشناسیم و میدونیم باد هواست و همه کاره خودمونیم.. مثلا من دلایل علمی و درست حسابی عادت غلط مطالعه کردن کتابهای مختلف رو متوجه شدم و میتونم به جای نفرین کردن، کم کم روی کتابهایی که کامل تر و کاربردی ترن حساب باز کنم. تا ازین وضعم نجات پیدا کنم.. امیدوارم(: رمزشم اینه که از همین حالا شروع کنم بیخیال ظاهر خفن و رنگ وارنگ کتابها بشم و اونا رو بر اساس نوع و محتوا دسته بندی کنم و با مشورت مشاورم اونایی که ضروری نیستو بذارم کنار.. اصلا بفروشمشون راحت! والا. بعدش شروع کنم به خوندن کتابهای محدود و تا میتونم بجومشون.                *پس دنبال دلیلهای واقعی و شخصی بگردیم</description>
                <category>کیمیاگر خونه</category>
                <author>Mona</author>
                <pubDate>Sun, 26 Jan 2020 14:07:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دکوری نباش</title>
                <link>https://virgool.io/Kimiagar/%D8%AF%DA%A9%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D9%86%D8%A8%D8%A7%D8%B4-wz7t2kkeolr7</link>
                <description>عین مجسمه سازها از خودت شاهکار بساز کیفشو نشون داد و گفت لامصب اینجا صاحاب داره ها دیگه اون خنزر پنزرهاتو نبینم،،، مغز دکوری! بعدم انگار نه انگار که همه شاهد این مراسم گیس و گل کشین، پاهاشو دراز کرد و گرفت خوابید!! ایشون گنده لات محل نیستن، یه دانشجوی درسخون ترم دو تشریف دارن که خیلی شیک همه تو خوابگاه ازش حساب میبرن..بسی تنبلی و کیفوری یه چرکولک درون دارم خل وضــــــــع... پرید وسط قفل شدن من و گفت اینها عادیه، زندگی همینه! به مولا نیست پس چرا پنــج ترمه چروک شدم به این جماعت بگم بابا درسته این تختها دکورین ولی حریم شخصی هر کی همینان دیگه! موفق نشدم یه میلی این ذهن های دکوری رو تکون بدم. ولی این دانشجو تازه وارده تونست؟؟! ای خدا... عقلم گفت برو خودتو تکون بده باو. راست میگه واقعا با تمام سلول های بنیادی و غیر بنیادیم دیگه میخوام ازین وضع اسفناک نجات پیدا کنم. چیکار میشه کرد وقتهایی که حس منهدم شدن داری، دوباره بلند بشی و عین لوسیوس وروس، زیر لب زوزه بکشی و مستقیم به سمت تارگت حمله کنی؟؟ این آرزومه یعنی.. ترکیب گلادیاتور و پلاتیپوس چـــــــی! به قول کیمیاگر اعظم چقد سوال برانگیز شد(: داشتم دلگرم میشدم که چرکولک مارلون براندویی گفت پرستیژژژ داشته باژژ.. لایف استایل ویژتو حفظ کن این کارها تو اشل تو نیس. یه روز میان به پات میوفتن.. اینم که راست میگه که! مبهوت ابهتش شدم. سالهای 3030 باید دنیا میومدم.. عقلم پرید وسط عین باباها گفت بگو دلم میخواد عین یه بادکنک که از باد خالی میشه باشم و هی بخورم این ور اون ور و بعدشـــــــم سقوط آزااااااااد... مثال جالبی نزد ولی نامرد منو برد سرزمین موج های آبی! چشاتو ببندی یهو زیر پات خالی بشه.. لیـــــز بخوری تو اون همه هیجان و کیفوری.. آخرشم خلأ بی نهایت تو آب ولرررررم... عذاب وجدان اومد سراغم.. چرا اون قایق معلق رو سوار نشدم اون دفعه آخر!ته سقوط لش طوردیگه جدا حوصله این حال خراب کن رو نداشتم.. هوار کشیدن عقلم حدی داره! عقلم باز پرید وسط که الان فانه بعد میشه زارتـــــــ! یادمه پشت کنکوریم بودی همیشه ته دلت دنبال اون رشته تاپ ها بودی، خب آروم خودتو به اونا نزدیک کردی دیگه اینم شبیه همونه.. اینجا بود که یکم آروم شدم.. راست میگفت .عقلم خیلی ملوسانه گفت آفرین به تو! فقطم یه فرمول داره که اونم کیمیاگر اعظم بارها بهت گفت و الان تو خودتو زدی بیخیالی نمیدونم چرا.محض یادآوری اگه صدات به جایی نرسید محکم وایسا و به تلاش کردن اصرار کن و اینم یاد باشه برای تبدیل شدن به چیزی که نیستی باید کارایی که تا حالا نکردی رو بکنی.هوشمندانه تلاش کن و همزمان اون شخصیتی که قراره بشی رو بیار جلوی چشمت و هیچ وقت عقب نشینی نکن.حالا هوشمندانه تلاش کردن یعنی چی؟ با ما همراه باش تو اپلیکیشن خویشاورهادامه این مطلب رو میتونین توی اپلیکیشن خویشاوره (گام 16 مسیر قهرمانی) بخونین و از ترس قهرمان شدن! نجات پیدا کنین...</description>
                <category>کیمیاگر خونه</category>
                <author>Mona</author>
                <pubDate>Sun, 26 Jan 2020 13:06:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اسطوره نماهای خودمونی</title>
                <link>https://virgool.io/Kimiagar/%D8%A7%D8%B3%D8%B7%D9%88%D8%B1%D9%87-%D9%86%D9%85%D8%A7%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%85%D9%88%D9%86%DB%8C-udtlpdaxgaep</link>
                <description>موجوداتی جهش یافته اما غیر ژنی، بر زمین گردالی ما قدم رنجه کردند و نخبه های رتبه برتر نام یافتند...اولین بار که از فاصله ی یه متری حمیدرضا رو دیدم عمرا فک نمیکردم رتبه 23 کنکوره!  ولی این ملاقات رو پلی برای کشف رازهای تو دلم کردم. همین الان بگم که از اول کلید خوردن این پروژه تا آخرش فقط تعجب کردم..مرزها را بشناسشیفتگان ناشناخته هابالاخره حمیدرضا روبروی من نشست. تو ذهنم دنبال اون سوالی میگشتم که شکافنده مخ یه آدم غیر معمولی (یا شاید غیر خاکی) باشه... دلم میخواست رک و پوست کنده بگم یالا فرمول موفق شدنتو بگو لعنتی، اینجا آخر خطه! از این شلوغ کاری ذهنیم و آرامش پارادوکسیکال حمیدرضا خندم گرفت.. ولی سریع خودمو جمع و جور کردم و یه فکر خبیثانه دیگه اومد تو ذهنم: این ازون آب زیر کاه هاست که نم پس نمیده. تازه هیچ آدم موفقی نمیاد رازهاشو جار بزنه، مگه اینکه قالتاق باشه! به هر حال یادتونه که کشف رازهای رتبه برتر کار منه. پس بشین ترکم که سوار کلمات بریم تا شکوندن شاخ و اینا... راستش وضعیت من عین اولین جلسه آشنایی دختر پسرهایی میمونه که چهار تا سوال زپرتی رو پشت سرهم ازهمدیگه میپرسن و فک میکنن کیش و مات کردن طرف مقابلشون حتمیه! خلاصه سوال هام اینا بودن: چرا موفق شدی؟ چطور موفق شدی؟ موفق کیه؟جوابی هم بجز هنگ کردن این رتبه 23 کنکورمون نگرفتم. انگار سوال هام از سوال های کنکور این رتبه 23 کنکورمون که تراز خفنش همه رو خزان کرده بودم سختتر بود. حدس زدم الان میگه در خروج کجاست.. یه کم فکر کرد و بعد جواب داد. فکر کرد منم از اونام که راز کشف نکرده بیخیال میشن. جوابش این بود: خیلیا مثل مشاور، خونواده و مدرسه کمکم کردن. منم چشامو ریز کردمو با خودم پچ پچ کردم که یارو که دستاورد مهمی جز دور دور نداره میگه با پروفسور سمیعی رفیق فابریکم!.. با یه لبخند ژوکوند گفتم درسته، خیلی چیزها میتونه الهام بخش باشه و شکی درش نیست ولی...نگار یکی دیگه از رتبه برترهاییه که قراره ازش همین سوال هارو بپرسم. رتبش 473 شده، خوش تعریفه و عکس حمیدرضا در جواب سوال های من، تزهای مختلفی میده. دیدم نگار همون موجود گنگ و گول زننده ایه که من از رتبه برترها تو ذهنم ساختم...ما قراره راز رتبه برتر شدن رو کشف کنیم و دلایل منطقی پشت این رازها رو برملا کنیم، اگه فهمیدنش برات مهمه به سایت ما سر بزن.</description>
                <category>کیمیاگر خونه</category>
                <author>Mona</author>
                <pubDate>Sat, 25 Jan 2020 20:20:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>همستری در گردونه</title>
                <link>https://virgool.io/Kimiagar/%D9%87%D9%85%D8%B3%D8%AA%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D9%88%D9%86%D9%87-z4hvqwgrq2cp</link>
                <description>دنیا به همسترا هیچی نمیدهجدیدا به یکی از نزدیکترین دوستامون که اسمشو نمیبرم، چون مایه افته، میگیم ماهی قرمز! انقد که این بشر بیشعوره و هممونو از دم ضایع میکنه. حالا چجوری یه ماهی قرمز توانایی ضایع کردن یه جمعیت رو داره!؟ خودم میگم! حدس نزنهمین یه هفته پیش که ازش قول شرافتمندانه گرفته بودیم که این دفعه ضایمون نکن بازم بدقولی کرد!! و کلی ذوق که برای یه مهمونی پسرونه ساده داشتیمو به باد فنا داد... به قول کیمیاگر اعظم رسما رسما مارو به فنــا داد این ماهی گلی.. ازین زاقارت پرسیدم چته تو؟ گفت خیلی بهش احتیاج دارما.. ولی جور نشد شرمنده... بعد که زیرچشمی نگام کرد دید مجبوره هرچی تو مخشه خودش با آرامش بریزه بیرون.. آروم گفت درگیر شدم... درحالی که داشتم تیک عصبی میگرفتم گفتم نه تو خود درگیری، بعدشم تو که بیشتر از ما به گپ زدن احتیاج داری که! بعد نود و بوقی حال و هواتم عوض میشد و ... خلاصه مسالمت آمیز قانعش کردم دیگه ضدحال نشهولی فقط خیال میکردمدلمونم نمیا خلاصش کنیم ازین وضعیت بیریخت نجات پیدا کنه.. همه معادلاتمونو بهم زد بااااااااز! همستر روی گردونه رو تصور کن این بشر همونه. ما خیال میکردیم یادش میره برنامه بریزه و بیا پیشمونولی با تحقیقات پروفشنالی که روی بدقولی های سریالیش انجام دادم فهمیدم این آدم توانایی بیروم کشیدن از اتاق نفرین شدشو نداره.. که با این نمیتونم نمیتونم های خانمان سوزش، خودش رو که نابود کرده هیچ ماام به مرز دیوونگی رسونده...تازه یه دفعه یکی از بچه ها بهش گفت که این لایف استایلتو از کدوم صندوقچه عتیقه ای کشیدی بیرون؟ ..جواب داد: خبر نداری! حفظ وضع موجود آخرت کیف دنیاس.. قانع شدم و از راهرو مدرسه به تیرگی آسمان درود فرستادم... گرفتم چی شد. عیــن همستری که میدونه داره دور خودش میچرخه و اعتماد به نفسش آسمون هشتمم رد کرده، همچنان به خودش لبخند بدجنسانه میزد!!بهش گفتم ای نابود اعظم بیا بریم یه جای جذابتر. غمت نباشه. ما هستیم. دیدم عین شنگولا زل زده به گوشیش و میگه تازه این که چیزی نیس، کنکورو چی کنم؟؟ هرررررچی درس میخونم وضعم خرابتر میشه...! یه عالمه میخونمو میخونم، آخرش): همش میپره! دیدم این قطعا رد داده، تنها راهشم کیمیاگر اعظمخودمونه! تا بیاد تو خط... بردمش پیش استاد همه چیز دون خودم تا این ساز ناکوک رو بالانس کنه.مصائب شیرین ویت استادهمستر ما که ماجرارو عین قضیه ماتریکس سه بعدی برای آقای جدیدی نژاد تعریف کرد، مطمئن بودم الان استاد میگه این کیه باخودت اوردی و آبروم رفته.. ولی استاد بش گفت تو حق داری نگران باشی و همه بچه کنکوری ها دوست دارن تراز بالا داشته باشن و این تابوی &quot;من همیشه ترازم پایینه&quot; رو بشکنن..بچه کنکوری های باحال و باهوشی که انصافا کلی انرژی میذارن تا عالی باشن، ولی به راههای درست توجه نمیکنن! یعنی تلاششون هوشمندانه نیس. بیا تصور کنیم اگه اون همستره همش بدوه و زحمت بی نتیجه بکشه بهای بیشتری میده و براش سختتره یا اگه روششتو تغییر بده و دوباره شروع کنه به تلاش کردن؟همستر که انگار دلش پر بود یهو گفت آخه چجوری مطالب درسی رو بخونمو مرور کنم که هی یادم نره!؟ خب منم آدمم دیگه..آدم! هر آدمی یه صبری داره.. وقتی آدم اون همه درسو با اون همه مصیبت میخونه و بعدش یادش میره دلش میخواد گلدونو بکوبونه تو برج کتابهای گوشه اتاق که بالاخره یه هیجانیم به کتابای طفلی داده باشه...کیمیاگر اعظم گفت میفهممت.. اگه برای مرور کردنت یه روش مناسب انتخاب کنی پرواز کتابها بر فراز آسمان اتاقتو کنسل میکنی... پس تمرکز و دقت کن ببین چی میگم. مرور مطالب هم مث مطالعه کردن روشهای خاص خودشو میخواد.. مرور چند جانبه مناسب ترین روش برای ذهن انسانه، حتی برای اونایی که بهونه میارن و نظریه ماهی قرمزو میکشن وسط! اول مراحل مطالعه کردنو قشنگ برات میگم تا دلیل اهمیت مرور چند جانبه رو با گوشت و پوستت درک کنیاگه ایمان آوردی که مرور چیز خوبیه حالا وقتشه که انواع مروکنکردنو برات بگم که بدونی هر درسی مرور مخصوص به خودشو میخواد. خلاصه که مرور یه موجود مکانیزه و روش منده! و اگه دست کم بگیریش هرچی خوندی پریده و غصه و ناله ام بی فایدس..دوست عزیزی که با این همستر ما عمیقا همذات پنداری نمیکنی بیا از دور به خودت یه نگاه صادقانه بنداز شاید یه جاهایی یه شباهتهایی پیدا کردی!ادامه صحبتهای کیمیاگر اعظم رو میتونی توی اپلیکیشن خویشاوره ببینی!پیش به سوی نپریدنهای این ذهن سرشاربرگرفته از گام 10 افزایش تراز: چطوری همه اینا یادمون بمونه!</description>
                <category>کیمیاگر خونه</category>
                <author>Mona</author>
                <pubDate>Sat, 25 Jan 2020 19:26:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ماجرای مطالعه به سبک وسواسی</title>
                <link>https://virgool.io/Kimiagar/%D9%85%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%B9%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D8%A8%DA%A9-%D9%88%D8%B3%D9%88%D8%A7%D8%B3%DB%8C-q4xykhnrlho9</link>
                <description>اسمم کیمیاگره. یه آدم خودبینم! اینجوری که امروزمو فقط با دیروزم مقایسه میکنم. یه دوستم دارم که بهش میگیم وسواسی انقد که به همه چی گیر میده. دیدی میگن یه کتاب رو که جویدی بیخیال شو برو بعدی. ولی وسواسی بعدش که کتاب رو هضم میکنه بازم ول کن نیست! قشنگ تر که بخوام براتون بگم ما رفیق فابیم و یه سری فرق هایی که داریمو نمیشه کاریش کرد.. از کلنجار در مورد سبک درس خوندنمون که نگم براتون اصلا همین دیروز...ترکیب تردید و منتا زنگ شیمی خورد وسواس از اون ور کلاس خودشو رسوند به من و چشاشو درشت کرد و گفت دیدی گفتم تا وقتی یه مبحث رو قورت ندادی خودتو سوت نکن درس بعد که اینجوری غلط غلوط تحویل ندی. منم تو دلم گفتم حالا یه سوالو جواب ندادما انگار چی شده لشکرکشی کرده. با خونسردی گفتم اتفاقا من وقتی تست هر درس رو میزنم خیالم راحت میشه و میفهمم کجارو فهمیدمو کجا رو نه... اینارو از خودم درنمیارم کیمیاگر اعظم میگه... پرید وسط حرفم و گفت که چی حالا؟ تو که همیشه از من چند صفحه عقب تری که، هی مشاورتو میکشی وسط. من که به آرامش مطلق معروفم، آدم ضایع­ کن درونم گفت راست میگه، راست میگه! وسواسی همیشه از تو جلوتره. مشکل از روشته. کاری نداره، عوضش کن... این حرفای رومخ به شک انداختم.. با کلافگی گفتم بیا بریم حیاط وسواس که اینجا بوی فرمولهای شیمی میا..مقایسه مطالعه درست و وسواسیتلنگر کوچولو اما نجات بخشهوا سرد و بوفه شلوغ پلوغم بهترین جا برای کندن از تردید و نگرانی. کیف عالمو میبریم وقتی قاطی بچه ها بوفه دار رومخمونو میذاریم سرکار.. ولی ته دلم میدونم اگه بزنم بیخیالی، باید قید پیدا کردن راه حل رو بزنم... خدایی اگه آدم به روشش شک کنه باید چی کنه خب؟! بسکه خر تو خر بود و از هر طرف به صدایی میومد به خودم گفتم حالا که نمیشه جلو رفت بذا تو افکار خودم غرق بشم. آخه خیلی مهم بود برام، نمیخواستم با تردید زندگی کنم.. پس باید اول وضع موجودم، یعنی روش مطالعه ام رو منصفانه مرور میکردم و بعد... که یهو یاد حرفای مشاورم توی اپلیکیشن خویشاوره افتادم که همیشه میگفت اگه از خودت آزمون بگیری و برای رفع ایرادات وقت بذاری بهتر از اینه که درسارو تند تند بخونی و اصلا نفهمی ایرادت کجاست! این تلنگر خفن بود که منو برد به دریای آرامش همیشگیم. از همین جا به آقای جدیدی نژاد میگم ای ولا..بن بست جذابمث همه روزایی که کنکور آزمایشی داریم و تا وسواسی برسه دم خونه ما که با هم بریم دق میده، منم شروع کردم ویس های مشاورمو گوش بدم که یه حال خوب کن اساسیه.. چون فقط اونه که درکم میکنه. یکی از بهترین حس های دنیا همین حامی و مشاور خوب داشتنه. الهام گرفتن از آدم هایی که یه روز تو حال و هوای ما بودن  یعنی هی نزنی تو سر خودت که امروزو چی کنم؟! خلاصه من که باهاش حال میکنم و به رفیقمم میگم یه بار به مشاور من اعتماد کن تا از این وضعیت بیای بیرون که اونم عاشق پیله تئوری هاشه و عمرا! منم اصراری ندارم.. هرکس خودش باید به نقطه تغییر برسه.. ای ول به خودم که کنکورو مث یه هزارتو میبینم که همیشه چند تا راه درست برای رسیدن به بیرون دارم و نگرانی ام ندارم.. تو این فکرای شنگول بودم که سر و کله ی رفیق پیدا شد..  تند تند راه میرفت توراه و محکم حرف میزد که داشت استرسشو به منم میداد که حال و هوارو عوض کردم و گفتم شبیه اون مجریه شدی که معلوم نیس چی میگه ولی با جدیت تمام زل میزنه تو افق. بعدم زدم زیر خنده. اونم نفهمید چی شد ولی از خنده من خندش گرفت. از دیوار چین گفتم تا ترافیک و فوتبال اما درس و مشق رو فاکتور گرفتم... چون میدونم وسواسی همیشه با هزار تا سند و مدرک میخواد متد هاشو بهم قالب کنه و هیچ توجهی نمیکنه که میگم بابا وقتمونو واسه این حرفا هدر ندیم و هرکس خودش رو با خود دیروزش مقایسه کنه حله... اما کی میخواد جلوی انواع رگبار استدلال های وسواسی دووم بیاره... داشتیم ادای هیتلرو درمیاوردیم که یهو وسواسی گفت عه یاد معلم ریاضی افتادم راستی کیمیاگر تو ریاضی رو چی کردی، یادمه ترازت از من پایین تر بود... منم با خودم گفتم این آدم انقدی که حواسش به منه به خودش نگاه میکرد یه استیون هاوکینگی از توش درمیومد.. گفتم آره نزده و غلطهای آزمون قبلیمو تحلیل کردمو واسه آزمون آزمایشی امروز رفعشون کردم و آماده ی آمادم. اونم انگار نه انگار که حرفامو میشنوه گفت من جای تو بودم با این ترازم استرسی میشدما. منم گفتم وسواسی جان جوجه رو آخر پاییز میشمرن. وسواسی ام گفت آخرش با این شعارت منو میکشی کیمی. خداروشکر دیگه داشتیم میرسیدیم...شمارش جوجه به سبک آزمون آزمایشیدوپینگم میکردی این ترازو نمیوردی کیمیاگر! چشاش رو از پریز برق برنمی داشت و مبهوت رد ترازهای لاک پشتی من مونده بود. منم درحالی که درگیر مانستر هانتر بودم، با بی خیالی گفتم دوست جانم چیزی نشده که! توام ترازت از قبلیت بهتره، فقط از مال من کمتره که اصلا مهم نیست. مث پاپ کورنی که جامپ میکنه یهو گفت نکنه اون کتاب جدیده رو خریدی؟؟ منم رفتم تو فکر آشنایی این فروچاله متشنج با کیمیاگر اعظم خودمون! گفتم من فقط هر مبحثی که میخونم رو با انواع تست زنی، تثبیت میکنم بعد میرم سراغ مبحث بعدی. همین. که این کارم باعث میشه وقتی سر آزمون آزمایشی ها میرم و سوالارو میبینم شوکه نشم. مدام هم که با انواع تستها ملاقات دارم و قلق های تست زنی رو فوت آبم! اونم کم نیاورد و گفت وقتی کتابی رو کامل نفهمیم تست زنی چه معنی داره آخه؟! اینجوری فقط لذت کتاب خوندن و جلو رفتن رو دستی دستی به یه ضدحال تاریخی تبدیل میکنیم. وسواسی بازم میخواست کارو به استدلال و سفسطه های بی پایان بکشونه که منم مث یه کیمیاگر کاربلد، حرف مسی و رونالدو رو وسط کشیدم چون کشیدن کار به چت اینستا تا پاسی از شب رو احتمال میدم..انعطاف یا ثبات قدمامروز وسواسی بین دوراهی گیر کرد که بین کتاب های ردیف کرده ی گوشه ی دیوار یه تستی ام بزنه یا مثل کاپیتان تایتانیک تراز کمشو بغل کنه و به قعر اقیانوس بره... دوراهی سختیه و داشت ناامید میشد که گفت بذا برم از خود کیمیاگر بپرسم، اون خیلی با معرفته، همیشه راههایی که خودش استفاده میکنه رو به منم میگه. پس خیلی ریز که تابلو نباشه اومد کنار کیمیاگر، که داشت خودشو کش و قوس دادن میداد وایستاد و گفت چخبر کیمی؟ کیمیاگرم گفت فدات. وسواسی گفت منم بد نیستم اگه این کش و قوس های زنگ ورزش بذاره. کیمیاگر یه تابی به کمرش داد و گفت نرمش و گرم کردن درست حسابیه که یه ورزشکارو قهرمان میکنه. وسواسی عکس همیشه دقیق شد به کیمیاگر و آروم گفت راست میگی منم برای مث تو شدن به یه کش و قوس قردار احتیاج دارم... کیمیاگر خندید و گفت بیا تو بغلم رفیق، خودت باش و بترکون!!من اون کیمیاگری ام که معتقده اون هاکی بازی باش که می تونه یه توپ کوچولو رو تو دروازه ای که نصفش با پاهای دروازه بون بستس گل کنه. همچین آدمیم! اگه دوست داری منو بشناسی و از ریزه کاری های درست حسابی روش های مطالعه با خبر بشی به اپلیکیشن خویشاوره سر بزن تا فرمول دان کنکور بشی.                       برگرفته از مسیر قهرمانی افزایش تراز: گام ششم راز تراز بالای 7000</description>
                <category>کیمیاگر خونه</category>
                <author>Mona</author>
                <pubDate>Sat, 25 Jan 2020 14:12:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کیمیاگر کیست؟!</title>
                <link>https://virgool.io/Kimiagar/%DA%A9%DB%8C%D9%85%DB%8C%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%DA%A9%DB%8C%D8%B3%D8%AA-x6rodcmyzkhv</link>
                <description>یه سوال توی ذهنم ایجاد شده شاید سوال خیلی از شما ها هم باشه.بریم سراغ سوالکیمیاگری یعنی چی ؟کیمیاگر به کی میگن؟!اینجا میخوام یکی از کیمیاگرترین ها رو معرفی کنمولی اولش باید یه کم قصه براتون بگماز یه کشتی گیر آزاد کار تیم ملی ایران که 92 کیلو گرم وزن داره بهش میگن حسین شهبازیحالا چرا میگیم کیمیاگرهاینم خودش یه قصه دارهمقاومت حسین شهبازی در برابر فن فیتوی تانیزاکی (ژاپن)چنان فشاری به گردش آورد که حسین شهبازی توی رینگ بیهوش شدبهیارها سریع خوشون رو به رینگ میرسونن تا حسین رو به بیمارستان منتقل کننلحظه های نفس گیریه40 دقیقه توی سالن همهمه میشهحسین 40 دقیقه حالش خوب نیستحسین 0_4 از حریف خودش عقبهتوی شرایط جسمی و روحی بدیهاز اون طرف پزشک اتحادیه اصرار میکنه مسابقه رو تموم شده اعلام کنن و تیم ژاپن رو برنده اعلام کنناما حسین قبول نمیکنه ،سرختیش رو خیلی دوست دارم نمیپذیره که نمیشه که شرایطش بده که ممکنه آسیب ببینه این همه استقامت این همه امید اگر اسمش کیمیاگری نیست پس چیه ؟!حسین شهبازی یک کیمیاگر خلاصه که حسین علیرغم مخالفت پزشک به رینگ برمیگردهبا حال نا مناسب شروع میکنه میجنگه و من عاشق این همه امیدی که داره هستمخلاصه که حسین 5_4 حریف ژاپنی رو میبرهمحمد حسین جدیدی نژاد به حسین شهبازی لقب کیمیاگر رو دادهمه ما میتونیم کیمیاگر باشیم به سبک خودمون و برای خودمون ولی کیمیاگری یه اصل مهم دارهبجنگی، تلاش کنی، امید داشته باشی و فقط بخوایی توی مسیر موفقیتت حرکت کنیامیدوارم یه روز لقب کیمیاگر رو به شماها بدیم ما بی صبرانه منتظر این هستیم که شمارو کیمیاگر اعلام کنیم</description>
                <category>کیمیاگر خونه</category>
                <author>hadis.yonesi98</author>
                <pubDate>Sat, 30 Nov 2019 21:39:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به رویاهات ایمان داشته باش ...</title>
                <link>https://virgool.io/Kimiagar/%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%A7%D9%87%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B4-lrwqhyrtmhkk</link>
                <description>چقدر به رویاهات ایمان داری ؟!رویا داشتن خیلی مهمه ولی باور داشتن به رویاهات خیلی مهم تر از خود رویاسبرای این حرفم دلیل دارم رویاها به وجود میان تو میخوایی که به اونا برسی ولی یه چیزی این وسط کمه همش باخودت میگی اخه  من میتونم این اخه کار رو خراب میکنه این یعنی باور نداری که میتونی ایمان نداری که میشه حالا چرا اصلا بحث کشید به رویا و ایمان داشتن به رویاها عکس زیر رو نگاه کنید اون گره رویای یه ادمه رویاها میتونن یه گره باشن ،رویاهات رو گره کن :)اسم اون آدم کیناس کیانا عباسی رتبه ۲۹۷ رشته تجربی حالا در ادامه بهتون میگم که ... کیانا به چی باور داشته کیانا عباسی  روبان رویاهاش رو گره کرد به پشت نرده های دندون پزشکی دانشکاه شهید بهشتی وقتی که دانش آموز بود و ایمان داشت که به اون رویا میرسه چون گفت روزی که به رویام برسم میام و گره رویام رو باز میکنم ... اون موقع نمیدونم شاید به این روبان میگه :  تو آرزو و رویای منی اینجا بمون تا من بهت برسم این کار کیانا منو یاد کلیپ ملکه کاتوه توی اپلیکیشن خویشاوره میندازه اونجایی که دختر فقیرقصه روبه روی یه شطرنج باز حرفه ای قرار میگیره و استادش داد میزنه تو یه اینجا تعلق داری کیانا هم دقیقا همین کار رو کرد رویاش رو باور کرد تلاش کرد و الان دانشجوی  دندان پزشکی دانشگاه شهید بهشتیهمیدونم که خیلی از شماها هم برای خودتون رویاهایی دارید بهشون باور داشته باشید و براش سخت تلاش کنیدامیدوارم یه روز داستان موفقیت شما رو بنویسمموفقیت رو بغل کنید ...و یادتون نره کیمیاگر باشید</description>
                <category>کیمیاگر خونه</category>
                <author>hadis.yonesi98</author>
                <pubDate>Sat, 02 Nov 2019 10:01:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>با همه غیر ممکن ها مقابله کن و از شکست نترس ...</title>
                <link>https://virgool.io/Kimiagar/%D8%A8%D8%A7-%D9%87%D9%85%D9%87-%D8%BA%DB%8C%D8%B1-%D9%85%D9%85%DA%A9%D9%86-%D9%87%D8%A7-%D9%85%D9%82%D8%A7%D8%A8%D9%84%D9%87-%DA%A9%D9%86-%D9%88-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%D9%86%D8%AA%D8%B1%D8%B3-kpdaffzotyih</link>
                <description>داستان های موفقیت از کجا شروع میشن ؟!اسم چه کسی رو میشه گذاشت انسان موفق ؟!ویژگی های یه انسان موفق چیه ؟!تمام این سوال ها وقتی توی ذهنم کلید خورد که  یه داستان رو گوش دادم :)داستان یه قهرمان توی مرز های همین کشور اونم یه جیم جی برداک بود یا شاید یه ملکه کاتوه یا یه کلوئه کیم (میتونید این داستان های موفقیت رو توی اپلیکیشن خویشاوره  ببنیند پیشنهاد ویژه)حتی میتونم به جرات و با جسارت تمام بگم خیلی موفق تر از این افراد :)البته که هر فرد در نوع خودش و در جایگاه خودش بسیار موفقه ولی این ادم من رو میبرد به همه وقت هایی که ناامید شدم و دست کشیدم و الان با خودم میگم دیگه دست نمیکشم و باهمه چی مواجه میشم و از شکست هام نمیترسم و...خب از بحث اصلی دور نشیم ;)اون کی بود و چی کار کرد که میشه اون رو از هزارن کلوئه کیم و... امثال این افراد برتر دونست؟!اون پدربزرگه محمد حسنه.قهرمان داستان ما یه مردیه که توی تصادف رانندگی از کمر قطع نخاع میشه و پاهاشو از دست میده :)میخوایید بدونید چرا بهش میگم قهرمان؟!چون...اون کسیه که حتی وقتی پرفسور سمیعی بهش گفت راه درمانی برات نیست وتو هیچ وقت نمیتونی روی پاهات بیستی اون تسلیم نشد. :)یه سوال برام پیش اومد همین جا ؟!چرا تسلیم نشد چرا ادامه داد؟!و جوابش هم به ذهنم اومد چون اون نیومده بود به این دنیا تا تسلیم بشه؛اون اومده بود تا بجنگه و خلق کنه.این قهرمان اونقدر بزرگه که...نه تنها تسلیم نشده بلکه زندگی خلق کرده امیده داده، هم به خودش هم به خیلیا.اون به حرف پرفسور سمیعی میگه برو بابا من اگر پا نداشته باشم برای خودم پا میسازم.(این همه شور توی یه ادم مگه میشه مگه داریم )اینطوری میشه که میده براش پای فلزی میسازن :)پاهای فلزیی که پدربزرگ محمد حسن بارها و بارها باهاشون زمین خورد ولی دراخر ایستاد... پاهای فلزی و عصاهاش میخواد که بلند بشه ولی هر بار زمین میخوره . ولی هر بار بلند میشه و دوباره روز از نو روزی از نو  بارها زمین خوردن و نا امید نشدن کار هر کسی نیست ولی خب بالاخره میشه اون میتونه چون اون یه قهرمانه یه کیمیاگره.برگردیم به عقب گفتم هم به خودش امید داده هم به خلیادوست دارید بدونید برای چی گفتم خیلیاپدربزرگ محمد حسن هرچی میگذره بیشتر داره برام شگفتی و امید به ارمغان میاره.اون توی روستای لب مرزی یه کارگاه آجر پزی  راه میندازه و خیلی ها توی اونجا مشغول میشن.و این مرد نه تها پدر فرزندان خودشه بلکه شاید بشه به اون گفت پدر کل اون روستا.پدربزرگ محمد حسن یه قهرمانه یه استوره یه الگو و یه ادمی که کیمیاگر دورن داشته.تو هم میتونی مثل پدربزرگ محمد حسن باشی :)پرفسور سمیعی بهش گفت نمیتونی راه بری ولی اون راه رفت:)یکی به تو میگه تو کجا کامیپوتر شریف کجا برق شریف کجا حقوق تهران کجا دندون بهشتی کجا :(اینجاس که تو تصمیم میگیری بجنگی یا تسلیم بشی(و من میدونم که میجنگی )هر بار که خوردی زمین بلند بشی باز ادامه بدی از شکست خوردنت نترسی فرار نکنی .مثل پدربزرگ محمد حسن بجنگی یا بیخیال بشی بگی بابا فلانی میگه نمیشه لابد نمیشه دیگه :(پدربزرگ محمد حسن ،اون کارش از قهرمان و اسطوره و این حرفا گذشتهمیدونید چرا اینو میگم چون اون هر ثانیه در حال کیمیاگریه :)اون فلز هایی رو به پدال های ماشین جوش میده تا خودش بتونه بره به سمت گارگاه آجر پزیدنده و کلاج ترمز پدربزرگ محمد حسن توی انباری خونه محمد حسن بهتره بهشون بگیم قوت قلب برای ادامه راه یه ادم چقدر میتونه امیدوار باشه چقدر میتونه جنگده باشهاین اسطوره هزار بار خورد زمین و بلند شد.تو پنج تا آزمون رو پشت هم خراب میکنی بلند شو و بازم بجنگ ،بازم تلاش کن و از شکست نترسپدربزرگ محمد حسن 30 سال با پا های فلزی برای خودش زندگی ساخت و پدریک روستا بود.اون از شکست نترسید و هر بار قوی تر از قبل بلند شد و ادامه داد.این تلاشش منو یاد یه اصل کیمیاگری میندازه!بدون توجه به نتیجه تا اخرش بجنگ :)جنگیدن ترس داره ،درد داره، ناآرومی داره، ولی بجنگبا آزمون های بدت، با ناامیدی ها، با شکست های بعد آزمونت بجنگ.منتظر داستان های موفقیت شما هستیم محمد حسین جدیدی نژاد و من بی صبرانه میخواییم که کیمیاگرهایی رو بشناسیم از همین مرز و بوم :) کلام اخرکیمیاگر باشید.</description>
                <category>کیمیاگر خونه</category>
                <author>hadis.yonesi98</author>
                <pubDate>Fri, 11 Oct 2019 15:37:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرخه کیمیاگری</title>
                <link>https://virgool.io/Kimiagar/%DA%86%D8%B1%D8%AE%D9%87-%DA%A9%DB%8C%D9%85%DB%8C%D8%A7%DA%AF%D8%B1%DB%8C-wvyr43gbhxqz</link>
                <description>مسیر موفقیت در بیان تصویر  مثل یک ماز هست که فرم این ماز برای هر کس فرق میکنه؛ پیدا کردن راه خروج و رسیدن به هدف نیاز به یک تکنیک ساده و اجرایی نقشه خوانی داره: چرخه کیمیاگری!خوب موفقیت واقعا این شکلیه؛ و متاسفانه چون هر بار هم تغییر شکل میده نمیتونیم براش نقشه طراحی کنیم!کل ماجرا اینه:آموختن:  اطرافت رو ببین و اولین راه باز رو پیدا کن؛برنامه اجرایی: قدم اول رو بردار و اولین راه رو امتحان کن؛آزمودن: وضعیت بسته یا باز بودن راه رو ثبت کن؛تحلیل: بن بست ها و راه های مسیری رو که رفتی تحلیل کن و به مرحله 1 برگرد.چرخه کیمیاگری به صورت چرخهمرحله1: آموختن، مشاوره یا خویشاورهبدیهیه که باید قبل از شروع یه چیزایی یاد بگیریم! یاد گرفتن هم بهمون اعتماد به نفس میده هم اینکه کمک میکنه دید بهتری پیدا کنیم و انرژی کمتری هدر بدیم.اگر اولین باره وارد چرخه کیمیاگری میشید پیشنهاد میکنم از آموزش هایی کلی تر شروع کنین. مسیر های قهرمانی منِ کیمیاگر در اپلیکیشن خویشاوره برای شروع عالیه؛ متناسب با نیازتون یکی از مسیر های مدیریت استرس، مدیریت زمان یا درمان تنبلی رو انتخاب کنین. اگر چرخه رو درست و کامل طی کنید بار دوم که به یادگیری میرسید دیگه میدونین که چی رو یاد بگیرین.احتیاط! شاید مدرسه خاطره بدی براتون شده باشه اما یادگیری اعتیاد زاست! چون باعث احساس کشف و اعتماد به نفس میشه. از طرفی ترس از شروع که همیشه وجود داره هم به موندن در این اعتیاد دامن میزنه!و البته این اعتیاد هم مثل همه اعتیاد های دیگه آدم رو به خاک سیاه میکشونه!!!مراقب باشین که تبدیل به کسی که همه چی رو میدونه ولی هیچ کاری نکرده نشین؛ برای همین توصیه میکنم با کمتر از 10% یادگیری به مرحله بعد برین. بذارین راحت تر بگم؛ بار اول رو به قصد گند زدن تشریف ببرین...مرحله 2: قدم اجراییباید به سرعت شروع کنین هم برای اینکه در دام اعتیاد یادگیری نیوفتین هم برای اینکه مسیر بعدی برای یاد گرفتن درست رو انتخاب کنین. مهم نیست چی کار کنین؟ مهم نیست از کجا شروع کنین؟ حتی قورباغه بزرگ و کوچیک هم اهمیتی نداره فقط شروع کنین.هر چه زودتر چرخه اول رو طی کنین چرخه های کیمیاگری بیشتری میتونین طی کنین در نتیجه زودتر و بهتر یاد میگیرین.مرحله 3: آزمایشهمسر جان یه دیالوگ معروف داره: اینکه میگن یکی 10 هزار ساعت یه کاری رو تمرین کنه در اون کار حرفه ای میشه؛ آیا اگر پسر عمه من هم 10 هزار ساعت با بچه محل ها تو کوچه فوتبال بازی کنه لیونل مسی میشه؟؟ باید آموخته ها و عملکردتون رو تست کنین! هر جای کار مشکل داره باید بفهمین چرا؟ و هر جای کار که درسته رو برای استفاده های بعدی ذخیره کنین روند اجراتون رو هم همینطور! دقیقا بعد از هر قدم. لطفا نتایج رو هم ثبت کنین تا مثل هانسل و گرتن تو جنگل (ماز) گم نشین. مرحله 4: تحلیلباید دقیق بررسی کنین، نقاط ضعف رو رفع و رجوع کنین. نقاط قوت رو هم ذخیره کنین. بعد یک ایده برای یادگیری بعدی پیدا کنین.این بار هم لازم نیست دقیقا راه درست رو پیدا کنین؛ فقط یک روش دیگه برای آزمایش کردن پیدا کنین.یادتون هست که تو یه ماز قرار داریم؟؟ نمیدونیم اگر این بار به چپ بریم به هدف میرسیم یا نه؟ ولی اگر هر بار به اندازه کافی به عقب برگردیم و مسیرهای تست نشده رو امتحان کنیم؛ اگر فقط یک راه به هدف وجود داشته باشه؛ قطعا پیداش میکنیم.جمله معروف ادیسو یادتون هست؟- چی باعث شد وقتی 999 بار در اختراع لامپ شکست خوردی برای بار 1000ام تلاش کنی؟ - من 999 بار شکست نخوردم؛ 999 باری که به لامپ پایدار نمیرسه رو کشف کردم!آیا جناب ادیسون رو در یک ماز که به ساخت لامپ پایدار ببه عنوان هدف منتهی میشه نمیبینید؟؟مثال عملی از چرخه کیمیاگری در کیمیاگر خونه و اپلیکیشن خویشاورهچرخه کیمیاگری اولین بار در دل مرکز مشاوره کیمیاگرخونه به وجود اومد؛ فرایند کار ساده بود و 4 مرحله بیشتر نداشت: 1. مشاوره: یه راهکار بده تا دانش آموز درسش رو (شروع کنه یا ادامه بده)2. برنامه هفتگی: بهش برنامه منظم برای اجرا بده 3. آزمون: از برنامه ای که اجرا کرده آزمون بگیر 4. تحلیل: ببین مشکل هر نتیجه ای غیر از 100 چیه؟! به مرحله 1 برگرد و کمکش کن مشکلش رو حل کنه...قرار نیست نتیجه آزمون به 100 برسه (اگر هم رسید آزمون رو اینقدر سخت میکنیم که نرسه) قراره هر بار بازدهی بیشتری برای هر ساعت مطالعه داشته باشیم که بتونیم تو همون زمان مطالب بیشتری بخونیم و در عین حال بهتر و طولانی مدت تر بفهمیم!شاید یک دانش آموز با خوندن معمولی درس ها رو در دو ماه روخونی کنه اما یک دانش آموز در چرخه کیمیاگری نتایج بهتری میگیره و در این نتایج پایدار تر میمونه (آمار این نتایج در سایت همسر جان موجوده)بی اغراق کشف چرخه کیمیاگری در کیمیاگر خونه یک نقطه عطف بود برای همین با هر سختی ای که بود این چرخه رو به صورت اپلیکیشن موبایل به نام خویشاوره هم ارائه دادیم که دانش آموزای بیشتری با قیمت پایین تر بتونن ازش استفاده کنن.در عین حال دانش داده کاوی هم کمکمون کرد تحلیل رو با دقت بیشتری انجام بدیم و به هر فرد کمک کنیم قدم های بلند تری به سمت هدف برداره.من مسیر موفقیت خودم رو پیدا میکنم چون من یک کیمیاگرم.</description>
                <category>کیمیاگر خونه</category>
                <author>ساناز رحیمی</author>
                <pubDate>Tue, 01 Oct 2019 15:40:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پشت کنکوریی که دندون پزشک شد ...</title>
                <link>https://virgool.io/Kimiagar/%D9%BE%D8%B4%D8%AA-%DA%A9%D9%86%DA%A9%D9%88%D8%B1%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AF%D9%86%D8%AF%D9%88%D9%86-%D9%BE%D8%B2%D8%B4%DA%A9-%D8%B4%D8%AF-ozqnwmdihowo</link>
                <description>همین الان میخواییم به یه سوال مهم شما جواب بدیم و برای جواب دادن به این سوال از یه ادم خفن استفاده میکنیم ...بریم سراغ سوال شما که توی غالب های مختلف از ما پرسیدینپشت کنکور موندن فایده ای داره ؟!امسال برم دانشگاه یا بمونم پشت کنکور ؟!و ...ما جرا از همون جایی شروع شد که من داشتم توی گوگل سرچ میکردم پشت کنکور صفحه ها رو باز کردم و توی سایت محمد حسین جدیدی نژاد به یه اسم برخوردم (همون آدم خفن )اسمش بود زهرامن به جرعت میتونم بگم که اون یه جنگجویه واقعیه از موضوع اصلی پرت شدیم به فضا بس که این ادم خفنهخفن بودن های زهرا... خب ربط زهرا به پشت کنکوری چیه اصلا ؟!مگه میشه یه ادم خفن پشت کنکوری باشه ؟!اینا همه سوال هایی بود که توی ذهنم ایجاد میشدزهرای جنگجوی ما از میگه برای کنکور 97ا روزی 15_16 ساعت درس میخونده اونم توی رشته تجربی در واقع خودشو فدا کرده برای خودشازدرصد هایی که وقتی اونا رو دیده تصور رویاش شده یه حاله محو بیین تاریکی رویایه دکتر شدن همون روپوش سفیدیا همون صئایی که میگه خانوم دکتر ...اون میگه من نقاط ضعف و قوتم رو نمیدونستمو نمیتونستم یه مشاور داشته باشم چون وضعیت مالی خانواده ام خوب نیستبعد این همه تلاش با وجود این نتیجه بنظرتون زهرا چی کار کرد تسلیم شد یا ...؟!نه اون هرگز تسلیم نشدچون تسلیم شدن رو بلد نبود این بار یه کسی همراهش شد بهش کمک کرد یه هم تیمی خوب براش پیدا شدفکر کنید هم تیمی خوب و تلاش زهرا چه شود ...شجاعت های کیمیاگر بزرگو کنکور 98یک سال تلاش یک سال که دوباره خوند دوباره تست زدشکست خورد ولی بلند شدما به زهرا میگیم کیمیاگر بزرگ....دوست دارید بدونی زهرا الان کجاست ؟!توی لباساشخب این سوال رو از محمد حسین جدیدی نژاد پرسیدممحمد حسین جدیدی نژاد گفت :زهرا الان دانشجوی دندان پزشکی دانشگاه زاهدانهاون رویاش رو بغل کرداون یه کیمیاگر بزرگه توی کیمیاگر خونهاینم عکس پروفایلشهپرفایلش هم کیمیاگرانه اس خانوم دکترمون خویشاوره و ما دوست داریم شما هم جنگچو باشید و تا اخر مسیر برید هرچی ام جلوی راه بود یه مشت بزرگ بزنی و بگی هی تو منظورم مشکله  من از تو قوی ترم ...برامون کامنت بدارید توی صفحه اینستاگرام ،توییتر و  اپلیکیشن خویشاوره تا ما بدونیم کجا کی و چطوری باید برای کیمیاگر شدن همراه شما قدم برداریم منتظر سوپرایز های خفن کیمیاگرانه باشید ...</description>
                <category>کیمیاگر خونه</category>
                <author>hadis.yonesi98</author>
                <pubDate>Mon, 30 Sep 2019 20:03:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا یکی از فامیل های ما روزی 13 ساعت درس میخوند ولی رتبه کنکورش شد رمز شارژ ایرانسل؟</title>
                <link>https://virgool.io/Kimiagar/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%DB%8C%DA%A9%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%84-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%A7-%D8%B1%D9%88%D8%B2%DB%8C-13-%D8%B3%D8%A7%D8%B9%D8%AA-%D8%AF%D8%B1%D8%B3-%D9%85%DB%8C%D8%AE%D9%88%D9%86%D8%AF-%D9%88%D9%84%DB%8C-%D8%B1%D8%AA%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D9%86%DA%A9%D9%88%D8%B1%D8%B4-%D8%B4%D8%AF-%D8%B1%D9%85%D8%B2-%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%98-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%B3%D9%84-um8xavq7zeha</link>
                <description>خب اینجا سه تا دلیل برای این مطرح میکنیم که چرا کلی درس میخونیم ولی اخرش نتیجه خوبی نمیگیریم ؟!ا- غیر هوشمندانه درس خوندن چه تاثیری داره ؟2-آیا یه فرد کنکوری داره راست میگه که  13 ساعت در روز درس میخونه  ؟!3-تاثیر مشکلاتی از قبیل افسرودگی و اضطراب چیه؟خب این یه سوال متداوله که شما از ما توی اپلیکیشن خویشاوره پرسیدین.با محمد حسین جدیدی نژاد مشاور موفقیت های تحصیلی میخوایم به سوالتون جواب بدیم.برای اینکه یه این سوالتون جواب بدیم سه تا دلیل میاریم.با من و محمد حسین جدیدی نژاد همراه باشید  : دلیل اول: اولین دلیل رو اینطور بیان کرد : &quot;غیر هوشمندانه درس خوندن یک دلیل اصلی برای عدم موفقیته&quot;  اون در ادامه حرف هاش از یه تئوری موفقیت انتقاد میکنه ...بنظرم بریم ببینیم این تئوری موفقیت چیه ؟!تئوری موفقیت :هر کس در یک موضوع10000 ساعت فعالیت کند قطع به یقین موفق خواهد شد.خب حالا؛ بریم سراغ مثالی که محمد حسین جدیدی نژاد میزنه تا این تئوری رو نقد کنه و بگه من با این تئوری مخالفممحمد حسین جدیدی نژاد از افراد مشهور کمک میگیره مثل مسی و بیل گیتس و میگه:&quot; اونا 1000 ساعت هوشمندانه تلاش کردن &quot;خیلی روی هوشمندانه بودن تلاش تاکید داره و به نظر من که دارم درباره این موضوع باهاش مصاحبه میکنم هوشمندانه عمل کردن به شدت اهمیت داره چون همه چی با برنامه و اگاهی پیش میره .اون در ادامه مثالی میزنه ومیگه:&quot;فکر کنید محمد حسین جدیدی نژاد بیا توی کوچه فوتبال بازی کنه اونم 10000 ساعتایا محمد حسین جدیدی نژاد میتونه مسی بشه &quot;[البته ایشون وقت نداره 10000 ساعت فوتبال بازی کنه J]معلومه که نه چون تو کوچه فوتبال بازی کردن  حتی اگر 10000 ساعت باشه ولی بدون برنامه و اگاهی باشه تقریبا بدون نتیجه میشهولی مسی فوتبال رو هوشمندانه تمرین کرده تا شده جزیی از خودش&quot;این از بحث  هوشمندانه درس خوندن که منو یاد یه محتوای تحقق یک رویا توی اپلیکیشن خویشاوره میندازه یه پسر بچه که تصمیم به پرواز میگیره با وجود وزن زیادش و.... بنظرم این محتوا رو ببینید اون هوشمندانه به هدفش که پرواز بود رسید و....نتیجه ای  که من میتونم از این قسمت مصاحبه با محمد حسین جدیدی نژاد بگیرم اینه که هر مقدار ساعتی که درس میخونید باید برنامه ریزی شده باشه و این برنامه ریزی باید اصولی باشه و با توجه به ویژگی های فردی و تلاش های پایدار و پیوستهمحمد حسین جدیدی نژاد مشاور موفقیت های تحصیلی حالا بریم سراغ دلیل دوم امیدوارم تا اینجا کلی اطلاعات مفید به دست آورده باشید J دلیل دوم : آیا کسی که میگه 13 ساعت درس میخونم واقعا 13 ساعت درس میخونه ؟!محمد حسین جدیدی نژاد برای شفاف سازی این سوال از تجربه های مشاوره ایش میگه :&quot;دانش اموزی به من مراجعه کرد که سال اول رتبه اش توی کنکور با وجود 13 ساعت درس خوندن36000 هزار شد&quot;{مگه داریم یه همچین چیزی وقتی یه همچین چیزی رو شنیدم دست به پلک گرفتم تا ازافتادن چشمام وسط مصاحبه جلوگیری کنم }در ادامه صحبت هاش میگه&quot; بعد از پدر این دانش آموز خواستم که کلاس مشاوره رو ترک کنه از دختر پرسیدم تو واقعا روزی 13 ساعت درس میخوندی ؟!و این جا بود که گفت نه من چتر میکردم و قایمکی از گوشیم استفاده میکردم&quot;{و بله ... }محمد حسین جدیدی نژاد درباره این ساعت مطالعه های دروغی میگه :&quot; این 13 ساعت درس خوندن دروغی و به نتیجه ای نرسیدن میتونه برای اون هایی که کنکور دارن استرس ایجاد کنه.چرا که این که فلانی 13 ساعت درس خوند و رتبه اش شد 36000 هزار دهن به دهن میچرخه و استرس رو برای یه کنکوری ایجاد میکنه و ...&quot;پیشنهاد میکنم مسیر قهرمانی مدیریت استرس رو توی اپلیکیشن خویشاوره ببینید و بدونید چطوری باید با استرسی که به صورت های مختلف خودشو بروز میده مقابله کنید.یک کیمیاگر مشکلاتش را حل میکند و راهش را ادمه میدهد و من یک کیمیاگرم  درنهایت دلیل سوم :&quot; مشکل های صحبت میکنه که به صورت عمده وجود دارن  مثل افسرودگی اضطراب و....که این ها میتونه عملکرد فرد رو بیاره پایین&quot;مثلا از استرس سر جلسه آزمون میگه 2&amp;2=8یه پیشنهاد کیمیاگرانه بهتون میدم میتونید مسیر قهرمانی مدیریت استرس رو توی اپلیکیشن خویشاوره ببینید با این دلیل مقابله کنید.منتظر بقیه مصاحبه های من و محمد حسین جدیدی نژاد باشید و یادتون باشه ما با تمام وجود دوستون داریم و بدونید کلی سوپرایز باحال و خفن قراره براتون منتشر کنیم حتی میتونید برامون کامنت بزارید  و سوال هاتون رو بپرسید ... :)</description>
                <category>کیمیاگر خونه</category>
                <author>hadis.yonesi98</author>
                <pubDate>Fri, 13 Sep 2019 10:58:02 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک روش ساده برای انتخاب رشته</title>
                <link>https://virgool.io/Kimiagar/%DB%8C%DA%A9-%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-%D8%B1%D8%B4%D8%AA%D9%87-x2mmiplxb4md</link>
                <description>من هم بنیانگذار اپلیکیشن خویشاوره ام و این باعث میشه این روز ها خیلی ها از من سوالاتی در مورد انتخاب رشته بپرسن!از اون جایی که من مشاور تحصیلی نیستم (خوب من مدیر اونجام و برای همینه که مشاور های متخصص خوب دیگه ای رو به عنوان همکار داریم) و مشاور های تحصیلیمون در این چند روز از 8 صبح در حال مشاوره دادن هستن تا 1 بعد از نیمه شب و من حتی همسرم محمدحسین جدیدی نژاد رو هم نمیبینم که سوالاتتون رو ازش بپرسم تصمیم گرفتم یک الگوی جستجوی کامپیوتری رو با متد های تصمیم گیری مخلوط کنم و یک تکنیک ساده برای انتخاب رشته معرفی کنم.این مطلب رو برای کسایی مینویسم که دسترسی به مشاور پیدا نکردن. وگرنه قطعا نظر مشاور متخصص ارجح تره :)1. لیست اولیه رو تهیه کنینبرای اینکه انتخاب رشته کنین باید یک لیست اولیه داشته باشین! برای درست کردن این لیست دفترچه رو بردارین و هرچی رشته و دانشگاه که میتونین و میخواین برین رو انتخاب کنین. مهم نیست که تعداد خیلی بیشتر بشه بعدا حذف میکنیم اما یادتون باشه که چیزی رو جا نندازین. این ها رو ترجیحا در برگه های کوچیک و جدا بنویسین که بشه جا به جاشون کرد.2. لیست رو مرتب کنینهر چقدر هم که نابغه تصمیم گیری باشید مغر انسان نمیتونه بیشتر از دو تا چیز رو با هم مقایسه کنه پس طبیعیه وقتی دارین 100 الی 200 تا رشته رو در عین حال با فاکتور های رشته، دانشگاه، شهریه، رفت و آمد، هزینه های استقرار و خوابگاه و... با هم مقایسه میکنین هنگ کنین!راه حل اینه: جست و جوی دو تایی  برای شروع این انتخاب ها رو بدون ترتیب پشت هم بچینیداولی رو با دومی مقایسه کنین (مهمه که در هر مرحله فرض بگیرین هر دو رو قبول میشین) اگر هر دو رو قبول بشین ترجیح میدین کدوم رو برین؟؟ یک یا دو؟ اگر لازم بود دو تا کارت رو جا به جا کنین.این کار رو تا آخر لیست ادامه بدینحالا مثلا رسیدیم به ردیف 99 ام با ردیف 100 مقایسه میکنیم؛ فرض میگیریم اگر همین 99 و 100 رو قبول بشیم ترجیح میدیم کدوم رو بریم؟ ما 100 رو ترجیح میدیم؛ پس دو تا کارت رو جا به جا میکنیم.نکته ظریفی که این وسط وجود داره اینه که ما میدونیم 100 از 99 بهتره و قاعدتا در مرحله قبل تست کردیم و میدونیم 99 از 98 بهتره (اگر غیر از این بود جا به جاش میکردیم). اما هنوز نمیدونیم حالا که 100 از 99 بهتره؛ از 98 هم بهتره یا نه؟ پس تا زمانی که 100 از بالاییش بهتر باشه به چک کردن دوتایی و بالا بردن 100 ادامه میدیم.و در نهایت وقتی رسیدیم به 95 و دیدیم 100 از 95 بهتر نیست؛ پس قطعا از 94 هم بهتر نیست (مطمئنم الان که کاربرد مشتق امتحان دادین این قضیه رو متوجه میشین!) پس برمیگردیم به ادامه کارمون یعنی سراغ کارت بعد 99 که الان میشه 101 (چون 100 جا به جا شده)الان من در این مثال یه مرتب سازی بین 4 تا رشته مورد علاقم انجام میدم. مرحله اول که چیدن شانسی کارت هاست و بعد:انتخاب رشته کنکور با الهام از تکنیک جست و جوی دو تایی3. لیست رو به تعداد استاندارد برسونینبا اینکه میدونم با یک سرچ ساده در گوگل میتونم بفهمم که لیست انتخاب رشته چند تاست؟ ولی برای اینکه باز هم تاکید کنم که من مشاور تحصیلی نیستم!!! سرچ نکردم که اینجا بگم نمیدونم. دوره ما 100 تا بود، پارسال 150 تا. الان من همون 150 تا در نظر میگیرم.این قسمت مال کساییه که رشته هایی بیشتر از تعداد لیست رو دوست دارن؛ اگر مال شما کمتر یا مساویه برین مرحله بعد.یک سری سایت ها رتبه شما رو میگیرن و رشته هایی که بچه ها با حدود رتبه شما پارسال قبول شدن رو بهتون میدن؛ این رشته ها رو بگیرین و مطمئن شین این رشته ها در یک سوم دوم انتخاب رشتتون باشه. یعنی اگر لیست 150 تاییه باید انتخاب های 60-70 تون جزو رشته هایی باشه که قبول میشید. خوب  اگر رشته هایی که احتمالا قبول میشید از اولیت 70 کمتره که خوش به حالتون! احتمالا رتبتون چیزی شده که میخواستید. ولی اگر بیشتره لطفا (با اینکه میدونم سخته) یه مقدار از رشته ها و دانشگاه های خیلی فضایی که احتمال قبول شدنتون صفره بزنین که خدایی نکرده این طمع کردن باعث نشه جواب انتخاب رشتتون کاملا مردود بیاد!توجه کنین که 20 تای آخر لیستتون هم دانشگاه و رشته هایی باشه که با دو برابر رتبه شما هم قبولی داده پارسال. حالا با توجه به این چند تا نکته اینقدر کارت ها رو راهی سطل زباله کنین تا به تعداد مورد نظر برسه.4. احتیاط کنین!اولا از تمام ظرفیت انتخاب رشتتون استفاده کنین؛ چه رتبه 1 شده باشین چه 1 میلیون! هم برای اینکه بتونین بعدا از انتقال بین رشته های  قبول شده در کارنامه سبز استفاده کنین. هم اینکه دستی دستی خودتون رو مردود نکنین بمونین برای سال بعد!یک جمله گذری از محمدحسین سر یکی از انتخاب رشته های غیر حضوریش شنیدم که گفت: تا جایی انتخاب کن که انتخاب بعدیت میمونم پشت کنکور باشه.توجه کنین رشته ای که قبول میشین در انتخاب های 60-70 تون باشه و 20 تای آخر لیست هم چیزایی باشه که با دو برابر رتبه شما هم قبولی میدهسوالاتی که در مورد شبانه، بین الملل و شهر های مختلف دارین با سرچ در گوگل به راحتی به دست میاد. اگر نتیجه کنکورتون چیزی که میخواین نشده نوشته تکنیک عقب نشینی از هدف رو بخونین.انتخاب رشته، انتخاب زندگی و... شعار هایی تبلیغاتی برای ترسوندن شماست! این آخر زندگی نیست؛ لازم نیست اینقدر عصبی و مضطرب باشید. اندکی دقت و چند ساعت زمان کافیه...و در نهایت اگر هم اشتباه کردین همیشه راه برگشت هست.در نهایت سوالی داشتین بپرسین؛ اگر بلد بودم حتما جواب میدم.</description>
                <category>کیمیاگر خونه</category>
                <author>ساناز رحیمی</author>
                <pubDate>Thu, 15 Aug 2019 16:59:47 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>