دستورالعملِ تماسِ اضطراری برای جعلِ یک واقعیتِ عادی

چی می‌شه اگر تا شنبه هفته بعد که قراره دوباره ببینمت بهم زنگ بزنی؟ قول می‌دم ازت نپرسم شمارم رو از کجا گیر آوردی. تو هم از من نپرس از کجا می‌دونم رشتت چیه و کجا درس می‌خونی. چی می‌شه اگر بهم زنگ بزنی و یه سوال رندم بپرسی. می‌دونی که نه تنها جوابت رو می‌دم، بلکه یه چیز رندم‌تر می‌پرسم تا شاید دیرتر قطع کنی. بهم زنگ بزن و ازم در مورد کلاس بپرس. یا در مورد خودم. اصلا زنگ بزن و از خودت برام بگو. قول می‌دم تا فردا صبح گوش بدم. بهم زنگ بزن و وانمود کن زنگ زدنت عادیه. منم قول می‌دم وانمود کنم هربار که موقع حرف زدنم تو کلاس سرت رو بر می‌گردونی که نگاهم کنی متوجه نگاهت نمی‌شم. زنگ بزن و جوری نشون بده انگار چشم تو چشم شدن و با هم خندیدنمون هروقت که اون یکی پسر چرت و پرت میگه برات جالب نیست. منم قول میگم بهت نگم وقتایی که می‌خندی به خط‌های دور چشمت که پشت دسته عینکته توجه می‌کنم. یا اصلا زنگ بزن بگو اشتباه گرفتی. منم به روی خودم نمیارم که صدات رو تو همون چند جمله اولت حفظ شدم. زنگ بزن و ازم در مورد برنامه‌های آیندم بپرس. مطمئن باش طوری جواب می‌دم که تو هم جزوی ازشون باشی. یا اصلا زنگ بزن و از برنامه‌های آیندت بگو. بین جملاتت هم جایی رو واسه من نگه دار. بهم زنگ بزن و واسه یه بار هم که شده بهم ثابت کن قراره اونجوری بشه که من دوست دارم.