واسئل خیالک: هل کان یعلم ان طریقک هذا طویل؟
دوستم بدار لطفا.
سلام خدای خوبم. دیروز که در مترو به مثابهی خری گیر افتاده در گِل، گریه کردم و تکه تکه میگفتم هر لحظه ممکن است ارتباط خودم را با شما سرِ لج و لجبازیِ با مامان و فلانی و فلانی قطع کنم، فکر کردم ان موقع یحتمل دیگر هیچکس نمیماند. یعنی گمانم ما در نهایت به جز شما کسی را نداریم. خدای خوبم. درست است که من دخترِ خیلی خوبی نیستم، اما خودت هم میدانی دخترِ بدی نیستم، شاید هم باشم، اما گمانم انقدرها بد نیستم که دامنت را از دستم بیرون بکشی! تو دامنت را از دستم بیرون نمیکشی، چون در نهایت کسی به جز تو نمیماند و تو هم دلت نمیخواهد ادمی که افریدهای بیکس و بیچاره بماند مگر نه؟ خدای خوبم. ما قبلتر دربارهی اختراعاتت صحبت کرده بودیم درست است؟ این روزها بعضی از اختراعاتت من را تا مرز جنون میبرند، اینکه فلکهی چشمانِ کسی در مترو و جلوی باقی افریدگانت باز شود چه لزومی دارد؟ خدای خوبم، من بیشترِ اوقات نمیتوانم از کارهایت سر در بیاورم، از کارهای خودم هم همینطور، خدای عزیز و خوبم. دیروز انتهای بازار تجریش با چشمانِ گریانی که حتما میدیدی به ماهیِ اویزان شده جلوی مغازه نگاه کردم و با بغض به طاهره گفتم اگر جای ان ماهی بودم خوشبختتر میبودم. خب معلوم است که اینطور نیست، هرچه هم سخت باشد در نهایت ادمیزاد بودن بهتر از ماهیِ در تور و جلوی مغازه اویزان بودن است! اما خدای خوبم من گاهی انقدر مسخره میشوم که گمانم تو هم خندهات بگیرد که "این دگر چه ادمی است که من ساختم!". خدای خوبم. تو هم شبیه به ادمهای دورم ناامیدانه به من نگاه میکنی و سرِ تاسف تکان میدهی؟ از اینکه من را افریدهای پشیمانی و چارهای نداری؟ خدای خوبم و عزیزِدلم، من از تو خواهش میکنم تو دیگر اینطور فکر نکن، چون من هیچکس را به جز تو ندارم و همه اینطور دربارهی من گمان میکنند و تو که همه نیستی؟ تو خدای خوبِ منی.
خدای خوبم. امیدوارم من را دوست بداری به جای هرکسی که دوستم ندارد. و همینطور که هستم صدایم را بشنو. ممنون.
امروز روزِ هشتاد و ششم جنگ است.
۳ خرداد ۱۴۰۵
- ۳۹
مطلبی دیگر از این انتشارات
درد نامه ؛
مطلبی دیگر از این انتشارات
این برای توست، اگر خواستی بدانی.
مطلبی دیگر از این انتشارات
نامهی یکُم