لحظه ها🤍

سلام! امیدوارم حالتان خوب باشد و سرزنده باشید. من چطور هستم؟! سوال خوبی بود. بگذارید برایتان اینگونه تعریف کنم.

حال من خوب است. امّا ، شما باور نکنید. هر لحظه از زندگی ام دنبال چیزی هستم که میدانم هیچگاه به دستش نخواهم آورد. یا بهتر بگویم! قِسمَت هم نمی‌شویم.

غصه دار است مگر نه؟! شما شاید نتوانید بفهمید که من چه می گویم اما حس و درک شاید بکنید. من دو سال است که به این درد ِ محزون گرفتارم و تسکینی برایش یافت نمیکنم.

القصه، من هم خوبم. می‌گذرانم زندگانی ام را اماّ نه با بیهودگی و... بلکه با فکر کردن به منِ اویَم.

درست مثل رضا امیرخانی که برای منِ اویَش را نوشت. من هم به او فکر میکنم، تصورش میکنم، با او حرف میزنم، حتی موقع خواب چندین بار به ملاقاتش رفتم و بماند که چه گفت و گوهایی شیرینی داشتیم . آری من هم خوب هستم. فقط سخت می‌گذرانم و حس میکنم طاقت و صبر من دارد به اتمام می‌رسد و شاید دیگر ، کم بیاورم.

همین!

- بهمن ماهِ ۱۴۰۴-

مبینا هستم.