آزادی، به پای تو عهد بسته‌ام

و بدانید که آری، ما از خون خویش گذشته‌ایم، جانمان را به جان حقیقت پیوند زده‌ و اینگونه جاودان هستیم، جانمان را گرفتید، باورمان را چگونه تسخیر می‌کنید؟ حتی این را نیز در نظر نمی‌گیرید که جانی که گرفته شود را دیگر هیچ تسلطی بر آن ندارید! ما محکوم به آمیزش و یکی شدن با حقیقت و آزادی هستیم، چه در این دنیا و چه با سرنوشت محتوم مرگ از پیش مقرر شده خویش. شاید بدنهایمان گلوله‌هایتان را تاب نیاورد اما بدانید که آرمان و امید و رویایمان و ایمانمان ضدگلوله هست، ما را منفور می‌کنند، تحقیر می‌کنند، بی‌فکر خطاب می‌کنند اما بدان که آنها نیز این را فهمیده‌اند که آرمان‌ها با گلوله کشته نمی‌شوند، بلکه چون بذری که به آن آب رسیده جوانه می‌زنند و از این است که به تحقیر روی آورده‌اند، همان‌کاری که فرعون با بنی‌اسرائیل کرد. زرق و برق می‌دهند و سادگی و بی‌آلایشی افکار ما را به سخره می‌گیرند، همان‌کاری که فرعون با موسی کرد و در حضور همگان گفت که منی که صاحب این همه ثروت و شکوهم برحقم یا این چوپانی که زبانش می‌گیرد؟

آری عزیزکم، مامکم، از سرزنش این افراد در اسارت احساسات و دنیای خویش نترس که این رمز جاودانگیت است. شکوهت، وقارت، زیبایی‌ات و افتخارت همگی در گرو این است که آزادی را جز به بهای حقیقت نفروشی، نمی‌گویم که آزادی‌ات را با آزادی مبادله کن که مبادله‌ایست سخت پوچ و عبث! آزادی وسیله‌ای بیش نیست که بتوانی حقیقت را دریابی و لذت گرمای آغوشش را بچشی. حواست باشد مامکم که آزادی سخت افسونگر و زیباست و گاه به جای تحقیر و توهین تو را به خیال آزادی در بند دروغی دیگر می‌کنند که دروغ‌ها بسیارند و حقیقت واحد و تک، مراقب باش از دروغی به دروغ دیگری نروی، چه بسا که آن دروغ سیاهی‌اش ماندگارتر و عمقش‌ بیشتر باشد.

باشد که روزی آزادی برایمان چون آبی باشد برای ماهی و از آن پس در جستجوی حقیقت باشیم، رویایی شاید محقق ناپذیر که انسان مسحور پادشاهی آزادی را برنمی‌تابد و در صدد نابودی آن برمی‌آید، گاهی با ظاهر خیرخواهانه که فرعون نیز به مردم خویش گفت موسی می‌خواهد شما را گمراه کند و من خیرخواه شما هستم و گاه با دشنه‌های سیراب شده از خون آزادی‌خواهان.

نترس

نترس

نترس

آزادی، آزادی، آزادی

مقدمه هر حقیقت، آزادیست، شاید هدف نباشد اما گذرگاهی سخت ارزشمند است به سوی میراث حقیقی.