سلام...
ای ساربان
تلویزیون رو بالا و پایین میکنم ، مثل همیشه چیز جدید و نویی توی کانالهاش نیست ، اما ساربان و کاروان ها به سمت مرزها در سفری نو در حرکت اند.
و آن طرف مرزها آدمها هستند که هر کدام با کوله باری از زندگیِ خویش در حال پیاده رفتن به سمت مقصود هستند.
اینکه هر کدام منش ورفتارشان در زندگی چیست را خدا میداند ، اما یک چیز همه اینها را به همدیگر پیوند داده است ، و آن هم "عشق"!
و این عشق آنگونه است که وقتی رفتی ، گویی یک زنگ هشدار بر روی روح و روانت نصب می شود و هر سال این موقع هشدارها شروع می شود تا باز گردی و در جمعیت غرق شوی...
و خاصیت این عشق آنگونه است که پایانی ندارد "در عالم معنی و معنای عالم".
و فکر میکنم که گویی دنیا برای ما که داستان را بی اندازه دوست داریم ، فقط دو داستان بیشتر ندارد ، یکی داستان پیدایشِ آدمی و دیگری داستان فدا شدنِ آدمی.
داستانِ پیدایش آدم و داستان قربانی شدن فرزند اسماعیل "حسین بن علی".
دل ها آغشتهِ این دو داستان اند ، "از کجا آمده ام ، آمدنم بهر چه بود؟"
و جواب ها در این دو داستان نهفته است.
کمی گر پایت را از قربانی شدن پس بگذاری ،قربانی ات تو را به قربانی کردنِ برادرت مجبور میکند ، از بس که غرور درونت رشد یافته است.
وآنگاه که "خودی" وجود ندارد ، عمرت بیخودی صرفِ بیخود نمیشود!و آنگاه پا در مسیری میگذاری تا قربانی شوی.
و آنگونه قربانی میشوی که دیگر کسی نمیتواند همچون تو بشود!و داستانت ، بزرگترین تجمع های بشری را رقم میزند.
و هر بشری ، از صدها کشور ، حتی کسانی که برای دیدن این ساربان کیلومترها سفر میکنند.
و اینجا کلیدی هست که تقریبا همه این مسافرها به آن اعتقاد دارند"باید دعوت بشوی".
و بسیاری چون ما بی دعوت می مانیم و در حسرتِ پیوستن به آن ساربانِ عاشق قلم میزنیم!
قلمی که یارای بیانِ احساساتِ درونی را ندارد و مدام میلغزد و می شکند...

این فایل رو گوش کنید:
مطلبی دیگر از این انتشارات
یا صاحب الزمان🌱🤍💛
مطلبی دیگر از این انتشارات
زوال انسان و ظهور مبارزان نور به راه مهر
مطلبی دیگر از این انتشارات
چالش کتابخوانی محرم🙂📚