همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی ، که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
تشیع را با همه تراژدی هایش دوست دارم
پذیرش دین تاوان دارد
وقتی از خبر سوختن زنی در تاریخ می سوزی
وقتی ذوب می شوی در علی
باید منتظر باشی مثل آنها غربتت به چشم بیاید
دیوانگیِ مجنون سهم عشق به لیلی بود
محرومیت هم سهم عشق به علی است ..
رسم دنیا اینگونه است ،
خیلی چیز ها تا باهم تناسب نداشته باشند
کنار هم تعریفی ندارند ؛
راکب و مرکوب
خالق و مخلوق
عاشق و معشوق
دم زدن از علی ، جگری چون جگرِ حمزه می خواهد .
دلی به پهنای آسمان
صبری به اندازهء صبر علی در اُحُد وقتی چشمش به شهدا افتاد
در مقابل سوختن گلش وقتی دوره اش کرده بودند
در آن شب تاریک وقتی با دستان خیبرگشا تکهء دیگری از خودش را زیر خاک پنهان کرد ..
شیعه بودن تاوان دارد
ابوذر در ربذه
میثم تمار در زندان
مالک اشتر آوارهء بیابان های مصر
مقداد
سلمان ..
شیعه تافته جدا بافته است ،
تقدیرش با همه فرق می کند
مثل ده سالگیِ علی عقایدش را به سُخره می گیرند
بوی خطر که مشموم می شود ؛
تنهایش می گذارند
و تنهایش می گذارند
و تنهایش می گذارند ..

تاریکی شب
سجادهء پهن رو به قبله
نخلستان
چاه
مناجات های پُرسوز
مونس هر شبش می شود ..
وقتی صاحب نفسی چون کمیل را می جوید ،
افشای رازِ دل می کند ؛
از تنهایی می گوید
از غُربت
از مرگی که انتظارش را می کشد ..
📝آزاده اسکندری

هرکس تشیع را قبول کرد ،
باید آمادهء انواع محرومیت ها باشد (نهج البلاغه)
مطلبی دیگر از این انتشارات
طوفان الاقصی...
مطلبی دیگر از این انتشارات
فاجعه ای به نام انقلاب
مطلبی دیگر از این انتشارات
اولین تجربه فروش کتاب!!!