هرگز نمیرد

امروز درست یک سال از روزی که در آغوش خاک آرام گرفتی می گذرد
خودت بهتر از هرکسی می دانی که پارسال چقدر بی قرار بودم
تو به سمت خاک می رفتی و انگار من هم با تو داشتم دفن می شدم
آن روز ها از قاب تلوزیون پیکرت را می دیدم که در میان انبوه دوست دارانت به سمت خانهء ابدی می رفت
تو فراتر از ملیت ها بودی
تو متعلق به همه مظلومان بودی
من دیدم هیچ یک از حکامِ خائن عرب در کنار پیکرت حاضر نشدند
و چقدر حسرت می خوردم که کاش من هم آنجا بودم ..

از این هراس داشتم که نکند فراموشت کنم
نکند ذره ای از خشمی که آن روز ها نسبت به قاتلانِ مفلوک و حقیرت داشتم کم شود
میگفتم خاک سرد است و چند صباح دیگر می شوم همان آدم سابق
ولی نه !
همان آدم سابق نشدم
الان هم بعد یک سال مثل همان روز های اول قلبم در آتش می سوزد
حتی بیشتر از آن روز ها
می بینی سید ؟!
خاک تو سرد نبود
گرمِ گرم بود
و این همان خاصیت شهید است
نمی میرد
نمی میرد
و نمی میرد ..
در تمام این مدت سعی کرده ام خودم را سرپا نگه دارم
این حرف های تو بود که مرا سرپا نگه داشت
تو گفتی که ؛
به زودی حق پیروز خواهد شد ..

سید !
آن روز ها تحمل تمام زخمِ زبان ها برایم سخت بود
غم و حزنِ مرا تمسخر می کردند
و من هیچ نمی گفتم
خیلی وقت است که دیگر هیچ نمی گویم
فقط نگاه شان می کردم
و با خود می گفتم ؛
به زودی خواهید فهمید ..
و همان شد
و فهمیدند
وقتی که موشک های اسرائیلی نصف شب خورد به خانه هایشان
فهمیدند که اگر تو نباشی
زمین کارزار تل آویو نیست و تهران است ..
و صدای تو در مغزم مدام تکرار میشد :
اگر به ایران حمله کنید
خاورمیانه را به آتش میکشم ..

خیلی دلتنگ هستم
خیلی ..
دلم میخواهد دوباره سخنرانی کنی
دوباره رجز بخوانی
دوباره خط و نشان بکشی
میدانم که آرزویی محال است
ولی امروز بیشتر از همیشه
امیدوار هستم
میدانم که روزی
با ته ماندهء جان مان
آخرین پله های مسجد الاقصی را بالا رفته
و نام تو را فریاد خواهیم زد ..

هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق

ثبت است بر جریدهء عالم دوام ما ..
و من به سخنان هیچ کس به اندازه سخنان تو اطمینان ندارم ..