شروع دردناک

صدایم کردند... گفتند قرار است پا روی زمین بگذاری. دل توی دلم نبود؛ چون قرار بود مادرم را تازه ببینم.به دنیا آمدم، اما چیزی که دیدم، با آنچه فکر می‌کردم فرق داشت. صدای توپ، صدای تفنگ، صدای بمب... این‌ها اولین خاطراتی بودند که در ذهنم نقش بستند.با خودم می‌گفتم: ای کاش به دنیا نمی‌آمدم. ای کاش آرزوهایم آن‌قدر بلند نبود.چرا که اولین خاطراتم، به آخرین‌شان تبدیل شدند.درست است که هنوز چیزی از هیچ‌چیز نمی‌دانم، اما خوشحالم... چون مرا شهید خطاب کردند.من، دختر تازه‌متولدشده‌ای از غزه‌ی فلسطین هستم.مرا به خاطر بسپارید؛چون این، تنها آغاز ماجرای بچه‌کُشی اسرائیل است.شروع دردناک

صدایم کردند... گفتند قرار است پا روی زمین بگذاری. دل توی دلم نبود؛ چون قرار بود مادرم را تازه ببینم.


به دنیا آمدم، اما چیزی که دیدم، با آنچه فکر می‌کردم فرق داشت. صدای توپ، صدای تفنگ، صدای بمب... این‌ها اولین خاطراتی بودند که در ذهنم نقش بستند.


با خودم می‌گفتم: ای کاش به دنیا نمی‌آمدم. ای کاش آرزوهایم آن‌قدر بلند نبود.


چرا که اولین خاطراتم، به آخرین‌شان تبدیل شدند.


درست است که هنوز چیزی از هیچ‌چیز نمی‌دانم، اما خوشحالم... چون مرا شهید خطاب کردند.


من، دختر تازه‌متولدشده‌ای از غزه‌ی فلسطین هستم.


مرا به خاطر بسپارید؛

چون این، تنها آغاز ماجرای بچه‌کُشی اسرائیل است.