آدمو برق بگیره، جو نگیره!

هر افراطی معمولا تفریطی به همراه دارد.

این جمله‌ی به ظاهر بدیهی توضیحی ست برای بسیاری از نظرات و رفتارهای ما. نظراتی که ناخودآگاه، تنها واکنشی ست به نظرات افراطی دیگران، و یا حتی افراط‌های پیشین خودمان. اینجوری، با این که فکر می‌کنیم استقلال فکری و تفکر نقاد و کوفت و زهر مار داریم، هیچ کدامش را نداریم و اتفاقا عقیده‌مان کاملا وابسته است به عقیده کسانی که از حرف‌هایشان بدمان می‌آید؛ و با توجه به اینکه حرف‌ها همیشه ترکیبی از واقعیت و دروغ هستند، در آخر ما با اینکه دروغ‌ها را نمی‌پذیریم؛ اما در مقابل پذیرش واقعیت‌هایش هم مقاومت می‌کنیم.

برای زمین زدن یک عقیده کافی ست عده‌ای با هم جمع شوند و سعی کنند خود را حامی آن عقیده جا زده، از آن حمایت کنند و به اسم آن، آنقدر افراط را در دستور کار قرار دهند و چرت و پرت بگویند که همه از آن عقیده بیزار شوند. نمونه‌های این پدیده در واقعیت را هم اگر کمی مغزتان را به کار بیندازید می‌توانید پیدا کنید.

با این توضیحات فکر نمی‌کنم لازم باشد کسی به ما یادآوری کند که از افراط بپرهیزیم، و همچنین تحت تاثیر افراط دیگران قرار نگیریم و جوگیر نباشیم. انسان جوگیر، همه چیز را دوقطبی و صفر و صدی می‌بیند، میانه‌روی را فراموش می‌کند، هر گاه هر کسی نظری مخالف او داد، او را به زور در جبهه‌ی فرضی مقابل می‌چپاند و با کوبیدن عقاید افراطی جبهه‌ی مقابل سعی می‌کند حرفش را به کرسی بنشاند و در پایان هم- منطقا- به هیچ نتیجه‌ای نمی‌رسد، به جز قوی‌تر کردن این چندقطبی کذایی که به هیچ دردی نمی‌خورد. آخر برادر/ خواهر من! اگر طرف طرفدار این عقیده‌ی تو باشد هم با این حرف‌های بی‌منطق تو به درستی عقایدش شک می‌کند، چه برسد به اینکه کسی بخواهد مخالف هم باشد! با این طعنه و کنایه‌های بی‌پشتوانه به کجا می‌خواهی برسی؟

هر افراطی معمولا تفریطی به همراه دارد. اگر جامعه‌ای یاد بگیرد معمولی نباشد، فکر کند، جوگیر نباشد و مغزش را آکبند نگه ندارد، دیگر کسی با دوقطبی‌سازی نمی‌تواند منهدمش کند. این مغزی که خدا به ما داده، برای تصمیم گرفتن است. هنوز هم کسی موفق به پیوند مغز نشده و فکر نمی‌کنم در آینده هم امکان‌پذیر باشد و مطمئن باشید که با کار کشیدن از آن قیمتش نمی‌افتد و صفر کیلومتر نگه داشتنش کمکی به شما نخواهد کرد.

چراغ جادویی بابابرقی که در هوا روشن مانده!
چراغ جادویی بابابرقی که در هوا روشن مانده!