<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>پست‌های انتشارات رادیو مارپیچ</title>
        <link>https://virgool.io/MarpichChannel/feed</link>
        <description>رادیو مارپیچ پادکستی است درباره‌ی زندگی در زمانه‌ی بحران که می‌کوشد پشتِ رخدادها و تنش‌های روزمره را ببیند و به این پرسش بپردازد که چگونه می‌توان در جهانی آشفته، همچنان انسانی، عاقل و امیدوار ماند.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-11 01:30:06</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/publication/3spuejl0lmek/p2qrn8.jpg</url>
            <title>رادیو مارپیچ</title>
            <link>https://virgool.io/MarpichChannel</link>
        </image>

                    <item>
                <title>پس از فروپاشی؛ چرا خلأ قدرت گاهی به جنگ داخلی و گاهی به صلح ختم می‌شود؟</title>
                <link>https://virgool.io/MarpichChannel/%D9%BE%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D9%88%D9%BE%D8%A7%D8%B4%DB%8C-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%D9%84%D8%A3-%D9%82%D8%AF%D8%B1%D8%AA-%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%AF%D8%A7%D8%AE%D9%84%DB%8C-%D9%88-%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B5%D9%84%D8%AD-%D8%AE%D8%AA%D9%85-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF-kpidx1yvhqbn</link>
                <description>آزاده مدنیپس از فروپاشیچرا برخی حکومت‌ها پس از فروپاشی وارد چرخه‌ای از خشونت، جنگ داخلی و نسل‌کشی می‌شوند، اما برخی دیگر انتقال قدرت را بدون خونریزی پشت سر می‌گذارند؟ پاسخ را باید در مفهوم «خلأ قدرت» جست‌وجو کرد؛ وضعیتی که در آن نهادهای سیاسی، اعتماد اجتماعی و هویت مشترک هم‌زمان تضعیف می‌شوند.تاریخ نمونه‌های متعددی از این الگو را پیش روی ما قرار می‌دهد. پس از مرگ اسکندر مقدونی، امپراتوری عظیم او به دلیل نبود سازوکار جانشینی، وارد دهه‌ها جنگ میان سرداران شد. امپراتوری روم نیز نه با یک حمله خارجی، بلکه با فرسایش اعتماد عمومی، بحران اقتصادی و فروپاشی اقتدار مرکزی از درون تضعیف شد.در قرن بیستم، فروپاشی اتریش–مجارستان و سپس یوگسلاوی نشان داد که اگر هویت‌های قومی جای هویت سیاسی مشترک را بگیرند و نخبگان سیاسی از ترس و نفرت برای بسیج اجتماعی استفاده کنند، نتیجه می‌تواند جنگ، پاکسازی قومی و نسل‌کشی باشد. جنگ بوسنی و کشتار سربرنیتسا نمونه‌ای از چنین روندی است؛ جایی که شکستن زبان گفت‌وگو، همسایگان را به دشمن تبدیل کرد.در مقابل، تجربه چکسلواکی مسیر دیگری را نشان می‌دهد. اختلافات سیاسی و ملی وجود داشت، اما نخبگان سیاسی توانستند گفت‌وگو، مذاکره و نهادهای قانونی را حفظ کنند. به همین دلیل، جدایی دو کشور در سال ۱۹۹۳ بدون جنگ گسترده و با آنچه بعدها «طلاق مخملی» نام گرفت، انجام شد.مطالعه این تجربه‌های تاریخی نشان می‌دهد که فروپاشی یک حکومت الزاماً به معنای فروپاشی جامعه نیست. عامل تعیین‌کننده، کیفیت نهادها، میزان اعتماد عمومی، وجود زبان مشترک برای حل اختلاف و مسئولیت‌پذیری رهبران سیاسی است. هرچه این عناصر ضعیف‌تر باشند، احتمال تبدیل بحران سیاسی به خشونت جمعی افزایش می‌یابد.بنابراین، مهم‌ترین درس تاریخ این نیست که چرا حکومت‌ها سقوط می‌کنند؛ بلکه این است که پس از فروپاشی، چه چیزی جای نظم پیشین را می‌گیرد. اگر خلأ قدرت با قانون، نهادسازی و گفت‌وگو پر نشود، معمولاً ترس، افراط‌گرایی و خشونت آن را پر خواهند کرد.لینک پادکست در کست باکس:https://B2n.ir/hu8631</description>
                <category>رادیو مارپیچ</category>
                <author>MarpichChannel</author>
                <pubDate>Thu, 09 Jul 2026 11:39:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آخرین مرحله پیش از فروپاشی: وقتی کلمات دیگر معنا ندارند</title>
                <link>https://virgool.io/MarpichChannel/%D8%A2%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%85%D8%B1%D8%AD%D9%84%D9%87-%D9%BE%DB%8C%D8%B4-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D9%88%D9%BE%D8%A7%D8%B4%DB%8C-%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%DA%A9%D9%84%D9%85%D8%A7%D8%AA-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%AF-f26n6m99knrq</link>
                <description>آخرین مرحله پیش از فروپاشی: وقتی کلمات دیگر معنا ندارندآزاده مدنیآخرین مرحله پیش از فروپاشیخلاصه پادکستاغلب تصور می‌کنیم فروپاشی جوامع با جنگ، بحران اقتصادی یا سقوط حکومت آغاز می‌شود. اما تاریخ الگوی دیگری را نشان می‌دهد: بسیاری از جوامع پیش از آنکه در میدان نبرد شکست بخورند، در زبان شکست می‌خورند. فروپاشی زمانی آغاز می‌شود که گفت‌وگو ناممکن شود، کلمات معنای مشترک خود را از دست بدهند و مخالفان به دشمنانی غیرقابل تحمل تبدیل شوند.این الگو را می‌توان در چند مقطع تاریخی مشاهده کرد.در اورشلیم قرن اول میلادی، شهر هنوز منابع و فرصت کافی برای مقاومت یا مذاکره داشت. اما گروه‌های سیاسی و مذهبی چنان در دشمنی با یکدیگر فرو رفتند که هر سخن از مصالحه به «خیانت» تعبیر شد. زمانی که امکان گفت‌وگو از میان رفت، شهر پیش از حمله رومیان عملاً از درون فروپاشیده بود.در چینِ سلسله هان، مشکل نه دشمنی آشکار بلکه از دست رفتن معنای مشترک بود. نخبگان سیاسی، اشراف و درباریان هر کدام مفاهیم حکومت، عدالت و اقتدار را به شکلی متفاوت تفسیر می‌کردند. وقتی یک فرمان برای گروه‌های مختلف معانی متضاد پیدا کند، زبان دیگر نمی‌تواند جامعه را در یک واقعیت مشترک نگه دارد. در چنین خلائی، جنبش‌های رادیکال به‌راحتی طرفدار پیدا می‌کنند.در ایتالیا میان قرون دوازدهم تا چهاردهم، نزاع میان گوئلف‌ها و گیبلین‌ها از یک اختلاف سیاسی فراتر رفت و به هویت تبدیل شد. افراد دیگر بر اساس استدلال یا برنامه سیاسی قضاوت نمی‌شدند، بلکه صرفاً با یک برچسب شناخته می‌شدند. وقتی هویت جایگزین اندیشه شود، آشتی دشوار و گاه ناممکن می‌شود.در جمهوری وایمار آلمان نیز بحران فقط اقتصادی نبود. به‌تدریج کلماتی مانند «قانون»، «دموکراسی»، «اصلاح» و «پارلمان» اعتبار خود را از دست دادند. شهروندان دیگر به این مفاهیم باور نداشتند. در چنین شرایطی، زبان ساده، قاطع و دشمن‌محور نازیسم توانست جای زبان فرسوده دموکراتیک را بگیرد. هیتلر بیش از آنکه محصول یک کودتا باشد، محصول فرسایش تدریجی اعتماد به کلمات بود.رواندا شاید روشن‌ترین نمونه باشد. پیش از نسل‌کشی ۱۹۹۴، رسانه‌ها و تبلیغات سیاسی سال‌ها در حال انسانیت‌زدایی از توتسی‌ها بودند. آنان نه به‌عنوان شهروند یا همسایه، بلکه به‌عنوان «سوسک» معرفی می‌شدند. هنگامی که یک گروه از دایره انسانیت خارج شود، خشونت علیه آن نه‌تنها ممکن، بلکه در ذهن برخی افراد موجه جلوه می‌کند. نسل‌کشی پیش از آنکه با ساطور آغاز شود، با واژه‌ها آغاز شده بود.این نمونه‌ها با وجود تفاوت‌های زمانی و فرهنگی، یک ویژگی مشترک دارند: فروپاشی از جایی شروع می‌شود که جامعه توانایی شنیدن صدای مخالف را از دست می‌دهد. ابتدا گفت‌وگو بی‌ارزش می‌شود، سپس مخالف به تهدید تبدیل می‌شود و در نهایت حذف او قابل تصور و حتی مطلوب جلوه می‌کند.تاریخ نشان می‌دهد که خطرناک‌ترین نشانه فروپاشی نه بحران اقتصادی است، نه آشوب سیاسی و نه حتی خشونت خیابانی. خطرناک‌ترین نشانه لحظه‌ای است که دیگر نتوان با فردی که دیدگاه متفاوتی دارد گفت‌وگو کرد، بدون آنکه این کار هزینه داشته باشد.اگر هنوز بتوان اختلاف را تحمل کرد و مخالف را انسان دانست، امکان ترمیم وجود دارد. اما اگر پرسش به خیانت، تردید به جرم و گفت‌وگو به تهدید تبدیل شود، جامعه وارد مسیری شده است که پایان آن را تاریخ بارها و بارها نشان داده است. فروپاشی در آن لحظه آغاز شده؛ حتی اگر هنوز کسی صدای آن را نشنیده باشد.https://B2n.ir/ed2120</description>
                <category>رادیو مارپیچ</category>
                <author>MarpichChannel</author>
                <pubDate>Wed, 24 Jun 2026 00:16:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بهای ضروری، تلفات قابل‌توجیه</title>
                <link>https://virgool.io/MarpichChannel/%D8%A8%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B6%D8%B1%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%AA%D9%84%D9%81%D8%A7%D8%AA-%D9%82%D8%A7%D8%A8%D9%84-%D8%AA%D9%88%D8%AC%DB%8C%D9%87-omsu7bknzg2b</link>
                <description>پادکست رادیو مارپیچقسمت دومبهای ضروری، تلفات قابل‌توجیهآزاده مدنیبهای ضروری در این پادکست در مورد این صحبت می‌کنیم که:بهای ضروری چیست؟ بررسی تاریخی ایده «تلفات قابل توجیه» در سیاست و ایدئولوژیایده‌ی «بهای ضروری» یا «تلفات قابل توجیه» یکی از خطرناک‌ترین مفاهیم در تاریخ خشونت انسانی است. این ایده می‌گوید برای رسیدن به جامعه‌ای بهتر، گاهی باید قربانی داد. اما تاریخ نشان می‌دهد که چنین منطقی اغلب به سرکوب سیاسی، پاکسازی ایدئولوژیک و کشتار گسترده انسان‌ها منجر شده است. پرسش اصلی همیشه این است: چه کسی تصمیم می‌گیرد چه کسانی باید قربانی شوند؟نمونه‌ای مشهور در تاریخ، محاکمه و اعدام سقراط در آتن باستان است. در سال ۳۹۹ پیش از میلاد، شهری که خود را مهد دموکراسی می‌دانست، فیلسوفی را کشت که تنها جرمش پرسیدن پرسش‌های فلسفی بود. جامعه‌ای که از بحران و شکست جنگی می‌ترسید، تردید و تفکر انتقادی را تهدیدی برای نظم سیاسی دانست.در قرن سیزدهم نیز کلیسای کاتولیک برای نابودی کاتارها جنگ صلیبی آلبیژنی را آغاز کرد. در قتل‌عام شهر بزیه، فرمان مشهور «همه را بکشید، خدا خودی‌هایش را می‌شناسد» نشان داد چگونه یک ایدئولوژی می‌تواند انسان‌های واقعی را به «تلفات قابل توجیه» تبدیل کند.این الگو در تفتیش عقاید اسپانیا نیز تکرار شد؛ جایی که برای حفظ «خلوص دینی»، هزاران نفر شکنجه، تبعید یا اعدام شدند. ترس از دشمنان پنهان باعث شد نظامی ایجاد شود که در آن شک و گزارش‌دادن جایگزین عدالت شد.در قرن بیستم، پاکسازی بزرگ استالین در اتحاد جماهیر شوروی همین منطق را در قالب ایدئولوژی انقلابی بازتولید کرد. سیستم سیاسی با ایجاد «دشمنان مردم» صدها هزار نفر را اعدام و میلیون‌ها نفر را به اردوگاه‌های کار اجباری فرستاد. نمونه‌ای دیگر حکومت خمرهای سرخ در کامبوج بود که برای ساخت جامعه‌ای کاملاً برابر، حدود یک‌چهارم جمعیت کشور را نابود کرد.درس مشترک این تجربه‌های تاریخی روشن است: هرگاه یک ایده سیاسی یا دینی از ارزش جان انسان مهم‌تر شود، خشونت توجیه می‌شود. تاریخ نشان می‌دهد که «بهای ضروری» اغلب نه برای نجات جامعه، بلکه برای حفظ قدرت و ایدئولوژی به کار می‌رود. تمدن واقعی زمانی شکل می‌گیرد که جامعه بتواند از انسان‌ها در برابر آرمان‌های مطلق محافظت کند.https://castbox.fm/vi/955140190</description>
                <category>رادیو مارپیچ</category>
                <author>MarpichChannel</author>
                <pubDate>Sun, 14 Jun 2026 22:10:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا همدیگر را می‌کشیم؟  پنج اشاره به یک الگو</title>
                <link>https://virgool.io/MarpichChannel/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%87%D9%85%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-%D8%B1%D8%A7-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D8%B4%DB%8C%D9%85-%D9%BE%D9%86%D8%AC-%D8%A7%D8%B4%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A8%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88-r9k23pyrrcmy</link>
                <description> پادکست رادیو مارپیچقسمت اولچرا همدیگر را می‌کشیم؟ پنج اشاره به یک الگوآزاده مدنیچرا همدیگر را می‌کشیم؟در این پادکست در مورد این صحبت می‌کنیم که:چرا انسان‌ها یکدیگر را می‌کشند؟ نگاهی تاریخی به ریشه‌های خشونت و قطبی‌شدگیپرسش «چرا انسان‌ها یکدیگر را می‌کشند؟» یکی از قدیمی‌ترین و پیچیده‌ترین مسائل تاریخ بشر است. بررسی برخی رویدادهای مهم تاریخی نشان می‌دهد که خشونت جمعی اغلب نه از شرارت ذاتی، بلکه از قطبی‌شدگی، رقابت هویتی و تبدیل رقیب به دشمن شکل می‌گیرد. از جنگ پلوپونز در یونان باستان تا جنگ داخلی اسپانیا، الگوی مشترکی دیده می‌شود: جوامع زمانی به خشونت می‌رسند که اختلاف‌ها به تهدیدی وجودی تبدیل شود.در جنگ پلوپونز، رقابت ژئوپلیتیک و تضاد ایدئولوژیک میان آتن و اسپارت باعث شد هر طرف بقای خود را در حذف دیگری ببیند. توسیدید این وضعیت را نمونه‌ای از قطبی‌شدگی سیاسی می‌دانست؛ وضعیتی که در آن گفت‌وگو خیانت تلقی می‌شود و میانه‌روی نشانه ضعف.تراژدی «آنتیگونه» اثر سوفوکل نیز نشان می‌دهد چگونه برخورد دو حقیقت مطلق می‌تواند به فاجعه بینجامد. در این داستان، قانون دولت در برابر قانون اخلاقی قرار می‌گیرد و نبود گفت‌وگو، یک بحران خانوادگی را به تراژدی تبدیل می‌کند.در انقلاب فرانسه نیز آرمان‌هایی مانند آزادی و برابری در دوره‌ای به نام «دوران ترور» به خشونت گسترده تبدیل شد. روبسپیر برای حفظ انقلاب، اعدام دشمنان را ضروری می‌دانست؛ اما این منطق به‌تدریج حتی انقلابیون را نیز قربانی کرد.روایت دینی هابیل و قابیل نیز تصویری نمادین از ریشه‌های روان‌شناختی خشونت ارائه می‌دهد: زمانی که مقایسه و حس تحقیر، رقیب را به دشمن تبدیل می‌کند.جنگ داخلی اسپانیا نمونه‌ای معاصرتر از همین الگو است؛ جایی که قطبی‌شدگی سیاسی جامعه را به نبردی مرگبار کشاند و صدای میانه‌روها خاموش شد.با این حال تاریخ نشان می‌دهد این چرخه اجتناب‌ناپذیر نیست. تجربه آفریقای جنوبی و «کمیسیون حقیقت و آشتی» نشان داد که گفت‌وگو، پذیرش حقیقت و آشتی اجتماعی می‌تواند جایگزین انتقام و خشونت شود. درس بزرگ تاریخ این است: زمانی که جوامع از منطق «ما یا آنها» عبور کنند، امکان شکستن چرخه خشونت فراهم می‌شود.https://castbox.fm/vi/955140189 </description>
                <category>رادیو مارپیچ</category>
                <author>MarpichChannel</author>
                <pubDate>Sun, 14 Jun 2026 18:50:45 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>