آن سوی دیوارِ گسسته

«حقیقتِ وسیع‌تر، در شکافِ میانِ آنچه هستیم و آنچه که به اشتباه از خود پنداشته بودیم، متولد می‌شود.»

.......

آن سوی دیوارِ گسسته

گاه، خود را در فضایی به رنگ خاکستری می‌یابیم؛ دیوارهایی بلند و سرد که گویی ما را در خود فرو بسته‌اند. احساس می‌کنیم در چارچوبی محدود، روزگار می‌گذرانیم، و هرچه هست، تکرارِ همان سکونِ دلگیر است. اما همین دیوارهای دیرین، گاه، به شکلی ناگهانی، ترک برمی‌دارند. این گسست‌ها، آن‌طور که همیشه فکر می‌کردیم، نه پایان، که آغازِ منظره‌ای تازه هستند.

درست از میانِ این شکستگی‌ها، نوری طلایی می‌تابد؛ نوری که یادآورِ هنرِ کینتسوگی است، هنری که می‌گوید آسیب‌ها، اگر با پذیرش و عشق ترمیم شوند، زیباترین جلوه‌ها را خلق می‌کنند. این طلای درخشان، بر لبه‌ی زخم‌های گذشته، نه نشانه‌ی ضعف، که گواهی است بر resilience (تاب‌آوری) و گران‌بهایِ سفرِ شما.

و آن سوی این شکاف، دریایی را می‌بینیم؛ گاه آرام و گاه متلاطم، اما همیشه پهناور. این دریا، شاید انعکاسی از دنیای درونِ شما باشد؛ از احساسات عمیق، از افکارِ خفته، از شور و هیجاناتی که در اعماق وجودتان جاری‌اند. بر لبه‌ی صخره‌ای، شاید خود را در حالِ مشاهده‌ی این وسعت بیابید؛ تنها، در سکوت، رو در رویِ عظمتِ هستی. این لحظه، لحظه‌ی «بینش» (Insight) است؛ لحظه‌ی درنگ برای تماشایِ خود، اضطرابِ مواجهه با ناشناخته‌ها، و همزمان، دیدنِ کشتیِ کوچکی در دوردست.

آن کشتی، نمادی از امید، از مقصد، از زندگی است که حتی در میانِ موج‌های سهمگین، شناور باقی مانده است. آن غروبِ نارنجی و طلوعِ احتمالی، خبر از گذار می‌دهند؛ از پایانِ یک دوره و آغازِ فصلی نو. پرندگانِ در حالِ پرواز، شاید نمادی از رهاییِ اندیشه‌ها و تمایلِ روحِ شما برای پرواز باشند.

درمان، نه به معنایِ دیوار کشیدن بر رویِ دریا، که آموختنِ چگونگیِ دریانوردی است. این تصویری است از لحظه‌ای که انسان تصمیم می‌گیرد از دایره‌ی امن اما محدودِ خود فراتر رفته و با گستره‌ی حقیقیِ وجودش روبرو شود. این رویارویی، گاه هراس‌آور است، اما در دلِ همین اضطرابِ اصیل، تولدِ حقیقتِ بزرگتر، و خودِ گران‌بهایِ شما نهفته است.

شما، در این سفرِ کشف، نه تنها در حالِ عبور از دیوارهایِ کهنه، که در حالِ بازآفرینیِ خویشتن هستید. شکستگی‌ها، آغازِ درخششِ طلاییِ وجودتان خواهند بود.