وقتی سایه لگد می‌زند: «داستانی درباره آنچه نمی‌گوییم، اما انجام می‌دهیم»

​«شاید وقت آن رسیده که به جای تلاش برای فروریختنِ نگاه‌های قضاوت‌گرِ بیرونی، به صندلیِ خالیِ تأمل بازگردیم و از خود بپرسیم: چه دردی در سایه‌ام پنهان است که تنها راهِ آرام گرفتنِ آن، ویرانی است؟»

.........

وقتی سایه لگد می‌زند: «داستانی درباره آنچه نمی‌گوییم، اما انجام می‌دهیم»

آیا تا به حال برایتان پیش آمده که در اوج آرامش و ثبات، ناگهان دست به کاری بزنید که همه چیز را به هم بریزد؟ رابطه‌ای را بی‌دلیل قطع کنید، شغلی را یک‌شبه رها کنید، یا حرفی بزنید که مثل یک بمب در وسط زندگی‌تان منفجر شود؟

اگر چنین تجربه‌ای دارید، مهم است بدانید که تنها نیستید و این اتفاق‌ها اغلب نشانهٔ «بد بودن» یا «ضعف شخصیت» نیستند، بلکه می‌توانند علامت فشاری باشند که مدت‌ها فرصت بیان نداشته است.

بیایید به این تصویر نگاه کنیم. این تصویر تنها یک نقاشی نیست؛ روایتی است از آنچه ممکن است در درون بسیاری از ما بگذرد. بیایید داستان مردی به نام «فرهاد» را تصور کنیم که شباهت زیادی به مرد درون تصویر دارد.

پرده اول: مردی روی صندلی (نقاب و ظاهر ما)

به مرد نگاه کنید. او کت‌وشلوار پوشیده، موهایش مرتب است و بدنش حالتی کنترل‌شده دارد. او شبیه همان «منِ اجتماعی» ماست؛ همان چهره‌ای که به دنیا نشان می‌دهیم. فرهاد مدیر موفقی است که همه او را به عنوان فردی منطقی، آرام و قابل‌اتکا می‌شناسند.

آن صندلی کلاسیک پشت سر او، نماد جایگاه امن و باثبات اوست. او یاد گرفته که همیشه روی آن صندلی بنشیند، فکر کند و طبق انتظارات دیگران رفتار کند. نشستن روی این صندلی همیشه بد نیست؛ مشکل از جایی شروع می‌شود که دیگر اجازه ندهیم از روی آن، احساسات واقعی‌مان دیده یا شنیده شوند.

پرده دوم: چشم‌هایی که نگاه می‌کنند (اضطراب و قضاوت)

اما روبروی فرهاد چیست؟ دیوارهایی که شبیه مهره‌های دومینو چیده شده‌اند. روی هر کدام یک «چشم» بزرگ نقاشی شده است.

این چشم‌ها برای فرهاد آشنا هستند. آن‌ها نگاه‌های سنگینی هستند که از کودکی او را تعقیب کرده‌اند:

نگاه پدری که نمره‌ی ۲۰ می‌خواست.

نگاه جامعه‌ای که انتظار دارد او همیشه قوی باشد.

نگاه درونی خودش که مدام می‌گوید: «مراقب باش اشتباه نکنی!»

هر چه جلوتر می‌رویم، این چشم‌ها بزرگ‌تر و ترسناک‌تر می‌شوند. فرهاد احساس خفگی می‌کند.
این احساس خفگی معمولاً به‌آرامی و در طول زمان شکل می‌گیرد و ممکن است آن‌قدر عادی شود که متوجه فشارش نباشیم.

پرده سوم: سایه‌ای که طغیان می‌کند (کنش‌نمایی)

حالا به زمین نگاه کنید. به «سایه» مرد دقت کنید. آیا سایه شبیه خودِ مرد است؟ خیر.

مرد آرام است، اما سایه‌اش حالتی تهاجمی، بدوی و خشمگین دارد. این همان «سایه» است؛ بخشی از وجود ما که آن را پنهان کرده‌ایم: خشم‌های فروخورده، ترس‌ها و میل‌هایی که اجازهٔ بروز نداشته‌اند.

در لحظه‌ای که فشارِ آن چشم‌ها غیرقابل‌تحمل می‌شود، فرهاد دیگر نمی‌تواند روی صندلی بنشیند و «حرف بزند».
پس چه اتفاقی می‌افتد؟ «کنش‌نمایی».
او بلند می‌شود و لگد می‌زند.

این لگد زدن تلاشی قابل‌فهم برای رهایی از فشار است، اما اغلب راهی پرهزینه و دردناک است که به‌جای آرام‌کردن، اضطراب و آسیب را بیشتر می‌کند.

این لگد در زندگی واقعی شاید به شکل یک دعوای ناگهانی، خیانت، استعفای شتاب‌زده یا تصمیم مالی پرخطر بروز کند.

او نمی‌خواست زندگی‌اش را خراب کند؛ او فقط می‌خواست آن چشم‌های خیره را خاموش کند. اما چون نتوانسته بود این درد را به «کلام» تبدیل کند، آن را به «عمل» تبدیل کرد.

اثر دومینو: زنجیره پیامدها

در تصویر، مرد به اولین قطعه لگد می‌زند، غافل از اینکه این کار باعث ریزش تمام دیوارها می‌شود.

در زندگی واقعی هم، کنش‌های تکانه‌ای معمولاً فقط یک لحظه نیستند، بلکه آغاز زنجیره‌ای از پیامدها هستند که بعداً کنترل آن‌ها دشوار می‌شود.

ما فکر می‌کنیم داریم آزاد می‌شویم، اما گاهی زیر آوارِ پیامدهای رفتارمان گرفتار می‌شویم.

دعوت به اتاق درمان

کار روان‌درمانی چیست؟

اگر فرهاد به اتاق درمان بیاید، ما او را بابت آن لگد سرزنش نمی‌کنیم.

درمان جایی امن است برای مکث، نه قضاوت؛ جایی که می‌توان بدون عجله، بین احساس و عمل فاصله ایجاد کرد.

ما به او کمک می‌کنیم تا:

به صندلی برگردد: یعنی از عملِ شتاب‌زده فاصله بگیرد و دوباره به تأمل برسد.

سایه‌اش را بشناسد: خشم و خستگی‌اش را ببیند، بدون اینکه مجبور باشد آن‌ها را با تخریب نشان دهد.

با چشم‌ها حرف بزند: یاد بگیرد که انتظارات دیگران نباید زندگی‌اش را هدایت کنند.


پیام نهایی برای شما

اگر احساس می‌کنید فشاری درونتان انباشته شده و سایه‌ای درونتان بی‌قرار است، قبل از اینکه به اولین مهرهٔ دومینوی زندگی‌تان لگد بزنید، مکث کنید و حرف بزنید. حتی یک مکث کوتاه یا گفتن چند جمله در فضای امن، می‌تواند جلوی زنجیره‌ای از تصمیم‌های پرهزینه را بگیرد.

جایی که «کلام» آغاز می‌شود، «کنش‌های ویرانگر» متوقف می‌شوند.

مقاله تخصصی: https://vrgl.ir/8kLe5