کارشناسی ارشد مشاوره خانواده و علاقمند به مباحث بینرشتهای
«دو مراجع، یک رفتار؛ دو مسیر روانشناختی متفاوت»

مریم، ۳۵ ساله، روانشناس مدرسه است. چند ماهی است که تحت فشار شدیدی قرار دارد؛ مادرش دچار بیماری مزمن شده و مسئولیت مراقبت از او تقریباً بهطور کامل بر دوش مریم افتاده است. همکاران و دوستانش بارها پیشنهاد کردهاند که در مراقبت از مادرش به او کمک کنند یا دستکم بخشی از مسئولیتها را با او تقسیم نمایند، اما مریم هر بار با لبخندی کوتاه پاسخ داده است: «ممنون، خودم از پسش برمیآیم.»
در یکی از جلسات درمان، هنگامی که درمانگر از او میپرسد آیا واقعاً به کمک نیاز ندارد، ناگهان چشمانش پر از اشک میشود و میگوید:
«اتفاقاً خیلی نیاز دارم. بعضی شبها فقط دلم میخواهد یکی کنارم باشد و بگوید که تنها نیستم. ولی تجربهام این است که وقتی آدم واقعاً به کسی نیاز دارد، کسی آنطور که باید کنارش نیست. برای همین ترجیح میدهم چیزی نخواهم.»
در ادامه جلسه مشخص میشود که مریم در کودکی مادری افسرده و پدری بهشدت درگیر کار داشته است. هرگاه ناراحت یا مضطرب میشده، معمولاً پاسخی از جنس همدلی یا حمایت دریافت نمیکرده است. او به تدریج آموخته که نیازهای هیجانیاش دیده نخواهند شد.
در سطح شناختی، باور غالب او این است که «درخواست کمک فایدهای ندارد». در سطح هیجانی، بخش آسیبپذیر او احساس تنهایی و محرومیت میکند؛ اما هر زمان این نیازها فعال میشوند، ذهنیت محافظ بیتفاوت فعال شده و او را به سمت خودکفایی افراطی، فاصلهگیری هیجانی و رد حمایت دیگران سوق میدهد. بنابراین، اجتناب از کمکخواهی در مریم نه به دلیل فقدان نیاز، بلکه به دلیل انتظار مزمنِ ناکافی بودن حمایت و خاموشسازی نیازهای هیجانی رخ میدهد.
---
علی، ۳۲ ساله، مهندس نرمافزار است. او نیز در ماههای اخیر تحت فشار شدیدی قرار گرفته است. به علت حجم زیاد کار و مشکلات خانوادگی، علائم فرسودگی و افسردگی را تجربه میکند. همسرش بارها پیشنهاد کرده که از یک رواندرمانگر کمک بگیرد، اما علی هر بار این پیشنهاد را رد کرده است.
در یکی از جلسات ارزیابی اولیه، درمانگر از او میپرسد:
«اگر همین فردا به یک درمانگر مراجعه کنید، بدترین اتفاقی که ممکن است رخ دهد چیست؟»
علی پس از سکوتی طولانی پاسخ میدهد:
«فکر میکنم بفهمد واقعاً چه آدم ضعیف و بیعرضهای هستم.»
وقتی درمانگر از او میخواهد این جمله را بیشتر توضیح دهد، میگوید:
«آدمهای سالم باید بتوانند مشکلاتشان را خودشان حل کنند. اگر از کسی کمک بخواهم یعنی شکست خوردهام.»
بررسی تاریخچه زندگی او نشان میدهد که در کودکی بارها توسط پدرش به دلیل اشتباهات کوچک تحقیر شده و با عباراتی مانند «عرضه نداری»، «همیشه خراب میکنی» یا «باعث خجالت منی» مورد انتقاد قرار گرفته است.
در سطح شناختی، باور مرکزی علی این است که «من ذاتاً معیوب و بیارزش هستم». در سطح هیجانی، کمکخواهی برای او مترادف با آشکار شدن این نقص پنهان است. هر بار که نیاز به حمایت در او شکل میگیرد، شرم هستهای فعال میشود و ذهنیت منتقد تنبیهگر با جملاتی مانند «نباید محتاج دیگران باشی» یا «اگر کمک بخواهی حقارتت آشکار میشود» به سرزنش او میپردازد. همزمان، بخش کودک شرمگین او انتظار قضاوت، تحقیر یا طرد شدن را تجربه میکند. در نتیجه، علی از کمکخواهی اجتناب میکند؛ نه به این دلیل که آن را بیفایده میداند، بلکه به این دلیل که آن را تهدیدی برای افشای بیارزشی خود تلقی میکند.
---
اگرچه مریم و علی هر دو از درخواست کمک اجتناب میکنند، اما فرمولبندی طرحوارهای آنها متفاوت است. در مریم، اجتناب از کمکخواهی عمدتاً از طرحواره محرومیت هیجانی، انتظار ناکافی بودن حمایت و فعال شدن ذهنیت محافظ بیتفاوت ناشی میشود. در علی، همین رفتار از طرحواره نقص/شرم، شرم هستهای و فعال شدن ذهنیت منتقد تنبیهگر سرچشمه میگیرد. بنابراین، شباهت رفتاری این دو مراجع نباید درمانگر را از تفاوت بنیادین مکانیزمهای زیربنایی غافل کند؛ زیرا مداخله مؤثر در مورد مریم مستلزم اصلاح انتظار محرومیت و تضعیف محافظ بیتفاوت است، در حالی که در مورد علی، کاهش شرم هستهای و مقابله با صدای منتقد درونی اولویت درمانی خواهد داشت. :::
این وینیت نشان میدهد دو مراجع دقیقاً یک رفتار آشکار (رد کمکخواهی) را نشان میدهند، اما تحلیل موردی نشان میدهد که یکی عمدتاً با «محرومیت هیجانی و محافظ بیتفاوت» و دیگری با «نقص/شرم، شرم هستهای و منتقد تنبیهگر» هدایت میشود.
مطلبی دیگر از این انتشارات
وقتی سایه لگد میزند: «داستانی درباره آنچه نمیگوییم، اما انجام میدهیم»
مطلبی دیگر از این انتشارات
کاربرد استعاری اثر دوپلر در رواندرمانی
مطلبی دیگر از این انتشارات
«حلم به مثابه سازوکار رشد پس از سانحه: از سیستم تهدید تا سیستم آرامش»