در تو ، برای تو

می خواهم دستگیرت کنم

بجرم قلم شیوا و قدم رسا

به سلول انفرادی نگاهی

چشمانت را با نگاهم می بندم

تو دستگیری

تو مجرمی

تو متهمی

تو در بندی

تو در حبسی

چون قصد قلبم داشتی

قبل از قصد تصرف کردی

من آزاد نبودم

با تصرفت آزاد شدم

من تیر خوردم

با کلامت

با نگاهت

من مردم

مرگی در حیات

حیاتی دنبال ممات

زندگی بی تو

زندگی با تو

عاشقم پس هستم

دکارت به فکر تو بود

انیشتن هسته را به دنبال تو شکافت

نیوتن جذب تو شد

جاذبه تو بود که سیب را انداخت

ادیسون تو گم کرده بود

با برق به دنبال تو بود

حافظ تو را حفظ کرد

حال از من چه می خواهی

من در تو گم شدم

بیا پیدایم کن

راه با تو بودن کدام است

غم چه زیباست

که برای تو باشد

اشک چه بحری است

که در تو و برای تو بریزد

ماه را به نام تو مهتابِ

من روزی می آیم

تنهایم رها نکن

سرد نباش

گرم سوزنده نباش

من الان دلتنگ توام

روزی که می آیم

تو دلتنگ من باش

من هزار گنه دارم

تو تنها بی گنهی

قلم به یاد تو می نویسد

خودکارم بی تو جوهر ندارد

کیبورد سیستم

با انگشت تو می نویسد