(INTP)جهان هر فرد، به اندازه وسعت فکر اوست." خونم جوهر خودکارمه" دانشجو معلمِ فرهنگیان| امورتربیتی
خلاصه ای از آنچه گذشت در ترم یک

خب :) سلام بشتان(به قول زبان کردها توی نون خ!)
تا حالا چندین نفر از ویرگولیها بهم گفتن که خیلی دوست دارن بدونن درسهای رشته امورتربیتی چیاست، اتفاقا تو سر خودمم بود بیام هر ترمی که از این هشت ترم گذشت خلاصه ای اینجا مکتوب کنم به یادگار.
درسته که سه ترم گذشت و هنوز باورم نمیشه چیزی به شروع سال سومم باقی نمونده!
ولی بیاید ترم یک رو با هم مرور کنیم.
به ترتیب لیست.
۱. تربیت بدنی!
یادش بخیر مهیج ترین کلاس عملی با انواع اقسام شوخی های بامزه🤭
برای این واحد عملی باید میرفتیم سالن ورزش دانشگاهمون. یه سالن بزرگ اندازه باشگاه هایی که توش فوتسال بازی میکنن. توی دانشگاه ما چادر داشتن اجباریه، و فقط بچهای خوابگاهی همدیگه رو بدون حجاب دیده بودن، اولین جلسه بعد از اینکه استاد گفت لباس راحتی مثل تی شرت و شلوار باید بپوشید بیاید سر کلاس، وقتی قیافه ی همدیگرو بدون پوشش دیدیم کلییی واسمون تازگی داشت و چقدر خندیدم.
تازه فهمیدیم هرکی با تیپ راحتی چه شکلی میزنه، کی موهاش بلنده_ کی کوتاه، کی چطوره خلاصه. مثل اتاق پررو بود سالن.
همون اولم استادمون اتمام حجت کرد که اگه بیینم راجع چاقی یا لاغری کسی چیزی میگید، یا همدیگرو سر هرچی مسخره میکنید نمره کم میکنم. و اینکه حق نداشتیم لباس خیلی لختی، کراپ تاپ، رکابی، یا شلوارک اینا بپوشیم چون به هرحال فضا کلاس درس دانشگاه بود نه باشگاه. ایشون متخصص حرکات اصلاحی بود، به هرکس میگفت قوز داره یا نه، پاهاش پرانتزیه یا تو رفته، کف پای کی صافه و غیره...
سرکلاسش بعد گرم کردن وسطی بازی میکردیم، یا هفت سنگ با توپ. یه کار تحقیقی هم درباره بازی های محلی داشتیم. خیلی راجع اهمیت مراقبت خانما از سلامت جسمشون برامون میگفت. یه چند جلسه از بارداری هم صحبت کردن😅 بهگمونم چند فصل از کتاب مدیریت خانواده رو سر کلاس وی گذروندیم.
یه بار که دیر سر کلاس اومدن تو سالن، بچها فکر کردن قرار نیست بیاد، اهنگ گذاشتن و چقدررر رقصیدن، سالن رسما رفته بود رو هوا شبیه پارتی شده بود
چشمتون روز بد نبینه اومد انقدر داد و بیداد کرد که...
به همه حتی کسایی که نرقصیده بودن هممنفی داد، گفت من موافق شادی شما هستم ولی حراست گیر میده و فلان. رو ادب خیلی حساس بود. آخرش من ازش ۲۰ گرفتم.
۲.روانشناسی تربیتی
وای. خدا کتاب سخت رو با استاد سخت نشون نده.
بچهایی که روانشناسی خوندن میدونن و میشناسن دکتر علی اکبر سیف رو. کتاب ایشون مصداق بارز لقمه را دور سر چرخاندنه.حالا با کتاب و قلم ایشون یجور میشد کنار اومد، ولی استاد این درس علی رقم اینکه واقعا سواد بالایی داشتن، در انتقال مفاهیم خیلی ضعیف عمل میکردن، و مثل متکلم وحده، یه ریز عین ربات از قبل برنامه ریزی شده، فقط توضیح پشت توضیح. این استاد خودشون روانشناس هم بودن تو کلینیک. بعد سر امتحانش بچها اصرار میکردن برای کاهش منبع، ایشونم عصبانی شده بود میخواست به زبان اصلی با رفرنس برای درسش مقاله بنویسم برای تنبیه که تازه فقط نمره کلاسی بده! که با التماس و عذرخواهی بچها، کوتاه اومد خداروشکر!
۳.اصول و روش های راهنمایی و مشاوره
بهتون گفتم ما درس هامون خیلی شباهتها و اشتراکات با رشته مشاوره داره، خصوصا مشاوره های داخل همین دانشگاه فرهنگیان. حتی ما میتونیم بعد فارغالتحصیلی تو مراکز کار کنیم و حتی مجوز ساخت
کلینیک یا تأسیس مدرسه و موسسه آموزشی بگیریم. بنابرین وقتی مدرسه رفتیم میتونیم به عنوان مشاور هم کار کنیم. گرچه لزوما پاس کردن این دروس، به این منظور نیست. بلکه هدف اینه در محیط مدرسه معاون هم بتونه گوش شنوای درددل و حرفهای بچها باشه، په بسا دانش آموزی با مربی پرورشیش بیشتر از مشاور مدرسشون احساس راحتی و درک شدن کنه، که من میخوام اینطور باشم ان شاالله. سر این کلاس ارائه گروهی داشتیم، و همینطور رول پلی، به این صورت یه نفر نقش مشاور مدرسه میشد، یه نفر دانش آموز، بعد استاد فضاسازی میکرد که مشکل دانش آموز الان فلان چالش و معضله، با گفت و گو حلش کنید. حینش خودشون هم اصلاحيه میدادن، چیزایی اضافه میکردن و نکات حرفه ای کار یک مشاور رو یادمون میدادن. سرکلاس این استاد چیزای خوبی یاد گرفتیم بحمدالله.
۴.اصول برنامه ریزی درسی
از اسمش مشخصه هدف درس چیه. ما معاونین مدرسه باید چارت امتحانات و درسی دانش آموزان رو بچینیم، و کسی که بلد نباشه چجور حرفه ای درس بخونه، درست درس نخواهد خوند، به نظرم چگونه درس خوندن خودش یک هنره. پس اگه کسی زیاد درس میخونه به تمسخر نگیرید! هرکس هدفی داره و همه چیز مستقیم درجا نباید بهت پول بده، بعضی راه ها تو رو طی مسیر بهش میرسونه. این کتاب قاعده مند فکر کردن و انواع اقسام نظریه های درسی رو شامل میشد. امتحانی که براش دادیم با مدل امتحانات نهایی مو نمیزد. تکلیف و کار گروهی هم زیاد داشتیم. حالا هم بعد اون ترم، استادش رفت رئیس دانشگاه یکی از پردیس های خواهران استان تهران شد.
۵.سبک زندگی ایرانی_اسلامی
واسه این درس، کتابی که استادمون خودش تالیف کرده بود رو باید ازش خودشون میخریدیم میخوندیم! کتابش چندان نکات جدیدی که منو جذب کنه نداشت، ولی کلاسش جذاب بود چون کلی مباحثه داشتیم. این استاد منو همیشه به خاطر بیان نظراتم تشویق میکرد و یکبار یادم نیست سر بیان چه حرفی دقیقا برام دست زدن و کلی ذوق کردم. این استاد حین حضور غیاب، کسایی رو که به خاطر مباحثه قیافتا میشناخت، موقع خوندن اسم میگفت، فلانی هم که هست(بدون اینکه طرف دیگه حاضر بخواد بگه) و خب اینجوری مشخص میشد هر جلسه کی تونسته بوده جلسه قبل نظر استاد رو جلب کنه که اسمش خاطر استاد بمونه!! ترم یک کلاس ایشون دوشنبه ساعت ۶ غروب تموم میشد که ما خوابگاهی ها باید برمیگشتیم میرفتیم خونه. ولی تایم قطار ۵:۳۰ بود، ما چندنفر خوابگاهی زودتر اجازه میگرفتیم که به قطار برسیم. ایشون بهمون میگفتن باند قطار پاشن برن، و خیلی از ترددی ها یهو قایمکی میپیچوندن کلاسو همراه ما :))) و کلاس یهو خالی میشد. اون تایم اون ترم فقط ما کلاس داشتیم تو کل دانشگاه چون استاد تایم خالی دیگری نداشت. و خودمون لامپ اخر سالن رو خاموش میکردیم!
۶.مدیریت روابط انسانی در مدرسه
این کتاب خیلی قشنگ از مهارت های کادر آموزش در روابط انسانی گفته، حیف استادش اونقدر که باید و شاید شفاف سازی نمیکرد و خیلی سریع و خلاصه وار از رو مطالب میگذشت. بچها هم خدا خواسته به جای مطالبه، با استاد همراهی میکردن، اما خب من بعد ترم یک فهمیدم به امید استاد و کاربردی بودن دروس بمونی قرار نیست چیزی بارت بشه، اگه واقعا میخوای چیزی یاد بگیری بسم الله، چیزی که زیاده کتاب و دوره و آموزش و منبع، خودت پیگیر باش و نشون بده دانش رو میجویی نه که صرفا بیاموزی. یه مسئله مهم اینه که بتونی در عین صمیمت با بچها چارچوب و حریم ها رو حفظ کنی، که اون حرمت بینتون نریزه. اینکه بتونی همزمان با بگو بخند باهاشون، اقتدارت رو حفظ کنی، و توی ذهنشون طوری باشی که حتی اگر خواستن بین دوستاشون چیزی ازت بگن، خودشونم از روشون نیاد! محبت کلید اصلیشه، بچها سریع میتونن تشخیص بدن کی در حال تظاهره و کی واقعا بهشون اهمیت میده. خلاصه اگر سروکارتون با آموزشه، برید دنبال اصول کلاس داری، اخلاق حرفه ای کاری، فنون تعامل و جذب قشر کودک و نوجوان و...
۷.روانشناسی عمومی
اولییین درسی که سرکلاس اولین روز دانشگاه نشستم :)) تا اخر عمرم اسمش بیاد یه لبخند ملیح رو لبم میشینه. کتاب دکتر گنجی رو براش خوندیم همونکه عکس تخم مرغ روشه، یادش بخیر تو کتابخونه رفتم دنبالش بگردم، پیداش نکردم به کتابدار عین همینو گفتم و خنده اش گرفت😁گفت یکی دارم نیمرو شده میخوای؟
سر این کلاسم خیلی آموختم. من چون عاشق روانشناسی ام از واحدهای روانشناسی مون یجور دیگه خوشم میاد واسه همین میگم خدایا شکرت روانشناسی رو سرشار سرازیر کردی تو رشته ام :)) با یک تیر دو نشان. استادش الان باردار هست و دیگه نمیاد دانشگاه، خوبه زمان ما باردار نشد که کلاسو ترک کنه!
۸.اصول کتابداری و اصول مطالعه
میدونید چرا این درسو داریم؟ :)))
چون کتابخونه مدرسه هم دست ما معاون هاست :))
دیدید وقتی میگم همه کاره ی مدرسه ماییم و عملا آچار فرانسه ایم راستشو گفتم :)
تو این کتاب نحوه طبقه بندی و دسته بندی سنی، چینش کتابها، رده بندی ها مثل دیویی و امثالهم آموختیم. یه روز هم به طور حضوری با استاد رفتیم کتابخونه سطح شهر. و وای شاید باورتون نشه استاد من و سه تا دیگه از دوستامو که اسنپ گیرمون نیومد با ماشین خودش برد ^^ نمیدونید چه ذوقی داره سوار ماشین استاد شدن! اونجا تو کتابخونه کتابدارها به صورت عملی از سیستم، نحوه کارشون، قفسه ها، رنگ و معنی هر برچسب کتاب، فهرست بندی و غیره گفتن.
برگشتنی هم استاد چند سرویس بچها رو رسوند دانشگاه. عشقه این استاد...
۹. پرورش خلاقیت
یه توصیه کنم همین اول کاری، همیشه از اون استادی که دائما میگه نترسید، نگران نباشید، اتفاقا بیشتر بترسید و نگران باشید! اینا اخر ترم بدجور جبران میکنن. دو دسته استاد کلا وجود داره.
الف)استادی که در طول ترم مهربونه و اخر ترم در کاسه تان میگذارد
ب)استادی که طول ترم سختگیره و در پایان با یک امتحانی که مشخصه قصد آزار شما رو نداره و هدفش یادگیری بوده و خوراک استاد روح و روان دانشجو نیست، میگیره
یه دسته نامعلوم سومی هم هست هم طی ترم و هم آخرش ترور میکنه.
دسته ی چهارم مهربان آسانگیر میگن اصلا آفریده نشده! بین خودمون باشه!
این استاد تلاش بسیار مضاعفی داشت تا شبیه استاد در فیلم "انجمن شاعران مرده"، اولین تلاشش هم برای اینکار، تغییر چینش صندلی ها بود که میگفت، هرجلسه پیش از آمدن من آنها را گرد بچینید، طوری که همه بتوانند رو در رو یکدگیر را ببینند. هر جلسه که می آمد، بدون استثنا یک فیلم معرفی میکرد، و یک کتاب و نویسنده. و یک نقل قول از فردی روی تخته مینوشت و گفته بود اگر هرکس نقل قولی بگوید یا خلاصه کتابی ارائه بدهد، نمره مثبت خواهد گرفت که خداروشکر دست پر برگشتم!
یه فرق دیگه ای که این استاد داشت این بود که اولین جلسه کلاس، تاریخ تولد کل لیست بچهارو پرسید. و اگر روز تولدشون در هفته ای بود که کلاس داشتیم، برای فرد دست میزدیم که تونست زنده بمونه یکسال دیگه، و فرد باید شیرینی ای چیزی پخش میکرد تو کلاس. من یادمه لواشک پذیرایی بردم و چقدر بچها بیشتر از شکلات براش خوشحال شدن :))
یه کار دیگه ی این استاد، تبریک گفتن روز دختر و روز دانشجو به پی وی هر دانشجویی هست که باهاشون در تعامله. روز دختر هم باهاشون کلاس داشتیم و این یادبود قشنگ رو هدیه دادن.
ایشون تنها استادِ مجردِ سن بالایی بودن که داشتیم و اصطلاحا دخترِ کشِ دانشگاه(!!!!!) آنقدر هم پلیور های تنگ میپوشیدن که کاملا مشخص باشه بدنسازی میرن و عضله ها بیرون بزنه :))
خلاصه یکی از خاص ترین کلاسامون بود، کلی بحث راجع اینکه چجور کار متفاوت ارائه بدیم، چجور بچها رو جذب کنیم، پجور به کار خلاقانه و پرورش خلاقیت بچها کمک کنیم و امثالهم پرداختیم.
۱۰.سخنوری و فن بیان!
خوراک خودم بود این درس. همون جلسه ی اول استاد گفت خانوم لطف الله زاده شما تجربه ی کار سخنرانی و مجری گری داشتید؟ منو میگین؟! داشتم از ذوق پر پر میشدم :))))
بهشون گفتم که دوران دانش آموز زیاد مجری مراسمات مدرسه میشدم و بلندگو زیاد دستم میفتاد(که الانم به همون شغل و پیشه مشرف شدم!!)
و به صورت دلی یکسری پادکست اینا میخونم و ضبط میکنم و ...
ولی متاسفانه تجربه ی کار حرفه ای تا حالا نداشتم و از آرزوهامه این محقق بشه.(اگر جایی رو سراغ دارید ممنون میشم بگید)
و بهترین کتابی که میتونم بهتون معرفی کنم؛ اصول سخنرانی به روش TED هست. من عااااشق سخنرانی هاشون هستم و حتما پیشنهاد میکنم نگاهشون کنید. اندازه چندین کتاب بعضیاشون درس دارن. و به فن بیان تون هم کلی کمک میکنه. اخیرا هم یه دوره توی ایتا دیدم. فن بیان برای همه لازمه، برای معلم ها واجبه، و برای ما مربی/معاون پرروشی ها از نان شب واجب تر!
تصور کنید یه معاون فقط اون بالا داد و بیداد کنه و بچها به حرفاش اعتنایی نکنن! خب این قدرت جذب و نفوذ رو خیلی پایین میاره. یا هروقت بالای سکو رفت، بچها بگن هوف! باز این اومد! بازم حرفای تکراری! خسته کننده! سخن باید سنجیده، از قبل فکر شده، مختصر و در قالبی زیبا ارائه بشه تا بقیه از شنواش بشن. به نظرم به اندازه کافی از اهمیت سرمایه گذاری و وقت گذاشتن روی فن بیان گفتم.
سر کلاس کلاس تمرینات صدا سازی انجام میدادیم، و صداهای عجیب غریب درمیاوردیم! آآآاااا
ب ب ب ب، چ چ چ، خ خ خ، او او او، ای ای ای، حا حا حا و...........
واقعا خندمون میگرفت سر بعضیاش و شبیه گروه کر یا اپرا میشد!
باید برای کل کلاس هم ارائه میدادیم، شاید باورتون نشه، ترم اول بعضیا اصلا صد بار رنگ عوض میکردن، صداشون میلرزید، دستاشون یخ میکرد از استرس، و الان که ترم سوم هستیم میبینیم چقدر ترسشون ریخته، چقدر اعتماد به نفسشون بالا رفته، و چقدر راحت میتونن توی جمع صحبت کنن، فرقی نداره جمع دوستانه ۴ نفر باشه یا ۴۰۰ نفره یا جلوی دوربین. باید کم کم شروع کنید، و جلوی آینه صحبت کردن هم خیلی کمک کننده اس، گاهی هم از صحبت کردنتون فیلم بگیرید بعد اشکالاتتون رو خودتون متوجه میشید رفعش کنید.
ترم یک برای ما با یک ماه تاخیر شروع شد، چقدر برای همه چیز ذوق داشتم، سال بالایی ها از این همه اشتیاق من تعجب میکردن، حق داشتن، الانم دوست دارم دانشگاه رو ولی به اندازه ی ترمکی ها(ترم یک!) دانشگاه ندیده نیستم و یجورایی برام عادی شده. راستش خیلی فکر میکردم دانشگاه خبریه. و تصورم یه فضای کاملا علمی، تخصصی، حرفه ای، پر از درسخون، همه پیگیر، همه در حال مطالعه آخرین دستاوردهای علمی ایران و جهان، همه در حال نوشتن مقاله و چاپ کتاب و اینطور صحبت ها بود، شاید توقع من زیاد بالا بوده، ولی حقیقتا اینا زیاد مشاهده نمیشه.
یه روزایی انقدر خسته ای که خدا خدا میکنی زودتر کلاس تموم شه بری. یه روزایی انقدر کلاس به بحث و حاشیه کشیده میشه که به هرچی پرداخته میشه جز درس. یه روزایی حوصله نداری ولی مجبوری از ۷ صبح تا ۶ غروب سرکلاس بشینی. یه روزایی به عقل بعضی همکلاسیات شک میکنی. گاهی هم حس میکنی نشستی توی مهدکودک و از اینکه بعضیا چجوری دانشگاه قبول شدن افسوس میخوری، اونم دانشگاه فرهنگیان که تربیت بچهای مردم قراره دست اینها باشه. بعضی اساتید انگاری از سر نداشتن شغل دیگه و مجبوری اومدن تدریس، اصلا معلومه استادی که عاشق کارشه با استادی که فقط به شکل شغل بهش نگاه میکنه نه فراتر. دانشگاه دانش شاید یاد بده، ولی مهارت نه. دانشگاه تفکر میده، ولی چگونه فکر کردن نه. دانشگاه از مسئله حرف میزنه، ولی روش حل مسئله نه. دانشگاه اون چیزی نیست که توی فیلمها نشون میدن.
اینارو گفتم که پیش از ورود به دانشگاه با نگاه واقع بینانه ای واردش بشید. و مثل من تو ذوقتون نخورده، و انتظاراتتون رو تنظیم کنید.
با این حال اگر ازم بپرسن رفتن به دانشگاه رو پیشنهاد میکنی؟ به طور قطع و یقینی خواهم گفت بله.
چون در کنار تمام نواقص و کمبود هایی که وجود داره، شما فضایی رو تجربه میکنید که هیچکجا مثلش نیست. رشدی رو بدست میارید که غیر از دانشگاه مشابهش سخت پیدا میشه. دو تا آدم تحصیلکرده میبینید، شبکه تعاملات میسازید، خصوصا من که همکلاسی و هم دانشگاهی هام، همکارمم هستند.
جایگاه اجتماعی تون بالا میره، ترفیع پیدا میکنید، احتمالا تاثیر افزایش حقوق توی شغلتون داره(اگر دولتی باشید)، با همسالان خودتون مراوده دارید.
کلی دوره و اردوهای خفن میرید.
مطلب های جدید و آموزنده یاد میگیرید، از تجربه های خیلی مختلفی بهرمند میشید، بشدت مستقل میشید.
به زودی پستی از آنچه در ترم دوم گذشت خواهم نوشت.
عکس های خاطرات دانشگاه رو در پست دیگری به طور مجزا منتشر میکنم :)
مطلبی دیگر از این انتشارات
نقشِ منِ دانشجومعلم...
مطلبی دیگر از این انتشارات
چرا فرهنگیان و امور تربیتی را انتخاب کردم؟🤔
مطلبی دیگر از این انتشارات
چشم هایی که میخندند!