وقتی که با خدا عمیقأ عشقبازی میکنم

دنیا رو رنگی تر می بینم..

انگار قبلاً...رنگ ها رو به این زیبایی نمی دیدم

از رنگ تک تک مخلوقات لذت میبرم...

انگار قبلاً...ها...همه چی یکم خاکستری بوده...

ولی الان همه چی رنگی تره...

انگار همه چیو زنده تر می بینم❤️

همه چی برام قشنگ تر و جذاب تر میشه

به طرز عجیبی..

همه باهام مهربون تر و لطیف تر میشن...

همه باهام...حال خوب تجربه میکنن ، حتی میتونن کنارم شبیه یک کودک معصوم شن ، حتی میتونن

انگار از طریق کل دنیا یا اکثر چیزا و افراد بهم محبت میشه...آدما پیشم احساس شادی ، آرامش و امنیت تجربه میکنن و میتونن نسخه خودشون باشن

یا حتی پیشم کودک درون شون رو بروز بدن...

همه چی برام آسون تر و ساده تر میشه

خیلی خیلی زندگی شیرین تر میشه

آنقدر آرامش و شادی ام عمیق میشه

آنقدر از درون معصوم میشم

آنقدر شدت عشق ام زیاد میشه

که اصن نمیشه با جملات توضیح داد

همه چیو میتونم با نگاه خدایی ببینم و حس کنم ، خیلی از مخلوقات عمیقأ منو یاد خدا می اندازن...

انگار زمانم برکت پیدا میکنم

انگار زندگی رو عمیق تر احساس میکنم

انگار خدا..خواسته هامو زودتر جواب میده

و خیلی ساده منو به خواسته هام می رسونه

معنویت ام بیشتر میشه...

زندگی رو عمیق تر و خارق العاده تر حس میکنم

خلاصه...

همه این اتفاقات خوشگل...

مثل پازل پشت سر هم می افته....

عشقبازی با خدا....قشنگ ترین اتفاقی بود

که تو زندگیم رقم خورد...

بهترین زمان عشقبازی هم به نظرم...

گلدن تایم هست... البته همیشه وقت برای عشقبازی هست.. خدا تنها معشوقی که به جز او... هیچ عشقی و هیچ معشوقی...وجود نداره و نخواهد داشت...