<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>پست‌های انتشارات Mozhan</title>
        <link>https://virgool.io/Mozhan/feed</link>
        <description>بنویس تا آرام بشی</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-06 05:11:53</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/</url>
            <title>Mozhan</title>
            <link>https://virgool.io/Mozhan</link>
        </image>

                    <item>
                <title>پدر</title>
                <link>https://virgool.io/Mozhan/%D9%BE%D8%AF%D8%B1-usvfq4yyobby</link>
                <description>برای پدری که جلوی چشمام پر کشید.                              بابا از وقتی رفتی یه جا توی قلبم همیشه زمستونه.       سرد ، سرد،                                                                      شب هام تاریک، تاریک دنیام بی تو ساکت ، غمگین پر           درد ،درد،                                                                    بهشت زیر پایت نبود، ولی مهربان بودی ،خود بهشت.      مرد ،مرد،                                                                     بابا دنیا با من ناسازگاری داره بهاران رفته پاییزه دلم            زرد ، زرد                                                                   رفتی غم برام شاخ و شونه کشید سیلی به شادی هام         زد ، زد                                                                           به سوی آسمان پر کشیدی من دیگه خوب نمیشم حالم     بد ، بد                                                                       پنجشنبه، هر عید، هر روز، هر لحظه، بی قرارم بی.            حد ، حد                                                                  کاش  بچه بشم روزها‌رو بشمارم تا برگردی از یک ، تا            صد ، صد                                                                   من تا تو بودی حسرتی نداشتم ،اما الان توی قلبم پر از حسد ، حسد. </description>
                <category>Mozhan</category>
                <author>مشکی اردیبهشتی</author>
                <pubDate>Thu, 02 Jul 2026 09:09:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سکوت</title>
                <link>https://virgool.io/Mozhan/%D8%B3%DA%A9%D9%88%D8%AA-jqqzngado3rf</link>
                <description>بین من و تو دیوار صد فاصله اونی که عاقل نمیشه من نه ،  دلِ ، سکوت میان ما ، دلها پر گله ، گویا عمر عشق کوتاه چون گُله ،  فاصله گرگی میان گَله ،  سخن خاموش و سکوت بله ، از نردبان خیالت رفتم پله پله ، نبودت سردِ،  سرمای چِله ،  در سرزمین دلم چون زلزله، بهم میریزم با یادت،  دلت غافله ، عشق مجنون میکنه هر که را عاقله ، گویا از عشق فقط رنج حاصله ، انگار دلت بی رحم و سنگدله ، هر که عاشق شد فراموشی مشکله ، عشق گویی آدم کشی قابله ،  اول زیبا دلربا خوشگله ، میشه برات معبود، خدا ،قِبله ،ذاتش از آتش نه از گِله ، بی رحم میکشه  هر که صاحبدله .</description>
                <category>Mozhan</category>
                <author>مشکی اردیبهشتی</author>
                <pubDate>Mon, 29 Jun 2026 13:07:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خیال</title>
                <link>https://virgool.io/Mozhan/%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%84-qmton7mwvyyz</link>
                <description>  کنارم نیستی و هر لحظه همراه منی ، تو هر دم در خیالم قدم می زنی ،  آسوده ای که در خیالم ایمنی ، سکوتی و لبریز از شیونی ، توی سختی فاصله ها نارونی ،  تو تاریکی دلِ بی قرار روشنی ، لطیفی گلی در چمنی ، گاهی نزدیک تر از پیراهنی ، درگیر بودن پر از رفتنی ، بی تفاوت در حین خواستنی،  مردد بین، نداشتن و داشتنی ، میوه ی آرزو دور از چیدنی،  مرئی، غیر قابل دیدنی  ، مسافری در آرزوی بودنی،  عشقی ،محال  نشدنی</description>
                <category>Mozhan</category>
                <author>مشکی اردیبهشتی</author>
                <pubDate>Sat, 27 Jun 2026 16:36:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سایه ای ، مو به مو</title>
                <link>https://virgool.io/Mozhan/%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%88-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%88-s75tmijz3tpo</link>
                <description>امشب با خیالت گفت و گو کردم،حرف‌های دل را راز مگو کردم،در دل بودنت را آرزو کردم،عقل را با دل رو به رو کردم،دست دل را برای عقل رو کردم،خاطراتمون رو زیر رو رو کردم،جای گل عطرت رو بو کردم،باز هزار بار به تو رو کردم،در عشق تو خودم رو جست و جو کردم،در سکوت شب هیاهو کردم،گویی با این عشق خود را جادو کردم،من را تبدیل به او کردم،حالا نه منم نه او، تنها سایه‌ای مو به مو</description>
                <category>Mozhan</category>
                <author>مشکی اردیبهشتی</author>
                <pubDate>Tue, 23 Jun 2026 20:32:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آنجا که رنج ما را با خود واقعی مان آشنا می کند</title>
                <link>https://virgool.io/Mozhan/%D8%A2%D9%86%D8%AC%D8%A7-%DA%A9%D9%87-%D8%B1%D9%86%D8%AC-%D9%85%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D8%B4%D9%86%D8%A7-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF-ncyecjxefxva</link>
                <description>بچه که بودم فکر می کردم اگه هم سن پدر و مادرم بشم دیگه بزرگ شدم هر سال که تولدم می شد فکر می کردم که دیگه بزرگ شدم ، اما بعد ها توی جریان زندگی فهمیدم بزرگ شدن به تعداد سال های عمر ما نیست بلکه به تعداد رنج ها و سختی هایی که می کشیم میدونید چرا این و می گم  ،چون توی شادی ها یا لحظه هایی که زندگی به کام آدم میشه ما با خود واقعیمان رو در رو نمی شویم اما وقتی از پس یک رنج بر میاییم به خودمون میگیم پس من تحملِ اینم داشتم فکر نمی کردم بتونم از عهده بر بیام ، اونجا تازه با خودمون آشنا میشیم این رنج میتونه بیماری ، تنگدستی، و فوت یک عزیز و یا عشق باشه. چرا عشق چون گاهی اگه با عشقی که توی قلبت هم هست بجنگی یعنی اینکه مجبور باشی بجنگی اون هم یک رنج میشه که از پسش بر میایی حالا آدم ها توی زندگی در مراحل مختلفی بزرگ میشن بعضی ها توی بچگی ، بعضی ها نوجوانی و .... ولی هر جا که قلب رنج واقعی رو تجربه بکنه و یه انسان خودش به خودش کمک بکنه وارد دنیای بزرگسالی شده و خیلی از بزرگسالان هم هستند که هنوز در دنیای کودکی به سر می برند چون هنوز رنجی نکشیدن که بزرگ بشن و در مقابل هستن کودکانی که با اینکه کودک هستن وارد دنیای بزرگسالی شدن آنها رنج ها را دیدن غم ها را لمس کردن جنگیدن و بزرگ شدن.</description>
                <category>Mozhan</category>
                <author>مشکی اردیبهشتی</author>
                <pubDate>Sun, 21 Jun 2026 19:50:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به پاکیِ مریم</title>
                <link>https://virgool.io/Mozhan/%D8%A8%D9%87-%D9%BE%D8%A7%DA%A9%DB%8C%D9%90-%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%85-pdd186dvuly8</link>
                <description>‌ سیاه پوش میشه کوچه ها کم کم،                               از راه میرسه ماه محرم،                                        رخت سیاه میپوشه پرچم ،                             برافراشته میشه بر گنبد حرم ،                                    به گوش میرسه مرثیه و ماتم ،                                عزا دارن همه از آدم تا خاتم ،                                   دل ها خون میشه از غصه و غم ،                               به روی گونه ها باران اشک آرام  نم نم ،                    نوای یا حسین مونس و همدم ،                            بزرگ و کوچک سیاه پوشن از دم ،                                  به یاد رقیه به پاکیِ  مریم  ،                               سرازیرِ از چشمام اشکم ،                                          به یاد علی اصغر میسوزم ، چو شمعم ،               قافیه هام گریانند تو شعرم ،                                   توی دستام میلرزد قلم ،                                     غمگین بر میدارم قدم ،                                      پیچیده بوی گلاب توی شهرم ،                                 ذکر یا حسین روی لبم ،                                              با یادش آرام میگیرد قلبم ،                                  مهرش بوده در دلم ،                                               فرق نمیکنه فارسم یا عجم ،                                       به حرمت نمک سفره اش قسم.</description>
                <category>Mozhan</category>
                <author>مشکی اردیبهشتی</author>
                <pubDate>Wed, 17 Jun 2026 13:06:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روی شیشه ، ها شدم</title>
                <link>https://virgool.io/Mozhan/%D8%B1%D9%88%DB%8C-%D8%B4%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D9%87%D8%A7-%D8%B4%D8%AF%D9%85-idxqaptpinqk</link>
                <description>من که جمع بودم چرا منها شدم،                                 شب بی منتها شدم،                                                        با وجود تن ها تنها شدم ،.                                       اقیانوس بی پهنا شدم،                                                شعر بی معنا شدم،                                                        در دل شب رها شدم ،                                                  روی شیشه ، ها شدم ،                                              سکوت واژه ها شدم ،                                                   جو بی هوا شدم ،                                                        گریه ی بی هوا شدم ،                                                    آدم بی حوا شدم ،                                                           از دوستان سوا شدم ،                                                     با غم هم نوا شدم ،                                                        بی باک بودم پروا شدم ،                                                برای اشک ماوا شدم ،                                                      در تنهایی آوا شدم ،                                                      گنگ چون معما شدم ،                                                من با خودم ما شدم ،                                                    بر بخت خویش هما شدم ،                                      جوان ولی پیر در سیما شدم ،                                  هوشیار در کما شدم ،                                                  قصه ای برای شما شدم .</description>
                <category>Mozhan</category>
                <author>مشکی اردیبهشتی</author>
                <pubDate>Fri, 12 Jun 2026 17:13:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دخترک تنها</title>
                <link>https://virgool.io/Mozhan/%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%DA%A9-%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7-r1rsr8z5xfbm</link>
                <description>دخترک آروم باش زندگی بیرحمه، تنهایی و گریه گاهی تنها سهمه،   زخمی روح و روانی میدانم ،در پی تکیه گاه آرام جانی میدانم ،شب های تو با اشک پر میشه ،کارت های تو با غم بر میشه، از آدمهای خاکی محبت ندیدی، از قصه های زبیا فقط محنت شنیدی ،میخوام بگم صبور و آرام باش در برابر دردها بی کلام باش، اما نه حق تو تاریکی نیست ،در مبارزه زندگی حتی یکی نیست، حق تو نور و خورشیده، شاید دلی که خدا بهت بخشیده، بلند شو استوار باش ،برای خودت یار باش ،دخترک دنیا رو به دست بگیر، با هوشیاری مست نمیر</description>
                <category>Mozhan</category>
                <author>مشکی اردیبهشتی</author>
                <pubDate>Thu, 11 Jun 2026 11:56:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جنگ</title>
                <link>https://virgool.io/Mozhan/%D8%AC%D9%86%DA%AF-fwceqftkuykp</link>
                <description>  میخواد جنگ شروع شه ،                                             شهر سیاه پوشه ،                                                        هر کی غمی رو دوشه ،                                        چشمها از اشک میجوشه ،                                         مادر نگران جگر گوشه  ،                                      غمین نشسته  یه گوشه ،                                         لب ها جام زهر می نوشه ،                                مصیبت توی توشه  ،                                               عطر گل رفته ، باروت بوشه ،                                     پیرمردی رفته از هوشه ،                                                مرگ گویی سروشه ،                                                   آزادی به مرگ فروشه،                                                    زن و مرد در خروشه ،                                                  شادی  یه طفل بازیگوشه ،                                           از یادها فراموشه  ،                                                      زانوها از غم در آغوشه ،‌                                                چراغ ها هم خاموشه ،                                                سکوت سرپوشه ،                                                       درد داروشه ،                                                                چرا اندوه سخت کوشه ،                                              برای خنده هووشه ،                                                 کاش زمین پیرهن صلح بپوشه</description>
                <category>Mozhan</category>
                <author>مشکی اردیبهشتی</author>
                <pubDate>Mon, 08 Jun 2026 21:43:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دیوانگی</title>
                <link>https://virgool.io/Mozhan/%D8%AF%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C-jyknrfgdzgs1</link>
                <description>  میخوام دیونگی کنم                                            لحظه رو دچار وارونگی کنم                                      آزاد و رها  از سر  زندگی کنم                                  قواعد را دچار سرزندگی کنم                                         با باران نویسندگی کنم                                                بر خلاف جاده ها رانندگی کنم                                     غم رو دچار شرمندگی کنم                                           در اوج سکوت خوانندگی کنم                                       با رقصِ لحظه ها نوازندگی کنم                                    اشک ها را در بستر چشم مبتلا به درماندگی کنم.          لباس سیاه شب را رنگی کنم                                      دنیا رو دور بزنم زرنگی کنم.                                      در دل هر سکوت پر از آهنگی کنم                               دل را فقط با ساز هماهنگی کنم                                زشتی ها را تبدیل به قشنگی کنم                           فاصله ها را دچار دلتنگی کنم                                    بلکه عمر را رها از دل مردگی کنم                           سپیده را عاری از شب زدگی کنم                           میخوام تا ابد خدا را یاد به بزرگی کنم                   مجازات خوردنِ سیب را بدل به بخشندگی کنم                الماس سیاهِ شب رو پر از درخشندگی کنم                     کل عمرم رو فقط بچگی کنم .</description>
                <category>Mozhan</category>
                <author>مشکی اردیبهشتی</author>
                <pubDate>Fri, 05 Jun 2026 19:33:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روز تولدت</title>
                <link>https://virgool.io/Mozhan/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%AF%D8%AA-jhu03ex0733s</link>
                <description>دلم تنگته ، روز تولدته ، جای شمع ، اشک روی کیک تولدته ، تو نیستی و فاتحه تبریک تولدته، لباس مشکی ، تم تولدته ، ببین گریه هام آمدن به مهمونی تو ، بازم من و یاد مهربونی تو ، پریشونی و چروک روی پیشونی ، و یه غم یادگاری تو ، به یاد فداکاری تو ، روزهای سیاه ، گل های سفید ، نشسته زیر سایه ی بید ، آلبوم عکست ، شیشه ی عطرت ، دفتر نت ، نت های مشکی من و این چشمای تا ابد اشکی ، گلایول جای رز ، بهانه های بی عذر ، هدیه ی من یه شیشه گلاب ، آسوده بخواب ، دیدار در دنیای دیگر ، اینم از حرف آخر .</description>
                <category>Mozhan</category>
                <author>مشکی اردیبهشتی</author>
                <pubDate>Tue, 02 Jun 2026 14:02:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مشکی اردیبهشتی</title>
                <link>https://virgool.io/Mozhan/%D9%85%D8%B4%DA%A9%DB%8C%D9%87-%D8%A7%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D8%A8%D9%87%D8%B4%D8%AA%DB%8C-idgz1hpxdned-idgz1hpxdned</link>
                <description>اردیبهشت ماهی بود که برای من شروع زندگی بود، انگار واقعا زمین بهشتی میشد، سر سبزی درخت ها، رویش گل ها ، باران هایی که دم به دم میبارید. شاید خدا اردیبهشت رو آفریده بود تا ما بهشت را لمس کنیم،اصلا هوا رنگ و بوی دیگه ای داشت.چقدر اردیبهشت با هم نقشه کشیدیم ، از روزی که تولدم میشد تا آخرش چقدر وعده داده بودم بهت که همه چیز چقدر خوب برات رقم بخوره اون روز که رفتی اردیبهشت بود ولی چرا یکدفعه اینقدر سوختم ‌؟ چرا از خورشید تابستان سوزان تر بود؟ وقتی برای آخرین بار دیدمت قلبم یخ زد، حالا اردیبهشت، چشم های منم دیگه دم به دم بارانی اند، هوا یه رنگ و بوی دیگه داره، رنگ اندوه ، مشکی اردیبهشتی.</description>
                <category>Mozhan</category>
                <author>مشکی اردیبهشتی</author>
                <pubDate>Wed, 06 May 2026 09:10:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مسافر بی مقصد</title>
                <link>https://virgool.io/Mozhan/%D9%85%D8%B3%D8%A7%D9%81%D8%B1-%D8%A8%DB%8C-%D9%85%D9%82%D8%B5%D8%AF-wargdmqrj12i</link>
                <description>---پیرمردی در ایستگاه قطار نشسته بود. به نقطه‌ای خیره نگاه می‌کرد. توی صورتش چروک‌های زیادی داشت و موهایش کاملاً سفید بود. یک دست کت و شلوار سرمه‌ایِ تمیز و اتوکشیده به تن داشت و کفش‌های مشکی‌اش به خوبی واکس خورده بود. چشم‌های پیرمرد آبی بود؛ مانند آبیِ دریا. نگاهش همانند دریا عمیق، اما مانند دریای طوفانی، ناآرام بود. هیچ قطاری او را با خودش نمی‌برد، چون او اصلاً نمی‌دانست که کجا می‌خواهد برود و چه قطاری سوار شود. خیلی وقت بود که همه‌چیز از یادش رفته بود، به‌جز «رفتن». اما به کجا؟ پیرمرد مقصدی نداشت---</description>
                <category>Mozhan</category>
                <author>مشکی اردیبهشتی</author>
                <pubDate>Sat, 25 Apr 2026 21:20:42 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>