<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>پست‌های انتشارات مستر نقد</title>
        <link>https://virgool.io/Mr-Naghd/feed</link>
        <description>مستر نقد؛ محفلی برای دوستداران سینما و ادبیات</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 07:36:38</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/publication/nz7u7p9paqtv/zyhwm2.jpeg</url>
            <title>مستر نقد</title>
            <link>https://virgool.io/Mr-Naghd</link>
        </image>

                    <item>
                <title>یادداشتی بر فیلم On Body and Soul (2017)</title>
                <link>https://virgool.io/Mr-Naghd/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-on-body-and-soul-2017-grwttsvn6eiy</link>
                <description>فیلم On Body and Soul (در جسم و روح) ساخته‌ی  Ildikó Enyedi محصول ۲۰۱۷ از کشور مجارستان، نامزد‌ بهترین فیلم خارجی اسکار همان سال بود که در نهایت توانست جایزه خرس طلایی برلین را تصاحب کند.On Body and Soul (2017) فیلم فیلم، میان واقعیت و خیال میگذرد؛ بیداری، که به تعبیری، جسم دو شخصیت اصلی فیلم و رویا که روح آن دو است. هشدار: ادامه مطلب، ممکن است با لو رفتن داستان باشدفیلم، فیلم تضادهاست: زن و مرد، دختری خیلی جوان و مردی مسن، کارمند ساده و مدیر، جسم ِ زنی سالم و مردی با نقص عضو، شکل‌گیری عشقی ماورایی در محیط خشن سلاخ‌خانه و...در سکانس ابتدایی فیلم، دوربین، دو گوزن در فضای سرد و برفی جنگل را نشان میدهد که پس از آن، ما را وارد کشتارگاه با صحنه‌های خشونت‌آمیز کشتار گاوها میکند.On Body and Soul (2017) سکانس ابتدایی فیلم 
به تدریج و با جلو رفتن فیلم، متوجه این موضوع میشویم که سکانهای مربوط به آن دو گوزن ِ ابتدای فیلم، دنیای رویا و خواب &quot;آندره و ماریا&quot;ست؛ خوابی که در دنیای موازی، آندره و ماریا با یکدیگر همکارند و هر شب شاهد خوابهای با المان‌های مشترک هستند و همین موضوع، شاکله‌ی اصلی فیلم را تشکیل میدهد.&quot;انزوا&quot;، جزو اشتراکات اصلی این دو شخصیت است که کارگردان، با نشان دادن گاه و بیگاه زندگی شخصی آندره و ماریا، داستان را به پیش میبرد و طی اتفاقی در محل کارشان (که هر دو در آن کشتارگاه، آندره بعنوان مدیر حسابداری و ماریا، ناظر کیفی تازه‌وارد) این دو را به هم نزدیک میکند.تنهائی و &quot;رویا&quot;ی مشترکی که هر دو هر شب آن را برای دیگری روایت میکند، شروع شکل‌گیری ارتباط عاطفی بین آنهاست.نمایی از دو شخصیت اصلی فیلممرد [آندره] که از نقص عضو از ناحیه دست رنج میبرد و سالهاست تنها و به دور از فرزندش زندگی میکند، و دختر [ماریا] هر شب، با خود اندک مکالماتی که با مرد داشته را، با لِگوهای خود، بازسازی میکند.قصه تا آنجا پیش میرود که طی اتفاقی در محل کارشان که منجر به باز شدن پای پلیس و روانشناس برای بررسی و راستی‌آزمایی صحت صحبتهای کارکنان کشتارگاه می‌گردد. خواب ِ هر شب آندره، او را بر آن میدارد تا بهانه‌ای برای نزدیک شدن به دخترک منزوی [ماریا] شود؛ دختری که ضعف برقراری ارتباط با جامعه و اطرافیانش در عین هوش و ذکاوت زیاد و بی‌حد خود را دارد بطوریکه بعضی منتقدین، آنرا بیماری &quot;اوتیسم&quot; میدانند. مشکل در لمس شدن [خواسته یا نخواسته] حتی توسط خود، دیگر مشکل ماریاست که کم‌کم با پیش‌روی فیلم به جلو، متوجه تمرینِ رفع این نقصان دختر میشویم.
بی‌اعتناییهای مکرر ماریا و دلسرد شدن آندره، دختر را بر آن میدارد تا از پیله‌ی تاریک و تنهای خود بیرون بیاید و از اینجا، شخصیت ماریا دچار تغییرات آهسته‌ای میشود که برای خود و بیننده جذابیت دارد.نحوه انتخاب موزیک عاشقانه در فروشگاه، شاید تنها قسمت طنز فیلم و در عین حال سوال برانگیز باشد که موزیک عاشقانه، آن هم برای دختر بی‌روح و بی‌تفاوت ماریا برای چه هدفی؟و در یک سوم پایانی فیلم، خیلی زود به جواب سوال میرسیم: خودکشی ماریا...!و اینجاست که مکالمه‌ی عاشقانه‌ای لطیف و زیبا در عین حال خونهای سرخ جاری از دستان ماریا، نشان دهنده‌ی رسیدن به قله‌ی دگرگونی روح اوست.
فیلم، فیلم تضادهاست:زن و مرددختری خیلی جوان و مردی مسنکارمند ساده و مدیرجسم ِ زنی سالم و مردی با نقص عضوشکل‌گیری عشقی ماورایی در محیط خشن سلاخ‌خانهکه این تضاد و بالا پایین بودن جایگاه را، در سکانس خانه‌ی آندره و هنگام خوابیدنشان که ماریا روی تخت و آندره روی زمین تصمیم به خوابیدن میگیرند، نشان میدهد و تنها نقطه‌ی اشتراک آنها و فیلم، ماوراست؛ خوابی اشتراکی که روح ماریا و آندره را در کنار هم تکامل بخشیده و جسمشان یکی میشود.در کنار همه‌ی این موارد، موضوع &quot;قضاوت&quot; هم موضوع چالش برانگیز این فیلم است؛ از سکانس &quot;قضاوت&quot; دختر آندره درمورد پدرش تا &quot;قضاوت&quot; آندره و دیگر کارگران کشتارگاه درمورد کارگر ِ خاطی و...ثبت تصاویری مینیمال، ساده با رنگهای گاه سرد و گرم، قابهایی عکاسانه که خلقیات درونی کاراکترها را هنرمندانه به تصویر میکشد که خانم انیدی به خوبی از پس آن برآمده است.فیلم زمانی به انتها میرسد که آندره و ماریا، شب را در آغوش هم به صبح رسانده‌اند؛ دختر از لمس شدن ترسی ندارد و مرد، خلوتش را با زن به اشتراک گذاشته است. صبح ِ پس از شب معاشقه، دو شخصیت اصلی فیلم دیگر خوابی مشترک ندیده‌اند و این، از دید من، قسمت تراژیک و رمانتیک ِ توامان فیلم است که دو &quot;جسم و جان&quot; به وصال رسیده‌اند و تمنای وصال، رنگ باخته است.On Body and Soul (2017) سکانس پایانی فیلم نگارنده: سمانه ثنائی</description>
                <category>مستر نقد</category>
                <author>سمانه ثنائی</author>
                <pubDate>Tue, 25 Jan 2022 22:09:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کاراکترهای برتر تاریخ سینمای ایران(پارت دوم)</title>
                <link>https://virgool.io/Mr-Naghd/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A7%DA%A9%D8%AA%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%AA%D8%B1-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D8%AF%D9%88%D9%85-lhwzno1v91xm</link>
                <description>سینمای ایرانی پر است از خاطره های تلخ و شیرین، زحمت هایی که گاه ثمربخش است و گاه نه! مخاطبان خاص خود را دارد و سرشار از استعداد، نبوغ و تجربه است.من ١۵ کاراکتر از میان شخصیت های جذاب و به یادماندنی تاریخ سینمای ایران رو انتخاب کردم و قراره که در ٣ پارت ۵ نفره، اونارو به شما عزیزان معرفی کنم.درضمن فراموش نکنید که هیچ گونه رتبه بندی در کار نيست و صرفا قصد معرفی به آنهایی که نمی‌شناسند و تجدید خاطره با آن هایی که می‌شناسند دارم.بهرام رادان در نقش علیباز هم نام مهرجویی در دلایل اصلی موفقیت و محبوبیت یکی دیگر از کاراکترهای ما، می‌درخشد. درست است که این فیلم توسط وزارت فرهنگ و ارشاد توقیف شد و پس مدتی از اکرانش جلوگیری شد، اما آن دیالوگ تاریخی ( وقتی از ایستگاه مترو اومدم بالا، آسمون مثل همیشه کدر و بدرنگ بود، توی هوا پر از دود بود و من نمیدونستم این آخرین باریه که این هوای کثیفو به ریه های سوختم فرو میدم!) هنوز در ذهن تمام سینما دوستان ایرانی بسته. همراه با صدای چاووشی و سنتور نوازی دلنواز اردوان کامکار.بهرام رادان در اوج کلاس بازیگریِ خود، نقش فردی را ایفا کرد که از همان اول کار وقتی خانواده مذهبی اش متوجه علاقه علی به سنتور و موسیقی می‌شوند، اورا از خود می‌رانند...علی با رویای درخشش در هنر و موسیقی بلندپروازی می‌کند در حالی که فقدان وجود خانواده را حس می‌کند...موفق می‌شود و کنسرت‌هایش مملو از جمعیت عاشق. همه چیز عالی پیش می‌رود و علی عاشق هانیه(گلشیفته فراهانی) می‌شود. ازدواج می‌کنند و ناگهان همه چیز خراب می‌شود، مجوز تمامی کنسرت‌هایش لغو می‌شود و به ناچار در عروسی و مهمانی های مختلف به خواندن ادامه می‌دهد تا از فقر نجات پیدا کند اما دچار اعتیاد هم می‌شود...نمایشی بی نقص از سقوط هنرمندان و عذاب آنها در جامعه ای که هنر واقعی را برنمی‌تابد و مدام آن را محدود و محدودتر می‌کند.آخ ای علی سنتوری...عزت الله انتظامی در نقش مش حسننویسنده و کارگردان؟ داریوش مهرجویی :))))باز داریوش مهرجویی و باز یک شاهکار و باز یک شخصیت جاودان! گاو به همراه قیصر (در پارت اول) یکی دیگر از ستون های اصلی موج نوی سینمای ایران است.گاو نخستین فیلم ایرانی و فیلم پیشرویی بود که در اروپا و آمریکا مورد تحسین منتقدان و بینندگان قرار گرفت، فیلمنامه جذاب و بی نظیر آن که به نوعی اقتباسی از رمان عزاداران بیل است، به همراه تیم بازیگری کاربلدی مثل مرحومان عزت الله انتظامی و جمشید مشایخی و همچنین علی نصیریان عزیز و کارگردانی لایق و مجربی چون مهرجویی، دلیل ماندگاری این فیلم و شخصیت مش حسن است. مش حسن دامداریست که از دنیا فقط یک گاو برای تأمین معاش و نیاز هاش دارد و از این رو به شدت وابسته آن می‌شود و گاو را بهترین رفیق خود می‌پندارد...اما وای از روزی که مش حسن رفت و سری به شهرستان زد اما گاو مُرد و روستاییان بدون اطلاع حسن، جنازه گاو را در چاهی می‌اندازند...حسن برمی‌گردد ولی حرف اهالی روستا را باور نمی‌کند و اعتقاد دارد گاو را اهالی روستا سقط کرده اند.  پس حالش بد می‌شود و بعد از مدتی، خود را گاو می‌پندارد... مش اسلام تصمیم می‌گیرد که او را دست و پابسته و جهت درمان به شهر ببرد؛ اما مش حسن در راه از دست آن‌ها می‌گریزد و با سقوط در دره‌ای جانش را می‌بازد. پیمان معادی در نقش نادرسیمین: آقای قاضی ایشون پدرش آلزایمر داره، اصلا متوجه نیست که این پسرشه و اطرافش چه خبره! چه فرقی به حالش میکنه که تو باشی یا یه غریبه باشه؟اصلا میفهمه که تو پسرشی؟نادر: من که میفهمم اون پدرمه...همین دیالوگ...همین فیلم...همین پیمان معادی و همین لیلا حاتمی...همین اصغر فرهادی و همین جدایی نادر از سیمین که به اعتقاد اکثریت قاطع، بهترین فیلم تاریخ سینمای ایران است.شاید این فقط هنر اصغر فرهادی باشه که این فیلم با این حجم از مشکلات و معضلات، شخصیت منفی نداشته باشد، کاری که بعدها هم انجام داد در فیلم &quot;قهرمان&quot; (طی روز های آینده نقد و بررسی قهرمان رو هم خواهیم داشت)هرکس به نحوی هم حق داره، هم اشتباه میکنه!نادر گل سرسبد این مسئله‌ست...بازیگر توانا و قهاری مثل پیمان معادی این نقش رو ایفا میکنه بدون هیچ تزلزل و کمترین نکته منفی. شخصیت نادر درکنار شخصیت های دیگری که فوق ستاره هایی مثل شهاب حسینی و لیلا حاتمی بازی می‌کنند، رشد میکنه و آدم رو به تفکر وا میداره. شخصیتی فراموش نشدنی در فیلمی فراموش نشدنی...پرویز پرستویی در نقش کاظمدقیقه ٩٠ باید تصميمات سخت گرفت، گاهی غیرمنطقی و گاهی هم شانس بیاوری که منطقی باشد. حاج کاظمِ قصه ما از آن دسته از افرادیست که غیرمنطقی تصميم گرفت. رفیق و هم رزمش عباس (حبیب رضایی) از زمان دفاع مقدس، جراحتی دارد و در آستانه درگذشت است. اما یک راه دارند و آن انجام عمل جراحی نزد پزشکیست که در لندن سکونت دارد...بلیط سفر بسیار گران است و کاظم توان مالی پرداختش را ندارد، اما از آنور نمی‌تواند پرپر شدن رفیقش را ببیند و از آن تصميمات دقیقه نودی می‌گیرد! در آژانس هواپیمایی دست به گروگانگیری می‌زند تا بلکه فرجی شود و بتواند راهی لندن بشود که طبعاً محال است... پرویز پرستویی یکی از بزرگان سینماست و بی شک ایفای نقش ماهرانه او بود که حاج کاظم را همچنان پس از ٢۵ سال، ماندگار کرد. شخصیتی که برای نجات عزیزش هرکاری می‌کند و حتی از جان خویش مایه می‌گذارد، اما راهش اشتباست و به دیگران صدمه می‌زند...پرویز پرستویی در نقش رضا مثقالی+خدا که فقط متعلق به آدم های خوب نیست...خدا خدای آدم های خلافکار هم هست، و فقط خودِ خداست که بین بندگانش فرقی نمی‌گذارد...فقط این دیالوگ نیست که مارمولک را توصیف می‌کند، این فیلم پر است از دیالوگ ها و سکانس های تاریخی و تاثیرگذار...بدون شک یکی از بهترین کمدی های ایرانیست...داستانی جذاب و عامیانه و خاص که شخصیتی دارد که مثال خیلی از ما هاست...نه از لحاظ دزدی! بلکه از لحاظ باطن و درونی. رضا مثقالی بی هیچ توضیحی یکی از کم نظیر ترین و تاریخی ترین کاراکترهای این مرز و بوم است. کسی که نشان می‌دهد حتی در عمق تاریکی و جهل و نادانی هم راهی هست برای رسیدن به خدا...راهی هست برای تغییر و تحول...برای رسیدن به انسانیت و شروع زندگی دوباره. دزد و سارقی که به یک باره و به طرز ناگهانی جهت فرار از زندان مجبور به پوشیدن لباس روحانیت می‌شود که ذره ای از آن نمی‌داند...در میان مردم می‌چرخد و با حقایق آشنا می‌شود...یکهو به خود می‌آید و می‌بیند روزگار با او چه کرده است و او با مردم چه کردهتغییر می‌کند و شرافت از دست رفته را بازمی‌گرداند...محبوب می‌شود و چه بسا بخشیده شود...ایفای این نقش، پرستویی را بر بلندای سینمای ایران قرار داد. کسانی که این فیلم را ندیده اند نیمی از عمرشان بر فناست...کسی چه می‌داند به هرحال شاید در لایک کردن و منتشر کردن پست من هم راهی باشد برای رسیدن به خدا?! </description>
                <category>مستر نقد</category>
                <author>AliReza</author>
                <pubDate>Sat, 22 Jan 2022 21:33:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بازگشت به ریشه‌ها</title>
                <link>https://virgool.io/Mr-Naghd/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DA%AF%D8%B4%D8%AA-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D9%87%D8%A7-o8arqw8g8mbz</link>
                <description>فیلم دختر پادشاه (The King&#x27;s Daughter) در ژانر اکشن به کارگردانی شان مک نامارا (Sean McNamara) با بازی پیرس برانسون (Pierce Bronson) منتشر شد. این فیلم بر اساس کتاب ماه و خورشید به نویسندگی ووندا ان. مک اینتایر (Vonda N. McIntyre) است که در سال ۱۹۹۷ منتشر شد. فیلم دختر پادشاه را می‌شود فیلمی با تم کلاسیک دانست که در عصر مدرن ساخته شده و به‌نوعی بازگشت به ریشه‌ها است؛ اما آیا این فیلم در این امر موفق بوده است؟فیلم دختر پادشاه داستان دختر یتیمی به نام ماری ژرف (کایا اسکودلاریو) است که در صومعه بزرگ شده اما طبیعت شاد و فعال آن نمی‌تواند با قوانین سفت و سخت صومعه کنار بیاید. یک روز کشیش مخصوص شاه پدر لاشیز (ویلیام هارت) به دیدن ماری می‌آید و او را با خود به قصر شاه لویی چهاردهم (پیرس برانسون) می‌برد و ماری که در واقع فرزند عشق پنهانی شاه لویی است در آنجا با یک پری دریایی روبرو می‌شود و پس از دوست شدن با او …داستان فیلم دختر پادشاه هیچ حرف تازه‌ای برای گفتن ندارد و کلیشه‌ای است که بارها شاهد آن بوده‌ایم، دختر پادشاه لبریز از این کلیشه و کاراکترهای تیپیکال است. کلیشه‌هایی مانند دختر سرزنده‌ای که در کلیسا حبس است و یک روز قصر پادشاه می‌رود یا دختر یتیمی که از شاهزاده بودن خود بی‌اطلاع است. این فیلم نه‌تنها برای مخاطب بزرگسال ساخته نشده است که طبق نظام رده‌بندی PG  شناخته شده است. رده PG  به معنی آن است که والدین خود باید تصمیم بگیرند این فیلم برای کودک و نوجوانشان مناسب است یا خیر؛ پس در واقع از داستان دختر پادشاه نهایت کار در حد یک فیلم نوجوانانه یا به‌اصطلاح تینیجری انتظار داشت.شان مک‌نامارا کارگردان با سابقه هالیوودی که از سال ۱۹۸۹ با فیلم هرج و مرج به این صنعت وارد شد. مک‌نامارا بیشتر در حوزه کودک و نوجوان و مستند کارگردانی کرده است و معروف‌ترین اثر این کارگردان را می‌توان سه‌گانه کاسپر: روح تازه‌کار معرفی کرد. بااین‌حال شاید دختر پادشاه را بتوان جزو آثار موفق این کارگردان به‌حساب آورد. ضعف دیگر فیلم علاوه بر داستان می‌توان به کارگردانی و مخصوصاً فیلم‌برداری فیلم اشاره کرد.مک‌نامارا در فیلم دختر پادشاه بیشتر از اینکه تمرکز روی روایت داستان داشته باشد مبهوت نشان‌دادن زیبایی‌های کاخ ورسای می‌شود، در فیلم‌برداری و قاب‌بندی به‌وضوح می‌توان دید که این فواره‌ها و تزیینات کاخ هستند که مرکز تصویر قرار دارد و کاراکترها جز در نماهای نزدیک به حاشیه رانده می‌شوند و اصطلاحاً تصاویر کارت‌پستالی از کاخ ارائه می‌دهد. بازیگران فیلم نیز بازی درخشانی ندارند و در حد همان تیپ می‌مانند (البته با اغماض). برانسون نیز که آفتاب بازیگری‌اش غروب کرده صرفاً به‌خاطر تجربه کاری است که بهتر از سایرین دیده می‌شود.فیلم دختر پادشاه در پس داستان کلیشه‌وار خود سعی در نشان‌دادن تقابل علم و دین در قامت دو مشاور پادشاه یعنی پدر لاشیز و دکتر لابارته دارد. مک‌نامارا در فیلم ابتدا به نقد دین می‌پردازد زمانی که به شکلی کاریکاتوری اول صبح پدر لاشیز در کنار پادشاه روی تخت می‌نشیند و شاه برای او اعتراف می‌کند که دیشب با چه کسی خوابیده، حتی زمانی که شاه از اتفاقات دیشب چیزی به‌خاطر ندارد این پدر روحانی است که به او یادآوری می‌کند.طرف دیگر ماجرا دکتر لابارته است که نماینده علوم‌تجربی است. دکتر لابارته نشان می‌دهد که چطور در علوم‌تجربی هدف وسیله را توجیه می‌کند و برای رسیدن به هدف می‌توان از هر راهی استفاده کرد. در نهایت شاه لویی که ابتدا با مدرک عینی علم قانع می‌شود اما در آخر می‌بینیم که این دین است که پیروز از این چالش خارج می‌شود. این شاید تنها نکته مثبت فیلم باشد که در پس داستان کارگردان حرفی برای گفتن دارد فارغ از اینکه این حرف چقدر می‌تواند درست باشد.خلاصه کلام اینکه؛ فیلم دختر پادشاه برای کود و یا نوجوانی که هنوز در دام فیلم‌های ابر قهرمانی نیفتاده و در سیر طبیعی رشد خود عاشق فیلم‌های شاهزاده‌ای و قهرمان‌های کلاسیک است؛ فیلم دختر پادشاه می‌تواند گزینه مناسبی باشد در این روز‌هایی که سینما با ابر قهرمان‌ها تسخیر شده است.پ.ن: گفتنی است فیلم‌برداری این فیلم در سال 2014 به اتمام رسیده و تا کنون در صف برای انتشار قرار داشت و اکنون نسخه با کیفیت آن به صورت غیرفانونی منتشر شده.امتیاز: ۵ از ۱۰</description>
                <category>مستر نقد</category>
                <author>امیرحسین حیدری</author>
                <pubDate>Wed, 19 Jan 2022 12:39:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی سریال Dexter: New Blood</title>
                <link>https://virgool.io/Mr-Naghd/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-dexter-new-blood-ufssfxllspey</link>
                <description>دکستر نام سریالی جنایی، پلیسی و هیجان انگیز  ساخت کشور آمریکا است. این سریال از سال 1385 آغاز و در سال 1392 به پایان رسید. دکستر داستان زندگی یک تکنسین پزشکی قانونی در اداره پلیس میامی با نام دکستر مورگان است. دکستر پلیسی دوست داشتنی و محبوب است که شخصیتی درونگرا و بی تفاوت داشته و در کنار زندگی اصلی خود زندگی موازی و مخفیانه دارد و در آن به عنوان یک قاتل سریالی باهوش فعالیت میکند. دکستر برای کشتن انسان‌ها پروتکل‌های مخصوص به خود را داشته و با کمک هوش سرشاری که دارد به خوبی از چنگال قانون فرار میکند.چهار فصل اول این سریال از لحاظ جهانی بسیار مورد استقبال قرار گرفت ولی در فصل های بعدی محبوبتش را از دست داد. فصل 4 این سریال با رکوردشکنی 2.6 میلیون تماشاگر به عنوان پربیننده‌ترین سریال تاریخ شوتایم در آن زمان لقب گرفت و توانست جوایز متعددی را درو کند.در اکتبر 2020 اعلام شد که دکستر با یک فصل جدید و 10 قسمت با نام Dexter: New Blood باز خواهد گشت و آقای مایکل سی‌هال نقش اصلی را بازی خواهد کرد. فصل آخر و نهایی این سریال در 16 آبان 1400 شروع و در 19 دی 1400 به پایان رسید.سال 89 بود که به توصیه یکی از دوستانم سریال دکستر رو شروع کردم. اولین سریالی بود که در ژانر قتل‌های زنجیره‌ای می‌دیدم و اوایل داستان ارتباط خوبی با سریال برقرار نکردم ولی نم نمک که داستان جا افتاد به یکی از فن‌های دکستر تبدیل شدم و این علاقه اونقدر شدید بود که اسم حیوان خانگی‌ام رو هم دکستر انتخاب کردم. بعد از اتمام فرهادی‌وار فصل هشتم (پایان باز) منتظر بودم تا یه فصل دیگه داشته باشیم و خوشبختانه این اتفاق بعد از سال‌های طولانی افتاد. فصل آخر دکستر که حتی به عنوان فصل 9 هم معرفی نشد و با اسم جدیدی پخش شد همون کیفیت فصل های قبل رو داشت. همون هیجان و همون استرس داستان‌های قبلی ولی نمیدونم چرا نویسنده و کارگردان اصرار عجیبی داشتن تا سریال پایان تلخی داشته باشه. به هر صورت در فصل New Blood دکستر با 10 قسمت سراسر هیجان انگیز و زیبا طرف هستیم و یک خداحافظی تمام عیار با این سریال خواهیم کرد. اگر این سریال رو ندید پیشنهاد میکنم آرووم آرووم از فصل اول شروع کنید و لذتشو ببرید.</description>
                <category>مستر نقد</category>
                <author>ashkanp</author>
                <pubDate>Tue, 18 Jan 2022 23:10:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک شکست خالص</title>
                <link>https://virgool.io/Mr-Naghd/%DB%8C%DA%A9-%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%D8%AE%D8%A7%D9%84%D8%B5-vdmc0m0y2fr1</link>
                <description>چند روزی از انتشار چهارمین نسخه از فرانچایز هتل ترانسیلوانیا با عنوان هتل ترانسیلوانیا: ترانسفورمانیا گذشته. این انیمیشن رو می‌شود یک انیمیشن ضعیف خالص توصیف کرد؛ چون وقتی به نمرات و بازخورد مخاطبان نگاهی بیندازیم متوجه می‌شویم هتل ترانسیلوانیا ۴ نه نظر منتقدان را توانسته جلب کند و نه حتی نظر طرف‌داران خودش را.قبل از بررسی این انیمیشن بهتر است کمی درباره تاریخچه این کاراکتر تخیلی فانتزی بیشتر بدانیم. کاراکتری که ریشه در تاریخ دارد و مدت‌های زیادی وظیفه ترساندن بزرگسالان را داشت و چند سالی است که به خنداندن کوکان روی آورده. افسانه دراکولا در واقع از کشور رومانی سرچشمه می‌گیرد؛ کنت دراکولا که در سال‌های تحول قرون‌وسطی به عصر رنسانس زندگی می‌کرد پایه حکومت خودش را بر روی ترس گذاشت.یکی از تفریحات کنت دراکولا به سیخ کشیدن انسان‌ها بود، به شکلی که وقتی به سرزمینش حمله شد مردم یک شهر را به سیخ کشید و وقتی ارتش مهاجم به شهر رسیدند خیال کردند که جهنم را با چشمان خود می‌بینند و فرار کردند. آخرین بازمانده کنت دراکولا هم در سال ۲۰۰۵ در اسپانیا درگذشت و اکنون جنگل و قلعه دراکولا جزو آثار دیدنی رومانی به‌حساب می‌آیند.فرانچایز هتل ترانسیلوانیا همواره در این چهار نسخه‌ای که از آن منتشر شده بر یک منطق استوار است؛ تناقض. درواقع این کنتراست بود که باعث موفقیت بزرگ این عنوان شد وقتی که یک انسان ساده‌لوح کاملاً اتفاقی وارد هتل معروف هیولاها می‌شود، شاهد برخورد این تناقض بودیم تا آخر داستان که همه چیز تغییر می‌کند و در این میان یک پیام اخلاقی هم گفته می‌شود.همین منطق و استفاده از تناقض و پیام اخلاقی در سری دوم، سوم و چهارم نیز می‌بینیم اما هر بار ضعیف‌تر و نخ‌نماتر از گذشته. در شماره دوم تناقضی که برای نحوه زندگی نوه لولو خان به وجود می‌آید. در شماره سوم تناقضی که لولو خان درگیر آن می‌شود (تجربه دوباره عشق آن هم عشق به دشمن دیرینه خود) و نسخه چهارم نیز بر همین منطق استوار است تناقضی که با تبدیل لولو خان به انسان جاناتان به یک هیولا.هتل ترانسیلوانیا در واقع همان‌طور که در بالا گفته شد از ابتدا دارای داستان قوی‌ای نبود و از ابتدا می‌شد چنین شکستی را برای آن متصور شد. شوخی‌های بی‌منطق و بی‌مزه انیمیشن مخصوصاً در ترانسفورمانیا نیز مخاطب را نه به خنده که حالت پوکر فیس را به صورت مخاطب هدیه می‌داد.شوخی‌هایی مثل خوش‌تیپ شدن فرانکشتاین، خواب‌آلود بودن مومیایی (چون مومیایی‌ها چند هزار سال در حالت خواب هستند) درصورتی‌که قبل از تبدیل‌شدن به انسان موجودی کاملاً انرژیک و سرحال است و لخت بودن مرد نامرئی. نکته دیگری که این شکست را رقم زد تکنیک ساخت این انیمیشن است. تکنیک ساخت هتل ترانسیلوانیا نسبت به نسخه‌های قبل از خود افت چشمگیری دارد و در بعضی از سکانس‌ها حتی افت فریم خیلی واضح به چشم می‌آید.خلاصه کلام اینکه؛ اگر قرار است با همین فرمان به سمت جلو حرکت کنید و نسخه دیگری از هتل ترانسیلوانیا را بسازید، پیشنهاد من این است که اصلاً سراغ این عنوان نروید تا خاطرات خوبی که با نسخه اول این انیمیشن داشتیم بیشتر از این خراب نشود.امتیاز: 5 از 10</description>
                <category>مستر نقد</category>
                <author>امیرحسین حیدری</author>
                <pubDate>Sun, 16 Jan 2022 16:08:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دو روایت از یک آرمانشهر</title>
                <link>https://virgool.io/Mr-Naghd/%D8%AF%D9%88-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%DB%8C%DA%A9-%D8%A2%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%87%D8%B1-zocdghozm7w5</link>
                <description>روایت داستان از زبان حیوانات قدمتی به طول تاریخ داره و توی ادبیات خودمون به این نوع روایت فابل می‌گن. از بهترین فابل‌ها می‌شه به کلیله و دَمَنه و منطق‌الطیر عطار اسم برد. انیمیشن زوتوپیا رو کمتر کسی هست نشناخته باشه و داستانش رو ندونه. انیمیشن زوتوپیا محصول سال 2016 است و داستان خرگوشی که در قدم اول باید خودش رو به خانواده ثابت کنه و دوم باید به رییس و همکارهای خودش بفهمونه که اون هم یه پلیسه مثل بقیه فارغ از جنسش (کلیشه‌های جنسیتی جامعه) و نوعش (علف‌خوار بودنش می‌تونه اشاره به دگرباشان جنسی هم داشته باشه). نکته جالب اما اینجا است که همون سال توی ژاپن مانگایی منتشر می‌شه به بیستارز (beastars) که در فضایی مشابه با زوتوپیا داستانش روایت می‌شه. در این مانگا که تو سال ۲۰۱۹ فصل اول انیمه رو نتفلیکس منتشر کرد داستان از زاویه‌ای کاملاً متفاوت از زوتوپیا روایت می‌شه، داستان گرگی خاکستری که اتفاقاً در زنجیره غذایی جزو گونه‌های برتره اما اصلاً مثل یه گونه برتر رفتار نمی‌کنه و همیشه غریزه گوشت‌خوار بودن خودش رو سرکوب می‌کنه. لگوشی اما از سرکوب غریزه هم جلوتر می‌ره و عاشق خرگوش سفید کوچیکی می‌شه که هم طعمه اون حساب می‌شه و هم در کالج به بدنامی معروفه...انیمیشن‌های زوتوپیا دو نگاه کاملاً مختلف و مخالف همدیگه دارند درباره مفهوم اوتوپیا یا آرمان‌شهر که این تفاوت رو در قدم اول می‌شه در شخصیت اصلی این دو انیمیشن دید؛ کارکتر اصلی زوتوپیا یک خرگوش کوچیکه و شخصیت بیستارز یک گرگ خاکستری. زوتوپیا اول این آرمان‌شهر رو نشون می‌ده و بیستارز آخر یا واقعیت اونو. زوتوپیا در مقابل بیستارز مثل یه سخنرانی انگیزشیه که وقتی می‌شنوی به وجد میای و از جون دل تأییدش می‌کنی اما وقتی سرد شدی می‌بینی فقط ظاهر این حرف‌ها بود که قشنگ بودند و محتوای کم یا اصلاً محتوایی نداشت. درست مثل زوتوپیا که به مخاطب خودش که احتمالاً خودش رو ضعیف می‌بینه می‌گه: پاشو تو می‌تونی دنیای خودتو درست و زیبا کنی؛ فقط کافیه از خودت شروع کنی! اما این مخاطب بی‌نوا وقتی دست به کار می‌شه می‌فهمه که این حرف‌ها فقط قشنگ‌اند و در عمل کار زیادی رو به پیش نمی‌برند.طرف دیگه اما بیستارز وجود داره که با نگاهی منطقی به این آرمان‌شهر نگاه میکنه و اونو پشت اسم‌ها و تصاویر زیبا پنهان نمی‌کنه. گرگ خاکستری بیستارز (لگوشی) بر خلاف خرگوش کوچک زوتوپیا (جودی) اصلا به دنبال اثبات خودش نیست و اتفاقا همیشه خودش رو پنهان می‌کنه و از جامعه فراریه. بیستارز گوشه‌هایی از این آرمان‌شهر رو به تصویر می‌کشه مثل بازار سیاه حیوانات گوشت‌خوار که وقتی این سکانس‌ها رو می‌بینی به مفهوم آرمان‌شهر شک می‌کنی و از خودت می‌پرسی اصلاً آرمان‌شهری وجود داره؟ یا فقط برای اینه که توده مردمی که کاملاً مخالف هم هستند در اینجا شکارچی و شکار یا در دنیای واقعی سرمایه‌دار و کارگر کنار هم زندگی کردن و گرفتن خدمات یکسان! گرفتن رو باور کنند.این متن مقایسه‌ای است بین دو انیمیشن که در فضایی یکسان روایت می‌شن اما به خاطر نوع نگاه متفاوتی که به یه مفهوم دارند چقدر با هم متفاوت هستند، این نکته هم لازمه اضافه کنم که مقایسه‌ای که بین این دو انیمیشن انجام دادم بدون در نظر گرفتن رده‌سنی مخاطبای این آثار هستند و بخشی از این تفاوت مربوط به همین نوع مخاطبه. شما نظرتون درباره این مقایسه چیه و اگه نکته مشترک یا مخالفی توی دوتا اثر دیدید حتما بگید. </description>
                <category>مستر نقد</category>
                <author>امیرحسین حیدری</author>
                <pubDate>Tue, 25 May 2021 22:00:27 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>