دو چشم و کنعان
اَشکی برای کیمیا

برای کیمیاعلیزاده
میان من و قالیچه دنیا
رازیست
که حنجره و دیوار
و هزارها غرور جگرخوار
درکش نمیکنند
وقتی می نشینم
زمین گریه ش می گیرد
وقتی بر می خیزم
آسمان بغض می کند
و قطره اشکی
که خیلی وقت پیش
راه افتاده ولی
هنوز نرسیده.
محمدرضاپریشی
مطلبی دیگر از این انتشارات
دمی در این ظلام
مطلبی دیگر از این انتشارات
خدایان هرگز نمی خندند (۳) محمدرضاپریشی
مطلبی دیگر از این انتشارات
سرها را نمی بینی دستهای بریده را چطور ؟ محمدرضاپریشی