<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>پست‌های انتشارات Prsi Nebeshteha   پارسی نبشته ها</title>
        <link>https://virgool.io/Muhammadrezaparishi/feed</link>
        <description>در اینجا اثار قلمی و تصویری محمدرضاپریشی  ارائه می گردد.  
Here are the writings and visual and artistic works of Muhammad Reza Parishi</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 07:51:30</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/publication/pdqzw1s6wa6y/xpqba2.jpeg</url>
            <title>Prsi Nebeshteha   پارسی نبشته ها</title>
            <link>https://virgool.io/Muhammadrezaparishi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>عشق اول</title>
                <link>https://virgool.io/Muhammadrezaparishi/%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D8%A7%D9%88%D9%84-a5o0qf5likav</link>
                <description>داستان كوتاهعموم مردان ایرانی تکیه کلامشونه که&quot;عشق اول یه چیز دیگه است&quot;در حالیکه به نظر من نیست،یا لااقل یه چیز دیگه نیست.حسّی بوده که چون اولين بار تجربه می شدهمثل هر خاطره ی اول، طعمش موندهچون براشون تازگی داشتهو چون به آن نرسیده اندمقداری حسرت هم مخلوطش می شود طبیعتااین تیپ افراد در جواب همچو منییک جمله بیشتر نمی گن&quot; نچشیدی که ببینی چی می گم&quot;بعد دستشان را روی قلبشان می زنن چند بار و با صدای داریوشی می گن&quot;کار دِله ! می فهمی؟ دِل&quot;می بینی کنار زن و بچه خودشان ساکتند اما با دوستانشان خلوت شدنی می گن: &quot; نمی دونی رفیق !یه دختر بود‌ اولین عشقم بود می خواستمشندادنش ‌هنوزم تو‌ فکرشم&quot;برخی هم که شاعرترند می گویند:&quot; کار دنیا همینه باور می کنی بعد از پنج شش سال که ازدواج کرده ام هنوز اذیتم مشروبمواین شبا همه اش به یادش نوشیدم وهمیشه هک به یادش یه جرعه شو ریختم رو خاکببین اینطوری &quot;- این خاک نیستا فرشه!خب حالا طوری نشد که سرت سلامت!برخی دیگر که حس قصّه پردازی قوی تری دارندو‌ می خوان اشک طرف را در بیارند می گویند( واقعي) :&quot;خدمتمیه هفته مونده بودباور می کنی کلا&quot; هفت روزکه باباش زنگ زده بود پادگانموبایل نبود که.افسر نگهبان گفته بود نمی شهبا خودش صحبت کنین تو‌ ماموریته!می گفت خواستم مهم جلوه ات بدمحالا کجا بودم،گوشت قریونی داده بودنبرده بودم خونه ی جناب سروانتحویل مادر پیرش، بدممادره گفتالهی هر چی از خدا می خوای...زود گفتم سهیلامادره خندید.گلتم یه دختره تو شهرمون همسایه مونچشاش پر اشک شد گفت:می رسی پسرم می رسی نگران نباشدوبارم گفتبعد یه چیز زیر لب خوندفووت کرد دؤر سر و صورتم.عینهو مادرمدستشو از روى چادر نمازش گرفتم و بوسیدمبا سرعت جت برگشتم پاسگاه،می خواستم مرخصی بگیرم از بس هوایی شده بودمآقا چشمات روز بد نبینهتا وارد شدم جناب سروان،گروهبان بودا ما صداش می زدیم جناب سروانگفت کجا؟گفتم پاس ساعتی با اجازه تون برم تلفن...کار شخصی ...گفت : نمی خوادهاج و واج کفتم چیزی شدهپدرش گفته نوشته م بیا خودت بخوندنیا  یه جور چرخید که سرم چرخید و محکم خوردم زمین؛تو آسایشگاه  بیدار شدم رو تخت با لباس و پوتینتند نشستم دستمالو پیدا کردم و صاف و صوفش کردمهنوز دارمشصبر کن نشونت بدمای بابا تو‌کیفمه کیف هم تو داشبورد یادم بنداز رفتنی ...چی می گفتم‌  آهان‌بگو چی نوشته بود؟جان بهرام بگو ببینمفکر ت تا کجاها کار می کنه!با اون خط افسر نگهبانیش نوشته بودقول و قراراتون  باطلهبچه رو دارم میبرم آمریکا! سولی  بوس گرفته درس بخونهبیا اونجا اگه خواستیشبورسیه رو مردک لیسانسه نوشته بود بوس  خواستم بگم خودت خوار و مادر نداری؟ترسِ اضافه، لالم کرد. وقتی هم  برگشتم تو اطاق پستش عوض شده بودشایدم سیگار رفته بود یا کجاخلاصهسهیلا رم دیگه ندیدمهمین الانم از عشق ناکامت گفتی منم گفتموگرنه نمی گفتم.باور می کنی سینه ام جواب کرده از بس این زهرماری سر کشیدم ؟ شش روز آخر خدمتمو   همین حال الان تو بودمهای گریه گریهگریه کردم تو پادگاناافسره می گفت ترخیصتو نمی دم به عباس قسممی ترسید برگردم شهرستان  بلایی سر خودم  بیارمخاطر خواهی خودت چشیدی دیگه  می دونی چیهسیگار  میگار چی داری؟&quot;¤محمدرضاپریشے#ourelectourfreedoms</description>
                <category>Prsi Nebeshteha   پارسی نبشته ها</category>
                <author>.m.r.p</author>
                <pubDate>Wed, 01 Oct 2025 20:51:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پشتِ هیچستان شهریست؟</title>
                <link>https://virgool.io/Muhammadrezaparishi/%D9%BE%D8%B4%D8%AA%D9%90-%D9%87%DB%8C%DA%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%B3%D8%AA-rwmr17yvq8fd</link>
                <description>هیچستان!/ محمدرضاپریشی■محمدرضاپریشیزن می گوید : nothingگارسن براش لیوان خالی می آورد.لیوان ِخالی، چیزیست، nothing نيست.زن خوشش می آید و جا می خورد(و فکر کنم  تنها  معتمدآریاست که می تواند فی البداهه جابخورد طوری که هنر باشد،  ساختگی و مبتذل نباشد)و مرد به تقلید از زن یا برای شریک شدن در این لحظه خوش، قهوه خود را پس می دهد و از گارسن می خواهد برای او هم nothing بياورد!در جهان واقع اگر به گارسن بگویی&quot;هیچی&quot;برات چیزی نمی آورد. اما اینجا  چیزی می آورد، اگر چه چیزی نباشد.این هیچ نیست، یک لیوان خالیست.میشل فوکو در این یک پیپ نیست با ما همنظرست، هیچ چیز ، چیزیست.و ادبیات از همین جا آغاز می شود آنجا که واقعیتِ دستمالی شده ی  از فرط تکرار، هر روز و هر ساعت ،ادامه می یابد اما چون نشان دادنش و نوشتنش و نشان دادنش چیزی جز ابتذالِ نومید و ملال خسته گی آور نخواهد بود.مخملباف پرانتزی باز می کند بالا سرِ این روزمُرده گیِ مدام ،تا ادبیات درونش،نفس بکشد.□پیشداوری همیشه کار را خراب می کند شاید تصور کنید اگر توضیح مخلباف نمی بود فیلم زیباتر می شد یا برایتان طور بهتری فهم می شد،اگر نمی شناختید و نمی دانستید که این آواتارها یکی معتمد آریا بهترین بازیگر زنده سینمای ایران و دیگری محسن مخملباف کارگردانی صاحب نام است، فیلم به مراتب زیبا تر نمی شد؟بجایشان هر کس دیگری را می توانید بگذارید، از یلددلشت همراه فیلم مخملباف می توانیم بفهمیم که فرصت نداشته و همه چی عجله یی شده: درجشنواره وزول در فرانسه برای دوستم هوشیائوشین فیلمساز مشهور و معتبر تایوانی از طریق همسایه‌ی آنها سلام فرستادم. گفت: هوشیائوشین آلزایمر گرفته است. در جا با خانم فاطمه معتمد آریا این فیلم کوتاه را با موبایل ساختیم و در اختتامیه جشنواره وزول به یاد هوشیائوشین نمایش دادیماما نکته ایی باریکتر از مو می دانیم مخلباف نویسنده هم هست   و از یک نویسنده حرفه یی  بعید است کار بی معنی و اضافه یی بکنه خب به نظرتوناون یادداشت همراه فیلم یا تقدیم نامه اول فیلم چه ربطی داشت به قصه؟ جزیی از فیلم نبود؟از این زاویه نگاه کنید.□بیماران الزایمری در مراحل آخر بیماری  چون چیزی یادشون نمیاد اگه ازشون بپرسی چی میل داری؟ چی لازم داری همش می گن هیچی اگه بپرسی کسی اومدامروز دیدنت ؟می گن هیچ کساگه بپرسی چیزی خوردی؟می گن هیچیدر مراحل آخر حتی به زور هم بخوای غذا بدی بهشون نمی خورن میگن هیچی میل ندارم.یعنی میلی به این زندگی ندارم.یا شاید می خوان بگن نمی خوام دنیاتونوو همین القائات  هیچآلود آنها را در یک سراشیبی زوال غم انگیز  و گریه آورقرار می دهد که  روز به روز وزن و قوای جسمی شان را از دست  می دهند تا آخر که  به قول معروف بشوند &quot;یه پوست و استخوون&quot;!و به همین دلیله که گفته می شهبا بیماران زوال عقل، دمانس و  آلزایمر باید امری حرف زد و دستور داد هر چند که دلت نیاد.آری نباس ازشون چیزی پرسید،از اهالی هیچستان!□تماشا و دانلود فیلم کوتاه nothing محسن مخملباف در کانال تلگرامی mhboobhttps://t.me/mhboobirani/2267</description>
                <category>Prsi Nebeshteha   پارسی نبشته ها</category>
                <author>.m.r.p</author>
                <pubDate>Wed, 06 Nov 2024 08:55:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کیک محبوب ما/محمدرضا پریشی</title>
                <link>https://virgool.io/Muhammadrezaparishi/%DA%A9%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D8%AD%D8%A8%D9%88%D8%A8-%D9%85%D8%A7%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D9%BE%D8%B1%DB%8C%D8%B4%DB%8C-jpjpdxfkmo9s</link>
                <description>کیک محبوب ما/ م.ر.پروزگاریست که دل چهره مقصود ندیدساقیا! آن قدحِ آیینه کردار بیار!(حافظ)کیک محبوب من، شاهکار نیستا وصف حالهشهروند نومید و خسته ی  دهکده کهنسالِ امروز،  در این فیلم حال و روز خودشو می بینه در آینده ایی بی عشقدر گذشته ایی بی عشقدر امروزِ بی عشقحال و احوالی نفرینی ، از رنج و خستگی  پُر□به خدا گفتند اوضاع بشر در سیاره قمر در عقربه، عشقو گم کرده و داره دور خودش می چرخهباور نکرد!و مثل همیشه گفت:من چیزایی  می دونم شما نمی دونین.خودش لباس غیبیشو پوشید،  بی لشگرِ خدم و حشمش اومد تا از نزدیک ببینه راسته مخلوقش تونسته این همه سال بی عشق،زنده بمونه ؟می شه مگه آخه؟البته شاید اون لحظه کمی هم تو دلش خوشحال بود که مخلوقش یه توانایی منحصر بفرد دیگه ایی از خودش بروز داده که باز حیرت ناظران جهانی رو بر خواهد انگیخت ولی تو دلش آشوب بودآخه خبر داشت انسان بی عشق می میرهحتمن میمیرهاز درد بی عشقی و بی همنفسیخبر داشت که چه سمّیه !بی یار سفر، سفر بدیه! دید یکی لیلی شده جیرانیکی مجنون شده حیراناونی هم که براش جا نبودهرفته بالای کوه  تیشه بر بیستونِ جان خویش می زنه و اشک می ریزه.او هم چشاش تر شد.صدای نی از دورها می اومدچوپان غمگینی ته دره دم به نی داده بود :آهوی تنها در دشت چگونه دَوزااو که ندارد یار به کجا روَزاخدایا حال و روزمو می بینی وسرنوشت رو نمی کنی عوضا؟بغضش شکست رعد و برق زد اشکِ سرازیرو دریای بی خط□این فیلم در واقع شرحِ  این دوام آوردنها استاما آدم  تا اشک نریزه حالیش نمی شه.کیک محبوب ما  نمود واقعی و ملموسیست از گوهر گمشده همه مون یه جایی فرامرز در اوج مستی به مهین می گه:چرا زودتر نیومدی سراغم؟اونجا بود که من هم دیدم  فرامرزم یا مهین، برای آدم بی یار  چه فرق داره  کدوم یکی؟□□□□دانلود و تماشا اینجا: https://t.me/mhboobirani/2254</description>
                <category>Prsi Nebeshteha   پارسی نبشته ها</category>
                <author>.m.r.p</author>
                <pubDate>Sat, 02 Nov 2024 23:14:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آکواریوس عصیری ۱/محمدرضاپریشی</title>
                <link>https://virgool.io/Muhammadrezaparishi/%D8%A2%DA%A9%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%88%D8%B3-%D8%B9%D8%B5%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%DB%B1%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D9%BE%D8%B1%DB%8C%D8%B4%DB%8C-y2kbvysu7fvz</link>
                <description>طرح و عکس:م.ر.پما در حال تجاوز شدنیم و کسی هم نیست به دادمان برسدبه هر که بگویی می گویند خودتان خواسته اییدزندگی در دهکده مجازی یعنی نداشتن هیچ حریم خصوصیاین در هم تنیدگی ها یعنی یک همزیستی متجاوزانهبیرون؟از این هم، سهمگین تره چیزی به ورودمان به قرون وسطای ثانی نمونده انوقت می فرمایند  به عصر &quot;آکواریوس&quot; و بُعد پنجم و ششم و ... خوش آمدید! به قول زنده یاد مهدی اخوان ثالثچه می گویی که بیگه شد،سحر شد،بامداد آمد؟فریبت می دهد!بر آسمان این سرخیِ بعد از سحرگه نیستحریفا! گوش سرما برده است این، یادگار سیلی سرد زمستان استداشته هات دانسته هات تمام آن چیزی که تا الان خیال می کردی یقینیست در اکنونِ لحظه، سخت ناپایدار و متناقض به نظر می رسه و کمی بعد در افق رویداد دهکده محو می شه، نه  ابر قارچی شکل رویید  نه از پدر و پسر خبری شدروح قدسِ مقدس  هم که خیلی وقته به ملکوت اعلی پیوسته و از خودش ذراتی از حیرانی بجا گذاشته.این اکواریومه یا آکواریوس؟</description>
                <category>Prsi Nebeshteha   پارسی نبشته ها</category>
                <author>.m.r.p</author>
                <pubDate>Wed, 23 Oct 2024 00:17:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دربابِ آدم متفکّر</title>
                <link>https://virgool.io/Muhammadrezaparishi/%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D9%90-%D8%A2%D8%AF%D9%85-%D9%85%D8%AA%D9%81%DA%A9%D9%91%D8%B1-e09ixx06xw4e</link>
                <description>درباب آدم متفکر، طرح و عکس: m.r.p■مارکس می گوید &quot;تفکر غیر ایدئولوژیک وجود ندارد &quot;اما فکر نمی کنم فروید هم با این مخالف  باشد که انسان اختیار بیان خودش را دارد یا باید داشته باشد.پس اگر چه منِ نوعی،  تفکری ایدئولوژیک دارم ولی مهم اینست که بدانیم چه امریست که مرا ملزم به بیانِ آن یا عدم بیانِ آن می کند؟بیان ِ فکر ایدئولوژیک است که انقلاب و آشوب بپا می کند اگر مکتوم بماند دیگر، چه آشی و کدام کشک؟پس در اینجا نخستین مسئولیتِ انسانِ متفکر کنترل زبان و بیان خویش است.گر چه معمولاً  این در عمل رخ نمی دهد به این دلیل آشکار که فرد اجازه بروز و بیان خویش را پیشاپیش به برادرِ بزرگ واگذاردهحالا آیا آنکه رای و افسار افکارش را به برادر بزرگ واگذار کرده را می توان‌متفکر نامید؟من تعریف متفکّرِ راستین را در همان چیزی می بینم که حافظ  بیان کرد:&quot; آزاد از هر آنچه رنگِ تعلّق پذیرد. &quot;□محمّدرضاپریشی</description>
                <category>Prsi Nebeshteha   پارسی نبشته ها</category>
                <author>.m.r.p</author>
                <pubDate>Thu, 17 Oct 2024 03:07:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دیب گله داره!/محمدرضاپریشی</title>
                <link>https://virgool.io/Muhammadrezaparishi/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%85%D8%A7%D9%84-%D9%85%D8%A7-%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D8%AF%DB%8C%D8%A8-%DA%AF%D9%84%D9%87-%D9%85%D9%86%D8%AF-ul2kvjunr88n</link>
                <description>دیو گله داره! شعر شاملو  طرح پریشی■دیوا رو فقط تو خیابون نیست که می شه شکست داد تو دانشگاهم می شه  دانشگاه بهترین جاست.خجالت رو ستمگرا و دیوها بایست بکشننه بچه های ما که قبول می شن تو دانشگاهدانشگاه مال دیوها نیست کهمال خودمون بوده از اول جندی شاپور و حکمتانه رو به اتیش کشیدین آیا فکر کردین کهسوخت و تموم شد؟خیال کردین محو کردین کتاب و علم رو از رو زمین؟  آتیش همجنس خودشو نمی سوزنهکتاب و علماز جنس شعله انددر آتش حسد و کینِ دیبنمی سوزن.(م.ر.پ)□کانال تلگرامی محبوبhttps://t.me/parishimr(mhboob🌏🧎🛶🥀🌖محبوب)</description>
                <category>Prsi Nebeshteha   پارسی نبشته ها</category>
                <author>.m.r.p</author>
                <pubDate>Sun, 13 Oct 2024 08:58:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نامه مختصری به موجوداتی که ادعا می کنند اشرف مخلوقاتند/م.ر.پ.</title>
                <link>https://virgool.io/Muhammadrezaparishi/%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%85%D8%AE%D8%AA%D8%B5%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A7%D8%AF%D8%B9%D8%A7-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-%D8%A7%D8%B4%D8%B1%D9%81-%D9%85%D8%AE%D9%84%D9%88%D9%82%D8%A7%D8%AA%D9%86%D8%AF%D9%85%D8%B1%D9%BE-hxpdbcdwxjx6</link>
                <description>نامه ایی مختصر به اشرف مخلوقات نوشته محمدرضاپریشی■هیچ موجودی به اندازه گونه  شما انسان ها همنوع خود را نکشته است  و مورد تجاوز و سرقت و شکنجه و حبس قرار نداده و از صحنه حیات حذف ننموده است ، نیاز به توضیح نیست که همه نتیجه گیری هام  در این نامه بر اساس عملکردهاتان بوده و   آنچه شاهد بوده ییم، همه  اعلامی خودتان، راستی کدام موجود به سیاره محل زندگی خود اینگونه  آسیب زده که انسانها؟چرا فکر می کنید در هر جنگ و  انفجار موشک و بمب فقط  انسانهایی که کشته می شوند و آسیب می بینند قابل شمارش و ثبتند؟ چرا هیچ به آسیب هایی که هر جنگ و تجاوز به آب و هوا و خاک و جنگل ها و کلا طبیعت و موجودات زنده درون آن وارد می آورد  توجه نمی کنید و در آمارهاتان  نمی آورید؟چرا فقط گونه خودتان را می بینید؟وقتی گونه ایی که ادعای جانشینی خدا را دارد به چیزی و کسی غیر از خودش نمی اندیشد چه می توان گفت؟بی طرفانه اگر قضاوت کنم می گویم یا این خلیفه دروغ می گوید و جانشین خدا نیست  یا اگر راست می گوید که خلیفه خداست چرا  به وظایف خلیفه گی خویش عمل نکرده و مراقب نیازها و سلامتی موجودات زیر دستش نبوده و با خودخواهی تمام منابع سیاره را فقط برای ارضای شهوتهای لگام گسیخته خود تصرّف و مصرف عدوانی نموده؟ جنگل ها را ویران کرده دریاها را از گنجینه غذایی تهی ساخته  دریاچه ها را خشکانده  و رودها را با احداث سدّ تبدیل به مارهای سرنگون شده  در دل صحرا کرده با مدیریت غلط خود باعث آشوب های تراژیک در اکوسیستم طبیعی شده که منجر به نسل کشی بسیاری از  موجودات ضعیف و مستضعف شده با افزایش دمای سیاره زمین  آب شدن یخ های قطبی  را باعث شده، سیل های ویرانگر ایجاد کرده و با آزمایشات غیر ضروری  هسته یی، گسل های نو در کف اقیانوس ها و لایه های زیرین زمین ایجاد کرده که منجربه زلزله های پی در پی در سطح زمین و دریا شده و بسیاری از پرنده گان و جوندگان و خزنده گان و چهارپایان آزاد را از مآمن خو گرفته خود آواره نموده و مجبورشان کرده برای فرار از آتش سوزی ها و زلزله ها و سونامی ها  چندین بار  در سال رنج مهاجرت های طاقت فرسای گاه چند صد کیلومتری را به جان بخرند و محل زندگی آبا و اجدادی خود را تغییر داده و آواره کوه و درّه و دشت شوند. لیست گناهان و جرائم سازمان یافته گونه شما در عدم پایبندی به وظایف، مسئولیت ها و تعهدات و انتظاراتی به حقی که همه گان  از خلیفه خدا دارند بسیار طولانی تر از این حرفهاست.فقط این را به خاطر  داشته باشید خدا مخلوقات و عوالم بسیار دارد و گونه شما تنها یکی از هزاران گونه دارای حقّ حیات در این جهان ست و آمار و اسناد ثابت می کند سبک زندگی شما پرخطرترین و پر ضررترین سبک زندگی هاست و تعهد وجدانی و قانونی ایجاب می کند زیان هاش فقط دامن گونه خودتان را بگیرد و قاعدتا نباید برای به خطر انداختن حیات دیگر سیاره نشین ها، محِق  و مجاز بوده باشید.  ولی با این حال لازم دیدیم صراحتاً از شما بخواهیم به خطر نیندازید تنها فرصت حیات گونه های دیگر را که دوراندیشانه نخواسته اند طریق زندگانی شما را در پیش بگیرند مقلّدوار. بر این منهج ،  دعا می کنیم در این وقت پایانی که به زودی خالق گرامی مان دخالت کرده و گونه انسانی را از ادامه این انتحار جمعی باز دارد. آمین(م.ر.پ)۱۴ شهریور ۱۴۰۳، ایران□</description>
                <category>Prsi Nebeshteha   پارسی نبشته ها</category>
                <author>.m.r.p</author>
                <pubDate>Wed, 04 Sep 2024 22:46:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خوبست که در تحقیر حیات، غائبانیم/ محمدرضاپریشی</title>
                <link>https://virgool.io/Muhammadrezaparishi/%D8%AE%D9%88%D8%A8%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D8%AD%D9%82%DB%8C%D8%B1-%D8%AD%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%BA%D8%A7%D8%A6%D8%A8%DB%8C%D9%85-txmykkxk8lqq</link>
                <description>ما نیستیم/عکس و طرح:م.ر.پ■ باور کنید می فهمم چه می گویید اینکه  ابرقدرت کارهایی می کند که از ملزومات یکّه تازی و از ویژگیهای  قدرت اول بودنست، و دراینجا اجازه  می خواهم تعریضی بزنم به برخی استنادات تاریخی و تفاوت های ماهوی و ساختاری که میان  شرقیان بخصوص ما ایرانیان هست با غربیان مخصوصاً انگلیسی ها و فرزند ناخلفشان آمریکا ما ایرانی ها همیشه که اینگونه خوار و خفیف نبوده اییم،   دوران سروری و عظمت هم کم  نداشته اییم ما که نخستین کشتی سازان و اقیانوس سواران تاریخ بوده اییم چرا پس از ابرقدرتی ارتش خود بهره نبردیم برای حکفرمایی بر سرزمین های مجاور و گسترش مرزهای آبی خاکی و انضمامشان به ایران؟ چرا هیچگاه دیگران را به ضرب زر و زور و تزویر زیر یوغ و شوق و فریب و رویاپردازی  های خود نکشیدیم ؟چرا  قرن ها ممالک دیگر را  مستعمره خویش نکردیم و بر مقدراتشان حکم نرانده و نسل کشی نکرده  به برده گی نبردیمشان؟ما ایرانی ها چطورست که از ابتدا با برده داری مخالف بوده اییم و در هیچ جای تاریخ پرفراز و نشیبمان اسمی از برده کُشی و برده پروری نیست؟   این سرزمین چرا در طول تاریخ همواره مامن امنی برای برده گان فراری از ستم ظالمان بوده و امان جایی بوده برای آزاده گان جهان؟ ما که زودتر از آمریکایی ها و اروپایی ها  سیاه پوستان را کشف کردیم و با آفریقاییان داد و ستد و مراودات راه انداختیم چطور پس آنها را نجس و کثیف و شهروند درجه سه و چهار محسوب نکرده و نچپاندیمشان توی کشتی و اسیر نکردیمشان؟چطور می شود ملتی سیاه پوست ها و رنگین پوستان را مثل خودش آدم محسوب می کند و دوست می دارد و باهاشان رفاقت می کند و ملتی آنان را حیوان؟  تا همین هفتاد هشتاد سال پیش وقتی  سفیدپوستی وارد اتوبوس می شد و جا نبود سیاه پوستی که نشسته بود اجباراً برمی خاست ، مرد یا زن سفیدپوست از جیبش یا کیفش دستمالش را در می آورد و روی صندلی پهن می کرد بعد می نشست.عکس ها و فیلم ها و روزنامه ها موجوده ما ایرانی ها اما وقتی برای  اولین بار به سرزمین بکر و ثروتمند بین النهرین یا زنگبار و شاخ آفریقا وارد می شدیم براشان احترام و محبت می بردیم دختران وزنانشان را به کنیزی نمیکشاندیم ، در تاریخ می نویسند مردمان دسته دسته به بازگانان و ملوانان ایرانی مراجعه می کردند و می گفتند ما هم با شما می آییم. نوکری تان را می کنیم. ما را هم با خود ببرید. برخی شان هم آمدند و دیگر برنگشتند.اگر قدرت و امپراطور بودن با خودش چنان ملزوماتی دارد که الآن ، پس چرا  ما در روزگارانی که امپراطور دنیا بوده ایم هیچگاه قدرت و ثروت و مکنت و چهار فصلی و خاک طلاخیز ایران  و دین آزاد اندیشی و فرهنگ باز ایران را دام نکرده ایم برای صید نوابغ باهوش دیگر کشورها یا چرا بخیل و خودخواه نبوده اییم در انتشار هر آنچه کشف می کردیم و می ساختیم؟چرا هر کس کتابی را پیدا نمی کردآدرس کتابخانه عمومی شاپور بزرگه  را بهش می دادند ، میآمد کتابی را که لازم داشت امانت بگیرد و برگردد وارد کتابخانه &quot; پسر شاه بزرگ &quot; که می شد دیگر  بیرون نمی آمد. وقتی به کشورش برمی گشت زنش و بچه هاش می پرسیدند کجا بودی اینهمه بیخبر؟می گفت رفته بودم به شهر کتاب شمام جمع کنین بریمکجا؟ دانشگاه شاهپورمی دانید چرا غرب  و عرب هر وقت لشگر کشید اول کتابخانه هامان را سوزاند؟ کتاب تنها جایی بود  که آنان نمی توانستند با ایران رقابت کنند کم می آوردند و نقطه مرکزی حسادتشان بود.حکومت هامان هم همیشه که قلم شکن نبوده اندنگاه نکنید امروزه استادها را اخراج می کنند یا زندانی، این حکومت، اصیل نیست ، اصیل ها را می گفتم صحبت  آن وقت هاییست که بهترین و باهوش ترین اساتیدمان  را دوره ایی در اختیار کشورهای جهان سوم آن زمان قرار می داده ییم تا بروند هم جهانگردی کنند هم شاگرد بپروند، دستشان را بگیرند و بالا بکشندشان.می رفتند و ماموریت خود را که انجام می دادند بر می گشتند، مثل حالا نبود که برنگردند.□https://t.me/mrparishi/1901کانالِ&quot; Mhbooط &quot; </description>
                <category>Prsi Nebeshteha   پارسی نبشته ها</category>
                <author>.m.r.p</author>
                <pubDate>Sun, 01 Sep 2024 10:11:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زردِ شغالی</title>
                <link>https://virgool.io/Muhammadrezaparishi/%D8%B2%D8%B1%D8%AF%D9%90-%D8%B4%D8%BA%D8%A7%D9%84%DB%8C-alfgytqjhmrz</link>
                <description>تصویرسازی:م.ر.پ □ محمدرضاپریشیشروع شوربختیِ شهسواران شیدایی  همیشه از شورآبادِ شایدها و نشاید هاست.چنانکه شیونِ شاکیِ عاشقشرمسارانهاز سجود آغاز می شودشیادان شریر راشعر چه باشد؟شعور چیست؟شیرانِ بیشه ی شور و عشق راشکست، شعارِ شوراهای شمالیشعار دادند و شهیدها را شمردندشادخوارانِ شیرین° شراب ِ شغالی•پی نوشت ----------------------------- • شغالی: نوعی انگوراز کتاب منتشر نشده کلبِ مغربی ، زردِ شغالی</description>
                <category>Prsi Nebeshteha   پارسی نبشته ها</category>
                <author>.m.r.p</author>
                <pubDate>Thu, 15 Aug 2024 19:03:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اَشکی برای کیمیا</title>
                <link>https://virgool.io/Muhammadrezaparishi/%D8%A7%D9%8E%D8%B4%DA%A9%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%DB%8C%D9%85%DB%8C%D8%A7-melomw8hjfwe</link>
                <description>قهرمان المپیک دلها کیمیاعلیزاده ، کلاژ:م.ر.پ

 
 برای کیمیاعلیزاده میان من و قالیچه دنیارازیستکه حنجره و دیوارو هزارها غرور جگرخوار درکش نمیکنندوقتی  می نشینم زمین گریه ش می گیردوقتی بر می خیزمآسمان بغض می کند و  قطره  اشکیکه خیلی وقت پیش راه افتاده ولی هنوز نرسیده.محمدرضاپریشی</description>
                <category>Prsi Nebeshteha   پارسی نبشته ها</category>
                <author>.m.r.p</author>
                <pubDate>Tue, 13 Aug 2024 14:48:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چشم ، محمدرضاپریشی</title>
                <link>https://virgool.io/Muhammadrezaparishi/%DA%86%D8%B4%D9%85-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D9%BE%D8%B1%DB%8C%D8%B4%DB%8C-is939r1waoqs</link>
                <description>نگّاشی با سوت سمندر، مجموعه چند شعر و نقش ، محمّدرضا پریشیاصرار به آزادی همان  اصرار به شادیستو چشمان تو آری چشمات زیباست اگر رو به آبادی.هر چشم که به ویرانیست یا به پریشانیست رو به جنگست یا رو به سرگردانینکبتی کورست گرچه آهوییگرچه دلاویز و  در دربار ملاحت بار  چشمه جوشیده از سوّمِ کلئوپاترا،یا شهزاده ایی رومی همخواب فرعونهاوایبِ قارونی در قاهره ی قعرشاهین ابوالهول بر دوشِ ستمگر ... .</description>
                <category>Prsi Nebeshteha   پارسی نبشته ها</category>
                <author>.m.r.p</author>
                <pubDate>Thu, 01 Aug 2024 08:27:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اصالت</title>
                <link>https://virgool.io/Muhammadrezaparishi/%D8%A7%D8%B5%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D9%BE%D8%B1%DB%8C%D8%B4%DB%8C-otf9zqj6iv1j</link>
                <description>تقدیم به گرامیان : مادر و پدر مهسا امینی۱) یک کورد اصیل ، آنگاه که می خواهد به سوگندِ خویش اعتباری مضاعف و قطعی ببخشد ،هرگز نمی گوید به مرگ مادرم ،می گوید  به موی مادرم  ... . و این یعنی مو ، همان مویی که عده ایی سعی دارند  به اجبار در حجابش کنند در نزد مرد اصیل ایرانی شرف دارد ، قدر و کرامت دارد ، چنان محترم که  با مرگ و زندگی برابر است.اینچنین مردمی چرا باید به همدیگر غریبه باشند؟ چرا باید به هم نامحرم محسوب شوند ؟ مرد ایرانی به موی زن ایرانی نامحرم نیست ، نامحرم انیرانیانند ،اجنبی ها ، دشمنان دیرینه ی این مرز و بوم.چرا مرز حلال و حرام را اینگونه به فرد تقلیل داده اید به جای انکه جامعه را اصل بگیرید ؟  به جای انکه مرز حلال و حرامتان  ، مرز میان  وحشی و اهلی باشد ، بجای اینکه احکام محرم و نامحرمتان  هم عهدی و هم ایمانی و هم وطنی را در بر بگیرد ، بین دو هموطن دیوار می کشید ؟  مرز حلال و حرام واقعی آنی است که  بین دوست و دشمن فاصله اندازد.نگاه حرام  همان نگاهی است که  تجاوزکارانه دوخته شده به ایمان و دین و وطن و اب و خاک و  مادران و دختران ما انکه به فردای این وطن و هم وطنان ما  نگاه کاسب کارانه و برباد دهنده داشته باشد او را باید نظر حرام باشد نه منی که به موی مادر خودم خواهر خودم دختر خودم می نگرم. ما حرام نظریم  آقایان فقها؟ان قوم که نگاه  را حرام می کنند ، شنیدن و دیدن را حرام می کنند آیا حواسشان هست که این احکام مال وقتی بود که وطن و مفهوم جامعه وجود خارجی نداشت ، همه هستی یک نفر  زن و بچه اش بود و یابو و اسب و الاغش و هر چه در خورجینش جا می شد.پس برای محافطت از دارایی هایش که توی جیب و استین و خورجین و دست و پا و گریبان زن و دخترش بود قوانینی لازم بود.اما حالا مدتهاست که ما انسانها بر گرد یک سفره نشسته اییم با هم به دنیا امده اییم با هم بزرگ شده اییم ،آنکه به این سفره نگاه بد دارد او نگاهش حرام است نه ما که درون یک خانه اییم.چرا مفهوم حلال و حرام را وسیع الطیف تر نمی کنید؟ چرا دریچه نگاهتان به امورات  اینهمه تنگ و عنین است ؟موی مهسا حرام نیست ، آن که به او تحکم می کند ستم گرانه می زند و می کشدش او  و کارهاش و عقایدش حرام است.شما رفته ایید  با آنهایی که ریختند و زدند و کشتند و خوردند و بردند و تجاوز کردند و جوانانمان را کشتندو در کشورشان از سر سربازان  ایرانی و کلاه خودهای سوراخ شده با تیر خلاص آنها  مناره ی  یادبود ساختند  رفیق و برادر شده ایید و توانسته ایید نگاه انها را حلال و خودشان را محرم بدانید اما نمی توانید مردم خودتان را دوست و رفیق و محرم به خود و به همدیگر محسوب نمایید ؟ چطور نمی توانید بفهمید  که این تفکر تفرقه افکنانه که شما  را با ملت خودتان  غریبه کرده است  الهی نیست ؟ تفکری که هموطن خود را غریبه بداند و نامحرم بداند و حرام بداند ، خطوتی  شیطانی است ،  نه اخوتی اسلامی  .آنکه با نظاره ی موی دختر مادر خواهر خود به گناه می افتد ، ایرانی نیست  اجنبی است ، ما را با انیرانیان طمع کار شهوت پیشه چه کار ؟و شما ها را با اجنبی جماعت چه کار ؟۲) ‏کشتن ژینا ،  تنها  پرپر کردن یک گل نیست ، حتی مهر تبر نهادن بر گلوگاه  جنگل هم  ، کشتن ژینا قتل حیات است ، قطع  زندگی و توهینی است اشکار به  آن حیات بخشِ اعظم  ، اهانتی است نابخشودنی به زمین  و زمان  ، بی احترامی به آسمان ، روگردانی از آن  آفریننده ی نخستین  انسان . از این  است که می بینی اسم مهسا پس از گذشت ماه ها زنده است و یادش سالیان بعد هم  مردمان آزاده و بیدار را  در غمش  به سوگوارای ها خواهد کشاند. عزایی است  که آغاز کردید ولی  پایانش را خدا داند .به سوگ دختران این دشت شکست بغضمان  شکست شما کجا و این عزا و سوگای صخره دلان بی پا و بی دست۳) اگر آن روز که زهرا کاظمی را زنده به بازداشتگاه بردند و بی جان تحویلش دادند اگر آنروز که ندا آقا سلطان زنده از خانه بیرون رفت و مقتول  برگشت اگر آنروز که دختران بی نام و نشان این دشت  با لباس بخت به خانه شوهر رفتند و با کفن برگشتند ما  به این ستم مستمر  باستانی  که بر نیمه دیگرمان می رود ، اعتراض کرده بودیم یا حتی لحظه ایی درنگ و تفکر ، چه بسا الان ژینا در نزدمان بود و مهساها در جمع مان .۴) اسمم  در  کردی به معنای &quot;هستی و زندگی و حیات &quot; است ، به نشانه ی  اویی که زندگی می بخشد ، نام دیگرم مهسا است ، به یاد تنها قمر زمین که همیشه غمناک است،و به یاد نیمه دیگرش  که همیشه محجوب است و  از دیده گان نهان.یعنی من زنم ، مادرم ، خواهرم ،  گاهی به سان ماه  هلال می شوم ، کمان می شوم ، پشتم خم می شود ولی  نمی افتم  ، نمی شکنم ،نمی پوچم ،  بر می خیزم و از خاکستر ناپیدای خود باز می رویم   ، ماه بدر می شوم ،  ماه شب چهارده می شوم و آیینه گون  هنر جهان آفرین را ، تجلیات  دنیا آرا را  همچنان که ماه به شما انعکاس می دهد نور خورشید هستی بخش را،به شما نشان می دهم .اسم دیگرم ، خود زندگی است ، خود حیات به یاد ان حیات بخش اعظم که  این حیات را  همو داده است همو که هرگز نمی میرد.  مرا نپرستید ، زندگی خودتان  را پاس بدارید .و برای زندگی بخش بزرگ ، دست همراهی باشید .من معنای نوزادان شمایم آنگاه که از میان اشک و خون  شکوفه می زنندمن معنای صبوری مادران خسته ی شمایم ، ان گاه که برای پیروزی تان با دیده گان اشکبار دعا می کنندمن  خواهرغریبتانم ان هنگام که از تنهایی و درد اشک می ریزدمن معنی غم آسمانم ، اشک ستاره هاآن هنگام  که سیاه پوشیده و گل  قمری به سینه اش  چسبانده .۵) و برخی از مردمان  در پی نامشان روانه ی گور می شوندبرخی دیگر امااسمشان کلید رمز اسمان می شود روانه کوی نور می شوند.۶) می شود حدس زد از وقتی مهسا بیهوش افتاده  تا وقتی اورژانس برسد چه رخ داده است :&quot;بلند شوبازی در نیارما اینجا مثل تو زیاد دیدیم پاشو ببینم&quot;ژینا ولی  نای برخواستن نداشت . نه که نخواهد ، نمی توانست.دروغ گو نبود ،  یک رو بود مثل ماهاما آنها او را به کیش خود می پنداشتند ...  چند رو  ، دروغزن ، فریب فروش ،یک رو نبودند پس از صفا و صداقت بی خبر بودند.۷)  در پله ی آخر ، دختر  لحظه ایی ایستاد و  به خودش نگریست که افتاده بود لای ملحفه ها روی تخت بیمارستان  و لوله ها ، ونتیلاتورها و ضربان سازها  نامیدانه می کوشیدند قلبش را به حرکت و همراهی وادارند ، اما او نیامده بود که بماند.آسمان آغوش  گشوده بود و او با آنکه بسیار خسته بود با خودش گفت دیگر چیزی نمانده یک قدم دیگر مبادا کم بیاوری دختر ، در این پله ی اخرببین حافظ را ، انگار او هم در همین وضعیت بوده که چنین غمش را زیبا  سروده:عیشم مدام است از لعل دلخواهکارم به کام است الحمداللهای بخت سرکش تنگش به بر کشگه جام زر کش گه لعل دلخواهما را به رندی افسانه کردندپیران جاهل شیخان گمراهاز دست زاهد ، توبه  بکردیموز فعل عابد ؛ استغفراللهجانا چه گویم شرح فراقتچشمی و صد نم جانی و صد آهکافر مبیناد این غم که دیده‌ستاز قامتت سرو از عارضت ماهشوق لبت برد از یاد حافظدرس شبانه ، ورد سحرگاهشوق لبت برد از یاد حافظدرس شبانه ،  ورد سحرگاه</description>
                <category>Prsi Nebeshteha   پارسی نبشته ها</category>
                <author>.m.r.p</author>
                <pubDate>Fri, 15 Sep 2023 20:22:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آه ، چخوف ، آقای چخوف نازنین</title>
                <link>https://virgool.io/Muhammadrezaparishi/%D8%A2%D9%87-%DA%86%D8%AE%D9%88%D9%81-%D8%A2%D9%82%D8%A7%DB%8C-%DA%86%D8%AE%D9%88%D9%81-%D9%86%D8%A7%D8%B2%D9%86%DB%8C%D9%86-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D9%BE%D8%B1%DB%8C%D8%B4%DB%8C-wxt3h6l4bjxz</link>
                <description> پزشک شریفی که بی شک انسانیت بدون او چیزی کم داشت و نویسنده نازنینی  که  ادبیات معاصر بدون او  خیلی چیزها  نداشت.   آنتون پاولاویچ چِخوف، چخوف ، آه ، آقای چخوف بزرگوار و نازنین پزشک شده بود تا دیگران را درمان کند ،  خودش را نه .و مثل سایر انسانهای خوب و شریف زود برود.انگار رنج این دنیا برای شانه های نحیفشان زیادی سنگین است.پزشک نشده بود که خودنمایی کند و مردم بگویند چه آقای دکتر خوبی !  دکتر نشده بود که از رنج مردم برای خودش کاخ و قصر و دفینه بسازد ، پزشک شده بود تا از رنج فقرا بدون گرفتن حق ویزیت کمی بکاهد. گاهی حتی اگر توان مالیش اجازه می داد هزینه درمان و داروی بیمارانش را هم پرداخت می کرده ، می گویند حتی پولی برای مخارج برگشت به شهر و روستایشان  می گذاشته  جیب پالتوهاشان آنها هم  بعداً متوجه می شده اند .آنقدر شهرتش،در درمان رایگان مسلولین در روسیه پیچید که از دور و نزدیک برای درمان پیشش می رفتند ، آنقدر دهکده ایی که در آن سکونت داشت شلوغ می شد که نگو !عاقبت  خودش هم مبتلا شد و تنگی نفس در ۴۴ سالگی از پا در آوردش .آقای چخوف ، چخوف نازنین نویسنده شده بود تا با قصه هایش، از آبروی قصه مراقبت کند ، تا از روح  امروزیان و فرداییان مراقبت کند و آثارش هیچوقت کهنه و بلاموضوع نشوند .بیخودی که انسانی شریف و نازنین لقب نمی گیرد.○○○○از مجموعه برای احترام به آموزگارانم، محمدرضاپریشی</description>
                <category>Prsi Nebeshteha   پارسی نبشته ها</category>
                <author>.m.r.p</author>
                <pubDate>Sun, 10 Sep 2023 15:41:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هفسنگ، (سنگ ابتدا)</title>
                <link>https://virgool.io/Muhammadrezaparishi/%D9%87%D9%81%D8%AA-%D8%B3%D9%86%DA%AF-%D8%B3%D9%86%DA%AF-%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D8%AF%D8%A7-nkz0cjtsn4n9</link>
                <description>    به یاد مانی و اهورا : دوقلوهای همسانی که فسانه نبودند محمدرضاپریشی                               هفتسنگ، سنگ ابتدا ، m.r.p.همان ها که مرا از وجود دوقلوهام و مادرشان تا ابد محروم کردند ‏و شادی ام را  ‏از آینده ی روزگاران ناشاد بریدند و به این حیات مایوسپیوند زدند  ‏  ‏همان هاییند که عفو و انتقامشان یکیست  ‏بی  بخشنده  بی  روح   ‏همان هایی که دلبسته ی تغییر جهانند  ‏با  چشم بی سو  ‏همچون مدارات مسدود فلزی  ‏چونان بی نوشتاران بسته زباندر آکنده گی جهان  ‏عابدان دنیای تک خطی  ‏معبود یک بعدی ‏فاقد رنگدانگی و هجابی آسمان کمانفاقد خداوند دید و زمان    ‏بنگر به توحیدشان  که چه بویناک است   به یکتاپرستی شان نگاه کن  ‏که از  پاکی  ‏پاک پاک است ...  ‏آه ! چه عالم هایی را مکدر می کنند اینانی که آدمی را حقیر می خواهند ! ‏ ‏خوشا خوشا خوشا سرود بی نشان واپسان.</description>
                <category>Prsi Nebeshteha   پارسی نبشته ها</category>
                <author>.m.r.p</author>
                <pubDate>Sun, 03 Sep 2023 07:05:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مرورارید فروشان خرمهره خر</title>
                <link>https://virgool.io/Muhammadrezaparishi/%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AF-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B4%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D8%B1%D9%85%D9%87%D8%B1%D9%87-%D8%AE%D8%B1-mqkl7lvmcpws</link>
                <description>مرواریدفروشان  خرمهره خر،  نوشته و تصویر سازی محمدرضاپریشی شنیده ام خزانه ات خالیست ، باید هم باشد ، در و جواهرات واقعی یک سرزمین  با لیاقت ، آثار ماندگار نویسندگان و شاعران آن سرژمین است ، در سراسر جهان  از صدها سال گذشته تا صدها سال آینده ایران را با نفت و معادنش نمی شناسند ، - هر ثروت مادی روزی تمام شدنی است ، شبی غارت شدنی است -با هنرمندان و‌جوانمردان و نویسندگانش با حافظ  و سعدی و فردوسی و صادق هدایت و هوشنگ گلشیری و عباس معروفی و فروغ فرخزاد و احمد شاملو و دیگرانی می شناسند که ناتمامند ، نمی میرند و با معادن طلای تمام جهان نمی شود آثارشان را به اسم جایی غیر از اسم این آب و خاک  زد . چرا که اگر نباشند  نمی شود مثلشان را  کپی کاری کردیا از چین و چاد و هند و گینه بیسائو  واردشان نمود و یا با افزودن رشته ایی دانشگاهی در عرض دو سه سال  چند صد نفر  از ایشان را تحویل فرهنگ  ایران زمین  داد.   مانایی و ارج یک حکومت را با مقدار  ارزشی که برای فرهنگ و هنر و  اهالی اندیشه و  قلمش قائل بوده است می سنجند و دولت سرافراز ، دولتی است که بر نویسنده گان و اهل فکر و ذوق  سخت نگیرد ، آثارشان را سانسور نکند و تن نخیفشان را محبوس و  رنجور نسازد . و حالا اگر خزانه ات خالیست کارمای افکار و گفتار و رفتار نااهلانه و غیر عادلانه ی خودت است که پس می دهی ، و از این مکافات عمل ، گریزگاهت نخواهد بود بدلی فروش .تا کی می خواهی به آثار مان مجوز انتشار ندهی؟تا کی می خواهی کلمه به کلمه نوشته ها و فریم به فریم فیلم های ما را ذره بین به دست بجویی و  بجوری ؟ خیال کرده ایی اهالی  نون و القلم  منتظر اجازه ی ماموران و  سانسورچیان  مغرور و بی ادب و هنر صدا و سیما و وزارت ضد ارشاد و ضد فرهنگ  تو می مانندزهی خیال دور زهی  رویای کور ....تویی  که مروارید هایت را بغل بغل می دهی به ارزانی و خرمهره های  دانه دانه پوسیده می ستانی به گران ترین .</description>
                <category>Prsi Nebeshteha   پارسی نبشته ها</category>
                <author>.m.r.p</author>
                <pubDate>Fri, 25 Aug 2023 17:32:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دمی در این ظلام</title>
                <link>https://virgool.io/Muhammadrezaparishi/%D8%AF%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B8%D9%84%D8%A7%D9%85-b62aypkxkyp9</link>
                <description>وه !چه غروبی چه غروبیتیر چراغ برق یکسرهبیگانه با آن !چه غروبی چه غروبی مشحون مشحون یاد و دید دخترات مشرقی از خاطره پررنجینه خاطرات  پسرات مشرقی که به کشتی دنیاهات، دل ندادند   فقط دمی  در این ظلامدرخشیدند وجستند و رفتند.پیاده هایی کهشهابیدند وشهیدانهگذشتند.،چه غروبیچه غروبیبیابان یکسره غریبه با آن بیابان یکسره بیگانه با آن .</description>
                <category>Prsi Nebeshteha   پارسی نبشته ها</category>
                <author>.m.r.p</author>
                <pubDate>Fri, 18 Aug 2023 06:35:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کوانتوم هم بوی آخرالزمان می داد</title>
                <link>https://virgool.io/Muhammadrezaparishi/%DA%A9%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%88%D9%85-%D9%87%D9%85-%D8%A8%D9%88%DB%8C-%D8%A2%D8%AE%D8%B1%D8%A7%D9%84%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%AF-qai7gazr9oz9</link>
                <description> محمدرضاپریشی تقدیم به&quot; او &quot; یی که به خاطرش جان گرفت این طیف ،      جاری شد این حیف ...¤  این من بودم درون جعبه کفش  تکیده  در آستانه ی  فصلی نو یا ناظر  پژمرده ی مناظری بی تکرار  بر سنگ گور سالهایی  که می شکست ؟ معرفت سکه ایی بود که روزگار بالا انداخت   و پایین نیامد شیر یا خط؟کسی چه دانست ؟ حتی &quot;شرودینگر &quot;. آسمان افت اکسیژن داشت ...نه خورشیدی ز مغرب سر بر آورد نه نجم طارق ، ظاهر گشت ثاقب نه یوسف را یاری در آورد از سیاه چال نه مردم بر خدایان ، گشتند غالبزمین روی تخت  سی سی یو  بود بی  پرستار  ...[ در واقع سالها پیش  &quot; هیات مرکزی گزینش ج.ا.ا  &quot; به علت اینکه پرستار  در نماز جمعه شرکت نمی کرد و فلان و بهمان از استخدامش خودداری کرده بود...( پانویسی در میان دستنوشته ها )] - مصحح -شاید هم زمین  خسته بود  از شناخته نشدن قدرش  از آیا ها ی منعکس از پاسخ های آماده ی  بی پرسش  ‏و اینهمه آخرالزمان  پیش فروش  ‏حتی نفس دنیا خانم به شماره افتاده بود ...خاکخاک محجوبآب آب محبوب باد باد باهوش آتش شیک پوشمقداری هم مدهوشآیا باید به سمت دیگری می رفت پاهام ؟آدم  پرسید .گاو بزرگ  از چرا ایستادبعد از چند هزار سال حق نداشت لااقل یکبار  شاخهاش را تمیز کند ؟فرصتی برای بچه علف ها بود، غنیمت.آیا بهدر رفته بود  سجده ی فرشتگان گوش به فرمان؟ وا پس آن همه خار که به  پاهام  رفت ؟   آدم جفتی هم  داشت.دریا آرام نداشت و برف بی وقت  متانت نداشت. ابرها  همچنان بیقرار  پی محمد می گشتند در طلوعی  که  به غروب شباهت داشت ...ابری که اسمش محمدبود  ، (m.r.p)</description>
                <category>Prsi Nebeshteha   پارسی نبشته ها</category>
                <author>.m.r.p</author>
                <pubDate>Mon, 07 Aug 2023 13:21:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>السلالة المحرمة</title>
                <link>https://virgool.io/Muhammadrezaparishi/%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%84%D9%87-%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%AD%D8%B1%D9%85%D9%87-i0rgfijwbetj</link>
                <description>نذر چشمان نازت ای کشته ی ساعات مغربی ...........................................گل شیپوری را که می گوید که زیبا نیست ؟و این همه  ناقور را کجاست گوش شنوا؟گاهی مرگ از زندگانی هم آوا تر است و  محشر اسم مستعار حیات ماست.چه دم و بازدم آتشینی داشتخورشیدی که  گویا متولد ماه مرداد بود .و‌ خدا  خدای بی نظیر گوییابا هر تولد می آمد دست می گرفت وپا به پا می برد و با بلوغ می رفتو کلمات ، کلمه ها دستنوشته های خدا همیشه او را به یاد می آوردند  و نقطه نقطه می گریستندنه از  نسخ  کاری بر می آمدنه نستعلیق  چاره ساز بودفرهنگ رشد بعد از هجرت شمس الشموسهمچون جوراب تغابنپا به پا می شد ‏حرص می خورد ‏غضب می کرد ‏و در پایان  به دست نودولتان ‏پاره پاره  می شد‏انها که سم خرشاناز طلای بیست و‌چهار عیار بود ‏و نعل اسب هایشان ‏از گندم ری ‏و خنجر کوچک پر شالشان  ‏سیندرلا ‏‏ سنگ دوستان هم کهچه ‏مومنانه ‏ در پی امام معصوم  می رفتند‏تا او را به چند  درهم زر ‏چند سکه   کمتر ‏چند سکه بیشتر بفروش رسانندمومنانی که  وجب به وجب نینوا را در بنگاههای معاملات ملکی خود از  قرن ها پیشنشان کرده بودندو با سند و حدیث و ‏روایت‏در کتاب اسمانی شان ثبت نموده بودندمومنانی که پیشاپیش زمین های اطراف مقتل را اربا&quot; اربا&quot;قطعه قطعهخریده بودند  فروخته بودند‌خلخال پای زنانشان نموده بودندآخر جهاز ری آری جهاز ری و اثاث شام برای عروس هزار شوهر کافی نبود  مهر  امام را هم می خواست.و امام معصوم در هر ظهور ابتدا باید خودش را با قسم و آیه اثبات می کردوالله من پسر همان خانمم ...والله من فرزند همان آقایم ...تا پیشقراولان خبر تایید هویتش را به تندی باد به همه ی همقبیله ایی هایشان برساندند- مطمئنید خودش است ؟- آری با همین چشمانمان دیدیم!با همین گوشانمان شنیدیم!و معصوم که گنجی ناشناخته بود  همیشههمچون &quot; نژادی ممنوع&quot;معامله می شد.و  مردمان سترنشناس سیارهدانششان به بیشتر از مرمر و یاقوت و انگشترقد نمی دادموجودات دوپایی که جواهرات بی بدیلشان  را هموارهبه ارزان ترین بهامی فروختند و بعد به تماشای حسرت می نشستند   ...</description>
                <category>Prsi Nebeshteha   پارسی نبشته ها</category>
                <author>.m.r.p</author>
                <pubDate>Mon, 31 Jul 2023 16:29:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مستور و مست</title>
                <link>https://virgool.io/Muhammadrezaparishi/%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%88%D8%B1-%D9%88-%D9%85%D8%B3%D8%AA-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D9%BE%D8%B1%DB%8C%D8%B4%DB%8C-oqo2zpgxjfxe</link>
                <description>اختیار ! آه اختیار !به قول حضرت حافظ :مستور و مست هر دو چو از یک قبیله‌اندما دل به عشوه ی که دهیم؟ اختیار چیست؟باز رسیدیم به همان پرسش فلسفی بشر از  باستان تا کنون  ، همان قضیه جبر و اختیار ، همان بحث روانشناسی خودآگاه و ناخودآگاه ، ارادی یا غیر ارادی ؟در این مقاله  ابتدا نقبی در تاریخ می زنیم  ، سپس به نقش و تاثیر  جامعه ، فرهنگ و سیاست  در اراده مندی انسانها خواهیم پرداخت  و در پایان برایتان از یک  مرض لاعلاج خواهم نوشت ، اپیدمی بی اختیاری ادرار و مدفوع  که همه حداقل یک بار در زندگی  به آن مبتلا بوده اییم ولی مشکل اینجاست که بسیاری از ما آنرا به خاطر نمی آوریم .آری می توان آنقدر در تاریخ  عقب رفت تا رسید به  آنجا که انسانها دو دسته شدند :عده ایی که  تصمیم گرفتند هر جا دلشان خواست ادرار و مدفوع کنند و برای این کار هیچ حد و مرزی برای خودشان نگذارند .در تاریخ مثال معروفش همان مرد اعرابی  است که از دور دست ترین بیابانها به نزد رسول خدا آمد، در گوشه ایی از مجلس نشست و به سخنان او  گوش داد ، هنگام رفتن اما چون تنگش گرفته بود ، همانجا  در گوشه ایی که  نشسته بود قضای حاجتش را کرد و رفت. نقل است که  آن‌ مرد  بزرگ  ، بعد از پراکنده شدن جمعیت اخم  نکرد ،  عصبانی نشد ، فحش نداد  با خنده و‌ شوخی حواس نزدیکان  را پرت کرد ، آستین ها را بالا زد و خودش  تمیزکاری کرد. آن مرد اعرابی البته  بعدها وقتی نقل ماجرا را شنید برگشت و ایمان آورد و لابد گفت نه آن همه  سخنان زیبا که برایم گفتی بلکه برای آن کاری که پس از رفتن من کردی کاری که  کار برده گانی چون ماست ، به شما ایمان می آورم. همو که  چندین سال بعد به خاطر پسرش بلال حبشی مشهور شد. و عده ایی که تصمیم گرفتند در فضای پوشیده تری این عمل را انجام دهند و به تدریج این پوشیدگی و حجاب  آنقدر  گسترش یافت که رسید به ساختن اطاقکی مخصوص  و‌ حفر چاهی ویژه و حتی صدور فتاوای فقهی و اختراع روایات و قصه هایی که لابد خودتان خوانده یا شنیده ایید ، با کدام بهتر است  وارد بشوی و با کدام خارج و مستحب است  کدام دعا را بخوانی ...می توان پی  همان دو گروه اولیه  را گرفت و رسید به عصر حاضر و نگاه کرد و دید که مردم کنونی از نوادگان کدام یکی از آن دو دیدگاهند ؛ آنان که وقتی تنگشان می گیرد هر جای خلوتی بیابند  خودشان را خالی می کنند و آنانی که کار آنها را بی شرمی دانسته و ترجیح می دهند که بمیرند اما در خارج از مبال و توالت شخصی  خانه ی خود شان خود را خالی نکنند!از کی آبریزگاهها و دستشویی های عمومی  اینهمه مهم شدند و تبدیل شدند به یکی از نشانه های تمدن و پیشرفت ؟در کشور خودمان می دانیم که از قدیم الایام در کنار کاروانسراهای بین راه و در کنار اکثر مساجد و عبادتگاه ها معمولا محلی هم برای قضای حاجت و برآوردن طهارت و ساختن وضو  اختصاص می یافته و این در حالیست که دستشویی یا توالت عمومی برای مردمان مخصوصن غربی تا همین یکی دو قرن پیش معنایی نداشته است و  ادرار کردن  در گوشه کنار روستاها و شهرها و طبیعت امری  عادی و پذیرفته شده و عادی بوده و در نگاهی به تاریخ گسترش شهرها می بینیم مثلا  لندن نشینان تا دو سه قرن پیش و قبل از اینکه ساخت فاضلاب شهری مهندسی شده و اصولی وارد فرهنگ بشری شوند  داشتند کنار  بوی گند رودخانه تیمز زندگی می کردند و آنرا  را پذیرفته بودند و شکایتی نداشتند که به جای آب در ان  ادرار و مدفوع جاری باشد و می گفتند که اتفاقا برای  مزارع و دشت های اطراف شهرمان بسیار هم مطلوب و مغذی است ، خب ادرار و مدفوع خودشان بود .اما وقتی غریبه ها وارد لندن شدند بوی تند ادرار ذهنشان را آشفت و گفتند  برای نجات این شهر باید  کاری کرد !اینکه اولین غریبه ایی که به همین دلیل شهردار لندن شد که بود و کجایی بود اطلاعات ضد و نقیضی در دست است  فقط همینقدر می دانیم که تازه از آنجا بود که لندنی ها فهمیدند شهرشان بو می دهد ، بوی گندی هم می دهد ، فقط خودشان متوجه نمی شدند و دانستند که باید مدتی بر خودشان سخت بگیرند ، مالیات بیشتری بپردازند تا هر بار که باران بارید خانه هاشان به گند کشیده نشود . ولی الان دیگر غربی ها هم یاد گرفته اند که در هر جای خلوت قضای حاجت نکنند ، و در شهرهایشان نیمه شب ها  فقط بدمستهایی را ممکن است ببینی  که ایستاده اند و دارند در کوشه ایی  ادرار می کنند  .به قول بالزاک  فقط یکی که از ما نباشد می تواند ما را به عیبمان آگاه کند.و واقعیت این است که  قسمتی از بشریت به قول مادر بزرگ هامان انگار  چند هزار سال بدون شرم و حیا زندگی می کرده اند و فقط وقتی روش خود را تغیبر می داده اند آنهم نه به صورت کامل که  جهانگردهایشان -  به عنوان سفیران  فرهنگی -   به اقصی نقاط جهان سفر  کرده و نکات خوب و‌مثبت ملل دیگر  را به فرهنگ خودشان انتقال دهند .به نظرم  اولین بار مارکوپولو بود که تعجب کرده بود از اینکه در ایران و‌ کلا شرق ادرار کننده ایی در فضای عمومی شهرها ندیده بود و برایش جای سوال  و حیرت بسیار بوده که در این شهرها چرا چیزی مثل  بوی ادرار شامه اش را نیازرده و مدتها طول کشیده تا راز مدرورات و مدفوعات مردمان شرق را کشف کند. حالا هم واقعن نمی دانم شما ، برگزار کنندگان کمپین ،   چگونه خواهید توانست از بی اختیاری ادرار خجالت برداری  و شرم زدایی کنید در جامعه ایی که هنوز حتی از به زبان آوردن طبیعی ترین نیاز های  انسانی خود  شرم دارد و سرخ و سفید می شود وقتی سر کلاس مدرسه اجازه می گیرد یا وقتی در جمعی از او بادی خارج می شود  ( بی اختیار یا با اختیار ، برای نتیجه ایی که بر جا می گذارد  تفاوتی دارد ؟)  و گاهی  این بشر مآخوذ به حیا و خجالتی بعد از چنان فاجعه ایی !! حتی تاپایان عمر از هر چه جمع دوستانه است متنفر و فراری می شود؟ ‏چون چند نفر به او‌خندیده اند یا خدانکرده تمسخرش کرده اند . کسی نمی دانسته کار او بوده اما  خودش که می دانسته و‌ ‏اگر نمی دانسته اند کار اوست پس چرا همه داشتند او را نگاه می کردند، چطور می خواهید به او  بگویید که همه نگاهش نمی کرده اند و لازم نیست خجالت بکشد. ‏این  سرخ و سفیداب شدن ها  ، تندتند نفس کشیدنش ، هول شدن ها و تغیبر مسیر  و لحن صحبتش را  ، این ژنتیک شرقی اش را چه خواهید کرد ؟جالب نیست ؟ ما حتی به محل ریزش ادرار و مدفوع خودمان می گویبم دستشویی ‏خارجی ها از ما هم باحالترند می گویند توالت  یعنی آرایش کردن سر و صورت و لب ها ، کاری که بانوان بیشتر می کنند با این حساب چند قرن بعد ، احتمالن  دستشویی ها اسمی والاتر خواهند یافت و مکان  قابل احترام تری خواهند شد!از کجا معلوم ، شاید  خداوند متعال  هم وقتی دید این شرم آدم و حوا درست شدنی نیست و آنها از فرشتگان و حضور ایشان خجالت می کشند و برای رفع  یکی از  طبیعی ترین حاجت ها و نیازهایشان که خودش در بدن شان تعبیه کرده  می روند تا  دور از دیدترین درختان و سایه سارترین نقاط باغ بزرگش ،  پشت علف های شلوغ در هم تنیده و بوته های  برگ پهن درشت ، سکونت در  ‏این سیاره را برایشان مقدر فرمود . از کجا معلوم ؟ حالا اگر با اختیارهایش این است ،  بی اختیارهایش چون است ؟  ‏در بسیاری از افراد مسن و  بعد از  برخی موارد همچون زایمان ، سکته ، فشارهای استرسی و عصبی و ضعف عضلات مثانه و مجاری ادراری و ضعف اعصاب این عارضه دیده می شود  در انهایی که مشروبات الکلی مستمر مصرف می کنند در انها که تحت استرس شدید هستند  ابتدا موقتی است اما اگر توجه و درمان نشود  ادامه می یابد و تبدیل به یک بیماری مزمن می شود که نیاز به توجهات و مراقبت های مهربانانه جدی  دارد . ‏در خصوص بی اختیاری ادرار هم ویکی پدیای فارسی مطالب جامعی دارد هم همین جزوه کمپین .  ‏اما نکته ایی باریکتر از مو اینجا هست .هر چه بیشتر ‏ اختیارات انسان را از او بگیری وقتی آزادی هایش را سلب کنی وقتی اجازه ندهی انسان تمرین  آزادی کند  و با اراده خودش بیندیشد ، یادبگیرد ، تصمیم بگیرد ،  انتخاب کند وقتی  او را مجبور به پیروی از دستورات کنی ، هر چه بیشتر او را از استقلال و پرسشگری و  اندیشیدن ارادی و آزادانه محروم نگهداری یعنی او را هل داده ایی  به طرف یک  زندگی غیر ارادی و این عادت کردن به زندگی تقلیدی  وقتی با فشارهای اقتصادی و استرس های سیاسی جامعه تشدید  شود  و در نهایت فرد جایی برای پناه بردن نداشته باشد اراده اش ضعیف می شود و انگاه که به خواب برود حایش را می سپارد  به افکار غیر ارادی ، اعمال غیر ارادی ، حرف زدن غیر ارادی ،  ادرار و مدفوع غیر ارادی .اراده و حرکات ارادی بدن از جمله دفع ادرار و مدفوع ، مستقیما به سیستم عصبی مرکزی و‌ مرکز تصمیم گیری و برگزیدن  مغز مربوطند و این اراده در تکرار و تمرین و ممارست  می تواند قوی  شود . شنیده اید می گویند فلانی اراده ایی پولادین دارد یعنی اراده اش قوی است ، اراده وقتی  قوی می شود که فرد در زندگی اجتماعی فرصت بکارگیری اراده خویش را بیابد .علاوه بر اینکه حکومت به نحو مستقیم  در سلامتی مردمانش نقش دارد و میزان موفقیت یک حکومت را  می توان با اندازه گیری شاخص هایی مثل امید به زندگی ، میزان طول عمر مردمان جامعه ، میزان ابتلا مردم به بیماری های گوناگون و درصد بهبودی مراجعان به مراکز بهداشتی و میزان بهره مندی شان از امکانات بهداشتی پزشکی و‌...  سنجید  حکومت به صورت غیر مستقیم هم در مرگ و زندگی شهروندانش نقش دارد ، حکومت می تواند  با کم کردن از فشار ها و استرس ها و رنج معیشتی  مردمان و دخالت دادنشان در حق تعیین  سرنوشتشان ،  و محدود نکردن فعالیت های سیاسی و اعتراضی به آنها فرصت دهد تا از اراده و قدرت برگزیدن خود استفاده کنند می تواند از فشار استرس و اضطراب رویشان بکاهد و با هر چه بیشتر شدن این فرصت ها کم کم مردمان چنان جامعه دارای اراده ایی قوی می شوند ، نمی توان از مردمان کشورهای دیکتاتوری زده ایی همچون  کره شمالی و ... انتظار داشت همان تیزهوشی و اراده قوی در تغییر زندگی را داشته باشند که مردمان مثلا اروپای غربی دارند.از طرف دیگر  حکومت ج.ا.ا. به نحو دیگری هم دارد به گسترش بیماری ها همچون پارکینسون ، الزایمر و  همین بی اختیاری ادراری یاری می رساند ، چگونه ؟ با فراری دادن مردم از دین و اعمال عبادی ، تجربه زیسته من می گوید افرادی که مستمرا در طول زندگی شان به عبادت خدا پرداخته اند و منظما به تسبیح و شکر خدا سرگرم بوده اند در سنین پیری دچار بیماری هایی  که به سیستم عصبی مرکزی مربوطند نمی شوند یا درصد ابتلایشان بسیار کم و ناچیز است  . یکی از عواملی که باعث می شود اراده انسان قوی شود و به قول معروف  اعصاب قوی و محکمی داشته باشد و آستانه تحملش بالاتر رود ایمان و عبادت  واقعی است ، معنویات و اعمال عبادی به خاطر نظمی و ترتیبی درونی  که بر حیات و درون  انسان وارد می کنند  و او را  از باری به هر جهت بودن ، از همینجوری بودن ، از بی اختیار ماندن ، از تقلید کورکورانه ، از تسلیم شدن  بی قید و شرط مقابل فشارهای دنیوی و جسمانی و خدایان کوچک و بزرگ   نجات می دهند  اما متاسفانه این حکومت دارد به عمد یا غیر عمد کاری می کند که مردم به خانه ی امید و  ایمان و امان خود بی اعتماد شده و از آن دوری کنند . و مساله مهم این است که در دین اصلی  باید  وجود ندارد .هر چه هست دعوت است ، شایستگی ها و نیکی ها و نیز ستم ها و شرارت ها بدی ها و زشتی ها توضیح داده شده  و انسان دعوت شده که بپذیرد یا نپذیرد هر کسی آزاد است به این جشن برود یا نرود ،  انسان مالک سرنوشت و لحظات عمر خودش است ، دین اصلی ارادی است ، اختیاری است ، انتخابی و آزادی است ، بی اختیاری نیستمشکل اینجاست که حکومت این نگاه به دین را قبول ندارد . ‏و ما رفتارمان باید چگونه باشد با افرادمسن مخصوصا پدر و مادرهایی که به این بیماری دچار شده اند ؟  ‏کافیست دوران نوزادی خودمان را بیاد بیاوریم .  آن هنگام که آنان با ناز و نوازش و اگر در جای شلوغ مثل میهمانی  فامیلی بودیم  با خوشحالی و صدای بلند  می گفتند : مال بچه ی منه ! که  مبادا ما خجالت زده شویم ،  بدون حتی یک نگاه تهدید آمیز با خنده و خوشی  قضیه خرابکاری  ما را ماست مالی !! می کردند و چنان هنرمندانه مجلس گردانی می کردند که همه  بعد از چند دقیقه  یادشان می رفت که چطور داشتند خفه می شدند.مادرهایمان  هنگام تمیز کردن پی در پی ما آن وقت هایی که ما ، همه مان ، به بی اختیاری ادرار و مدفوع دچار بودیم  ، ماسک نمی زدند .چقدر بزرگ بودند ، هرگز  خسته و عصبی نمی شدند و با عصبانیت نمی گفتند اگه باز خودتو خراب کنی می برمت خونه ی سالمندان !می گفتند؟</description>
                <category>Prsi Nebeshteha   پارسی نبشته ها</category>
                <author>.m.r.p</author>
                <pubDate>Sat, 29 Jul 2023 21:44:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تاثیر پروانه / محمدرضاپریشی</title>
                <link>https://virgool.io/Muhammadrezaparishi/%D8%AA%D8%A7%D8%AB%DB%8C%D8%B1-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D9%BE%D8%B1%DB%8C%D8%B4%DB%8C-d3147ckmdqut</link>
                <description> الف )ما فرد را نمی زنیم با سیستمی که  گناه و جنایت را بنیان نهاده و می پرورد  مخالفیم .اینکه می کویی دلتان بسوزد و آبروی مخالف را هم نبرید می کویم اگر دلمان  نمی سوخت که الان اینها را نمی نوشتیم که الان اینجا نبودیم هم به آن  آبرویی که رفت   دلمان سوختهم به آن جانهایی که از دست رفت ، جانمان ...ب) دختری که می میرد و‌ پسری که مفعول می شود ایرانی که دانشگاه شده بی استاد و این رنج ناگزیر که رنگ بی همگون می شود بر تن خسته ی این خاک ...آستان این تراز بی بقا  آستان مصلحت اندیشی  نبود استاد ... و خیال کرده ایید دکان باز کرده اییمیکی به نعلتان بکوبیم و یکی به وارونگی استطبل؟مگر خبر ندارید آن  گل سرخ باقیماندهجابران خودپرست را به رازش نامحرم می داند ؟پ)حساب افراد یک سیستم  از حساب خود آن سیستم آیا جداست ؟اصلا آیا اینها از هم  قابل تفکیک و افتراقند ؟کسانی که به بقای سیستم خودکامه ی تنزه طلب بی بنیاد یاری می رسانند در  آن عذاب نوح نهاییهم پیاله اند .منظورم را گرفتی ؟عذاب نوح پایانی.----------------------پی نوشت :  اثرپروانه ایی ، بیان می کند که بین کشته شدن یک پروانه ، یا پرپر شدن  شمع  و‌ سونامی ساقط کننده ارتباطاتی پنهانی وجود دارد.</description>
                <category>Prsi Nebeshteha   پارسی نبشته ها</category>
                <author>.m.r.p</author>
                <pubDate>Thu, 27 Jul 2023 16:42:16 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>