روحم از شدت درد میسوزد!

«او را خیلی دوست میدارم.

او خدای من است.

محرم راز و نیاز من است.

همدم شب های تار من است.

تنها کسی است که هرگز مرا ترک نکرده است و من نیز هرگز یادش را از ضمیر نبرده‌ام.

سراپای وجودم سرشار از عشق و محبت به اوست،اما از او میترسم،از حضورش شرم دارم،دائما از او می‌گریزم،او را می‌خوانم، از پشت پرده با او راز و نیاز میکنم،با او مکاتبه میکنم،همه را به سوی او می‌خوانم،برای لقایش اشک میریزم،اما همین که او به ملاقات من می‌آید من می‌گریزم، مخفی می‌شوم،در سکوتی مرگ‌زا فرو‌ میروم.

جرأت ملاقاتش را ندارم.

صفای حضورش را در خود نمی‌یابم.

او همیشه آماده است که مرا در هر کجا و در هر شرایطی ملاقات کند؛ اما این منم که خود را شایسته ملاقاتش نمی‌بینم.

از ترس و کوچکی خود شرم می‌کنم،از او می‌گریزم.»

خدای من «۱۹۷۶ میلادی،لبنان،مناجات های شهید مصطفی چمران»


خدایا از این دریای فریب،از این دنیای سیاست و تزویر خسته و اندوهگین شده‌ام،فقط سعی میکنم به دنبال حق بروم و خود را به هیچ معبود دیگری جز خدا نفروشم و برای آنکه در مقابل ظلم و کفر رویین‌تر شوم و شرف ایمانی خود را از خطر تعرض محفوظ بدارم،سعی میکنم بر آنچه آسیب‌پذیر است و ممکن است ملعبه دست سیاست‌بازان قرار گیرد قلم بطلان بکشم،از مال و منال خود،از جان و هستی خود از حتی از نام و نشان خود نیز بگذرم و بدین وسیله بازیگران شعبده‌باز را خلع سلاح کنم، تا هرچه کردند و هرچه خدعه نمودند و هرچه تهدید کردند،کارگر نشود.»

«دوری از سیاست‌بازی،مصطفی چمران»


«خدایا دردمندم.

روحم از شدت درد می‌سوزد،

قلبم می‌جوشد،

احساسم شعله میکشد و بند بند وجودم از شدت درد ضجه می‌زند،تو مرا در بستر مرگ آسایش بخش...

احساس میکنم که این دنیا دیگر جای من نیست،با همه وداع می‌کنم و میخواهم فقط با خدای خود تنها باشم.»

خلوت با خدا« آخرین مناجات شهید چمران قبل از شهادت»