مشهدم. مشهد زیبای من🖤

صبح شنبه هنگامی که داشتم سرکار میرفتم با چیزی مواجه شدم که در طول عمرم ندیده بودم. مشهدم جنگ زده شده بود.

بوی گوگرد کل خیابان را گرفته بود. تمام تابلوهای راهنمایی سقوط کرده بودند. چند خودروی سوخته کنار خیابان. بانکهایی که به آتش کشیده شده بودند.

کف خیابان از آتش سیاه شده بود. زیر پل سید رضی رد آتش سوزی بزرگی دیده می‌شد.

شیشه‌های تمام متروها فروریخته بود. آه که چقدر آن شیشه‌ها زیبا بودند.

چقدر شهرم زیبا بود. چقدر دوست داشتنی و تمیز بود. اما چیزی که دیدم هیچ ربطی به مشهدی نداشت که هفته پیش دیده بودم.

کسانی که این بلا را به سر شهر بی‌گناه من آوردند نه می‌بخشم و نه فراموش می‌کنم. تک تک آن تیرهای چراغ به بهای عرق کارگران این شهر ساخته شده بود. تک تک سیمان‌هایی که در این شهر کار شده بود. تک تک سروهای حاشیه وکیل آباد برای همه آنها قامت مردی خم شده بود.

کسی میگفت فردا به آزادی نزدیک تر از امروزیم. حالا آزاد شدید؟ آیا با کشتن جوان‌های این مملکت آزاد شدید؟ کسانی که از روی نیروهای ضد شورش با ماشین رد شدند و هنگام کشته شدن جوان های این مملکت جیغ و دست زدند باید آماده میبودند که وقتی دوستان آن جوانان آنها را بکشند هم جیغ و دست بزنند.‌ چشم در برابر چشم.

اما این منطق ما را با جایی میرساند که همه کور شویم.

فردا تاریک است چون تاریک اندیشان بر جهان مسلط شده‌اند.

شما هم مردم نیستید. شما نماینده مردم مشهد نیستید. شما وحوشی هستید که از تاتاران بدترید. این شهر اجازه نمی‌دهد دوباره مغولان مسلط شوند.